z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/11/26 ساعت 08:49 توسط بابائی

                                 حرف های زشت شوقی ربانی

 

    اعضای فرقه ضاله بهائیت بنابر دستور رهبران بهائی موظف به رعایت ظواهر و حُسن برخورد با دیگران هستند چرا که میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیان و فرزندش عبدالبهاء به پیروان خود امر کردند با مردم به نیکی رفتار کنند هرچند خود حسینعلی بهاء و عبدالبهاء با خانواده و برادرانش مانند یک دشمن خونی برخورد کردند و با آنها به نزاع و دعوا پرداخته و انواع رذالت ها را در حقشان به خرج دادند.

 

    عبدالحسین آواره از مبلغین و مؤلفین این فرقه که بعد از سپری کردن عمری در این فرقه به آغوش اسلام بازگشت. در کتاب الکواکب الدریه که به دستور مستقیم رهبر بهائیان عبدالبهاء آن را تنظیم و تالیف نمود، در صفحه 498 سطر 6 می نویسد: "بر حسب فرمان حضرت مؤسس یعنی بهاءالله این طایفه در حق احدی بد نمی گویند حتی در حق اعدای خویش چه که سبّ و لعن و زشت گوئی حرام قطعی است تا چه رسد به بزرگان شیعه که در جلالت قدر و علو شأن ایشان شبهه ای نیست".

 

    اما شوقی ربانی سومین و آخرین ولی امر بهائی که به گفته فضل الله مهتدی صبحی مفعول نیز واقع شده است، در توقیع 101 بدیع به احبای شرق که آن را لوح قرن نامید، خود را از انسانیت به زیر آورده و در سطح یک فرد عامی دانسته، در جای جای این لوح به همه بزرگان ایران و علمای شیعه ناسزا گفته و حرف زشت و قبیح از او صادر شده و سبّ و لعنی نمانده که از لسان این مرد وقیح هتاک که پیروان فرقه ضاله او را ولی امر خود می دانند، خارج نشده باشد.


    شوقی ربانی آخرین ولی امر بهائی در صفحه 181 لوح قرن میرزا تقی خان أمیرکبیر صدرأعظم ایران را "تقی سفاک بی باک" می نامد که حکم اعدام علی محمد باب را صادر کرد، "وی در حمام فین به اسفل السافلین راجع شد".


    در صفحه 182 سعیدالعلماء بارفروش را "اشقی الأشقیاء" لقب داد که حکم جهاد با پیروان علی محمد باب در قلعه شیخ طبرسی را صادر نمود. "وی به مرض عجیب مبتلا گشت و از برد شدید به حدی متألم که فریاد و فغانش مرتفع گشت و در این حال پر و بال به اشد حرمان و خذلان به سقر راجع شد".


     در صفحه 182 میرزا علی اصغر شیخ الإسلام از علمای شیخیه تبریز را که علی محمد شیرازی (مدعی بابیت و مهدویت) را در تبریز تعزیر کرد، "شیخ الاسلام خبیث" می نامد.

   

     در صفحه 185 شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقیین از علمای شیعه و از شاگردان برجسته مرحوم صاحب جواهر و مورد اعتماد امیرکبیر و از مبارزین علیه بابیت و بهائیت و نماینده ناصرالدین شاه قاجار در بازسازی عتبات عالیات در عراق را "شیخ خبیث و مردود دارَین و مبغوض ثقلین" یاد کرده که از دشمنی عمیق وی حکایت می کند.

    

     در صفحه 187 در مورد برادر حسینعلی نوری، میرزا یحیی که دعوی حسینعلی نوری را باطل دانسته بود، "یحیی بی شرم و حیا و وسواس خناس" نامید.


     در صفحه 187 ناصرالدین شاه قاجار را "ظالم عجم ناصر جائر و رئیس الظالمین" نامید.


     در صفحه 188 سلطان عبدالحمید پادشاه عثمانی را "عبدالحمید پلید خصم الد" نامید.


     در صفحه 187 سید محمد اصفهانی را که به دست بهائیان درعکا کشته شد، "سید لئیم خبیث اصفهانی" نامید.


     در صفحه 189 در مورد سید جمال الدین اسدآبادی نیز می گوید: "سید افغانی عدو لدود و حقود به مرض سرطان مبتلا شد و زبانش مقطوع گشت".


     شوقی همچنین در صفحه 179 سطر 7 ایرانیان را مردمی قسی القلب و شقی یاد کرده می گوید: "افراد ملت ایران که به قساوتی محیرالعقول و شقاوتی مبین به تنفیذ احکام ولاة امور و رؤسای شرع اقدام نمودند و ظلم و اعتسافی مرتکب گشتند که به شهادت قلم میثاق در هیچ تاریخی از قرون أولی و اعصار وسطی از ستمکارترین اشقیاء حتی برابره آفریقا شنیده نشد، به جزای اعمالشان رسیدند و در سنین متوالیه آسایش و برکت از آن ملت متعصب جاهل ستمکار بالمرّه مقطوع گشت و آفات گوناگون از قحطی و وباء و بلیات أخری کل را از وضیع و شریف احاطه نمود و ید منتقم قهار چندین هزار نفس را به باد فنا داد..."

 

برای دیدن کتاب الکواکب الدریه و لوح قرن روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/11/23 ساعت 08:13 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در کانال ایتا متفاوت ببینید.
                                            
http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg

ارسال شده در 1398/11/19 ساعت 08:41 توسط بابائی

                             اعتراف باب به خاتمیت پیامبر اسلام


    از نظر فرقه ضالّه بهائیت، کتب رهبران بهائی و همچنین آثار مبلغین بهائی در صورتی که موسسه مطبوعات امری (زیر نظر بیت العدل) چاپ کرده باشد، اعتبار الهی داشته و مورد قبول آنها می باشند.

 

    فرقه ضاله معتقد است، کتب الهی و آسمانی قابل تحریف نیست. از نظر آنان تورات، انجیل، قرآن و آثار بیان تحریف نشده همچنین آثار شریعت حسینعلی نوری نیز تحریف ناپذیر است. مراد آنان از تحریف، تحریف لفظی (کم و زیاد کردن) نبوده بلکه معنوی می باشد. یعنی کسی نمی تواند کتب  آسمانی را توجیه و تفسیر کرده و به دلخواه خود معنا کند.

 

   بهائیان معتقد هستند در برداشت از آثار الهی باید مدلول لفظ و آنچه که ازظاهر لفظ به دست می آید، گرفته شود و کسی حق توجیه و تاویل آن را ندارد. زیرا توجیه و تاویل آثار الهی منحصر به رهبران الهی بوده و بهائیان و مبلّغین بهائی حق توجیه و تفسیر ندارند و باید به ظاهر لفظ متعبّد باشند.

 

   آنان همچنین معتقدند از آنجائی که رهبران الهی از طرف خدا فرستاده شده اند، نباید در کار خود تقیه نمایند زیرا تقیه بر آنها حرام وممنوع می باشد. فرقه ضاله از تقیه تعبیر به حکمت کرده میگویند تقیه در شریعت ما حرام می باشد چون بواسطه آن مردم گمراه شده مطلب را بر خلاف‌ دستور آن می فهمند.

 

   علی محمد شیرازی (باب) از سال۱۲۶۰ تا ۱۲۶۴ قمری یک فرد شیخی مذهب بود و معتقدات شیخیه را نیز درآثارش مطرح کرده است. اما از سال ۱۲۶۴ قمری در مجلس ولیعهد تبریز ادعای مهدویت کرد و از شیخیگری فاصله گرفت. لهذا بهائیان آثار او را چاپ نمی کنند، چون بر خلاف معتقدات آنها می باشد.

 

   در آثار علی محمد شیرازی مدعی بابیت، قائمیت و نبوت همانند آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی اعتقاد به خاتمیت پیامبر اعظم فراوان دیده می شود؛ مانند صحیفه عدلیه و رساله ابلاغیه الف که مربوط به قبل از سال ۱۲۶۴ قمری است که علی محمد شیرازی یک فرد شیخی مذهب بوده و تا آن زمان ادعائی نداشت.

 

    کتاب صحیفه عدلیه چاپ شده و در آثار مبلغین بهائی نیز گاهی از آن نسخه مطالبی نقل می کنند، اما رساله ابلاغیه الف به طور مستقل چاپ نشد، اسدالله فاضل مازندرانی مبلغ بهائی در کتاب اسرارالآثار جلد اول صفحه ۱۷۹ سطر 18 به نقل از علی محمد شیرازی (باب) در رساله ابلاغیه الف می نویسد: "لا اعتقد فی شان الّا بما نزلت فی القرآن علی حبیبک محمّد رسول الله و خاتم النبیبن" خداوندا من در هیچ شانی اعتقادم جز این نیست که تو در قرآن بر حبیبت حضرت محمد (ص) که خاتم النبیین است نازل کردی. من معتقدم که قرآن و احکام پیامبرت تا قیامت ادامه دارد و شریعت او نسخ نشده و راه پیامبر تبدیل نمی شود. کسی که از شریعت پیامبر چیزی را کم و زیاد کند، بلافاصله از دین تو بیرون خواهد رفت. وحی که بر پیامبر (ص) نازل می شد، آن وحی بعد ازپیامبر قطع شد.

 

    طبق این عبارات، آمدن پیامبر بعدی ممکن نمی باشد، و توجیه و تفسیر کلام نیز جایز نیست. بنابراین پیامبر أعظم (ص) خاتم النبیین است و شریعت و قرآن او نیز ابدی بوده و کسی حق آوردن کتاب جدید و شریعت جدیدی را ندارد. بنابر این آنچه علی محمد شیرازی و حسینعلی نوری ادعا کرده اند، کذب محض بوده و کتابی که آورده اند، از طرف شیطان می باشد.


برای دیدن کتاب اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1398/11/12 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                    لعنت های باب به خودش


    صبح روز جمعه مردم دسته دسته در مسجد وکیل حاضر شدند، به قسمی جمعیت در مسجد زیاد شد که شبستان و صحن و پشت بام ها حتی گلدسته های مسجد از مخلوق پُر بود. شخص حکومتی و علما و تجار و محترمین داخل شبستان نزدیک منبر سنگی نشسته بودند.

 

    شیخ ابوتراب امام جمعه شیراز بالای منبر رفت و به وعظ مشغول بود، ناگهان حضرت باب به همراهی جناب خال با کمال عظمت و جلال قدم به مسجد گذاشت، تمام دیده ها به چهره مبارک دوخته شده و بی اختیار جمعیت را برای ورود آن حضرت به طرف داخل شبستان مسجد و جلوی منبر باز می کردند.

 

   چون امام جمعه آن حضرت را دید، با کمال خوش روئی و احترام از حضرت در خواست نمود بالای منبر تشریف برده و بیاناتی بفرمایند. حضرت باب نیز به درخواست امام جمعه به پله اوّل منبر که از سنگ مرمر یک پارچه و دارای چهارده پله اشاره به چهارده معصوم است، قرار گرفتند ولی به اصرار امام جمعه به آخرین پله بالای منبر تشریف برده ایستادند و شروع به بیانی فرمودند که یک دفعه تمام مخلوق ساکت وصامت شدند مثل آنکه احدی در مسجد وجود ندارد.

 

   حضرت باب ابتدا شروع به خطبه کرده فرمودند: "ألحَمدُ لِلّهِ الَذِّی خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَ الأرضَ بِالحَقّ" ناگهان سیّد شش پَری که عصا دار امام جمعه بود، فریاد برآورد: این کلمات بی ‌معنی را کنار بگذار و آنچه را باید بگوئی بگو. امام جمعه از جسارت سیّد شش پری خشمناک گردیده و او را امر به سکوت نمود. آنگاه از حضرت باب درخواست کرد که برای تسکین هیجان عموم مردم بیان خود را مختصر بفرمایند.


    حضرت باب روی به جمعیّت کرده فرمود: لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند. لعنت خدا برکسی که مرا منکر نبوّت "حضرت رسول" بداند. لعنت خدا برکسی که مرا منکرانبیاء الهی بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیر المؤمنین وسایرائمّه اطهار بداند.

 

    پس از این گفتار امام جمعه به حضرت باب گفت بهتر آن است که به منزل تشریف ببرید و نماز را در منزل بخوانید زیرا عائله ی شما با نهایت بی‌صبری انتظار دارند که فوراً مراجعت کنید تا از سلامتی شما مطمئنّ شوند. بعد به حاجی میرزا سیّد علی خال گفت که ایشان را به منزل خود برسانید، این بهتر است و آن حضرت به اتفاق جناب خال به همان نحو که تشریف آورده بودند به منزل مراجعت فرمود.

 

    مقصود امام جمعه این بود که مبادا مردم شورش کنند! و پس از خاتمه ی نماز به حضرت باب اذیّتی برسانند و بطور قطع اگر امام جمعه حضرت باب را به منزل بر نمی گرداند پس از ختم نماز، مفسدین سبب می شدند تا مردم نادان شورش کنند و به حضرت باب اذیّت و آزار وارد نمایند! در حقیقت امام جمعه به منزلهء ید غیبی الهی بود که در آن روز به حفظ شخص حضرت باب قیام کرد.

 

    (این است آن مهدی موعود فرقه ضالّه بهائیت که از ترس جان بی مقدارش و با یک تَشَر، پنج مرتبه به خودش لعنت کرد تا مردم کاری به او نداشته باشند. پس چرا بعدها بر خلاف اعتراف و لعنت هایش مدعی قائمیت و مهدویت شد؟ فرقه ضالّه بهائیت در این مورد روزه سکوت گرفته اند).


مسجد وکیل شیراز که علی محمد باب بر فراز آن بر خود لعنت فرستاد

                             

http://s6.picofile.com/file/8385043626/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B1%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1398/11/5 ساعت 08:23 توسط بابائی
عبدالبهاء و پیروان فرقه ضالّه بهائی در حیفا، سال 1298 شمسی

http://s6.picofile.com/file/8383176726/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1_%D8%B3%D8%A7%D9%84_1298_%D8%B4%D9%85%D8%B3%DB%8C.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/28 ساعت 08:46 توسط بابائی

 

                                       تابعید حسینعلی به بغداد!

 

    حسن موقر بالیوزی پایه گذار و مدیر بخش فارسی رادیوی استعماری «بی بی سی» که خود از معروف ترین عناصر صد درصد سیاسی و در خدمت استعمار این فرقه ضالّه است به ارتباط سیاه اربابش میرزا حسینعلی نوری پرداخته و بهتر از دیگران در مورد تبعید حسینعلی مازندرانی و خانواده اش پرداخته است.


     وی در کتاب بهاء الله شمس حقیقت صفحه 134 سطر 3 می نویسد: « در معیّت یک نماینده از طرف دولت شاهنشاهی ایران و یک مأمور رسمی از طرف سفارت روس طهران را ترک فرمودند».


     اما چرا مقامات روس تا این حد به حسینعلی علاقه دارند که تا بغداد هم او را همراهی می کنند و از این معیّت چه اهدافی را دنبال می کنند؟ مگر نمی توانند به دولت ایران امر کنند که باید حسینعلی را صحیح و سالم به بغداد برسایند؟ تبعاً دولت ایران توان مقابله با اولتیماتوم روسیه را ندارد و در رساندن وی به بغداد کوتاهی نخواهد کرد؟


    پس سفیر روس در فرستادن نماینده امپراطوری تزار چه اهدافی را دنبال می کند؟ شاید بتوان موارد ذیل را به عنوان برخی از اهداف سفیر روس بر شمرد:

1- دلگرمی دادن به به حسینعلی نوری و همراهان وی

2- مطمئن کردن بقیّه مهره ها و عناصر خود فروخته به حمایت تزار روس در بالاترین حد و اندازه!

3- حفظ جان این مهرۀ کلیدی با ارزش، چون ممکن بود میرزا حسینعلی بدون هیچگونه مداخله دولت ایران، در بین راه بغداد بر اثر بیماری جان ناقابل خویش را از دست دهد یا مادر شاه دستور دهد او را مسموم کنند که گرچه احتمالی ضعیف است، ولی در صورت وقوع، سفیر روسیه نزد دولت تزار مؤاخذه خواهد شد.

4- نشان دادن موقعیّت و قدرت میرزا حسینعلی در بین هم مسلکانش در عراق

5- نشان دادن اوج حمایت دولت روسیه از میرزا به امپراطوری عثمانی

 

برای دیدن کتاب بهاء الله شمس حقیقت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1398/10/21 ساعت 08:48 توسط بابائی

                                          زبان اسپرانتو


    خداوند متعال آسمان ها و زمین را خلق نمود و بدنبال آن انسان ها را آفرید و آنان را به زبان ها و رنگ های مختلف ایجاد کرد تا زندگی بشر در کره ارض آسان گردد و این را یکی از آیات و نشانه های خویش بیان می دارد. هم چنانکه در قرآن کریم می فرماید: «و من آیاته خلق السموات و الأرض و اختلاف السنتکم و الوانکم إن فی ذلک لآیات للعالمین». (سوره روم، آیه 22) یعنی از نشانه های بزرگ خداوند آفرینش آسمان ها و زمین و تفاوت زبان ها و رنگ های شماست. در این نشانه هائی است برای عالمیان.


    بدون شک زندگى اجتماعى انسان ها بدون شناخت افراد و اشخاص ممکن نیست، که اگر یک روز همه انسان ها یک شکل و یک قیافه و داراى یک قد و قواره باشند، در همان یک روز شیرازه زندگى آنها به هم خواهد ریخت. نه پدر و فرزند و همسر از بیگانه شناخته مى شوند و نه مجرم از بى گناه، بدهکار از طلبکار، فرمانده از فرمانبر، رئیس از مرئوس، میزبان از مهمان و دوست از دشمن شناخته نمى شود و چه جنجال عجیبى بر پا خواهد شد!


    اما میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیان در مخالفت با خلاق متعال به پیروان ناآگاهش دستور می دهد که باید یک زبان ایجاد شود و همه بناچار باید با آن زبان سخن بگویند تا بدین طریق اختلافات بین ملت ها ریشه کن شده و تمامی کره زمین یک وطن محسوب گردد و انسان ها به وحدت و یک دلی دست پیدا کنند و دشمنی ها از میان انسان ها زائل شود!


       عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب خطابات، جلد 2 صفحه 148 سطر 18 می نویسد: تعلیم نهم حضرت بهاء اللّه وحدت لسان است. یک لسان ایجاد شود و آنرا جمیع آکادمی های عالم قبول نمایند. یعنی یک کنگره بین المللی مخصوص تشکیل دهند و از هر ملّتی نمایندگان و وکلاء دانا در آن جمع حاضر گردند و صحبت و مشورت نمایند و رسماً آن لسان را قبول کنند و بعد از آن در جمیع مدارس عالم تعلیم اطفال کنند تا هر انسان دو لسان داشته باشد یک لسان عمومی و یک لسان وطنی تا جمیع عالم یک وطن و یک لسان گردد زیرا این لسان عمومی از جملهء اسباب اتّحاد عالم انسانی است.


    عبدالبهاء رهبر بهائیان نیز در مخالفت آشکار با قادر متعال و بدنبال تأئید حکم میرزا حسینعلی نوری معتقد است که اختلاف لسان سبب اختلاف و سوء تفاهم بین مردم شده، اگر جمیع ابنای بشر به یک زبان سخن بگویند و به یک زبان عمومی صحبت کنند، اختلافات برداشته شده و با هم در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کرده در آن صورت وحدت عالم بشری نیز محقق خواهد شد! وی اختلاف بین دو کشور آلمان و فرانسه و حتی بین شرق و غرب را اختلاف لسان دانسته و از پیروان خویش می خواهد زبان اسپرانتو را یاد بگیرند تا تمام مردم کره زمین راحت زندگی کنند.


     عبدالبهاء در کتاب خطابات، جلد 3، صفحه 92 سطر 12 می گوید: حال الحمد لله زبان اسپرانتو اختراع شده لهذا من می گویم که جمیع بهائیان شرق تحصیل کنند عنقریب در شرق انتشار خواهد یافت و خواهش دارم نهایت اهتمام در تحصیل و ترویج آن بنمائید. زیرا یومی را که انبیا بیان کرده اند یوم وحدت عالم انسانی است که گرگ و میش از یک چشمه بنوشند شیر و آهو در یک چراگاه بچرند یعنی امم مختلفه باهم الفت نمایند و متحد شوند...


    رهبر فرقه ضالّه بهائیت پیش بینی کرده که این زبان بزودی فراگیر شده و مردم جهان به آن اقبال نشان می دهند! بدین جهت پیروان میرزا حسینعلی نوری را ترغیب و تشویق می کند این زبان را دوست بدارند و هرچه زودتر در یادگیری آن قدم بردارند. وی در ادامه می گوید: باید قدر این زبان اسپرانتو را دانست و همگی باید آن را ترویج نمایند تا روز بروز تعمیم یابد، در مدارس تعلیم دهند و در جمیع مجامع به این لسان تکلّم نمایند. وی در پایان سخنانش می گوید: امیدوارم این لسان اسپرانتو بزودی تعمیم و در جمیع عالم انتشار یابد. اما برخلاف انتظار و پیشگوئی عبدالبهاء این زبان نه تنها فراگیر وعالم گیر نشده است بلکه حتی بهائیان نیز به آن روی خوش نشان نداده و تصمیمی برای یادگیری این زبان ندارند.


برای دیدن کتاب خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/19 ساعت 08:09 توسط بابائی
در کانال ایتا مطالب بهائیت شناسی را متفاوت ببینید.
                                     
http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7.jpg

ارسال شده در 1398/10/14 ساعت 08:50 توسط بابائی

                     شوقی ربانی سومین و آخرین رهبر بهائیان


    شوقی ربانی آخرین ولی امر بهائی روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۲۷۵ شمسی در سرای عبدالله پاشا در شهر بندری عکا در فلسطین به دنیا آمد. مادرش ضیائیه دختر عبدالبهاء و پدرش میرزا هادی افنان شیرازی است. بنابر آنچه که در تاریخ این فرقه آمده است، نام شوقی ربانی را عبدالبهاء برای وی انتخاب کرد.


    شوقی تحصیلات ابتدائی خود را با معلمه‌ ایتالیائی در زادگاهش آغاز نمود. سپس برای گذراندن دوره دبیرستان به حیفا رفت و در مدرسه شبانه روزی کاتولیک بیروت مشغول تحصیل شد و در رشته علوم و صنایع از دانشگاه آمریکائی بیروت فارغ التحصیل گشت. همچنانکه فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه در کتاب رهبران و رهروان جلد 2 صفحه 557 سطر 2 می نویسد: «چون در بیت الهی از عین الهیه نشو و نما یافت، و مدرسه محلیه و بالاخره مدرسه عالیه آمریکیه بیروت را تمام نمود... و بالاخره آن حضرت (شوقی) کلیه (دانشگاه) آکسفورد را نیز به أقدام خود مفتخر نمود».

    بگفته مورخین این فرقه، شوقی ابتدا زبان فرانسه را در دانشگاه آموخت و سپس برای فراگیری زبان انگلیسی وارد دانشگاه آکسفورد در لندن شد. همزمان با تحصیلات شوقی در انگلستان، خبر فوت عبدالبهاء رهبر بهائیان به وی مخابره و ریاست این فرقه نیز به وی اعلام گردید.


    به نقل از تاریخ فرقه ضالّه بهائیت، سنگینی این بار عظیم چنان بود که موجبات تأثر شدید خاطر وی را فراهم کرد. بدین جهت بود که شوقی همانند جدش میرزا حسینعلی نوری مؤسس فرقه ضاله بهائیت بدون اطلاع بستگانش خود را مخفی ساخت و خانواده و دوستان وی هرچه تلاش کردند از مخفیگاه وی اطلاع حاصل نکردند. بدین ترتیب اداره امور بهائیان به دست ورقه علیا (خواهر عبدالبهاء) افتاد.


    فاضل مازندرانی در کتاب ظهورالحق جلد 8 صفحه 879  سطر 6 در این زمینه می نویسد: «چون عائله مبارک (شوقی) همی در تلاش پیدا کردن مرکز اقامت شوقی ربانی بودند، بالاخره دانستند که مسیو دریفوس از احباء فرانسوی کاملاً مستحضر ولی ممنوع از اطلاع به دیگران است... یکی از دامادهای عبدالبهاء بنام احمد یزدی باتفاق روحا خانم ورقه و دختر سوم عبدالبهاء به پاریس رفته بهر نوع شد از مسیو دریفوس اطلاع گرفتند و به مرکز آن حضرت (شوقی) در سوئیس رسیدند و به انواع تضرعات و تقاضاها ایشان را حاضر برای عودت به حیفا کردند».


    بعد از تقاضاهای فراوان و وعده های کمک و یاری به شوقی بیست و پنج ساله وی پس از هشت ماه اختفاء و دوری از خانواده و پیروانش به حیفا مراجعت کرد و سکان هدایت بهائیان را بدست گرفت. طبق آنچه از کتب رهبران بهائی حاصل می شود، مقام و جایگاه ولی امر بهائی، تنها تفسیر و تبیین آیات و کلمات میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله می باشد. چنانکه داریوش و گریس شاهرخ در کتاب اصول دیانت بهائی صفحه 6 سطر 15 می نویسد: «عبدالبهاء در الواح وصایای خود شوقی ربانی را که نوه ارشد ایشان بودند بعنوان ولی امرالله منصوب فرمودند تا این اتحاد در بین بهائیان محفوظ بماند. ولی امرالله آخرین مفسر و مبین (تفسیر و تشریح کننده) آثار حضرت بهاءالله هستند».


     شوقی خود نیز در کتاب دور بهائی مقام خود را از حسینعلی بهاء و عبدالبهاء پائین تر دانسته و تنها تبیین تعالیم بهائی را همانند عبدالبهاء وظیفه خویش می شمارد. وی در کتاب دور بهائی صفحه 86  سطر 1 در این باره می نویسد: «مقام تفسیر و تبیین آیات و کلمات بهاءالله و عبدالبهاء منحصرا به ولیّ امرالله عنایت شده (و این) مستلزم آن نیست که او را در رتبه و مقام آن هیاکل مقدسه (بهاء و عبدالبهاء) قرار دهد».


     بنابراین در کلمات و عبارات میرزا حسینعلی بهاء ابهام و نارسائی های فراوان وجود دارد، تفسیر و تبیین آن عبارات و نصوص بهائی تنها وظیفه ولی امر بهائی است و در صورت نبود او کسی حق تفسیر و تبیین آثار و کلمات رهبران بهائی را ندارد. اما رهبر سوم بهائیان علاوه بر مقام مفسریت، رئیس بیت العدل و بزرگترین عضو ممتاز لاینعزل بیت العدل بهائیان نیز می باشد. همچنانکه از وظائف دیگر ولی امر بهائی حفظ حقوق الله (صدقات، تبرعات)، اخراج و طرد اعضای بیت العدل و هر فرد بهائی در صورت شناخت این فرقه و تبری از آن نیز می باشد. همچنانکه عبدالبهاء در کتاب الواح وصایا صفحه 16 سطر 2 می نویسد: «ولی امرالله رئیس مقدس این مجلس (بیت العدل) و عضو أعظم ممتاز لاینعزل... اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید، ولی امرالله صلاحیت اخراج او را (از بهائیت) دارد».


     شوقی ربانی در اواخر مهر ماه 1336 به خاطر کسالت و ناراحتی به تجویز پزشکان محلی در فلسطین و تشویق یارانش به اتفاق همسرش روحیه ماکسول برای معالجه وارد لندن شد اما پس از گذشت دو هفته آثار آنفولانزای شدید در وی ظاهر گشت و او پس از 36 سال ریاست و ولایت بر پیروان فرقه ضاله بهائیت در روز دوشنبه 13 آبان 1336 در سن 60 سالگی در لندن از دنیا رفت و در همان شهر دفن گردید.


     از آنجائی که عبدالبهاء در کتاب مفاوضات صفحه 44 جانشینان پدرش میرزا حسینعلی نوری را بیست و چهار نفر اعلام داشته و می نویسد: «در هر دوری، اوصیا و اصفیا دوازده نفر بودند، در ایام حضرت یعقوب دوازده پسر بودند و در ایام حضرت موسی دوازده نقیب رؤسای اسباط بودند و در ایام حضرت مسیح دوازده حواری بودند و در ایام حضرت محمد (ص) دوازده امام بودند و لکن در این ظهور أعظم (ظهور حسینعلی بهاء) بیست و چهار نفر هستند دو برابر جمیع زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضاء نماید».


      اما عقیم‌ بودن شوقی و نبود وصیت‌ نامه ای در این ‌باره، سلسله ولایت امر را نیز عقیم گذاشت. زیرا طبق وصیت عبدالبهاء شوقی باید در زمان حیاتش ولی امر پس از خود را معرفی نماید. چنانکه عبدالبهاء در کتاب الواح وصایا صفحه 13 سطر 5 می نویسد: «ای احبای الهی (پیروان بهائیت) باید ولی امرالله در زمان حیات خویش مَن هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش (مرگش) اختلاف حاصل نگردد. ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعیین کند. جمیع (بهائیان) باید در ظل او باشند و در تحت حکم او».


     لذا با فوت آخرین ولی امر و رهبر بهائیان، اختلاف بر سر جانشینی وی نیز بالا گرفت. با پیگیری هائی که همسر شوقی، روحیه مکسول انجام داد، هفت سال بعد، در سال 1342 شمسی در لندن کنفرانسی با حضور نمایندگان 56 محفل ملی بهائی تشکیل شد و تعداد 9 نفر از اعضای محافل ملّی برگزیده شدند و بوسیله آنان بیت العدل تشکیل شد، و همسر شوقی نیز بعنوان ولی امرالله و رئیس بیت العدل انتخاب گردید.


     از طرف دیگر گروهی از بهائیان (طرفداران چارلز میسون ریمی) به مخالفت با رهبری خانم ماکسول پرداخته و بیت العدل را ساختگی و فاقد اعتبار و مشروعیت اعلام کردند. آنان معتقد بودند بنابر آنچه که در کتاب الواح وصایای عبدالبهاء بیان شده، لازم است کسی که از نسل میرزا حسینعلی نوری و عبدالبهاء می باشد، باید بعنوان ولی امرالله در رأس امور بهائیان قرار گیرد که این امر نیز با فوت شوقی و عقیم بودن وی پایان یافته است.


برای دیدن کتاب ظهورالحق، دور بهائی، اصول دیانت بهائی، الواح وصایا و مفاوضات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : پیشگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/7 ساعت 08:48 توسط بابائی

                                     عبدالبهاء پیامبر صلح!


   عباس عبدالبهاء فرزند ارشد میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیت بنابر گفته تاریخ فرقه ضاله همان شبی که علی محمد باب در شیراز نزد ملاحسین بشرویه ای ادعای مقام بابیت امام زمان عجلّ الله تعالی فرجه الشریف نمود، یعنی شب پنجشنبه پنجم جمادی الأولی سال 1260 هجری قمری (2 خرداد 1223 شمسی) در منطقه پامنار (محله دروازه شمیران قدیم) تهران به دنیا آمد.


   حسینعلی مازندرانی فرزند بزرگش را همنام پدرش میرزا عباس نوری، عباس نامید  و او را نخستین جانشین و برادر کوچکش محمد علی را جانشین دوم خود منصوب کرد. عباس بعد از به قدرت رسیدن و تکیه بر کرسی ریاست بهائیان، خود را بنده و نوکر پدرش نامید و خود را با نام عبدالبهاء شهرت داد و به همه اعلان نمود که حقیقت من جز عبد و نوکر بهاء چیزی نیستم.


    همچنانکه اسدالله فاضل مازندرانی در کتاب اسرارالآثار خصوصی جلد 4 صفحه 310 سطر 5 از قوی وی نقل می کند که گفته است: «اعلموا ان کینونتی عبدالبهاء و ذاتی عبدالبهاء و حقیقتی عبدالبهاء و ذروتی العلیا عبدالبهاء و غایتی القصوی عبدالبهاء و لیس لی شأن الا عبودیة البهاء و لیس لی مقام الا الخضوع و خدمة الاحباء و لم یصدر من قلمی الا اننی عبدالبهاء و ابن البهاء و رقیق البهاء و بهذا افتخر بین الملاء لان عبودیة البهاء جوهرة بدیعة نوراء... هذا شأنی و مقامی و أنا عبدالبهاء و ابن البهاء».


   با اینکه رهبر فرقه ضالّه با گفتن این حقیقت خود را چیزی جز عبد و غلام پدرش بالاتر نمی دانست اما بعضی از پیروانش این گفتار رفبر فرقه را حمل بر شکسته نفسی دانسته و مقام او را بالاتر از همه می دانستند که این بار عبدالبهاء بار دیگر بر گفته های خود تأکید ورزید و به همگان اعلان کرد که وصفم عبدالبهاست، نعتم عبدالبهاست و حقیقت وجودیم عبدالبهاست و غیر از این چیزی نیستم. چنانکه وی در کتاب منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء جلد 4 صفحه 283 سطر 8 می نویسد: «اعلم ان سمی عبدالبهاء و لقبی عبدالبهاء و نعتی عبدالبهاء و کینونتی عبدالبهاء و ذاتیتی عبدالبهاء و مسجدالأقصی عبدالبهاء و سدرتی المنتهی عبدالبهاء و جنتی المأوی عبدالبهاء».


    و همچنانکه نصرالله رستگار در کتاب تاریخ صدرالصدور صفحه 207 سطر 3 از قول عبدالبهاء نقل می کند که وی در باره درجه و مقام خود گفت: «رتبه این عبد (عبدالبهاء) عبودیت محضه صرفه بحته حقیقی (است) و هیچ تفسیر و تأویل ندارد ما أنا إلا عبد صادق فی عتبته السامیه... و بهذا افتخر فی ملکوت الوجود و هذا دینی و مذهبی و مشربی و مذاقی و اعتقادی».


    ملاحظه می کنید که عبدالبهاء عبودیت و بندگی محض خویش را به درگاه حسینعلی بهاء می دانست و اعتقادش نیز این بود و به آن هم سخت افتخار می کرد. اما در مسائل و موضوعاتی که برای پیروان بهائی پیش می آید، یا پدرش به آن مسائل ورود نکرده بود، حق شارعیت را به بیت العدل بهائی داده و خود را تنها مبین آثار حسینعلی بهاء قلمداد کرد. همچنانکه عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 174 سطر 5 از قول عبدالبهاء نقل می کند که وی در پاسخ به سؤالی از مهریه زن بهائی گفته بود: «از مهریه سؤال نموده بودی، باید در لیل زفاف نقداً تأدیه نماید... این احکام فی الحقیقه راجع به بیت عدل عمومی است که شارع است. اما عبدالبهاء مبین (آثار بهاء) است نه شارع».


    در عین حال که عبدالبهاء خود را مبین آثار حسینعلی بهاء معرفی می کرد، که وظیفه ای به او محول نشده جز اینکه آثار پدرش را برای پیروانش بیان کند، خود را امام بهائیان نیز می شمرد. همچنانکه وی در کتاب خطابات خویش جلد 1 صفحه 2 می نویسد: «نطق و خطابه مبارکه در لندن... خطبة دینیه لإمام البهائیین الموقر القاها... حضرة الشیخ الموقر السید عباس أفندی إمام البهائیین...».


     هرچند عبدالبهاء مقام خود را عبودیت و بندگی صرف درگاه حسینعلی بهاء می دانست، و خود را مفسر و مبین آثار میرزا حسینعلی نوری معرفی می کرد، در عین حال از صمیم قلب خود را کمتر از پدر و پیامبران الهی هم نمی دانست تا آنجا که پیروان میرزا حسینعلی بهاء او را ملهم به الهامات غیبیه دانسته و همانند پدرش او را می پرستیدند.


    محمد علی فیضی از مبلغین و مؤلفین فرقه ضالّه بهائیت در کتاب حضرت عبدالبهاء صفحه 204 در مورد سفر رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت به آمریکا می نویسد: وقتی در شهر بروکلین در دو کلیسا از وی دعوت به عمل آمد تا در کلیسای یونترین سخنرانی نماید، برای تجلیل از وی در بالای کلیسای یونترین اعلانی به این مضمون نصب شده بود: "پیغمبر جلیل ایرانی حضرت عبدالبهاء در روز پانزدهم جون ساعت یازده قبل از ظهر در این کلیسا نطق خواهند فرمود".


     فیضی همچنین در صفحه 210 و 211 در این مورد می نویسد: «از جمله ورود مبارک به شهر بفاله است که یکی از روزنامه ها در باره ورود آن حضرت به این شهر چنین نوشت: عبدالبهاء پیغمبر صلح به فاله ورود فرمود. بهائیان بسیار مسرورند که عبدالبهاء در خانه های ایشان تشریف فرما می شوند و از انتظار زیادی که به جهت ورود این پیغمبر صلح داشتند بیرون آمدند پس بهائیان را بشارت باد.... قسیس پس از ادای احترام در معرفی آن وجود مبارک به جمعیت حاضرین چنین گفت: در این موقع نهایت افتخار من است که پیغمبر صلح امر بهائی را به شما معرفی می نمایم... من نهایت افتخار دارم و آرزویم این است که پیغمبر صلح حضرت عبدالبهاء را به شما معرفی می نمایم».


    ملاحظه می کنید عبدالبهاء که افتخار می کرد عبد پدرش حسینعلی بهاء است، در مسافرت بلاد غرب با نام پیامبر جدید از او یاد می شد، آن هم پیامبر صلح و دوستی! و او نه تنها در سخنانش مخالفت نکرد، بلکه حتی برای یک بار نیز از این کار نهی نکرد و تأئید ضمنی هم نمود. غربی ها بطور قطع نمی دانستند این شخصی که از وی با نام پیامبر صلح یاد می کنند، برادرش میرزا محمد علی را که به تصریح حسینعلی به جانشینی خود انتخاب کرده بود، عزل کرد و در میان خاندان حسینعلی شقاق و اختلاف انداخت تا آنجا که دشمنی سختی بین این دو برادر در گرفت و حرف زشتی نماند که این دو بهم دیگر نسبت نداده باشند.


    اما عبدالبهاء نیز همانند پدرش زمانی که احساس خطر می کرد، از تمام القاب و انساب تبری جسته خود را مانند یک فرد عامی فرض می کرد که چیزی نمی داند و ادعائی هم ندارد. همچنانکه یونس افروخته در کتاب خاطرات نُه ساله اش صفحه 107 سطر 9 نقل می کند وقتی سید علی اکبر مطالبی را آهسته به عرض (عبدالبهاء) رسانید، این کلمات در جواب او با لحن شدیدی (از طرف عبدالبهاء) نازل شد: «چه سؤالی؟ چه جوابی؟ ما که قطب نیستیم. ما که داعیه نداریم. ما که دعوی نبوت و رسالت و امامت نکرده ایم. چه سؤالی چه جوابی؟ من بنده ای از بندگان جمال مبارکم... ما که دعوی علم و دانش نکرده ایم با ما چکار دارد؟».


    وی همچنین در تأکید چند باره در مورد مقام و جایگاه خویش در بین بهائیان در کتاب مکاتیب جلد 1 صفحه 344 سطر 8 می نویسد: «این عبد خود را در جمیع شئون محو و فانی مشاهده می کند و ایامش قلیل است و عنقریب رجوع بعتبه مقدسه مالک الوجود نماید».


    با وجود اینکه عبدالبهاء از تمام آنچه که برای او گفته می شد و در افواه بهائیان می گشت، اعلام برائت نمود، باز هم از فرقه ضاله بهائیت در مورد عباس عبدالبهاء پرسش شود، بهائیان او را مولی الوری، غصن أعظم و ارشد دوحه مقدسه، مرکز میثاق، سرالله؛ سرکار آقا و امام خود دانسته و احترام زیادی برای او قائل هستند. چرا که وی تنها کسی است که در این فرقه از دولت فخینه بریتانیا و ملکه انگلیس لقب سِر دریافت نمود و همو بود که با سفرهایش به غرب باعث آشنائی بیشتر مردم به آئین ساختگی پدرش میرزا حسینعلی نوری شد و اگر تلاش و فعالیت های مداوم عبدالبهاء نبود، امروزه از بهائیت خبری نبود.


برای دیدن کتاب تاریخ صدرالصدور، خطابات عبدالبهاء، حضرت عبدالبهاء و گنجینه حدود و احکام، خاطرات نه ساله، اسرارالآثار، مکاتیب عبدالبهاء و منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/10/1 ساعت 08:43 توسط بابائی

                                                      نمله فانیه

 

    در پست قبلی ملاحظه کردید که علی محمد شیرازی از نظر فرقه ضالّه بهائیت چه جایگاه و مقامی دارد. گرچه او خود را باب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کرد، اما از نظر عبدالبهاء مقام او بالاتر از بابیت است چرا که او پیامبر خدا بود! هرچند عبدالبهاء او را به مقام خدائی آن هم خدای مشهود که می توان او را دید نیز رساند! اما از منظر میرزا حسینعلی بهاء مؤسس و بنیان گذار فرقه ضاله بهائیت، علی محمد شیرازی تنها قائم موعود شیعیان بود که بعد از ظهورش او را به قتل رساندند.


    اکنون نوبت به خود میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان می رسد که جناب میرزا حسینعلی مازندرانی کیست و چه جایگاهی نزد پیروان فرقه ضاله بهائیت دارد؟ اقوالی که بهائیان در مورد مقام و جایگاه میرزا حسینعلی بهاء می گویند، همانند مقام و  جایگاه علی محمد شیرازی متعدد، مختلف و متناقض می باشد.


    بعد از ترور نافرجام ناصرالدین شاه قاجار (24 مرداد 1231 شمسی) که به دستگیری چند تن از بابیان از جمله میرزا حسینعلی بهاء انجامید، وی به زندان افتاد اما چهار ماه بعد با تلاش و پیگیری های ممتد سفیر روس از زندان آزاد و به عنوان تبعیدی راهی عراق گردید. تا اینکه در اواخر اقامت در بغداد در روز سه شنبه اول اردیبهشت سال ۱۲۴۲ شمسی در باغ نجیب پاشا به بابیان اعلان کرد که من همان کسی هستم که علی محمد شیرازی در کتاب بیان مژده آمدنش را داده و گفته است هرگاه "من یظهره الله" ظهور کرد به او ایمان بیاورید. بدین جهت تعدادی از بابیان به وی ایمان آورده و پیرو وی و بهائی شدند. لذا بنابر قول اول، میرزا حسینعلی نوری نزد عموم پیروان فرقه ضاله بهائیت "من یظهره الله" کتاب بیان می باشد.


    قول دوم، مربوط به پسرش عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضالّه است که معتقد است پدرش پیامبر خداست! همچنانکه در کتاب مفاوضات صفحه 116 سطر 6 در جواب سوالی که تمام انبیاء بر چند قسم هستند؟ می گوید:» کلیه انبیاء بر دو قسمند قسمی نبی بالاستقلالند و متبوع و قسمی دیگر غیر مستقل و تابع. انبیای مستقله اصحاب شریعتند و مؤسس دور جدید... آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند: مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمد (ص) و حضرت أعلی (علی محمد شیراری) و جمال مبارک (حسینعلی نوری)». و باز در همین کتاب صفحه 36 سطر 2 می نویسد: «این قدس الأقداس است که جوهر شریعت آدم و شریعت نوح و شریعت ابراهیم و شریعت موسی و شریعت مسیح و شریعت محمد (ص) و شریعت حضرت اعلی و شریعت جمال مبارک است».


    قول سوم، مربوط به خود حسینعلی مازندرانی است که خود را خدای عالم می خواند. همچنانکه در کتاب مبین (آثار قلم أعلی جلد 1) صفحه 17 سطر 5 می نویسد: «قل لا یرى فى هیکلی الا هیکل اللّه و لا فى جمالی الا جماله و لا فى کینونتى الا کینونته و لا فى ذاتى الّا ذاته و لا فى حرکتى الا حرکته و لا فى سکونى الا سکونه و لا فى قلمی الا قلمه العزیز المحمود. قل لم یکن فى نفسى الا الحق ولا یرى فى ذاتى الا الله.  لم ازل کنت ناطقا فى جبروت البقاء اننى انا اللّه لا اله الا انا المهیمن القیوم و لا ازال انطق فى ملکوت الأسمآء اننى انا اللّه لا اله الا انا العزیز المحبوب. قل ان الربوبیة اسمى قد خلقت لها مظاهر فى الملک. فاعرفوا کل الأسماء ان انتم تعرفون ».

 

    حسینعلی همچنین در صفحات 17 و 37 و 56 و 421 و 244 و 245 و 233 و 310 و 396 و 405 و 417 همین کتاب ادعای الوهیت را تکرار کرده و در صفحه 229 سطر 18 این کتاب می گویدا» :ن استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعة المحنة والابتلاء من سدرة القضاء أنه لا إله إلا أنا المسجون الفرید. «یعنی بشنو آنچه را از سوی محل محنت و رنج از سدره قضاء وحی می شود که: هیچ معبودی نیست بجز من، که زندانی و تنهایم.


    قول سوم، مربوط به شوقی ربانی رهبر سوم و آخرین ولی امر بهائی است که جد مادری خود (حسینعلی نوری) را موعود کل ادیان و امم می داند. همچنانکه که در کتاب قرن بدیع صفحه 30 سطر 1 می نویسد: «هیکل اقدس جمال قدم موعود کل ادیان و امم است». و در صفحه 32 سطر 15 نیز می نویسد: «حضرت باب مبشر این آئین نازنین طلوع نظم بدیع یزدانی را بشارت داد و حضرت بهاءالله موعود کتب و صحف ربانی احکام و قواعدش را تأسیس فرمود».

   

    قول چهارم، قول دوم عبدالبهاء است که پدرش میرزا حسینعلی را خدا می داند. همچنانکه نصرالله رستگار از مبلغین فرقه ضاله بهائیت در کتاب تاریخ صدرالصدور صفحه 207 سطر 2 به نقل از عبدالبهاء می نویسد: « مقام حضرت أعلی (علی محمد شیرازی) الوهیت شهودی (خدای دیدنی) و مقام جمال أقدس أقدم (حسینعلی نوری) أحدیت ذات هویت وجودی است».


    قول پنجم، مربوط به پرنس کنیاز دالگورکی سفیر روسیه در تهران است که حسینعلی را یک شهروند تبعه روسیه می داند! همچنانکه عبدالحمید اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 562 سطر 5 می نویسد: «سفیر روس از تسلیم بهاءالله (حسینعلی) به مأمور شاه امتناع ورزید و به آن حضرت گفت که به منزل صدرأعظم بروید و کاغذی به صدرأعظم نوشت که باید حضرت بهاءالله (حسینعلی نوری) را از طرف من پذیرائی کنی و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمائی و اگر آسیبی به بهاءالله برسد و حادثه ای رخ دهد، شخص تو مسئول سفارت روس خواهی بود».


    این عقائد مختلف در کتاب های متعدد بهائیان به تفصیل ذکر شده است. طالبین می توانند به قسمت ادعاهای حسینعلی بهاء در همین سایت مراجعه نموده و صحت این گفتار مشاهده نمایند. با توجه به عقائد گوناگونی که گفته شد، آیا می توان از بین این نظریات به یک عقیده بخصوص معتقد شد؟ شخص منصف می داند که این عقائد هر کدام دیگری را نفی و باطل می کند.


    بنابراین بهتر این است، تا وقتی که عبدالبهاء جانشین خلف میرزا حسینعلی به یک عقیده (خدائی یا پیامبری) در مورد پدرش نگراید، ما نیز نمی توانیم از بین این همه عقیده به یکی گرایش پیدا کنیم. هرچند می توان به عقیده دومی از میرزا حسینعلی نوری که خودش در کتاب هایش به آن اظهار کرده گرایش پیدا کنیم و آن را مقام واقعی و حقیقی وی بدانیم.

 

    میرزا حسینعلی نوری در عکا به نزول الواح می پرداخت و در آن الواح و کتاب ها مقام هائی را برای خویش ردیف می کرد. اما وقتی که احساس خطر می کرد، خود را همانند مورچه ای فانی می پنداشت که نه قدرتی دارد و نه به کسی می تواند امید یاری داشته باشد. لذا در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 338 سطر آخر در مناجات با خدا می گوید: «لک الحمد و الثناء و لک الفضل و العطاء این نمله فانیه را بسرادق عرفانت راه نمودی و در ظل خباء مجدت مأوی دادی توئی بخشنده و توانا و دانا و بینا». وی همچنین در کتاب ایقان صفحه 111 سطر 17 نیز می نویسد: «ای حبیب من، مقدس است نغمه لاهوت که به استماع و عقول ناسوت محدود شود. نمله وجود کجا تواند به عرصه معبود قدم گذارد». بدین جهت بود که این نمله فانیه در روز یکشنبه هشتم خرداد سال 1271 شمسی در سن 76 سالگی و با مرض شیگلوز در قصر بهجی در عکای فلسطین دنیا را ترک گفت و به سرای باقی شتافت.


برای دیدن کتب مفاوضات، مبین، قرن بدیع، تاریخ صدرالصدور و ادعیه حضرت محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد ادعاهای بهاء ,  دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/09/27 ساعت 08:56 توسط بابائی

                                   
                بیماری اسکیزوفرنی علی محمد باب

 

    مهر ماه سال 98 را در حالی پشت سر گذاشتیم که پیروان فرقه ضالّه بهائیت جشن دویستمین سالگرد تولد علی محمد شیرازی مؤسس فرقه ضاله بابیت را برگزار کردند و در این باره چیزهائی از او نقل کردند، گفتند، نوشتند و حتی کلیپ هائی را نیز در باره او ساختند و به تعریف و تمجید فراوان از او پرداختند. اما این فعالیت ها نه بخاطر این بود که شخص شخیص او را قبول داشته و آئین خرافی او باور داشتند. بلکه تمام این کارها و فعالیت های پیروان بهائی بدین خاطر بود که آنان علی محمد را بعنوان مبشر ظهور میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیان می دانند. اما حقیقتاً علی محمد شیرازی چه کسی بود و چه جایگاهی نزد بهائیان دارد؟

 

    در مورد میرزا علی محمد شیرازی عقائد گوناگونی در بین توده عموم بهائی و کتاب های آنها وجود دارد که حقیقتاً نمی توان به ضرس قاطع در این باره اظهار نظر کرد! چرا که خود رهبران فرقه ضاله در باره علی محمد باب اتفاق نظر ندارند و بیش از پنج قول در مورد وی ابراز کرده اند.


    قول اول، مربوط به عموم بهائیان است که معتقدند علی محمد شیرازی همان مهدی موعود و امام زمان شیعیان می باشد که در پنجم جمادی الأولی سال 1260 قمری در شیراز ظهور کرده است. آنان دلیلی بر این مطلب نداشته بجز گفته های مبلغین این فرقه که در رأی و نظر آنها چنین تأثیری گذاشته است. همچنانکه اسدالله فاضل مازندرانی در پاورقی کتاب ظهورالحق جلد دوم صفحه 173 می نویسد: «بالآخره ملاصالح گفت: ای دختر (قرّة العین و طاهره) هرگاه تو خودت ادّعای بابیت می نمودی، مرا گوارا بود تسلیم امر تو را نمودن و ای کاش تو پسر بودی تا مرا فخر بر عالمیان می بود. چکنم که تو با این فضیلت تابع این جوان شیرازی شدی...


    قول دوم، مربوط به خود علی محمد شیرازی است که خود را نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کرده است. همچنانکه عبدالبهاء در کتاب مقاله شخصی سیاح صفحه 2 از قول وی در کتاب احسن القصص صفحه 116 چنین نقل می کند: «آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه بابیت مراد او چنان بود که من واسطه فیوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزت است و دارنده کمالات بی حصر و حدّ، به اراده او متحرکم و به حبل ولایتش متمسک. و در نخستین کتابی که در تفسیر سوره یوسف مرقوم نموده، در جمیع مواضع آن خطاب هائی به آن شخص غائب که از او مستفید و مستفیض بوده، نموده و استمداد در تمهید مبادی خویش جسته و تمنای فدای جان در سبیل محبتش نموده، از جمله این عبارت است: یا بقیة الله قد فدیت بکلی لک و رضیت السّب فی سبیلک و ما تمنیت الا القتل فی محبتک و کفی بالله العلی معتصماً قدیماً».


    قول سوم، مربوط به عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضالّه است که معتقد بود علی محمد شیرازی پیامبر خداست! همچنانکه در کتاب مفاوضات صفحه 116 سطر 6 در جواب سوالی که تمام انبیاء بر چند قسمند؟ می نویسد: «کلیه انبیاء بر دو قسمند، قسمی نبی بالاستقلالند و متبوع و قسمی دیگر غیر مستقل و تابع. انبیای مستقله اصحاب شریعتند و مؤسس دور جدید... آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند: مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح، حضرت محمد (ص) و حضرت اعلی (علی محمد شیرازی)». و باز در همین کتاب صفحه 36 سطر 2 می نویسد: «این قدس الأقداس است که جوهر شریعت آدم و شریعت نوح و شریعت ابراهیم و شریعت موسی و شریعت مسیح و شریعت محمد و شریعت حضرت اعلی و شریعت جمال مبارک است».


   قول چهارم، مربوط به میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیت است که علی محمد شیرازی را قائم موعود شیعیان می داند! همچنانکه در کتاب اشراقات صفحات 8 و 9 می نویسد: «نفسی از اهل سنت و جماعت (میرزا احمد قادیانی) در جهتی ازجهات ادعای قائمیت نموده و إلی حین قریب صد هزار نفس اطاعتش نمودند و بخدمتش قیام کردند. قائم حقیقی بنور الهی در ایران قیام بر امر فرمود (علی محمد شیرازی) شهیدش نمودند و بر اطفاء نورش همت گماشتند».


    قول پنجم، قول دوم علی محمد شیرازی است که خود را خدا می داند! همچنانکه در لوح هیکل الدین صفحه 5 سطر 3 می نویسد: «شهدالله انه لا إله إلا هو الملک ذوالملاکین و ان علی قبل نبیل ذات الله و کینونیته».


   قول ششم، قول دوم عبدالبهاست که علی محمد شیرازی را خدای دیدنی معرفی می کند! همچنانکه نصرالله رستگار از مبلغین فرقه ضاله بهائیت در کتاب تاریخ صدرالصدور صفحه 207 به نقل از عبدالبهاء می نویسد: «ای مقبل إلی الله و منقطع إلی الله مقام مظاهر قبل نبوت کبری بود و مقام حضرت أعلی (علی محمد شیرازی) الوهیت شهودی است».


    کاربران گرامی ملاحظه کردید در باره علی محمد شیرازی شش قول مطرح است، به نظر شما کدام قول را قبول کنیم و علی محمد را دارای چه جایگاهی تصور کنیم؟ اگر بگوئیم وی امام است، ممکن است ایشان ناراحت شود و بگوید من پیامبر بودم شما بی جهت مرا امام دانستید. اگر بگوئیم ایشان پیامبر است، ممکن است پرخاش کند که من خدا بودم شما بی خود مقامم را پائین آوردید. اگر واقعاً خدا باشد، ما را به بهشتش راه نخواهد داد.

 

    بنابراین بهتر این است که اول بگوئیم علی محمد شیرازی با حسینعلی نوری و عبدالبهاء نزاع و دعواهای خود را صاف کنند و در صورتی که دارای یک قول شدند، در آن صورت به ما بگویند تا ما بپذیریم! مگر معقول است که یک انسان گاهی امام، گاهی پیامبر و گاهی خدا باشد؟ آیا کسی که گفتارش تا این اندازه دارد و پریشان است که حتی پیروانش نتوانند بگویند آقا چه کاره است، انسان تحت چه عنوانی می تواند به ایشان دست ارادت دهد؟


    آنچه که به حق نزدیکتر است و گفتار درست و راست نیز می باشد، این است که بگوئیم در حقیقت علی محمد شیرازی هیچکاره بودند و اختلال حواس و خبط دماغ داشتند. همانطور که مبلغین این فرقه نیز در کتاب های خود آن را نقل نموده اند و إلا دست بیگانه و اجنبی نمی توانست او را بوقلمون صفت معرفی نماید.


برای دیدن کتب ظهورالحق، مقاله شخصی سیاح، احسن القصص، مفاوضات، اشراقات، تاریخ صدرالصدور و لوح هیکل الدین روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/09/23 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                                    اسلام و تحری حقیقت


    بهائیان ادعا می کنند بهائی گری با مدنیت و پیشرفت هماهنگ است چرا که از اصول مترقی و روشنفکرانه ای همانند تعالیم 12 گانه برخوردار است که در هیچ دین و آئینی مانند و نظیر آن نیامده است. اما واقعیت دقیقاً صد و هشتاد درجه با آنچه بهائیان می گویند، در تضاد است. از طرف دیگر فرقه ضاله خوب می داند که بهائی گری بر چه اساس و پایه سستی بنا شده و تکیه دارد و شامل چه تناقضات بی حد و حصری می باشد.


     در مجله آهنگ بدیع که یکی از نشریات داخلی فرقه ضاله بهائیت است، در تاریخ آذر و دی 1330 سال ششم شماره  12 و 13 صفحه 242 در مورد تعالیم 12 گانه بهائیت چنین آمده است: «بهائیان معتقدند که چون حوائج بشربالغ مترقی توسعه فراوان یافته ناچار تعالیم جدیدی از مصدر امر الهی نازل گردید».

 

     یکی از این تعالیمی که فرقه ضاله زیاد بر آن اصرار می ورزد و مانور می دهد و به آن افتخار می کند، تحری حقیقت است. با توجه به اینکه تحری به معنای آن است که امر شایسته تر و رأی بهتری جستجو شود و امتخاب گردد. دین مبین اسلام نیز به اقتضای فطرت، انسان ها را به جستجوی حقیقت و اكتساب علم دعوت نموده و از تقلید كوركورانه پدران و نیاكان بازداشته است.


     آیاتی که به روشنی دال بر این مسئله است فراوان بوده، از جمله آیه شریفه 18 از سوره مبارکه زمر که به بالاترین نوع تحری حقیقت دستور داده می فرماید: "فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الألباب". یعنی ای رسول ما، بندگان مرا بشارت بده آنهائی که در پی شنیدن گفته ها بر می آیند. آنگاه از بهترین سخنان پیروی می کنند. آنها کسانی هستند که خدا آنان را هدایت کرده وآنان خرد مندانند.


     در روایات ائمه اطهار علیهم السلام نیز مشابه این دستور بارها بیان شده است. امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام می فرماید: «أنظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال». (غررالحکم، ص 361) حرف گوش کن و به گوینده کار نداشته باش. و این همان تحری حقیقت است که هزار و دویست سال قبل از میرزا حسینعلی نوری، ائمه اطهار به آن فرمان داده اند.


     در میان دانشمندان غربی نیز امر به تحقیق و جستجوگری زیاد یافت می شود. هزار سال بعد از نزول قرآن کریم، دانشمندانی مانند رنه دکارت (متوفی 1028 ش) اولین اصل منطقی خود را چنین بیان می دارد: حقیقت را با بی طرفی مطلق و با روحی آزاد از قید هر گونه تعصب جستجو کنید. (اسرار مرگ و زندگی، ص 51)


     ارسطو (متوفی 322 ق م) از فیلسوفان بزرگ یونان که به معلم اول نیز ملقب شده و مدت بیست سال در مکتب افلاطون کسب دانش نموده است، آنگاه که به نظریه ای مخالف نظریه استادش افلاطون دست پیدا می کند، اعلام می دارد: »افلاطون گرامی است، ولی حقیقت گرامی تر است». (ویل دورانت، تاریخ فلسفه، ص 59)


     بنابراین آنچه که فرقه ضاله بهائیت بیان می دارد که چون حوائج بشر بالغ مترقی توسعه فراوان یافته، ناچار تعالیم جدیدی از مصدر امر الهی نازل گردیده، دروغی بیش نیست که رهبران بهائیت برای عوام فریبی آن را بکار می برند. چرا که در کتب رهبران بهائی موارد تناقض با این تعلیم (تحری حقیقت) فراوان به چشم می خورد که طرد افراد بهائی که به پوچ بودن این آئین ساختگی پی برده اند، یکی از این موارد است.


    چه زیبا گفته است که: «در بین انسان های کره زمین کسانی هستند که از حقیقت می ترسند. آنان کسانی هستند که خود اسیر اوهامند و دیگران را چنین می خواهند. آنان حقیقت را نمی خواهند زیرا می دانند که اگر آن را بدست آورند، ناگزیر باید رفتار خود را دگرگون سازند».

 

برای دیدن مجله آهنگ بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه , 
ارسال شده در 1398/09/22 ساعت 08:37 توسط بابائی
در پیام رسان فضای مجازی ایتا با ما همراه باشید.

l3ip_ایتا.jpg

ارسال شده در 1398/09/18 ساعت 08:55 توسط بابائی

                                   کتابی برای دائی باب

 

     میرزا حسینعلی نوری مازندرانی معروف به بهاءالله پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت برخلاف انبیای الهی که جز یک ادعا آن هم نبوت و رسالت الهی و بعضاً یک کتاب برای هدایت انسانها با خود به ارمغان آورده بودند، وی دارای تألیفات عدیده ای بوده که مجموع آنها بالغ بر 60 جلد کتاب و الواح می باشد.

 

    حسینعلی بهاء در کتاب ایقان که به زعم فرقه ضاله آن را در دو شبانه روز نوشته است، در صفحه 46 سطر 12 خطاب به دائی علی محمد شیرازی مدعی بابیت و قائمیت می نویسد: «باری، از مطلب دور ماندیم اگر چه همه ذکر مطلب است و لیکن قسم به خدا آنچه می خواهم اختصار کنم و به اقل کفایت کنم می بینم زمام قلم از دست رفته و با وجود این چقدر...».

 

    کسی که به ادعای خود و یارانش بی سواد بوده و در مکتب خانه ای وارد نشده و درس نخوانده، چطور دهها جلد کتاب نوشته و در این کتاب ایقان هم که به ادعای پیروانش طی دو شبانه روز به رشته تحریر در آورده، قسم می خورد و به دائی باب می گوید: می خواهم خلاصه برایت بنویسم اما زمام قلم از دستم رفته است؟ می بینید که خود حسینعلی بهاء ادعای کتاب دارد و غفلت از اختصار، قسم حضرت عباس او را در مورد أمی بودن باور کنیم یا دم خروس را؟

 

برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1398/09/14 ساعت 08:41 توسط بابائی

                       شاگردی علی محمد باب نزد اساتید

 

    در مورد تحصیلات علی محمد باب مدعی قائمیت و نبوت موارد عدیده ای در کتب فرقه ضالّه بهائیت بیان شده که برای هر اندیشمندی توان تشکیک یا رد آن به سادگی امکان ندارد. به گفته مبلغین سرشناس بهائی، مدعی بابیت هم در دوران نوجوانی و هم در زمان جوانی در شیراز و کربلا نزد اساتیدی آن زمان، زانو زده و به فراگیری علم و دانش پرداخته است.

 

    اسدالله فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه در کتاب اسرارالآثار جلد 4 صفحه 370 سطر 8 در این زمینه می نویسد:« و انّی فی حزن من سکون معلمی... که شاید مراد همان ملا محمد معلم در مکتب قهوه اولیاء باشد ولی بعضی چنانچه در ظهور الحق اشاره است مراد ملاصادق مقدس خراسانی را می دانستند که در ایام اقامت در کربلا چندی در نزد وی بعضی از کتب ادبیه عربیه متداوله آن ایام را خواندند ولی حاجی سید خال بخواست والده مکرمه آمده ایشان را به شیراز برگرداند».

 

    پیروان فرقه ضاله بهائیت چطور از أمی بودن مدعی بابیت، قائمیت، نبوت و الوهیت سخن می گویند در حالی که در اکثر کتب رهبران این فرقه و مبلغین آنان در مورد تحصیل و شاگردی علی محمد شیرازی مطالب زیادی نقل شده و می کنند؟ با این احوال چطور می توان بی سوادی مدعی بابیت و قائمیت را پذیرفت که وی همانند انبیای الهی أمی و بی سواد بودند؟

 

برای دیدن کتاب اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/09/10 ساعت 08:43 توسط بابائی

                                       تفاوت گفتار و کردار


     رهبران فرقه ضالّه بهائیت همانند اولیای الهی از خوبی و خیرخواهی به دیگران، مهربانی نسبت به انسان ها، خوشرفتاری با مردم، گذشت و فداکاری به زیردستان و مردمان و حل مشکلات و گرفتاری بندگان خدا سخن گفته و می گویند. اما این تنها در شعار است و سرگرم نمودن مردم. زیرا رفتار و کردارشان از این اعمال نیک و حسنه تهی می باشند.

 

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 306 سطر 6 به نقل از عبدالبهاء رهبر دوم بهائیان می نویسد: «در جمیع الواح بهاءالله مصرح است که غیبت و بدگوئی از دسائس و وساوس شیطانی است و هادم بنیان انسانی. شخص مؤمن مذمت نفسی از بیگانگان نکند تا چه رسد از آشنایان و غیبت دشمن ننماید تا چه رسد به مذمت دوست. بدگوئی و غیبت، صفت سقیم الأفکار است نه ابرار و خود پسندی از خصائص اغیار است نه یار».

 

    گذشته از اینکه میرزا حسینعلی بهاء با برادرش میرزا یحیی اختلاف و دشمنی داشت و تا وقتی هم که زنده بود او را با الفاظ زشت و کلمات نیش دارش نوازش می کرد، اما همین شخص یعنی عبدالبهاء که چنین سخنان زیبائی را از پدرش نقل کرده، نسبت به برادرش محمد علی که به تصریح پدرش حسینعلی نوری جانشین عبدالبهاء بود، نه تنها او را از جانشینی پدر معزول داشت، بلکه حرف و سخن زشتی نبود که نسبت به برادرش ابراز نکرده باشد.

 

    عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 1 صفحه 442 سطر 13 می نویسد: «کودکانند نوهوس و خفتگانند منقطع النفس چون ابلهان مغرور خزفند نه صدف پر گهر. چون جعل (سوسک) سرمست بوی گلخنند نه رایحه گلشن معطر. کرم مهینند در اسفل زمین مکین نه طیورعلیین. خفاش ظلمتند نه نورپاش افق مبین. هر دم بهانه آرند و چون زاغان جفا  در گلخن خزان لانه و آشیانه نمایند... در طبقه پسین زمینند و مشاهده مه تابان خواهند و در حفره شبهات سرنگونند استماع آیات بینات جویند. گمگشته بادیه ارتیابند خود را در شاهراه یقین شمرند و سرگشته مفازه جهلند و خویش را در شاطی بحر یقین دانند. ناقض میثاقند خود را قطب آفاق خوانند. هادم پیمانند خویش را بانی ایوان دانند. زهی حسرت و افسوس که از حسد اسیر حبل مسد شدند و نار غضب را حمال حطب کشتند».

 

    اگر کسی نسبت به اختلافات درونی این خانواده اطلاعی نداشته باشد، فکر می کند عبدالبهاء این سخنان را در مورد دشمن قسم خورده آئین پدرش میرزا حسینعلی نوری بیان داشته است. در حالی که وی این کلمات را به برادرش میرزا محمد علی نوری گفته و او را دشمن شماره یک آئین بهائیت معرفی نموده است. پس چه شد آن لفاظی هائی که عبدالبهاء از زبان مؤسس این فرقه یعنی حسینعلی بهاء گفته بود که: غیبت و بدگوئی از دسائس و وساوس شیطانی است و هادم بنیان انسانی. شخص مؤمن مذمت نفسی از بیگانگان نکند تا چه رسد از آشنایان و غیبت دشمن ننماید تا چه رسد به مذمت دوست. بدگوئی و غیبت، صفت سقیم الأفکار است نه ابرار و خود پسندی از خصائص اغیار است نه یار».

 

برای دیدن کتاب گنجینه حدود و احکام و مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/09/6 ساعت 08:40 توسط بابائی

                            هشت دسته از آیات قرآن در مورد خاتمیت


    حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله تعالی در مجله نور علم سال دوم شماره ۹ در بحث خاتمیت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم، بیش از ۴۰ آیه قرآن‌کریم را به عنوان مثبت خاتمیت بیان و در هشت دسته بندی جالب و زیبائی مطرح نموده است. شاید بعضی از مردم مسلمان تنها آیه 40 سوره مبارکه احزاب را آیه خاتمیت پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله می دانستند.

 

    دسته اول آیاتی است که در آن تعببر "یَا اَیُّهَا النَّاس" آمده و تمام مردم دنیا را مورد خطاب قرار داده است. مانند آیات ۲۱ و ۱۶۸ سوره بقره، آیات ۲ و ۱۳۳ سوره نساء، آیه ۱۵۸ سوره اعراف، آیات ۲۳ ، ۵۷ و ۱۰۴ سوره یونس، آیات ۲ ، ۵ و ۴۹ سوره حج، آیه ۱۶ سوره نمل، آیه ۳۳ سوره لقمان، آیات ۳ ، ۵ و ۱۵ سوره فاطر و آیه ۱۳ سوره حجرات.

 

    دسته دوم آیاتی است که در آن نزول قرآن را برای همه مردم دانسته و تعبیر "لِلنَّاسِ" آورده و قید امت اسلام در آن نیست و عمومیت دعوت پیامبر اسلام را می رساند. مانند آیه ۱۸۵ سوره بقره، آیه ۱۳۸ سوره آل عمران، آیه ۷۹ و ۱۶۵ سوره نساء، آیه ۱ و ۷۹ و ۵۲ و سوره ابراهیم (ع)، آیه ۲۰ سوره جاثیه، آیه ۴۴ سوره نحل، آیه ۵۴ سوره کهف، آیه ۲۱ سوره حشر، ۲۷ سوره زمر و آیه ۵۸ سوره روم و آیه ۴۹ سوره حج و آیه ۲۸ سوره سباء.

 

    دسته سوم آیاتی است که در آن تعبیر "یَا بَنِی آدَم" آمده و خطاب به همه مردم دنیا شده است، مانند آیه ۶۰ سوره یس و آیات ۲۶ ، ۲۷ ، ۳۱ و ۳۵ سوره اعراف‌.

 

    دسته چهارم آیاتی است که لفظ "لِلعَالَمِین" را مخاطب دعوت پیامبر می داند، مانند آیه ۹۶ سوره آل عمران، آیه ۹۰ سوره انعام، آیه ۱۰۴ سوره یوسف، آیات ۷۱ و ۱۰۷ سوره انبیاء، آیه ۱ سوره فرقان، آیه ۱۵ سوره عنکبوت، آیه ۲۲ سوره روم، آیه ۸۷ سوره ص، آیه ۲۷ سوره تکویر و آیه ۵۲ سوره قلم.

 

    دسته پنجم آیاتی است که رسالت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله را شامل تمام انبیاء الهی می داند، مانند آیه ۱ و ۱۰۷ سوره فرقان.

 

    دسته ششم آیاتی است که قرآن کریم را منحصر به اعراب نمی داند، مانند آیه ۱۹ سوره انعام.

 

    دسته هفتم آیاتی است که پیروان سایر ادیان را در عدم ایمان به اسلام ملامت می کند؛ مانند آیات ۶۴ ، ۶۵ ، ۷۰ ، ۷۱ ، ۹۸ ، ۹۹ و ۱۱۰ سوره آل عمران و آیات ۱۵ ، ۵۹ و ۷۷ سوره مائده و آیه ۱ سوره بینه.

 

    دسته هشتم آیاتی است که نوید پیروزی اسلام را به همه ادیان می دهد؛ مانند آیه ۲۸ سوره فتح، آیه ۳۳ سوره توبه، آیه ۹ سوره صف که تاویلش بر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف است.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1398/09/5 ساعت 08:50 توسط بابائی
در پیام رسان ایتا با ما همراه باشید.

http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1398/09/2 ساعت 08:39 توسط بابائی

                                     حسین خان حاکم فارس


   رئیس مأموران چنین حکایت کرده که حسب الأمر حسین خان آجودان باشی والی فارس ما از شیراز به بوشهر توجّه نمودیم. در سه منزلی شیراز در میان بیابان که می رفتیم جوانی را دیدیم که شال سبزی بر کمر داشت و عمامه ی کوچکی برسم اشراف و تجّار آن روزگار بر سر گذاشته بود. چون بهم رسیدیم جوان سلام کرد و پرسید کجا می روید گفتم حاکم فارس ما را برای کار مهمی به این اطراف فرستاد.

 

    گفت: حاکم فارس شما را فرستاده که مرا دستگیر کنید. اینک من حاضرم هر طور مأمور هستید رفتار کنید. من سعی کردم که او را ندیده و نشنیده انگارم و از او بگذرم، لذا وقتی خواستم بروم، نزدیک تر آمد و گفت: من می دانم که شما برای دستگیر کردن من می روید، من نخواستم بزحمت بیفتید؛ آمدم خودم را معرفی کردم اکنون مأموریت خود را انجام دهید.

 

    از استماع این بیانات من بی ‌اختیار از اسبم پیاده شدم گفتم ای فرزند پیغمبر خواهشنمدم از همین جا به مشهد و خراسان عزیمت فرما تا از چنگال حسین خان در امان باشی. فرمود: خدا وند یار و یاور من است تا آخرین ساعتی که مقرر شده هیچ کس نمی تواند به من اذیتی برساند، اینک مرا نزد حسین خان ببرید. (عجب آدم خُل و چلی بوده) من بناچار امرش را اطاعت کرده و مطابق اراده اش عمل نمودم.

 

   مأمورین حسین خان حضرت باب را با احترام و بدون قید و بند تا شیراز همراهی نمودند تا به مقرّ حکومت وارد شدند. چون حسین خان از ورود حضرت باب آگاه گردید، فوراً حضرتش را احضار کرد و با کمال رذالت در وسط اطاق صندلی گذاشت و به حضرت اعلی اشاره کرد که جالس شوند و بتوبیخ و ملامت آن حضرت پرداخت. و در حضور جمع با کلمات پست و زشتی حضرت باب را مورد عتاب و خطاب سخت قرار داد و گفت:

 

   آیا می دانی چه فسادی بر پا کردی و چه لطمه بزرگی بر دین مقدّس اسلام وارد آورده‌ای. تو همان شخصی نیستی که مدعی دین تازه شده ای و به لغو احکام قرآن امر کرده‌ای؟ حضرت باب با نهایت متانت در جواب حاکم فارس آیه ای تلاوت کرد. حسین خان که از شنیدن آن بی ‌اندازه خشمگین شده بود، به یکی از فرّاشان امر کرد تا سیلی سختی به صورت حضرت باب بزند.

 

    این سیلی به قدری شدید بود که عمّامه ی هیکل مبارک به زمین افتاد. شیخ ابو تراب امام جمعه ی شیراز که در آن مجلس حاضر بود، آن بزرگوار را پهلوی خود نشانید سپس به حسین خان رو کرد و گفت: معنی آیه این است که در باره ی هر مطلبی باید بحث و جستجو کرد، آن وقت رأی قطعی را اتّخاذ نمود. در اینجا هم باید موضوع مورد بحث قرار گیرد.

 

   آنگاه شیخ ابوتراب درباره ی ادّعای امر جدید از حضرت باب جویا شد، حضرت باب فرمود: "من نه وکیل قائم موعود هستم و نه واسطه بین امام غایب و مردم هستم". امام جمعه گفت: کافی است. از شما خواهش می کنم روز جمعه در مسجد وکیل تشریف بیاورید و در مقابل عموم مردم همین بیانی را که فرمودید مکرر بفرمائید.

 

    حسین خان گفت: حتماً باید شخص محترمی ضامن سیّد باب شود  تا ما هر وقت او را بخواهیم فوراً بما تسلیم نماید و اگر ازاین ببعد سیّد باب برخلاف دین اسلام رفتار کند ضامنش از عهده بر آید. حاجی سید علی، خال (دائی) سید باب که در آن مجلس حاضر بود ضمانت خواهر زاده خود را قبول کرد و ضمانت نامه کتبی به خط خود نگاشته مختوم داشت و چند نفر نیز شهادت خود را نوشته تسلیم حاکم نمودند.

 

    جناب خال حضرت باب را به منزل خود برد، حضرت باب اوقات خویش را در گوشه منزل به تنهائی می گذرانیدند و به جز حرم (همسر) و والده حضرت و دائی های آن بزرگوارکس دیگری در منزل رفت و آمد نمی کرد.

 

    در این احوال علما و فقهای شهر آرام ننشسته از امام جمعه خواستند که حضرت باب را به مسجد وکیل احضار کرده و به تبرّی از ادّعا وادار نماید و آنچه را که در محضر حکومت متعهّد شده انجام دهد. شیخ ابو تراب نیز مکتوبی به حاجی سید علی خال نوشت و از او درخواست نمود که روز جمعه سید باب را به مسجد وکیل آورده تا مطابق وعده وفا نماید و به او پیغام داد که امیدوارم خواهر زاده ی شما بیاناتش طوری باشد که از هیجان عمومی کاملا جلوگیری شود.

 

    این موضوع مورد قبول خال واقع گردید از این خبر چون عامه مردم مطلع گشتند. روز موعود جمعیت زیادی در محوطه مسجد اجتماع نموده والی فارس و گماشتگان حکومتی و جمعی از علما و بزرگان و اعیان شهر نیز به این جمع کثیر پیوسته، محل خالی در مسجد از صحن و بالای بام و غیره دیده نمی شد. در چنین موقعیتی حضرت باب به همراه جناب خال قدم به مسجد گذاشتند.


حسین خان آجودان باشی حاکم فارس (صاحب اختیار)

                                

http://s7.picofile.com/file/8379211950/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1398/08/22 ساعت 08:34 توسط بابائی

                                     بی عقلی حسینعلی بهاء


    میرزا حسینعلی نوری که بعنوان پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت از او یاد می شود، در روز چهارشنبه دوم محرم 1233 قمری برابر با 21 آبان 1196 شمسی در تهران متولد شد. وی در اول اردیبهشت 1243 شمسی در سال نوزدهم از ظهور علی محمد باب ادعا کرد من همان کسی ام که علی محمد شیرازی در کتاب بیان فارسی خود بطور مکرر خبر از ظهور او داده است.

 

    هرچند جمعی از پیروان باب سخنان او را نپذیرفتند و او را کذاب نامیدند و دلیل آن را چنین بیان کردند که علی محمد باب در کتاب بیان گفته است که به عدد اغیث ظاهر خواهد شد که به حروف ابجد می شود و یا به عدد مستغاث که  می شود بنابراین این سال که وی مدعی من یظهره اللهی شده هنوز بیست سال از ظهور باب نگذشته است در نتیجه وی یک فرد دروغگو بیش نیست.

 

    اما این مدعی پیامبری که از کشور ایران زمین ظهور کرده بجای اینکه کتاب هایش برای ایرانیان فارسی زبان و به زبان فارسی باشد، همانند پیامبر گرامی اسلام که در منطقه عربی مبعوث شده به زبان عربی نگاشته و به پیروی از دعاهائی که از ائمه اطهار علیهم السلام صادر شده، وی نیز کلماتی عربی البته غیر صحیح و عربی فارسی را قاطی کرده و برای پیروانش نازل نموده است. مثلاً در بین مسلمین دعای مجیر و دعای جوشن کبیر که حاوی هزار نام خداوند متعال است و همه بر یک وزن و یک ریتم می باشد، که در بند آخر مردم نیز آن را تکرار می کنند. میرزا حسینعلی مازندرانی نیز در برابر آن یک دعای بسیار طولانی ساخته است که بی سوادی و غلط بافی و جهل او را یک جا نشان می دهد.

 

    حسینعلی نوری در کتاب ادعیه حضرت محبوب صفحه 183 سطر 3 می نویسد: «بک یا علی بک یا وفی بک یا بهی انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی یا باقی. بک یا سلطان بک یا رفعان بک یا دیان انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی یا باقی. بک یا کاشف بک یا ناشف بک یا عاطف، انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی یا باقی. بک یا جان بک یا جانان بک یا ایمان، انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی یا باقی... در آخر دعا می نویسد: أن تحفظ حامل هذه الورقة المبارکة ثم الذی یمر فی حول بیت التی هی فیها. ثم اشف بها کل مریض و علیل و فقیر عن کل بلاء و مکروه و آفة و حزن».

 

    این مرد بی عقل پس از آنکه دویست بار خدا را سوگند می دهد و صد نام جعلی بر وی می گذارد در پایان از خدا می خواهد که دارنده این دعا در آن خانه ای که هست، نگهدارد... اما از چه چیز نگه دارد و چرا نگهدارد، بیان نشده است. اینجاست که انسان عاقل می فهمد فرق بین برانگیختگی الهی و برانگیختگی شیطانی از زمین تا آسمان است و کسی که مبعوث الهی نباشد، چنین رسوا شود و دروغش آشکار گردد.

 

برای دیدن کتاب ادعیه حضرت محبوب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت سران بهائی , 
ارسال شده در 1398/08/18 ساعت 08:52 توسط بابائی

                            ابوبکر البغدادی و علی محمد شیرازی

 

    فرقه ضاله بهائیت این ایام در حالی جشن دویستمین سالگرد تولد علی محمد شیرازی مدعی بابیت و مهدویت را در سر می پرواند که گویا فراموشی کرده یا ندیده اند شخص علی محمد باب که او را مبشر میرزا حسینعلی بهاء می دانند، همانند ابوبکر البغدادی رهبر گروه داعش یک تروریست به تمام عیار بوده که اگر امیرکبیر تصمیم به اعدام او نمی گرفت و فتنه هائی که در آن عصر بوجود آمد خاموش نمی شد، چه بسا الان ما کشوری به نام ایران و مردمی با دین اسلام و تشیع نیز وجود نداشت!

 

    با نگاهی گذرا به آثار علی محمد شیرازی پی می بریم که این مدعی بابیت و مهدویت نه تنها دستور داد که همه باید  کتاب بیان او را بخوانند و تدریس کنند، بلکه حکم به قتل و کشتن مردم بی گناه، غارت اموال آنان، هدم و نابودی و تخریب مقابر، مساجد، اماکن مذهبی، حرم امامان و امامزاده ها و تمام بقاع متبرکه، حتی انسان ها غیر بابی را صادر کرد تا یک جهان مردم با آئین بابی بماند.

 

    همچنانکه عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت نیز در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 266 سطر 6 به این مطلب تصریح کرده می نویسد: «در یوم ظهور حضرت أعلی منطوق بیان ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الا من آمن و صدق بود». یعنی روزی که علی محمد شیرازی ظهور کرد، منطوق و صراحت کتاب بیان وی گردن زدن مردم، آتش زدن و سوزاندن کتاب ها و اوراق، هدم و تخریب اماکن متبرکه ائمه اطهار و امامزادگان و قتل عام عمومی مردم بجز بابیان بوده است.

 

    چرا که علی محمد باب با افتخار تمام در کتاب بیان فارسی خود در باب ششم از واحد ششم صفحه 198 سطر 14 در این رابطه نوشته است: «الباب السادس من الواحد السادس، فی حکم محو کل الکتب الا ما انشئت او تنشی فی ذلک الامر» یعنی حکم نابودی تمامی کتب بجز آنهائی که در باره بابیت نوشته شده یا نگاشته خواهد شد.

 

    وی همچنین در مورد تدریس کتاب های غیر بابی مانند: فیزیک، جغرافی، تاریخ، شیمی، الهیات، ریاضی، علوم تجری، انگلیسی، فارسی، عربی، قرآن و... نیز حکم اکید صادر نموده که تدریس آنها حرام بوده و احدی حق ندارد به یادگیری آنها اقدام نماید! زیرا وی در کتاب بیان فارسی صفحه 130 سطر 5 گفته است: «الباب العاشر من الواحد الرابع لا یجوز التدریس فی کتب غیر البیان...» یعنی تدریس هیچ کتابی به جز کتاب بیان جایز نیست مگر آنچه به علم کلام مربوط است. آنچه از منطق و اصول و علوم دیگر اختراع شده برای اهل ایمان (پیروان باب) جایز نیست و در خواندن و تدریس آنها مأذون نیستند.

 

    به راستی مردم در هر عصر و زمانه چه بهره ای از حقیقت و دانش دست پیدا خواهند کرد، وقتی هیچ کتابی جز سخنان پوچ و بی معنی باب در گستره گیتی باقی نماند و تمام مطالب و کتب در دستان دانشمندان و نخبگان منحصر به کتاب بیان علی محمد باب باشد؟ آیا بشر با توجه به حکم علی محمد شیرازی در کتاب بیان، به چنین دانش و تکنولوژی که امروز در اختیار همگان است، دست پیدا می کرد؟ آیا بشر با خواندن کتاب بیان می توانست به کره ماه سفر کند و به اکتشافاتی دست پیدا کند؟ آیا با خواندن کتاب بیان می توان به علم و فناوری نانو که موج چهارم انقلاب صنعتی را در بر داشته و در تمامی گرایش‌ های علمی راه یافته و از فناوری‌ های نوینی است که با سرعت هرچه تمام تر در حال توسعه است، دست پیدا کرد؟

 

    احکام و دستورات علی محمد باب در کتاب بیان  آنقدر  غیر انسانی و غیر منطقی و غیر عقلائی و دور از واقعیت است که خود بهائیان نیز قادر به توجیه آن نشده مجبور شده اند در پاسخ به معترضین بگویند آئین بابیت و احکام آن، همانند اسلام منسوخ گردیده و  دیگر ارتباطی به ما ندارد. همچنانکه میرزا حسینعلی نوری مؤسس فرقه بهائیت نیز کتاب "اقدس" را ناسخ کتاب "بیان" دانسته و در صفحه 75 کتاب اقدس سطر 2 می نویسد: «قد عفا الله عنکم ما نزل فی البیان من محو الکتب و اذناکم بان تقرئوا من العلوم ما ینفعکم». یعنی خدا عفو کرد از شما آنچه در کتاب بیان نازل شده از محو کتب و من به شما اذن دادم هر علمی که برای شما نافع است بخوانید.

 

    میرزا اسد الله فاضل مازندرانی از مبلّغین سرشناس فرقه ضاله بهائیت نیز در کتاب اسرارالآثار جلد 2 صفحه 106 سطر 1 در این باره می گوید: «کتاب بیان به کتاب اقدس جمیع احکامش منسوخ است مگر احکامی که در کتاب اقدس مذکور و تأکید شده است؛ مرجع کل کتاب اقدس است نه بیان، احکام بیان منسوخ است. لهذا ترجمه آن چه ثمری برای ایشان».

 

    این در حالی است که بهائیان علی محمد باب را نقطه اولی و مبشر ظهور میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله دانسته، تولد او را جشن گرفته به زیارت مزارش می شتابند و در این ایام نیز به استقبال از دویستمین سالگرد تولد او مشغول هستند. فرقه ضاله بهائیت رفتن به خانة مسکونی علی محمد باب را به عنوان حج خود قلمداد کرده خود را موظف به انجام آن می دانند و در احکام دیگر نیز تابع فرامین وی هستند، پس چگونه است که قائل به نسخ بیان و احکام آن شده باشند؟

 

    اما حقیقت مطلب چیست؟ آنجا که نفع بهائیت در نفی احکام و اعتقادات باب باشد، حسینعلی بهاء و پیروانش می گویند: کتاب بیان منسوخ است؛ اما جائی که منفعت او در تأئید بابیت باشد، علی محمد شیرازی بعنوان مبشر ظهور میرزا حیسینعلی نوری معرفی می گردد! در حالی که باور داشتن به شخص علی محمد باب بعنوان مهدی موعود، قبول به آراء، افکار، احکام، و عقائد تروریستی وی نیز بوده و فرقه ضاله بهائیت در حقیقت حامیان تروریست بوده و هستند.


برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء، بیان فارسی، أقدس و اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/08/10 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                    خودخواهی رهبران بهائیت

 

    خداوند متعال انسان را آفرید و برای هدایت او کتاب و راهنما فرستاد تا در پرتو آن به کمال و سعادت نائل شده، به رضوان الهی رهنمود گردد. تمامی پیامبران الهی یک مقصد داشتند و یک هدف را دنبال می کردند و آن دعوت به توحید و رستگاری.

 

     بعضی از انبیای الهی پیامبر بعد از خود را نیز تا حدودی معرفی می کردند تا با ظهور آن پیامبر، پیروانش به او ایمان آورده و به سعادت برسند. همچنانکه قرآن کریم در سوره مبارکه بقره آیه شریفه 146می فرماید: "یعرفونه کما یعرفون ابنائهم" اهل کتاب پیامبر اسلام را چنان می شناختند مانند شناخت آنان نسبت به فرزندان خود، ولی گروهی از ایشان در عین آگاهی حقیقت را پنهان می دارند.

 

     با جستجوی ساده در قرآن کریم به آیات فراوانی برمی خوریم که نسبت به انبیاء الهی تعبیر "مصدقاً لما بین یدیه" آمده است. پیامبران الهی وقتی برانگیخته می شدند به مردم می گفتند من تصدیق کننده کتابی هستم که الان در میان شماست. مانند آیه 6 سوره مبارکه صف می فرماید: "و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة" و آیه 3 سوره آل عمران: "نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه". و آیه 48 سوره مائده: "و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب".

 

     در سوره مبارکه نساء آیه 47 می فرماید: "یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل" ای کسانی که به شما کتاب (آسمانی) داده شده، به کتابی که نازل کردیم و کتاب شما را نیز تصدیق می کند، ایمان بیاورید. اما پیامبر خود خوانده بهائیت و جانشین او به پیروان خود دستور می دهند باید چشم و گوش تان را از هرچه که تا به حال شنیده اید یا دیده اید و یا حتی ادراک نموده اید، پاک کنید و فقط به سخنان ما گوش دهید.

 

     حسینعلی نوری در کتاب ایقان صفحه 9 سطر 9 می نویسد: "معلوم است نزد هر ذی بصری که اگر این عباد در ظهور هر یک از مظاهر شمس حقیقت، چشم و گوش و قلب را از آنچه دیده و شنیده و ادراک نموده، پاک و مقدس می نمودند، البته از جمال الهی محروم نمی ماندند".

 

    همچنین در کتاب ایقان صفحه 46 سطر 6 می نویسد: "پس باید صدر را از جمیع آنچه شنیده شده پاک نمود و قلب را از همه تعلقات مقدس نمود تا محل ادراک الهامات غیبی شود و خزینه اسرار علوم ربانی گردد".

 

    میرزا حسینعلی بهاء همچنین در کتاب بدیع صفحه 251 سطر 5 می نویسد: "بشنو از این عبد، و قلب و سمع را از کل آنچه شنیده و ادراک نموده (ای) طاهر نما". اگر کل آنچه را که شنیده و فهمیده کنار بگذارد، به چه علت به حرف های این مدعی جدید باید گوش فرا دهد؟

 

    عبدالبهاء جانشین میرزا حسینعلی نیز در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 247 سطر 14 می نویسد: "الیوم تکلیف جمیع یاران الهی در بساط رحمانی این است که آنچه شنیده و دیده و فهمیده ازعقیده بنهند و فراموش کنند و نسیاً منسیاً شمرند و آنچه صریح و وضوح بیان این عبد است قبول کنند". بنا بر آنچه امام کاظم علیه السلام می فرمایند: حجت های الهی دو قسمند یک قسم حجت داخلی و دوم حجت بیرونی و خارجی. حجت داخلی همان عقل انسان هاست و حجت خارجی انبیای الهی. انبیا همان چیزی را برای انسان ها بیان می کنند که عقل انسان ها نیز به آن حکم می کند. چطور رهبر دوم فرقه ضاله می گوید: امروز تکلیف تمام یاران این است که آنچه تا بحال شنیده و دیده و فهمیده اند باید فراموش کنند و آنچه من می گویم، قبول کنند؟

 

    ملاحظه می کنید که رهبران ضلالت و گمراهی برخلاف انبیای الهی که می گفتند ما تصدیق کننده کتابی هستیم که نزد شماست، آنان به پیروان خود دستور می دهند آنچه تا حال شنیده اید یا دیده اید یا فهمیده اید، هرچه که باشد، باید به کناری بنهید، فراموش کنید و فقط به سخنان بهاء و عبدالبهاء گوش فرا دهید. این جز خودخواهی رهبران فرقه ضاله چیز دیگری می باشد؟

 

برای دیدن کتاب ایقان، بدیع و مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1398/08/4 ساعت 08:42 توسط بابائی
                                     بهائیان پای سماوری


     فضل الله مهتدی مشهور به «صبحی» در یک خانواده بهائی درکاشان متولد شد که به خاطر خط خوش مورد توجه عبدالبهاء قرار گرفت، تا آنجا که عبدالبهاء او را به عنوان منشی و کاتب مخصوص و محرم اسرار خویش برگزید و تشویق نامه و الواح زیادی نیز به وی عطا کرد. صبحی سالیان متمادی منشی مخصوص عبدالبهاء و به قول خودش کاتب وحی و واسطه فیض بین حق و خلق بود. و این کار را تا دو ماه قبل از وفات عبدالبهاء ادامه داد.


    صبحی که یکی از مورد اعتمادترین و بهترین یاران عبدالبهاء محسوب می شد و در نزد عموم بهائیان بی اندازه ارج و قرب داشت و تمام بهائیان به مقام و منصب وی غبطه می خوردند، پس از دوازده سال اقامت نزد عبدالبهاء و خدمت صادقانه پس از اینکه عبدالبهاء از دنیا رفت و شوقی بر سر کار آمد از این فرقه تبری جسته و به دامان اسلام بازگشت و کتاب هائی را در رد این فرقه به رشته تحریر در آورده است.


     وی در کتاب پیام پدر صفحه 41 از سید اسدالله قمی نقل می کند: "در سال 1300 قمری (آذر 1261  تا مهر 1262) تعدادی از بهائیان را در تهران دستگیر کردند و به زندان انداختند که من هم جزء آنان بودم. در زندان از مبلغین این گروه چیزهائی دیدم که شرمم می آید بازگو کنم. بیشتر بهائیان در زندان از بهائیت تبری جسته از زندان آزاد شدند بجز محمد رضا محمد آبادی یزدی و سید مهدی دهجی. محمد رضا بهائی ثابت قدمی بود و آشکارا دم از بهائی گری می زند و از کسی نمی ترسید.


    روزی کامران میرزا (1235-1307) فرماندار تهران از او پرسید: تو میرزا حسینعلی بهاء را چه می دانی؟ گفت چنانکه خود او گفته است، او را خدا می دانم. پرسید: همه بابیان بهائی این را می گویند یا تو تنها؟ پاسخ داد: همه در این سخن با من همراهند. در این میان کامران میرزا فرمان داد چند نفر دیگر را از زندان نزدش آوردند و روبروی ملامحمد رضا از آنها پرسید که میرزا حسینعلی را چه می دانید؟ گفتند: آفریده خدا و بنده پروردگار. کامران میرزا روی به محمد رضا نموده گفت: می بینی اینها چیز دیگر می گویند و تو چیز دیگر. مگر دوگانگی در میانتان هست؟ گفت: نه دوگانگی در میان نیست. بهائی ها دو دسته اند. بهائی پای سماور و بهائی پای قاپق (میدان اعدام). اینها بهائی پای سماورند. وقتی که سماور را آتش می کنند و قوری چای را دم می کنند و به رویش می گذارند و گرداگردش می نشینند، همین سخنانی را می گویند که من اینجا می گویم؛ میرزا حسینعلی را خدا و آفریننده جهان می دانند. اما اکنون که بیم رفتن پای قاپق هست، او را بنده کمترین خدا می شمارند. چون این سخن به گوش فرهاد میرزا برادر محمد شاه قاجار رسید که محمد رضا بهاء را خدا می داند برآشفت و گفت: تو کسی را خدا می دانی که در مرغ محله شمیران در نزد من و دیگران کارهای ناشایست و ناروا از او سر زد که سزاوار بنده برگزیده خدا نیست تا چه رسد به خدا.


برای دیدن کتاب پیام پدر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1398/07/30 ساعت 08:34 توسط بابائی

                                          باب دروغگو

 

    علی محمد شیرازی مؤسس فرقه ضاله بابیت در شب پنجم ماه جمادی الاولی سال 1260 قمری نزد ملا حسین بشرویه ای از شاگردان سید کاظم رشتی در شیراز اظهار داشت که من باب بقیة الله و باب امام زمان و همان کسی ام که سید رشتی مژده ظهور او را داده و در واقع جانشین سید کاظم می باشم یعنی از نظر فرقه ضاله، علی محمد باب در آن شب مذکور اظهار امر نمود.


    وی که تا مجلس محاکمه اش در تبریز به سال 1264 قمری همین یک دعوی را ادامه داد و یارانی از شاگردان سید رشتی با او بیعت نمودند و حروف حی را تشکیل دادند، ادعای خویش را فراتر نهاد و نزد شیخ علی ترشیزی که به او لقب عظیم داده بود، ادعای قائمیت نمود و خود را همان موعودی نامید که مدت هزار سال مسلمانان منتظر ظهور او بودند و با شنیدن نامش قیام نموده مشتاق زیارت و لقای او هستند.

 

    کاری به پرسش های حاضرین در مجلس محاکمه با وی نداریم که از ابتدائی ترین سوالات حاضران در مانده شد و از جواب دادن باز ماند. سوالی که اینجا برای تمام خوانندگان و شنوندگان تاریخ فرقه ضاله پیش می آید این است که چرا مدعی قائمیت و مهدویت در ابتدا خود را باب امام زمان و سید ذکر معرفی کرد و با صراحت خود را همان مهدی موعود و قائم نخواند؟ فرقه ضاله در صدد برآمدند برای این پرسش راه حلی پیدا کنند تا دروغگوئی این مدعی دروغگین را  به شکلی توجیه نمایند.

 

     اسدالله فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه گمراه پاسخی از قول علی محمد باب به این پرسش داده که هر خواننده را به خنده وا می دارد. وی در کتاب اسرارالآثار جلد 3 صفحه 273 سطر 6 می نویسد: "در اوائل امر جدید لقب و شهرت باب اعظم گشت که محض اشاره به رموز آیات مذکوره قرآن و برای انطباق با نام کریم خود و به منظور آنکه نام و تشخیص شخص مشهور نشود و موجب تعرض اعداء نگردد، خود را "ذکر اسم رب" خواندند. چنانچه در صحیفه بین الحرمین (آمده) است قوله: "ان هذا کتاب قد نزلت علی الأرض المقدسة بین الحرمین من لدن علی حمید ثم قد فصلت من ید الذکر... ان اسمعوا حکم بقیة الله واسألوا من سبیل الحق من ذکر اسم ربکم".


    وی همچنین در ادامه مطلب از کتاب شرح سوره یوسف (قیوم الأسماء) که نخستین کتاب علی محمد شیرازی بود، شاهد می آورد که وی در ابتدای کارش خود را ذکر نامیدند: "الم، ذلک الکتاب من عند الله الحق فی شأن الذکر قد کان بالحق حول النار منزولاً".

 

    با توجه با آنچه که خود علی محمد شیرازی در کتاب هایش خود را ذکر و باب نامید و بهائیان نیز در توجیه این ادعا می گویند برای اینکه زمینه کارش درست شود و مردم آمادگی برای پذیرش وی (بعنوان مهدی موعود) را داشته باشند، بدین خاطر وی تا چهار سال خود را باب امام زمان و سید ذکر نامید اما بعد از دستگیری و زندانی شدن، وقتی متوجه شد که نهایت کارش اعدام خواهند بود، لذا در مجلس محاکمه اش در تبریز خود را قائم و مهدی موعود (عج) نامید.

             

برای دیدن کتاب اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی ,  دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/07/25 ساعت 08:14 توسط بابائی
نام کتاب: نگاهی به خاطرات صبحی

مؤلف: سید هادی خسرو شاهی

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download


موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1398/07/20 ساعت 08:47 توسط بابائی
فیلم سخنان داریوش فرهنگ در باره فرقه ضاله بهائیت
 


       

نکاتی پیرامون سخنان داریوش فرهنگ

    از جمله ضروریات دین مبین اسلام که بر احدی از مسلمانان مخفی نیست، حرام بودن ظلم و ستم می باشد که صریح آیات قرآن است. مسئله ظلم و تعدی به مردم و مخلوقات الهی تا آنجا مورد نهی قرار گرفته است که آیات قرآن کریم ظالمین را لعنت نموده و از آنها بی زاری جسته است.
 

   آیاتی که در این باره نازل شده بقدری زیاد است که در این نوشتار نمی گنجد. از باب نمونه یادآوری می کنیم که خدای متعال در سوره مبارکه بقره آیه ۲۷۹ می فرماید: "لَا تَظلِمُون و لَا تُظلَمُون" نه به کسی ظلم کنید و نه مورد ظلم دیگران قرار بگیرید. همچنین در سوره هود آیه شریفه ۱۸ می فرماید: "الَا لَعنَةُ الله عَلی الظّالِمین" آگاه باشید که لعنت خدا شامل کسانی می باشد که نسبت به دیگران ظلم نمایند.

 

    آقا امیرالمومنین سلام الله علیه در نهج البلاغه خطبه ۲۲۴ می فرماید: "وَ اللّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الاقالِیمَ السَّبْعَة بِمَا تَحْتَ أَفْلاَکِهَا، عَلَى أَنْ أَعْصِیَ الله فِی نَمْلَة أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَة مَا فَعَلْتُه". «به خدا سوگند اگر اقلیم هاى هفتگانه (روى زمین) با آنچه در زیر آسمان هایش قرار دارد به من داده شود تا خدا را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى نافرمانى کنم، هرگز نخواهم کرد.

 

    پس حضرت به بیان دلیل آن مى پردازد و مى فرماید: "وَ إِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدی لاََهْوَنُ مِنْ وَرَقَة فی فَمِ جَرَادَة تَقْضَمُهَا". «به یقین این دنیاى شما نزد من از برگ درختى در دهان ملخى که در حال جویدن آن باشد پست تر و بى ارزش تر است. به خدا سوگند اگر در بیابان های پرخار، شب را به صبح آورم و در غل و زنجیر کشیده شوم، برایم بهتر است تا آنکه در قیامت، خدا و رسول را در حالی دیدار کنم که به بعضی از بندگان خدا ستم کرده باشم، یا چیزی را به غصب برده باشم.

   
حضرت امیر سلام الله علیه در وصیت به فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام می فرماید: "کُونَا لِلظَّالِم خَصما وَ للمظلوم عَونا". ای فرزندانم، دشمن ستمگر و یار و مددکار ستمدیده باشید. (نهج البلاغه، نامه شماره ۴۷)

    این وصیت آقا امیرالمومنین علیه السلام، گرچه خطاب به حسنین علیهما السّلام است ولی در حقیقت برای تمام ابنای بشر تا پایان عالم است. این وصیت سند افتخار شیعه است که تا ابد بر تارک انسانیت می درخشد و شیعه نسبت به امام خویش عقیده دارد.



   
امام حسین سلام‌ الله‌ علیه در روز عاشورا و موقعی که همۀ اصحاب و یارانش به شهادت رسیده بودند، یعنی در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم‌ ترین و حساس‌ ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان امام سجاد علیه السّلام که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان کردند: «یا بُنیَّ إِیَّاكَ وَ ظُلْمَ مَن لَا یَجد عَلَیك ناصِراً إِلَّا الله» ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو هیچ کمک کار و یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.


   
از امام باقر علیه السّلام نیز روایت شده است كه چون زمان شهادت على بن الحسین علیهماالسّلام فرا رسید، مرا به سینه چسبانید، سپس فرمود: اى پسر جانم! من به تو سفارش كنم بدان چه پدرم هنگام مرگش به من سفارش كرد و به همانچه كه او یادآور شد كه پدرش به او سفارش كرده است، فرمود: پسر جانم! مبادا ستم روا دارى به كسى كه برابر تو جز خدا یاورى نیابد.

    با این بیانات روشن می گردد که دین و بزرگان دین از مسلمانان چه خواسته اند و بعضی از مسلمانان نسبت به دستورات آنان چه عکس العملی از خود نشان داده اند. بنابراین آنچه که آقای فرهنگ در مصاحبه اش از عملکرد دوران کودکی خود بیان داشته، یک عمل شخصی جاهلانه ای بود که نباید آن را به پای دین و دستورات بزرگان آن گذاشت. علاوه بر اینکه چنین عملی را هیچ انسان آزاده ای قبول نداشته و نمی پسندد. چه طرف مقابل او یهودی باشد یا مسیحی یا شخصی دیگر حتی حیوانات.

   
اما در مورد نجاست بهائیان باید گفت که به اتفاق فقها و مراجع تقلید یکی از نجاسات در اسلام، کافر می باشد. کافر یعنی کسی که منکر خدا یا رسالت خاتم الانبیاء حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم یا معاد است. بهائیان گرچه قائل اند که ما تمامی پیامبران الهی را قبول داریم، اما خاتمیت حضرت محمد صلوات الله علیه و آله را قبول ندارند و این باعث کفر و نجاست آنها شده است.


لینک نظر مراجع تقلید در مورد بهائیان

                    

http://www.baha9.ir/post/category/13