z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/04/10 ساعت 07:33 توسط بابائی

                                   فرار عروس ثابت پاسال

خانواده
     براساس خاطرات خود حبیب ثابت از افراد فرقه ضاله بهائی، او در سال 1306 شمسی، تصمیم به ازدواج گرفت و قرار شد تا با دختر دائی بزرگِ خود، که «مقبوله» نام داشت، ازدواج نماید؛ ولی بر اثر تأخیری که در این ازدواج پیش آمد، خواستگاری متموّلتر بر سر راه دختر دائی وی ظاهر شد و همین مسئله، موجب گردید تا این وصلت سر نگیرد: «در این فاصله، داوطلب دیگری برای مقبوله، به وسیله آشنایان پیدا شد که از فرزندان جناب دهقان شیراز بود و برتری مالی بر من داشت. روزی دائی جان مرا به دفتر خود که در اداره پست بود، دعوت کردند و اظهار داشتند که با تأسف باید به تو بگویم که تو انتظار ازدواج با مقبوله را نداشته باش.»

    همین شکست، موجب شد تا حبیب ثابت، پیش از آنکه ازدواج دختر دائی‌اش با دیگری سر بگیرد، به فکر ازدواج بیفتد و این مسئله از طریق فردی به نام «محمد پرتوی» که دامادِ سید احمد باقراف بود و خواهر زنِ خود را برای ازدواج به او پیشنهاد داد، حل شد: «به خود گفتم: تو کجا و باقراف کجا؟ رفتم و گفتم زود اقدام کن. آقای باقراف و تمام خانواده‌شان از رشت به تهران می‌آمدند که در گراند هتل، متعلق به پسر عمویش آقا سید نصرالله باقراف سکونت و برای دیدار و گردش یک هفته در تهران توقف نمایند... به اتفاق آقای فتح الله مشیراوبهی با اتومبیل داج خود به رشت رفتیم و در تابستان 1929 عروسی کردیم.»

    حبیب ثابت بهائی در دوران تثبیت حکومت رضاخان، بدون اینکه خانواده‌ وی در ازدواجش نقشی داشته باشند، با باهره باقراف (فرزند سید احمد باقراف که بعدها نام فامیل خویش را به «خمسی» تغییر داد)، ازدواج نمود. حاصل این ازدواج، دو فرزند پسر به نامهای: ایرج و هرمز بود که اولی در سال 1310 شمسی و دومی در سال 1316 شمسی به دنیا آمدند.

    این خانواده‌ چهار نفره، پس از اشغال ایران در شهریور سال 1320 شمسی، راهی آمریکا شدند و در آنجا سکونت نمودند. فرزندان وی در جریان این انتقال، به گونه‌ای با فرهنگ غربی خو گرفتند که با وجود بازگشت به ایران در سالهای 1336 و 1337 شمسی، هرگز با زبان فارسی آشنایی نیافتند؛ کما اینکه در سال 1339 شمسی، که هرمز ثابت برای هماهنگ نمودنِ تعطیلات تلویزیون با تعطیلات رسمی کشور به ساواک فراخوانده شد، به علت عدم آشنایی با زبان فارسی، تعهدنامه‌ خویش را به زبان انگلیسی نوشت و در بازجویی گفت: «بخشنامه‌ای که راجع به تعطیلی ایام محرم آورده بودند، نخواندم؛ چون سواد فارسی (خواندن و نوشتن) را ندارم و از مضمون نامه اطلاع پیدا کردم.»

    عدم آشنایی فرزندان حبیب ثابت با زبان فارسی، در نامه‌ای که همسرش از آمریکا برای هرمز و همسر اولش، «ایران خسروشاهی»، نوشته، به خوبی مشهود است:
«هرمز جان و ایران، خواستم به انگلیسی بنویسم، غلط می‌نوشتم. در (اسپیل). گفتم باز بهتر است فارسی بنویسم، کسی برای شما بخواند.»

    تربیت تمام‌ عیار غربی به گونه‌ای بود که در ازدواج هرمز ثابت نیز تأثیر گذاشت تا ازدواج اول وی با ایران خسروشاهی، که دارای پدری ایرانی به نام «مرتضی» و مادری آمریکائی به نام «فلیس» بود و خود در «نیویورک» متولده شده بود، پس از آنکه دارای فرزندی به نام «رجاء» نیز بودند، به متارکه کشیده شود.

    در جریان همین جدائی بود که یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی، به نام امیر جلیل مژدهی که داماد ملک الشعرای بهار بود، در مراسم مهمانی منزل خود گفت: «همسرِ پسرِ کوچک ثابت پاسال، چندی قبل جهت استراحت تصمیم به رفتن اروپا می‌گیرد و پس از تهیه گذرنامه و مقدمات کار، یک روز خانم مزبور به عنوان گردش و تفریح با کیف دستی خود از منزل خارج، ولی فوراً خود را به فرودگاه مهرآباد می‌رساند و با هواپیما از ایران خارج می‌شود. چون غیبت مشارالیها طولانی می‌گردد، بعداً اعضاء خانواده متوجه می‌شوند که وی مبلغ چهار میلیون تومان طلا و جواهرات ثابت پاسال را با خود به سرقت برده است و اکنون آقای ثابت پاسال از این بابت سخت ناراحت و حالت پریشانی پیدا نموده، ولی دیگر مرغ از قفس پریده است و خانم کوچولو، با مبلغ چهار میلیون تومان مسروقه، در اروپا با رفیقه مشغول عیش و خوش‌ گذرانی می‌باشد و حالیه ثابت پاسال از غصه نزدیک است هلاک شود.»

حبیب ثابت پاسال

   
http://s8.picofile.com/file/8298626684/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84.jpg
منبع: روزنامه کیهان


موضوع : مقالات بهائیت ,