بهائیت شناسی " بسم الله الرّحمن الرّحیم " اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند. وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی. « بابائی » tag:http://www.baha9.ir 2018-11-18T17:48:48+01:00 mihanblog.com دروغگوئی باب 2018-11-17T05:09:12+01:00 2018-11-17T05:09:12+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/728 بابائی                                    نهم ربیع یا پنجم جمادی؟      فرقه ضالّه بهائیت معتقد است امام حسن عسکری علیه السلام بعنوان امام یازدهم شیعیان صاحب فرزندی نشد، تا بعنوان امام دوازدهم و مهدی موعود وجود خارجی داشته باشد. در حالی که در کتب أربعه و منابع روائی شیعه و اهل تسنن به تواتر وجود حضرت مهدی موعود عج

                                   نهم ربیع یا پنجم جمادی؟

 

   فرقه ضالّه بهائیت معتقد است امام حسن عسکری علیه السلام بعنوان امام یازدهم شیعیان صاحب فرزندی نشد، تا بعنوان امام دوازدهم و مهدی موعود وجود خارجی داشته باشد. در حالی که در کتب أربعه و منابع روائی شیعه و اهل تسنن به تواتر وجود حضرت مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشّریف و تولّد او به اثبات رسیده است.

در ۳۸۹ حدیث آمده که او از اهلبیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است.

در ۲۱۴ حدیث آمده که او از فررندان امام علی علیه السلام است.

در ۱۹۲ حدیث آمده که او از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.

در ۱۴۸ حدیث آمده که او نهمین فرزند حسین علیه السلام است.

در ۱۴۶ حدیث آمده که او فرزند امام عسکری علیه السّلام است.

در ۱۳۶ حدیث آمده که او دوازدهمین امام شیعیان است.

در ۲۱۴ حدیث سخن از ولادت او آمده است.

در ۳۱۸ حدیث آمده که او عمری طولانی دارد.

در ۹۱ حدیث آمده که غیبت او طول خواهد کشید.

در ۲۷ حدیث آمده که هنگام ظهور او اسلام جهانگیر خواهد شد.

در ۱۳۲ حدیث آمده که هنگام ظهور او زمین پر از عدل و داد خواهد شد.


    با مراجعه به کتب اربعه و روائی شیعه مانند اصول کافی، بحارالأنوار و کتاب "منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر" تألیف آیت الله صافی گلپایگانی در می یابیم که اعتقاد بهائیان از أساس اشتباه است، چرا که تمام شیعیان با استعانت به روایات متواتر از معصومین علیهم السّلام معتقدند: امام حسن عسکری علیه السّلام در نیمه شعبان ۲۵۵ هجری صاحب فرزندی شد که نامش را همنام جدش "محمّد"  نامگذاری کرد.

 

    در حالی که در تمام کتب تاریخی فرقه ضالّه بهائیت مانند تلخیص تاریخ نبیل زرندی از اشراق خاوری صص ۴۳ و ۴۹ ، قرن بدیع از شوقی ربّانی ص ۴۳ ، عهد أعلی از أبوالقاسم أفنان ص ۶۲ ، حضرت نقطه اولی از محمد علی فیضی ص ۱۲۰ ، تاریخ ظهورالحق از فاضل مازندرانی جلد دوم ص ۳۳ و مقاله شخصی سیاح از عبدالبهاء ص ۲  آمده که علی محمد شیرازی در شب ۵ جمادی الأولی سال ۱۲۶۰ هجری در شیراز نزد "ملّاحسین بشروئی" ادّعا کرد که من جانشین امام زمان و باب امام موعود هستم.

 

    در صورتی که شهادت "امام حسن عسکری علیه السّلام" باتفاق تمام شیعیان اثنی عشری در روز جمعه ۸ ربیع الأوّل سال ۲۶۰ هجری قمری اتفاق افتاد، علی القاعده باید علی محمّد شیرازی روز ۹ ربیع الأوّل همان سال ۲۶۰ هجری (نه ۱۲۶۰ هجری) اظهار أمر می کرد؟

 

    بر فرض اینکه هزار سال بعد از شهادت امام عسکری علیه السّلام، علی محمد شیرازی همان مهدی موعودی بود که ظهور نمود. باید روز ۹ ربیع الأوّل ۱۲۶۰ هجری ظهور می کرد، نه ۵ جمادی الأولی ۱۲۶۰ هجری؟ بهائیان این فاصله ۵۸ روز [از ۹ ربیع الأوّل ۱۲۶۰ هجری تا ۵ جمادی الأولی ۱۲۶۰ هجری] را چگونه توجیه می کنند


برای دیدن کتاب اصول کافی روی ادامه مطلب کلیک کنید

]]>
جنایات بهائیان 2018-11-10T05:02:03+01:00 2018-11-10T05:02:03+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/727 بابائی                                   بهائیان و شب عاشورا     آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی، عضو جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم و تولیت سابق حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، در کتاب خاطرات خویش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است، در مورد جنایات فرقه ضالّه بهائیت در صفحه 229 چنین می نو

                                  بهائیان و شب عاشورا


    آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی، عضو جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم و تولیت سابق حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، در کتاب خاطرات خویش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است، در مورد جنایات فرقه ضالّه بهائیت در صفحه 229 چنین می نویسد: در حدود سالهای ۱۳۳۹ و ۴۰ شمسی بهائیان در باغ ارتشبد غلامعلی اویسی قم محفل های شبانه ای داشتند. گاهی اوقات برنامه هائی که داشتند، بسیار فجیع و دلخراش بود. از جمله شب های عاشورا، یک بچّه ی مسلمان را با خود به باغ می بردند و او را در حین جشن و پایکوبی به قتل می رساندند و هلهله می کردند.

 

    بنده با یک واسطه از فردی که خود شاهد این ماجرا بوده نقل می کنم که می گفت: یک بار در یکی از این محافل، عدّه ی زیادی از بهائیان جمع شده بودند و چند سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند. آنان پسر بچه ای حدوداً ۱۰ ساله را از تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند.

 

    این ماجرا را رئیس ژاندارمری قم برای رفیق ناقل خبر گفته بود که شب عاشورا بود و من در محل کارم در ژاندارمری نشسته بودم که یکی از دوستانم آمد و گفت: محفلی در باغ اویسی برقرار است. مایلی برای تماشا برویم؟ من موافقت کردم و به اتفاق به باغ مذکور رفتیم و از پشت ساختمان ها نظاره می کردیم. دیدیم که دختر و پسر در آن باغ می زنند و می رقصند و غلغله ای است و پسری را هم وسط صحنه روی میز گذاشته اند و تمام افرادی که دور میز هستند، هر کدام درفشی در اختیار دارند و هم زمان با میگُساری و خوانندگی ضربه ای هم به تن آن پسر می زنند.

 

    من (رئیس ژاندارمری) دیدم که در میان آن جماعت سرهنگی نشسته است که گویا از همه بیشتر از این منظره لذت می برد! یک لحظه فکر کردم که الان برخی از مردم در مجالس عزای امام حسین علیه السّلام دارند به سر و سینه ی خود می زنند و یک عده از خدا بی خبر هم در اینجا مشغول عیش و عشرت هستند. با این اندیشه خونم به جوش آمد و کنترل از دستم خارج شد. به رفیقم گفتم: علی الله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را کشیدم و یک گلوله در مغز سرهنگ خالی کردم! سرهنگ نقش زمین شد و جماعت جیغ کشیدند و مراسم آنها هم بهم خورد. بعد به اتفاق دوستم جلو رفتیم و من افراد را با اسلحه تهدید کردم. در همان حال که دستانشان را به نشانۀ تسلیم بالاگرفته بودند، آنان را در یکی از اتاق های باغ زندانی کردیم و در را بستیم. بعد نگران شدیم که جنازه ی سرهنگ را چکار کنیم؟

 

    این جا بود که او را زیر مقادیر زیادی کود حیوانی که در باغ تلنبار کرده بودند، پنهان کردیم. بچه ی مسلمان هم که مصدوم شده بود را هم به تهران فرستادیم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خیال راحت به یکی از مجالس روضۀ ابی عبدالله علیه السّلام رفتیم و صبح روز بعد سر کارمان حاضر شدیم، انگار نه انگار. مدتی بعد افرادی با داد و قال وارد شدند و گفتند: یک مشت آدم گم کرده ایم، شما ندیده اید؟ گفتیم: نه! مگر آنها را به دست ما سپرده بودید؟ در نهایت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهائی را به دوش ما بیندازند.


    آیت الله مسعودی در پایان سخنانش یادآور می شود که بهائیان افراد بسیار مسأله دار و مسأله سازی بودند. آنان زن ها و دختران زیبا رو را به جوانان ما عرضه می کردند تا آنان را به دام عقائد خود بیاندازند. متأسفانه در حال حاضر هم مشاهده می کنیم که تبلیغات آنان برای جلب و جذب جوانان مسلمان زیاد شده است و خیلی باید مواظب بود.


برای دیدن کتاب خاطرات آیة الله مسعودی روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
پیشگوئی عبدالبهاء - 1 2018-11-04T04:46:50+01:00 2018-11-04T04:46:50+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/726 بابائی                                    پیشگوئی غلط عبدالبهاء     عباس عبدالبهاء که پیروان فرقه ضالّه بهائیت از او بعنوان امام اول و جانشین برحق میرزا حسینعلی نوری و مرکز میثاق یاد می کنند، همانند پدرش خبرهائی را از آینده حکام و سلاطین به بهائیان می دادند که پیروان گمراهش این خبرها را به غیبگوئی

                                   پیشگوئی غلط عبدالبهاء


    عباس عبدالبهاء که پیروان فرقه ضالّه بهائیت از او بعنوان امام اول و جانشین برحق میرزا حسینعلی نوری و مرکز میثاق یاد می کنند، همانند پدرش خبرهائی را از آینده حکام و سلاطین به بهائیان می دادند که پیروان گمراهش این خبرها را به غیبگوئی رهبران خویش تفسیر می کردند. عبدالبهاء در یکی از پیشگوئی هایش در مورد سلطنت محمد علی شاه قاجار از او به پادشاه مهربان و خیرخواه مردم یاد نموده که مردم ایران قدر او را نمی دانند.


     وی در کتاب مکاتیب خود جلد 3 صفحه 254 سطر 7 می نویسد: «در ایران از اعلیحضرت شهریار مهربانتر کیست و خیرخواه تر که؟ به نهایت تضرع و ابتهال طلب آسایش و شفاء به جهت آن پادشاه بنمائید. هزار افسوس که ایرانیان قدر این تاجدار ندانند و مهلت ندهند که به صرافت طبع مبارک و طیب خاطر تأسیس قانون عادل نماید».


   عزیزان کاربر خوب می دانند که جنایات این پادشاه ظالم به مردم خود تا چه حد است. وی که ششمین پادشاه از دودمان قاجار بود، پس از اعطای مشروطه و در 28 دی 1285 در سن 34 سالگی به سلطنت رسید، یک سال پس از رسیدن به قدرت، در آبان ۱۲۸۶ ضمن حضور در مجلس شورای ملی سوگند وفاداری به مشروطه یاد کرد، اما کمتر از دو سال پس از تاجگذاری طی تلگرافی به تمامی ولایات و حکّام با رد فعالیت مجلس اول تأکید کرد: «این مجلس خلاف مشروطیت است و از این پس مخالفین را سرکوب خواهد کرد» و با این تلگراف به مخالفت با مشروطه پرداخت.


    در روز سه شنبه 2 تیر 1287 با همکاری و مداخله موثر نظامیان روسیه مجلس شورای ملی در بهارستان را به توپ بست و آزادیخواهان (از جمله قیام های شهری و تنگستانی) را به قتل رساند که این رویداد در تاریخ ایران به استبداد صغیر شهرت دارد. وی پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان در 22 تیر 1288 همراه با خانواده خود به سفارت روسیه در منطقه زرگنده پناهنده شد و پس از خلع از سلطنت با فشارهای داخلی و خارجی مجبور به تبعید گردید و در 18 شهریور 1288 از ایران خارج شد و در 16 فروردین 1304 به علت مرض دیابت حاد و نارسائی كلیه در شهر سن رمو ایتالیا در سن 53 سالگی از دنیا رفت.


    بنابراین ملاحظه می کنید که سلطنت این پادشاه ظالم برعکس دعای عبدالبهاء چندان طول نکشید و وی از سلطنت خلع شد! این مدعیان دروغین غیبگو و پیشگو وقتی پادشاهی به سلطنت می رسید، در مورد او به تعریف و تمجیدهای تملق آمیز می پرداختند و نظر خود را در باره سقوط یا ثبوت آن حکومت و سلطنت اعلام می کردند. آنان فکر نمی کردند که پیشگوئی های آنها ممکن است غلط از آب در می آید و باعث رسوائی آنان گردد! که خوشبختانه تمام این پیشگوئی های غلط و کذب آنها امروزه در کتاب های آنها نیز موجود است.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
تناقضات رهبران بهائی - 54 2018-11-01T04:52:01+01:00 2018-11-01T04:52:01+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/725 بابائی                                   ملاقت نمایندگان سفرا با حسینعلی بهاء     میرزا حسینعلی نوری و بابیان بعد از اینکه از اسلامبول به ادرنه فرستاده شدند، حدود پنج سال در آن شهر اقامت کردند. در طول این مدت بارها سفرای کشورهائی که در آن شهر دفتر کنسولی داشتند، به دیدن حسینعلی می رفتند و با وی ملاقات م

                                  ملاقت نمایندگان سفرا با حسینعلی بهاء


    میرزا حسینعلی نوری و بابیان بعد از اینکه از اسلامبول به ادرنه فرستاده شدند، حدود پنج سال در آن شهر اقامت کردند. در طول این مدت بارها سفرای کشورهائی که در آن شهر دفتر کنسولی داشتند، به دیدن حسینعلی می رفتند و با وی ملاقات می کردند. هر چند از این ملاقات حسینعلی و سفرای بیگانه چندان اطلاعی در دست نیست؛ اما در کتب این فرقه می توان چیزهائی را از این ملاقات بدست آورد.


    عبدالحسین آواره در کتاب الکواکب الدریه جلد 1 صفحه 379 سطر آخر می نویسد: «چهار سال از آن امور ایشان بخوبی برگذار شد و با نهایت عزت بسر بردند و در انظار اهمیت و ابهتی داشتند چندانکه قناسول و کارگذاران خارجه هر وقت بحضور آن حضرت مشرف می شدند، زبان به تمجید گشودند... در خلال این احوال نائب قنسول فرانسه که سابقه دوستی با حضرت بهاءالله داشت، محرمانه به حضور شتافت و بطوری که مأمورین ندانند چه مقصد دارد یک ملاقات خصوصی در مدت نیم ساعت یا کمتر انجام داده مرام خود را این قسم اظهار نمود... چون نائب قنسول فرانسه این کلمات را بشنید، از استقامت رأی آن حضرت متحیر گردید...».


    محمد علی فیضی در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 193 سطر 2 می نویسد: « خصوصا اینکه چند نفر از مأمورین دول خارجه در ادرنه نزد وزرای دولت عثمانی زبان به تعریف و تمجید از سلوک و رفتار حضرت بهاءالله گشودند و از باب نصیحت سخنانی چند گفتند که آنها را از مخالفت با آن حضرت باز دارند و این سبب شد که تصمیم آن دولت بر اخراج و تبعید جمال مبارک از ادرنه به نقطه دور دست دیگری تشدید گردید».


    بنابر آنچه که آواره و فیضی در مورد ارتباط و ملاقات مأمورین و سفرای کشورهای خارجی با میرزا حسینعلی نوری انجام دادند، این ارتباطات سبب شد تا دولت عثمانی تصمیم به تبعید حسینعلی از ادرنه به عکا بگیرد. اما از طرف دیگر علت این تبعید را دشمنی سید محمد اصفهانی از بابیان مخالف حسینعلی و توطئه وی دانسته اند.


     فیضی در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 188 سطر 1 می نویسد: « سید محمد اصفهانی به اسلامبول رفته در نزد کارکنان دولت عثمانی اقداماتی کرد و فتنه ها برپا نمود و آنها که چنین دیدند، او را بهترین دست آویز خود قرار داده اظهاراتش را به سمع قبول اصغا و بر مخالفت تشویق و ترغیبش نمودند و یک نفر از مستخدمین دولت موسوم به آقاجان بیک کج کلاه که صاحب منصب توپخانه بود، با او همراز شده متفقاً شروع به ارسال نامه های بی امضاء مملوّ از مفتریات نسبت به جمال مبارک (حسینعلی) به دربار عثمانی نمودند و مضمون آنکه آن حضرت در ادرنه جمعیت زیادی فراهم نموده و نماینده های دول خارجه نیز با ایشان همراه و مساعد گردیده اند و قریباً دست به اقداماتی بر علیه دولت خواهند زد و نامه های دیگر جعلی نیز به نام لوح از جمال مبارک منتشر ساختند».


    ملاحظه می کنید که محمد علی فیضی که در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 193 می گوید: چند نفر از مأمورین دول خارجه در ادرنه نزد وزرای دولت عثمانی زبان به تعریف و تمجید از سلوک و رفتار حضرت بهاءالله گشودند... این سبب شد که تصمیم آن دولت بر اخراج و تبعید جمال مبارک از ادرنه به نقطه دور دست دیگری تشدید گردید. وی در همین کتاب در صفحه 188 علت تصمیم دولت عثمانی را دسیسه های سید محمد اصفهانی اعلام داشته و ملاقات نماینده دول خارجی را مفتریات و اکاذیب عنوان می کند.


    حسن موقر بالیوزی از ایادیان امرالله و مؤسس رادیوی بی بی سی فارسی در کتاب بهاءالله شمس حقیقت صفحه 29 سطر 13  می نویسد: « عده ای از قنسول های دول خارجی اجازه حضور به محضر مبارک طلبیده آمدند و تقاضا کردند که اگر هیکل مبارک به آنها اجازه بفرمایند حاضر هستند نهایت کمک را انجام دهند و پیشنهاد کردند که ما به دول متبوعه خود اطلاع می دهیم تا از این اوضاع جلوگیری شود».


    چرا کسی که به عنوان تبعیدی به سرزمین دیگری که تحت قیمومت امپراطوری عثمانی قرار دارد، با مأمورین و نماینده های سفرای کشورهای خارجی خصوصاً قنسول آن ارتباط پیدا می کند و با آنها ملاقات می نماید؟ آنها از این ملاقات چه هدفی را دنبال می کردند؟ چرا میرزا حسینعلی مازندارانی که مدّعی نبوت است و خود را موعود ملل می نامد، حاضر می شود با نمایندگان دول بیگانه طرف ملاقات شود؟


برای دیدن کتاب کواکب الدریه، بهاءالله شمس حقیقت و حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
احکام بهائیت - 30 2018-10-29T05:16:01+01:00 2018-10-29T05:16:01+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/724 بابائی                                                                                  طهارت و نجاست      دین مبین

                                      

                                          طهارت و نجاست


     دین مبین اسلام به طهارت و پاکیزگی در تمام ابعاد آن اهمیت فوق العاده ای قائل شده تا آنجا که نظافت و تمیزی را شیوه پیامبران و انبیای الهی دانسته و غیر از یازده چیزی که اسلام آنها را نجس اعلام کرده است، بقیه اشیاء محکوم به طهارت می باشند و اگر نسبت به چیزی شک حاصل شد، اصل طهارت جاری و ساری می شود مگر اینکه یقین به نجاست پیدا شود.


    اما در فرقه ضاله بهائیت میرزا حسینعلی مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان نجاست را از تمام اشیاء برداشته و همه اشیاء را محکوم به طهارت اعلام نمود چرا که بنظر وی مفهومی برای نجاست وجود ندارد.


    حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 72 سطر 9 و صفحه 73 سطر 1 می نویسد: «و کذالک رفع الله حکم دون الطهارة عن کلّ الاشیاء و عن ملل اخری... قد انغمست الاشیاء فی بحر الطهارة فی اول الرضوان». یعنی همچنین خدا برداشت حکمی که بجز طهارت است از تمام اشیاء (در این دین) و از تمام ملتهای دیگر بخاطر بخشش های خدا و همه اشیاء در دریای طهارت فرو رفته اند، در اول ماه رضوان بهائیان!


    بدون شک شارع مقدس اسلام آن چیزهائی که از نظر بهداشتی بر سلامت جسم و روح انسان در تضاد بوده آنها را نجس اعلام داشته است. اما در نظر بهائیان تمام اشیاء از روز اردیبهشت که میرزا حسینعلی نوری در باغ نجیبیه بغداد اظهار وجود کرد و مدعی من یظهره اللهی شد، از حالت تنفر خارج شده و با طبع بشری کاملاً موافقت دارند!

 

برای دیدن کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
کانال پیام رسان 2018-10-26T05:10:17+01:00 2018-10-26T05:10:17+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/723 بابائی با ما در پیام رسان ایتا و تلگرام شرکت کنید. با ما در پیام رسان ایتا و تلگرام شرکت کنید.

http://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg
]]>
نقد ادعاهای بهاء - 10 2018-10-23T05:15:19+01:00 2018-10-23T05:15:19+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/722 بابائی                                       پیامبر رعشه ای!        عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب مکاتیب خود جلد 2 صفحه 170 تا 186 در نامه ای 17 صفحه ای که برای عمّه خویش عزیّه خانم نوری نوشته و به لوح عمّه معروف شده است، از اینکه عمّه اش از برادر خود میرزا حسین

                                      پیامبر رعشه ای!

 

     عبدالبهاء رهبر دوم فرقه ضاله بهائیت در کتاب مکاتیب خود جلد 2 صفحه 170 تا 186 در نامه ای 17 صفحه ای که برای عمّه خویش عزیّه خانم نوری نوشته و به لوح عمّه معروف شده است، از اینکه عمّه اش از برادر خود میرزا حسینعلی نوری پیروی نکرده و بدو ایمان نیاورده، اظهار تاسف نموده و گله زیادی می کند و عزیّه خانم عمّه عبدالبهاء نیز در رساله ای به نام تنبیه النّائمین در 141 صفحه جواب برادرزاده خویش را بطور مفصل داده است.


    عبدالبها در نامه خویش به عمّه اش، بعد از مقدمه چینی زیاد پدرش را دارای نفس مسیحائی دانسته و با كنایه، عموی خود یحیی صبح ازل را در باره فرزندان او كه پدرشان را رها كرده و نزد حسینعلی نوری رفته اند، مورد انتقاد شدید قرار داده، در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 182 سطر 1 می نویسد: با وجود این نفوس پر خمولی كه بذاتها محتاج مربّی و محافظ و معین هستند، چگونه توانند که مربی آفاق گردند؟ ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش. مریض طبیب نگردد و ناتوان پزشك دانا نشود... انصاف باید داشت از نفسی که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، چگونه امید تربیت اهل آفاق نمائیم؟ آیا در این قضیه ذرّهء شبهه و تردید است؟


    عزّیه خانم نوری در کتاب تنبیه النائمین صفحه 65 سطر 8 در جواب عبدالبهاء می نویسد: چون از ایراد الفاظ مستحجنه متنفّر و خسته ام به رد و نقادی آنها نمی پردازم. ولی مطلبی را که مقصودت بود دانستم و آن این است كسی كه نتواند عیال و اطفال خود را تربیت نماید، چگونه مربی عوالم آفاق و انفس تواند شد؟ اولاً می گویم عبارتی را كه خدای متعال از زبان حبیبش خبر داده "من اعتدی علیكم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیكم" چون خود مبادرت بر بی ادبی و جسارت كردی می گویم: اگر در وجود خود شخص عیب و منقصتی باشد، دفع و رفع او لازم تر است تا كسی كه به او انتساب دارد.

 

    خانم عزیه نوری سپس از بیماری جسمی برادرش حسینعلی نوری همچون رعشه دست و باد فتق پرده برداشته می گوید اگر پدرت به قول تو نفس مسیحائی داشت، چرا اول خودش را معالجه نكرد؟ وقتی این دو مرض خودش را عاجز بود و نتوانست مداوا كند، چگونه می تواند امراض نفسانیه مردم را شفا بخشد؟ در حالیكه مظاهر الهی نباید دارای عیب و نقص ظاهری و باطنی باشند. چرا که هرگز كرم شب تاب نباید بر خورشید خرده بگیرد و سراب را سزاوار نیست كه آب را نقد كند كه اگر چنین كند بر رسوائی خود افزوده است.


    وی در همان صفحه 65 در ادامه می نویسد: سالهای دراز ابوی را مرض فتق ملازم ركاب و رعشه دست شاهد حضور و غیاب. (و در كتاب سیاحت نامه ابراهیم بیك هم تصریح به این مطلب شده است) این دو مرض را نتوانستند دفع و رفع كنند پس چگونه توانند امراض مزمنه نفسانیه عباد را مداوا كنند؟ طبیب یداوی الناس و هو علیل! سالهای سال جمال قدم و ملیك وجود و عدم مفتوق و با ید مرتعش بسر بردند و حال آنكه به دلایل عقلیه و نقلیه ثابت می شود كه شخص نبی و وصی كه مظهر تامّه حق و آیه الله است، باید از تمام معایب و نقایص صوری و معنوی عاری و بری باشد. قدح كرم شب تاب بر طلعت آفتاب و ذمّ سراب بر آب از شرف خود كاستن و رسوائی خویش خواستن است.


 با چنین احوالی از میرزا حسینعلی نوری مازندرانی، پیروان ناآگاه وی در حد الوهیت او را می پرستند و مقبره اش را قبله گاه خویش قرار داده از وی برای حوائج خود استمداد می جویند!


برای دیدن کتاب مکاتیب عبدالبهاء و تنبیه النائمین روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
جهالت سران بهائی - 7 2018-10-20T05:09:28+01:00 2018-10-20T05:09:28+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/721 بابائی                                             جهالت عبدالبهاء       از موارد دیگری که نشان از جهل و بی سوادی سران فرقه ضاله بهائیت دارد، مطلبی هست که فضل الله مهتدی صبحی منشی و یکی از یاران بسیار نزدیک عبدالبهاء آن را در کتاب خویش نقل می کند.

                                            جهالت عبدالبهاء

 

    از موارد دیگری که نشان از جهل و بی سوادی سران فرقه ضاله بهائیت دارد، مطلبی هست که فضل الله مهتدی صبحی منشی و یکی از یاران بسیار نزدیک عبدالبهاء آن را در کتاب خویش نقل می کند. وی که به مدت دوازده سال منشی شخص عبدالبهاء بود، پس از اینکه متوجه بسیاری از مسائل غیر قابل تحمل گشته و پی برد که در منجلاب گمراهی افتاده خود را از دسته اغنام الله بیرون کشید و هدایت شد.

 

    صبحی در کتاب اسناد و مدارک صبحی در باره بابیگری و بهائیگری صفحه 152 می نویسد: روزی در میان نامه ها نامه ی چند تن از دختران بهائی رسید. عبدالبهاء نام های ایشان را خواند و نامه را پاره کرد و بدور انداخت. در میان نامه ها نام نسری بود، من پرسیدم نصر را با صاد بنویسم یا با سین؟ گفت: نمی دانم بگذار ببینم خودشان با چه نوشته اند. هر چه گشت، نامه در میان نامه ها پیدا نشد. گفت: این نام را خط بزن و ننویس. گفتم: بنویسم بهتر است خواه با صاد و خواه با سین. برای اینکه اگر ننویسم چون این نامه به تهران برسد و نام این دختر در میان نباشد، همه تا پدر و مار به او می گویند تو در این دین سستی، و پیمان شکنی و یا کار زشتی کرده ای که عبدالبهاء نام تو را ننوشته. ولی اگر با صاد باشد و ما با سین می نویسیم می گویند به به تو دلیر مانند کرکسی. و اگر با سین باشد و ما با صاد بنویسیم می گویند یاری خدا با تو است. باری عبدالبهاء گفت: راستی این چنین است که می گوئی؟ گفتم آری و داستان میرزا مؤمن و آقا بیگم و میرزا بنی خان را برایش گفتم. گفت: اکنون که چنین است با هرچه می خواهی بنویس. من هم با صاد نوشتم.


    ملاحظه می کنید کسی که خود را رهبر این فرقه ضالّه می پندارد و در سفر به آمریکا عده ای او را پیامبر جدید شرقی می نامیدند، نمی داند که اسم زنی به نام "نسر" را با سین می نویسند یا با صاد و این یکی از موارد جهل و نادانی رهبران این فرقه گمراه می باشد.

 

برای دیدن کتاب اسناد و مدارک صبحی روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
ادعاهای بهاءالله - 32 2018-10-17T04:44:02+01:00 2018-10-17T04:44:02+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/720 بابائی                                       تقلید بهاء از باب!       در لابلای کتاب های میرزا حسینعلی نوری می بینیم که حسینعلی از خدائی خود دم زده و خود را خدای جهانیان، خدای زندانی، خدای خالق آسمان و زمین و خدای زمین گیر معرفی کرده است. باید دید که این ادعاها از کجا سر چشمه گرفته و از قلم وی جاری شده است. &n

                                      تقلید بهاء از باب!

 

    در لابلای کتاب های میرزا حسینعلی نوری می بینیم که حسینعلی از خدائی خود دم زده و خود را خدای جهانیان، خدای زندانی، خدای خالق آسمان و زمین و خدای زمین گیر معرفی کرده است. باید دید که این ادعاها از کجا سر چشمه گرفته و از قلم وی جاری شده است.


   با کمی بررسی می توان دریافت که حسینعلی مازندرانی در این ادعای الوهیت از علی محمد شیرازی (باب) مؤسس فرقه ضالّه بابیت پیروی نموده است. همانگونه که حسینعلی نوری نیز در کتاب خویش به این واقعیت تصریح کرده می کند. وی در کتاب بدیع صفحه 154 سطر 8 می نویسد: « إنّه یقول حینئذِ إنّنی أنا الله لا إله الا أنا، کما قال النقطة من قبل ». یعنی او (حسینعلی نوری) در این هنگام می گوید: همانا من خدا هستم، جز من خدائی نیست. همان طور که پیش از این، نقطه اولی (علی محمد باب) چنین سخنی بر زبان راند.


   بنابراین روشن می شود که میرزا حسینعلی در این ادعای خدائی برای اینکه از علی محمد شیرازی کم نیاورد، چرا که علی محمد در ابتدا ادعای بابیت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را داشت. بعد از چهار سال ادّعای مهدویت نمود و بعد هم ادّعای نبوّت کرد و در اواخر عمر خویش نیز ادعای الوهیت نمود. از این جهت میرزا حسینعلی نوری  مازندرانی که خود را از او بالاتر می دانست، در این زمینه نیز از وی تقلید نموده و خود را خدای جهانیان و خالق آسمان و زمین معرفی می کند!

 

برای دیدن کتاب بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>
تصاویر رهبران بهائی - 72 2018-10-14T05:11:24+01:00 2018-10-14T05:11:24+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/719 بابائی عبدالبهاء و شوقی با دیگر بهائیان در حیفا. سال 1298 شمسی عبدالبهاء و شوقی با دیگر بهائیان در حیفا. سال 1298 شمسی

http://s8.picofile.com/file/8339138218/%D8%B9%D8%A8%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1.jpg
]]>
کانال پیام رسان 2018-10-11T04:40:48+01:00 2018-10-11T04:40:48+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/718 بابائی در پیام رسان ایرانی ایتا با ما همراه شوید. در پیام رسان ایرانی ایتا با ما همراه شوید.

http://s9.picofile.com/file/8338450300/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7.jpghttp://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpg
]]>
مقالات بهائیت - 22 2018-10-08T04:54:55+01:00 2018-10-08T04:54:55+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/717 بابائی                                    خاندان بهائی امانت    حسین امانت از سران جامعه ٣٠ هزار نفری بهائیان کانادا است که در سال 1321 شمسی در یک خانواده بهائی در کاشان متولد شد. عباس امانت برادر حسین امانت از بهائیان متعصب و عضو ارشد جامعه بهائیان آمریکای شمالی است که ارتباطات بسیار گسترده ای با لابی صهیونیزم در آمریکا دارد. وی همچنین
                                   خاندان بهائی امانت

    حسین امانت از سران جامعه ٣٠ هزار نفری بهائیان کانادا است که در سال 1321 شمسی در یک خانواده بهائی در کاشان متولد شد. عباس امانت برادر حسین امانت از بهائیان متعصب و عضو ارشد جامعه بهائیان آمریکای شمالی است که ارتباطات بسیار گسترده ای با لابی صهیونیزم در آمریکا دارد. وی همچنین از اعضای شورای سردبیری دایره المعارف ایرانیکا نیز می باشد. حسین امانت در دوران رژیم ستم شاهی پهلوی، وقتی هنوز معماری جوان بود، با حمایت لابی قدرتمند بهائی در ایران احداث بنای میدان شهیاد (میدان آزادی کنونی) را برنده شد. با اینکه برنده شدن در این مسابقه بدون همراهی بهائیان پرنفوذ عملاً غیر ممکن بود. امانت طرح برج آزادی را به مناسبت یادبود جشن های 2500 ساله شاهنشاهی ایران و به عنوان نمادی از «ایران مدرن» و نشانی از «دروازه تمدن بزرگ» در سده بیستم ساخت.

    امانت پس از پیروزی پر شکوه انقلاب اسلامی، با پافشاری بر تفکرات باطل خود و پیروی از عقاید انحرافی فرقه ضالّه بهائیت، در نهایت از ایران مهاجرت کرد و در کشور کانادا پناهنده شد. اما برخلاف انتظار وی، جامعه معماری کانادا به هیچ عنوان از این معمار ایرانی بهائی استقبال نکرد و حسین امانت در نهایت به معمار ثابت طراحی مراکز مخصوص عبادت! بهائیان تبدیل شد و تمام استعداد خود را در این راه هدر داد.

    از جمله این بناها می‌توان به این موارد اشاره کرد: مرکز بهائیان در ایالت ویرجینیا آمریکا، مرکز بهائیان در تگزاس آمریکا و ساختمان مقر بیت‌العدل اعظم (1380 شمسی)، از ساختمان‌ های حول مقام اعلی و مقبره علی محمد شیرازی (باب) در حیفا.

    این مرکز ‌آخر، تحت حمایت‌ های گسترده مالی و سیاسی رژیم صهیونیستی (اسرائیل) و انگلیس قرار دارد و به تصمیم‌گیری درباره چگونگی گسترش فرقه ضالّه بهائیت می‌پردازد و مهمترین مرکز تجمع بهائیان در اسرائیل بشمار می‌رود.

    از دیگر کارهای حسین امانت باید به دارالتبلیغ بین‌المللی بهائی (1380 شمسی) و محفظه آثار بهائی از ساختمان‌ های حول قوس مقام اعلی و مشرق‌الاذکار در ساموآ (کشوری است واقع در قاره اقیانوسیه) اشاره کرد. گفتنی است که سنگ بنای معبد ساموآ که از آن با عنوان «ام‌المعابد جزایر اقیانوسیه» یاد می‌شود، در سال ١٣٥٧ شمسی توسط روحیه خانم (بیوه شوقی ربّانی آخرین ولی امر بهائی) به نمایندگی از بیت العدل أعظم در جای خود نهاده شد. خانم روحیه ماکسول خود نیز در مراسم افتتاحیۀ این بنا در١٠ شهریور ١٣٦٣ شمسی نیز حضور داشتند. همچنین گفتنی است طرح بنای میدان شهیاد (میدان آزادی کنونی) از یک بنای دانشگاهی در تانزانیا سرقت شده است.

تصویر حسین امانت روبروی برج آزادی تهران

http://s9.picofile.com/file/8338447176/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA.jpg

مشرق الأذکار فرقه ضالّه بهائیت در ساموآ (قارّه اقیانوسیه)

http://s9.picofile.com/file/8338444276/%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B0%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A2.jpg

مشرق الأذکار فرقه ضالّه بهائیت در ویرجینیا آمریکا

http://s8.picofile.com/file/8338447042/%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%E2%80%93_%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA.jpg

محفظه آثار بین‌المللی فرقه ضالّه بهائیت در فلسطین اشغالی

http://s9.picofile.com/file/8338446318/%D9%85%D8%AD%D9%81%D8%B8%D9%87_%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D9%88%D9%84_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg

دارالتبلیغ بین‌المللی فرقه ضالّه بهائیت در فلسطین اشغالی

http://s8.picofile.com/file/8338446442/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA_%D8%A8%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D9%88%D9%84_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg

مقر بیت العدل أعظم فرقه ضالّه بهائیت در فلسطین اشغالی

http://s8.picofile.com/file/8338446584/%D9%85%D9%82%D8%B1_%D8%A8%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%AF%D9%84_%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7.JPG
]]>
خاتمیت پیامبر اعظم (ص) - 7 2018-10-05T05:19:05+01:00 2018-10-05T05:19:05+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/716 بابائی                                       پیامبر همه ی جهانیان    از آیات دیگری که قرآن کریم در مورد خاتمیت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم و عمومیت نبّوت او به همه انسانها اشاره دارد، آیه شریفه ۲۸ سوره مبارکه سباء می باشد که خداوند متعال در این آیه می فرماید: "وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرَاً وَ نَذِیراً

                                      پیامبر همه ی جهانیان


    از آیات دیگری که قرآن کریم در مورد خاتمیت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم و عمومیت نبّوت او به همه انسانها اشاره دارد، آیه شریفه ۲۸ سوره مبارکه سباء می باشد که خداوند متعال در این آیه می فرماید: "وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرَاً وَ نَذِیراً وَ لَکِنَّ اَکثَرَ النَّاسِ لَا یَعلَمُونَ". ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداش های الهی) بشارت دهی و از (عذاب او) بترسانی، ولی اکثر مردم نمی دانند.


    کلمه" كَافّةً" یا از ماده "كفّ" به معنی همان كف دست است، و از آنجا كه انسان با دست خود همه اشیاء را می ‏گیرد یا از خود دور می ‏كند، لذا این تعبیر بکار برده شده است. و مفهوم آیه همانست كه در بالا گفتیم كه "ما تو را جز براى مجموع مردم جهان نفرستادیم" و این عبارت اُخری خاتمیت و جهانى بودن دعوت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم و هدایت همه ی مردم جهان را شرح می ‏دهد.


    یا اینکه "كَافّةً" به معناى جمیع است. یعنى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلّم پیامبر همه ی مردم جهان است، كه این معنا نیز عمومیت نبّوت و رسالت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم را می رساند و با آیات و روایات دیگر نیز تأئید می ‏شود.


    روایات متعددى كه در تفسیر آیه از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده بسیار است که همین تفسیر را تقویت می كند. به عنوان نمونه در حدیثى كه بعضى از مفسران به تناسب آیه فوق ذكر كردند، عمومیت دعوت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان یكى از افتخارات بزرگش منعكس شده است، آنجا كه می ‏گوید: «اعطیت خمسا و لا اقول فخرا بعثت الى الاحمر و الاسود، و جعلت‏ لى الارض طهورا و مسجدا، و احل لى المغنم و لا یحل لاحد قبلى، نصرت بالرعب فهو یصیر امامى مسیرة شهر، و اعطیت الشفاعة فادخرتها لامتى یوم القیامة».


    پنج چیز خداوند به من مرحمت فرموده و این را از روى فخر و مباهات نمی ‏گویم (بلكه بعنوان شكر نعمت می ‏گویم) من به تمام انسان ها از سفید و سیاه مبعوث شده ام و زمین براى من پاك و پاك كننده و همه جاى آن مسجد و معبد قرار داده شده است. غنیمت جنگى براى من حلال است در حالى كه براى هیچكس قبل از من حلال نشده بود، من به وسیله رعب و وحشت در دل دشمنان یارى شده‏ ام (و خداوند رعب ما را در دل خصم ما افكنده) بطورى كه در پیشاپیش من به اندازه یك ماه راه طى طریق می ‏كند، و همچنین مقام شفاعت به من داده شده و من آن را براى امتم در قیامت ذخیره كرده‏ ام.

ادامه دارد...

]]>
تاریخچه بهائیت - 7 2018-10-02T04:49:45+01:00 2018-10-02T04:49:45+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/715 بابائی                                     ظهور باب موعود!    چون تعداد حروف حی کامل گردید، علی محمد باب هر یک از آنان را برای اعلان امر وابلاغ بشارت ظهور روانه شهر و دیاری کرد. ملّا حسین بشرویه ای که خیال می کرد همراه علی محمد برای حجّ بیت الله تشریف ببرند، لکن علی محمد باب وقتی که می خواستند از شیراز عزیمت کنند ملّا حسین را احضار کرده به او گفت: شما باید دامن همّت بر کمر

                                    ظهور باب موعود!


   چون تعداد حروف حی کامل گردید، علی محمد باب هر یک از آنان را برای اعلان امر وابلاغ بشارت ظهور روانه شهر و دیاری کرد. ملّا حسین بشرویه ای که خیال می کرد همراه علی محمد برای حجّ بیت الله تشریف ببرند، لکن علی محمد باب وقتی که می خواستند از شیراز عزیمت کنند ملّا حسین را احضار کرده به او گفت: شما باید دامن همّت بر کمر زنید و به تبلیغ امراللّه قیام کنید، خدا شما را محافظت خواهد کرد و قرین نصرت و موفّقیت خواهد ساخت. آنگاه ملّا علی بسطامی را احضار کرده به او فرمودند: شما باید برای اجرای امر فوراً به جانب نجف و کربلا عزیمت نمائید و شیخ محمد حسن صاحب جواهر را برای امر عظیم دعوت نمائید.


    پس از رفتن ملّا علی سایر حروف حی را احضار کرده هر یک را به طرفی مأموریّت داد و در حین وداع وخدا حافظی به آنها فرمود: " ای یاران عزیز من شما در این ایّام حامل پیام الهی هستید. خدا شما را برای مخزن اسرار خویش انتخاب فرموده تا امر الهی را ابلاغ نمائید. شما حروف اوّلیّه ای هستید که از "نقطه اولی" منشعب شده اید! شما چشمه‌ های آب حیاتید که از منبع ظهور الهی جاری گشتید از خدا بخواهید که شما را حفظ نماید تا آمال دنیوی و شئون جهان، طهارت و انقطاع شما را تیره و آلوده نکند و حلاوت شما را به مرارت تبدیل ننماید. من شما را برای روز خدا که می آید تربیت و آماده ساخته‌ام و می خواهم که اعمال شما در مقعد صدق عند ملیک مقتدر قبول افتد. بنابراین بنام خداوند قیام کنید، به خدا توکّل نمائید و به او توجّه کنید و یقین داشته باشید که بالاخره پیروزی با شما خواهد بود.


    پس از اینکه باب بواسطه این بیانات روح تازه ای در اصحاب خویش دمید و مهمترین وظیفه آنان را به آنها گوشزد فرمودند هر یک را مأمور اقلیمی مخصوص و محلّی بخصوص نمودند تا به تبلیغ امر اللّه پردازند. به آنها دستور دادند که در هیچ جا و نزد هیچکس اسم و رسم هیکل مبارک را اظهار نکنند و معرّفی ننمایند و در حین تبلیغ فقط بگویند که ‌باب موعود ظاهر شده دلیلش قاطع است و برهانش متین و کامل. هر که به او مؤمن شود به جمیع انبیاء و رسل مؤمن است و هر که او را انکار نماید به انکار جمیع پرداخته است.


    (چرا علی محمد شیرازی به پیروانش گفت: اسم مرا نزد کسی نبرید؟ جوابش این است که مردم منطقه فارس کاملاً او را می شناختند که وی همان جوانی است که چند سال در بوشهر کار می کرد و در آن هوای گرم وسط روز ساعتها پشت بام مغازه می رفت و با خورشید حرف می زد؛ در اثر این کار، تعادل روحی و روانی او مختل شده از این جهت مردم او را آدم روان پریشی می دانستند که تعادل روحی خود را از دست داده و می گفتند این فرد دیوانه است و به حرف های او اعتباری نیست. لذا به پیروانش گفت: اسم مرا نزد هیچکس نبرید).


    آنگاه با همه خداحافظی کرد و اجازه سفر داد به جز ملّاحسین اوّل من آمن و جناب قدّوس آخر من آمن از حروف حی، بقیّه که چهارده نفر بودند، در هنگام طلوع فجر به طرف محل مأموریّت خود حرکت کردند. وقتی ملاحسین می خواست مرخّص شود، حضرت باب او را مخاطب ساخته فرمودند: از اینکه در سفر حجاز و حجّ بیت با من همراه نیستی محزون مباش. عنقریب تو را به شهری می فرستم که حجاز و شیراز در شرافت با او برابری نتوانند. زیرا رمز عظیم و سرّ مقدّسی در آن نقطه موجود است. اینک باید از اینجا به اصفهان و از آنجا به کاشان و تهران و خراسان عزیمت کنی. از خراسان هم به طرف عراق مسافرت کن. در عراق منتظر فرمان پروردگار خود باش تا بهر کجا که اراده فرماید تو را بفرستد. من هم با قدّوس به قصد حجّ بیت عزیمت می کنم. غلام حبشی خود را نیز همراه می برم. عنقریب قافله حجاز از شیراز حرکت می کند من هم با آنها می روم تا آنچه را بدان مأمورم انجام دهم. انشاءاللّه از آنجا به عراق و کوفه سفر می کنم؛ شاید تو را در آنجا ملاقات نمایم.


    اگر هم امر الهی بر خلاف آنچه گفتم صادر شود، تو را مطّلع خواهم ساخت تا تو در شیراز به حضور مشرّف شوی مطمئنّ باش که جنود ملکوت تو را نصرت می نمایند. هر که ترا دوست دارد خدا را دوست داشته و هر کس تو را دشمن بدارد، دشمن خدا است هر که تو را انکار کند، خدا را انکار نموده و هر کس به تو محبّت داشته باشد به خدا محبّت دارد".


تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 76 سطر 10

    
http://s8.picofile.com/file/8338441726/%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C%D8%B5_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%84_%D8%B5_76.jpg

خانه پدری علی محمد باب در شیراز

      
http://s8.picofile.com/file/8338441750/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2.jpg

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۶۸ تا ۷۸

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۳۰ تا ۱۳۲

]]>
نقد تعالیم دوازده گانه - 2 2018-09-29T05:06:27+01:00 2018-09-29T05:06:27+01:00 tag:http://www.baha9.ir/post/713 بابائی                                          تحری حقیقت      رهبران فرقه ضاله بهائیت و بدنبال آن پیروانشان مدّعی هستند دین و آئین نوظهور آنان الهی و برحق بوده و از طرف پیامبر جدیدی بنام میرزا حسینعلی نوری مازندرانی برای مردم عصر اتم ارائه شده است.      حسینعلی نوری بعنوان پیامبر خود خوانده بهائیت با

                                         تحری حقیقت


     رهبران فرقه ضاله بهائیت و بدنبال آن پیروانشان مدّعی هستند دین و آئین نوظهور آنان الهی و برحق بوده و از طرف پیامبر جدیدی بنام میرزا حسینعلی نوری مازندرانی برای مردم عصر اتم ارائه شده است.


     حسینعلی نوری بعنوان پیامبر خود خوانده بهائیت با سوء استفاده از جهل و نادانی پیروانش بر آنان مسلط شده آراء و افکار خود را رنگ الهی داده و مطالب ادیان دیگر را در قالبی نو به پیروانش عرضه کرده که خواهیم دید این تعالیم جز لقلقه زبان و فریب مردم ساده دل چیزی نیست؟


     عباس عبدالبهاء در شهر فیلادلفیا ضمن یک سخنرانی، اصولی را از قول پدرش حسینعلی نوری بیان داشته که گویا برای نخستین بار در جهان مطرح می شود. عبدالبهاء حقیقت را هدایت الهی و یکی از فضائل عالم انسانی دانسته که بزرگترین وظیفه انبیاء الهی نیز اعلام حقیقت در جهان بود. وی در کتاب مجموعه خطابات عبدالبهاء جلد 2 صفحه 144 سطر 16 می گوید: « اوّل تعلیم بهاءالله تحرّی حقیقت است. انسان باید تحرّی حقیقت کند و از تقالید دست بکشد».


     عبدالبهاء تحری حقیقت را در این کتاب اولین تعلیم پدرش بیان کرده و در صفحه ای دیگر از همین کتاب، اولین تعلیم را وحدت عالم انسانی عنوان می کند! وی در همان کتاب صفحه 5 سطر 2 می گوید: « اوّل تعلیم او وحدت عالم انسانی است؛ فرمود: همه بندگان یک خداوندند، و در ظل یک مربی حقیقی خداوند خلعت انسانیت را بدوش کل داده.... ثانی تعلیم بهاء الله تحرّی حقیقت است، که اگر ملل و ادیان تحرّی حقیقت نمایند، متّحد شوند؛ حضرت موسی ترویج حقیقت کرد، و همچنین حضرت مسیح و حضرت ابراهیم و حضرت رسول اعظم...».


      عبدالبهاء طوری از تحرّی حقیقت دفاع می کند، گویا قبل از پدرش کسی چنین حرفی نزده است. در حالی که جستجوی حقیقت، جوهره عقل و روحیّه همه انسان هاست؛ حتّی کودکان نیز از این سرشت بشری استثناء نیستند. آنها آن قدر از اطرافیانش پرسش می کنند تا چیزی یاد بگیرند و بفهمند. زیرا روحیّه انسانها جستجوگری است و خداوند متعال این روحیّه را در ذات انسان ها قرارداد تا بتوانند در زندگی خود پیشرفت نموده و حقیقت را از ظلمت تشخیص دهند و در زندگی به کمال برسند.


     علاوه بر اینکه معلوم نشد که اول تعلیم میرزا حسینعلی تحری حقیقت است یا وحدت عالم انسانی؟ و این یک تناقض گوئی آشکار است که از عبدالبهاء در یک کتاب سر زده است و این چیزی نیست جز اینکه این مطالب برای آنان چندان اهمیتی نداشته، فقط جهت سرگرم کردن پیروان خود و فریب افکار عمومی از آن استفاده می کنند.


برای دیدن کتاب خطابات عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.

]]>