z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1392/09/29 ساعت 08:18 توسط بابائی
  vzhd_ccccc.jpg  olfn_ffffffffffffff.jpg

نظر آیة الله العظمی بروجردی
در مورد بهائیان 

حجة الاسلام  محمد تقی فلسفی می گوید:


وظیفۀ مذهبی حکم می کرد که در مقابل تبلیغات این فرقه بی تفاوت نباشم و علی رغم وابستگی آنها به دستگاه حاکم،در منابر خود بر ضد آنها مبارزۀ تبلیغی نمایم.اما در آن ایامی که مسأله ملی شدن نفت مطرح بود ومصدق هم به شرحی که قبلاً دادم اصولاً بهائیت را خطر نمی دانست وبهائیان را جزء ملت ایران وصاحب حق برابر با مسلمانها می شمرد،این کار را به مصلحت نمی دانستم؛ولی بعد از آن جریان، در سال 1334 قبل از شروع ماه مبارک رمضان،به آیت الله بروجردی عرض کردم که آیا شما موافق هستید مسأله بهایی ها را در سخنرانی مسجد شاه که به طور مستقیم از رادیو پخش می شود،تعقیب کنم؟ایشان قدری فکر کردند وبعد فرمودند:اگر بگویید خوب است،حالا که مقامات گوش نمی کنند،اقلاً بهایی ها در برابر افکار عمومی کوبیده شوند.

ایشان گفتند لازم است قبلاً این را به شاه بگویید که بعداً مستمسک به دست او نیاید که کار شکنی بکند وپخش سخنرانی از رادیو قطع گردد،زیرا این مطلب برای مسلمانان خیلی گران خواهد بود وباعث تجری هر چه بیشتر بهایی ها می شود.بر این اساس دو سه روز قبل از ماه رمضان به دفتر شاه تلفن کردم و وقت ملاقات خواستم.در ملاقات با اوگفتم:«آیت الله بروجردی نظر موافق دارند،مسأله نفوذ بهائی ها که موجب نگرانی مسلمانان شده است،در سخنرانی های ماه رمضان که از رادیو پخش می شود مورد بحث قرار گیرد.آیا اعلیحضرت هم موافق هستند؟» او لحظه ای سکوت کرد وبعد گفت:«بروید بگویید ».

من به منزل آمدم وبه جمعی از وعاظ که در آنجا جمع بودند،گفتم شما هم در منابر بگویید.آنها هم گفتند.سخنرانی  بر ضد بهائی ها در مسجد شاه وپخش آن از رادیو،موج عجیبی در مملکت ایجاد می کرد ومردمی که از دست آن فرقۀ ضاله، ستم دیده بودند،به هیجان می آمدند.همه جا صحبت از ضرورت سرکوبی بهائی های وابسته به صهیونیسم وآمریکا بود.برایم نقل کردند در آن ایام حسین علاء-نخست وزیر جدید که برای معالجه به اروپا رفته بود-به شاه تلگراف زده وگفته بود که در اروپا عکس العمل مبارزه با بهائیان خوب نیست،زیرا غربی ها اعتراض می کنند،می گویند در ایران آزادی نیست وامثال این حرفها!

در سخنرانی ماه مبارک رمضان آن سال، آیات مربوط به پیامبران خدا واعمال مردم در عصر آنان را مورد بحث قرار می دادم.شاید حدود ده روز از ماه رمضان گذشته بود.یک روز در منبر این آیه را خواندم.اتبنون بکل ریع آیهً تعبثون.....پیامبر وقت،به زندگی اشرافی افراد خود خواه وبلند پرواز اشاره می کند وساختمان های مجلل آنها را گوشزد می نماید وجباریتشان را نسبت به مستضعفین خاطر نشان می سازد.به دنبال آن مطلب ،دربارۀ بهائیان وموقعیت آنها در ایران صحبت کردم.فردای آن روز علم،که وزیر کشور بود،تلفن کرد.ابتدا به صورت کنایه آمیزی اظهار داشت «من دیروز ضمن نهار خوردن به حرفهایتان در رادیو گوش می دادم ومی دیدم با وضعی که دارم،از مصادیق این آیه هستم!»بعد از ذکر این جمله،لحن سخن را عوض کرد وگفت:«آقای فلسفی من اجازه نمی دهم که دربارۀ بهایی ها این چنین صحبت کنید وامنیت را مختل نمائید وموجب خونریزی شوید»!به وی گفتم:«مؤدب سخن بگوئید والا گوشی تلفن را می گذارم». او هم لحن را عوض کرد وگفت :«منظورم این است که از مراکز مختلف کشور به وزارتخانه خبر می رسد که مردم خشمگین وعصبانی هستند وممکن است به بهائی ها حمله کنند ونظم وامنیت به هم بخورد.خواستم بگویم متوجه این نکته باشید».جواب دادم:«از نظر امنیت وحفظ جان مردم نگران نباشید.با لحن جدی به مسلمانان می گویم هدف من آشکار ساختن گمراهی بهایی ها است.مبادا مسلمانی دست تجاوز بگشاید وبر روی یک بهایی سیلی بزند ویا این که تهییج شود وموجب خونریزی وقتل گردد.»

درمنبرهای بعدی در این باره صحبت کردم وآن طور که باید،مردم را به حفظ امنیت متوجه ساختم.دو سه روز بعد مجدداً علم تلفن زد وگفت:«خواستم تشکر کنم،زیرا به موجب گزارشهایی که از ولایت رسیده آرامش ونظم در سراسر کشور برقرار شده است».در پایان مکالمه قرار شد در رابطه با خطر بهایی ها ودعوت مردم به آرامش ملاقاتی با او داشته باشم.

هیجان عمومی ونگرانی از حرکت مردم،شاه رابر آن داشت که دستور بسته شدن حظیرة القدس را صادر کند وبه دنبال آن نیروهای فرمانداری نظامی آن جا را اشغال کردند.او در ابتدا این کار را اقدامی مذهبی جلوه داد وخود را مصمم به برخورد با بهائی ها وانمود کرد وبه همین دلیل نیز جامعۀ روحانیت از وی تشکر نموده وآن اقدام را مورد حمایت قرار داد.در همان روزها آیت الله بروجردی نامۀ بالنسبه مفصلی برای این جانب مرقوم فرمودند که در روزنامه ها چاپ شد.ایشان ضمن ابراز مسرت از سخنرانی ها،اهمیت ادامۀ مبارزه ومقابلۀ جدی با بهائی ها را مجدداً مورد تأکید قرار دادند.

سخنرانی من به همان روال ادامه یافت تا اینکه نیمه ماه رمضان را پشت سرگذاشتیم.در این زمان قضیه مهمی پیش آمد که از عنایات الهی بود.

یک روز در اتاق خودم مشغول مطالعه بودم که دو ساعت مانده به ظهر گفتند:سرلشکر علوی مقدم رئیس کل شهربانی وسرتیپ تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران بدون خبر قبلی در زده وآمده اند در اتاق بیرونی نشسته ومنتظر من هستند.پیشخدمت گفت همین که در را باز کردم آنها داخل آمدند.من هم لباس پوشیدم وبه بیرونی آمدم.آنها گفتند:«آقای فلسفی،ما الآن حضور اعلیحضرت بودیم؛امر فرمودند که ما دو نفر با هم به این جا بیاییم وبه شما ابلاغ کنیم که از امروز به بعد دیگر دربارۀ بهایی ها صحبت نکنید»!

من خیلی ملایم گفتم:«این به مصلحت نیست.این کار،بدون مطالعه است.مصلحت این است که گفته شود ضرر دارد که نگویم».خیلی آمرانه گفتند:«نه،اعیحضرت صریحاً به وسیلۀ ما پیغام دادند که دیگر صحبت نکنید».من هم مقداری تند شدم ودر آن حال باز خدا تفضل کرد وگفتم:«نمی شود، مگر این که شما یکی از این چهار کار را در صورتی که می توانید،انجام دهید:اول اینکه پخش رادیویی سخنرانی مرا از مسجد متوقف کنید.دوم اینکه الان مرا بگیرید وزندانی کنید.سوم اینکه بر روی منبر بگویم امروز سرلشکر علوی مقدم وتیمسار بختیار به منزل آمدند واز طرف اعلیحضرت پیام آوردند که دیگر دربارۀ بهائی ها حرفی نزنم.این را بگویم که از رادیو پخش شود و خلق الله بدانند.»گفتند:«نه این به نام اعلیحضرت نوشته می شود».گفتم:«چهارم اینکه من صحبتهایم را به همان سبک ادامه بدهم.»گفتند:«نه آقا، اعلیحضرت فرمودند چیزی نگویید.به نام اعلیحضرت هم نمی شودگفت».

گفتم:«عجب!اگر بگویم اعلیحضرت گفته اند به ایشان اهانت می شود؛ اما اگر اسلام ومسلمانان وآیت الله بروجردی ومن مورد اهانت واقع شویم،مانعی ندارد؟صریحاً به شما بگویم، به اعلیحضرت بگویید که این کار مصلحت نیست،پخش رادیویی را می خواهید قطع کنید،من را می خواهید بگیرید وگرنه حتماً باید تا آخر ماه مبارک رمضان ادامه بدهم».

این سخن برایشان گران تمام شد،چون خیال می کردند اگر دو نفری  که بیایند،من دیگر تسلیم خواهم بود!! حتی یادم هست که علوی مقدم گفت:«آقای فلسفی! کله ما را گذاشتید کنج دیوار،انگشت را هم گذاشتی توی حلق ما وداری زور می گویی»!!!.گفتم:«من نمی فهم شما چه می گویید به هر تقدیر اگر بخواهم چیزی نگویم آبروی اسلام و مرجعیت وروحانیت می رود ومن هرگز این کار را نمی کنم.شما یکی از این چهار شکل را انتخاب کنید».

خلاصه، آنها رفتند وما هم به مخالفتمان با بهایی ها در منبر ادامه دادیم.البته بعد آنها شگردی به خرج دادند ونگذاشتند کار ادامه پیدا کند.چون آقایان علما به اتفاق تأکید داشتند که ساختمان حظیرة القدس باید به طور کامل تخریب شود،تا تبدیل به یک بنای مقدس برای بهائی ها نگردد؛ لذا از دولت مصراً خواستند که این کار صورت گیرد.از طرفی تعدادی از نمایندگان مجلس هم طرحی را آماده نمودند که به موجب آن، این فرقه غیر قانونی اعلام می شد وپیروان آن از ادارات دولتی اخراج می شدند.

دستگاه که اوضاع را این گونه دید برای جلوگیری از تصویب طرح نمایندگان آنها را متقاعد ساخت که وضع قوانین ومقررات بر ضد بهائی ها احتیاج به مطالعه وبررسی کامل دارد وبه زمان بیشتری نیاز است تا دولت نسبت به آن اقدام کند!از طرف دیگر،

برای آنکه مانع تخریب کامل حظیرةالقدس شود وبا عکس العمل مردم نیز در ماه مبارک رمضان مواجه نگردد،با دادن وعده و وعید،تخریب آن جا را تا پایان رمضان به تأخیر انداخت ودر نهایت هم تنها به تخریب گنبد اکتفا کرد.

بدین ترتیب با زد وبند دولتی ها وتحت فشار قرار دادن شاه ضعیف ودر حقیقت تحت نفوذ قدرتهای اروپایی وآمریکایی یعنی حامیان واقعی بهایی ها-ستون پنجم اجانب در ایران-آن منظور اصلی که در ابتدا تصور می شد،تحقق نیافت وشاه هم به وعدۀ خود عمل نکرد.

نتیجۀ مقاومت من در ادامه سخنرانی تا پایان ماه رمضان سال 1334 شمسی دربارۀ بهایی ها،این شد که شاه از من خشمگین شود ولذا نه تنها ازآن زمان به بعد ملاقاتم با شاه جهت ابلاغ پیامهای آیت الله بروجردی برای همیشه قطع گردید،بلکه امام جمعه تهران نیز جرأت نکرد طبق روال سابق در ماه رمضان ودهۀ اول ماه محرم از من برای سخنرانی در مسجد شاه دعوت كند!شاید هم به او دستور داده بودند. علاوه بر اینها، پخش سخنرانی هایم از رادیو هم برای همیشه ممنوع شد،لذا از آن سال به بعد هر ساله در ماه رمضان وبرای چند سال،دهۀ اول محرم در مسجد حاج سید عزیزالله وبه دعوت آیت الله خوانساری منبر می رفتم.هر چند با سخنرانی های رمضان سال 1334 شمسی بهائی ها ضربه خوردند،اما آنچه بهاییت را از بین برد،انقلاب اسلامی بود که پایه گذار آن مرحوم آیت الله العظمی امام خمینی بود.او بود که قدرت را از عوامل آمریکائی و صهیونیستی گرفت وآنها را متواری کرد وحکومت الهی اسلامی را برای ایران به ارمغان آورد.

امروز مردم ایران بدانند که اگر خدای ناخواسته انقلاب اسلامی ضربه ببیند،جمهوری اسلامی تضعیف شود وامریکایی ها دوباره بر ایران مسلط شوند،ایران فلسطین دوم خواهد بود.آنها بهائی ها را مانند صهیونیستها مسلط می کنند ومسلمانان ایران را که مالک این سرزمین هستند مانند فلسطینی های مسلمان که مالک فلسطین هستند،به در به دری واسارت وبدبختی می کشانند.

بعضاً گفته می شود که در آن موقع شاه به آیت الله بروجردی قول داده بود که هماهنگ با سخنرانی هایی که از رادیو پخش می شود،بساط بهائی ها هم برچیده می شود،ولی بعد گفت که از نظر الزامات بین المللی ما ناچاریم از بهایی ها حمایت کنیم ونمی توانیم آنها را از میان برداریم.به همین جهت هم آیت الله بروجردی به شدت ناراحت شدند وتهدید کردند که از ایران خواهند رفت.

من در این باره چیزی به خاطر ندارم،ولی همین قدر می دانم در زمانی که موقعیت بهایی ها به صورت یک امر مهم ضد اسلامی مطرح شده بود وپیامهای پی درپی آیت الله بروجردی هم از طرق مختلف بی اثر گردید؛ایشان مکرر می فرمودند:«این وضع برای من غیر قابل تحمل است»،زیرا از وقفۀ کار مبارزه با بهائی ها خیلی ناراحت بودند وپس از آن دیگر اعتمادی به دستگاه دولتی نداشتند.

...................................................

دوانی،علی،خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی،چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامی ،بهار 1382 ،ص200 .


تخریب حضیرة القدس بهائیان توسط مرحوم فلسفی را در ادامه مطلب ببینید.

تخریب حضیرة القدس بهائیان با حضور مرحوم فلسقی

e0uz_فلسفی.jpg


موضوع : استفتاء ,