z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/11/5 ساعت 09:29 توسط بابائی


                                       الفضل للمتقدّم

    فرهاد چنان محکم صحبت کرد که راستش من اندکی ترسیدم. از طرفی هم، سخت آزرده خاطر شده بودم و با خود می گفتم: درست است که چه بسا کسی در دین خود، داناترین نباشد؛ امّا آیا این منطقی است که انسان در صدد معرّفی و تبلیغ فکری برآید؛ آن وقت تا از او یکی دو سؤال می شود، به عذر بی اطّلاعی بگوید: می روم و از بزرگترم سؤال می کنم؟ آخر چرا تا وقتی خود، آن را به درستی نشناخته است، در صدد ارائه اش به دیگران براید؟

 

    به هر صورت، فرهاد می کوشید تا طوری وانمود کند که سخنان جلال به سهولت پاسخ داده خواهد شد؛ ولی من احساس کردم که بیشتر به خاطر من این ژست را به خود گرفته است و به نظر می رسد که لااقل نمی خواهد من به بی پایگی حرف ها و حرکت هایش در این گفتگو آگاهی یایم. بار دیگر جلال رشته ی سخن را به دست گرفت: فرهاد خان عزیز! متأسفم... با اینکه شما بنا به رهنمود پیشوایتان می گوئید: در موضوعات باید "تحرّی حقیقت" و حقیقت جوئی کرد و قبل از تحقیق کامل، نباید چیزی را پذیرفت، درعین حال، تو به هیچ وجه به این قانون عامل نیستی! با این همه، مانعی ندارد. بد نیست حال که خیال مراجعه به بزرگانتان را داری، من مطالب دیگری نیز در این زمینه دارم؛ اجازه بده آنها را هم برایت مطرح کنم.

 

    همان طور که در آغاز گفتگو، از یکی از کتاب هایتان برایت خواندم، قرآن و پیشوایان اسلام قرن ها پیش موضوع وحدت عالم انسانی را مطرح کرده اند؛ آن هم با نقشه ای عالمانه و اجرائی برای پیاده شدن این طرح. همه می دانند که اسلام، در یک گام عملی، سیّد قرشی و سیاه حبشی و سلمان پارسی را، بدون توجّه به امتیازات موهوم آن روزگاران، در کنار هم و در یک صف واحد قرار داد و در یک خطاب به سراسر جهانیان اعلام کرد: «ای انسان ها! ما شما را از یک پدر و مادر آفریدیم و به قبیله ها و ملت ها (ی مختلف) تقسیم کردیم تا یکدیگر را بشناسید. به درستی که گرامی ترین شما نزد پروردگار، پارساترین شماست».[1]

 

    فرهاد جان، می بینی که قرآن همه ی آدمیان را در یک ردیف قرار داده است و تنها وجه برتری آنان را بر یکدیگر پروا پیشگی و پرهیزگاری می داند. قرآن برای عموم انسان ها (با صرف نظر از اینکه دارای چه دین و مذهبی باشند) ارزش قائل است؛ مگر آنکه خود کفر و نفاق پیشه کند. کتاب خدا قرآن کریم می فرماید: "هر کس رشته ی حیات انسانی را (بی آن که به کیفر باشد) قطع کند، گوئی تمام انسان ها را نابود کرده است و آنکه یک تن را حیات بخشد، به سان این است که جهانیان را هستی بخشیده است".[2]

 

    ملاحظه می کنی که قرآن ارزش هر فرد بشر را معادل تمامی جامعه ی انسانی به حساب آورده است؛ البتّه به حکم قصاص، به ازای یک تن، یکی مجازات می شود.

 

    دوست عزیز، قرآن در گامی دیگر و در کادری محدودتر، با اهل کتاب صحبت می دارد و ایشان را به سوی وحدت از راه دقّت و توجّه به مشترکات در عقیده، دعوت می کند: "بگو: ای اهل کتاب، به سوی آنچه میان ما و شما مشترک است بیائید: جز خدا، معبودی دیگر را نپرستیم و به او شرک نورزیم و یکدیگر را به خدائی نگیریم".[3]

 

    اگر بخواهم در این زمینه با تو مفصّل صحبت کنم، گفتگویمان به درازا خواهد کشید. فقط می خواهم به طور اجمال بگویم: آنچه در ذهن و فکر تو به نام تعالیم نو و ابتکاری القا شده است، از جمله همین وحدت عالم انسانی، نه تنها تازگی ندارد، بلکه تجدید همان فرموده های قرآن کریم و پیشوایان اسلام است که در قالب های جدید؛ اما پیچیده و نامأنوس، ارائه گردیده است و از این رو، در واقع به تخریب اذهان نزدیک تر است تا تجدید ادیان و اگر اینگونه آموزه ها نشانه ی ارزشمندی مکتبی می شود، ناچار و به دلیل "الفضل للمتقدّم"، باید سراغ بنیانگذار این ها برویم. پیامبر ما بارها می فرمود: «عرب را بر عجم و پارسی را بر تازی و سیاه و سفید را بر یکدیگر، جز به پرهیزگاری، هیچ برتری نیست».[4]

 

    اگر می خواهی مفهوم واقعی و در عین حال عملیِ وحدت عالم انسانی را بیابی و بدانی که اسلام تنها ایده ای نارسا و خشک و عباراتی توخالی نیست؛ بلکه هرجا صحبت کرده، طرح ها و نمونه های عملی جالبی نیز ارائه داده است، بد نیست به فرمان گُهربار امیرالمؤمنین علیه السّلام به مالک اشتر (آن هنگام که وی را به استانداری مصر می فرستاد) توجّه کنی تا حقیقت بر تو جلوه ی بیشتری نماید. ان حضرت خطاب به مالک درباره ی مردم مصر و تقسیم بندی آنان در عهدنامه ی خویش می نویسد: «مالک...! مردم دو گونه اند: یا برادران دینی تواند یا همنوعان تو"[5] و نیز می نویسد: «باید که قلب تو را پوششی از مهر و محبّت و لطف نسبت به تمامی مردم فراگیرد. چونان چونان درندگان، به آنان زیان مرسان؛ به طوری که خوردن آنان را غنیمت شماری».[6]

 

    فرهاد عزیز، باور کن هر چه می خواهم حرفم را در این زمینه قطع کنم، دلم راضی نمی شود؛ گو اینکه وقت ناهار است و از طرفی دیگر، هنگامه ی امتحانات؛ اما هم ناهار را می شود دیرتر خورد و ظاهراً یکی دو ساعت صرف وقت هم ضرری به درسی نمی زند؛ زیرا من بعید می دانم که دیگر بتوانم این صحبت ها را در این سطح با تو ادامه بدهم. از این رو، دلم می خواهد که امروز مفصّل تر با تو صحبت کنم.

 

    حرف های جلال گُل انداخته بود و مرتّباً سخن می گفت و همراه با صحبت های او، من بودم که گُل از گُلم می شکفت و به عکس من، فرهاد سخت گرفته به نظر می آمد. در عین حال، مطلبی برای من از بیانات اخیر جلال تولید ابهام می کرد و آن این بود که او در طول گفتگو، چند بار به فرهاد گفت: بعید می دانم که دیگر بتوانم این صحبت ها را با تو ادامه دهم و همین را عاملی برای ادامه ی سخن قرار داده بود.

ادامه دارد...



[1]- حجرات ۱۴

[2] - مائده ۵

[3] - آل عمران 65

[4] - بحارالانوار، 22: 348

[5] - نهج البلاغه، نامه ی ۵۳

[6] - همان



موضوع : گفتگو با بهائیان ,