تبلیغات
بهائیت شناسی - مطالب آذر 1397 z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1397/09/24 ساعت 08:52 توسط بابائی
                                   حکم ناقص کتاب اقدس

    قرآن کریم بعنوان آخرین کتاب آسمانی از ابعاد و زوایای مختلف معجزه است و اعجاز آن اختصاص به فصاحت و بلاغت ندارد. این کتاب مقدس برخوردار از یک زیبائی برتر و ارزش والاتر یعنی مفاهیم و معانی عمیق و دقیق است. قرآن کریم رسالت خویش را هدایت بشر شناسانده و کتابی است که پیامبر با آن، مردم را از ظلمت ها به نور رهنمون می گردد.


   قرآن کریم بعنوان قانون اساسی اسلام در برگیرنده ی مجموعه ای از اصول و ضوابط هماهنگ با فطرت انسانی است که همواره بر تارک اندیشه ها چون خورشیدی می درخشد و عزّت و عظمت را در گرو آشنائی و عمل به قوانین خود می داند.


    قرآن در این بخش بدون شک اعجاز است. در زمانی که انحطاط در اخلاق و آداب و رسوم اجتماعی به اوج خود رسیده بود و غارت و چپاول، امتیاز به حساب می آمد و دختران زنده به گور می شدند و خیانت و فساد و فحشا و بی عدالتی فراگیر شده بود، قرآن، که پرچمدار مترقی ترین قوانین و مطرح کننده ارزش ها و فضائل انسانی است ظهور می کند و مردم صداقت، امانت، اخوت، وحدت و انسانیت را یادآور می شود؛ آنان را از جهل به سوی علم، از تاریکی به سوی نور و روشنائی و از رذائل اخلاقی به سوی فضائل اخلاقی سوق می دهد.

 

    در سایه همین تعلیمات و قوانین حیات بخش اسلام است که این دین مبین شرق و غرب عالم را فرا می گیرد و پرچم تمدن شکوهمند اسلامی در همه ی اقطار به اهتزاز در می آید. نمونه هائی از این اصول و قوانین در قرآن کریم را با حکم کتاب اقدس بهائیان یادآور می شویم.

1- اصل عدالت و امانت

ان الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات إلی اهلها و اذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل. سوره مبارکه نساء، آیه شریفه 58

2- اصل مقابله به مثل در برابر متجاوزان

فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم. سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 194

3- اصل کلی امر به نیکی ها و نهی از زشتی ها

إن الله یأمر بالعدل و الإحسان و إیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون. سوره نحل، آیه شریفه 90

4- اصل مساوات و برابری مردم و تعیین معیار امتیاز، در ارزش هائی چون تقوا، علم و جهاد در راه خدا

إنا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عندالله  أتقاکم. سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 13

قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون. سوره مبارکه زمر، آیه شریفه 9

فضل الله المجاهدین علی القاعدین أجرا عظیما. سوره مبارکه نساء، آیه شریفه 95

5- اصل نفی هرگونه استبداد

و یضع عنهم إصرهم والأغلال التی کانت علیهم. سوره مبارکه أعراف، آیه شریفه 157

6- اصل عدم سلطه کافرین بر مؤمنین

و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا. سوره مبارکه نساء، آیه شریفه 141

7- اصل شدت در برابر کافران و رحمت در برابر مؤمنان

محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم. سوره مبارکه فتح، آیه شریفه 29

8- اصل صلح و اخوت

إنما المؤمنون إخوة فاصلحوا بین أخویکم. سوره مبارکه حجرات، آیه شریفه 10

9- اصل توصیه به وحدت

واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا. سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 103

10- اصل بهره برداری از نعمت های الهی

قل من حرم الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق. سوره مبارکه أعراف، آیه شریفه 32

11- اصل وفای به عقود

یا ایها الذین آمنوا أفوا بالعقود. سوره مبارکه مائده، آیه شریفه 1

12- اصل لا حرج

و ما جعل علیکم فی الدین من حرج. سوره مبارکه حج، آیه شریفه 78

13- اصل تکلیف به قدر طاعت

لا یکلف الله نفسا إلا وسعها. سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 286

14- اصل پذیرش اختیاری دین

لا إکراه فی الدین. سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 256


    این اصول تنها گوشه ای از معار قرآن کریم است. قرآن سراسر شفاء، نور، رحمت، هدایت و حقانیت است. جاودانگی آن به گونه ای است که گذشت زمان تأثیری در طراوت و حلاوت آن ندارد. همه ی این اصول مترقی را در بدترین دوره ی انحطاط اخلاقی و در دوران وحشی گری مطرح و در بخش های مختلف زندگی از قبیل امور اقتصادی، مالی، اجتماعی و سیاسی، امور نظامی و دفاعی، امور حقوقی، ثروت های عمومی، معاملات، ازدواج، طلاق، ارث و... در عالی ترین شکل تبیین نموده است.


    حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت که بهائیان او را پیامبر قرن اتم می نامند، در کتاب اقدس خود که آن را بهترین تألیف و بالاترین نوشته خود می داند و آن را در مقابل قرآن کریم و در مقام تحدی و اعجاز آن به رشته تحریر در آورده است و بهائیان نیزعقیده دارند این کتاب بر همه کتب آسمانی و صحف انبیای گذشته تفوق و برتری دارد و تمام قوانین و احکام مسلک بهائی در این کتاب مندرج می باشد. حال یکی از این احکام کتاب اقدس را مرور می کنیم.


    حسینعلی مازندرانی در کتاب اقدس صفحه 18 سطر 5 می نویسد: « من احرق بیتاً متعمداً فاحرقوه » هر کسی خانه ای را عمدا بسوزاند، پس او را در آتش بسوزانید »!


    آیا در دنیای متمدن امروز بلکه به حکم طبیعت هیچ قرنی از قرون گذشته عقل سلیم چنین سخن مزخرفی را می گوید و آن را تحسین می کند؟ به اینکه اگر کسی خانه ای را سوزاند، باید او را سوزانید؟ نمی دانم این مکلم طور چرا زودتر قدم به عرصه ظهور ننهاد تا در موقع سوختن شهر استخر فارس این حکم را با آن نفوذی که بهائیان در کلامش قائلند، مجری دارند؟


    کدام عقل می گوید در مقابل سوختن تیر و تخته و خراب شدن اطاق و تالار یک انسان را بسوزانند؟ در حالی که ممکن است کسی خانه خالی نی یا پوشالی را که ارزش چندانی ندارد، سوزانده باشد. آیا او را در مقابل دست و پا بست و زنده زنده در آتش افکند و سوزانید؟ با وجود چنین حکم سنگدل و بی رحمانه ای بهائیان می گویند آئین بهائی عبارت از روحانیت و رحمت و رأفت صرف است!


    در شمال کشور و مناطق جنگلی که معمولا خانه و کلبه ای را با چوب می سازند، اگر بعد از چند سالی موریانه به آن آسیب بزند و ناچار آن را آتش بزند، بازهم باید او را سوزاند؟ یا کسی چوب های خانه اش پوسیده شد و از بین رفت، اگر بخواهد آن را تخریب کند، هم طول می کشد و هم خسته کننده می باشد؛ در چنین حالتی سوزاندن از همه جهت آسان تر است، باز هم باید طبق حکم اقدس او را سوزاند؟ اگر کسی دلش خواست خانه اش را آتش بزند، و از نو با مصالح ساختمانی بنا کند، باز هم باید او را سوزاند؟ یا کسی خانه خالی  خود را آتش زد و کسی درون خانه نسوخت، باز هم باید او را بسوزانند؟ یا کسی عمداً خانه ای را آتش زد تا ساکنین آن را بسوزاند، اما آنها فرار کردند، باز هم باید او را سوزاند؟ آیا بطور مطلق می شود حکم کرد هر کس خانه ای را آتش زد، او را بسوزانید؟ بنابراین می بینید که یک نمونه از احکام کتاب اقدس چگونه مبهم و ناقص بیان شده است. با چنین اوصافی می توان ذرّه ای نسبت به آئین من درآوردی بهائیت شک و شبهه ای داشت؟


برای دیدن کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : احکام بهائیّت , 
ارسال شده در 1397/09/22 ساعت 08:34 توسط بابائی
بهائیت شناسی را با ما در پیام رسان ایتا دنبال کنید.

http://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpghttp://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpg

ارسال شده در 1397/09/17 ساعت 08:39 توسط بابائی
                                    تناقض گوئی عبدالبهاء

 

    تعالیم دوازده گانه فرقه ضالّه بهائیت که تحرّی حقیقت یکی از آنهاست، بعنوان مهمترین دستاورد اجتماعی آئین فرقه ضالّه بهائیت بشمار می آید و در نزد بهائیان نیز بسیار مهم و ارزشمند بوده بطوری که آنان از داشتن چنین تعلیمی به خود بالیده و به آن افتخار می کنند. رهبران بهائی آن قدر در توصیف این تعالیم سخن گفته اند، که گوئی اندیشه بهائی چیزی جز همین تعالیم دوازده گانه نیست.


    عبدالبهاء رهبر فرقه ضالّه بهائیت معتقد است که این تعالیم افاضات ناب و فرمایش های بی بدیلی است که تا قبل از تولد امر بهائی، در هیچ کجای عالم صحبتی از آن نبوده و رودخانه ای است که از چشمه سار جناب میرزا حسینعلی نوری جاری شده و در گلزار گفته های وی پیچ و تاب خورده و اینک جمیع عالم بشریت را شست و شو داده است و اگر نبود ندای حسینعلی مازندرانی و آوای دلنشین وی، این آموزه ها به گوش کسی نمی رسید و جان عالم را نوازش نمی داد.


   عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 114 سطر 5 می گوید: « این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمهء از آن در ایران مسموع نشده است. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود».


    آیا به راستی این تعالیم دوازده گانه بعنوان آموزه بهائیان با تولّد میرزا حسینعلی متولّد شدند و تا قبل از آن، سخنی از آن در عالم شنیده نشده است؟ آیا برای این تعالیم هیچ مثل و مانندی در گذشته نمی توان جست؟ آیا واقعاً بهائیان این تعالیم دوازده گانه را کشف نموده اند؟


    اگر چنین است، پس چطور خود عبدالبهاء در کتاب خطابات جلد 1 صفحه 18 می گوید: « حضرت بهاءالله تجدید تعالیم فرمود» تجدید تعالیم انبیا چه معنائی دارد؟ جز این است که حسینعلی بهاء آموخته های پیام آوران گذشته را یادآوری نموده است؟ جز این است که رهبر بهائیان متذکر همان تعالیمی شده اند که در ادیان قبل نیز مطرح بوده است؟ اگر اینگونه است که حتماً همین طور است، زیرا خود عبدالبهاء در همان صفحه 18 چند سطر قبل در مورد وحدت عالم انسانی که یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیان است، گفته است: « اساس تعالیم الهی وحدت عالم انسانیست. حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود. حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تأسیس کرد. حضرت محمد6 اعلان وحدت انسانی نمود. انجیل و تورات و قرآن أساس وحدت انسانی تأسیس نمودند».


   بنابراین چرا جانشین حسینعلی بدون فکر و بدون در نظر گرفتن تمام جوانب، چنین سخن متناقضی (این تعالیم پیش از ظهور بهاءالله کلمهء از آن در ایران مسموع نشده است. این را تحقیق فرمائید تا بر شما ظاهر و آشکار شود) را بر زبان رانده است؟ علاوه بر اینکه در آینده خواهید دید که  هیچ کدام از این تعالیمی که عبدالبهاء به آن افتخار کرده و آن را از کشفیات جناب میرزا حسینعلی نوری مازندرانی برشمرده است، حرف بی پایه و أساسی است زیرا در ادیان گذشته نیز مانند زردشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام شبیه چنین تعالیمی وجود داشته است.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب و خطابات روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه , 
ارسال شده در 1397/09/14 ساعت 08:44 توسط بابائی
عبدالبهاء به همراه ابوالفضل گلپایگانی در مسافرت به غرب

http://s8.picofile.com/file/8344866884/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1%D8%BA%D8%B1%D8%A8.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1397/09/10 ساعت 08:28 توسط بابائی

                         دعوت انبیا به خدا و دعوت بهاء به خودش

 

    عبودیت، مقام و مرتبه شریفی است و قرآن در جای جای مصحف شریف بندگان خدا را به عبودیت و پرستش خداوند یکتا دعوت می کند. از جمله آیاتی که به مقام رفیع و شریف عبودیت اشاره دارد، این کلام نورانی حضرت حق است که در سوره مبارکه طه آیه شریفه 14 می فرماید: «إننی أنا اللّه لا إله إلا أنا فاعبدنی و أَقم الصلاة لذكری» من خداوند یکتایم، جز من معبودی نیست، فقط مرا بپرست! و نماز را (با شرایط ویژه اش) برای توجه قلبی به من برپادار.


    در تفسیر آیه شریفه گفته شده خداوند بی همتا در این آیه شریفه حضرت موسی علیه السلام را پس از توحید به بندگی و عبودیت فرمان می دهد. زیرا توحید ریشه و اصل است و بندگی تنۀ آن، توحید درخت است وعبودیت و بندگی میوه و محصول آن و قوام و پابرجائی برای یکی از آن دو جز با حصول دیگری ممکن نیست.

 

    بنابر کلام خداوند در قرآن کریم هدف از بعثت پیامبران و انبیای الهی نیز دعوت به بندگی و پرستش ذات باری تعالی و اجتناب ازعبودیت غیر خدا و طاغوت است همانطور که در سوره مبارکه نحل آیه شریفه 36 می فرماید: «و لقد بعثنا فی كل أُمة رسولا أن اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت» همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم (تا اعلام کند) که خدا را بپرستید، و از (پرستش) طاغوت بپرهیزید!»

 

     هرگز سزاوار و شایسته نیست معبودی غیر از خداوند بزرگ و مهربان عبادت و پرستش شود.اما در فرقه ضاله بهائیت، مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان در تمام کتب و آثارش به جای دعوت مردم به پرستش خداوند متعال، آنها را به پرستش خود دعوت نموده و اعلان داشته که معبودی غیر از من نیست!


     حسینعلی نوری در کتاب آثار قلم أعلی (مبین) جلد 1 صفحات 17 و 37 و 56 و 421 و 244 و 245 و 233 و 310 و 396 و 405 و 417 ادعای الوهیت کرده، در صفحه 229 کتاب آثار قلم أعلی (مبین) می گوید: «ان استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعة المحنة والابتلاء من سدرة القضاء أنه لا إله إلا أنا المسجون الفرید». یعنی بشنو آنچه را از سوی محل محنت و رنج از سدره قضاء وحی می شود که: هیچ معبودی نیست مگر من، که زندانی و تنهایم.


    در این جمله میرزا حسینعلی نوری به روشنی دیده می شود که وی (که مدعی بود دین الهی جدیدی آورده) خود را خدا می خواند! این تعبیر در حقیقت اعتقاد همه خداپرستان را به تمسخر گرفته و بیانگر این نکته است که هر کس تا کنون به خدا اعتقاد داشته و او را می پرستیده، در حقیقت میرزا حسینعلی مازندرانی را می پرستیده است و پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله و همه پیامبران پیشین هم که بنده خدا خوانده شده اند، در حقیقت بنده میرزا حسینعلی نوری بوده اند. اما هیچ عاقلی نمی پذیرد که یک انسان با تمام ضعف و ناتوانی، خدایش باشد. انسانی که امور خویش را در دست ندارد، چه رسد به امور سایر خلایق.


    جالب اینجاست که در همین جمله (که ایشان ادعای خدائی کرده) به ضعف و ناتوانی خویش هم اعتراف کرده است. تعبیر مسجون به معنای زندانی، به روشنی به عجز و درماندگی جناب میرزا حسینعلی دلالت دارد.


    البته ما نمی دانیم که این خدای عاجز و درمانده در زمانی که در سیاه چال تهران زندانی بوده، هنوز به آن مقامات عالیه خدائی رسیده بود یا خیر؟ ولی به نظر می رسددر زندان تهران هنوز قدرت قاهره خدائی ایشان رخ ننموده است، چون در زندان تهران کاری با او کردند که خودش از یادکرد آن خجالت می کشد. «وردوا علیّ ما أستحیی أن أذکره» بر من وارد کردند چیزی را که از ذکر آن حیا می کنم.

 

برای دیدن کتاب مبین روی ادامه مطلب کلیک کنید.     



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1397/09/3 ساعت 08:37 توسط بابائی

                         میلاد خاتم الأنبیاء حضرت محمد (ص)

 

    با اینکه میرزا حسینعلی نوری موسس فرقه ضاله بهائیت در کتاب های خویش مسئله خاتمیت پیامبر اسلام را تصریح نموده اما بهائیان آن را انکار کرده و در توجیه نفی خاتمیت پیامبر اعظم می گویند هرچند پیامبر اسلام خاتم انبیا هست و آیه 40 سوره احزاب قرآن نیز این مسئله را تائید می کند. اما خاتمیت پیامبر همانند دیگر کمالات آن حضرت امر نسبی بوده و منافاتی ندارد که بعد از او پیامبری بیاید. مانند شخص آخری که وارد کلاس شود، می گوئیم او آخرین فردی است که آمده و اگر فرد دیگری بعد از او بیاید، باز می گوئیم او آخرین فرد است.


     یا مانند مُدل خودرو که هر سال تغییر می کند. مثلاً می گوئیم بنز مدل 2018 آخرین مدل هست. سال بعد آخری مدل 2019 و بعد هم 2020 و همینطور... بنابراین در موضوع خاتمیت پیامبر اسلام نیز آخر بودن، امر مطلق نیست بلکه نسبی است یعنی پیامبر اسلام نسبت به پیامبران قبل از خود خاتم النبیین است، اما اینکه بعد از او پیامبری می آید یا نه؟ آیه قرآن در این جهت ساکت است.


    علاوه بر اینکه در زیارتنامه حضرت علی (ع) در روز غدیر که به پیامبر اسلام هم سلام می دهید، می گوئید: "الخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل". پیامبر اسلام ختم کننده سابقین از پیامبران قبل از خود و آغازگر حجت های آینده است.


    بنابراین خاتمیت پیامبر اسلام امری نسبی است و این در تمام انبیا بود. یهودیان به حضرت عیسی ایمان نمی آورند و می گویند حضرت موسی خاتم انبیا بود و مسیحیان نیز به پیامبر اسلام ایمان نیاورده می گویند حضرت عیسی خاتم انبیا هست. ولی حضرت موسی و حضرت عیسی خاتم انبیاء نسبت به انبیاء قبل از خودشان بودند. نتیجه اینکه پیامبر اسلام نیز خاتم انبیاست منتها خاتم انبیای قبل از خودش است و آغازگر انبیای بعد از خود.

 

     فرقه ضاله بهائیت گاهی این مطلب را با مسئله دور و کور نیز مطرح می کنند. آنان می گویند تاریخ جهان به چند کور تقسیم می شود. هر کوری در درون خود دورهائی نیز دارد که این دور زیر مجموعه آن کور محسوب شده و جزئی است اما کور کلی و کلان می باشد‌.


     تاریخ انبیاء نیز چند کور دارد. اول کور حضرت آدم علیه السلام که از آدم شروع شد و حضرت محمد خاتم انبیای کور آدم است. کور دوم کور آئین بهاء است که آغازگر این کور میرزا حسینعلی نوری مازندرانی است و لذا خاتمیت پیامبر اسلام با پیامبری حسینعلی بهاء تعارض و منافاتی ندارد زیرا حضرت محمد خاتم کور حضرت آدم است و میرزا حسینعلی نوری پیامبر کور دوم است.


     خلاصه اینکه فرقه ضاله بهائیت خاتمیت پیامبر اسلام را می پذیرد و آن را مفهوم نسبی قلمداد می کند و با ذکر مثال هائی مانند ورود و خروج افراد به کلاس و مُدل ماشین و لباس ها و همچنین حدیث "الخاتم ‌لما سبق و الفاتح لما استقبل" شاهد می آورند که خاتمیت پیامبر اسلام هم امری نسبی است. همچنین آنان خاتمیت را به همه ادیان سرایت می دهند و آن را اختصاص به دین اسلام نمی دانند و معتقدند هر پیامبری خاتم ‌پیامبران پیش از خودش بوده و مفهوم نسبیت خاتمیت را در بحث کور و دور مطرح می کنند.


     اما پاسخ این است که فرقه ضاله بهائیت علی محمد شیرازی (باب) را موعود قرآن کریم می دانند و میرزا حسینعلی بهاء را موعود کتاب بیان. چنین اعتقادی با نسبی بودن خاتمیت که مطرح می کنند، هیچ تطابقی ندارد.


    ثانیاً، رهبران فرقه بهائی تعبیر دور و کور را آن طوری که مبلغین بهائی می گویند، لحاظ نمی کنند. زیرا عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد ۲ صفحه ۷۵ سطر 14 می گوید: «و آن دور و کور محمدی بود که بعد از غروب نجوم ولایت تا ظهور حضرت أعلی هزار سال است. او در مورد پیامبر اسلام باید دور را بکار می برد نه کور. زیرا کور حضرت آدم دور حضرت خاتم می شود».


    عبدالبهاء همچنین در کتاب مفاوضات صفحه 114 سطر 12 نیز می گوید: ما در دوره ای هستیم که بدایتش آدم است و ظهور کلیه اش جمال مبارک (حسینعلی نوری). وی آئین بهائیت را جزء کور حضرت آدم حساب کرده درحالی که کور حضرت آدم با آمدن خاتم پیامبران حضرت محمد به اتمام رسیده است. و چون اسلام خاتم همه انبیا و ادیان الهی است بنابراین بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد و هر کس مدعی پیامبری شود، دروغگو می باشد.


    ثالثاً، اصطلاح دور و کور نه در مکتب اسلام وجود دارد و نه در آئین یهود و مسیحیت. هرچند در آثار منتسب به ادیان الهی هست. مثلاً در آثار اخوان الصّفا که شیعه اسماعیلیه هستند، چنین تعبیری آمده، علتش نیز این است که فلسفه آنان برگرفته از مذاهب و فرهنگ های گوناگون از یونان، ایران، مسیحیت و یهودیت است. همچنین در آثار زرتشتیان در هند و ایران باستان نیز چنین تعبیری وجود دارد که تاریخ بشر را به چند دوره کلّی تقسیم می کنند و هر دوره نیز به چند دوره دیگر. بنابراین تعبیر دور و کَور، یک اصطلاح دینی و اسلامی نیست


    رابعاً، تعابیری که در قرآن مجید و احادیث اهلبیت علیهم السّلام و حتی در آثار مربوط به رهبران فرقه ضالّه بهائیت در شان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و خاتمیت او مطرح گردیده، نشانگر خاتمیت مطلق است نه نسبی.‌ و چنین تعبیراتی می رساند که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله خاتم همه ادیان، کتب و شرایع الهی می باشد و بعد از او پیامبری نخواهد آمد.


    امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه در وقت تجهیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: "بابی أنت و أمی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة و الإنباء و أخبار السماء" پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، با فوت تو چیزی پایان یافت و قطع شد که با فوت دیگران اتفاق نیفتاد. یعنی با رحلت شما وحی و نبوت قطع گردید که با فوت دیگر انبیای الهی وحی و نبوت قطع نشده بود. از این تعبیر نیز معلوم می گردد، خاتمیت پیامبر امری مطلق است نه نسبی

 

    امام صادق علیه السّلام نیز در کتاب اصول کافی (۴جلدی) جلد ۲ صفحه ۱۰ می فرمایند: "ان الله عز ذکره ختم بنبیکم النبیین فلا نبی بعده ابدا". یعنی خدای متعال ختم کرد و پایان داد نبوت را به پیامبر شما حضرت محمد صلوات الله علیه و آله که بعد از او پیامبری نخواهد آمد. امام صادق علیه السلام خاتمیت پیامبر را توصیف نموده به "فلا نبی بعده ابدا" .


    اگر حضرت عبارت "فلا نبی بعده ابدا" نمی فرمودند، جای توجیه داشت که خاتمیت شاید امری نسبی باشد. اما فاء نتیجه (فلا) معلوم می کند که خاتمیت، خاتمیت مطلق است نه نسبی و در ادامه نیز حضرت فرمودند: "و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا" و خدای متعال با قرآن شما ختم کرد و پایان داد و بعد از قرآن کریم نیز هیچ کتاب دیگری نخواهد آمد. و این خاتمیت قرآن کریم را نیز بعنوان آخرین کتاب آسمانی می رساند.


    امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه خطبه ۱۸۹ در وصف قرآن کریم می فرماید: "و لا انقطاع لمدته" مدت و دوام قرآن پایان پذیر نیست. یعنی تا روز قیامت دوام دارد و باقی است. اگر خاتمیت امر نسبی بود، حضرات معصومین علیهم السلام هرگز با صراحت نمی فرمودند: "فلا نبی بعده ابدا و لا کتب بعده ابدا". و شاهدش نیز تعابیر رهبران فرقه ضاله بهائیت است که به صراحت از خاتمیت پیامبر اسلام (ص) سخن گفته اند.


     حسینعلی نوری (بهاء) در کتاب اشراقات صفحه ۲۹۳ سطر 2 می گوید: "الصّلاة و السّلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه". درود و سلام بر آقای جهان و مربی همه امتها، آن کسی که رسالت و نبوت به او خاتمه و پایان پذیرفته است. این تعبیر حسینعلی نشان می دهد که وی خاتمیت را مطلق می داند نه نسبی.

 

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب قاموس توقیع منیع جلد ۲ صفحه ۳۷۷ در بحث خاتمیت می گوید: "ختمیت یعنی آخر بودن و این صفت مختص به پیامبر اسلام است". بنابراین تمام انبیای الهی مسئله خاتمیت را نداشتند و این از فضائل انحصاری پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله است. بنابراین حضرت موسی خاتم انبیاء نبود و اگر یهودیان چنین چیزی می گویند، اشتباه می کنند. و همچنین حضرت عیسی. بنابراین خاتمیت به تمام انبیاء و شرایع الهی تعمیم ندارد.

 

    اشراق خاوری همچنین در کتاب رحیق مختوم جلد ۱ صفحه ۱۰۶ سطر 13 از حسینعلی نوری نقل می کند: "در قرآن سوره احزاب خداوند حضرت محمد را خاتم النبیین فرموده است. زیرا نبوت به ظهور حضرت محمد ختم گردید. و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهورالله است و نبوتی دیگر نخواهد بود و دوره نبوت منطوی گردید زیرا رسول الله خاتم النبیین بودند". از این تعبیر حسینعلی نیز معلوم می گردد که وی خاتمیت را مطلق دانسته است. زیرا مطلق بودن خاتمیت با نسبی بودن آن قابل جمع نیست. مانند اینکه شرکت خودرو  خط تولید بنزش را تعطیل کند و اعلام نماید: بنز مدل ۲۰۱۸ آخرین مدل می باشد. یعنی آخری مطلق است نه نسبی.

 

    در زیارت امیرالمؤمنین هم که به پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله سلام می دهیم. که بهائیان از "خاتم" نسبیت فهمیدند، اشتباهی بزرگ است. زیرا عبارت چنین است: "السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم اما سبق و الفاتح لما ایستقبل و المهیمن علی ذلک کله و رحمة الله و برکاته" سلام بر حضرت محمد فرستاده الهی و آقای تمام انبیای و برگزیده پروردگار جهانیان. امین خدا بر وحی او کسی که ختم کننده و پایان دهنده است آنچه را که در سابق بوده از ادیان، کتب، مصاحف و ضلالات. و شریعت و دین پیامبر اسلام غالب و پیروز خواهد بود بر آنچه در آینده در جوامع بشری نفوذ خواهد کرد از ادیان و ضلالات و گمراهی ها. که در عبارت "خاتم النبیین" آمده، بنابراین اسلام دین جاودانی است که در آینده نیز می ماند.

 

   علاوه بر اینکه کلمه "فاتح" به معنای غالب و پیروز است نه آغازگر. مانند سلطان محمد فاتح، جوان‌ ترین پادشاه عثمانی که دست به جنگ بزرگی برای فتح قسطنطنیه (استانبول فعلی) زد و نهایتاً آن را فتح نمود. او توانست پس از نبردی طاقت‌ فرسا و مقاومت سرسختانه یونانیان و رومیان، سرانجام قسطنطنیه را فتح و آن شهرِ را که قدمت ۲۰۰۰ ساله داشت برای اولین بار تصرف کند. از این رو او را فاتح و پیروز لقب دادند. در کتاب های لغت نیز مانند لسان الغیب "الفاتح" را به معنی "الحاکم" معنا کرده که دین پیامبر اسلام حاکم خواهد بود بر تمام ادیان، همانند آنچه خدای متعال سه مرتبه در قرآن کریم بشارت داده که اسلام تمام ادیان را غالب خواهد شد "لیظهره علی الدین کله".

 

    و اگر فاتح را به معنای آغازگر بدانیم، معنایش می شود پیامبر اسلام پایان دهنده جاهلیت سابق بود و آغازگر و گشاینده نور، هدایت، ابواب ایمان و ولایت از جانب خداوند تا روز قیامت می باشد. که باز هم حرف بهائیان ثابت نمی شود. فرضاً اگر کلمه "خاتم" در حدیث زیارت ظهور در معنای خاصی نداشته باشد، باید متشابه را به محکمات ارجاع داد که محکمات، آیه شریفه خاتمیت در قرآن کریم است که در سوره احزاب آیه شریفه 40 می فرماید: "ما کان محمد أبا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما".


برای دیدن کتاب مکاتیب، مفاوضات، اشراقات، رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) ,