تبلیغات
بهائیت شناسی - تاریخچه بهائیت - 3 z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/07/1 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                 

                                         شب پنجم جمادی


     از جمله کسانی که علی محمد شیرازی در مجلس درس سید کاظم رشتی در کربلا با او آشنا شد، جناب ملا حسین بشرویه ای بود؛ طبق نقل منابع فرقه ضاله بهائیت، در مجالس روضه ای که در کربلا برگزار می شد، سید کاظم رشتی با تعدادی از شاگردانش مانند ملاحسین بشرویه ای و علی محمد شیرازی نیز در آن مجالس حضور می یافتند.


     بدین جهت بود که بعد از فوت سید کاظم رشتی، ملاحسین بشرویه ای جهت پیدا کردن حضرت موعود به طرف شیراز حرکت کرد و در دروازه کازرون شیراز با علی محمد شیرازی برخورد کرد. بعد از سلام و احوال پرسی، علی محمد شیرازی مانند یک دوست قدیمی او را به منزلش دعوت کرد، ولی ملا حسین عذر آورده گفت: همراهان من در مسجد ایلخانی منتظرم هستند. اما علی محمد با چرب زبانی او را راضی کرده با هم به خانه اش رفتند.


     طبق نقل مورخین بهائی، وقتی به درخانه علی محمد رسیدند دق الباب کردند. غلام حبشی در را باز کرد. سید جوان وارد خانه شد و ملاحسین را به خانه خود دعوت کرده و این آیه را تلاوت نمود "فَادخُلُوهَا بِسَلَام آمِنِین" آنگاه هر دو از پله های ساختمان بالا رفته و به حجره بالا خانه وارد شدند.


     ملاحسین بشروئی می گوید: این اوّلین منزلی بود که من در آن شهر وارد شدم. هوای این شهر از اوّل ورود سرور و نشاطی عجیب در من ایجاد کرد که هر چه بخواهم وصف کنم نمی توانم. با خود گفتم آیا ممکن است که در این شهر به مقصودم برسم؟ آیا ممکن است این پیش آمد به حصول مقصود من کمک کند و به دوره ی انتظار من خاتمه بخشد. بعد از نشستن ما آن جوان دستور داد تا آفتابه و لگن بیاورند تا من دست و پایم را بشویم. آن بزرگوار با دست خود آب ریخت و من دست و پایم را شستم بعد ظرفی از شربت برای من آورد، آنگاه فرمود: سماور و چای حاضر نمایند.


    ملاحسین در ادامه می گوید: پس از صرف چای و شربت از او اجازه خواستم تا مرخّص شوم، لذا عرض کردم که وقت مغرب نزدیک است و همراهانم منتظر من هستند، من به آنها قول داده ام که هنگام غروب در مسجد ایلخانی نزد شما خواهم آمد. آن جوان گفت: بهتر است همین جا توقف کنید و نماز بخوانید. من برخاسته وضو گرفتم و به نماز ایستادم آن حضرت نیز به تلاوت نماز مشغول شدند. در بین نماز به این پیش آمد خود فکر می کردم و قلباً  مناجات می کردم و می گفتم خدایا، تا کنون در جستجوی حضرت موعود کوتاهی نکرده‌ ام و لکن هنوز به مقصود خود نرسیدم و حضرت موعود را نیافته‌ام تو ظهور او را وعده فرموده‌ای و تخلّف در وعده ی تو نیست. (آیا قرار است که مردم به جستجوی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بپردازند و او را پیدا کنند؟ یا هر زمان که خداوند متعال مصلحت بداند، حضرت ظهور خواهد کرد)


    ملاحسین می گوید: این جریان که ذکر شد، در شب پنجم جمادی الاولی سال ١٢٦٠ هجری نیم ساعت از شب گذشته بود که آن جوان بزرگوار با من به مکالمه پرداخت. بعد از من سؤال کرد: بعد از فوت سید کاظم رشتی مرجع مُطاع شما کیست؟ عرض کردم مرحوم سیّد در آخر عمر سفارش می کردند که بعد از وفاتشان هر یک از شاگردان باید ترک وطن گویند و در اطراف عالَم به جستجوی موعود محبوب بپردازد؛ این است که من برای انجام امر استاد بزرگوارم به ایران مسافرت کردم و هنوز هم که هست به جستجوی موعود مشغولم.


     مسائلی که آن شب مورد گفتگوی ما قرار گرفته بود، در اطراف وفات سید کاظم رشتی و وعده هائی بود که شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی به قرب ظهور موعود منتظر داده بودند. تا بالاخره سخن ما به اینجا رسید که جناب سید کاظم رشتی کسی را به سمت جانشینی خود تعیین نکرد و تاکید نمود که جمیع تلامیذ بعد از ایشان قیام نموده به مجاهده بپردازند تا مولای خود را بیابند و علامت و نشانه هائی را معین نمود که تا کنون با هیچیک از مدعیان نیابت سید مطابقت ندارد.


     ملاحسین می گوید: آن جوان از من سؤال کرد، آیا استاد شما برای آن حضرت موعود اوصافی مخصوص و امتیازاتی به خصوص معیّن فرموده‌اند یا نه؟ عرض کردم آری، می فرمودند که حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است. از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلام است. سنّ مبارکش وقتی که ظاهر می شود کمتر از ٢٠ و متجاوز از ٣٠ سال نیست. (در کدام حدیث آمده که حضرت مهدی سلام الله علیه در وقت ظهور بین 20 تا 30 سال دارند؟ پر واضح است که در تمام روایات مربوط به حضرت آمده که در وقت ظهور همانند مرد 40 ساله ظاهر خواهند شد هرچند سن مبارکش بیش از هزار سال است) دارای علم الهی است. قامتش متوسّط است. از شرب دخان برکنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است.

بعد از گفتن این موارد، ملاحسین می گوید: میزبان من لمحه‌ای سکوت کرد، بعد با لحن بسیار متینی فرمودند: نگاه کن این علامات را که گفتی در من نمی بینی؟ بعد یکایک علامات را ذکر کرد و به خودش تطبیق داد.

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۴۱ - ۴۵ نشر ۱۳۴ بدیع

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۱۱ - ۱۱۵ نشر ۱۴۳ بدیع، آذر ۱۳۵۲ 

درب منزل علی محمد شیرازی

http://s9.picofile.com/file/8306413900/%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg

اتاقی که علی محمد با ملاحسین گفتگو کرد.

http://s8.picofile.com/file/8306413968/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg