تبلیغات
بهائیت شناسی - گفتگو با دانشجوی بهائی - 7 z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/11/20 ساعت 08:36 توسط بابائی
                        خیانت بهائیان

    آیه ی دیگری که خواندی قسمت مختصری از آیات سوره ی بقره ی قرآن است. من آن آیه را هم به ضمیمه ی آیه ی جلوتر آن، برایت می خوانم: و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا، ان الله لا یحب المعتدین. واقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم والفتنة اشد من القتل و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فان قاتلوکم فاقتلواهم کذالک جزاءالکافرین. در راه خدا با آنان که به کارزار شما آمده اند، بجنگید؛ اما از حدّ فراتر نروید که خدا متجاوزان را دوست ندارد. آنان را (که به جنگ و کشتن شما آمده اند) در هر جا که یافتیدشان بکشید و آن سان که شما را از دیارتان بیرون کردند، اخراجشان کنید که فتنه به مراتب از کشتار سخت تر است. در مسجد الحرام تا آنها دست به رویتان باز نکرده اند، کارزار مکنید و اگر در آنجا به جنگتان آمدند، شما نیز آنان را بکشید که جزای کافران این چنین است۱. 

    فرهاد عزیز، من مسلّم می دانم که اگر در جلسات درس تبلیغ شما یا جلسات به اصطلاح دعا یا دوره های کلاس های روحی، به این آیه به صورت کامل با توجه به زمینه های قبلی آن خوانده می شد، امروز تو چنین ناآگاهانه سخن نمی گفتی و از این قبیل است تکلیف نوع استدلالی که در اینگونه موارد و موضوعات مشابه، مبلّغان بهائی به شما تعلیم می دهند. از این روست که همه ی تقصیر هم متوجّه تو نیست، بلکه بخش عمده ای به عهده ی آنان است که می کوشند تا شما را به لحاظ فکری، در این جوّ جامد و فضای تیره و تار نگاه دارند و اجازه ی هیچگونه آزاد اندیشی و به قول خودتان، تحری حقیقت، البته بطور واقعی را به شما ندهند.

    با خواندن یک آیه ی دیگر از قرآن کریم، تکلیف کلّی کار را (برای تو و همه ی کسانی که با توسّل به این آیات بریده بریده، می خواهند اسلام را آئینی نظامی و خشن معرفّی کنند) روشن می کنم تا بدانید اسلام شریعت معتدل است. نه هوادار تنها مهرورزیدن خالص و بی جهت است و نه به تنهائی در زمینه های قهری قدم برمی دارد؛ بلکه جامع بین مهر و قهر و جلال و جمال است. آیه ی 195 سوره بقره می فرماید: اگر کسی بر شما تاخت، شما نیز چونان او، بر وی بتازید و چروای خدا را پیشه کنید.

    بد نیست که بدانی قرآن کریم در این زمینه پا را فراتر هم نهادهه و فرموده است: مباد که کینه ی قومی شما را بر آن دارد که از مرز عدالت (نسبت به آنها) در گذرید! شما عدل و داد پیشه کنید که این به پارسا بودن نزدیک تر است.۲ 

    با شنیدن این توضیحات شیوا، از خوشحالی در پوسن نمی گنجیدم و در دل، بر جلال درود می فرستادم و او را تحسین و دعا می کردم. در همین اندیشه ها بودم که بار دیگر سخن او مرا به خود آورد که گفت: این منطق روشن اسلام است که دقیقاً با علم و عقل و فطرت انسانی منطبق است۳  و اما پیشوایان بهائی می گویند و می نویسند: زنهار از این که نفسی از دیگری انتقام کشد و لو دشمن خونخوار باشد..۴
    آنان که فرمان می دهند: به عالم انسانی مهربانی کنید. بیگانگان را مانند آشنا معامله نمائید و اغیار را به مثابه ی یار. ۵
در متون اعتقادی چنین کسانی، نباید آن عبارات هراسنده وجود داشته باشد؛ آتش برای دشمنان، تحریم ملاقات مخالفان، تلقّی از مخالف همانند جهنم، عذاب حتمی برای منکران و...
 
     فرهاد جان، این خلاصه ی سخن من است که وحدت عالم انسانی ادعائی تو، با این مطالبی که رهبرانت به دست داده اند اساساً از اصل، قابلیت طرح و بحث و توجیه ندارد؛ به حدّی که دیدیم حتی سر و صدای خود آنان نیز در آمده است؛ زیرا پس از آنکه گفتند: گرگان خونخوار را مانند غزالان خُتَن و خَتا، مشک معطر به مشام رسانید.۶  مجبور شدند بگویند: مثلاً اگر گرگی را رأفت و مهربانی نمائی، این ظلم به گوسفند است. ۷

    شاید دریافتند که آن اندیشه های برخاسته از تفکر صلح کلّ برخلاف فطرت بشری است و زمان آن سپری شده است، بطوری که امروزه هیچگونه کارائی ندارد؛ ضمن آنکه با این عبارات متناقض، پیروان خویش را در میان امواج خروشان و سهمگین جامعه و بروز افکار و اندیشه های نوخاسته سرگردان و رها کرده اند. عجبا که معدودی از اینان (که نزدیک است غرق شوند و یادشان از خاطره ها محو گردد) باز در همان حال هم می گویند: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار!
    فرهاد عزیز، به این تصور نباشی که قصدم از این سخنان توهین به تو و عقائد توست؛ هرچند به نظرمی رسد تو چنین صراحت لهجه ای را انتظار نداشتی؛ اما به هر حال، غرضم از این مطالب آن بود که به تو دوست عزیز خود توصیه کنم که آزاد فکر باشی و به حق و واقع، در تحری حقیقت بکوشی نه اینکه خوب سخن بگوئی؛ اما از عمل به لوازم نهفته در آن کلمات، فرسنگ ها دور بمانی!

    آخر، این چه وحد عالم انسانی است که پیشوایان شما، حتی در محدوده ی کوچک خانواده ی خویش، نتوانسته اند به آن جامه ی عمل بپوشانند؟! اینان وحدت خانوادگی را نتوانستند حفظ کنند و تو چگونه ایشان را مبتکران وحدت عالم انسانی شان می خوانی؟ مگر میرزا حسینعلی نوری برادر عزیزش صبح ازل را "یا ایها الحمیر"۸ (یعنی ای الاغ) نخواند؟! مگر همو برادرش را لقب "عجل "۹  (یعنی گوساله) نداد و در موارد زیادی از کتاب بدیع، به او بد نگفت و نارواها نسبت نداد؟ مگر با عزیه خانم خواهر خود، در نیفتاد؟!

    اینها و ده ها موارد دیگر در این زمینه همه و همه نشان دهنده ی بیهودگی و بی پایگی این به اصطلاح تعلیم بهائی است که بهائیان فراوان شعارگونه از آن سخن به میان می آورند.

    مگر همین عبدالبهاء نبود که با برادرش میرزا محمد علی موسوم به غصن اکبر درگیر شد و به جان هم افتادند و یکدیگر را دزد، ابلیس، مرکز نقض، شیطان ، مرکز نفی و... خواندند و ده ها تعبیر تند دیگر از این دست ۱۰؟! بعد هم مگر تو از روابط شوقی و اطرافیانش آگاه نیستی؟
  
    خلاصه... تو (که خود را در زمره ی روشن فکران می شماری) باید بیشتر تحقیق کنی و منصفانه به داوری بنشینی؛ زیرا مردم جامعه ی ما از نسلی که خود به دست خود برای تدارک آینده ای بهتر و روزگاری روشن تر پرورده اند، انتظاراتی دیگر دارند و این کوته فکری ها و کج اندیشی ها درست در خلاف جهت خواسته های منطقی آنان است. در عین حال، باید مرا ببخشی که زیاد صحبت کردم؛ ولی باز هم تکرار می کنم از آنجا که چندان به ادامه یی این مباحث با تو امید نداشتم، کوشیدم که لااقل یکبار هم شده بطور فشرده، یک سری مطالب مورد نظرم را در این زمینه با تو طرح کنم؛ باشد که مفید و مؤثر افتد.

     آرزو دارم همینطور که سریع حرف های مرا نوشتی، بروی و هرچه زودتر، ضمن تماس با افرادی که به قول خودت، آنان را توانمد و شایسته حلّ مشکلات اخیر می دانی، ره آوردی برای من و صدها انثال من (که مشتاقانه در انتظار دریافت پاسخ اینگونه پرسش ها هستیم) بیاوری.

     در این هنگام جلال کتاب هایش را جمع کرد و در کیفش گذاشت. فرهاد هم (که گفتی ساعت ها چنین لحظه ای را انتظار داشت) موقعیت را برای ختم جلسه بسیار مناسب دید و با خوشحالی خلاصی از این ورطه، از جا برخاست و ضمن خداحافظی نه چندان گرم، قرار فردا را گذاشت و به سردی از ما جدا شد. من و جلال هم با یکدیگر خداحافظی کردیم، در حالی که یک بار دیگر آنچه را در این نیم روز داغ برایم اتفاق افتاده بود در خاطره ام مرور می کردم، بر آن شدم که موقتاً ان فکرها را متوقف کنم و باز به مصداق: روز از نو، روزی از نو، به سراغ کتاب های درسی ام بروم و خود را آماده ی گذر از امتحانات پایان ترم کنم.
_______________________________ ۱ ۱ - بقره : 191 - 192
۲  - مائده : 8
۳  - شاید خواننده ی عزیز در اینجا گمان برد که اگر چنین است و اسلام در عین حال، دستوراتی در قلع و قمع تجاوزکاران و نظائر آنان داده است، پس چرا به مطلب مشابهی از بهائیت در گفتگوهای پیشین اعتراض شد؟ باید وجه داشت که قبلاً نیز اشاره کردیم: اگر اسلام وحدت عالم انسانی را مطرح می کند، نه به مفهوم صلح کلّ و جنبه ی رؤیائی آن است تا بگوئیم: واقعیت ها را نادیده گرفته است و از این رو، ضروری است که چنین دستوراتی هم داشته باشد؛ اما بهائیان، با آن همه عبارات نقل شده در صفحات پیشین (که بر اساس آنها به قول خودشان، به اصطلاح پیام آوران صلح کلّ اند) که نباید عباراتی این چنین متناقض با آن حرف های پیشین خود داشته باشند!
۴  - عبدالبهاء، مکاتیب 3: 161 - 162
۵  - همان : 160
۶  - همان
۷  - همان: 212
۸  - بدیع: 174
۹  - اشراق خاوری، مائده آسمانی، 1: 64
۱۰  - شوقی ربانی، قرن بدیع، ج 3 (مواضع مختلف)