z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/08/4 ساعت 08:42 توسط بابائی
                                     بهائیان پای سماوری


     فضل الله مهتدی مشهور به «صبحی» در یک خانواده بهائی درکاشان متولد شد که به خاطر خط خوش مورد توجه عبدالبهاء قرار گرفت، تا آنجا که عبدالبهاء او را به عنوان منشی و کاتب مخصوص و محرم اسرار خویش برگزید و تشویق نامه و الواح زیادی نیز به وی عطا کرد. صبحی سالیان متمادی منشی مخصوص عبدالبهاء و به قول خودش کاتب وحی و واسطه فیض بین حق و خلق بود. و این کار را تا دو ماه قبل از وفات عبدالبهاء ادامه داد.


    صبحی که یکی از مورد اعتمادترین و بهترین یاران عبدالبهاء محسوب می شد و در نزد عموم بهائیان بی اندازه ارج و قرب داشت و تمام بهائیان به مقام و منصب وی غبطه می خوردند، پس از دوازده سال اقامت نزد عبدالبهاء و خدمت صادقانه پس از اینکه عبدالبهاء از دنیا رفت و شوقی بر سر کار آمد از این فرقه تبری جسته و به دامان اسلام بازگشت و کتاب هائی را در رد این فرقه به رشته تحریر در آورده است.


     وی در کتاب پیام پدر صفحه 41 از سید اسدالله قمی نقل می کند: "در سال 1300 قمری (آذر 1261  تا مهر 1262) تعدادی از بهائیان را در تهران دستگیر کردند و به زندان انداختند که من هم جزء آنان بودم. در زندان از مبلغین این گروه چیزهائی دیدم که شرمم می آید بازگو کنم. بیشتر بهائیان در زندان از بهائیت تبری جسته از زندان آزاد شدند بجز محمد رضا محمد آبادی یزدی و سید مهدی دهجی. محمد رضا بهائی ثابت قدمی بود و آشکارا دم از بهائی گری می زند و از کسی نمی ترسید.


    روزی کامران میرزا (1235-1307) فرماندار تهران از او پرسید: تو میرزا حسینعلی بهاء را چه می دانی؟ گفت چنانکه خود او گفته است، او را خدا می دانم. پرسید: همه بابیان بهائی این را می گویند یا تو تنها؟ پاسخ داد: همه در این سخن با من همراهند. در این میان کامران میرزا فرمان داد چند نفر دیگر را از زندان نزدش آوردند و روبروی ملامحمد رضا از آنها پرسید که میرزا حسینعلی را چه می دانید؟ گفتند: آفریده خدا و بنده پروردگار. کامران میرزا روی به محمد رضا نموده گفت: می بینی اینها چیز دیگر می گویند و تو چیز دیگر. مگر دوگانگی در میانتان هست؟ گفت: نه دوگانگی در میان نیست. بهائی ها دو دسته اند. بهائی پای سماور و بهائی پای قاپق (میدان اعدام). اینها بهائی پای سماورند. وقتی که سماور را آتش می کنند و قوری چای را دم می کنند و به رویش می گذارند و گرداگردش می نشینند، همین سخنانی را می گویند که من اینجا می گویم؛ میرزا حسینعلی را خدا و آفریننده جهان می دانند. اما اکنون که بیم رفتن پای قاپق هست، او را بنده کمترین خدا می شمارند. چون این سخن به گوش فرهاد میرزا برادر محمد شاه قاجار رسید که محمد رضا بهاء را خدا می داند برآشفت و گفت: تو کسی را خدا می دانی که در مرغ محله شمیران در نزد من و دیگران کارهای ناشایست و ناروا از او سر زد که سزاوار بنده برگزیده خدا نیست تا چه رسد به خدا.


برای دیدن کتاب پیام پدر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


مشخصات کتاب پیام پدر، فضل الله مهتدی صبحی



کتاب پیام پدر، صفحه 41 سطر




موضوع : ادعاهای بهاءالله , 


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو