z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/02/4 ساعت 08:24 توسط بابائی
در پیام رسان ایتا با ما همراه باشید.

http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1398/01/31 ساعت 08:40 توسط بابائی

                               سالروز میلاد مهدی موعود (عج)

 

     آدمیان در تمام کره زمین و در همه زمان ها پیوسته چشم به راه آمدن کسی بوده و هستند که آخرین امید کسانی است که به امید زنده اند. این امید و انتظار آنگاه به اوج خویش می رسد که ستم و سیاهی بروز بیشتر و ظهور زشت تری یابد و انسان های دل سوخته و دل خسته را بر آن دارد تا با تمام وجود از پنجره امید به جاده انتظار چشم بدوزند و برای آمدن منجی تمام ستم دیدگان و زدودن زشتی ها و ستردن سیاهی ها به دست توانای او از صمیم و سویدای دل دعا کنند.


    بشارت به آمدن منجی نه تنها در ادیان آسمانی و الهی آمده، بلکه مکتب های بشری نیز تنها راه نجات نهائی انسان ها را ظهور یک عدالت گستر جهانی می دانند و او را همان کسی می شناسند که به راستی امید آدمیان است. با آن که ظهور کسی که جهان را از پلیدی ها و پلشتی ها پاک می کند، مقبول و مطلبوب همه آئین هاست، ولی اسلام در این باره ویژگی هائی دارد که اشاره می کنیم.


    در هیچ یک از آن آئین ها به اندازه ای که در اسلام به آمدن آن راد مرد دادگری و دادگستری تأکید شده، تأکید نشده است. در ده ها آیات شریفه قرآن و صدها روایت امیدزا، ابعاد گوناگون این رستاخیز جهانی برای برقراری آسایش و امنیت همگانی موشکافانه بررسی شده است.


    به اندازه ای که در اسلام به مؤمنان و مسلمانان سفارش شده که برای آمدن آن عزیز دعا کنند، در دیگر ادیان و مکاتب در این باره سخنی به میان نیامده است. دعاهای مهدوی خود به تنهائی گستره ای شگفت از معارف بلند اسلامی را در بر دارد.


    ویژگی های مهدی موعود تنها در اسلام به روشنی بیان شده و روشن تر از آنچه در متون اهل سنت آمده، روایاتی که شیعیان از رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه أطهار علیهم السلام نقل کرده اند، آمده است. نشانه های روشن تری همانند: نسب آن حضرت، ولادت شگفت انگیز، نهان زیستن، طول عمر، چگونگی برپائی حکومت جهانی و...


    قرآن کریم به برپائی عدالت جهانی و دادگری نهائی چنین بشارت می دهد: زمین از آن خداوند است. آن را به هر کس از بندگانش که خود بخواهد به ارث می رساند. و فرجام فرخنده از آن پروا پیشگان است.(1) در آیه ای دیگر پیشینه این اعتقاد چنین بیان شده است: ما در پی کتاب های آسمانی پیشین در زبور داوود نوشتیم که زمین را بندگان صالح ما به ارث می برند.(2)


    در مزامیر یا زبور حضرت داوود این بشارت چنین آمده است: اما نسل شروران ریشه کن خواهد شد. نیکان دنیا را به ارث خواهند برد و تا ابد در آن سکونت خواهند نمود.(3) این وعده ای است که خداوند در قرآن کریم در سوره مبارکه نور آیه شریفه 55 نیز بر آن پای فشرده است.


    دو گروه اصلی و بزرگ مسلمانان، شیعه و سنی، در باره قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق نظر دارند. هر دو گروه در ضرورت ظهور حضرت مهدی و حتمی بودن آن، مضمون یک سانی را از رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کنند که حضرت فرمودند: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند تا مردی از اهلبیت مرا برانگیزاند. او هم نام من و هم کنیه من است و زمین را همانگونه که از بیداد و ستم پر شده است، از عدل و داد می آکند.(4)

  

    امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری در شهر سامرای عراق پنهانی به دنیا آمد. (5) در سال 260 هجری پس شهادت پدر گرامی اش،امام حسن عسکری علیه السلام در سن پنج سالگی به امامت رسید.(6)


    این زندگی مخفیانه که در اصطلاح به غیبت صغری مشهور است، تا سال 329 هجری امتداد یافت. در این دوران 69 ساله، چهار نفر از شیعیان برجسته و برگزیده، یک به یک با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ارتباط مستقیم داشتند و واسطه میان حضرت و مردم بودند که اصطلاحاٌ به این بزرگواران نائبان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می گفتند.


    پویا بودن جامعه مسلمانان به ویژه شیعیان، در پی عقیده به ظهور منجی موجب گردید تا دشمنان دین بر آن شوند تا به منظور سست کردن پایه های این باور بلند و استوار، به ستیز با این آرمان آسمانی برخیزند. دشمنان در جدال با باور مهدویت، دو راه در پیش گرفتند: اول، دروغ پردازی یا خیال بافی در باور مهدویت و ساختن و پرداختن مهدی نمایان دروغین. دوم، انکار مهدویت و موهوم نمایاندن این عقیده والا و مبارزه با اصل عقیده به مهدویت.


    هرچند موضوع مهدویت یک مسئله مهم مربوط به جهان اسلام و بلکه جوامع بشری است، اما از آنجا که ایران مهد و اعتقاد به مهدویت و تشیع است، از حدود 180 سال پیش، هر دو پدیده پلید در مملکت ایران رخ نمود.


    یکی از کسانی که 180 سال پیش ادعای مهدویت کرد، جوانی از اهل شیراز به نام میرزا علی محمد بود. او نخست در پنجم جمادی الأولی 1260 هجری قمری(7) مدعی شد که ارتباط ویژه ای با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد و به این ترتیب خود را باب امام زمان علیه السلام معرفی کرد.


    در پی ادعای بابیت، گروهی ادعای دروغین او را باور کردند و به او گرویدند. چهار سال بعد، پس از آنکه بازار بابیت علی محمد گرم شد، ادعا کرد که من قائم موعود اسلام نیز هستم.


    اندک زمانی بعد، ادعای نسخ اسلام را که توسط گروهی از پیروانش در بدشت شاهرود اعلام شده بود، تأئید کرد و بدینسان خویشتن را پیامبر خدا پنداشت(8) و کتاب آسمانی جدیدی به نام بیان آورد. علی محمد شیرازی در پایان عمر نسبتاً کوتاهش پرده را بالاتر زده و ادعا کرد که ذات حقتعالی و کیان و هستی اوست.(9)


    پیروان باب به تحریک او و البته به تصور آماده کردن زمینه ظهور قائم آل محمد صلوات الله علیه و آله در زمان حیات او و نیز پس از مرگش، سه جنگ داخلی در ایران (فتنه قلعه طبرسی، فتنه زنجان و فتنه نی ریز) به راه انداختند که آسیب جانی و مالی فراوانی به ملت و دولت وارد آورد.


    سرانجام میرزا علی محمد باب به اصرار امیر کبیر و به جرم ایجاد آشوب و بلوا و کشت و کشتار، در تاریخ 28 شعبان 1266 قمری(10) اعدام شد. او دو سال پیش از اعدام و در پی خوردن یازده ضربه چوب بر کف پا! از تمامی دعاوی پیشین خود دست برداشت و توبه کرده بود اما باز بر همان منوال دعاوی خویش را ادامه داد.


    پس از مرگ باب و در پی حوادث و رخدادهائی حساب شده در کشور، شخصی به نام میرزا حسینعلی نوری مازندرانی ملقب به بهاءالله ادعا کرد که موعود باب و بلکه موعود تمامی ادیان و امت ها، هموست و خود را برتر از همه پیامبران شمرد و دین جدیدی به نام بهائیت عرضه کرد. از آنجا که روی سخن ما در این وبسایت بهائیت شناسی با کسانی است که می خواهند با اصول و مبانی فکری بهائیت آشنا شوند، تمامی استنادها و استدل ها در تمام مباحث، مبتنی بر کتاب هائی است که توسط رهبران یا مبلغین بهائی نوشته شده است.


    علی محمد شیرازی (باب) در آغاز دعوتش خود را واسطه فیض کسی می داند که غائب است و کمالات بی شمار دارد و خویشتن را سخت مطیع او می داند. بگونه ای که مدعی می شود هر حرکتی که انجام می دهد، به اراده آن شخص بزرگوار است. عبدالبهاء در کتاب مقاله شخصی سیاح در بخش آغازین تاریخ باب صفحه 2 سطر 2 چنین می نویسد: «در سنه هزار و دویست و شصت، در سن بیست و پنج در شیراز، در روش و حرکت و اطوار و حالات او آثاری نمودار شد که آشکار شوری در سر و پروازی دیگر در زیر پر دارد. آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه بابیت مراد او چنان بود که من واسطه فیوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزت است و دارنده کمالات بی حصر و حد، به اراده او متحرکم و به حبل ولایش متمسک».

   

    به این ترتیب باب در آغاز دعوتش خود را واسطه فیض از کسی می داند که غائب است و کمالات بی شمار دارد و خویشتن را سخت مطیع او می داند؛ به گونه ای که مدعی می شود هر حرکتی که انجام می دهد، به اراده آن شخص بزرگوار است. عبدالبهاء در ادامه چنین می گوید: «و در نخستین کتابی که در تفسیر سوره یوسف مرقوم نموده، در جمیع مواضع آن، خطاب هائی به آن شخص غائب که از او مستفید و مستفیض بوده، نموده و استمداد در تمهید مبادی خویش جسته و تمنای فدای جان در سبیل محبتش نموده، از جمله این عبارت است: یا بقیة الله قد فدیت بکلی لک و رضیت السب فی سبیلک و ما تمنیت الا القتل فی محبتک و کفی بالله العلی معتصماً قدیماً».

 

    به گفته رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت یعنی عبدالبهاء "آن شخص غائب" که علی محمد شیرازی خود را باب او نامیده است، چنین ویژگی ها را دارد:


1- علی محمد باب در همه جای کتابش از او یاد کرده است.

2- علی محمد باب از او استفاده می کند و فیض می برد.

3- در بسترسازی آغاز کارش (که همان ادعای مقام بابیت است) از او مدد می جوید.

4- علی محمد باب خود را با تمام وجود فدائی او می شمارد.

5- علی محمد باب راضی است که در راه او دشنام بشنود.

6- علی محمد باب آرزوئی به جز کشته شدن در راه او را ندارد.


    فرقه ضاله معتقد است آن شخص غائب که علی محمد حاضر شد جانش را در راه او فدا کند، میرزا حسینعلی نوری می باشد، اما برای آن که به صورت کاملاً روشن و دقیق بدانیم که آن شخص بزرگوار کیست؟ به همان کتابی که عبدالبهاء از آن یاد کرده مراجعه می کنیم. در صفحه نخست آن کتاب که علی محمد باب در تفسیر سوره یوسف نوشته و قیوم الأسماء نام دارد و عبدالحمید اشراق خاوری نیز در کتاب رحیق مختوم جلد 1 صفحه 34 سطر 2 آورده، چنین آمده است: «الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علی عبده لیکون حجة الله من عند الذکر علی العالمین بلیغاً».


    یعنی همانا خداوند مقدر فرموده است تا این کتاب را در تفسیر نیکوترین داستان ها (سوره یوسف) از نزد محمد فرزند حسن، فرزند علی، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند موسی، فرزند جعفر، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علی بی ابیطالب بر بنده اش (علی محمد باب) خارج سازد تا از نزد ذکر (لقب دیگر باب) حجت رسای خدا بر عالمیان باشد. آیا میرزا حسینعلی نوری، "محمد بن الحسن" نام دارد که بهائیان قائل هستند؟

 

برای دیدن کتاب مقاله شخصی سیاح، قیوم الأسماء و رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 



1- سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه 128

2- سوره مباکه انبیا، آیه شریفه 105

3- مزامیر حضرت داوود، مرمور 37، آیات 28 و 29

4- کشف الغمه، جلد 2، ص 476؛ بحارالأنوار، جلد 51، ص 85 و 102

5- چنان که حضرت موسی علیه السلام مخفیانه به دنیا آمد.

6- چنان که حضرت عیسی علیه السلام در گاهواره و در شیرخوارگی به پیامبری رسید. سوره مریم، آیات 29 و 30

7- برابر با روز پنجشنبه مورخ 2 خرداد 1223 شمسی در سن 25 سالگی در شیراز.

8- بیان عربی، ص 3

9- لوح هیکل الدین، ص 5

10- برابر با روز سه شنبه مورخ 18 تیر 1229 شمسی در سن 31 سالگی در تبریز.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/01/26 ساعت 08:44 توسط بابائی

                           اعتراف گوینده بخش فارسی bbc


    حسن موقر بالیوزی (متولد 1287 شمسی در شیراز و فوت 1359 شمسی در لندن) از خویشاوندان علی محمد شیرازی (باب) بنیانگذار، مدیر، اولین گوینده بخش فارسی بی بی سی و رئیس محفل روحانی بهائیان انگلستان و از بهائیان سرسخت و وفادار نسبت به میرزا حسینعلی نوری مازندرانی است. وی چند جلد کتاب نوشته است که یکی از آنها حضرت أعلی نام دارد.

 

    موقر بالیوزی در مورد اهمیت این کتاب در پیشگفتار می نویسد: «در سلسله انتشارات و کتب بهائی، این اولین کتابی است که با استفاده گسترده از مدارک رسمی موجود در مخزن اسناد دولتی نوشته می شود. نگارنده رهین منت موژان مؤمن (یک دانشور و پژوهنده بهائی)هستم که در نهایت لطف نتایج تحقیقات خود در مرکز اسناد ملی لندن و نقاط دیگر را در اختیار من گذاشتند».  

 

    حسن موقر بالیوزی در صفحه 26 و 27 کتاب حضرت أعلی در مورد تحصیلات علی محمد شیرازی و مدت زمان رفتن وی به مکتب شیخ عابد می نویسد: «ناگفته نماند که مدارس در آن روزگار منحصر بود به مکتب خانه هائی که فقط با یک معلم و با دروس ابتدائی اداره می شد و به شاگردان قرآن تدریس می گردید... آن حضرت فقط پنج ساله بودند که به مکتب شیخ عابد روانه شدند. بطوری که آقای حاجی میرزا حبیب الله در دفتر خاطرات خود از قول آقا محمد ابراهیم اسماعیل بیک یکی از تجار سرشناس شیراز، نقل می کند که آن شخص در سن 12 سالگی با آن حضرت هم شاگردی بوده و...»


    بنابراین با توصیفاتی که حسن بالیوزی برای اهمیت کتاب حضرت أعلی گفته است، پیروان بهائی امثال او مدعی هستند که میرزا علی محمد باب مدتی از عمر خویش را در مکتب خانه شیراز گذراندند. بنابراین علی محمد شیرازی مدعی بابیت، قائمیت، مهدویت، نبوت و الوهیت همچون هم سن و سال های خویش تحصیلات مقدماتی و ابتدائی را در مکتب خانه ها گذرانیده است و آنچه که پیروان فرقه ضاله بهائیت مدعی اند که علی محمد باب أمی و بی سواد بود، مورد قبول نخواهد بود.


حسن موقر بالیوزی                                  موژان مؤمن

                      
http://s8.picofile.com/file/8357508100/%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%B2%DB%8C.jpg   http://s8.picofile.com/file/8357509418/%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86_%D9%85%D9%88%DA%98%D8%A7%D9%86.jpg

                         

برای دیدن کتاب حضرت أعلی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1397/12/28 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                     تقویم فرقه ضالّه بهائیت


    تقویمی که فرقه ضاله بهائیت از آن استفاده می کند بدیع نامیده می شود که از طرف علی محمد شیرازی اختراع شده است! علی محمد شیرازی مدعی بابیت و قائمیت کتاب بیان خویش را بر پایه عدد نوزده قرار داده (ابواب آن بر نوزده و واحدهای آن نیز بر نوزده می باشد) از این رو سال را هم بر نوزده قسمت تقسیم نموده که هر سال نوزده ماه و هر ماه نوزده روز باشد.


    معلوم نیست مبنای علی محمد شیرازی بر تعیین عدد نوزده خصوصاً در ماه و سال چه بوده است؟ اگر خواسته هنری از خود بخرج دهد، این هنر بقدری کوچک است که قابل ذکر نیست. زیرا در اعداد هرگونه می توان تصرف کرد و بر اثر تصرفات عددی در سال و ماه نیز ممکن است سال را چند برابر سال کنونی یا نصف و ثلث و ربع این سنین حاضره قرار داد. همچنین در ماه شمسی که تقسیم روزهای سال معمولی یا سال اختراعی باشد، هزاران تقسیمات می توان ساخت.


    مثلاً هر سال معمولی دوازده ماه و هر ماهی سی روز است. ممکن است این را معکوس کرد و سال را سی ماه و ماه را دوازده روز قرار داد. یا اینکه بجای چهار فصل سال، می توان هشت فصل برای سال ترتیب داد که هر فصلی مشتمل بر چهل و پنج روز باشد و آن را یک ماه خواند و در نتیجه سال را به هشت ماه قسمت کرد. و بر همین اساس نیز می توان هفته را نیز تغییر داد. بنابراین هنری نخواهد بود که کسی سال را بر نوزده ماه و ماه را بر نوزده روز تقسیم کند. شگفتی در این است که بابی ها این هنر را به باب نسبت داده و بر بهائیان طعنه می زنند که اگر راست می گفتید و مخترع بودید، خوب بود خودتان اختراعاتی می کردید نه اینکه بر روی اختراع باب ساختمان کرده اظهار وجود و افتخار به آن نمائید.


    هر چند این سخن بجای خود صحیح است که حتی حسینعلی بهاء بقدر باب هم صاحب فکر بدع نبوده و قادر به اختراعی نشده، ولی اساساً هر دو مهمل است و در دنیای امروز بقدر خردلی این خزعبلات که نتیجه افکار دقیانوسیه است، بکار بشر نمی خورد.


    عجیب است باب و بهاء که دین گذار قرن نوزدهم میلادی بوده اند و شاید پایه امر خود را هم به همین مناسبت بر نوزده قرار داده اند که در قرن نوزده همه چیز رو به ترقی نهاد، در صورتی دارای افتخار می شدند که به تناسب قرن نوزده تشکیلات سیاسی و اقتصادی داشته باشند و ملت عقب مانده ایران را به سمت ترقی سوق داده باشند نه اینکه به مفاد "وزاد فی الطنبور نغمة اخری" یک اختلاف هم بر اختلافات موجوده اضافه نموده یک سلسله اوهام را از سر نو اختراع كرده باشند و باعث تنزل و انحطاط این ملت شده باشند.    

 

    خلاصه اینکه تاسیس تقویم بدیع به شروع ادعای علی محمد شیرازی (موسس فرقه ضاله بابیت) برمی گردد .سال بهائی مانند سال شمسی ۳۶۵ روز است، (در سال کبیسه ۳۶۶ روز) که از ۱۹ ماه ۱۹ روزه تشکیل شده است و ۴ روز (در سال کبیسه ۵ روز) به نام ایام هاء به آخر سال اضافه می شود که به معنی روزهای بخشش است. سال بهائی با شروع فصل بهار و اول فروردین آغاز می شود.


   
طبق آنچه که در ایران معمول است، چنانچه تحویل سال نو قبل از ظهر باشد، آن روز را اول سال نو و اول فروردین قرار می دهند. و اگر تحویل سال بعد از ظهر باشد، اول سال جدید و اول فروردین روز بعد می باشد. اما در فرقه ضاله بهائیت اگر تحویل سال نو و لو یک دقیقه قبل از غروب آفتاب باشد، آن روز اول سال نو بهائی و اول شهر البهاء می باشد.


   
از هر انسانی که روی این کره زمین زندگی می کند، از یهودی، مسیحی، زردشتی، مسلمان و ... سوال شود، یک سال دارای چند ماه است؟ خواهد گفت: دوازده ماه. اما علی محمد شیرازی و حسینعلی نوری مازندرانی رهبر بابیان و بهائیان برخلاف تمام باورهای مردم جهان، یک سال را نوزده ماه می دانند!

    
حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه ۱۱۹ سطر 5 می نویسد: « ان عدة الشهور تسعة عشر شهرا فی کتاب الله قد زین اولها بهذا الاسم المهیمن علی العالمین » یعنی تعداد ماه ها نوزده ماه است در کتاب خدا که اولین ماه آن مزین به اسم حسینعلی بهاء، شهر البهاء نام دارد.

   
در حالی که خدای متعال در آخرین کتابش که برای هدایت بشر فرستاده یعنی قرآن مجید، ماه های سال را دوازده تا شمرده و در سوره مبارکه توبه آیه کریمه ۳۶ می فرماید: «إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی كتاب الله یوم خلق السموات والأَرض منها أربعة حرم ذلك الدین الْقیم». یعنی تعداد ماه ها نزد خداوند متعال در کتاب الهی، از آن روزی که آسمانها و زمین را آفریده، دوازده ماه می باشد که چهار ماه از آن ماه حرام است (و جنگ در آن ممنوع می باشد) این، آئین ثابت و پابرجا (ی الهی) است.


   
ملاحظه می کنید که طبق کلام خداوند متعال در قرآن، از ابتدای خلقت یعنی از روزی که خداوند آسمان و زمین را خلق کرده تعداد ماهها دوازده تا بود که چهار ماه از آن ماهها حرام است. اما حسینعلی به تبعیت از علی محمد شیرازی در ماه خدا هم دست برده و آن را تغییر داده اند! اسامی ماه های بهائی به ترتیب زیر می باشد.

۱- شهر البهاء
۲- شهر الجلال
۳- شهر الجمال
۴- شهر العظمة
۵- شهر النور
۶- شهر الرحمه
۷- شهر الكلمات
۸- شهر الكمال
۹- شهر الاسماء
۱۰- شهر العزة
۱۱- شهر المشیئه
۱۲- شهر العلم
۱۳- شهر القدره
۱۴- شهر القول
۱۵- شهر المسائل
۱۶- شهر الشرف
۱۷- شهر السلطان
۱۸- شهر المُلك
-    
ایام الهاء -
۱۹- شهر العلاء


هفته نزد بهائیان از هفت روز تشکیل شده و اولین روز هفته از روز شنبه آغاز میشود طول روز بهائی به جای آنکه از دوازده شب تا دوازده شب بعد باشد، از غروب تا غروب بعد می باشد.
جالب است که رهبران این فرقه حداکثر نبوغ خود را به خرج داده و اسامی جدید برای روزهای هفته انتخاب کرده‌اند که عبارتند از:

شنبه - یوم الجلال

یکشنبه - یوم الجمال
دوشنبه - یوم الكمال
سه شنبه - یوم الفضال
چهارشنبه - یوم العدال
پنجشنبه - یوم الاستجلال
جمعه - یوم استقلال

    
در تقویم بهائی ۹ روز به نام ایّام محرّمه وجود دارد که کار در این نه روز بر بهائیان حرام است. از بستن و تعطیل کردن یک فرد مغازه و محل کسب و کارش در این روزهای نه گانه می توان فهمید که وی یک فرد بهائی است. ایام تسعه بهائی بدین قرار است:

۱- اول فروردین، عید صیام و عید نوروز

۲اول اردیبهشت- ، ادعای من یظهره اللهی حسینعلی نوری در باغ رضوان بغداد که بهائیان این روز را عید اعظم رضوان می نامند.

۳نهم اردیبهشت- ، نهم عید رضوان

۴دوزدهم اردیبهشت-
، دوازدهم عید رضوان

۵دوم خرداد- ، ادعای بابیت علی محمد شیرازی نزد ملاحسین بشروئی

۶نهم خرداد- ، فوت میرزا حسینعلی نوری موسس بهائیت در سن ۷۵ سالگی در عکای فلسطین

۷هجدهم تیر- ، اعدام علی محمد شیرازی در سن ۳۱ سالگی در تبریز

۸بیست و هفتم مهر- ، تولد علی محمد باب در شیراز

۹بیست و یکم آبان- ، تولد میرزا حسینعلی نوری در تهران


برای دیدن کتاب اقدس و تقویم تطبیقی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1397/12/25 ساعت 08:31 توسط بابائی
در پیام رسال ایتا به ما ملحق شوید.


http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1397/12/20 ساعت 08:49 توسط بابائی

                    نقش یهودیان جدیدالاسلام در گسترش بهائیت


    در باره اهمیت بهائیان برای رژیم اشغالگر صهیونیستی، از همان ابتدا وابسته سفارت دولت اشغالگر قدس در اروگوئه سخنی دارد كه در نوع خود جالب توجه است‌. ابراهام ساریوس وابسته سفارت اسرائیل در سال ‌1340 گفته است‌: «در اسرائیل گروه كوچكی از بهائیان وجود دارند كه اكثر آنها ایرانی هستند، اگر چه این عده از 250 نفر تجاوز نمی كند، مع ذلک در اسرائیل اهمیت و مقام فوق‌العاده‌ای دارند».

    در همین رابطه‌، در تاریخ 4 بهمن 1349 ساواک در گزارشی به نقل از فریدون رامش‌فر یكی از بهائیان ایرانی می نویسد: «دولت اسرائیل آنقدر به بهائیان خوشبین است كه در فرودگاه خود، احبا [بهائیان‌] را بازرسی می كنند و وقتی رئیس كاروان به پلیس اظهار می دارد: «اینها آنها هستند»، حتی یک چمدان را باز نمی كنند ولی مسافرین را حتی كلیمی ها را بازرسی می كنند، بطوری كه یک كلیمی اعتراض كرده بود، چرا ایرانی ها را بازرسی نمی كنند و ما را كه اینجا موطنمان هست‌، مورد بازرسی قرار می دهید؟»

    در مقابل بهائیان نیز بطور معمول به اسرائیل وفادار مانده‌اند. آنها در رژیم پهلوی به مدد شخص هویدا تا بالاترین رده‌های حكومتی صعود كرده بودند، نه تنها از سرمایه خود، بلكه از اعتبار مقام و جایگاهی كه داشتند، به نفع صهیونیست‌ها خرج كردند. بهائیانی چون ارتشبد فریدون جم‌، سپهبد عبدالكریم ایادی، سپهبد خسروانی، حبیب‌الله ثابت پاسال‌، عباس آرام و سپهبد علی محمد خادمی در دوران پهلوی كم به سود اسرائیل نقش آفرینی نكرده‌اند.

    شاید ذكر تنها یک مورد از حمایت‌های بهائی ها از رژیم اشغالگر قدس كه هنوز نیز ادامه دارد، كافی باشد تا به عمق این دوستی دو جانبه و پر منفعت پی ببریم‌. ژوئن 1967 یعنی در خرداد سال 1346 سومین جنگ میان اعراب و اسرائیل در گرفت و به شكست ارتش‌های عربی منجر شد. در این تهاجم كه به جنگ شش روزه شهرت یافت‌، بخش وسیعی از اراضی اسلامی مانند صحرای سینا، ارتفاعات جولان‌، كرانه باختری رود اردن و بیت المقدس به اشغال صهیونیست‌ها درآمد.

   بهائیان در خلال این جنگ برخلاف شعارشان مبنی بر «صلح جهانی، به جای محكوم كردن صهیونیست‌ها بعنوان «آغازگر جنگ و متجاوز» در عمل همه گونه حمایتی را از آنها كردند. گزارش ساواک در تاریخ 1346/5/10 نشان می دهد كه در این تاریخ مبلغی در حدود 120 میلیون تومان كه آن زمان پول بسیار هنگفتی بود، بوسیله بهائیان ایران جمع‌ آوری شد كه به ظاهر برای بیت العدل در حیفا ارسال شود. ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ‌، كمک به ارتش اسرائیل بود. ساواک در ادامه می افزاید: «مقدار قابل ملاحظه‌ای از این پول بوسیله حبیب ثابت [بهائی یهودی تبار] متعهد و پرداخت شده است‌».

    در مجموع می توان این طور گفت كه انگلستان از همان ابتدا می دانست كه چگونه اهدافش را در رابطه با این فرقه هدایت كند و با تزریق آرمانهای صهیونیست به كالبد بهائیت از آن به نحو احسن استفاده كند. اكنون با این همه نقش و اهمیت بهائیت برای انگلستان چگونه می توان از نقشی كه براون در حیات بهائیت بازی كرد، به سادگی گذشت‌؟ آیا باز هم می توان ساده لوحانه تصور كرد كه ادوارد براون تنها یک مستشرق و علاقه‌مند به زبان پارسی بود؟! خیر! به یقین او یک مستشرق نبود، براون در تمام دورانی كه سنگ ایران را به سینه می زد همانند یک دانشمند اما وفادار و عامل سیاست استعماری به وطنش عمل كرده است‌. دانشمندی كه در عین خدمات به ظاهر ادبی به ایران هرگز نتوانست‌ در سیاست‌، خارج از اصول انگلستان عمل كند، برخی چون عباس نصر سیاست براون را این‌گونه تعبیر می كنند: «... تا آنجا كه نوشته‌ها و گفته‌های براون را دیده‌ایم سخن او این بود كه نباید انگلستان و روسیه بر علیه ایران متحد شوند و این سیاست ادوارد گری را به نفع حزب جرج كرزن‌... تقبیح می كرد. چرا كه خود او نیز دوست و یاور كرزن‌، وزیر امور خارجه پس از ادوارد گری بود و در واقع به اجرای سیاست‌های كرزن علیه گری در باره ایران هم می پرداخت‌».

    نمونه‌های فراوانی از گرایش یهودیان جدیدالاسلام به فرقه بهائی گری و بابی گری وجود دارد. آنها از این راه نه تنها خود به گسترش بهائیت كمک كرده‌اند؛ بلكه در این رهگذر از چتر حمایتی انگلستان برخوردار شده و به اهداف سیاسی خود دست یافته‌اند.

    به عنوان مثال اولین كسانی كه در خراسان بابی شدند، یهودیان جدیدالاسلام مشهد بودند، كه در سال 1210 شمسی حدود دو هزار نفر گزارش شده است‌. این جمعیت بی آنكه هیچ فشاری بر آنها باشد، كمی پیش از آغاز ادعای علی محمد شیرازی دسته جمعی مسلمان شدند و كدخدای آنها به نام ملامشایخ به ملامهدی و خاخام این گروه به نام ملابنیامین یزدی، به نام ملا امین تغییر نام داد. تعداد زیادی از آنها به فاصله كمی پس از فتنه بابی گری به این فرقه پیوستند و بعدها نیز نقش فعالانه‌ای را در گسترش بهائی گری برعهده گرفتند.

   از جمله بهائیان معروف دیگری كه به بهائیت پیوست‌، ملا عبدالخالق یزدی است كه ابتدا در یزد امامت داشت‌. او از علمای دین یهود بود كه پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب شیخ احمد احسائی جای گرفت و احسائی هفت سال در خانه او اقامت كرد. ملاعبدالخالق سپس به مشهد مهاجرت كرد. در صحن حضرت رضا علیه السلام نماز جماعت و بساط منبر و موعظه برقرار كرد. در توحید خانهٔ حرم رضوی تدریس می‌کرد و علما و فضلاء در مجلس درسش شرکت می‌جستند تا حدی که به نوشته مهدی بامداد به یكی از «علمای طراز اول مشهد» تبدیل شد و در سال 1231 شمسی در مشهد از دنیا رفت و در همان شهر مدفون شد.

   در سال 1218 شمسی در حدود دو هزار نفر یهودی ساكن مشهد حسن نیكو، مبلغ پیشین بهائی در این باره می نویسد: «طبقه دیگر (بهائیان‌) یهودی هستند كه با چه بغض عناد به اسلام معروف‌اند... در چنین صورتی اگر كسی عَلَمی بلند كند كه باعث تفریق و تشیت جمعیت اسلام شد او سبب تفریق مسلمین گردد، البته دشمن‌... دلشاد گردیده وی را استقبال می كند... (یهودیان‌) در دخول در مجامع و محافل بهائیان سه قاره مسلم برای خود تصور داشته‌: اول آنكه لااقل سیاهی لشكر دشمن می شود كه بر ضد اسلام قیام كرده و رایت تشیت و تفریق را بلند نموده است‌؛ دوم آنكه از مسئله اجتناب و دوری كه در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود مستخلص می شوند و با آنها معاشرت می كنند، بلكه وصلت می نمایند؛ سوم آنكه اگر غلبه و قدرت با بهائیان گردد عجالت خوری در حزب آنان وارد كرده باشند».

   اما آنها در واقع یهودیان مخفی بودند و به قول والتر فیشل‌، محقق یهودی: «در طول دوران طولانی 110 ساله‌ای (1218 - 1328) كه از مسلمان شدن این یهودیان می گذشت‌، آنها همچنان در خفا یهودی بودند.» چنانچه دایرةالمعارف یهود جدیدالاسلام‌های مشهد را در ذیل مدخل «یهودیان مخفی مطرح كرده است‌، نه در مدخل مرتدین و در جای دیگر تصریح می كند كه آنها به عنوان «یهودیانی در لباس اسلام‌» به حیات خود ادامه دادند.

    این افراد وظیفه داشتند تا وظایف سیاسی متعددی را انجام دهند. به عنوان مثال از جمله یهودیان مشهد فردی به نام ملاابراهیم ناتان را می شناسیم كه رهبری یک شبكه فعال اطلاعاتی انگلیس را در منطقه بر عهده داشت و در سال 1223 شمسی (سال آغاز دعوی بابیت علی محمد شیرازی) به بمبئی مهاجرت كرد. دایرةالمعارف یهود از ملاابراهیم ناتان به صراحت به عنوان «مامور اطلاعاتی بریتانیا» یاد كرده است‌.

    صرف نظر از یهودیان مخفی، نقش یهودیان علنی در ترویج و گسترش كمی و كیفی بابیگری و بهائی گری نیز چشمگیر است‌. اسماعیل رائین در كتاب انشعاب در بهائیت می نویسد: «بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زردشتیان هستند و مسلمانانی كه به این فرقه گرویده‌اند در اقلیت می باشند. اكنون سالهاست كه كمتر شده مسلمانی به آنها پیوسته باشد.

    بهائیان بسیاری را می توان نام برد كه از جمله خانواده‌های بانفوذ و سرشناس یهودی بوده‌اند كه نه تنها در دوران قاجار بلكه در سالهای بعد در دوران پهلوی در سیاست و اقتصاد ایران نقش داشته‌اند. از جمله خاندان حكیم در دوران قاجار و پهلوی از نسل یک یهودی مهاجر به نام حكیم سلیمان بودند كه در زمان فتحعلی شاه قاجار به ایران كوچ كرده بودند.

    خاندان‌های یهودی ـ بهائی شبكه‌ای بانفوذ، ثروتمند و مقتدر را پدید آورده بودند كه در قلب آنها خاندانهای آزاده‌، اتحادیه‌، اخوان صفا، ارجمند، برجیس‌، برومند، جاوید، حافظی، حقیقی، حكیم‌، شایان‌، صمیمی، عزیزی، عهدیه‌، فیروزه‌، لاله‌زار، لاله‌زاری، موید، ماهر، مبین‌، متحده‌، متحدین‌، مجذوب‌، معنوی، ملكوتی، میثاقیان‌، میثاقیه‌، نصرت‌، وحدت‌، یوسف‌زاده‌، یوسفیان و البته افراد بسیار دیگری جای داشتند.

   گرایش یهودیان به بهائیت تنها مربوط به ایران نیست‌، تلاش آنها برای تبدیل این فرقه به یک دین بهائی در سایر كشورها به ویژه در اروپا و ایالات متحده آمریكا، نیز چشمگیر بوده و هست‌.


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1397/12/15 ساعت 08:33 توسط بابائی
                                                            یا ایهاالناس

   

   از شواهد دیگر قرآن کریم بر خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله آیاتی بی شماری است که در آن تعبیر "یَا اَیُّهَاالنَّاس" شده است، و این خود دلیل بر عمومیت دعوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است. زیرا در تورات و انجیل تعبیر یا بنی اسرائیل آمده است، اما خداوند متعال در قرآن مجید نفرمود: "یَا اَیُّهَاالمَکّیُّون" و "یَا اَیُّهَاالمَدَنِیُّون".

 

   در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینكه آیا از جمله "لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها" استفاده نمی ‏شود كه هدف از نزول قرآن انذار مردم مكه و اطراف آن است؟ آیا این تعبیر با جهانى بودن اسلام تضاد ندارد؟

 

    پاسخ این سؤال با توجه به یك نكته روشن می شود، و آن اینكه: كلمه"اُمّ القُرى" كه یكى از نام هاى مكه است از دو واژه تركیب یافته است، "اُم" به معنى اساس و ابتدا و آغاز هر چیزى است (و مادر را هم به همین جهت "اُم" می ‏گویند كه اساس و اصل فرزندان است). و"قُرى" كه جمع "قریه" به معنى هر گونه آبادى و شهر است، اعم از شهرهاى بزرگ و كوچك یا روستاها، و شواهد زیادى نیز در قرآن بر این معنى وجود دارد.

 

    اكنون ببینیم چرا "مكه" را "اُمّ القُرى" نامیده‏ اند؟ (مادر و اصل همه آبادیها).

روایات اسلامى تصریح می ‏كند كه همه زمین نخست زیر آب غرق بود و خشكی ها تدریجا سر از آب بیرون آوردند (علم امروز نیز این مطلب را پذیرفته است).

 

    این روایات می ‏گویند: نخستین نقطه ‏اى كه از زیر آب سر برآورد"كعبه" بود، و سپس خشكی هاى زمین از كنار آن گسترش یافت كه از آن به عنوان دَحوُالارض (گسترش زمین) یاد شده است. با توجه به این تاریخچه روشن می ‏شود كه"مكه" اصل و اساس و آغاز همه‏ آبادی هاى روى زمین است، بنابراین هرگاه گفته شود"اُمّ القُرى وَ مَن حَولَها" پیداست كه تمام مردم روى زمین را شامل می شود.

 

  از این گذشته می دانیم که اسلام تدریجا گسترش یافت. پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نخست مامور بود بستگان نزدیك خود را انذار كند، چنانكه در آیه ۲۱۴ سوره مبارکه شعرا می ‏خوانیم: "وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِین"َ‏، آغاز دعوت پیامبر اسلام خویشان نزدیکش بودند تا هسته ‏بندى اسلام محكم شود، و آماده گسترش گردد.

 

    سپس در مرحله دوم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مامور شد ملت عرب را تبلیغ و انذار كند، چنانكه در آیه ۳ سوره مبارکه فصلت آمده: "قُرآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏" این قرآنى است عربى براى قومى كه می ‏فهمند و درك می ‏كنند. و در آیه ۴۴ سوره زخرف نیز آمده است: "وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ‏" این قرآن مایه تذكر تو و قوم تو است.

 

    هنگامى كه پایه ‏هاى اسلام در میان این قوم قوى و مستحكم شد، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ماموریت گسترده‏ ترى یافت‌ تا جهانیان را انذار کند، چنانكه در آیه اول سوره فرقان می خوانیم: "تَبارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیرا" جاوید و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده ‏اش نازل كرد تا همه جهانیان را انذار كند (و آیات فراوان دیگر).

 

   به خاطر همین ماموریت بود كه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نامه ای به سران بزرگ جهان آن روز در خارج از شبه جزیره عربستان نوشت، و كسراها و قیصرها و نجاشی ها را به اسلام دعوت كرد. و نیز بر اساس همین خط و برنامه بود كه پیروانش براى تبلیغ اسلام بعد از او به همه جهان مانند اُندلس گام نهادند، و تعالیم اسلام را در دنیا منتشر ساختند.

 

    بدون شك براى دست زدن به یك برنامه انقلابى گسترده باید از حلقه‏ هاى كوچكتر و فشرده ‏تر شروع كرد، و چه بهتر اینكه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نخستین دعوت‏ خود را از بستگانش شروع كند كه هم سوابق پاكى او را بهتر از همه می ‏شناسند و هم پیوند محبت خویشاوندى نزدیك ایجاب می ‏كند كه به سخنانش بیش از دیگران گوش فرا دهند، و از حسادتها و كینه ‏توزی ها و انتخاب موضع خصمانه، دورترند.

 

   بعلاوه این امر نشان می ‏دهد كه پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلم هیچگونه مداهنه و سازشكارى با هیچكس ندارد حتى بستگان مشرك خود را از دعوت به سوى توحید و حق و عدالت استثنا نمی كند.

 

    بر اساس آنچه در تواریخ اسلامى آمده، پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله در سال سوم بعثت مامور ابلاغ این دعوت شد زیرا تا آن زمان، دعوت مخفیانه انجام می ‏گرفت، و تعداد كمى از مردم اسلام را پذیرا شده بودند، اما هنگامى كه آیه‏ "وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِین"َ‏ و آیه "فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ‏" (سوره حج آیه ۹۴) نازل گردید پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله مامور شد دعوت خود را آشكار سازد، و نخست از خویشاوندان شروع كند.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1397/12/10 ساعت 08:23 توسط بابائی

                                          سفر باب به مکه

 

    پس از وصول عریضه ملّا حسین از خراسان به حضور مبارک، هیکل اطهر عازم حج بیت اللّه گردیدند. وی با قافله حجاج شیراز روانه حج بیت شدند. از اصحاب تنها محمد علی قدّوس و غلام حبشی ملازم هیکل مبارک بودند. حضرت اعلی مستقیماً بجانب بوشهر روان شدند. پس از ورود به بوشهر کارهای خود را مرتب فرموده و برای آن سفر دور و دراز آماده شدند.

 

    از بوشهر به کشتی نشسته و مدّت دو ماه سفر دریا طول کشید. کشتی با کمال بطوء و کندی سیر می کرد و گاه گاه دستخوش امواجی شدید و طوفان سخت می شد تا در ساحل ارض مقدس لنگر انداخت.

 

    مشکلات این سفر و شدّت طوفان و امواج و عدم وسائل استراحت، هیچ یک نتوانست هیکل مبارک را از نماز و دعا و مناجات و تضرّع ممانعت نماید بدون آنکه توجهی به طوفان شدید و امواج سهمگین آن و بیماری حجّاج داشته باشند، الواح مبارکه از لسان مقدس نازل می شد و جناب قدوس می نوشتند.

 

    حتّی در وقتی که کشتی دچار اضطراب شدید و طوفان سخت بود و همه مسافرین را ترس و پریشانی احاطه کرده بود، اما هیکل مبارک با کمال اطمینان و متانت به کار خود مشغول بودند و آثار متانت و سرور وجه مبارک به واسطه وقوع طوفان هائل و هیاهوی حجاج ابداً تغییر نمی کرد.

 

    (فرقه ضالّه بهائیت مدعی است علی محمد شیرازی همان مهدی موعود شیعیان جهان بود که ظهور کرد، و کشته شد. اگر او امام زمان علیه السلام بود، امام (ع) نسبت به مردم خیلی دلسوز  و مهربان هست؛ چطور علی محمد شیرازی همان "مهدی موعود" بود که ترس و بیماری مسافران کشتی ابداً نتوانست در روحیه او تغییری ایجاد کند و با متانت به کار خود مشغول بود؟ در حالی که امام رضا علیه السلام خصوصیات امام معصوم را چنین بیان می فرمایند.

 

    امام هشتم سلام الله علیه می فرمایند: "الامام، الانیس الرفیق" امام معصوم برای مردم مانند یک رفیق است. "والوالد الشفیق و الاخ الشقیق" امام معصوم برای مردم مانند یک پدری مهربان و برادری همانند و دوقلو می باشد. "و الام البره بالوالد الصغیر" امام معصوم به امت خویش مهر می ورزد، همانند مادری که به فرزند خردسال خود مهربان و نیکوکار است. "و مفزع العباد فی الداهیه الناد" امام پناهگاه بندگان خداوند در مصیبت ها و دشواری های عظیم است. و علی محمد شیرازی عجب پناهگاهی برای مسافران کشتی بود!)

 

    چون حضرت باب به جدّه رسیدند احرام پوشیدند و بر شتر سوار شده به جانب مکه توجه فرمودند. جناب قدّوس پیاده راه می پیمود و ملازم هیکل مبارک بود. (کسانی که مکه مشرف شده اند می دانند که محل احرام برای حجاجی که اول مدینه هستند، مسجد شجره در نزدیکی مدینه منوره است و برای حجاجی که اول به مکّه می روند، میقات آنان {جائی که باید لباس احرام بپوشند} مسجد جُحفِه در 80 کیلومتری مکه است. چطور شد که علی محمد باب در بندر جدّه مُحرِم شدند؟ آیا نمی توانستند به جحفه بروند؟ یا برای این مدعی حُقه چنین کاری زحمت داشت؟ )

 

    حضرت اعلی در روز عرفه در مکان خلوتی به نماز و دعا مشغول شدند. نُه روز بعد که عید قربان بود پس از نماز عید به مِنی تشریف بردند و نوزده گوسفند از بهترین گوسفندان خریداری کرده، نُه گوسفند را به اسم خود و هفت رأس آن را به اسم جناب قدوس و سه رأس به نام غلام حبشی قربانی کردند و گوشت آنها را نیز بین فقرا و مستمندان آن نواحی تقسیم فرمودند. (وی چقدر ثروت داشت که ۱۹ گوسفند خریداری کرد؟)

 
   
ماه ذی الحجه که موقع ادای مراسم حج است در آن سال مطابق با اول زمستان بود، معذلک گرما خیلی شدید بود و حجاج نمی توانستند با لباس معمولی خود بگذرانند  و طواف کنند؛ ناچاراً با لباس احرام مراسم حج خود را بجا آوردند و لکن حضرت باب در آن شدّت گرما با عمامه و عبا به اجرای مراسم حج پرداختند. زیرا به احترام و تعظیم شعائر اللّه نزدیک تر بود و با لباس معمولی خود طواف کعبه را به پایان رسانیدند.

 

    از این مطالب خلاف واقع معلوم می شود که علی محمد باب یک فرد دروغگوئی است که اصلاً به مکه نرفته است. زیرا درموسم حج، تمامی حُجّاج باید لباس معمولی خویش را از تن در آورده و با لباس احرام که شامل دو تکه حوله می باشد، اعمال حج را بجا آورند. اما مورخین بهائی می گویند: هوا گرم بود مردم نمی توانستند با لباس معمولی باشند! مگر مردم لباس معمولی خودشان را بتن داشتند؟ تمامی حجاج از روز هشتم ذی الحجه محرم می شوند و به سرزمین عرفات می روند با حالت احرام هستند و بعد هم غروب شب نهم شد، راهی مشعرالحرام می شوند و صبح روز دهم که آفتاب طلوع کرد، راهی منا می شوند و در تمام این سه شبانه روز با لباس احرام هستند.

 

    بعد گفتند: حضرت باب در آن شدت گرما با عمامه و عبا به اجرای مراسم حج پرداختند! مگر می شود کسی چنین کاری بکند؟ تمام حجاج در مراسم حج با لباس احرام هستند و هیچ لباس دوخته ای به تن ندارند. چطور علی محمد که خود را امام زمان شیعیان دانسته، لباس احرام را به کناری گذاشت و با عبا و عمامه مراسم حج انجام داد؟

 

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۱۰۹- ۱۲۰

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۳۲ - ۱۴۶



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1397/12/6 ساعت 08:40 توسط بابائی

                                 ازدواج با برادرزاده در بهائیت

 

    مسئله نکاح و ازدواج در هر دین و آئینی وجود دارد و پیروان هر دین و مذهب طبق آئین خود با فرد دلخواه خویش عقد ازدواج می بندند و زندگی جدیدی را آغاز می کند. در اسلام یک فرد مسلمان حق ندارد با محارم خود ازدواج کند یعنی با مادر، خواهر، خواهرزاده، برادرزاده، خاله، عمه چه نسبی و چه رضاعی خویش ازدواج نماید. اما در آئین بهائیت مسئله کمی فرق می کند.

 

    از جمله احکامی که توسط پیامبر خود خوانده بهائیت جناب میرزا حسینعلی نوری به منصه ظهور رسیده است و از کلک نامبارک وی صادر شده این است که در این کیش باطل ازداج با محارم جایز بوده و عمو می تواند با برادرزاده خویش ازدواج نماید یا برادرزاده می تواند با عموی خویش وصلت نماید.

 

    شوقی ربانی سومین و آخرین رهبر فرقه ضاله بهائیت در کتاب توقیعات مبارکه جلد 3 صفحه 177 سطر 13 می نویسد: «راجع به برادرزاده، فرمودند بنویس: حکم قطعی راجع به بیت العدل اعظم است. اما در وقت حاضر (که بیت العدل تأسیس نشده) منع آن جائز نه».

 

     ملاحظه می کنید که هرچه بی بند و باری و فسق و فجور است در این آئین دیده می شود که در مجالس آنان مانند ضیافت 19 روزه نیز شاهدش هستیم و شوقی ربانی آخرین رهبر این فرقه وقتی از ازدواج با برادرزاده از او سؤال می شود، می گوید در حال حاضر منع آن جایز نیست و می شود با برادرزاده هم ازدواج کرد! دانشمندان معتقدند که مسئله تزویج بین حیوانات نیز تا حدودی رعایت می شود، اما متأسفانه در فرقه ضاله بهائیت رعایت نمی گردد.

 

برای دیدن کتاب توقیعات مبارکه روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : احکام بهائیّت , 
ارسال شده در 1397/12/3 ساعت 08:12 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در پیام رسان ایتا تجربه کنید.
                
http://s9.picofile.com/file/8346214076/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.png

ارسال شده در 1397/11/29 ساعت 08:17 توسط بابائی

                                   دروغگوئی حسینعلی بهاء

 

    خداوند متعال از میان بندگانش کسانی را به نبوت و رسالت برگزید که از دیگران  ازهمه جهت برتر بودند، در بندگی، صداقت، امانتداری، ساده زیستی، انفاق و کمک به دیگران، ظالم نبودن و خیرخواه دیگران بودن که به تعبیر امام صادق علیه السلام خداوند متعال افرادی را برای رسالت انتخاب فرمود که دو صفت بارز داشتند: یکی صداقت و راستگوئی بود و دوم امانتداری.

 

    آنچه که از رفتار و گفتار و آثار میرزا حسینعلی نوری مشاهده می شود عکس آن چیزی است که خداوند متعال از انبیای خویش انتظار داشته و دارد و از میان همه آنها برجسته تر صداقت و راستگوئی می باشد که در پیامبر خود خوانده بهائیت نه تنها دیده نمی شود بلکه برعکس دروغگوئی و عدم صداقت فراوان مشاهده می شود.


    وقتی میرزا حسینعلی نوری مازندرانی ادعای نبوت و رسالت نمود، علمای اسلام به روشنگری پرداخته تا مردم مسلمان ایران به دام چنین شیادان نابکاری گرفتار نشوند. بدین جهت میرزا حسینعلی در کتاب ایقان به علمای اسلام فحاشی نموده و به مذمت آنان پرداخت و گفت آنان در روزگاران گذشته نیز مردم را از معرفت الهی باز داشتند، سپس در کلامی سراسر کذب در صفحه 10 سطر 1 می گوید: «چنانچه همه انبیاء به اذن و اجازه علمای عصر سلسبیل شهادت را نوشیدند و به أعلی افق عزت پرواز نمودند».

 

     کذب این گفتار چنان واضح و روشن است که برای هر فردی این امکان وجود دارد تا خود به مطالعه تاریخ زندگی انبیای الهی بپردازد و به صئق و کذب گفته های پیامبر دروغین بهائیت پی ببرد. به گواه مورخین از میان 124 هزار پیامبر الهی قریب به اتفاق آنها به مرگ طبیعی از دنیا رفتند بجز دو یا سه نفر مانند حضرت یحیی که به دستور پادشاه ستمگر زمانش و بنا بدرخواست زنی فاحشه بخاطر پیروی از هوای نفس او را به شهادت رساند و حضرت زکریای نبی هم که مردم زمانش خودسرانه او را به شهادت رساند و هیچکدام با اطلاع و آگاهی علمای عصر نبوده است.

 

   اما پیامبرانی مانند حضرت آدم، شیث، نوح، هود، صالح، یونس، یعقوب، یوسف، ایوب، لوط، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، ادریس، الیاس، الیسع، داوود، سلیمان، ذوالکفل، شعیب، موسی و هارون به مرگ طبیعی از دنیا رفتند و کسی آنها را به قتل نرسانده است. بنابراین آنچه که میرزا حسینعلی نوری در کتاب ایقان ادعا می کند که همه انبیا به اذن علمای عصر به شهادت رسیدند، سخنی به غایت کذب می باشد که از امثال میرزا حسینعلی نوری این اکاذیب بعید نیست چرا که وی دروغی بزرگتر از آن را نیز بر زبان رانده که این دروغ در مقابل آن از ارزش کمتری برخوردار است و آن ادعای نبوت و رسالت خودش است که وی در عین اینکه اعتراف به خاتمیت رسول اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می کند، باز مدعی نبوت و رسالت شد که این ادعا توسط خانواده اش نیز مورد تکذیب قرار گرفت.

 

برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/11/23 ساعت 08:50 توسط بابائی

                                       دولت بهیه روسیه


    پیروان میرزا حسینعلی نوری عبدالبهاء را مرکز میثاق و مبین آیات الهی (کلمات حسینعلی بهاء) می دانند و چنان قداست و جایگاهی را برای وی قائل هستند که مسیحیان برای حواریون حضرت مسیح قائل بودند، بدین جهت کلمات او را همانند کلمات حسینعلی بهاء قلمداد نموده و به آن اهمیت داده و ارزش قائل هستند.


    عبدالبهاء در تعریف و تمجید از دولت فخیمه روسیه که این فرقه آئینشان را به آنان وامدار هستند، چرا که نیکلاویچ الکساندر دوم با مساعدت و یاری خویش حسینعلی را از زندان نجات داد و جان ناقابل او را از خطر اعدام حفظ نمود که میرزا پس از آزادی در لوحی که برای وی نازل کرد، مقامی بس والا به او اعطاء نمود. بهمین خاطر عبدالبهاء در سال 1268 شمسی از پیروانش می خواهد تا برای تداوم و استمرار دولت الکساندر سوم (فرزند نیکلاویچ الکساندر دوم) امپراطور روسیه دست به دعا برداشته و دوام دولت و ازدیاد شوکتش را از خدا بخواهند.


    عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 2 صفحه 232 سطر 11 به نقل از عبدالبهاء می نویسد: «... جمیع دوستان به دعای دوام عمر و دولت و ازدیاد حشمت و شوکت اعلی حضرت امپراطور اعظم الکساندر سوم و اولیای قوی شوکتش اشتغال ورزند زیرا که در الواح منیعه که در این اوقات از ارض مقدس عنایت و ارسال رفته می فرمایند آنچه را که ترجمه و خلاصه آن این است که به پاس.. که همواره امر حضرت مالک وری به حفظ و مراعات آن تعلق یافته باید این طایفه مظلومه ابدا این حمایت و عدالت دولت بهیه روسیه را از نظر محو ننمایند و پیوسته تائید و تسدید حضرت امپراطور اعظم و جنرال اکرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمایند».

  

    اما این پیشگوئی جناب عبدالبهاء همانند سایر پیشگوئی ها خلاف از آب در آمد و الکساندر سوم پس از پنج سال از دعای عبدالبهاء و پیروان بهائی اش در دهم آبان 1273 پس از 14 سال سلطنت در سن 49 سالگی از دنیا رفت و فرزندش نیکلای الکساندرویچ از خاندان رومانوف به جای او نشست که تا انقلاب فوریه 1917 (بهمن 1295) بر سر کار بود.


    جالب اینجاست که رهبران این فرقه با استفاده از جهل پیروان خویش چنان وانمود می کردند که دعا و در خواست آنان از خدا اجابت بی چون و چرای آن را در پی دارد و سلطنت تزار روس سالیان سال تداوم خواهد یافت. اما پنج سال بیشتر طول نکشید که خداوند متعال برای اینکه دروغگو را رسوا نماید، از برکت دعای عبدالبهاء مرگ تزار روس را اعلام نمود تا به مردم جاهل و نادان بهائی نشان دهد که رهبران این فرقه رسولان الهی نبوده که دعای آنان به اجابت رسد. بلکه رسولان شیطانی اند و دعای آنان برعکس تعبیر می شود.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/11/18 ساعت 08:46 توسط بابائی

                                    یک بام و دو هوا

 

    میرزا حسینعلی مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان از طرفی مدعی ست که با نزول کتاب اقدس، احکام بیان منسوخ گردیده و قابل عمل برای پیروانش نیست. از طرفی می گوید اراده نسخ بیان را نداشته و کسانی که بیان را منسوخ و فاقد اعتبار می دانند، لعنت کرده، می گوید نه تنها بیان و احکام آن نسخ نشده، بلکه در آینده نیز نسخ نخواهد شد.

 

   حسینعلی نوری در این زمینه در کتاب بدیع صفحه 390 سطر می گوید: «قل ان المشرکین ظنوا بانا اردنا ان ننسخ ما نزل علی نقطة البیان... و لکن اراد بهذا الظهور ان یثبت ما نزل من عند نقطة البیان... فسوف نثبت احکامه و نبرهن آثاره فی الارض بقدرة و سلطان مبینا». یعنی همانا مشرکین گمان کرده اند ما اراده نسخ آنچه بر نقطه بیان (علی محمد باب) نازل شده داریم ... ولی خداوند اراده نموده با این ظهور ( ظهور حسینعلی بهاء) آنچه از جانب نقطه بیان نازل شده تثبیت گردد پس به زودی احکام او را تثبیت می کنیم و آثارش را در زمین با قدرت و اقتدار به روشنی آشکار می سازیم.

 

    پیامبر خود خوانده بهائیت همچنین در مورد جایگاه والای کتاب بیان نزد پیروانش در کتاب مجموعه الواح مبارکه صفحه 350 می نویسد: «... نقطه اولی در بیان فارسی بتفصیل مرقوم داشته اند، رجوع به آن نمائید که حرفی از آن کفایت می کند همه اهل ارض را و کان الله ذاکرا کل شئ فی کتاب مبین». یعنی خدا همه چیز را در کتاب بیان ذکر نموده است. و آن قدر این کتاب ارزشمند است که یک حرف آن برای کل بشریت کفایت می کند!

 

   طبق گفته میرزا حسینعلی، آنچه علی محمد شیرازی از قتل و  غارت، جنایات، ضرب اعناق، سوزاندن کتب و اوراق، هدم بقاع و قتل عام عمومی در کتاب بیان دستور داده، نزد وی از آنچه در آسمان ها و زمین است، محبوب تر می باشد! بدنبال کشف این مسئله که چرا حسینعلی نوری تا این حد کتاب بیان را تائید می کند، معلوم می گردد که وی در پی اثبات مقام خویش (من یظهره الله) است تا بدین وسیله دلیل محکمی در مقابل معترضین خود داشته باشد. بدین جهت در کتاب اقتدارات صفحه 45 و 46 می گوید: «کل می دانند که به این ظهور أعظم ما نزّل فی البیان ثابت و ظاهر و محقق شده و اسم الله مرتفع گشته و آثارالله در شرق و غرب انتشار یافته و بیان فارسی مخصوصاً در این ظهور امضاء شده مع ذلک متصلاً نوشته و می نویسند که بیان را نسخ نموده اند که شاید شبهه در قلوب القا شود و معبودیت عجل (گوساله، منظور حسینعلی نوری برادرش یحیی صبح ازل می باشد) محقق گردد.

 

   نتیجه اینکه اگر منتقدین به سخنان غیر عقلانی علی محمد باب در کتاب بیان معترض شوند، میرزا حسینعلی نوری می گوید سخنان باب به ما بهائیان ارتباطی ندارد، چرا که با نزول اقدس، «بیان» نسخ شده است. اما وقتی منکرین بهاء از وی سندی مبنی بر اثبات مقام «من یظهره اللهی» طلب نمایند، می گوید به کتاب «بیان» مراجعه نمائید.


برای دیدن کتاب بدیع، محموعه الواح مبارکه و اقتدارات روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/11/14 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                     نمله فانیه


    میرزا حسینعلی مازندرانی که در آثارش خود را خدای خدایان و خالق جهانیان می نامد و به پیروانش حکم می کند که کور شوند و کر باشند تا فقط او را ببینند و صدای او را بشنوند! و به بندگان جاهل خویش دستور می دهد تا او را بپرستند و قبر او را قبله گاه خویش سازند، وقتی که از حاکم و سلطان زمانش احساس خطر می کند، خود را مورچه ای ناچیز می نامد تا بدین وسیله از دست آنان خلاص شده و حاکمان و پادشاهان اعمال و کردارش را ببخشند و از تقصیراتش چشم بپوشند.


    میرزا حسینعلی نوری در کتاب ادعیه حضرت محبوب، جلد 1، صفحه 338 سطر 10 می نویسد:«این نمله فانیه را بسرادق عرفانت راه نمودی و در ظلّ خباء مجدت مأوی دادی».


    ملاحظه می کنید که میرزا حسینعلی نوری مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان که خود را ملقب به بهاءالله نامید، در این عبارت خود را مورچه فانی و از بین رفته قلمداد می کند. یعنی چیزی که اصلا به چشم نمی آید و شئی حقیر محسوب می شود. این چنین است استقامت مؤسس و رهبر فرقه ضاله بهائیت.


برای دیدن کتاب ادعیه حضرت محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید. 



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1397/11/11 ساعت 08:34 توسط بابائی
همراهان گرامی، در پیام رسان ایتا با ما همراه باشید.
         
http://s9.picofile.com/file/8346214076/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.png

ارسال شده در 1397/11/8 ساعت 08:47 توسط بابائی

                        نویسنده ایقان می تواند خدا باشد


    میرزا حسینعلی نوری مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان زمانی که در بغداد به حالت تبعید بسر می برد، در سال 1278 قمری برابر با 1861 میلادی کتابی در جواب سوالات حاجی سید محمد خال دائی علی محمد شیرازی و در اثبات ادعای علی محمد باب که خود را قبلاً از پیروان او می دانست، در طی دو شبانه روز نوشت. این کتاب معروف به رساله خالویه بود که بعدها به اسم ایقان نامیده شد.


    حسینعلی مازندرانی با ذکر مطالب خلاف واقع و یک سلسله تحریفات در آیات و احادیث اسلامی در این مجموعه هدف انتقادات دانشمندان و افراد محقق و متدین قرار گرفته است. اما آنان که چشم و گوش بسته تسلیم عقائد مورد بحث میرزا حسینعلی نوری شده اند، ایقان را وحی منزل دانسته و اعتراف نموده اند که صاحب این کتاب می تواند ادعای خدائی کند.


    میرزا حیدرعلی اصفهانی از پیروان فرقه ضاله بهائیت در کتاب بهجت الصدور صفحه 198 سطر 4 می نویسد: «یکی از بهائیان می گوید کتاب مبارک ایقان را فرستاد... کتاب را باز نمود و فرمود: تا حال کتاب به خوبی و تمامی و فصیحی این کتاب نوشته نشده است. انبیاء و حکماء و عرفا و علما کل عاجزند از آوردن یک سطر و یک مطلبش و صاحب این کتاب و لو ادعای خدائی کند حقش است و ثابت می فرماید و کل باید تصدیق نمایند».


برای دیدن کتاب بهجت الصدور روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1397/11/1 ساعت 08:34 توسط بابائی
نام کتاب: توضیح واضحات در مرام باب و بهاء

مؤلف: محمد مردانی

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download



موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1397/10/26 ساعت 08:23 توسط بابائی
عبدالبهاء رهبر فرقه ضالّه بهائیت در آمریکا، اردیبهشت ۱۲۹۱ شمسی
           
آقا و خانم گتزینگر. میرزا احمد سهراب. دکتر امین فرید. میرزا ورقا. سید اسدالله قمی. دکتر ضیاء بغدادی.
بگغته فضل الله مهتدی صبحی کاتب عبدالبهاء درکتاب پیام پدر ص 143 دکتر ضیاء بغدادی با شوقی عمل ناشایستی انجام داد.

http://s9.picofile.com/file/8348993484/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1_%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%82%D9%85%DB%8C.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/10/14 ساعت 08:51 توسط بابائی

                                         معلمین باب


    هر محقق و پژوهشگری با مراجعه با آثار علی محمد شیرازی (باب) در می یابد که صاحب این آثار قطعاً نزد افرادی بهتر از خود به شاگردی پرداخته و چیزهائی را از آنان آموخته است. همانگونه که این مطلب در آثار بهائیان نیز انعکاس یافته است.

 

    اسدالله فاضل مازندرانی در کتاب اسرارالآثار خصوصی جلد 1 صفحه 35 سطر 10 به نقل از علی محمد باب می نویسد: « و اما ما رأیت من آیات معلمی...» فاضل مازندرانی خود در توضیح کلمات باب می نویسد که مراد از معلم، حاجی سید کاظم رشتی می باشد و در ضمن لغت ع ل م توضیحی است.


    میرزا اسدالله فاضل در جلد 4 اسرارالآثار صفحه 269 ضمن لغت علم می نویسد: «و علی التفصیل کتبها سیدی و معلمی الحاج سید کاظم رشتی اطال الله بقائه» فاضل می گوید مفهوم است که این رساله را در ایام حیات سید رشتی نوشتند. و در توقیعی دیگر: «و اما ما رأیت فی آیات معلمی من حکم جنان الثمانیه» و در عده ای از توقیعات ذکر از معلم دیگری نیز فرمودند.

 

    از آنجائی که اسدالله فاضل مازندرانی جزء بهائیان است و طبق مثل معروف "اهل خانه آگاهترند از آنچه در خانه می گذرد" بنابراین طبق تصریح فاضل، علی محمد شیرازی مدعی بابیت و مهدویت معلمینی داشته که نزد آنان کسب فبض و کسب علم نموده است.


برای دیدن کتاب اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1397/10/11 ساعت 08:39 توسط بابائی

                                  پیامبر أعظم در صحیح مسلم

   

      تا به اینجا ملاحظه فرمودید که علاوه بر تصریح رهبران بهائیت، آیات قرآن کریم نیز با صراحت تمام جاودانگی اسلام و پایان یافتن دوره نبوت را با پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ظهور اسلام اعلام داشت و خود پیامبر نیز با تعبیرهای مختلف و مکرر توضیح فرمود که سلسله نبوت با ظهور من پایان پذیرفته و من آخرین پیامبر از جانب خداوندم و شریعت و دین من آخرین دین الهی برای جهان انسانیت می باشد. نه پس از نبوت من نبوت و رسالتی است و نه پس از اسلام دینی خواهد بود.

 

     مصادر موثق حدیثی از شیعه و اهل تسنن احادیث فراوانی را در باب ختم نبوت از رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم ضبط کرده اند که به برخی از آنها اشاره می کنم. از جمله در کتاب صحیح مسلم جلد 2 صفحه 64 حدیثی را از طریق ابوهریره نقل کرده که پیامبر أعظم صلوات الله علیه و آله فرمودند: « فضلت علی الانبیاء بست أُعطیت جوامع الکلم و نصرت بالرعب و احلت لی الغنائم و جعلت لی الأرض طهورا و مسجدا و ارسلت إلی الخلق کافة و ختم بی النبیون».


     یعنی من در شش امر بر سایر انبیای الهی برتری داده شده ام. سخنان جامع به من عطا شده است (فرا گیرنده ترین و جامع ترین سخن _ قرآن و شریعت اسلام _ به من داده شد) و به واسطه رعب و وحشت یارى داده شده ام. غنائم جنگ براى من حلال شده و زمین براى من طهور و سجده گاه قرار داده شده، و من بر کل انسان ها مبعوث گردیدم و سلسله انبیا به وسیله من و با ظهور من پایان گرفت و ختم شد.


    می بینید رسولخدا صلوات الله علیه و آله و سلم که صادق و مصدق است، در این حدیث که از طریق اهل سنت نقل شده، خود را آخرین پیامبر الهی معرفی کرده که با ظهور او ختم نبوت و پیامبری شده است. آیا ادعای دیگری در این زمینه برای میرزا حسینعلی نوری و امثال او مانند غلام احمد قادیانی، علی محمد شیرازی و دیگران باقی می ماند؟


برای دیدن کتاب صحیح مسلم روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 



موضوع : نقد ادعاهای بهاء , 
ارسال شده در 1397/10/8 ساعت 08:13 توسط بابائی

لطفاً در پیام رسان ایتا با ما همراه شوید.
       
http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1397/10/5 ساعت 08:23 توسط بابائی

                           نقش یهودیان در گسترش بهائیت


   در باره اهمیت بهائیان برای رژیم صهیونیستی‌، از همان ابتدا وابسته سفارت دولت اشغالگر قدس در اروگوئه سخنی دارد كه در نوع خود جالب توجه است‌. آبراهام ساریوس وابسته سفارت اسرائیل در سال ‌1340 گفته است‌: «در اسراییل گروه كوچكی از بهائیان وجود دارند كه اكثر آنها ایرانی هستند، اگر چه این عده از 250 نفر تجاوز نمیی كند، مع ذلک در اسرائیل اهمیت و مقام فوق‌ العاده‌ای دارند.»

    در همین رابطه‌، در تاریخ 4 بهمن 1349 ساواک در گزارشی به نقل از فریدون رامش‌فر یكی از بهائیان ایرانی می نویسد: «دولت اسرائیل آن‌ قدر به بهائیان خوشبین است كه در فرودگاه خود، احبا [بهائیان‌] را بازرسی نمی كنند و وقتی رئیس كاروان به پلیس اظهار می دارد: «این‌ها آنها هستند»، حتی یك چمدان را باز نمی كنند ولی مسافرین را حتی كلیمی ها را بازرسی می كنند، به‌ طوری كه یك كلیمی اعتراض كرده بود، چرا ایرانی ها را بازرسی نمی كنند و ما را كه اینجا موطنمان هست‌، مورد بازرسی قرار می دهید؟»

    در مقابل بهائیان نیز به طور معمول به اسرائیل وفادار مانده‌اند. آنها در رژیم پهلوی به مدد شخص هویدا تا بالاترین رده‌های حكومتی صعود كرده بودند، نه تنها از سرمایه خود، بلكه از اعتبار مقام و جایگاهی كه داشتند، به نفع صهیونیست‌ها خرج كردند.

   بهائیانی چون ارتشبد فریدون جم‌، سپهبد عبدالكریم ایادی، سپهبد خسروانی، حبیب‌الله ثابت پاسال‌، عباس آرام و سپهبد علی محمد خادمی در دوران پهلوی كم به سود اسرائیل نقش آفرینی نكرده‌اند. شاید ذكر تنها یك مورد از حمایت‌های بهائیان از رژیم اشغالگر قدس كه هنوز نیز ادامه دارد، كافی باشد تا به عمق این دوستی دو جانبه و پر منفعت پی ببریم‌.

    در ژوئن 1967 میلادی یعنی خرداد ماه سال 1346 شمسی سومین جنگ میان اعراب و اسرائیل در گرفت و به شكست ارتش‌های عربی منجر شد. در این تهاجم كه به جنگ شش روزه شهرت یافت‌، بخش وسیعی از اراضی اسلامی مانند صحرای سینا، ارتفاعات جولان‌، كرانه باختری رود اردن و بیت المقدس به اشغال صهیونیست‌ها درآمد.

   بهائیان در خلال این جنگ برخلاف شعارشان مبنی بر «صلح جهانی، به جای محكوم كردن صهیونیست‌ها به‌ عنوان «آغازگر جنگ و متجاوز» در عمل همه گونه حمایتی را از آنها كردند. گزارش ساواك در تاریخ 10 مرداد 1346 نشان می دهد كه در این تاریخ مبلغی در حدود 120 میلیون تومان كه آن زمان پول بسیار هنگفتی بود، به‌ وسیله بهائیان ایران جمع‌آوری شد كه به ظاهر برای بیت العدل در حیفا ارسال شود. ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ‌، كمک به ارتش اسرائیل بود. ساواک در ادامه می افزاید: «مقدار قابل ملاحظه‌ای از این پول به‌ وسیله حبیب ثابت [بهائی یهودی تبار] متعهد و پرداخت شده است‌.»

     در مجموع می توان این طور گفت كه انگلستان از همان ابتدا می دانست كه چگونه اهدافش را در رابطه با این فرقه هدایت كند و با تزریق آرمانهای صهیونیست به كالبد بهائیت از آن به نحو احسن استفاده كند. اكنون با این همه نقش و اهمیت بهائیت برای انگلستان چگونه می توان از نقشی كه براون در حیات بهائیت بازی كرد، به سادگی گذشت‌؟ آیا باز هم می توان ساده لوحانه تصور كرد كه براون تنها یك مستشرق و علاقه‌ مند به زبان پارسی بود؟! خیر! به یقین او یک مستشرق نبود، براون در تمام دورانی كه سنگ ایران را به سینه می زد همانند یک دانشمند اما وفادار و عامل سیاست استعماری به وطنش عمل كرده است‌. دانشمندی كه در عین خدمات به ظاهر ادبی به ایران هرگز نتوانست‌، در سیاست‌، خارج از اصول انگلستان عمل كند، برخی چون عباس نصر سیاست براون را اینگونه تعبیر می كنند:
 
    «... تا آن‌جا كه نوشته‌ها و گفته‌های براون را دیده‌ایم [...] سخن او این بود كه نباید انگلستان و روسیه بر علیه ایران متحد شوند و این سیاست ادوارد گری را به نفع حزب جرج كرزن‌... تقبیح می كرد. چرا كه خود او نیز دوست و یاور كرزن‌، وزیر امور خارجه پس از ادوارد گری بود و در واقع به اجرای سیاست‌های كرزن علیه گری در باره ایران هم می پرداخت‌.»

    نمونه‌های فراوانی از گرایش یهودیان جدیدالاسلام به فرقه بهائی گری و بابی گری وجود دارد. آنها از این راه نه تنها خود به گسترش بهائیت كمک كرده‌اند؛ بلكه در این رهگذر از چتر حمایتی انگلستان برخوردار شده و به اهداف سیاسی خود دست یافته‌اند.

    به عنوان مثال اولین كسانی كه در خراسان بابی شدند، یهودیان جدیدالاسلام مشهد بودند، كه در سال 1831 حدود دو هزار نفر گزارش شده است‌. این جمعیت بی آن كه هیچ فشاری بر آنها باشد، كمی پیش از آغاز ادعای علی محمد شیرازی بی آن كه هیچ فشاری بر آنها باشد، دسته جمعی مسلمان شدند و كدخدای آنها به نام ملامشایخ به ملامهدی و خاخام این گروه به نام ملابنیامین یزدی، به نام ملاامین تغییر نام داد. تعداد زیادی از آنها به فاصله كمی پس از فتنه بابیگری به این فرقه پیوستند و بعدها نیز نقش فعالانه‌ای را در گسترش بهائی گری برعهده گرفتند.

    از جمله بهائیان معروف دیگری كه به بهائیت پیوست‌، ملا عبدالخالق یزدی است كه ابتدا در یزد امامت داشت‌. او از علمای دین یهود بود كه پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب شیخ احمد احسائی جای گرفت و احسائی هفت سال در خانه او اقامت كرد. ملاعبدالخالق یزدی سپس به مشهد مهاجرت كرد. در صحن حضرت رضا علیه السلام نماز جماعت و بساط منبر و موعظه برقرار كرد و به نوشته مهدی بامداد به یكی از «علمای طراز اول مشهد» تبدیل شد.

در سال 1839 در حدود دو هزار نفر یهودی ساكن مشهد حسن نیكو، مبلغ پیشین بهائی در این باره می نویسد: «طبقه دیگر (بهائیان‌) یهودی هستند كه با چه بغض عناد به اسلام معروف‌اند... در چنین صورتی اگر كسی علمی بلند كند كه باعث تفریق و تشیت جمعیت اسلام شد او سبب تفریق مسلمین گردد، البته دشمن‌... دلشاد گردیده وی را استقبال می كند... (یهودیان‌) در دخول در مجامع و محافل بهائیان سه قاره مسلم برای خود تصور داشته‌: اول آن كه لااقل سیاهی لشكر دشمن می شود كه بر ضد اسلام قیام كرده و رایت تشیت و تفریق را بلند نموده است‌؛ دوم آن كه از مسئله اجتناب و دوری كه در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود مستخلص می شوند و با آنها معاشرت می كنند، بلكه وصلت می نمایند؛ سوم آن كه اگر غلبه و قدرت با بهائیان گردد عجالت خوری در حزب آنان وارد كرده باشند.»

    اما آنها در واقع یهودیان مخفی بودند و به قول والتر فیشل‌، محقق یهودی: «در طول دوران طولانی 110 ساله‌ای (1839 - 1949) كه از مسلمان شدن این یهودیان می گذشت‌، آنها، همچنان در خفا یهودی بودند.»
چنان چه دایرةالمعارف یهود جدیدالاسلام‌های مشهد را در ذیل مدخل «یهودیان مخفی مطرح كرده است‌، نه در مدخل مرتدین و در جای دیگر تصریح می كند كه آنها به عنوان «یهودیانی در لباس اسلام‌» به حیات خود ادامه دادند.

    این افراد وظیفه داشتند تا وظایف سیاسی متعددی را انجام دهند. به عنوان مثال از جمله یهودیان مشهد فردی به نام ملاابراهیم ناتان را می شناسیم كه رهبری یک شبكه فعال اطلاعاتی انگلیس را در منطقه برعهده داشت و در سال 1844 (سال آغازین دعوی باب‌) به بمبئی مهاجرت كرد. دایرةالمعارف یهود از ملاابراهیم ناتان به صراحت به عنوان «مامور اطلاعاتی بریتانیا» یاد كرده است‌.

    صرف نظر از یهودیان مخفی نقش یهودیان علنی در ترویج و گسترش كمی و كیفی بابیگری و بهائی گری نیز چشمگیر است‌. اسماعیل رائین در كتاب انشعاب در بهائیت می نویسد: «بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زردشتیان هستند و مسلمانانی كه به این فرقه گرویده‌اند در اقلیت می باشند. اكنون سالهاست كه كمتر شده مسلمانی به آنها پیوسته باشد.

    بهائیان بسیاری را می توان نام برد كه از جمله خانواده‌های بانفوذ و سرشناس یهودی بوده‌اند كه نه تنها در دوران قاجار بلكه در سالهای بعد در دوران پهلوی در سیاست و اقتصاد ایران نقش داشته‌اند. از جمله خاندان حكیم در دوران قاجار و پهلوی از نسل یک یهودی مهاجر به نام حكیم سلیمان بودند كه در زمان فتحعلی شاه قاجار به ایران كوچ كرده بودند.

    خاندان‌های یهودی ـ بهائی شبكه‌ای با نفوذ، ثروتمند و مقتدر را پدید آورده بودند كه در قلب آنها خاندان‌های آزاده‌، اتحادیه‌، اخوان صفا، ارجمند، برجیس‌، برومند، جاوید، حافظی، حقیقی، حكیم‌، شایان‌، صمیمی، عزیزی، عهدیه‌، فیروزه‌، لاله‌زار، لاله‌زاری، موید، ماهر، مبین‌، متحده‌، متحدین‌، مجذوب‌، معنوی، ملكوتی، میثاقیان‌، میثاقیه‌، نصرت‌، وحدت‌، یوسف‌زاده‌، یوسفیان و البته افراد بسیار دیگری جای داشتند.

   گرایش یهودیان به بهائیت تنها مربوط به ایران نیست‌، تلاش آنها برای تبدیل این فرقه به یک دین بهائی در سایر كشورها به ویژه در اروپا و ایالات متحده آمریكا، نیز چشمگیر بوده و هست‌


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1397/10/2 ساعت 08:27 توسط بابائی

                    قسمت هشتم

 

    از آیات دیگری که صراحتا مسئله خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را مطرح می کند، آیه شریفه ۱ سوره مبارکه فرقان است که می فرماید: "تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا" مبارک است آن خدائی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد تا برای جهانیان انذار کننده باشد (و آنها را از عذاب الهی بترساند).

 

    قرآن، اشاره به مجموع این کتاب آسمانی است و فرقان عنوانی است که بر محکمات قرآن اطلاق می شود. کلمه عالمین نیز تک تک آحاد مردم دنیا را شامل می شود و مردم زمان های بعد نیز مصداق عالمین به حساب می آیند.

 

    تعبیر "للعالمین" روشنگر این مطلب است كه آئین اسلام جنبه جهانى دارد و مخصوص به منطقه، نژاد و قومیت معینى نیست، زیرا کلمه "عالمین" نه فقط از نظر مكانى محدود نیست، بلكه از نظر زمانى نیز قیدى ندارد و همه آیندگان را شامل می شود. و این همان خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد.


سوره مبارکه فرقان، آیه شربفه 1

http://s9.picofile.com/file/8345708476/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1397/09/28 ساعت 08:45 توسط بابائی

                                         موعود مجازی!


   ملّا حسین بشروئی حسب الأمر علی محمد باب به سوی اصفهان رهسپار شد و در آن شهر با آقای ملّا صادق مقدّس خراسانی برخورد کرد. جناب ملاصادق می گوید در ملاقات خود بشارات یوم جدید را از ملا حسین شنیدم و چون از اسم و لقب حضرت موعود سؤال کردم، ملّا حسین جواب داد: ذکر اسم و رسم از طرف موعود ممنوع است.

 

    ملا صادق گفت: آیا من هم ممکن است که او را بشناسم؟ ملاحسین گفت: باب رحمت الهی بر روی جمیع اهل عالم ‌مفتوح است. اما اینک برای ابلاغ امر به حاجی کریمخان به کرمان توجّه نمائید و از آن جا به شیراز عزیمت کنید. امید که در مراجعت به لقای محبوب خود در شیراز فائز گردیم.

 

    ملّاحسین از اصفهان به طرف کاشان رهسپار شد. اوّل کسی که در کاشان به امر مبارک مؤمن شد، حاجی میرزا جانی پَرپا است که از تجّار معروف کاشان بود. ملّا حسین سپس از کاشان به جانب قم رهسپار شد و لکن استعدادی در مردم آن شهر نیافت.

 

    وی سپس از قم به جانب تهران عزیمت کرد و در تهران به مدرسه میرزا صالح معروف به مدرسهء پامنار منزل اختیار نمود. وی هر روز صبح زود از منزل خود خارج می شد و یک ساعت از شب گذشته به منزل خویش بر می گشتند.

 

     میرزا موسی‌ کلیم برادر حسینعلی می گوید: ملّامحمّد معلّم نوری برای من تعریف کرد که من از شاگردان حاجی میرزا محمّد خراسانی بودم و در همان مدرسه ای که درس می داد، منزل داشتم و حجره‌ من بحجرهء  مشارالیه وصل بود. یک روز شاهد مباحثه و مناظرهء استادم با جناب ملّا حسین بشرویه ای بودم.


    از بیانات عجیب ملاحسین تصمیم گرفتم تا او را ملاقات کنم. لذا نیمه شب بدون اینکه انتظار مرا داشته باشد، به حجره او رفتم. به من گفت: اسم شما چیست و موطن شما کجاست؟ جواب دادم: اسم من ملّامحمّد لقبم معلّم، موطنم شهر نور در ایالت مازندران است.

 

    ملّا حسین گفت: از فامیل میرزا بزرگ نوری الان کسی هست که معروف باشد، و در شهرت قائم مقام او محسوب شود؟ گفتم آری. پرسید کیست؟ گفتم: پسر بزرگش حسینعلی. گفت: به چه کاری مشغول است؟ گفتم: بیچارگان را پناه است و گرسنگان را نیز اطعام می کند. خط شکستهء نستعلیق را نیز خوب می نویسد. و سنّ وی نیز در حدود ٢٨ سال است.

 

   ملّا حسین گفت: زیاد به ملاقات او نائل می شوی؟ گفتم: بلی. فرمود: آیا می توانی امانتی از من به ایشان برسانی؟ گفتم البتّه با نهایت اطمینان. ملّا حسین لولهء کاغذی که میان قطعه پارچه پیچیده شده بود را به من داد و گفت: فردا صبح زود این را به ایشان بده و هر چه که گفت، برای من نقل کن.

 

    صبح زود من برخاسته به طرف خانهء حسینعلی رفتم. میرزا موسی برادر ایشان را دیدم در آستانه در ایستاده، مطلب را به ایشان گفتم. میرزا موسی وارد منزل شده، خیلی زود مراجعت کرد، و پیام محبّت آمیز جناب میرزا حسینعلی نوری را به من ابلاغ نمود.


    من به حضور مبارک مشرّف شده لوله ی کاغذ را به میرزا موسی دادم تا در مقابل برادرش میرزا حسینعلی گذاشت. حسینعلی به من اجازه جلوس داد و خود لولهء کاغذ را باز کرد و به مندرجات آن نظری افکنده بعضی از جملات آن را با صدای بلند برای ما خواند. من از ملاحت آواز و ظرافت نغمهء حسینعلی مجذوب شدم.

 

     بعد از قرائت چند فقره به برادر خود توجّه نموده گفتند: موسی چه می گوئی؟ آیا هر کس به حقیقت قرآن نائل باشد و این کلمات را از طرف خدا نداند، از راه عدالت و انصاف برکنار نیست؟ دیگر چیزی نفرمود و مرا مرخّص کرد. یک کلّه قند روسی و یک بسته ی چای نیز به من مرحمت کرد تا به ملّا حسین بدهم. من برخاسته نزد ملّاحسین برگشتم و پیغام و هدیه میرزا حسینعلی نوری را به او دادم ملّاحسین با خوشحالی هدیه را از من گرفت و بوسید، گفت همان طور که قلب مرا مسرور کردی، خدا قلب ترا با سرور ابدی مسرور نماید. من از رفتار ملّاحسین خیلی متعجّب شدم.

 

    چند روز بعد ملّا حسین به طرف خراسان رهسپار شد و در حین خدا حافظی به من گفت: آنچه که دیدی و شنیدی مبادا به کسی اظهار کنی؟ آنها را در قلب خود مستور نگاهدار!

 

میرزا موسی نوری برادر میرزا حسینعلی نوری مازندرانی

      

http://s8.picofile.com/file/8345707684/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%85.jpg

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۷۹ تا ۸۷

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ص 131



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1397/09/24 ساعت 08:52 توسط بابائی
                                   حکم ناقص کتاب اقدس

    قرآن کریم بعنوان آخرین کتاب آسمانی از ابعاد و زوایای مختلف معجزه است و اعجاز آن اختصاص به فصاحت و بلاغت ندارد. این کتاب مقدس برخوردار از یک زیبائی برتر و ارزش والاتر یعنی مفاهیم و معانی عمیق و دقیق است. قرآن کریم رسالت خویش را هدایت بشر شناسانده و کتابی است که پیامبر با آن، مردم را از ظلمت ها به نور رهنمون می گردد.


   قرآن کریم بعنوان قانون اساسی اسلام در برگیرنده ی مجموعه ای از اصول و ضوابط هماهنگ با فطرت انسانی است که همواره بر تارک اندیشه ها چون خورشیدی می درخشد و عزّت و عظمت را در گرو آشنائی و عمل به قوانین خود می داند.


    قرآن در این بخش بدون شک اعجاز است. در زمانی که انحطاط در اخلاق و آداب و رسوم اجتماعی به اوج خود رسیده بود و غارت و چپاول، امتیاز به حساب می آمد و دختران زنده به گور می شدند و خیانت و فساد و فحشا و بی عدالتی فراگیر شده بود، قرآن، که پرچمدار مترقی ترین قوانین و مطرح کننده ارزش ها و فضائل انسانی است ظهور می کند و مردم صداقت، امانت، اخوت، وحدت و انسانیت را یادآور می شود؛ آنان را از جهل به سوی علم، از تاریکی به سوی نور و روشنائی و از رذائل اخلاقی به سوی فضائل اخلاقی سوق می دهد.

 

    در سایه همین تعلیمات و قوانین حیات بخش اسلام است که این دین مبین شرق و غرب عالم را فرا می گیرد و پرچم تمدن شکوهمند اسلامی در همه ی اقطار به اهتزاز در می آید. نمونه هائی از این اصول و قوانین در قرآن کریم را با حکم کتاب اقدس بهائیان یادآور می شویم.

1- اصل عدالت و امانت

ان الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات إلی اهلها و اذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل. سوره مبارکه نساء، آیه شریفه 58

2- اصل مقابله به مثل در برابر متجاوزان

فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم. سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 194

3- اصل کلی امر به نیکی ها و نهی از زشتی ها

إن الله یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون. سوره نحل، آیه شریفه 90

4- اصل مساوات و برابری مردم و تعیین معیار امتیاز، در ارزش هائی چون تقوا، علم و جهاد در راه خدا

إنا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عندالله  أتقاکم. سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 13

قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون. سوره مبارکه زمر، آیه شریفه 9

فضل الله المجاهدین علی القاعدین أجرا عظیما. سوره مبارکه نساء، آیه شریفه 95

5- اصل نفی هرگونه استبداد

و یضع عنهم إصرهم والأغلال التی کانت علیهم. سوره مبارکه أعراف، آیه شریفه 157

6- اصل عدم سلطه کافرین بر مؤمنین

و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا. سوره مبارکه نساء، آیه شریفه 141

7- اصل شدت در برابر کافران و رحمت در برابر مؤمنان

محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم. سوره مبارکه فتح، آیه شریفه 29

8- اصل صلح و اخوت

إنما المؤمنون إخوة فاصلحوا بین أخویکم. سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 10

9- اصل توصیه به وحدت

واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا. سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 103

10- اصل بهره برداری از نعمت های الهی

قل من حرم الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق. سوره مبارکه أعراف، آیه شریفه 32

11- اصل وفای به عقود

یا ایها الذین آمنوا أفوا بالعقود. سوره مبارکه مائده، آیه شریفه 1

12- اصل لا حرج

و ما جعل علیکم فی الدین من حرج. سوره مبارکه حج، آیه شریفه 78

13- اصل تکلیف به قدر طاعت

لا یکلف الله نفسا إلا وسعها. سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 286

14- اصل پذیرش اختیاری دین

لا إکراه فی الدین. سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 256


    این اصول تنها گوشه ای از معار قرآن کریم است. قرآن سراسر شفاء، نور، رحمت، هدایت و حقانیت است. جاودانگی آن به گونه ای است که گذشت زمان تأثیری در طراوت و حلاوت آن ندارد. همه ی این اصول مترقی را در بدترین دوره ی انحطاط اخلاقی و در دوران وحشی گری مطرح و در بخش های مختلف زندگی از قبیل امور اقتصادی، مالی، اجتماعی و سیاسی، امور نظامی و دفاعی، امور حقوقی، ثروت های عمومی، معاملات، ازدواج، طلاق، ارث و... در عالی ترین شکل تبیین نموده است.


    حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت که بهائیان او را پیامبر قرن اتم می نامند، در کتاب اقدس خود که آن را بهترین تألیف و بالاترین نوشته خود می داند و آن را در مقابل قرآن کریم و در مقام تحدی و اعجاز آن به رشته تحریر در آورده است و بهائیان نیزعقیده دارند این کتاب بر همه کتب آسمانی و صحف انبیای گذشته تفوق و برتری دارد و تمام قوانین و احکام مسلک بهائی در این کتاب مندرج می باشد. حال یکی از این احکام کتاب اقدس را مرور می کنیم.


    حسینعلی مازندرانی در کتاب اقدس صفحه 18 سطر 5 می نویسد: « من احرق بیتاً متعمداً فاحرقوه » هر کسی خانه ای را عمدا بسوزاند، پس او را در آتش بسوزانید »!


    آیا در دنیای متمدن امروز بلکه به حکم طبیعت هیچ قرنی از قرون گذشته عقل سلیم چنین سخن مزخرفی را می گوید و آن را تحسین می کند؟ به اینکه اگر کسی خانه ای را سوزاند، باید او را سوزانید؟ نمی دانم این مکلم طور چرا زودتر قدم به عرصه ظهور ننهاد تا در موقع سوختن شهر استخر فارس این حکم را با آن نفوذی که بهائیان در کلامش قائلند، مجری دارند؟


    کدام عقل می گوید در مقابل سوختن تیر و تخته و خراب شدن اطاق و تالار یک انسان را بسوزانند؟ در حالی که ممکن است کسی خانه خالی نی یا پوشالی را که ارزش چندانی ندارد، سوزانده باشد. آیا او را در مقابل دست و پا بست و زنده زنده در آتش افکند و سوزانید؟ با وجود چنین حکم سنگدل و بی رحمانه ای بهائیان می گویند آئین بهائی عبارت از روحانیت و رحمت و رأفت صرف است!


    در شمال کشور و مناطق جنگلی که معمولا خانه و کلبه ای را با چوب می سازند، اگر بعد از چند سالی موریانه به آن آسیب بزند و ناچار آن را آتش بزند، بازهم باید او را سوزاند؟ یا کسی چوب های خانه اش پوسیده شد و از بین رفت، اگر بخواهد آن را تخریب کند، هم طول می کشد و هم خسته کننده می باشد؛ در چنین حالتی سوزاندن از همه جهت آسان تر است، باز هم باید طبق حکم اقدس او را سوزاند؟ اگر کسی دلش خواست خانه اش را آتش بزند، و از نو با مصالح ساختمانی بنا کند، باز هم باید او را سوزاند؟ یا کسی خانه خالی  خود را آتش زد و کسی درون خانه نسوخت، باز هم باید او را بسوزانند؟ یا کسی عمداً خانه ای را آتش زد تا ساکنین آن را بسوزاند، اما آنها فرار کردند، باز هم باید او را سوزاند؟ آیا بطور مطلق می شود حکم کرد هر کس خانه ای را آتش زد، او را بسوزانید؟ بنابراین می بینید که یک نمونه از احکام کتاب اقدس چگونه مبهم و ناقص بیان شده است. با چنین اوصافی می توان ذرّه ای نسبت به آئین من درآوردی بهائیت شک و شبهه ای داشت؟


برای دیدن کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : احکام بهائیّت , 
ارسال شده در 1397/09/22 ساعت 08:34 توسط بابائی
بهائیت شناسی را با ما در پیام رسان ایتا دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpghttp://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpg

ارسال شده در 1397/09/17 ساعت 08:39 توسط بابائی
                                    تناقض گوئی عبدالبهاء

 

    تعالیم دوازده گانه فرقه ضالّه بهائیت که تحرّی حقیقت یکی از آنهاست، بعنوان مهمترین دستاورد اجتماعی آئین فرقه ضالّه بهائیت بشمار می آید و در نزد بهائیان نیز بسیار مهم و ارزشمند بوده بطوری که آنان از داشتن چنین تعلیمی به خود بالیده و به آن افتخار می کنند. رهبران بهائی آن قدر در توصیف این تعالیم سخن گفته اند، که گوئی اندیشه بهائی چیزی جز همین تعالیم دوازده گانه نیست.


    عبدالبهاء رهبر فرقه ضالّه بهائیت معتقد است که این تعالیم افاضات ناب و فرمایش های بی بدیلی است که تا قبل از تولد امر بهائی، در هیچ کجای عالم صحبتی از آن نبوده و رودخانه ای است که از چشمه سار جناب میرزا حسینعلی نوری جاری شده و در گلزار گفته های وی پیچ و تاب خورده و اینک جمیع عالم بشریت را شست و شو داده است و اگر نبود ندای حسینعلی مازندرانی و آوای دلنشین وی، این آموزه ها به گوش کسی نمی رسید و جان عالم را نوازش نمی داد.


   عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 114 سطر 5 می گوید: « این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمهء از آن در ایران مسموع نشده است. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود».


    آیا به راستی این تعالیم دوازده گانه بعنوان آموزه بهائیان با تولّد میرزا حسینعلی متولّد شدند و تا قبل از آن، سخنی از آن در عالم شنیده نشده است؟ آیا برای این تعالیم هیچ مثل و مانندی در گذشته نمی توان جست؟ آیا واقعاً بهائیان این تعالیم دوازده گانه را کشف نموده اند؟


    اگر چنین است، پس چطور خود عبدالبهاء در کتاب خطابات جلد 1 صفحه 18 می گوید: « حضرت بهاءالله تجدید تعالیم فرمود» تجدید تعالیم انبیا چه معنائی دارد؟ جز این است که حسینعلی بهاء آموخته های پیام آوران گذشته را یادآوری نموده است؟ جز این است که رهبر بهائیان متذکر همان تعالیمی شده اند که در ادیان قبل نیز مطرح بوده است؟ اگر اینگونه است که حتماً همین طور است، زیرا خود عبدالبهاء در همان صفحه 18 چند سطر قبل در مورد وحدت عالم انسانی که یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیان است، گفته است: « اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانیست. حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود. حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تأسیس کرد. حضرت محمد6 اعلان وحدت انسانی نمود. انجیل و تورات و قرآن أساس وحدت انسانی تأسیس نمودند».


   بنابراین چرا جانشین حسینعلی بدون فکر و بدون در نظر گرفتن تمام جوانب، چنین سخن متناقضی (این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمهء از آن در ایران مسموع نشده است. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود) را بر زبان رانده است؟ علاوه بر اینکه در آینده خواهید دید که  هیچ کدام از این تعالیمی که عبدالبهاء به آن افتخار کرده و آن را از کشفیات جناب میرزا حسینعلی نوری مازندرانی برشمرده است، حرف بی پایه و أساسی است زیرا در ادیان گذشته نیز مانند زردشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام شبیه چنین تعالیمی وجود داشته است.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب و خطابات روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه , 
ارسال شده در 1397/09/14 ساعت 08:44 توسط بابائی
عبدالبهاء به همراه ابوالفضل گلپایگانی در مسافرت به غرب

http://s8.picofile.com/file/8344866884/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1%D8%BA%D8%B1%D8%A8.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/09/10 ساعت 08:28 توسط بابائی

                         دعوت انبیا به خدا و دعوت بهاء به خودش

 

    عبودیت، مقام و مرتبه شریفی است و قرآن در جای جای مصحف شریف بندگان خدا را به عبودیت و پرستش خداوند یکتا دعوت می کند. از جمله آیاتی که به مقام رفیع و شریف عبودیت اشاره دارد، این کلام نورانی حضرت حق است که در سوره مبارکه طه آیه شریفه 14 می فرماید: «إننی أنا اللّه لا إله إلا أنا فاعبدنی و أَقم الصلاة لذكری» من خداوند یکتایم، جز من معبودی نیست، فقط مرا بپرست! و نماز را (با شرایط ویژه اش) برای توجه قلبی به من برپادار.


    در تفسیر آیه شریفه گفته شده خداوند بی همتا در این آیه شریفه حضرت موسی علیه السلام را پس از توحید به بندگی و عبودیت فرمان می دهد. زیرا توحید ریشه و اصل است و بندگی تنۀ آن، توحید درخت است وعبودیت و بندگی میوه و محصول آن و قوام و پابرجائی برای یکی از آن دو جز با حصول دیگری ممکن نیست.

 

    بنابر کلام خداوند در قرآن کریم هدف از بعثت پیامبران و انبیای الهی نیز دعوت به بندگی و پرستش ذات باری تعالی و اجتناب ازعبودیت غیر خدا و طاغوت است همانطور که در سوره مبارکه نحل آیه شریفه 36 می فرماید: «و لقد بعثنا فی كل أُمة رسولا أن اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت» همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم (تا اعلام کند) که خدا را بپرستید، و از (پرستش) طاغوت بپرهیزید!»

 

     هرگز سزاوار و شایسته نیست معبودی غیر از خداوند بزرگ و مهربان عبادت و پرستش شود.اما در فرقه ضاله بهائیت، مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان در تمام کتب و آثارش به جای دعوت مردم به پرستش خداوند متعال، آنها را به پرستش خود دعوت نموده و اعلان داشته که معبودی غیر از من نیست!


     حسینعلی نوری در کتاب آثار قلم أعلی (مبین) جلد 1 صفحات 17 و 37 و 56 و 421 و 244 و 245 و 233 و 310 و 396 و 405 و 417 ادعای الوهیت کرده، در صفحه 229 کتاب آثار قلم أعلی (مبین) می گوید: «ان استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعة المحنة والابتلاء من سدرة القضاء أنه لا إله إلا أنا المسجون الفرید». یعنی بشنو آنچه را از سوی محل محنت و رنج از سدره قضاء وحی می شود که: هیچ معبودی نیست مگر من، که زندانی و تنهایم.


    در این جمله میرزا حسینعلی نوری به روشنی دیده می شود که وی (که مدعی بود دین الهی جدیدی آورده) خود را خدا می خواند! این تعبیر در حقیقت اعتقاد همه خداپرستان را به تمسخر گرفته و بیانگر این نکته است که هر کس تا کنون به خدا اعتقاد داشته و او را می پرستیده، در حقیقت میرزا حسینعلی مازندرانی را می پرستیده است و پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله و همه پیامبران پیشین هم که بنده خدا خوانده شده اند، در حقیقت بنده میرزا حسینعلی نوری بوده اند. اما هیچ عاقلی نمی پذیرد که یک انسان با تمام ضعف و ناتوانی، خدایش باشد. انسانی که امور خویش را در دست ندارد، چه رسد به امور سایر خلایق.


    جالب اینجاست که در همین جمله (که ایشان ادعای خدائی کرده) به ضعف و ناتوانی خویش هم اعتراف کرده است. تعبیر مسجون به معنای زندانی، به روشنی به عجز و درماندگی جناب میرزا حسینعلی دلالت دارد.


    البته ما نمی دانیم که این خدای عاجز و درمانده در زمانی که در سیاه چال تهران زندانی بوده، هنوز به آن مقامات عالیه خدائی رسیده بود یا خیر؟ ولی به نظر می رسددر زندان تهران هنوز قدرت قاهره خدائی ایشان رخ ننموده است، چون در زندان تهران کاری با او کردند که خودش از یادکرد آن خجالت می کشد. «وردوا علیّ ما أستحیی أن أذکره» بر من وارد کردند چیزی را که از ذکر آن حیا می کنم.

 

برای دیدن کتاب مبین روی ادامه مطلب کلیک کنید.     



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1397/09/3 ساعت 08:37 توسط بابائی

                         میلاد خاتم الأنبیاء حضرت محمد (ص)

 

    با اینکه میرزا حسینعلی نوری موسس فرقه ضاله بهائیت در کتاب های خویش مسئله خاتمیت پیامبر اسلام را تصریح نموده اما بهائیان آن را انکار کرده و در توجیه نفی خاتمیت پیامبر اعظم می گویند هرچند پیامبر اسلام خاتم انبیا هست و آیه 40 سوره احزاب قرآن نیز این مسئله را تائید می کند. اما خاتمیت پیامبر همانند دیگر کمالات آن حضرت امر نسبی بوده و منافاتی ندارد که بعد از او پیامبری بیاید. مانند شخص آخری که وارد کلاس شود، می گوئیم او آخرین فردی است که آمده و اگر فرد دیگری بعد از او بیاید، باز می گوئیم او آخرین فرد است.


     یا مانند مُدل خودرو که هر سال تغییر می کند. مثلاً می گوئیم بنز مدل 2018 آخرین مدل هست. سال بعد آخری مدل 2019 و بعد هم 2020 و همینطور... بنابراین در موضوع خاتمیت پیامبر اسلام نیز آخر بودن، امر مطلق نیست بلکه نسبی است یعنی پیامبر اسلام نسبت به پیامبران قبل از خود خاتم النبیین است، اما اینکه بعد از او پیامبری می آید یا نه؟ آیه قرآن در این جهت ساکت است.


    علاوه بر اینکه در زیارتنامه حضرت علی (ع) در روز غدیر که به پیامبر اسلام هم سلام می دهید، می گوئید: "الخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل". پیامبر اسلام ختم کننده سابقین از پیامبران قبل از خود و آغازگر حجت های آینده است.


    بنابراین خاتمیت پیامبر اسلام امری نسبی است و این در تمام انبیا بود. یهودیان به حضرت عیسی ایمان نمی آورند و می گویند حضرت موسی خاتم انبیا بود و مسیحیان نیز به پیامبر اسلام ایمان نیاورده می گویند حضرت عیسی خاتم انبیا هست. ولی حضرت موسی و حضرت عیسی خاتم انبیاء نسبت به انبیاء قبل از خودشان بودند. نتیجه اینکه پیامبر اسلام نیز خاتم انبیاست منتها خاتم انبیای قبل از خودش است و آغازگر انبیای بعد از خود.

 

     فرقه ضاله بهائیت گاهی این مطلب را با مسئله دور و کور نیز مطرح می کنند. آنان می گویند تاریخ جهان به چند کور تقسیم می شود. هر کوری در درون خود دورهائی نیز دارد که این دور زیر مجموعه آن کور محسوب شده و جزئی است اما کور کلی و کلان می باشد‌.


     تاریخ انبیاء نیز چند کور دارد. اول کور حضرت آدم علیه السلام که از آدم شروع شد و حضرت محمد خاتم انبیای کور آدم است. کور دوم کور آئین بهاء است که آغازگر این کور میرزا حسینعلی نوری مازندرانی است و لذا خاتمیت پیامبر اسلام با پیامبری حسینعلی بهاء تعارض و منافاتی ندارد زیرا حضرت محمد خاتم کور حضرت آدم است و میرزا حسینعلی نوری پیامبر کور دوم است.


     خلاصه اینکه فرقه ضاله بهائیت خاتمیت پیامبر اسلام را می پذیرد و آن را مفهوم نسبی قلمداد می کند و با ذکر مثال هائی مانند ورود و خروج افراد به کلاس و مُدل ماشین و لباس ها و همچنین حدیث "الخاتم ‌لما سبق و الفاتح لما استقبل" شاهد می آورند که خاتمیت پیامبر اسلام هم امری نسبی است. همچنین آنان خاتمیت را به همه ادیان سرایت می دهند و آن را اختصاص به دین اسلام نمی دانند و معتقدند هر پیامبری خاتم ‌پیامبران پیش از خودش بوده و مفهوم نسبیت خاتمیت را در بحث کور و دور مطرح می کنند.


     اما پاسخ این است که فرقه ضاله بهائیت علی محمد شیرازی (باب) را موعود قرآن کریم می دانند و میرزا حسینعلی بهاء را موعود کتاب بیان. چنین اعتقادی با نسبی بودن خاتمیت که مطرح می کنند، هیچ تطابقی ندارد.


    ثانیاً، رهبران فرقه بهائی تعبیر دور و کور را آن طوری که مبلغین بهائی می گویند، لحاظ نمی کنند. زیرا عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد ۲ صفحه ۷۵ سطر 14 می گوید: «و آن دور و کور محمدی بود که بعد از غروب نجوم ولایت تا ظهور حضرت أعلی هزار سال است. او در مورد پیامبر اسلام باید دور را بکار می برد نه کور. زیرا کور حضرت آدم دور حضرت خاتم می شود».


    عبدالبهاء همچنین در کتاب مفاوضات صفحه 114 سطر 12 نیز می گوید: ما در دوره ای هستیم که بدایتش آدم است و ظهور کلیه اش جمال مبارک (حسینعلی نوری). وی آئین بهائیت را جزء کور حضرت آدم حساب کرده درحالی که کور حضرت آدم با آمدن خاتم پیامبران حضرت محمد به اتمام رسیده است. و چون اسلام خاتم همه انبیا و ادیان الهی است بنابراین بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد و هر کس مدعی پیامبری شود، دروغگو می باشد.


    ثالثاً، اصطلاح دور و کور نه در مکتب اسلام وجود دارد و نه در آئین یهود و مسیحیت. هرچند در آثار منتسب به ادیان الهی هست. مثلاً در آثار اخوان الصّفا که شیعه اسماعیلیه هستند، چنین تعبیری آمده، علتش نیز این است که فلسفه آنان برگرفته از مذاهب و فرهنگ های گوناگون از یونان، ایران، مسیحیت و یهودیت است. همچنین در آثار زرتشتیان در هند و ایران باستان نیز چنین تعبیری وجود دارد که تاریخ بشر را به چند دوره کلّی تقسیم می کنند و هر دوره نیز به چند دوره دیگر. بنابراین تعبیر دور و کَور، یک اصطلاح دینی و اسلامی نیست


    رابعاً، تعابیری که در قرآن مجید و احادیث اهلبیت علیهم السّلام و حتی در آثار مربوط به رهبران فرقه ضالّه بهائیت در شان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و خاتمیت او مطرح گردیده، نشانگر خاتمیت مطلق است نه نسبی.‌ و چنین تعبیراتی می رساند که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله خاتم همه ادیان، کتب و شرایع الهی می باشد و بعد از او پیامبری نخواهد آمد.


    امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه در وقت تجهیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: "بابی أنت و أمی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة و الإنباء و أخبار السماء" پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، با فوت تو چیزی پایان یافت و قطع شد که با فوت دیگران اتفاق نیفتاد. یعنی با رحلت شما وحی و نبوت قطع گردید که با فوت دیگر انبیای الهی وحی و نبوت قطع نشده بود. از این تعبیر نیز معلوم می گردد، خاتمیت پیامبر امری مطلق است نه نسبی

 

    امام صادق علیه السّلام نیز در کتاب اصول کافی (۴جلدی) جلد ۲ صفحه ۱۰ می فرمایند: "ان الله عز ذکره ختم بنبیکم النبیین فلا نبی بعده ابدا". یعنی خدای متعال ختم کرد و پایان داد نبوت را به پیامبر شما حضرت محمد صلوات الله علیه و آله که بعد از او پیامبری نخواهد آمد. امام صادق علیه السلام خاتمیت پیامبر را توصیف نموده به "فلا نبی بعده ابدا" .


    اگر حضرت عبارت "فلا نبی بعده ابدا" نمی فرمودند، جای توجیه داشت که خاتمیت شاید امری نسبی باشد. اما فاء نتیجه (فلا) معلوم می کند که خاتمیت، خاتمیت مطلق است نه نسبی و در ادامه نیز حضرت فرمودند: "و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا" و خدای متعال با قرآن شما ختم کرد و پایان داد و بعد از قرآن کریم نیز هیچ کتاب دیگری نخواهد آمد. و این خاتمیت قرآن کریم را نیز بعنوان آخرین کتاب آسمانی می رساند.


    امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه خطبه ۱۸۹ در وصف قرآن کریم می فرماید: "و لا انقطاع لمدته" مدت و دوام قرآن پایان پذیر نیست. یعنی تا روز قیامت دوام دارد و باقی است. اگر خاتمیت امر نسبی بود، حضرات معصومین علیهم السلام هرگز با صراحت نمی فرمودند: "فلا نبی بعده ابدا و لا کتب بعده ابدا". و شاهدش نیز تعابیر رهبران فرقه ضاله بهائیت است که به صراحت از خاتمیت پیامبر اسلام (ص) سخن گفته اند.


     حسینعلی نوری (بهاء) در کتاب اشراقات صفحه ۲۹۳ سطر 2 می گوید: "الصّلاة و السّلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه". درود و سلام بر آقای جهان و مربی همه امتها، آن کسی که رسالت و نبوت به او خاتمه و پایان پذیرفته است. این تعبیر حسینعلی نشان می دهد که وی خاتمیت را مطلق می داند نه نسبی.

 

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب قاموس توقیع منیع جلد ۲ صفحه ۳۷۷ در بحث خاتمیت می گوید: "ختمیت یعنی آخر بودن و این صفت مختص به پیامبر اسلام است". بنابراین تمام انبیای الهی مسئله خاتمیت را نداشتند و این از فضائل انحصاری پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله است. بنابراین حضرت موسی خاتم انبیاء نبود و اگر یهودیان چنین چیزی می گویند، اشتباه می کنند. و همچنین حضرت عیسی. بنابراین خاتمیت به تمام انبیاء و شرایع الهی تعمیم ندارد.

 

    اشراق خاوری همچنین در کتاب رحیق مختوم جلد ۱ صفحه ۱۰۶ سطر 13 از حسینعلی نوری نقل می کند: "در قرآن سوره احزاب خداوند حضرت محمد را خاتم النبیین فرموده است. زیرا نبوت به ظهور حضرت محمد ختم گردید. و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهورالله است و نبوتی دیگر نخواهد بود و دوره نبوت منطوی گردید زیرا رسول الله خاتم النبیین بودند". از این تعبیر حسینعلی نیز معلوم می گردد که وی خاتمیت را مطلق دانسته است. زیرا مطلق بودن خاتمیت با نسبی بودن آن قابل جمع نیست. مانند اینکه شرکت خودرو  خط تولید بنزش را تعطیل کند و اعلام نماید: بنز مدل ۲۰۱۸ آخرین مدل می باشد. یعنی آخری مطلق است نه نسبی.

 

    در زیارت امیرالمؤمنین هم که به پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله سلام می دهیم. که بهائیان از "خاتم" نسبیت فهمیدند، اشتباهی بزرگ است. زیرا عبارت چنین است: "السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم اما سبق و الفاتح لما ایستقبل و المهیمن علی ذلک کله و رحمة الله و برکاته" سلام بر حضرت محمد فرستاده الهی و آقای تمام انبیای و برگزیده پروردگار جهانیان. امین خدا بر وحی او کسی که ختم کننده و پایان دهنده است آنچه را که در سابق بوده از ادیان، کتب، مصاحف و ضلالات. و شریعت و دین پیامبر اسلام غالب و پیروز خواهد بود بر آنچه در آینده در جوامع بشری نفوذ خواهد کرد از ادیان و ضلالات و گمراهی ها. که در عبارت "خاتم النبیین" آمده، بنابراین اسلام دین جاودانی است که در آینده نیز می ماند.

 

   علاوه بر اینکه کلمه "فاتح" به معنای غالب و پیروز است نه آغازگر. مانند سلطان محمد فاتح، جوان‌ ترین پادشاه عثمانی که دست به جنگ بزرگی برای فتح قسطنطنیه (استانبول فعلی) زد و نهایتاً آن را فتح نمود. او توانست پس از نبردی طاقت‌ فرسا و مقاومت سرسختانه یونانیان و رومیان، سرانجام قسطنطنیه را فتح و آن شهرِ را که قدمت ۲۰۰۰ ساله داشت برای اولین بار تصرف کند. از این رو او را فاتح و پیروز لقب دادند. در کتاب های لغت نیز مانند لسان الغیب "الفاتح" را به معنی "الحاکم" معنا کرده که دین پیامبر اسلام حاکم خواهد بود بر تمام ادیان، همانند آنچه خدای متعال سه مرتبه در قرآن کریم بشارت داده که اسلام تمام ادیان را غالب خواهد شد "لیظهره علی الدین کله".

 

    و اگر فاتح را به معنای آغازگر بدانیم، معنایش می شود پیامبر اسلام پایان دهنده جاهلیت سابق بود و آغازگر و گشاینده نور، هدایت، ابواب ایمان و ولایت از جانب خداوند تا روز قیامت می باشد. که باز هم حرف بهائیان ثابت نمی شود. فرضاً اگر کلمه "خاتم" در حدیث زیارت ظهور در معنای خاصی نداشته باشد، باید متشابه را به محکمات ارجاع داد که محکمات، آیه شریفه خاتمیت در قرآن کریم است که در سوره احزاب آیه شریفه 40 می فرماید: "ما کان محمد أبا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما".


برای دیدن کتاب مکاتیب، مفاوضات، اشراقات، رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 


تعداد صفحات : 21

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |