z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/06/30 ساعت 08:42 توسط بابائی

 

    در قسمت هفتم یادآور شدیم که علی محمد شیرازی پیش از مسافرت به مریدانش گفت: من به مکه می روم و بعد از آن به عتبات خواهم رفت، شما نیز در عتبات به من ملحق شوید. بدین جهت عده ای از مریدان وی به عتبات رفته و منتظرش ماندند، اما علی محمد به عتبات نرفت. در تاریخ فرقه ضاله علتی برای این کارش بیان نشده است. این خلف وعده را هم می توان یکی از شگفتی های این مدعی بابیت دانست!

 

    علی محمد شیرازی پس از مسافرت به مکه و مدینه به جدّه مراجعت کرد و از آنجا با کشتی به بوشهر بازگشت. سفر وی به مکّه تا مراجعت به بوشهر نه ماه بطول انجامید و اواخر ماه ربیع الثانی ۱۲۹۱ قمری (خرداد 1253 شمسی) با همراهان از همان طریق و با همان کشتی به بندر بوشهر مراجعت کرد. پس از ورود به بوشهر در همان کاروان سرائی که سابقاً تشریف داشت، ورود فرمود. جمعی از آشنایان و دوستانش در آنجا به دیدن وی آمدند و به او خوش آمد گفتند.

 

    وی آنگاه مکتوبی شامل خبر مراجعت خود به قدّوس داده و گفت: این نامه را به خال أعظم در شیراز برسان. قدّوس به جانب شیراز توجّه نمود و به منزل حاج میرزا سیّد علی خال (دائی علی محمد شیرازی) ورود کرد و آن توقیع مبارک را تسلیم خال نمود. جناب خال از قدّوس سلامتی علی محمد را جویا شد، قدّوس شرح احوال را بیان کرده و امر مبارک را به او ابلاغ نمود. جناب خال پس از استماع به امر مبارک مؤمن شدند.

 

    دوّمین شخصی که قدّوس در شیراز ملاقات کرد، ملّاصادق خراسانی بود،  قدّوس رساله ی "خصائل سبعه" را به ملاصادق مقدس خراسانی داد و گفت:  امر مبارک این است که اوامر مسطوره در این رساله را به موقع اجراء گذاری. از جمله اوامر علی محمد باب در آن رساله این بود که بر اهل ایمان واجب است در اذان نماز جمعه "أشهد أن علیا قبل نبیل باب بقیة اللّه" را اضافه کنند.

 

    (نبیل در حروف ابجد مساوی با محمّد است و علی قبل نبیل هم یعنی علی محمّد. وی می خواست بگوید من باب امام زمان عج هستم) ملاصادق چون بر این امر مبارک اطّلاع یافت، بی‌تردید به اجرای آن اقدام کرد و در مسجد نو که امام جماعت بود، اذان نماز را با آن فقره مزبوره انجام داد‌. مردم جمیعاً مندهش شده قیل و قال بلند شد. علمائی که در صف اوّل جماعت بودند و به تقوی و ورع معروف بودند، به فریاد آمدند.

 

    آنها با آه و ناله می گفتند ای وای، ما زنده باشیم و ببینیم که این مرد در مقابل چشم ما رایت کفر را بر افراشته، پس این کافر را بگیرید که دشمن دین و دشمن خداست، در دین الهی بدعت می گذارد، بگیرید این مرد را که این گونه اساس اسلام را خراب می کند؛ بابیّت مقام کمی نیست که هر کسی بتواند آن را ادّعا کند.

 

    باری فریاد و فغان علما بلند شد، تمام شهر موّاج و مضطرب گشت، حسینخان ایروانی حاکم فارس، آجودان باشی (استوار دوم) از حصول این هیجان ناگهانی متعجّب شد و سبب پرسید، گفتند: سیّد باب اخیراً از حجّ کعبه و زیارت مدینه مراجعت کرده و به بوشهر وارد شد و یکی از شاگردان خویش را به شیراز فرستاد تا احکام او را منتشر سازد.

 

    این شخص مدّعی است که سیّد باب مؤسّس شرع جدیدی است که وحی بر او نازل شده، اینک ملاصادق خراسانی پیروی این امر جدید را اختیار کرده و بدون هیچ ترسی پیروی او را از واجبات اولیه می شمارد. حاکم فارس چون بر این قضیّه وقوف یافت، به دستگیر کردن قدّوس و مقدّس فرمان داد و امر کرد تا آنها را به دار الحکومه شیراز بیاورند.

 

     حسب الأمر حاکم هر دو را نزد وی برده و کتاب قیّوم الأسماء را که از آثار حضرت باب است، نیز به وی دادند. حسینخان ملا صادق را مخاطب ساخته گفت: آیا اوّل این کتاب را خوانده‌ای که چگونه علی محمد به ملوک و سلاطین و شاهزادگان خطاب می کند که دست از سلطنت خود بردارند و به اطاعت او بشتابند.

 

    اگر این حرف درست باشد، محمّد شاه باید دست از تاج و تخت بردارد و به درگاه سیّد باب بشتابد و من نیز که حاکم فارسم باید دست از حکومت بردارم. ملّا صادق گفت: اگر صدق ادعای وی با دلائل متقنه ثابت گردد، در این صورت هر چه می گوید درست است و همه باید اطاعت کنند. خواه محمّد شاه باشد، یا وزیر محمّد شاه همه باید اطاعت کنند.

 

    حسینخان که از این جواب خشمگین شد به فرّاشان امر کرد تا آنان را تازیانه بزنند پس از آن هر دو را از شیراز بیرون کرده و به آنها گفتند: اگر برگردید به عذاب شدید مبتلا شده و به دار آویخته خواهید شد. حسین خان سپس مأمورینی چند از شیراز فرستاد و امر کرد که هر کجا سیّد باب را بیابند، دستگیر کرده تحت الحفظ به دار الحکومه وارد نمایند.

میرزا حسین خان آجودانباشی، حاکم فارس

http://s2.picofile.com/file/8372844426/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C.jpg


موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1398/06/28 ساعت 08:07 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در ایتا نیز تجربه کنید.

http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1398/06/23 ساعت 08:45 توسط بابائی

                                       پذیرائی با آب

    دیدار از برادران ایمانی و آگاهی از شادی و غم های آنان یکی از آداب اسلامی بشمار می آید که در دین مبین اسلام یکی از مصادیق صله رحم شمرده و مورد تاکید قرار گرفته است تا آنجا که میهمان داری و پذیرائی از میهمان یکی از برترین مکارم اخلاقی به حساب آمده است.

    بر اساس آموزه های اسلام، دیدار و معاشرت با برادران دینی چنان مورد تاکید می باشد که گویا بخش جدائی ناپذیر از وظائف مردم در طول شبانه روز معرفی شده است. همچنانکه امام کاظم علیه السّلام در این باره می فرمایند: تلاش کنید اوقات زندگی خود را به چهار قسمت تقسیم کنید.

۱- زمانی برای مناجات با پروردگار ۲- زمانی برای تهیه و تامین معاش و مایحتاج خود‌ ۳- ساعتی برای کسب لذت های حلال ۴- زمانی هم برای دیدار و معاشرت با برادران و افراد مورد اعتماد که عیب هایتان را به شما می شناسانند و در دل شما را دوست دارند.

    پیامبر رحمت و اهلبیت آن حضرت علیهم السّلام در سفارش به مسلمانان چنان تاکید نموده اند که این کار موجب ازدیاد عمرها و آگاهی بر حال برادران ایمانی تان می گردد. امام رضا علیه السلام می فرمایند: ما غیر از صله رحم چیزی نمی شناسیم که بر عمر بیفزاید تا آن جا که گاهی عمر کسی سه سال است و وقتی که اهل صله رحم می شود، خداوند هم سی سال بر عمرش می افزاید و گاهی عمر کسی سی و سه سال است و قطع رحم می کند و خداوند هم سی سال از عمرش را به سه سال کاهش می دهد. این تاکیدات بزرگان دین سبب شده تا صله رحم در بین مسلمانان از جایگاه والائی برخوردار باشد.

    خوشبختانه این حکم اسلامی در کتاب های بهائیان و موسس این فرقه ضالّه نیز تسرّی پیدا کرد. تا بدانجا که میرزا حسینعلی نوری در کتاب اقدس که آن را بعنوان رساله عملیه برای پیروان خود به ارمغان آورد، این حکم اسلامی را به صورت عجیبی مقید به هر ماه بهائی نموده است.

    میرزا حسینعلی مازندرانی در کتاب اقدس صفحه 54 سطر 5 می نویسد: «قد رقم علیکم الضیافة فی کلّ شهر مرّة واحدة و لو بالماء» یعنی بر شما نوشته و فرض شده است که در هر ماه، یک بار میهمانی و ضیافتی را برپا دارید، هر چند که از میهمانان با آب پذیرائی کنید.

    با توجه با بیان فضائل صله رحم و دید و بازدید در اسلام، اینکه میرزا حسینعلی بهاء میهمانی و دورهمی بهائیان را مقیّد نموده به ۱۹ روز (یک ماه بهائی) آن هم با آب پذیرائی شوند، چه ضرورتی داشته، باید خلف او عبدالبهاء بعنوان مبین و مفسر آیات کتاب اقدس توضیح دهد.

برای دیدن کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : احکام بهائیّت , 
ارسال شده در 1398/06/17 ساعت 20:30 توسط بابائی
در رثای امام حسین علیه السلام


[https://www.aparat.com/v/N8yS3]


موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1398/06/1 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                                      خدای جالس

 

     از ابتدای ظهور اسلام تا به امروز بت پرستان و مستکبرین عالم لحظه ای از مخالفت خود با پیامبر اعظم و مسلمانان دست برنداشته و دشمنی خود روز به روز گسترش دادند. استعمارگران که از وحدت امت اسلامی ترس داشتند و اتحاد و اتفاق مسلمانان پشت آنان را به لرزه در آورده بود، با علم کردن فرقه ضاله بابیت و بهائیت هدفی جز تضعیف نیروی این همبستگی و روح تعاون و همکاری بین مسلمانان را داشتند؟


    پیروان گمراه و جاهل میرزا حسینعلی نوری مازندرانی که چشم و گوش بسته انقیاد خود را از رهبرانشان نشان می دهند، با کمال بی شرمی برای او مقام خدائی قائل شده و به جای خلاق متعال از وی نام می برند.


    عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 1 صفحه 382 می نویسد: «یکی از بهائیان به نام فاضل شیرازی در خراسان شبی در عالم رؤیا دید که در ملازمت حضرت رضا علیه السلام به عرش رفت و در آنجا مشاهده کرد که سه بزرگوار حضور دارند یکی در وسط و دو تا در طرفین... در همانجا دریافت آنکه در وسط است خدای یگانه عالم آفرینش است و آنانکه در یمین و یسارش می باشند دو تن از مقربان حضرتند و در همان موقع از جانب خدا کتابی توسط یکی از آن دو به فاضل داده شد که آن را تصحیح کند... مدتی می گذرد و فاضل به عکا می رود و در آنجا... از خم و پیچ کوچه ای که می رفت از پشت سر چشمش به آن جماعت افتاده از قفا هیکل مبارک (عبدالبهاء) را شناخت، زیرا دید عین یکی از آن دو وجود مقدسی است که آنان را موقع رؤیای خراسان در حضور خدا در عرش زیارت کرده است. لکن از شرط ادب دور دانست که از پشت سر خود را به حضور برساند».

 

    فاضل شیرازی بهائی در کوچه های عکا عبدالبهاء را که در حضور خدا در خواب دیده بود از پشت سر شناخته چون عبدالبهاء مقرب درگاه پدرش میرزا حسینعلی بهاء بوده بنابراین مقصود فاضل از دیدن خدا کسی جز میرزا حسینعلی نوری نیست.

 

    ملاحظه می کنید که بهائیان میرزا حسینعلی بهاء را می پرستند نه خدا را با این عقیده بهائیان قطعا مشرک و نجس هستند. همانگونه که در استفتائاتی که از مراجع عظام تقلید شده است، همه آنان فرموده اند که بهائیان محکوم به کفر و نجاست هستند و اجتناب از آنان واجب است.


    اما امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 90 نهج البلاغه می فرماید: " الحمد لله المعروف من غیر رؤیة و الخالق من غیر رؤیة الذی لم یزل قائماً دائماً... حمد و سپاس خداوندی را سزاست که بدون دیده شدن به چشم شناخته شده است و بدون فکر و اندیشه آفریننده است. خداوندی که همیشه بوده و باقی و برقرار است.


    امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند: عالمی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و گفت: پروردگارت را هنگام پرستش او دیده ای؟ حضرت فومود: من آن نیستم که پروردگاری را که ندیده ام بپرستم. عرض کرد چگونه او را دیده ای؟ فرمود: دیدگان هنگام نظر افکندن او را درک نکنند ولی دلها با حقائق ایمان او را دیده اند.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1398/05/15 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                                لوح احمد


    خداوند متعال از میان مردم کسانی را برای رسالت خویش انتخاب نموده که از ویژگیهای ممتازی برخوردار بودند، مهمترین این ویژگی ها صداقت و امانتداری است. همچنانکه در روایات اهلبیت علیهم السلام نیز به این امر اشاره شده: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً قَطُّ إِلاَّ بِصِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ إِلَى اَلْبَرِّ وَ اَلْفَاجِر. ِامام صادق علیه السّلام فرمود: خداى متعال هرگز پیغمبرى را مبعوث نفرمود، جز با راستگوئى و اداء امانت به نیكوكار و بدكار.


    انبیای الهی سعی و تلاششان داشتند مردم را از جهل و گمراهی نجات بخشیده به شاهراه روشنائی و سعادت رهنمون گردند. اما رهبران ضلالت برخلاف پیامبران الهی نه تنها با جهل و گمراهی مبارزه نکردند، بلکه با عربی های غلط و سخنان پوچ، لاف خدائی زده غلط بافی های پوچ بیشماری ساختند و به خورد مردم دادند. از جمله این رهبران ضلالت باب و بهاء می باشند که جز دروغگوئی چیزی به مردم یاد ندادند.


    علی محمد شیرازی و میرزا حسینعلی نوری در قانون گذاری (یا به گفته خودشان احکام) نیز بی خردی های زیادی از خود نشان داده اند. نوشته های علی محمد باب چندان بی خردانه است که حسینعلی مازندرانی وقتی غلط بافی و پوچ گوئیش را مایه رسوائی دانسته، دستور داد تا آنها را از میان برداشته و از مردم پوشیده دارند تا به دست مردم نیفتد.

 

   کتاب های میرزا حسینعلی نوری نیز علیرغم اصلاح فراوان بیت العدل از غلط بافی و پوچ گوئی خالی نبوده و نیست. یکی از این نوشته های میرزا حسینعلی لوحیست که به نام لوح احمد معروف است. وی در سطر آخر صفحه 8 و سطر 1 صفحه 9 به احمد یزدی دستوراتی می دهد و سفارش می کند تا آن را از برنماید: "فاحفظ یا احمد هذا اللوح ثم أقرأها فی ایامک و لا تکن من الصابرین فان الله قد قدر لقارئها أجر مأة شهید ثم عبادة الثقلین... فوالله من کان فی شدة أو حزن و یقرأ هذا اللوح بصدق مبین یرفع الله حزنه و یکشف ضرّه و یفرّج کربه". ای احمد این لوح را حفظ کن و در روزهایت آن را بخوان و نشکیب. زیرا خداوند به خواننده آن مزد صد شهید و ثواب عبادت جن و انس را خواهد داد.

اما نکات این عبارت


    واژه شهید در اسلام به کسی اطلاق می شود که در میدان نبرد حق علیه باطل جان فشانی کرده و در راه خدا کشته شود. اسلام به چنین شخصی ارج نهاده و ثواب بزرگی را برای او مژه داده چرا که او زنده است و نزد پروردگارش روزی می خورد.


    حسینعلی نوری می گوید: هر کس یک بار لوح احمد را بخواند، خدا به او اجر صد شهید خواهد داد! نخست باید پرسید چرا؟ مگر خواندن یک لوح چه سختی دارد و چه نتیجه ای از آن برمی آید که چنین مزد بزرگی به خواننده آن داده می شود؟ آیا این سخن از کسی که دعوی برانگیختگی دارد، نشان هوسبازی و بیخردی نیست؟

 

    ثانیاً، چنین سخنی در واقع بنیاد گذاشتن ریشه دین خود را کندن است. زیرا وقتی مردم بتوانند با خواندن یک لوح اجر صد شهید را ببرند و در زندگی خویش به جایگاه بلندی دست یابند، چه نیازی دارند که به کارهای خیر دیگری رغبت نشان داده یا از بدیها و گناهان دوری کنند؟

 

    پیروان فرقه ضاله بهائیت به کسانی که در جنگ های بابیگری در قلعه طبرسی مازندران، فتنه زنجان، نیریز فارس و دیگر جاها کشته شدند، ارج بسیاری می نهند. ولی باید گفت آنها فریب خورده و زیان بسیار برده اند. زیرا بیچارگان پس از آنکه جنگها کرده و آدمها کشته و خود نیز کشته شده اند، نزد بهائیان بیش از یک شهید نبوده و مزد یک شهید بیشتر دریافت نمی کنند ولی فلان جوان خوشگذران بهائی روزی یک بار لوح احمد بخواند وقتی پیر شود و بمیرد، مزد صدها هزار شهید را خواهد برد!


    این سخن حسینعلی همانند آن است که کسی کارخانه ای برپا کند و به کارگران مزدهائی در برابر کارشان بپردازد. ولی یک روز نیزهوس به سرش زده یک رباعی شعر بسراید و به کارکنان آگاهی دهد که هر کس رباعی مرا حفظ کند و جلوی من بخواند، مزد صد کارگر به او خواهم داد. پیداست که چنین آگهی درِ این کارخانه را خواهد بست زیرا کارگران بجای اینکه هشت ساعت به سختی کار و تلاش کنند و آخر ماه مزد یک کارگر را بگیرند، هر زمان که اراده نمایند نزد صاحب کارخانه رفته و رباعی او را خوانده، مزد صد کارگر گرفته پی خوشی های خود خواهند رفت.


    میرزا حسینعلی نوری در ادامه عبارت خویش به خدا سوگند یاد می کند که اگر کسی در فشار و سختی باشد یا دچار اندوهی گردد و این لوح را بخواند خدا او را از سختی و از اندوه رها گرداند. جای بسیار تعجب است از کسی که خود را خدای خدایان می خوانده و قائل بود که عالم را من آفریدم و خودم آن را می گردانم، این اندازه از علم و دانش تهی بوده و آگاهی نداشته که با خواندن لوح احمد کسی از سختی یا اندوه بیرون نمی آید بلکه چاره سختی را باید از راهش برطرف کرد؟

 

برای دیدن لوح احمد روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دروغگوئی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/05/10 ساعت 08:47 توسط بابائی

 

                                                                      تبعید متهم اصلی!

  

    بعد از محاکمه میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیت به خاطر دست داشتن در ترور ناصرالدین شاه قاجار و زندانی شدن او و دخالت های پرنس دالگورکی سفیر روس در آزادی وی، دولت ایران وقتی عاجز شد از اعدام وی، بناچار دستور اخراج او و خانواده اش را از ایران صادر کرد و میرزا حسینعلی به همراه زن و فرزندان خود ایران را به قصد عراق ترک کرد.

  

    محمد علی فیضی از عناصر فرقه ضالّۀ بهائیّت و از مولفین این فرقه در مورد تبعید میرزا حسینعلی نوری در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 98 سطر 14 می نویسد: « پس از یک ماه مهلت در اواسط زمستان ماه ربیع الثانی از سال 1269 مطابق با 12 ژانویۀ سال 1853 میلادی در سن 36 سالگی با جمعی از عائله و منتسبین و اطفال خردسال به معیت و همراهی مأمورین ایران و روس به عراق عرب حرکت فرمودند ».


   فیضی همانند اشراق خاوری و دیگر مورخین این فرقه برای عظمت بخشیدن به مقام نداشته میرزا حسینعلی نوری مازندرانی در این تبعید از همراهی مأمورین ایران و روس سخن راندند، اما مأمورینی که به همراه آنان فرستاده شدند چه کسانی بودند و چه درجه ای داشتند، نامی برده نشد. ولی شما کاربران گرامی در آینده خواهید دید که این مأمورین کسی نبود جز یک سرباز ایرانی و یک مأمور سفارتخانه روس!


http://s9.picofile.com/file/8368451442/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C.jpg

                

برای دیدن کتاب حضرت بهاء الله روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1398/05/5 ساعت 08:30 توسط بابائی
     سربازگیری حزب صهیونیستی بهائیت در پوشش آموزش مجازی

   یک رسانه آمریکائی از فعالیت پنهانی آموزشی حزب صهیونیستی بهائیت در داخل ایران خبر داد. پایگاه اینترنتی کوارتز مدیا با اشاره به «فعالیت و مبارزه زیر زمینی بهائیت» تصریح کرد که این حزب آموزشگاه پنهانی به شکل غیر قانونی راه انداخته است. براساس گزارش سایت آمریکائی، بهائیت مؤسسه بی‌آی‌اچ‌ئی را به عنوان آموزش عالی غیر رسمی راه‌ انداخته و از برخی افراد اخراجی استفاده می‌کند هر چند که غیر مجاز است اما شبکه‌ای جهانی از فعالان و فارغ‌التحصیلان و برخی مدرسان دانشگاه فراهم کرده است. این شبکه با برخی دانشگاه‌های آمریکائی نظیر برکلی، کلمبیا، شیکاگو و جان هاپکینز در ارتباط و همکاری است.

   کلاس های این دانشگاه به صورت غیر حضوری از طریق اینترنت و ویدئو کنفرانس و نیمه حضوری در مکان‌ هائی مانند خانه‌ های بهائیان برگزار می‌شود و افراد عضوگیری شده (سالانه 450 نفر) برای گذراندن چند جلسه آموزش فشرده به تهران می‌آیند.

   طبق این گزارش گرچه همکاری با این مؤسسه از نظر دولت ایران غیر مجاز و غیر قانونی است، اما برخی مدرسان غیر بهائی نیز با این شبکه همکاری می‌کنند.

   یادآور می‌شود در حرمت‌ شکنی عاشورای سال 1388، گروهک صهیونیستی فرقه ضالّه بهائیت فعالیت گسترده داشت و برخی اعضای آن دستگیر شدند و در همین وبسایت فیلم دادگاه آنان به نمایش گذاشته شده است.


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1398/05/1 ساعت 08:52 توسط بابائی

                                 آیات خاتمیت پیامبر أعظم (ص)

 

   از آیات دیگری که در مورد خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآن کریم سخن به میان آمده، آیه شریفه ۱۴۳ سوره مبارکه بقره است."و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا".

 

    این آیه شریفه به روشنی دلالت می کند بر اینکه امت پیامبر اسلام امت وسط است، امت معتدل است، بالاترین امت هاست. امت کامل و معتدل، امتی که دیگر امتی بالاتر از آن نمی تواند در دنیا وجود داشته باشد. این هم خودش ختم نبوت را می رساند.

 

    اگر پیامبری بعد از این پیامبر بیاید، آن پیامبر و آن امت نمی تواند ناقص تر از این امت و پیامبرش باشد. و اگر بعد بخواهد امتی بیاید و پیامبری، باید کاملتر باشند. ولی قرآن می فرماید: دیگر امتی بالاتر از امت اسلام که تربیت شده به تعالیم اسلام باشد، فرض نمی شود. بنابراین پیامبر اسلام آخرین پیامبد الهیست.

 

اما چرا امت اسلام امت وسط و معتدل نامیده شده است؟

 

   کلمه وسط در لغت هم‌ به معنی حد متوسط در میان دو چیز آمده، و هم به معنی جالب، زیبا، عالی و شریف، و این هر دو ظاهراً به یک حقیقت باز می گردد، زیرا معمولا شرافت و زیبائی در آن چیزی است که از افراط و تفریط دور باشد و در حد اعتدال قرار گیرد.

 

    در آیه مورد بحث به قسمتى از فلسفه و اسرار تغییر قبله اشاره شده است. نخست می ‏گوید: همانگونه (كه قبله شما یك قبله میانه است) شما را نیز یك امت‏ میانه قرار دادیم، امتى كه از هر نظر در حد اعتدال باشد، نه كندرو باشد و نه تندرو، نه در حد افراط باشد و نه تفریط، یک امتی الگو و نمونه.

 

    امتی که می تواند از هر نظر الگو باشد، اگر آنچه را در معنی امت وسط بیان شده در ملتی جمع باشد، بدون شک طلایه داران حقند؛ و شاهدان حقیقت. زیرا برنامه های آنها میزان و معیاری است برای بازشناسی حق از باطل.

 

    اما چرا قبله مسلمانان، قبله میانه است؟ زیرا مسیحیان تقریبا به سمت مشرق می ‏ایستادند، به خاطر اینكه بیشتر ملل مسیحى در كشورهاى عربى زندگى می كردند و براى ایستادن به سوى محل تولد حضرت عیسى (ع) كه در بیت المقدس بود، ناچار بودند به سمت مشرق بایستند و به این ترتیب جهت مشرق قبله آنان محسوب می ‏شد. ولى یهود كه بیشتر در شامات و بابِل و مانند آن به سر می بردند، رو به سوى بیت المقدس كه براى آنان تقریبا در سمت غرب بود می ‏ایستادند، و به این ترتیب نقطه غرب قبله آنان بود. اما امت اسلامى یك امت میانه‏ است.

 

   چه تعبیر جالبى قرآن در باره امت اسلامى كرده است، آنها را یك امت میانه و معتدل نامیده. معتدل از" نظر عقیده" كه نه راه "غلو" را می پیمایند و نه راه "تقصیر و شرك"، نه طرفدار"جبرند" و نه"تفویض"، نه در باره صفات خدا معتقد به"تشبیهند" و نه"تعطیل". معتدل از نظر ارزشهاى معنوى و مادى، نه به كلى در جهان ماده فرو می ‏روند كه معنویت به فراموشى سپرده شود، و نه آن چنان در عالم معنى فرو می ‏روند كه از جهان مادّه به كلى بى خبر گردند، نه همچون گروه عظیمى از یهود جز گرایش مادى چیزى را نشناسند، و نه همچون راهبان مسیحى به كلى ترك دنیا گویند.

 

    معتدل از نظر علم و دانش، نه آن چنان بر دانسته‏ هاى خود جمود دارند كه علوم دیگران را پذیرا نشوند، و نه آنگونه خود باخته ‏اند كه به دنبال هر صدائى برخیزند. معتدل از نظر روابط اجتماعى، نه اطراف خود حصارى می كشند كه از جهانیان به كلى جدا شوند، و نه اصالت و استقلال خود را از دست می ‏دهند كه همچون غرب‏ زدگان و شرق ‏زدگان در این ملت و آن امت ذوب شوند.

 

    تعبیر به حد وسط، تعبیرى است كه از یك سو مسئله شاهد و گواه بودن امت اسلامى را مشخص می ‏سازد، زیرا كسانى كه در خط میانه قرار دارند می ‏توانند تمام خطوط انحرافى را در چپ و راست ببینند! و از سوى دیگر تعبیرى است كه دلیل مطلب نیز در آن نهفته است، و می گوید: اگر شما گواهان خلق جهان هستید به دلیل همین اعتدال و امت وسط بودنتان است‏.

 

    جالب اینكه در روایات متعددى كه از ائمه اهلبیت علیهم السلام براى ما نقل شده می ‏خوانیم: "نحن الامة الوسطى، و نحن شهداء اللّه على خلقه و حججه فى ارضه ... نحن الشهداء على الناس ... الینا یرجع الغالى و بنا یرجع المقصر" مائیم امت میانه، و مائیم گواهان خدا بر خلق، و حجت هاى او در زمین، مائیم گواهان بر مردم غلوّ كنندگان باید به سوى ما باز گردند و مقصران باید كوتاهى را رها كرده و به ما ملحق شوند.


http://s8.picofile.com/file/8366814942/%D8%A2%DB%8C%D9%87_143_%D8%A8%D9%82%D8%B1%D9%87.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1398/04/29 ساعت 08:12 توسط بابائی
در پیام رسان ایتا با ما همراه شوید
                
http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1398/04/25 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                      مدعی بابیت در مکه

 

    در آخرین روزهای ایّام حجّ حضرت باب پهلوی حجرالاسود با میرزا محیط کرمانی روبرو شد، دست او را گرفت و فرمود: ای محیط تو خودت را از رجال معروف شیخیّه وعالم به حقایق تعالیم شیخ مرحوم (شیخ احمد احسائی) می‌پنداری و باطناً مدعی هستی که وارث آن دو کوکب تابان و جانشین نورین نیّرین (شیخ احمد و سید کاظم) هستی، اینک نگاه کن من و تو در محترم ‌ترین نقاط حاضریم.

 

    در چنین مکان مقدّسی انسان می تواند بین حقّ و باطل را تمیز دهد و هدایت را از ظلالت ممتاز سازد. اکنون من به تو می گویم هیچکس بجز من در شرق و غرب عالم نیست که خود را باب معرفت اللّه معرّفی کند، برهان من همان برهان جدّم رسول الله است. هر چه می خواهی ازمن بپرس تا من جواب تو را در ضمن آیات مبارکه که مثبت صحّت ادعایم است بدهم.

 

    اینک تو را مخیّر قرار می دهم که یا امر مرا از دل و جان پذیرا شوی و یا علناً اعراض کنی و ردّ ادعایم نمائی، شق ثالثی ندارد. اگر شق ثانی را اختیار می کنی، علناً اعراض خود را ازحقّ اعلان نما تا حصول سعادت و شقاوت متّکی ببرهان باشد و راه راست و حقّ برای همه آشکار شود.

 

    میرزا محیط چون این بیان را شنید و اتمام حجت را کامل دید، دست و پای خود را گم کرد خود را در مقابل آن جوان مانند گنجشکی ضعیف در چنگال شاهبازی قوی اسیر و زبون یافت و با آنکه شخصی پیر و دانشمند و توانا بود، خود را در نهایت درجهء ضعف مشاهده کرد و گفت: " آقای من اولین روزی که در کربلا شما را زیارت کردم احساس نمودم که مطلوب اصلی و محبوب واقعی من شما هستید، ولی خواهشی دارم که مرا عفو کنید و به ناتوانی من مرحمت فرمائید.

 

    حضرت باب به او فرمودند: "ای محیط هر چه می خواهی بپرس، من به فضل الهی جواب تو را می دهم، لسان من به عنایت خداوند حلّال مشکلات است، بپرس تا بعظمت مقام من واقف شوی و بدانی که هیچ کس را نمیسزد که مانند من مشکلات را حلّ کند و لب به حکمت گشاید. میرزا محیط ناچار چند سؤالی به محضر مبارک عرض کرد و گفت: من مجبورم به مدینه ی منوّره بروم. آنگاه از حضور مبارک مرخّص شد و با نهایت ترس و وحشت دور شد.

 

    حضرت باب وقتی مناسک حجّ را تمام کردند توقیعی برای شریف مکّه به ضمیمه ی بعضی از آیات و آثار دیگر بواسطه ی جناب قدّوس ارسال داشتند. توقیع مزبور شامل معرّفی مقام عظیم خودشان و دعوت شریف به ایمان و قیام به خدمت بود. به قدّوس فرمودند: می روی و به دست خود این توقیع را به شریف می دهی. شریف مکّه در آن ایّام به امور دنیوی سرگرم بود و بمقاصد مادّی توجّه داشت از این جهت گوش به ندای الهی نداد.

 

    حاجی نیاز بغدادی گفت: من در سال هزار و دویست شصت و هفت هجری بمکّه معظّمه رفتم و با شریف مکه ملاقات کردم. دراثنای مذاکرات بمن گفت: یادم می آید درسال شصت جوانی در اثنای حجّ نزد من آمد و نامه‌ای سر به مهر مختوم به من داد. من کتاب را گرفتم ولی از شدّت گرفتاری و کثرت کار فرصت نکردم آن را بخوانم.

 

     بعد از چند روز همان جوان آمد و جواب خواست. من چون زیاد کار داشتم و در آن وقت فرصت نداشتم که آن کتاب را بخوانم جوابی ننوشتم تا وقتی که ایّام حجّ گذشت. یک روز ‌من اوراق خود را جستجو می کردم غفلةً چشمم به آن کتاب افتاد، چون خواندم دیدم در مقدّمه ی آن کتاب به نهج آیات قرآن پند و اندرز موثر و جالبی نوشته شده بود.

 

    من از قرائت آن کتاب این طور فهمیدم که جوانی از اولاد حضرت فاطمه و از بنی هاشم به دعوت تازه‌ای از ایران قیام نموده و جمیع اقوام جهان را به ظهور موعود بشارت داده؛ دیگر نفهمیدم که نگارنده ی آن کتاب کیست و کار آن دعوت به کجا رسیده است.


اشکالات این داستان

 

    از آنجائی که در تمام روایات معصومین علیهم السلام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در مکه ظهور می کند و اعلام می فرمایند:" ألا یا أهل العالم أنا القائم المنتظر المهدی. أنا بقیّة الله و بقیة الله خیر لکم ان کتنم مؤمنین". بدین جهت فرقه ضاله نیز تلاش نموده تا بگویند که علی محمد شیرازی نیز به مکه رفته و در آنجا ادعای نیابت امام زمان علیه السلام را مطرح کرده است.

 

    در حالی که ما در هیچ منبع حدیثی، روایتی نداریم که امام زمان علیه السلام در شهر دیگری ظهور می کند و بعد به مکه می روند. و همچنین در هیچ روایتی نداریم که امام زمان عج در مکه ادعای نیابت می کند. زیرا نوّاب خاص حضرت در زمان غیبت صغری چهار نفر بودند که به پایان رسید؛ اگر بنا باشد کسی نائب خاص حضرت شود، لازم نیست که به مکه برود و برگردد. علاوه بر اینکه در روایتی هم نداریم یک "نائب خاص" از مکه خواهد آمد!

 

    سابقاً گفتیم که علی محمد شیرازی تا چهار سال تنها ادعای بابیت داشت نه مهدویت اما بعد از چهار سال، در مجلس محاکمه اش در تبریر، ادعای مهدویت و قائمیت نمود. با تمام این احوال رفتن علی محمد شیرازی به مکه محل بحث و گفتگوی زیاد است.

 

    اگر قبول کنیم که وی به مکه رفته باشد، فقط به میرزا محیط گفته: من باب معرفت الله هستم و اسم "مهدی" (عج) را هم بر زبان نیاورده، در حالیکه حضرت مهدی سلام الله علیه در حضور عالم و آدم ادعایش را مطرح می کند و صدای "انا المهدی" سر می دهد که همه خلق آن را می شنوند؛ علاوه بر نشانه های ظهور که واقع می شود. اما در مورد علی محمد شیرازی هیچ واقعه و خبری اتفاق نیفتاد!

 

    "میرزا محیط" نامش میرزا محمد حسین کرمانی است وی از شاگردان معروف سید کاظم رشتی بود که تربیت دو فرزند سید کاظم یعنی سید حسین و سید احمد را بر عهده داشت و بعد از وفات سید کاظم او نیز همانند علی محمد شیرازی از مدعیان نیابت و جانشینی سید کاظم رشتی بود.

 

     اینکه می گویند: "او نامه ای به شریف مکه نوشت". در هیچ منبعی روائی ما نیست که امام زمان عجل الله تعالی فرجه نامه ای به حاکم مکه یا شخص دیگر ی بنویسد، چون با آمدن حضرت حجت بر همگان تمام می شود و هیچ عذر و بهانه ای برای کسی باقی نمی ماند.

 

    حاکم مکه گفت "آن جوان به ظهور موعود بشارت داد. دیگر نفهمیدم آیا آنکه بشارتش را داده بود، بالاخره آمد یا نیامد"؟ حضرت موسی به آمدن حضرت عیسی بشارت داد. و عیسی بن مریم به آمدن پیامبر اسلام ص بشارت داد. پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم نیز به آمدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بشارت دادند که او خواهد آمد.

 

    به عقیده فرقه ضاله بهائیت علی محمد شیرازی همان مهدی موعود است که ظهور کرد و بعد هم کشته شد! آیا ما اعتقاد به چنین امام زمانی داریم؟


شریف مکه در زمان علی محمد شیرازی

http://s8.picofile.com/file/8366810984/%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D9%85%DA%A9%D9%87.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1398/04/19 ساعت 08:32 توسط بابائی
عبدالبهاء رهبر فرقه ضاله بهائیت در حال سوار شدن بر کروسه
              
http://s8.picofile.com/file/8365521700/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%A7%D9%84_%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D9%87.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/04/15 ساعت 08:51 توسط بابائی
                                            و إن کان چاپاً

   علی محمد شیرازی مؤسس فرقه ضاله بابیه  که مدعی عدم تحصیل خودش است، کتاب های زیادی از خود به یادگار گذاشته که هر کدام نسبت به دیگری از اغلاط بیشتری برخودار بوده و هست و این نشان از تحصیل مؤلف آن به صورت پراکنده در دوران نوجوانی و جوانی حکایت دارد. وی که در سن بیست و پنج سالگی ادعاهای خویش را آشکار نمود و به مرور آن را افزایش داد، با استفاده از جهل و نادانی مردم، عده ای را دور خویش جمع کرد تا اینکه توسط حکومت مرکزی دستگیر و سپس در قلعه ماکو زندانی گردید.

 

    مدعی بابیت در قلعه ماکو بیکار نبوده و به نوشتن کتاب بیان همت گماشت. وی ابتدا کتاب بیان عربی را به رشته تحریر در آورد که در آثارش از آن به کتاب الجزاء نام می برد. این کتاب هرچند به زبان عربی معروف است، اما عبارت هائی نیز به زبان فارسی در باب اول از واحد اول نیز نوشته است.


    علی محمد بیان فارسی را پس از بیان عربی و در شرح و تفصل آن نگاشته که مخزن عمده عقائد دینی و احکام بابی شمرده می شود. این کتاب به اعتقاد بهائیان بزرگترین اثر تشریعی علی محمد باب می باشد که همانند بیان عربی به صورت ناقص نازل شده است. چرا که مدعی بابیت فرصت اتمام آن را پیدا نکرد.

 

    کتاب بیان فارسی تا باب دهم از واحد نهم بیشتر نوشته نشد، همچنانکه بیان عربی نیز ناقص بوده و تا باب نوزده از واحد یازده بیشتر نوشته نشده است. ‌در حالی که علی محمد شیرازی خود در ابتدای بیان فارسی ابواب این کتاب را به ۳۶۱ باب (۱۹ واحد و هر واحد ۱۹ باب) یا به اصطلاح «عدد کلّشی» بخش نموده ‌است. همانطور که می گوید: «و به عین یقین نظر کن که ابواب دین بیان مترتب گشته به عدد کلّشی».


   کتاب بیان عربی مطابق کتاب بیان فارسی بوده هر چند مختصرتر نگاشته شده اما محتوای هر دو کتاب یکیست. یکی از چیزهائی که در کتاب بیان عربی زیاد به چشم می خورد، کلمات فارسی است که در لابلای عبارات عربی گنجانیده شده است. مانند خط الشکسته و کلمه چاپ به جای طبع در بیان عربی!


   علی محمد شیرازی در باب دهم از واحد نهم کتاب بیان عربی صفحه 45 سطر12 می نویسد: «ثم العاشر، انتم اذا استطعتم کل آثارالنقطة تملکون و ان کان چاپاً فان الرزق ینزل علی من یملکه مثل الغیث». یعنی اگر شما قدرت و توانائی پیدا کردید، تمام آثار نقطه (منظور از نقطه خود علی محمّد است) را مالک شوید هرچند كه آن آثار چاپ شده باشند (نه خطی) كه البته رزق و روزی بر مالک آن همچون باران بر او فرو می ریزد.


    در اینجا علی محمد باب از یاد برده كه در زبان فصیح عربی، چهار حرف فارسی (گ، چ، پ،‍ ژ) وجود نداشته و عرب زبان ها در کتاب های خویش به جای "چاپ" از واژه "طبع" استفاده می کنند. از این رو كلمه «چاپاً» در کتابی که مؤلف آن ادعای نزول آن را از طریق وحی می پندارد، خطای روشنی به شمار می آید که از زبان مدعی بابیت و مهدویت جاری شده است و ضمناً در ادامه آن معلوم می گردد كه بهترین تجارت در مذهب بابی! كدام تجارت است؟

 

برای دیدن کتاب بیان عربی روی ادامه مطلب کلیک کنید. 



موضوع : غلط املائی رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/03/25 ساعت 08:48 توسط بابائی

                            لقب بهاء برای حسینعلی نوری


خداوند متعال انبیائی که برگزیده به هر یک لقب خاصی داده و او را به آن لقب مفتخر نموده است. مانند لقب صفیّ الله برای حضرت آدم ابوالبشر‌. نبیّ الله برای حضرت نوح. خلیل الله برای حضرت ابراهیم. کلیم الله برای حضرت موسی بن عمران. روح الله برای حضرت عیسی و رسول الله، حبیب الله و خاتم النبیین برای حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم


 
اما در مورد پیامبر خود خوانده فرقه ضالّه بهائیت یعنی میرزا حسینعلی نوری مازندرانی امر بر عکس بوده است. و چون جناب ایشان از جانب خلاق متعال مبعوث نشده، لهذا میرزا حسینعلی مازندرانی در واقعه بدشت و در جمع پیروان علی محمد شیرازی که در تیر ماه 1227 شمسی رخ داد، خود را پیامبر الهی و ظهورالله نامید و لقب بهاء را برای خویشتن انتخاب نموده و به آن افتخار می کرد


  عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه ۲۶۱ سطر 15 می نویسد: «حضرت بهاءالله هر روز لوحی به میرزا اسماعیل نوری می دادند که در جمع احباء بخواند، هر یک از اصحاب در بدشت به اسم تازه ای موسوم شدند. از جمله خود هیکل مبارک باسم بهاء وآخرین حروف حی بنام قدوس و جناب قرة العین به طاهره مشتهر گشتند


    
شوقی ربانی نوه دختری عبدالبهاء و جانشین وی نیز در این مورد در کتاب قرن بدیع صفحه 94 سطر 7 می نویسد: « در هر یوم از آن ایام لوحی از قلم مبارک نازل و در جمع احباب تلاوت می گردید و از طرف آن وجود مبارک به هریک از حاضرین اسم جدیدی عنایت می شد بدون آنکه هویت نفسی که منزل این اسماء بود معلوم گردد از جمله هیکل مقدس بنفسه از آن تاریخ به نام بهاء خوانده شدند و آخرین حرف حی به لقب قدوس و قرة العین به عنوان طاهره موصوف و مشتهر گردید».


     محمد علی فیضی از نویسندگان و مبلغین فرقه ضاله بهائیت در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 39 سطر 17 می نویسد: « هر یک به نام جدیدی که از قلم أعلی نازل و بطور قرعه برداشته بودند، نامیده شدند و آن حضرت (حسینعلی نوری) از آن به بعد به نام بهاء معروف و مشهور گردیدند».


     ملاحظه می کنید که میرزا حسینعلی نوری در ماجرای بدشت خود این لقب را برای خویش برگزیده است نه اینکه خداوند متعال به ایشان کرامت نموده باشد، همچنانکه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، القاب رسول الله و خاتم النبیین را عنایت کرده و فرموده است: «محمد رسول اللّه و الذین معه أشداء على الكفار رحماء بینهم‏» و «ما كان محمد أبا أحد من رجالكم و لكن رسول اللّه و خاتم النبیین‏».


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل، قرن بدیع و حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ارسال شده در 1398/03/23 ساعت 08:37 توسط بابائی
با ما در پیام رسان وطنی ایتا همراه شوید.

http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1398/03/18 ساعت 08:40 توسط بابائی

                                 ادعای عصمت کبری بهاء

 

    میرزا حسینعلی نوری پیامبر خودخوانده بهائیان چون می دانست یکی از امتیازات انبیای الهی از دیگر مردمان، خودداری آنان از ارتکاب گناهان و معاصی است، برای خود نیز همانند دیگر پیامبران الهی مقام عصمت کبری قائل شده به گونه ای که هرچه به خورد پیروان ناآگاه خود بدهد آنان نیز تبعیت محض داشته و هیچگونه اعتراضی نمی کنند.


     حسینعلی مازندرانی در کتاب اشراقات صفحه 58 سطر 4 در این مورد می گوید: «و اما العصمة الکبری لمن کان مقامه مقدساً عن الاوامر و النواهی و منزهاً عن الخطاء والنسیان انه نور لا تعقبه الظلمة و صواب لا یعتریه الخطا لو یحکم علی الماء حکم الخمر و علی السماء حکم الارض و علی النور حکم النار حق لا ریب فیه و لیس لاحدٍ ان یعترض علیه او یقول لم و بم». یعنی اما عصمت کبری برای کسی است که مقام او مقدس از هرگونه اوامر و نواهی بوده و پاک و منزه از هر نوع خطا و نسیانی می باشد او نوری است که ظلمت و تاریکی در پی او نمی باشد و صوابی است که خطا و نادرستی به آن راه پیدا نمی کند. اگر بر آب حکم شراب نماید و بر آسمان حکم زمین و بر نور حکم آتش، حق است و هیچ شکی در آن وجود ندارد و هیچ احدی را نشاید که بر او اعتراض نماید یا چون و چرا بگوید.


     راستی حکایت غریبی است که میرزا حسینعلی چون ملاحظه نموده که نمی تواند از عادت بشری خویش بگذرد و قطعاً کارهائی انجام خواهد داد که منافی عصمت است در حالی که عصمت شرط عمده انبیا می باشد، لهذا عصمت را چنین معنا کرده که انبیاء مظهر یفعل ما یشاء هستند و هر کاری بکنند مانع عصمت ایشان نیست و استدلال کرده که هر یک از انبیاء الهی نیز کارهائی انجام داده اند که در ظاهر گناه و مخالف دستورات الهی بود.


    حسینعلی نوری با چنین عقیده باطلی در کتاب اقدس صفحه 45 سطر 4 نیز می گوید: «لیس لمطلع الامر شریک فی العصمة» یعنی برای مظهر امر شریکی در عصمت نیست و خلاصه گفتار میرزای نوری این است که فقط خود میرزا حسینعلی است که هر کاری می تواند بکند و هیچ عملی مانع عصمت او نیست اما بعد از او احدی حق این رتبه و مقام را ندارد و شریک در این مقام نیست و نخواهد بود.


    اما بهائیان به نصوص کتاب رهبران خود نیز معتقد نبوده و بعد از میرزا حسینعلی عیناً این مقام را در حق جانشین وی عبدالبهاء نیز قائل شده اند بطوری که هر کس خواست آن آیه کتاب اقدس را بخواند، گفتند او کافر و ناقض شده است و چون دیدند که پیشرفت کردند! این قضیه را در حق شوقی نیز اعمال کرده می گویند که او نیز همچون اخلافش سهو و خطاء و گناه از او سر نمی زند و هر کاری انجام دهد مختار است چرا که مظهر یفعل ما یشاء است و خوب شد که شوقی ربانی مقطوع النسل بود و فرزندی نداشت وگرنه این مقام الی الابد در عائله او نیز اجرا می شد زیرا مقام وراثت او چنین اقتضاء می کرد که این حکم نسلاً بعد نسل در سلاله او نیز ساری و جاری باشد.


    دستورالعمل کتاب اقدس که بهائیان آن را بسیار بالاتر از قرآن و تورات و انجیل نیز می دانند حتی در زمان حیات حسینعلی نوری هم اجرا نشد و بعد از مرگ او عبدالهاء بسیاری از آیات این کتاب را تغییر داد و بسیاری را هم نسخ کرد و بسیاری را نیز تصحیح نمود که هنوز هم این تصحیح و تبدیل به دست بیت العدل و نویسندگان بهائی در حال اجرا است.


برای دیدن کتاب اشراقات و اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1398/02/15 ساعت 08:33 توسط بابائی
مسافرت عبدالبهاء به اروپا و آمریکا




عباس عبدالبهاء بعنوان رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت و مبین آثار میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) بر خلاف حکمی که پدرش حسینعلی در کتاب اقدس بیان کرده (بند 34 صفحه 29) مبنی بر حرمت دست بوسی، اجازه می دهد تا زنان اجنبی دستش را لمس کرده و ببوسند!



موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1398/02/11 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                   حسینعلی بهاء جل جلاله!

 

    همانطور که همه ما مسلمانان نسبت به خداوند متعال عرض می کنیم خداوند جل جلاله چنین فرموده است و با این تعبیر از خدای بزرگ و منان با عظمت نام می بریم، نویسندگان و مؤلفین بهائی نیزهمین تعابیر را برای میرزا حسینعلی نوری مازندرانی بکار برده، حتی بیش از آن از او به خداوندی یاد می کنند!


    بهائیان آنچنان قدر و منزلت میرزا حسینعلی نوری را بالا برده و می برند که از وی تعبیر می کنند: جمال قدم جل جلاله، جل ذکره، جل کبریائه، قوله تعالی و عزوجلّ. همچنانکه عبدالحمید اشراق خاری در کتاب قاموس ایقان جلد 1 صفحه 298 سطر 18 می نویسد: « جمال قدم (حسینعلی) جل جلاله در کتاب ایقان خاتم النبیین را به اصرح بیان تفسیر و توجیه فرموده اند...».


     اشراق خاوری همچنین در کتاب قاموس ایقان جلد 1 صفحه 203 سطر 10 می نویسد: «از جمال قدم جل جلاله سؤال کرده و لوح مفصلی در این موضوع از قلم مبارک نازل شده و بیان فرموده اند که...».


    حمید واعظی از نویسندگان فرقه ضاله بهائیت در کتاب قاموس مختصر ایقان که تلخیص شده چهار جلد کتاب قاموس ایقان عبدالحمید اشراق خاوری می باشد، در صفحه 203 سطر 19 می نویسد: «این آیه مبارکه (و لکن الله یفعل کما هم یعملون) از قلم و لسان جمال قدم جل جلاله جاری شده و خلاصه مفهوم آن این است که...».


    سید عباس علوی از مبلغین این فرقه گمراه (استاد خانم عهدیه محمد حسینی که به تازگی به دین اسلام مشرف شد) در کتاب بیان حقائق صفحه 383 سطر 10 نیز همین تعابیری که مسلمانان در مورد خداوند تبارک و تعالی بکار می برند، را بیان کرده می نویسد: «علاوه بر بیانات صریحه واضحه حضرت بهاءالله جل ذکره هم به کلی مغایر و مباین است. هنگامی که حضرت بهاءالله جل ذکره بفرماید: قوله عز اسمه...».


    اگر تعجب نمی کنید باید بگوئیم میرزا حسینعلی نوری مدعی است که وی همه مردم را از خاک آفریده است! همچنانکه عنایت الله سهراب در کتاب حیات بهائی صفحه 160 سطر 16 از قول میرزا حسینعلی مازندرانی نقل می کند که وی گفته است: «خلقناکم من تراب واحد». حسینعلی نوری همچنین دستور می دهد که پیروانش در وقت عبادت رو به قبر او بایستند و نماز بخوانند(1) وی همینطور ادعای گزافی کرده که خدائی جز من نیست.(2)


     اما مسلمانان به هنگام عبادت دلهایشان متوجه خدائی است که دیده نمی شود (قال لن ترانی(3). برتر از خیال و وهم و قیاس است (و سبحان ربک رب العزة عما یصفون(4) و همیشه و در همه جا با انسان است (و هو معکم این ما کنتم(5)


برای دیدن کتب قاموس ایقان، قاموس مختصر ایقان، حیات بهائی و بیان حقائق روی ادامه مطلب کلیک کنید.


------------------------------------------------------------
1- دروس الدیانه، ص 13
2- آثار قلم أعلی، ج 1، صص 13، 37، 56، 229، 233، 244، 245، 310، 396، 405، 417، 421، و مکاتیب عبدالبهاء، ج 2، ص 254 و...
3- سوره مبارکه احزاب، آیه شریفه 143
4- سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 180
5- سوره مبارکه حدید، آیه شریفه 4


موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1398/02/7 ساعت 08:52 توسط بابائی

                                   شیخ عبدالرحمن صوفی

 

    عبدالحسین آیتی تفتی یزدی از مبلغ بهائی بود که عبدالبهاء بواسطه تبلیغ مداوم و مسافرت های پی در پی به او لقب آواره داده است، زیرا وی برای تبلیغ آئین من درآوردی بهویت همیشه از این شهر به شهر دیگر در رفت و آمد بود. آواره در زمان حیات رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت یعنی عبدالبهاء و به دستور و زیر نظر مستقیم وی کتابی را در مورد تاریخ بابی و بهائی به رشته تحریر در آورده که مورد عنایت ویژه عبدالبهاء نیز قرار گرفت.


    آواره بعد از 20 سال بهائی بودن، وقتی از این فرقه جدا شد، نامش را به آیتی تغییر داده تا آیت و نشانه ای برای دیگر بهائیان جاهل و گمراه باشد، وی کتابی در رد این فرقه دست ساز نوشته به نام کشف الحیل و در آن به پرده برداری و افشای دورن تشکیلات این فرقه پرداخته و در 3 جلد این کتاب را تحریر نموده که مورد توجه تعدادی از افراد این فرقه قرار گرفته و باعث تنبه، بیداری و بیزاری آنان از این فرقه دست ساخته روس و انگلیس شده است.


    عبدالحسین آیتی در کتاب الکواکب الدریه فی مآثرالبهائیه جلد 1 صفحه 343 سطر 22 در مورد تحصیلات میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیان و سواد خواندن و نوشتن وی می نویسد: «آن حضرت (حسینعلی) جواب کتبی به خط خویش به او عنایت فرموده پس از چند روز آن تقریر و تحریر به دست شیخ عبدالرحمن رسید و چندان شیفته آن خط و عنوان شد که صریحاً نزد تلامذه اظهار داشت که تمام عرفای اولین و آخرین به پایه و دانش این درویش محمد ایرانی نمی رسند».


    قابل توجه است که بعد از تبعید پیروان علی محمد باب به بغداد، میرزا حسینعلی مازندرانی تابع برادرش میرزا یحیی صبح ازل بعنوان جاشین باب بود تا جائی که بر اثر دسیسه و مخالفت میرزا حسینعلی با برادرش، وی از بغداد فرار نموده و در کوههای سلیمانیه عراق روز گار می گذرانید و در همانجا بود که وی خود را به دروغ بنام درویش محمد ایرانی مشهور ساخت.


    کاربران گرامی مستحضرند که پدر میرزا حسینعلی نوری یعنی میرزا بزرگ نوری در دربار فتحعلی شاه قاجار سمت منشی گری داشت و به گواهی تاریخ فرقه ضاله، وی از خط خوبی نیز برخوردار بود و حسینعلی همانند دیگر برادران و خواهرانش در مکتب خانه سواد خواندن و نوشتن را آموخته و از پدر نیز خط خوب را به ارث برده بود که به اعتراف عبدالحسین آواره و دیگر بهائیان، میرزا حسینعلی نوری مازندرانی سواد خواندن و نوشتن را داشت چرا که وی از تحصیلات خوبی نیز برخوردار بود.

 

عبدالحسین تفتی آواره (آیتی) با لباس عربی در مصر

                       
http://s8.picofile.com/file/8357517426/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87.jpg

                 

برای دیدن کتاب الکواکب الدریه روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1398/02/4 ساعت 08:24 توسط بابائی
در پیام رسان ایتا با ما همراه باشید.

http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1398/01/31 ساعت 08:40 توسط بابائی

                               سالروز میلاد مهدی موعود (عج)

 

     آدمیان در تمام کره زمین و در همه زمان ها پیوسته چشم به راه آمدن کسی بوده و هستند که آخرین امید کسانی است که به امید زنده اند. این امید و انتظار آنگاه به اوج خویش می رسد که ستم و سیاهی بروز بیشتر و ظهور زشت تری یابد و انسان های دل سوخته و دل خسته را بر آن دارد تا با تمام وجود از پنجره امید به جاده انتظار چشم بدوزند و برای آمدن منجی تمام ستم دیدگان و زدودن زشتی ها و ستردن سیاهی ها به دست توانای او از صمیم و سویدای دل دعا کنند.


    بشارت به آمدن منجی نه تنها در ادیان آسمانی و الهی آمده، بلکه مکتب های بشری نیز تنها راه نجات نهائی انسان ها را ظهور یک عدالت گستر جهانی می دانند و او را همان کسی می شناسند که به راستی امید آدمیان است. با آن که ظهور کسی که جهان را از پلیدی ها و پلشتی ها پاک می کند، مقبول و مطلبوب همه آئین هاست، ولی اسلام در این باره ویژگی هائی دارد که اشاره می کنیم.


    در هیچ یک از آن آئین ها به اندازه ای که در اسلام به آمدن آن راد مرد دادگری و دادگستری تأکید شده، تأکید نشده است. در ده ها آیات شریفه قرآن و صدها روایت امیدزا، ابعاد گوناگون این رستاخیز جهانی برای برقراری آسایش و امنیت همگانی موشکافانه بررسی شده است.


    به اندازه ای که در اسلام به مؤمنان و مسلمانان سفارش شده که برای آمدن آن عزیز دعا کنند، در دیگر ادیان و مکاتب در این باره سخنی به میان نیامده است. دعاهای مهدوی خود به تنهائی گستره ای شگفت از معارف بلند اسلامی را در بر دارد.


    ویژگی های مهدی موعود تنها در اسلام به روشنی بیان شده و روشن تر از آنچه در متون اهل سنت آمده، روایاتی که شیعیان از رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه أطهار علیهم السلام نقل کرده اند، آمده است. نشانه های روشن تری همانند: نسب آن حضرت، ولادت شگفت انگیز، نهان زیستن، طول عمر، چگونگی برپائی حکومت جهانی و...


    قرآن کریم به برپائی عدالت جهانی و دادگری نهائی چنین بشارت می دهد: زمین از آن خداوند است. آن را به هر کس از بندگانش که خود بخواهد به ارث می رساند. و فرجام فرخنده از آن پروا پیشگان است.(1) در آیه ای دیگر پیشینه این اعتقاد چنین بیان شده است: ما در پی کتاب های آسمانی پیشین در زبور داوود نوشتیم که زمین را بندگان صالح ما به ارث می برند.(2)


    در مزامیر یا زبور حضرت داوود این بشارت چنین آمده است: اما نسل شروران ریشه کن خواهد شد. نیکان دنیا را به ارث خواهند برد و تا ابد در آن سکونت خواهند نمود.(3) این وعده ای است که خداوند در قرآن کریم در سوره مبارکه نور آیه شریفه 55 نیز بر آن پای فشرده است.


    دو گروه اصلی و بزرگ مسلمانان، شیعه و سنی، در باره قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق نظر دارند. هر دو گروه در ضرورت ظهور حضرت مهدی و حتمی بودن آن، مضمون یک سانی را از رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کنند که حضرت فرمودند: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند تا مردی از اهلبیت مرا برانگیزاند. او هم نام من و هم کنیه من است و زمین را همانگونه که از بیداد و ستم پر شده است، از عدل و داد می آکند.(4)

  

    امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری در شهر سامرای عراق پنهانی به دنیا آمد. (5) در سال 260 هجری پس شهادت پدر گرامی اش،امام حسن عسکری علیه السلام در سن پنج سالگی به امامت رسید.(6)


    این زندگی مخفیانه که در اصطلاح به غیبت صغری مشهور است، تا سال 329 هجری امتداد یافت. در این دوران 69 ساله، چهار نفر از شیعیان برجسته و برگزیده، یک به یک با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ارتباط مستقیم داشتند و واسطه میان حضرت و مردم بودند که اصطلاحاٌ به این بزرگواران نائبان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می گفتند.


    پویا بودن جامعه مسلمانان به ویژه شیعیان، در پی عقیده به ظهور منجی موجب گردید تا دشمنان دین بر آن شوند تا به منظور سست کردن پایه های این باور بلند و استوار، به ستیز با این آرمان آسمانی برخیزند. دشمنان در جدال با باور مهدویت، دو راه در پیش گرفتند: اول، دروغ پردازی یا خیال بافی در باور مهدویت و ساختن و پرداختن مهدی نمایان دروغین. دوم، انکار مهدویت و موهوم نمایاندن این عقیده والا و مبارزه با اصل عقیده به مهدویت.


    هرچند موضوع مهدویت یک مسئله مهم مربوط به جهان اسلام و بلکه جوامع بشری است، اما از آنجا که ایران مهد و اعتقاد به مهدویت و تشیع است، از حدود 180 سال پیش، هر دو پدیده پلید در مملکت ایران رخ نمود.


    یکی از کسانی که 180 سال پیش ادعای مهدویت کرد، جوانی از اهل شیراز به نام میرزا علی محمد بود. او نخست در پنجم جمادی الأولی 1260 هجری قمری(7) مدعی شد که ارتباط ویژه ای با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد و به این ترتیب خود را باب امام زمان علیه السلام معرفی کرد.


    در پی ادعای بابیت، گروهی ادعای دروغین او را باور کردند و به او گرویدند. چهار سال بعد، پس از آنکه بازار بابیت علی محمد گرم شد، ادعا کرد که من قائم موعود اسلام نیز هستم.


    اندک زمانی بعد، ادعای نسخ اسلام را که توسط گروهی از پیروانش در بدشت شاهرود اعلام شده بود، تأئید کرد و بدینسان خویشتن را پیامبر خدا پنداشت(8) و کتاب آسمانی جدیدی به نام بیان آورد. علی محمد شیرازی در پایان عمر نسبتاً کوتاهش پرده را بالاتر زده و ادعا کرد که ذات حقتعالی و کیان و هستی اوست.(9)


    پیروان باب به تحریک او و البته به تصور آماده کردن زمینه ظهور قائم آل محمد صلوات الله علیه و آله در زمان حیات او و نیز پس از مرگش، سه جنگ داخلی در ایران (فتنه قلعه طبرسی، فتنه زنجان و فتنه نی ریز) به راه انداختند که آسیب جانی و مالی فراوانی به ملت و دولت وارد آورد.


    سرانجام میرزا علی محمد باب به اصرار امیر کبیر و به جرم ایجاد آشوب و بلوا و کشت و کشتار، در تاریخ 28 شعبان 1266 قمری(10) اعدام شد. او دو سال پیش از اعدام و در پی خوردن یازده ضربه چوب بر کف پا! از تمامی دعاوی پیشین خود دست برداشت و توبه کرده بود اما باز بر همان منوال دعاوی خویش را ادامه داد.


    پس از مرگ باب و در پی حوادث و رخدادهائی حساب شده در کشور، شخصی به نام میرزا حسینعلی نوری مازندرانی ملقب به بهاءالله ادعا کرد که موعود باب و بلکه موعود تمامی ادیان و امت ها، هموست و خود را برتر از همه پیامبران شمرد و دین جدیدی به نام بهائیت عرضه کرد. از آنجا که روی سخن ما در این وبسایت بهائیت شناسی با کسانی است که می خواهند با اصول و مبانی فکری بهائیت آشنا شوند، تمامی استنادها و استدل ها در تمام مباحث، مبتنی بر کتاب هائی است که توسط رهبران یا مبلغین بهائی نوشته شده است.


    علی محمد شیرازی (باب) در آغاز دعوتش خود را واسطه فیض کسی می داند که غائب است و کمالات بی شمار دارد و خویشتن را سخت مطیع او می داند. بگونه ای که مدعی می شود هر حرکتی که انجام می دهد، به اراده آن شخص بزرگوار است. عبدالبهاء در کتاب مقاله شخصی سیاح در بخش آغازین تاریخ باب صفحه 2 سطر 2 چنین می نویسد: «در سنه هزار و دویست و شصت، در سن بیست و پنج در شیراز، در روش و حرکت و اطوار و حالات او آثاری نمودار شد که آشکار شوری در سر و پروازی دیگر در زیر پر دارد. آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه بابیت مراد او چنان بود که من واسطه فیوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزت است و دارنده کمالات بی حصر و حد، به اراده او متحرکم و به حبل ولایش متمسک».

   

    به این ترتیب باب در آغاز دعوتش خود را واسطه فیض از کسی می داند که غائب است و کمالات بی شمار دارد و خویشتن را سخت مطیع او می داند؛ به گونه ای که مدعی می شود هر حرکتی که انجام می دهد، به اراده آن شخص بزرگوار است. عبدالبهاء در ادامه چنین می گوید: «و در نخستین کتابی که در تفسیر سوره یوسف مرقوم نموده، در جمیع مواضع آن، خطاب هائی به آن شخص غائب که از او مستفید و مستفیض بوده، نموده و استمداد در تمهید مبادی خویش جسته و تمنای فدای جان در سبیل محبتش نموده، از جمله این عبارت است: یا بقیة الله قد فدیت بکلی لک و رضیت السب فی سبیلک و ما تمنیت الا القتل فی محبتک و کفی بالله العلی معتصماً قدیماً».

 

    به گفته رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت یعنی عبدالبهاء "آن شخص غائب" که علی محمد شیرازی خود را باب او نامیده است، چنین ویژگی ها را دارد:


1- علی محمد باب در همه جای کتابش از او یاد کرده است.

2- علی محمد باب از او استفاده می کند و فیض می برد.

3- در بسترسازی آغاز کارش (که همان ادعای مقام بابیت است) از او مدد می جوید.

4- علی محمد باب خود را با تمام وجود فدائی او می شمارد.

5- علی محمد باب راضی است که در راه او دشنام بشنود.

6- علی محمد باب آرزوئی به جز کشته شدن در راه او را ندارد.


    فرقه ضاله معتقد است آن شخص غائب که علی محمد حاضر شد جانش را در راه او فدا کند، میرزا حسینعلی نوری می باشد، اما برای آن که به صورت کاملاً روشن و دقیق بدانیم که آن شخص بزرگوار کیست؟ به همان کتابی که عبدالبهاء از آن یاد کرده مراجعه می کنیم. در صفحه نخست آن کتاب که علی محمد باب در تفسیر سوره یوسف نوشته و قیوم الأسماء نام دارد و عبدالحمید اشراق خاوری نیز در کتاب رحیق مختوم جلد 1 صفحه 34 سطر 2 آورده، چنین آمده است: «الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علی عبده لیکون حجة الله من عند الذکر علی العالمین بلیغاً».


    یعنی همانا خداوند مقدر فرموده است تا این کتاب را در تفسیر نیکوترین داستان ها (سوره یوسف) از نزد محمد فرزند حسن، فرزند علی، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند موسی، فرزند جعفر، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علی بی ابیطالب بر بنده اش (علی محمد باب) خارج سازد تا از نزد ذکر (لقب دیگر باب) حجت رسای خدا بر عالمیان باشد. آیا میرزا حسینعلی نوری، "محمد بن الحسن" نام دارد که بهائیان قائل هستند؟

 

برای دیدن کتاب مقاله شخصی سیاح، قیوم الأسماء و رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 



1- سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه 128

2- سوره مباکه انبیا، آیه شریفه 105

3- مزامیر حضرت داوود، مرمور 37، آیات 28 و 29

4- کشف الغمه، جلد 2، ص 476؛ بحارالأنوار، جلد 51، ص 85 و 102

5- چنان که حضرت موسی علیه السلام مخفیانه به دنیا آمد.

6- چنان که حضرت عیسی علیه السلام در گاهواره و در شیرخوارگی به پیامبری رسید. سوره مریم، آیات 29 و 30

7- برابر با روز پنجشنبه مورخ 2 خرداد 1223 شمسی در سن 25 سالگی در شیراز.

8- بیان عربی، ص 3

9- لوح هیکل الدین، ص 5

10- برابر با روز سه شنبه مورخ 18 تیر 1229 شمسی در سن 31 سالگی در تبریز.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/01/26 ساعت 08:44 توسط بابائی

                           اعتراف گوینده بخش فارسی bbc


    حسن موقر بالیوزی (متولد 1287 شمسی در شیراز و فوت 1359 شمسی در لندن) از خویشاوندان علی محمد شیرازی (باب) بنیانگذار، مدیر، اولین گوینده بخش فارسی بی بی سی و رئیس محفل روحانی بهائیان انگلستان و از بهائیان سرسخت و وفادار نسبت به میرزا حسینعلی نوری مازندرانی است. وی چند جلد کتاب نوشته است که یکی از آنها حضرت أعلی نام دارد.

 

    موقر بالیوزی در مورد اهمیت این کتاب در پیشگفتار می نویسد: «در سلسله انتشارات و کتب بهائی، این اولین کتابی است که با استفاده گسترده از مدارک رسمی موجود در مخزن اسناد دولتی نوشته می شود. نگارنده رهین منت موژان مؤمن (یک دانشور و پژوهنده بهائی)هستم که در نهایت لطف نتایج تحقیقات خود در مرکز اسناد ملی لندن و نقاط دیگر را در اختیار من گذاشتند».  

 

    حسن موقر بالیوزی در صفحه 26 و 27 کتاب حضرت أعلی در مورد تحصیلات علی محمد شیرازی و مدت زمان رفتن وی به مکتب شیخ عابد می نویسد: «ناگفته نماند که مدارس در آن روزگار منحصر بود به مکتب خانه هائی که فقط با یک معلم و با دروس ابتدائی اداره می شد و به شاگردان قرآن تدریس می گردید... آن حضرت فقط پنج ساله بودند که به مکتب شیخ عابد روانه شدند. بطوری که آقای حاجی میرزا حبیب الله در دفتر خاطرات خود از قول آقا محمد ابراهیم اسماعیل بیک یکی از تجار سرشناس شیراز، نقل می کند که آن شخص در سن 12 سالگی با آن حضرت هم شاگردی بوده و...»


    بنابراین با توصیفاتی که حسن بالیوزی برای اهمیت کتاب حضرت أعلی گفته است، پیروان بهائی امثال او مدعی هستند که میرزا علی محمد باب مدتی از عمر خویش را در مکتب خانه شیراز گذراندند. بنابراین علی محمد شیرازی مدعی بابیت، قائمیت، مهدویت، نبوت و الوهیت همچون هم سن و سال های خویش تحصیلات مقدماتی و ابتدائی را در مکتب خانه ها گذرانیده است و آنچه که پیروان فرقه ضاله بهائیت مدعی اند که علی محمد باب أمی و بی سواد بود، مورد قبول نخواهد بود.


حسن موقر بالیوزی                                  موژان مؤمن

                      
http://s8.picofile.com/file/8357508100/%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%B2%DB%8C.jpg   http://s8.picofile.com/file/8357509418/%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86_%D9%85%D9%88%DA%98%D8%A7%D9%86.jpg

                         

برای دیدن کتاب حضرت أعلی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1397/12/28 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                     تقویم فرقه ضالّه بهائیت


    تقویمی که فرقه ضاله بهائیت از آن استفاده می کند بدیع نامیده می شود که از طرف علی محمد شیرازی اختراع شده است! علی محمد شیرازی مدعی بابیت و قائمیت کتاب بیان خویش را بر پایه عدد نوزده قرار داده (ابواب آن بر نوزده و واحدهای آن نیز بر نوزده می باشد) از این رو سال را هم بر نوزده قسمت تقسیم نموده که هر سال نوزده ماه و هر ماه نوزده روز باشد.


    معلوم نیست مبنای علی محمد شیرازی بر تعیین عدد نوزده خصوصاً در ماه و سال چه بوده است؟ اگر خواسته هنری از خود بخرج دهد، این هنر بقدری کوچک است که قابل ذکر نیست. زیرا در اعداد هرگونه می توان تصرف کرد و بر اثر تصرفات عددی در سال و ماه نیز ممکن است سال را چند برابر سال کنونی یا نصف و ثلث و ربع این سنین حاضره قرار داد. همچنین در ماه شمسی که تقسیم روزهای سال معمولی یا سال اختراعی باشد، هزاران تقسیمات می توان ساخت.


    مثلاً هر سال معمولی دوازده ماه و هر ماهی سی روز است. ممکن است این را معکوس کرد و سال را سی ماه و ماه را دوازده روز قرار داد. یا اینکه بجای چهار فصل سال، می توان هشت فصل برای سال ترتیب داد که هر فصلی مشتمل بر چهل و پنج روز باشد و آن را یک ماه خواند و در نتیجه سال را به هشت ماه قسمت کرد. و بر همین اساس نیز می توان هفته را نیز تغییر داد. بنابراین هنری نخواهد بود که کسی سال را بر نوزده ماه و ماه را بر نوزده روز تقسیم کند. شگفتی در این است که بابی ها این هنر را به باب نسبت داده و بر بهائیان طعنه می زنند که اگر راست می گفتید و مخترع بودید، خوب بود خودتان اختراعاتی می کردید نه اینکه بر روی اختراع باب ساختمان کرده اظهار وجود و افتخار به آن نمائید.


    هر چند این سخن بجای خود صحیح است که حتی حسینعلی بهاء بقدر باب هم صاحب فکر بدع نبوده و قادر به اختراعی نشده، ولی اساساً هر دو مهمل است و در دنیای امروز بقدر خردلی این خزعبلات که نتیجه افکار دقیانوسیه است، بکار بشر نمی خورد.


    عجیب است باب و بهاء که دین گذار قرن نوزدهم میلادی بوده اند و شاید پایه امر خود را هم به همین مناسبت بر نوزده قرار داده اند که در قرن نوزده همه چیز رو به ترقی نهاد، در صورتی دارای افتخار می شدند که به تناسب قرن نوزده تشکیلات سیاسی و اقتصادی داشته باشند و ملت عقب مانده ایران را به سمت ترقی سوق داده باشند نه اینکه به مفاد "وزاد فی الطنبور نغمة اخری" یک اختلاف هم بر اختلافات موجوده اضافه نموده یک سلسله اوهام را از سر نو اختراع كرده باشند و باعث تنزل و انحطاط این ملت شده باشند.    

 

    خلاصه اینکه تاسیس تقویم بدیع به شروع ادعای علی محمد شیرازی (موسس فرقه ضاله بابیت) برمی گردد .سال بهائی مانند سال شمسی ۳۶۵ روز است، (در سال کبیسه ۳۶۶ روز) که از ۱۹ ماه ۱۹ روزه تشکیل شده است و ۴ روز (در سال کبیسه ۵ روز) به نام ایام هاء به آخر سال اضافه می شود که به معنی روزهای بخشش است. سال بهائی با شروع فصل بهار و اول فروردین آغاز می شود.


   
طبق آنچه که در ایران معمول است، چنانچه تحویل سال نو قبل از ظهر باشد، آن روز را اول سال نو و اول فروردین قرار می دهند. و اگر تحویل سال بعد از ظهر باشد، اول سال جدید و اول فروردین روز بعد می باشد. اما در فرقه ضاله بهائیت اگر تحویل سال نو و لو یک دقیقه قبل از غروب آفتاب باشد، آن روز اول سال نو بهائی و اول شهر البهاء می باشد.


   
از هر انسانی که روی این کره زمین زندگی می کند، از یهودی، مسیحی، زردشتی، مسلمان و ... سوال شود، یک سال دارای چند ماه است؟ خواهد گفت: دوازده ماه. اما علی محمد شیرازی و حسینعلی نوری مازندرانی رهبر بابیان و بهائیان برخلاف تمام باورهای مردم جهان، یک سال را نوزده ماه می دانند!

    
حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه ۱۱۹ سطر 5 می نویسد: « ان عدة الشهور تسعة عشر شهرا فی کتاب الله قد زین اولها بهذا الاسم المهیمن علی العالمین » یعنی تعداد ماه ها نوزده ماه است در کتاب خدا که اولین ماه آن مزین به اسم حسینعلی بهاء، شهر البهاء نام دارد.

   
در حالی که خدای متعال در آخرین کتابش که برای هدایت بشر فرستاده یعنی قرآن مجید، ماه های سال را دوازده تا شمرده و در سوره مبارکه توبه آیه کریمه ۳۶ می فرماید: «إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی كتاب الله یوم خلق السموات والأَرض منها أربعة حرم ذلك الدین الْقیم». یعنی تعداد ماه ها نزد خداوند متعال در کتاب الهی، از آن روزی که آسمانها و زمین را آفریده، دوازده ماه می باشد که چهار ماه از آن ماه حرام است (و جنگ در آن ممنوع می باشد) این، آئین ثابت و پابرجا (ی الهی) است.


   
ملاحظه می کنید که طبق کلام خداوند متعال در قرآن، از ابتدای خلقت یعنی از روزی که خداوند آسمان و زمین را خلق کرده تعداد ماهها دوازده تا بود که چهار ماه از آن ماهها حرام است. اما حسینعلی به تبعیت از علی محمد شیرازی در ماه خدا هم دست برده و آن را تغییر داده اند! اسامی ماه های بهائی به ترتیب زیر می باشد.

۱- شهر البهاء
۲- شهر الجلال
۳- شهر الجمال
۴- شهر العظمة
۵- شهر النور
۶- شهر الرحمه
۷- شهر الكلمات
۸- شهر الكمال
۹- شهر الاسماء
۱۰- شهر العزة
۱۱- شهر المشیئه
۱۲- شهر العلم
۱۳- شهر القدره
۱۴- شهر القول
۱۵- شهر المسائل
۱۶- شهر الشرف
۱۷- شهر السلطان
۱۸- شهر المُلك
-    
ایام الهاء -
۱۹- شهر العلاء


هفته نزد بهائیان از هفت روز تشکیل شده و اولین روز هفته از روز شنبه آغاز میشود طول روز بهائی به جای آنکه از دوازده شب تا دوازده شب بعد باشد، از غروب تا غروب بعد می باشد.
جالب است که رهبران این فرقه حداکثر نبوغ خود را به خرج داده و اسامی جدید برای روزهای هفته انتخاب کرده‌اند که عبارتند از:

شنبه - یوم الجلال

یکشنبه - یوم الجمال
دوشنبه - یوم الكمال
سه شنبه - یوم الفضال
چهارشنبه - یوم العدال
پنجشنبه - یوم الاستجلال
جمعه - یوم استقلال

    
در تقویم بهائی ۹ روز به نام ایّام محرّمه وجود دارد که کار در این نه روز بر بهائیان حرام است. از بستن و تعطیل کردن یک فرد مغازه و محل کسب و کارش در این روزهای نه گانه می توان فهمید که وی یک فرد بهائی است. ایام تسعه بهائی بدین قرار است:

۱- اول فروردین، عید صیام و عید نوروز

۲اول اردیبهشت- ، ادعای من یظهره اللهی حسینعلی نوری در باغ رضوان بغداد که بهائیان این روز را عید اعظم رضوان می نامند.

۳نهم اردیبهشت- ، نهم عید رضوان

۴دوزدهم اردیبهشت-
، دوازدهم عید رضوان

۵دوم خرداد- ، ادعای بابیت علی محمد شیرازی نزد ملاحسین بشروئی

۶نهم خرداد- ، فوت میرزا حسینعلی نوری موسس بهائیت در سن ۷۵ سالگی در عکای فلسطین

۷هجدهم تیر- ، اعدام علی محمد شیرازی در سن ۳۱ سالگی در تبریز

۸بیست و هفتم مهر- ، تولد علی محمد باب در شیراز

۹بیست و یکم آبان- ، تولد میرزا حسینعلی نوری در تهران


برای دیدن کتاب اقدس و تقویم تطبیقی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1397/12/25 ساعت 08:31 توسط بابائی
در پیام رسال ایتا به ما ملحق شوید.


http://s9.picofile.com/file/8346214292/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7_2_.jpg

ارسال شده در 1397/12/20 ساعت 08:49 توسط بابائی

                    نقش یهودیان جدیدالاسلام در گسترش بهائیت


    در باره اهمیت بهائیان برای رژیم اشغالگر صهیونیستی، از همان ابتدا وابسته سفارت دولت اشغالگر قدس در اروگوئه سخنی دارد كه در نوع خود جالب توجه است‌. ابراهام ساریوس وابسته سفارت اسرائیل در سال ‌1340 گفته است‌: «در اسرائیل گروه كوچكی از بهائیان وجود دارند كه اكثر آنها ایرانی هستند، اگر چه این عده از 250 نفر تجاوز نمی كند، مع ذلک در اسرائیل اهمیت و مقام فوق‌العاده‌ای دارند».

    در همین رابطه‌، در تاریخ 4 بهمن 1349 ساواک در گزارشی به نقل از فریدون رامش‌فر یكی از بهائیان ایرانی می نویسد: «دولت اسرائیل آنقدر به بهائیان خوشبین است كه در فرودگاه خود، احبا [بهائیان‌] را بازرسی می كنند و وقتی رئیس كاروان به پلیس اظهار می دارد: «اینها آنها هستند»، حتی یک چمدان را باز نمی كنند ولی مسافرین را حتی كلیمی ها را بازرسی می كنند، بطوری كه یک كلیمی اعتراض كرده بود، چرا ایرانی ها را بازرسی نمی كنند و ما را كه اینجا موطنمان هست‌، مورد بازرسی قرار می دهید؟»

    در مقابل بهائیان نیز بطور معمول به اسرائیل وفادار مانده‌اند. آنها در رژیم پهلوی به مدد شخص هویدا تا بالاترین رده‌های حكومتی صعود كرده بودند، نه تنها از سرمایه خود، بلكه از اعتبار مقام و جایگاهی كه داشتند، به نفع صهیونیست‌ها خرج كردند. بهائیانی چون ارتشبد فریدون جم‌، سپهبد عبدالكریم ایادی، سپهبد خسروانی، حبیب‌الله ثابت پاسال‌، عباس آرام و سپهبد علی محمد خادمی در دوران پهلوی كم به سود اسرائیل نقش آفرینی نكرده‌اند.

    شاید ذكر تنها یک مورد از حمایت‌های بهائی ها از رژیم اشغالگر قدس كه هنوز نیز ادامه دارد، كافی باشد تا به عمق این دوستی دو جانبه و پر منفعت پی ببریم‌. ژوئن 1967 یعنی در خرداد سال 1346 سومین جنگ میان اعراب و اسرائیل در گرفت و به شكست ارتش‌های عربی منجر شد. در این تهاجم كه به جنگ شش روزه شهرت یافت‌، بخش وسیعی از اراضی اسلامی مانند صحرای سینا، ارتفاعات جولان‌، كرانه باختری رود اردن و بیت المقدس به اشغال صهیونیست‌ها درآمد.

   بهائیان در خلال این جنگ برخلاف شعارشان مبنی بر «صلح جهانی، به جای محكوم كردن صهیونیست‌ها بعنوان «آغازگر جنگ و متجاوز» در عمل همه گونه حمایتی را از آنها كردند. گزارش ساواک در تاریخ 1346/5/10 نشان می دهد كه در این تاریخ مبلغی در حدود 120 میلیون تومان كه آن زمان پول بسیار هنگفتی بود، بوسیله بهائیان ایران جمع‌ آوری شد كه به ظاهر برای بیت العدل در حیفا ارسال شود. ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ‌، كمک به ارتش اسرائیل بود. ساواک در ادامه می افزاید: «مقدار قابل ملاحظه‌ای از این پول بوسیله حبیب ثابت [بهائی یهودی تبار] متعهد و پرداخت شده است‌».

    در مجموع می توان این طور گفت كه انگلستان از همان ابتدا می دانست كه چگونه اهدافش را در رابطه با این فرقه هدایت كند و با تزریق آرمانهای صهیونیست به كالبد بهائیت از آن به نحو احسن استفاده كند. اكنون با این همه نقش و اهمیت بهائیت برای انگلستان چگونه می توان از نقشی كه براون در حیات بهائیت بازی كرد، به سادگی گذشت‌؟ آیا باز هم می توان ساده لوحانه تصور كرد كه ادوارد براون تنها یک مستشرق و علاقه‌مند به زبان پارسی بود؟! خیر! به یقین او یک مستشرق نبود، براون در تمام دورانی كه سنگ ایران را به سینه می زد همانند یک دانشمند اما وفادار و عامل سیاست استعماری به وطنش عمل كرده است‌. دانشمندی كه در عین خدمات به ظاهر ادبی به ایران هرگز نتوانست‌ در سیاست‌، خارج از اصول انگلستان عمل كند، برخی چون عباس نصر سیاست براون را این‌گونه تعبیر می كنند: «... تا آنجا كه نوشته‌ها و گفته‌های براون را دیده‌ایم سخن او این بود كه نباید انگلستان و روسیه بر علیه ایران متحد شوند و این سیاست ادوارد گری را به نفع حزب جرج كرزن‌... تقبیح می كرد. چرا كه خود او نیز دوست و یاور كرزن‌، وزیر امور خارجه پس از ادوارد گری بود و در واقع به اجرای سیاست‌های كرزن علیه گری در باره ایران هم می پرداخت‌».

    نمونه‌های فراوانی از گرایش یهودیان جدیدالاسلام به فرقه بهائی گری و بابی گری وجود دارد. آنها از این راه نه تنها خود به گسترش بهائیت كمک كرده‌اند؛ بلكه در این رهگذر از چتر حمایتی انگلستان برخوردار شده و به اهداف سیاسی خود دست یافته‌اند.

    به عنوان مثال اولین كسانی كه در خراسان بابی شدند، یهودیان جدیدالاسلام مشهد بودند، كه در سال 1210 شمسی حدود دو هزار نفر گزارش شده است‌. این جمعیت بی آنكه هیچ فشاری بر آنها باشد، كمی پیش از آغاز ادعای علی محمد شیرازی دسته جمعی مسلمان شدند و كدخدای آنها به نام ملامشایخ به ملامهدی و خاخام این گروه به نام ملابنیامین یزدی، به نام ملا امین تغییر نام داد. تعداد زیادی از آنها به فاصله كمی پس از فتنه بابی گری به این فرقه پیوستند و بعدها نیز نقش فعالانه‌ای را در گسترش بهائی گری برعهده گرفتند.

   از جمله بهائیان معروف دیگری كه به بهائیت پیوست‌، ملا عبدالخالق یزدی است كه ابتدا در یزد امامت داشت‌. او از علمای دین یهود بود كه پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب شیخ احمد احسائی جای گرفت و احسائی هفت سال در خانه او اقامت كرد. ملاعبدالخالق سپس به مشهد مهاجرت كرد. در صحن حضرت رضا علیه السلام نماز جماعت و بساط منبر و موعظه برقرار كرد. در توحید خانهٔ حرم رضوی تدریس می‌کرد و علما و فضلاء در مجلس درسش شرکت می‌جستند تا حدی که به نوشته مهدی بامداد به یكی از «علمای طراز اول مشهد» تبدیل شد و در سال 1231 شمسی در مشهد از دنیا رفت و در همان شهر مدفون شد.

   در سال 1218 شمسی در حدود دو هزار نفر یهودی ساكن مشهد حسن نیكو، مبلغ پیشین بهائی در این باره می نویسد: «طبقه دیگر (بهائیان‌) یهودی هستند كه با چه بغض عناد به اسلام معروف‌اند... در چنین صورتی اگر كسی عَلَمی بلند كند كه باعث تفریق و تشیت جمعیت اسلام شد او سبب تفریق مسلمین گردد، البته دشمن‌... دلشاد گردیده وی را استقبال می كند... (یهودیان‌) در دخول در مجامع و محافل بهائیان سه قاره مسلم برای خود تصور داشته‌: اول آنكه لااقل سیاهی لشكر دشمن می شود كه بر ضد اسلام قیام كرده و رایت تشیت و تفریق را بلند نموده است‌؛ دوم آنكه از مسئله اجتناب و دوری كه در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود مستخلص می شوند و با آنها معاشرت می كنند، بلكه وصلت می نمایند؛ سوم آنكه اگر غلبه و قدرت با بهائیان گردد عجالت خوری در حزب آنان وارد كرده باشند».

   اما آنها در واقع یهودیان مخفی بودند و به قول والتر فیشل‌، محقق یهودی: «در طول دوران طولانی 110 ساله‌ای (1218 - 1328) كه از مسلمان شدن این یهودیان می گذشت‌، آنها همچنان در خفا یهودی بودند.» چنانچه دایرةالمعارف یهود جدیدالاسلام‌های مشهد را در ذیل مدخل «یهودیان مخفی مطرح كرده است‌، نه در مدخل مرتدین و در جای دیگر تصریح می كند كه آنها به عنوان «یهودیانی در لباس اسلام‌» به حیات خود ادامه دادند.

    این افراد وظیفه داشتند تا وظایف سیاسی متعددی را انجام دهند. به عنوان مثال از جمله یهودیان مشهد فردی به نام ملاابراهیم ناتان را می شناسیم كه رهبری یک شبكه فعال اطلاعاتی انگلیس را در منطقه بر عهده داشت و در سال 1223 شمسی (سال آغاز دعوی بابیت علی محمد شیرازی) به بمبئی مهاجرت كرد. دایرةالمعارف یهود از ملاابراهیم ناتان به صراحت به عنوان «مامور اطلاعاتی بریتانیا» یاد كرده است‌.

    صرف نظر از یهودیان مخفی، نقش یهودیان علنی در ترویج و گسترش كمی و كیفی بابیگری و بهائی گری نیز چشمگیر است‌. اسماعیل رائین در كتاب انشعاب در بهائیت می نویسد: «بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زردشتیان هستند و مسلمانانی كه به این فرقه گرویده‌اند در اقلیت می باشند. اكنون سالهاست كه كمتر شده مسلمانی به آنها پیوسته باشد.

    بهائیان بسیاری را می توان نام برد كه از جمله خانواده‌های بانفوذ و سرشناس یهودی بوده‌اند كه نه تنها در دوران قاجار بلكه در سالهای بعد در دوران پهلوی در سیاست و اقتصاد ایران نقش داشته‌اند. از جمله خاندان حكیم در دوران قاجار و پهلوی از نسل یک یهودی مهاجر به نام حكیم سلیمان بودند كه در زمان فتحعلی شاه قاجار به ایران كوچ كرده بودند.

    خاندان‌های یهودی ـ بهائی شبكه‌ای بانفوذ، ثروتمند و مقتدر را پدید آورده بودند كه در قلب آنها خاندانهای آزاده‌، اتحادیه‌، اخوان صفا، ارجمند، برجیس‌، برومند، جاوید، حافظی، حقیقی، حكیم‌، شایان‌، صمیمی، عزیزی، عهدیه‌، فیروزه‌، لاله‌زار، لاله‌زاری، موید، ماهر، مبین‌، متحده‌، متحدین‌، مجذوب‌، معنوی، ملكوتی، میثاقیان‌، میثاقیه‌، نصرت‌، وحدت‌، یوسف‌زاده‌، یوسفیان و البته افراد بسیار دیگری جای داشتند.

   گرایش یهودیان به بهائیت تنها مربوط به ایران نیست‌، تلاش آنها برای تبدیل این فرقه به یک دین بهائی در سایر كشورها به ویژه در اروپا و ایالات متحده آمریكا، نیز چشمگیر بوده و هست‌.


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1397/12/15 ساعت 08:33 توسط بابائی
                                                            یا ایهاالناس

   

   از شواهد دیگر قرآن کریم بر خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله آیاتی بی شماری است که در آن تعبیر "یَا اَیُّهَاالنَّاس" شده است، و این خود دلیل بر عمومیت دعوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است. زیرا در تورات و انجیل تعبیر یا بنی اسرائیل آمده است، اما خداوند متعال در قرآن مجید نفرمود: "یَا اَیُّهَاالمَکّیُّون" و "یَا اَیُّهَاالمَدَنِیُّون".

 

   در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینكه آیا از جمله "لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها" استفاده نمی ‏شود كه هدف از نزول قرآن انذار مردم مكه و اطراف آن است؟ آیا این تعبیر با جهانى بودن اسلام تضاد ندارد؟

 

    پاسخ این سؤال با توجه به یك نكته روشن می شود، و آن اینكه: كلمه"اُمّ القُرى" كه یكى از نام هاى مكه است از دو واژه تركیب یافته است، "اُم" به معنى اساس و ابتدا و آغاز هر چیزى است (و مادر را هم به همین جهت "اُم" می ‏گویند كه اساس و اصل فرزندان است). و"قُرى" كه جمع "قریه" به معنى هر گونه آبادى و شهر است، اعم از شهرهاى بزرگ و كوچك یا روستاها، و شواهد زیادى نیز در قرآن بر این معنى وجود دارد.

 

    اكنون ببینیم چرا "مكه" را "اُمّ القُرى" نامیده‏ اند؟ (مادر و اصل همه آبادیها).

روایات اسلامى تصریح می ‏كند كه همه زمین نخست زیر آب غرق بود و خشكی ها تدریجا سر از آب بیرون آوردند (علم امروز نیز این مطلب را پذیرفته است).

 

    این روایات می ‏گویند: نخستین نقطه ‏اى كه از زیر آب سر برآورد"كعبه" بود، و سپس خشكی هاى زمین از كنار آن گسترش یافت كه از آن به عنوان دَحوُالارض (گسترش زمین) یاد شده است. با توجه به این تاریخچه روشن می ‏شود كه"مكه" اصل و اساس و آغاز همه‏ آبادی هاى روى زمین است، بنابراین هرگاه گفته شود"اُمّ القُرى وَ مَن حَولَها" پیداست كه تمام مردم روى زمین را شامل می شود.

 

  از این گذشته می دانیم که اسلام تدریجا گسترش یافت. پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نخست مامور بود بستگان نزدیك خود را انذار كند، چنانكه در آیه ۲۱۴ سوره مبارکه شعرا می ‏خوانیم: "وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِین"َ‏، آغاز دعوت پیامبر اسلام خویشان نزدیکش بودند تا هسته ‏بندى اسلام محكم شود، و آماده گسترش گردد.

 

    سپس در مرحله دوم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مامور شد ملت عرب را تبلیغ و انذار كند، چنانكه در آیه ۳ سوره مبارکه فصلت آمده: "قُرآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏" این قرآنى است عربى براى قومى كه می ‏فهمند و درك می ‏كنند. و در آیه ۴۴ سوره زخرف نیز آمده است: "وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ‏" این قرآن مایه تذكر تو و قوم تو است.

 

    هنگامى كه پایه ‏هاى اسلام در میان این قوم قوى و مستحكم شد، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ماموریت گسترده‏ ترى یافت‌ تا جهانیان را انذار کند، چنانكه در آیه اول سوره فرقان می خوانیم: "تَبارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیرا" جاوید و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده ‏اش نازل كرد تا همه جهانیان را انذار كند (و آیات فراوان دیگر).

 

   به خاطر همین ماموریت بود كه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نامه ای به سران بزرگ جهان آن روز در خارج از شبه جزیره عربستان نوشت، و كسراها و قیصرها و نجاشی ها را به اسلام دعوت كرد. و نیز بر اساس همین خط و برنامه بود كه پیروانش براى تبلیغ اسلام بعد از او به همه جهان مانند اُندلس گام نهادند، و تعالیم اسلام را در دنیا منتشر ساختند.

 

    بدون شك براى دست زدن به یك برنامه انقلابى گسترده باید از حلقه‏ هاى كوچكتر و فشرده ‏تر شروع كرد، و چه بهتر اینكه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نخستین دعوت‏ خود را از بستگانش شروع كند كه هم سوابق پاكى او را بهتر از همه می ‏شناسند و هم پیوند محبت خویشاوندى نزدیك ایجاب می ‏كند كه به سخنانش بیش از دیگران گوش فرا دهند، و از حسادتها و كینه ‏توزی ها و انتخاب موضع خصمانه، دورترند.

 

   بعلاوه این امر نشان می ‏دهد كه پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلم هیچگونه مداهنه و سازشكارى با هیچكس ندارد حتى بستگان مشرك خود را از دعوت به سوى توحید و حق و عدالت استثنا نمی كند.

 

    بر اساس آنچه در تواریخ اسلامى آمده، پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله در سال سوم بعثت مامور ابلاغ این دعوت شد زیرا تا آن زمان، دعوت مخفیانه انجام می ‏گرفت، و تعداد كمى از مردم اسلام را پذیرا شده بودند، اما هنگامى كه آیه‏ "وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِین"َ‏ و آیه "فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ‏" (سوره حج آیه ۹۴) نازل گردید پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله مامور شد دعوت خود را آشكار سازد، و نخست از خویشاوندان شروع كند.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1397/12/10 ساعت 08:23 توسط بابائی

                                          سفر باب به مکه

 

    پس از وصول عریضه ملّا حسین از خراسان به حضور مبارک، هیکل اطهر عازم حج بیت اللّه گردیدند. وی با قافله حجاج شیراز روانه حج بیت شدند. از اصحاب تنها محمد علی قدّوس و غلام حبشی ملازم هیکل مبارک بودند. حضرت اعلی مستقیماً بجانب بوشهر روان شدند. پس از ورود به بوشهر کارهای خود را مرتب فرموده و برای آن سفر دور و دراز آماده شدند.

 

    از بوشهر به کشتی نشسته و مدّت دو ماه سفر دریا طول کشید. کشتی با کمال بطوء و کندی سیر می کرد و گاه گاه دستخوش امواجی شدید و طوفان سخت می شد تا در ساحل ارض مقدس لنگر انداخت.

 

    مشکلات این سفر و شدّت طوفان و امواج و عدم وسائل استراحت، هیچ یک نتوانست هیکل مبارک را از نماز و دعا و مناجات و تضرّع ممانعت نماید بدون آنکه توجهی به طوفان شدید و امواج سهمگین آن و بیماری حجّاج داشته باشند، الواح مبارکه از لسان مقدس نازل می شد و جناب قدوس می نوشتند.

 

    حتّی در وقتی که کشتی دچار اضطراب شدید و طوفان سخت بود و همه مسافرین را ترس و پریشانی احاطه کرده بود، اما هیکل مبارک با کمال اطمینان و متانت به کار خود مشغول بودند و آثار متانت و سرور وجه مبارک به واسطه وقوع طوفان هائل و هیاهوی حجاج ابداً تغییر نمی کرد.

 

    (فرقه ضالّه بهائیت مدعی است علی محمد شیرازی همان مهدی موعود شیعیان جهان بود که ظهور کرد، و کشته شد. اگر او امام زمان علیه السلام بود، امام (ع) نسبت به مردم خیلی دلسوز  و مهربان هست؛ چطور علی محمد شیرازی همان "مهدی موعود" بود که ترس و بیماری مسافران کشتی ابداً نتوانست در روحیه او تغییری ایجاد کند و با متانت به کار خود مشغول بود؟ در حالی که امام رضا علیه السلام خصوصیات امام معصوم را چنین بیان می فرمایند.

 

    امام هشتم سلام الله علیه می فرمایند: "الامام، الانیس الرفیق" امام معصوم برای مردم مانند یک رفیق است. "والوالد الشفیق و الاخ الشقیق" امام معصوم برای مردم مانند یک پدری مهربان و برادری همانند و دوقلو می باشد. "و الام البره بالوالد الصغیر" امام معصوم به امت خویش مهر می ورزد، همانند مادری که به فرزند خردسال خود مهربان و نیکوکار است. "و مفزع العباد فی الداهیه الناد" امام پناهگاه بندگان خداوند در مصیبت ها و دشواری های عظیم است. و علی محمد شیرازی عجب پناهگاهی برای مسافران کشتی بود!)

 

    چون حضرت باب به جدّه رسیدند احرام پوشیدند و بر شتر سوار شده به جانب مکه توجه فرمودند. جناب قدّوس پیاده راه می پیمود و ملازم هیکل مبارک بود. (کسانی که مکه مشرف شده اند می دانند که محل احرام برای حجاجی که اول مدینه هستند، مسجد شجره در نزدیکی مدینه منوره است و برای حجاجی که اول به مکّه می روند، میقات آنان {جائی که باید لباس احرام بپوشند} مسجد جُحفِه در 80 کیلومتری مکه است. چطور شد که علی محمد باب در بندر جدّه مُحرِم شدند؟ آیا نمی توانستند به جحفه بروند؟ یا برای این مدعی حُقه چنین کاری زحمت داشت؟ )

 

    حضرت اعلی در روز عرفه در مکان خلوتی به نماز و دعا مشغول شدند. نُه روز بعد که عید قربان بود پس از نماز عید به مِنی تشریف بردند و نوزده گوسفند از بهترین گوسفندان خریداری کرده، نُه گوسفند را به اسم خود و هفت رأس آن را به اسم جناب قدوس و سه رأس به نام غلام حبشی قربانی کردند و گوشت آنها را نیز بین فقرا و مستمندان آن نواحی تقسیم فرمودند. (وی چقدر ثروت داشت که ۱۹ گوسفند خریداری کرد؟)

 
   
ماه ذی الحجه که موقع ادای مراسم حج است در آن سال مطابق با اول زمستان بود، معذلک گرما خیلی شدید بود و حجاج نمی توانستند با لباس معمولی خود بگذرانند  و طواف کنند؛ ناچاراً با لباس احرام مراسم حج خود را بجا آوردند و لکن حضرت باب در آن شدّت گرما با عمامه و عبا به اجرای مراسم حج پرداختند. زیرا به احترام و تعظیم شعائر اللّه نزدیک تر بود و با لباس معمولی خود طواف کعبه را به پایان رسانیدند.

 

    از این مطالب خلاف واقع معلوم می شود که علی محمد باب یک فرد دروغگوئی است که اصلاً به مکه نرفته است. زیرا درموسم حج، تمامی حُجّاج باید لباس معمولی خویش را از تن در آورده و با لباس احرام که شامل دو تکه حوله می باشد، اعمال حج را بجا آورند. اما مورخین بهائی می گویند: هوا گرم بود مردم نمی توانستند با لباس معمولی باشند! مگر مردم لباس معمولی خودشان را بتن داشتند؟ تمامی حجاج از روز هشتم ذی الحجه محرم می شوند و به سرزمین عرفات می روند با حالت احرام هستند و بعد هم غروب شب نهم شد، راهی مشعرالحرام می شوند و صبح روز دهم که آفتاب طلوع کرد، راهی منا می شوند و در تمام این سه شبانه روز با لباس احرام هستند.

 

    بعد گفتند: حضرت باب در آن شدت گرما با عمامه و عبا به اجرای مراسم حج پرداختند! مگر می شود کسی چنین کاری بکند؟ تمام حجاج در مراسم حج با لباس احرام هستند و هیچ لباس دوخته ای به تن ندارند. چطور علی محمد که خود را امام زمان شیعیان دانسته، لباس احرام را به کناری گذاشت و با عبا و عمامه مراسم حج انجام داد؟

 

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۱۰۹- ۱۲۰

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۳۲ - ۱۴۶



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1397/12/6 ساعت 08:40 توسط بابائی

                                 ازدواج با برادرزاده در بهائیت

 

    مسئله نکاح و ازدواج در هر دین و آئینی وجود دارد و پیروان هر دین و مذهب طبق آئین خود با فرد دلخواه خویش عقد ازدواج می بندند و زندگی جدیدی را آغاز می کند. در اسلام یک فرد مسلمان حق ندارد با محارم خود ازدواج کند یعنی با مادر، خواهر، خواهرزاده، برادرزاده، خاله، عمه چه نسبی و چه رضاعی خویش ازدواج نماید. اما در آئین بهائیت مسئله کمی فرق می کند.

 

    از جمله احکامی که توسط پیامبر خود خوانده بهائیت جناب میرزا حسینعلی نوری به منصه ظهور رسیده است و از کلک نامبارک وی صادر شده این است که در این کیش باطل ازداج با محارم جایز بوده و عمو می تواند با برادرزاده خویش ازدواج نماید یا برادرزاده می تواند با عموی خویش وصلت نماید.

 

    شوقی ربانی سومین و آخرین رهبر فرقه ضاله بهائیت در کتاب توقیعات مبارکه جلد 3 صفحه 177 سطر 13 می نویسد: «راجع به برادرزاده، فرمودند بنویس: حکم قطعی راجع به بیت العدل اعظم است. اما در وقت حاضر (که بیت العدل تأسیس نشده) منع آن جائز نه».

 

     ملاحظه می کنید که هرچه بی بند و باری و فسق و فجور است در این آئین دیده می شود که در مجالس آنان مانند ضیافت 19 روزه نیز شاهدش هستیم و شوقی ربانی آخرین رهبر این فرقه وقتی از ازدواج با برادرزاده از او سؤال می شود، می گوید در حال حاضر منع آن جایز نیست و می شود با برادرزاده هم ازدواج کرد! دانشمندان معتقدند که مسئله تزویج بین حیوانات نیز تا حدودی رعایت می شود، اما متأسفانه در فرقه ضاله بهائیت رعایت نمی گردد.

 

برای دیدن کتاب توقیعات مبارکه روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : احکام بهائیّت , 
ارسال شده در 1397/12/3 ساعت 08:12 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در پیام رسان ایتا تجربه کنید.
                
http://s9.picofile.com/file/8346214076/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.png

ارسال شده در 1397/11/29 ساعت 08:17 توسط بابائی

                                   دروغگوئی حسینعلی بهاء

 

    خداوند متعال از میان بندگانش کسانی را به نبوت و رسالت برگزید که از دیگران  ازهمه جهت برتر بودند، در بندگی، صداقت، امانتداری، ساده زیستی، انفاق و کمک به دیگران، ظالم نبودن و خیرخواه دیگران بودن که به تعبیر امام صادق علیه السلام خداوند متعال افرادی را برای رسالت انتخاب فرمود که دو صفت بارز داشتند: یکی صداقت و راستگوئی بود و دوم امانتداری.

 

    آنچه که از رفتار و گفتار و آثار میرزا حسینعلی نوری مشاهده می شود عکس آن چیزی است که خداوند متعال از انبیای خویش انتظار داشته و دارد و از میان همه آنها برجسته تر صداقت و راستگوئی می باشد که در پیامبر خود خوانده بهائیت نه تنها دیده نمی شود بلکه برعکس دروغگوئی و عدم صداقت فراوان مشاهده می شود.


    وقتی میرزا حسینعلی نوری مازندرانی ادعای نبوت و رسالت نمود، علمای اسلام به روشنگری پرداخته تا مردم مسلمان ایران به دام چنین شیادان نابکاری گرفتار نشوند. بدین جهت میرزا حسینعلی در کتاب ایقان به علمای اسلام فحاشی نموده و به مذمت آنان پرداخت و گفت آنان در روزگاران گذشته نیز مردم را از معرفت الهی باز داشتند، سپس در کلامی سراسر کذب در صفحه 10 سطر 1 می گوید: «چنانچه همه انبیاء به اذن و اجازه علمای عصر سلسبیل شهادت را نوشیدند و به أعلی افق عزت پرواز نمودند».

 

     کذب این گفتار چنان واضح و روشن است که برای هر فردی این امکان وجود دارد تا خود به مطالعه تاریخ زندگی انبیای الهی بپردازد و به صئق و کذب گفته های پیامبر دروغین بهائیت پی ببرد. به گواه مورخین از میان 124 هزار پیامبر الهی قریب به اتفاق آنها به مرگ طبیعی از دنیا رفتند بجز دو یا سه نفر مانند حضرت یحیی که به دستور پادشاه ستمگر زمانش و بنا بدرخواست زنی فاحشه بخاطر پیروی از هوای نفس او را به شهادت رساند و حضرت زکریای نبی هم که مردم زمانش خودسرانه او را به شهادت رساند و هیچکدام با اطلاع و آگاهی علمای عصر نبوده است.

 

   اما پیامبرانی مانند حضرت آدم، شیث، نوح، هود، صالح، یونس، یعقوب، یوسف، ایوب، لوط، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، ادریس، الیاس، الیسع، داوود، سلیمان، ذوالکفل، شعیب، موسی و هارون به مرگ طبیعی از دنیا رفتند و کسی آنها را به قتل نرسانده است. بنابراین آنچه که میرزا حسینعلی نوری در کتاب ایقان ادعا می کند که همه انبیا به اذن علمای عصر به شهادت رسیدند، سخنی به غایت کذب می باشد که از امثال میرزا حسینعلی نوری این اکاذیب بعید نیست چرا که وی دروغی بزرگتر از آن را نیز بر زبان رانده که این دروغ در مقابل آن از ارزش کمتری برخوردار است و آن ادعای نبوت و رسالت خودش است که وی در عین اینکه اعتراف به خاتمیت رسول اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می کند، باز مدعی نبوت و رسالت شد که این ادعا توسط خانواده اش نیز مورد تکذیب قرار گرفت.

 

برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دروغگوئی رهبران بهائی , 


تعداد صفحات : 22

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |