z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1399/01/20 ساعت 08:54 توسط بابائی

                                              خلف وعده باب


   بعد از واقعه اجتماع عامّه ناس در مسجد وکیل شیراز و احضار حضرت باب در مسجد و شنیدن خطابه آن حضرت، چندی آن حضرت از معاشرت و رفت و آمد مردم در منزل حاج سید علی خال عزلت اختیار نموده و فقط با عائله ی مبارکه خود بسر می بردند، تا اوّلین عید نوروز بعد از اعلان امر حضرتش فرا رسید.

 

    روز نوروز سال ۱۲۲۴ شمسی مطابق بود با روز دهم ربیع الاوّل سال ١٢٦١ هجری، حضرت باب قبلاً در ضمن توقیعی به پیروان خویش فرموده بودند که پس از سفر مکّه، هیکل مبارک به عتبات تشریف خواهند برد. لذا جمعی از مؤمنین در آن اقلیم منتظر ورود هیکل مبارک بودند‌.

 

    مدّت قلیلی که از نوروز ۱۲۲۴ شمسی سپری شد، توقیعی از حضرت أعلی از طریق بصره برای أحبّائی که در عتبات منتظر بودند، رسید؛ وی در آنجا تصریح فرمودند که آمدن من به عتبات ممکن نیست و به أحباء فرمودند بروند در اصفهان بمانند تا تعلیمات لازمه به آنها برسد. از جمله فرمودند: اگر مصلحت شد شما را به شیراز خواهیم خواست و الّا در اصفهان بمانید تا ارادهء خداوندی بوقوع پیوندد.


    وصول این توقیع منیع که امتحانی شدید برای اهل ایمان بود، اثرات عجیبی در مؤمنین ایجاد کرد. بعضی در این امتحان لغزیدند و گفتند: چطور شد که سید باب به وعدهء خود وفا نکرد؟ آیا این خلف وعده خود را هم به امر خدا می داند؟ عده‌ای از مؤمنین در این امتحان ثابت قدم ماندند و اطاعت أمر مولای خود را فرض و واجب شمرده گوش به اغراض متمرّدین ندادند و حسب الأمر مبارک به طرف اصفهان عزیمت نمودند.


    خلاصه اینکه ثابتین بر أمر مبارک، حسب الأمر حضرت باب از عتبات به اصفهان توجّه نمودند. چون به کنگاور رسیدند، جناب ملّاحسین و برادر و همشیره زاده‌اش را در آنجا ملاقات کردند و خیلی از این ملاقات خوشحال شدند. این سه نفر نیز به کربلا می رفتند که جزء منتظرین باشند و در کنگاور چون از أمر مبارک مطّلع شدند، با سایرین همراه و عازم اصفهان گردیدند. چون نزدیک اصفهان رسیدند، ملاحسین به اصحاب فرمود:

 

    همه یک مرتبه با هم داخل شهر نشوید زیرا موجب خوف اهالی می گردد، هر چند نفر با هم از یک دروازه وارد شوید. پس از ورود به اصفهان، خبر ممنوع بودن حضرت أعلی از ملاقات مؤمنین و مشکلاتی که در شیراز بوقوع پیوسته بود، در اصفهان به اصحاب رسید. بنابراین رفتن آنها به شیراز ممکن بود بر شدّت بلیّات بیفزاید؛ لکن ملاحسین به این اخبار اعتنائی نکرده عازم شیراز شد.

 

    وی مقصود خود را با چند نفر از همراهان در میان نهاد و سپس عبا و عمامه را بیرون آورده و مثل افراد ایل هزارهء خراسان جبّه و کلاه پوشیده و به جانب مدینهء مولای محبوب خویش روانه گشت. هر که او را می دید خیال می کرد از ایل هزاره و مردم قوچان است. برادر و همشیره زاده‌اش نیز با او همراه بودند. جناب ملا حسین چون به دروازهء شهر نزدیک شد، شبانه برادرشان را به شهر فرستادند تا به منزل جناب خال رفته و ورود او را به وسیلهء خال به حضور مبارک عرض کند.


    روز دیگر به او خبر رسید که هنگام غروب آفتاب حاجی میرزا سیّد علی خال در خارج دروازه قرآن منتظر ملاقات او است. باب الباب در ساعت معین به آن نقطه شتافتند و با مصاحبت خال به منزل او رفتند. شب ها حضرت باب به منزل خال تشریف می آوردند و تا طلوع صبح باب الباب در خدمت حضرتش بسر می بردند.


    پس از مدّتی حضرت باب به عدّه ا‌ی از اصحاب که در اصفهان منتظر دستور بودند، اجازه فرمودند که به تدریج عازم شیراز شوند و به آنها دستور فرمودند که نهایت حکمت را مراعات کرده از دروازهء شهر با هم وارد نشوند. پس از ورود به شیراز در کاروانسراها دور از هم منزل کنند و به کاری مشغول شوند مبادا ورودشان جلب نظر اهالی کند و موانعی ایجاد گردد.


    چون مردم مسلمان از ورود ملاحسین به شیراز مطّلع شدند، آشوب و غوغای جدیدی در شهر برپا شد. زیرا می دانستند که ملاحسین از پیروان صمیمی سید باب است و می گفتند: این شخص بار دیگر به شیراز آمده تا بنیان اسلام را متزلزل سازد و شریعت مقدسه را از بنیان براندازد.

 

    لذا از والی فارس خواستند تا آنان را از شهر بیرون کند. از این جهت مشکلات بسیار ایجاد شد و کار بر حضرت باب به اندازه‌ای سخت گردید که به ملاحسین امر فرمودند از راه یزد به خراسان برود. سایر اصحاب را نیز فرمودند که به اصفهان مراجعت نمایند.


دروازه قرآن در دوران قاجار

                                                


http://s7.picofile.com/file/8391915776/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic