z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1399/03/15 ساعت 08:23 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در پیام رسان ایتا دنبال کنید
                                                                               
http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg


ارسال شده در 1399/03/10 ساعت 08:27 توسط بابائی
نام کتاب: سراب حقیقت (تحرّی حقیقت در بهائیت)

مؤلف: حسنعلی بابائی دهکی

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download


موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1399/03/5 ساعت 08:45 توسط بابائی

                                     نهایت جهل ابوالفضل گلپایگانی


    ابوالفضل گلپایگانی یکی از مبلغین و  مؤلفین فرقه ضاله بهائیت است که در تیر ماه 1223 شمسی در گلپایگان به دنیا آمد و در  شهریور 1255 شمسی به دست محمد (فاضل) قائنی از پیروان این فرقه، بهائی شد و به سلك پیروان میرزا حسینعلی بهاء در آمد و در راه ترویج بهائیت سخت کوشید. وی که چند صباحی از عمرش را در حوزه علمیه اصفهان گذرانده بود و به ادبیات عرب آشنائی داشت، نخست از طرف میرزا حسینعلی بهاء و سپس از طرف عبدالبهاء مأمور نوشتن کتاب های استدلالی در اثبات امر بهائی گشت.


     میرزا ابوالفضل گلپایگانی نیز کمر همت را بست و قلم را به دست گرفت و در انجام مأموریت خود هیچگونه قصور و کوتاهی را روا ندانسته با تلفیق الفاظ و بافتن رطب و یابس به هم، دِین خود را به اربابانش ادا نمود و چند جلد کتاب در راه اثبات دعاوی میرزا حسینعلی نوری به رشته تحریر در آورد که مهمترین نوشته های او کتاب «الفرائد» می باشد.


    عبدالبهاء در مقابل این خدمات خالصانه او را گرامی داشته و لقب ابوالفضائل را به وی عنایت کرد و در سفرهای تبلیغی خود به اروپا و آمریکا او را با خود همراه ساخت تا در مواقع ضروری و حساس که در معرض پرسش های علمی غربی ها قرار گرفت، به داد او رسیده و با پاسخ های علمی و منطقی او را یاری نماید. هرچند گلپایگانی در اواخر عمر  از پیوستن به این فرقه نادم و پشیمان گشته می گفت: این مرد (عبدالبهاء) رجل سیاسی است و ما فریب روحانیتش را خوردیم. افسوس که سیاست او بدترین سیاست ها بود.


     ابوالفضل گلپایگانی که به دستور عبدالبهاء کتاب الفرائد را در پاسخ به انتقادات شیخ الاسلام قفقازی که به آئین من درآوردی میرزا حسینعلی بهاء وارد کرده، تألیف نموده است. وی در این کتاب علاوه بر اینکه کوشیده به ایرادات و اعتراضات شیخ الاسلام تفلیسی پاسخ گوید، دلیل هائی را که در نوشته های علی محمد باب و میرزا حسینعلی بهاء به طور ناقص و دست و پا شکسته موجود است، سر و صورتی داده و چیزهائی نیز از خود بر آنها افزوده و به صورت کتابی به چاپ رسانده است.


     پیروان این فرقه بر این عقیده اند که این کتاب از نظر انسجام الفاظ و استحکام ادله و قدرت منطق و پرورش مطالب از شاهکارهای علم و ادب و فلسفه و منطق است و در سطحی است که با آیات نازل شده از طرف علی محمد باب و میرزا حسینعلی بها پهلو می زند و محال است کسی بتواند یك مطلب بلکه یك جمله او را رد نماید! اما بر خلاف تصور بهائیان کتاب های وی نه تنها عالمانه نوشته نشده است، بلکه شخص ابوالفضل گلپایگانی نیز چندان از علم و دانش بهره مند نبود. از باب نمونه به یک مطلب او در کتاب الفرائد وی اشاره می کنیم.


     گلپایگانی در کتاب الفرائد به مناسبتی از مختار بن ابی عبیده که به خون خواهی از امام حسین علیه السلام قیام کرده و قتله امام مظلوم شیعیان را به جهنم فرستاده نام برده و در ادامه مطلبی در مورد مدت حکومت وی می نویسد که هر خواننده ای را به شگفت وا می دارد و این چیزی جز جهل و نادانی این مبلغ بهائی را نمی رساند. هرچند از نظر رهبران بهائی و پیروان آنان، وی پدر فضائل و کمالات لقب گرفته و کتاب های او نیز در حد مبالغه آمیز علمی دانسته شده که محال است کسی بتواند یک مطلب او را رد نماید!


    گلپایگانی در کتاب الفرائد صفحه 144 سطر 6 می نویسد: «در این اثنا مختار بن ابی عبیده ثقفی که به شجاعت و شهامت معروف بود، از مکه به عراق ورود نمود و اهالی عراق را که به حب آل البیت :  موصوف بودند، به خلافت محمد بن علی المعروف به ابن الحنفیه و طلب ثار (خون) شهدا دعوت کرد و کوفه و بلاد بین النهرین را تا حدود آذربایجان مسخر داشت و تقریباً هشتاد و سه هزار کس از قتله سید الشهداء و دوستان بنی امیه را به وادی عدم فرستاد و پس از شش سال امارت شعله حیاتش در محاربه مصعب بن زبیر فرو نشست».


     ما در صدد صحت و سقم اتهام وی به مختار نیستیم، اما در هیچ مقتلی (کتابی که در باره حادثه کربلا نوشته شده) نیامده کسانی که به کربلا آمدند و در کشتن امام حسین علیه السلام و اصحاب با وفای او شرکت داشتند، بیش از سی هزار نفر بودند. در حالی که این مرد (گلپایگانی) ادعا می کند مختار بیش از هشتاد هزار نفر را در انتقام از امام شهید خود به قتل رساند! علاوه بر اینکه همگان می دانند که مدت زمان حکومت مختار بر کوفه حدوداً 18 ماه طول کشید در حالی که ابوالفضائل بهائیان آن را بیش از شش سال می داند.

 

برای دیدن کتاب الفرائد روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : جهالت رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1399/03/1 ساعت 08:40 توسط بابائی

                                       اولین کلام ایقان


     یکی از اصول یا به تعبیری تعالیم فرقه ضاله بهائیت تحری حقیقت است که از مهمترین تعالیم دوازده گانه این فرقه بشمار می آید و عبدالبهاء در کتاب های خود از آن به عنوان اولین تعلیم بهائی یاد کرده هرچند وی در جای دیگر کتاب خود وحدت عالم انسانی را بعنوان اولین تعلیم و تحری حقیقت را به عنوان دومین تعلیم بهائیان گوشزد می کند.


    میرزا حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی ربانی سه تن از رهبران بهائی پیروان خود را زیاد به کسب حقیقت و تحری حقیقت تشویق و ترغیب می کنند، اما از طرف دیگر آنان را از تعامل مستقیم و غیر مستقیم با افراد غیر بهائی و منابعی که به تشخیص آنان مناسب نیستند، نهی کرده و باز داشته اند که این منع و نهی و محدودیت با روح تحری حقیقت سازگاری ندارند.


     میرزا حسینعلی نوری مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان در کتاب ایقان صفحه 1 در این باره می نویسد: «ان العباد لن یصلوا إلی شاطئی بحرالعرفان إلا بالإنقطاع الصرف عن کلّ من فی السموات و الأرض». یعنی مردمان نمی توانند به ساحل دریای معرفت و عرفان و حقیقت راه پیدا کنند، مگر اینکه از هرچه که در آسمان و زمین است منقطع و به هیچ کس توجه و اعتنا نکنند.


    جدای از اینکه این کتاب توسط بیت العدل بارها و بارها مورد بازبینی و بررسی قرار گرفته و اشتباه ادبی پیامبر خود را تصحیح نموده و مجدداً به زیور طبع آراسته اند، که در همین صفحه اول بیش از ده غلط املائی دارد که در انتها دو نسخه از کتاب ایقان را خدمت عزیزان به نمایش می گذاریم تا خود به این مطلب واقف شوند.


    اما با نگاهی به متون مؤسس فرقه بهائیت انسان متحیر می شود این چه دستوری است که از طرفی میرزا حسینعلی مازندرانی اغنام الله را ترغیب و تشویق به تحری و جستجوی حقیقت می کند و از طرفی نیز می گوید اگر کسی بخواهد به معرفت و حقیقت نائل شود، راهش این است که باید از تمام چیزهائی که در دنیا وجود دارد خود را رها کرده به سخن هیچ کس گوش ندهد، کتب کسی را نخواند، فقط گوش به حرف میرزا حسینعلی دهد؟


    پیروان فرقه ضاله بهائیت برای دانستن حقیقت و فهم واقعیت، چاره ای ندارند جز اینکه به کتب دانشمندان و بزرگان هر دینی توجه نموده حتی کتب ردیه ای که توسط افراد بازگشته از بهائیت مانند فضل الله صبحی، عبدالحسین آواره (آیتی) و... نوشته شده مطالعه کنند تا حقیقت را پیدا کنند، چگونه حقیقت کشف خواهد شد اگر طبق دستور میرزا حسینعلی، تمام مردم دنیا از آنچه که در آسمان و زمین است منقطع و جدا گردند و به حرف کسی توجه نکنند جز رهبران بهائی؟


    چه زیبا خداوند متعال در قرآن کریم در سوره مبارکه زمر آیه شریفه 18 به این کلام میرزا حسینعلی نوری پاسخ داده و می فرماید: «فبشّر عباد، الذّین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه». ای رسول ما، بشارت ده آن کسانی را که به سخن (های متفاوت) گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند. در آخر آیه شریفه خداوند آنان را هدایت یافته معرفی نموده می فرماید: «اولئک الذّین هداهم الله و اولئک هم اولوالألباب». ایشانند کسانی که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند.


برای دیدن دو نسخه از کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد ادعاهای بهاء , 
ارسال شده در 1399/02/28 ساعت 08:27 توسط بابائی

                               قلم نی میرزا حسینعلی بهاء


    میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء فرزند بزرگ میرزا عباس نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت در منطقه پامنار تهران متولد شد. از آن جائی که به گفته مورخین بهائی پدرش در دربار قاجار سمت منشی گری یا وزارت داشت، میرزا حسینعلی نیز در کودکی علوم مقدماتی و ادبیات عرب را در مکتب خانه ها گذراند.


    طبق آنچه که عبدالبهاء در مفاوضات نقل کرده، میرزا حسینعلی در جوانی با عرفا و نویسندگانی که با پدرش رفاقت و دوستی داشتند، معاشرت می کرد تا جائی که وی نیز همانند پدرش در خوشنویسی مهارت فوق العاده ای کسب نمود.

 

     حسینعلی که در سن 27 سالگی به علی محمد باب پیوست و بدنبال آن به تبلیغ آن پرداخت و هرجا که مناست می دید دست به قلم برده و مطالبی را در تثبیت فرقه بابیه به رشته تحریر در آورد. زمانی که خود داعیه دار جانشینی باب شد و خود را من یظهره الله کتاب بیان علی محمد شیرازی نامید، شروع به نزول آیات و الواح نمود که انگلستان در نمایشگاهی در موزه بریتانیا تشکیل داد، آثار اصلی میرزا حسینعلی را به نمایش گذاشت که از جمله آن قلمی است که وی از آن استفاده نموده است.


    کانال تلگرامی رشح عماء در یکی از پست هائی که گذاشت در این زمینه است که با عکسی که از قلم نی حسینعلی بهاء به نمایش گذاشته در ذیل آن نوشته است: «اگر چه آن وجود مقدس اغلب الواح آثار و رقیمه ها را به منشی یا کاتب دیکته می کردند، ولی بسیاری از الواح را نیز به خط مبارک می نوشتند. عکس فوق قلم نیِ تراشیده شده و قاشقک جوهر آن حضرت را نشان می دهد».

 

    با توجه به اعتراف پیروان این فرقه و اسناد و مدارکی که در مورد تحصیل میرزا حسینعلی بهاء بدست آمده و مورخین بهائی نیز در کتب خود نقل کرده اند، چرا رهبران فرقه ضاله مدام بر این مطلب اصرار دارند تا خود را همانند انبیای الهی أمی و بی سواد جلوه دهند؟ شوربختانه پیروان آنان نیز گویا باور نموده اند که پیامبر خود خوانده بهائیان بی سواد بوده بطوری که خواندن و نوشتن نمی دانسته است.

 

برای دیدن پست تلگرامی فرقه ضاله بهائیت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1399/02/24 ساعت 08:53 توسط بابائی

                                       در مکتب شیخ عابد

 

    در مورد تحصیلات علی محمد شیرازی پایه گذار فرقه بابیه در ایران و مدعی بابیت و مهدویت مطالب زیاد گفته شد و ما نیز در این باره اسناد زیاد آوردیم که جای هیچگونه انکاری از سوی فرقه ضاله بهائیت باقی نمی گذارد و این برخلاف سیره انبیای الهی است که بشری امی بوده که در هیچ مکتب و مدرسه ای خواندن و نوشتن را نیاموخته اما کتابی در نهایت اعجاز و اخبار و دارای فصاحت و بلاغت تام از سوی خدا برای هدایت انسان ها آورده اند.


    علی محد شیرازی که در کودکی پدرش را از دست داد نزد، تحت سرپرستی دائی اش قرار گرفت. بدین جهت میرزا سید علی او را جهت یادگیری قرآن کریم به مکتب خانه ای در قهوه اولیا در نزدیکی خانه شان فرستاد. هرچند علی محمد در یادگیری ادبیات عرب تنبل بود و چندان میلی به یادگیری نداشت اما بیش از پنج سال نزد شیخ محمد عابد که از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی محسوب می شد رفت و آمد کرد.


    احمد یزدانی از مؤلفین این فرقه در مورد سواد آموزی علی محمد باب در کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی صفحه 12 سطر 12 می نویسد: «آقا سید علی محمد در شب اول محرم 1235 هجری قمری مطابق با 20 اکتبر 1819 میلادی در شیراز متولد و پس از مختصر تحصیل سواد فارسی و مقدمات در یکی از مکاتب شیراز و اشتغال به تجارت در عنفوان جوانی در شب پنجم جمادی الاولی 1260 هجری...».

 

    با چنین ادله قطعی که پیروان این فرقه ضاله خود بدان اعتراف می نمایند که مبشر حسینعلی بهاء به مدت پنج سال در چنین مکتب خانه ای به تحصیل مقدمات عربی و روخوانی قرآن کریم پرداخته، چه کم خرد می باشند افرادی که پیشوایان خود را امی و بی سواد دانسته و آنان را همتراز با حضرت نوح، هود، ابراهیم، موسی، عیسی و حضرت محمد مصطفی علیهم السلام می دانند که الفبای عربی و فارسی را بلاد نبوده و چنین کتابی مانند قرآن به ارمغان آورده است.

 

برای دیدن کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1399/02/20 ساعت 08:35 توسط بابائی

                       تاریخچه اعطای لقب سِر و نشان شوالیه


    در باره اهدای نشان لیاقت و لقب سِر به رهبر بهائیان و قبول این ننگ از طرف وی، مبلغین و پیروان فرقه ضاله بهائیت به دست و پا افتاده اند تا پاسخی در خور توجه به عمل عبدالبهاء ارائه دهند و توجیه موجهی از کار او ارائه دهند. اما با توجه به تاریخچه اعطای این لقب و نشان از طرف ملکه بریتانیا به اشخاص مختلف معلوم می شود که توجیهات پیروان این فرقه مثل آب در هاون کوبیدن است زیرا به وضوح معلوم است که برای دریافت لقب سِر در عالم سیاست و به خصوص برای عمال انگلیسی چند ویژگی كافی است مانند گستاخی، مبارزه با اسلام، اقدام برای كودتا، خیانت و جاسوسی برای وطن و...


    با یک جستجوی ساده در گوگل در این مورد معلوم می گردد که در قرن بیستم میلادی دربار امپراطوری بریتانیا نسبت به کسانی که دستاورد و افتخارات فوق‌العاده ای برای بریتانیا و جهان کسب نموده اند، اقدام به اهدای لقب شوالیه نمود که تا به امروز نیز این برنامه ادامه دارد. دریافت کنندگان این لقب از خوانندگان مشهور انگلیسی تا کوهنوردان حرفه‌ای، دانشمندان، نویسندگان، شاعران  هنرپیشه ها و بازیگران سینما تا شخصیت های سیاسی متفاوتند.


     اما عبدالبهاء به سبب چه عملی این لیاقت را از نظر امپراطور بریتانیا کسب نمود تا نامش همانند مشاهیر آن کشور شایسته دریافت نشان عالی پهلوانی و نجابت و لقب سِر قرار گیرد؟ آِیا واقعاً او یک تبعه انگلیس بود؟ یا اینکه این نشانه و لقب لیاقت برای خیانت و جاسوسی علیه اسلام و ملت مسلمان فلسطین بود؟ در یک جمع بندی می توان چنین نتیجه گرفت که این مدال جایزه خوش خدمتی به دشمنان اسلام بود.


     کارشناسان مسائل سیاسی چنین مطرح کردند که جناب عبدالبهاء با دادن آذوقه و ما یحتاج قوای انگلیس در صدد کمک به این کشور برای تجزیه سرزمین فلسطین تحت قلمرو دولت عثمانی بود که این امر خشم و غضب حاکم عثمانی را برانگیخته و بدنبال آن تصمیم به قتل عبدالبهاء و تخریب اماکن مذهبی بهائیان در فلسطین می گیرد.


    اما پیروان فرقه ضاله بهائیت بدون در نظر گرفتن این واقعیت همچنان بر حرف خود پای می فشارند که عبدالبهاء بخاطر عمل انسان دوستانه و حس نوع دوستی که نسبت به مردم (بخوانید نیروهای انگلیسی) در حیفا و عکا از خود نشان داد، به چنین افتخار عظیمی نائل آمد!


     اگر واقعاً امپراطور بریتانیا به پاس خدمات انسان دوستانه عبدالبهاء به وی چنین نشانی داده است، مگر سید جمال الدین اسدآبادی پرچمدار نهضت ضد استعماری، کار انسانی نکرد؟ مگر مهاتما گاندی رهبر استقلال طلبان هند اقدام بشر دوستانه ای برای کشورش انجام نداد و هندوستان را از قید حکومت بیگانه آزاد نساخت؟ مگر نلسون ماندلا رهبر مبارزه با ضد استعماری در آفریقا نبود که سالیان درازی از عمرش را در زندان سپری کرد تا اینکه پس از 27 سال از زندان آزاد و در نهایت رئیس جمهور آفریقای جنوبی شد.


     مگر دکتر مصدق نخست وزیر ایران ثروت بیکران ملت را به آنها باز نگرداند، آیا به خاطر این کار قهرمانانه و فداکاریش مفتخر به دریافت این لقب گردید؟ نه تنها امپراطوری بریتانیا او را مستحق این لقب و نشان شوالیه ندانست، بلکه در عوض با رهبران آمریکا تبانی کرده طی یک کودتای خائنانه او را از مسند نخست وزیری سرنگون ‌کرد و پس از محاکمه نیز تا پایان عمر در یک روستای دور افتاده منزوی نمود.


     یا افراد دیگری که در طول تاریخ آمده اند و در راه تعالی انسان ها و خدمت به ابناء بشر کارهای بزرگ و شایسته ای انجام دادند. افرادی مانند مالکوم ایکس رهبر سیاه‌ پوستان آمریکا، عمر مختار مرد مبارز لیبی و بسیاری از روشنفکران و نویسندگانی که هر کدام در حیطه کار خود کارهای انسانی انجام دادند و حتی به دریافت جوایز بین‌المللی نیز نائل گشتند، کدام یک از این افراد لقب سِر دریافت نمود که فردی همانند عبدالبهاء حاضر به قبول چنین خفتی گردید تا اتهام خیانت به وطن و جاسوسی برای انگلیس بر وی وارد آید. بودند افراد خبره و آگاه و منیع الطبعی که نشان ملکه بریتانیا را قبول نکردند و عطایش را به لقایش بخشیدند.


     در فهرستی که برای نخستین بار از سوی دولت بریتانیا بطور رسمی منتسر شده، در فاصله سال های 1951 تا 1999 میلادی در مجموع 277 نفر از گرفتن لقب دربار بریتانیا روی خوش نشان ندادند. از مشهورترین افرادی که نشان افتخار و لقب سِر را نپذیرفتند و آن را به ملکه بریتانیا برگرداندند، جان لنون اسطوره باند بیتل ها، شاعر، آهنگ ساز، و خواننده گروه بیتلز است که در سال ۱۹۶۹ لقب شوالیهٔ خود را در اعتراض به دست داشتن بریتانیا در ناآرامی‌ های نیجریه و حمایت انگلستان از آمریکا در جنگ ویتنام، همراه با یادداشتی به ملکه انگلیس پس داد.


    دولتمردان انگلیس حتی پس از مرگ عبدالبهاء نیز نتوانستند احساسات خود را نسبت به خدمات و ماموریت‌های استعماری این مهره مطیع و گوش به فرمان خود پنهان دارند. به همین خاطر با انتشار وفات عبدالبهاء سفارتخانه‌ ها و كنسولگری های انگلیس در خاورمیانه اظهار تأسف و همدردی نمودند و برای تسلی خاطر بازماندگان و تشویق و ترغیب آنان به تداوم راه او، نمایندگان دولت بریتانیا از جمله ژنرال النبی فرمانده قوای انگلیس در فلسطین، ژنرال کانگرویو فرمانده كل قوای اعزامی مصر، وایكونت النبی کمیسر عالی انگلستان در مصر و هربرت ساموئل صهیونیست سرشناس و کمیسر عالی انگلستان در فلسطین در تشییع جنازه عبدالبهاء حضور یافته و مرگ او را به این طریق تسلیت گفتند.


    وینستون چرچیل نخست وزیر دولت استعمارگر انگلستان نیز به انحای مختلف به ابراز همدردی با بازماندگان عبدالبهاء پرداخته و در تلگرافی که برای سرهربرت ساموئل (كمیسر عالی انگلستان در فلسطین) فرستاد، از او خواست تا مراتب همدردی و تسلیت دولت انگلیس را به خانواده‌ عباس افندی ابلاغ نماید.


     شوقی ربانی سومین پیشوای بهائیان و اولین و آخرین ولی امر فرقه ضاله بهائیت که نزد تمام پیروان این فرقه گمراه مقامی بس والا و احترامی خاص دارد، در کتاب قرن بدیع ص 637 سطر 16 در این باره می نویسد: «وزیر مستعمرات أعلیحضرت پادشاه انگلستان مستر وینستون چرچیل به مجرد انتشار این خبر پیامی تلگرافی بمندوب سامی فلسطین سِر هربرت ساموئل صادر و از معظم له تقاضا نمود "مراتب همدردی و تسلیت حکومت أعلیحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید».

 

برای دیدن کتاب قرن بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1399/02/16 ساعت 08:12 توسط بابائی

                           تشکر حسینعلی بهاء از تزار روس!

 

    با توجه به آنچه که در باره اعطای لقب سر و نشان شوالیه به عبدالبهاء توسط فرمانده قوای انگلیس ذکر شد، پیروان فرقه ضاله بهائیت آسمان و ریسمان را به هم بافتند تا عمل زشت و نکوهیده رهبرشان را توجیه نمایند. آنان جواب های غیر منطقی و غیر واقعی در این زمینه زیاد بیان کرده و می کنند تا بدین وسیله دامن جناب عبدالبهاء را از این لکه ننگ پاک نموده و سر سپردگی، پناهندگی و جاسوسی وی را برای دولت استعمارگر کم رنگ نشان دهند.


    مبلغین بهائی در توجیهات خود چنین عنوان می کنند که آنچه عبدالبهاء در زمان اشغال فلسطین توسط نیروهای انگلیس انجام داده و گندم و آذوقه آنان را فراهم نموده است، فقط به خاطر حس انسان دوستی و به عبارتی همان شعار خدمت به ابنای بشر بود که یکی از تعالیم بهائیت محسوب می شود و لا غیر. در حالی که واقعیت غیر از آن چیزی است که پیروان فرقه ضاله بیان می کنند. زیرا احدی از مردم کمک به سربازان متجاوز و اشغالگر را از باب مسائل انسانی و نوع دوستی نمی شمارند. بلکه این کار را نوعی جاسوسی برای دشمن و خیانت به وطن می دانند.


    اگر فرض کنیم که عبدالبهاء این کار را فقط به خاطر حس نوع دوستی یا همان تعلیم بهائیت انجام داده باشد، باز هم با واقعیت مطابقت ندارد زیرا كدام ارتش اشغالگری را می شناسید که نسبت به مردمی که با او در حال جنگ هستند، تقدیر کند و با دادن لقب سِر و بالاترین نشان رسمی خود به او ارج بنهد؟ آنچه باعث شد تا ملکه بریتانیا لقب سِر و نشان شوالیه خود را به رهبر بهائیان عطا نماید، فقط و فقط خدمت به دولت استعماری انگلیس بوده ولا غیر.


    علاوه بر این، نوه دختری عبدالبهاء یعنی شوقی ربانی در کتاب قرن بدیع پرده از واقعت برداشته و صریحاً اعتراف نموده است که اعضای دولت انگلیس به ویژه وزیر خارجه آن کشور از رهبر بهائیان حمایت کرده و امنیت او و خانواده اش را در برابر خشم مردم و حاکم ترک عثمانی برقرار نموده است.


    لهذا می بینیم عبدالبهاء در برابر تسلط قوای انگلیس بر سرزمین فلسطین اظهار خوشحالی کرده و برای امپراطور استعمارگر آن کشور آرزوی بقا می کند و در دعایش چنین از خدا می خواهد که پروردگارا، سرا پرده عدالت در شرق و غرب این سرزمین مقدس برپا شده من ترا شکر و سپاس می گویم که این حکومت دادگستر و دولت مقتدر به اینجا وارد شده و نیروی خود را در راه آسایش ملت و سلامت خلق به کار گرفته است و در پایان هم در حق پادشاه انگلستان چنین دعا می کند: پروردگارا امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت مؤید بدار و سایه بلند پایه ی او را براین اقلیم جلیل (فلسطین) پایدار ساز!


    چنین عبارتی از عبدالبهاء نسبت به پادشاه انگلیس با آن توجیهی که پیروان وی می گویند، اصلا همخوانی ندارد. اگر عبدالبهاء به خاطر حس انسان دوستانه به سربازان متجاوز انگلیسی آذوقه رسانده است، چرا در دعایش از سلطه انگلیس بر آن سرزمین اظهار خوشحالی کرده، دست به دعا بر می دارد و اینگونه برای پادشاه انگلستان تقاضای توفیقات رحمانیه می کند و از خدا می خواهد سایه بلند پایه امپراطور انگلیس را بر فلسطین پایدار بسازد؟


    علاوه بر اینکه اعطای نشان پهلوانی و درجه نجابت و لقب سِر و این دعاها در شرائطی انجام گرفته که جنایات آن کشور در مستعمرات خود همانند هندوستان و جنایتی که در ایران در زمان اشغال از خود نشان داده بر احدی از ایرانیان پوشیده نیست که قریب به 9 میلیون نفر از مردم ایران بر اثر قحطی و گرسنگی از دنیا رفتند و ایرانیان این واقعه را هیچگاه از خاطره خود فراموش نخواهند کرد.


     با نگاه به کسانی که تاکنون این لقب و نشان را از طرف ملکه بریتانیا دریافت نموده اند، نشان می دهد که دولت استعمارگر انگلیس هیچگاه برای عمل انسانی و بشر دوستانه پیش ‌قدم نشده تا به خاطر آن، لقب نامبارک و نامیمون سِر را به کسی عطا نماید، بلکه تنها چیزی که ملاک اهدای این نام و نشان از طرف امپراطوری بریتانیا شده، خدمت شایان و درخور توجه به دولت استعمارگر بریتانیاست و از آنجائی که عبدالبهاء نیز با فراهم نمودن غلات و آذوقه ارتش انگلیس باعث نجات سربازان آن کشور از گرسنگی شده بود، شایسته دریافت لقب Sir و نشان   knighthood گردیده است. همچنانکه شوقی ربانی نیز به آن اعتراف نموده است.


     در پایان این نکته ضروری به نظر می رسد که رهبران فرقه های انحرافی برای تداوم دین و آئین ساختگی خود ناچارند به قدرت های استکباری و استعماری پناهنده شده و در سایه حمایت های آنان بتوانند چند صباحی را در مسند قدرت و ریاست مانده تا گمراهان را هدایت و رهبری نمایند همچنانکه میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده این فرقه نیز بعد از حمایت ها و کوشش های بی دریغ سفیر روس در آزادی وی از دست دولت مرکزی ناصرالدین شاه قاجار به نیکلاویچ‌ الکساندر دوم پادشاه روس نامه نوشته و از او تشکر نموده است.

 

     میرزا حسینعلی بهاء در کتاب آثار قلم أعلی (مبین) جلد 1 صفحه 51 سطر 21 در لوح خطاب به امپراطور روس می نویسد: «ان یا ملک الرّوس ان استمع ندآء اللّه الملک القدّوس ثمّ اقبل الی الفردوس المقرّ الّذى فیه استقرّ من سمّى بالاسمآء الحسنى بین ملأ الأعلی و فى ملکوت الانشآء باسم اللّه البهىّ الابهى. ایّاک ان یحجبک هویک عن التّوجّه الی وجه ربّک الرّحمن الرّحیم. انّا سمعنا ما نادیت به مولیک فى نجویک لذا هاج عرف عنایتى و ماج بحر رحمتى و  اجبناک بالحقّ انّ ربّک لهو العلیم الحکیم. قد نصرنى احد سفرائک اذ کنت فى السّجن تحت السّلاسل و الاغلال بذلک کتب اللّه لک مقاما لم یحط به علم احد الّا هو. ایّاک ان تبدّل هذا المقام العظیم انّ ربّک لهو القادر علی ما یشاء یمحو ما اراد و  یثبت و عنده علم کلّ شىء فى لوح حفیظ».

 

     یعنی: ای پادشاه روس، ندای الهی را بشنو و به بهشت توجه كن، یعنی به مقری كه مظهر اسماء و صفات الهی در آن مستقر است. مبادا خواهش های نفسانی تو را از توجه به خدا باز دارد. ما مناجات تو را در نجوایت با خدایت شنیدیم  نسیم عنایتم به مرور آمد و دریای رحمتم به موج. دعایت را اجابت کردیم. خـدای تو دانا و حکیم است. زمانی که در زندان زیر غل و زنجیر بودم یکی از سفیرانت به من کمک کرد. و به این سبب خدا مقام عظیمی به تو عنایت فرمود که دانش کسی جز او به آن نمی رسد. مبادا این مرتبهء بزرگ را از دست بدهی!

 

     شوقی ربانی پیشوای سوم بهائیان نیز در کتاب قرن بدیع صفحه 227 سطر 11 در این باره می نویسد: «در لوحی که به افتخار امپراطور روس نیکلاویچ الکساندر دوم از قلم اعلی نازل شده آن وجود اقدس عمل سفیر را تقدیر و بیاناتی در این مورد می فرمایند قوله: قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السجن تحت السلاسل و الاغلال بذلک کتب الله لک مقاماً لم یحط به علم احد الا هو ایاک ان تبدل هذا المقام العظیم».


     گذشته از اینکه هیچ پیامبر و ولی خدائی از کفار کمک نخواسته و سر تعظیم در برابر او فرود نیاورده اند، بلکه با او به مبارزه نیز برخاسته اند، اما رهبران فرقه ضاله بهائیت که از طرف استعمارگران و قدرت های استکباری بروز و ظهور یافته اند، برای تداوم حیات خود ناچار به حمایت از دولت های ستمگر و استعماری هستند. تا چند روزی بر مسند قدرت و ریاست باقی بمانند. میرزا حسینعلی نوری علاوه بر این خبط بزرگ، در نامه تشکر آمیز هم که به تزار روس نوشته است، عوض اینکه این نامه را به نیکلای یکم پادشاه وقت روسیه تزاری بنویسد، اشتباهاً به الکساندر نیکلاویچ پادشاه بعدی آن کشور نوشته و از وی قدردانی نموده است.

 

    زیرا در پائیز سال 1231 شمسی که میرزا حسینعلی نوری بخاطر دست داشتن در ترور ناصرالدین شاه قاجار دستگیر و روانه زندان گردید، در روسیه نیکلای اول بر تخت سلطنت نشسته بود و همو بود که به کینیاز دالگورکی سفیر خود در تهران دستور حمایت از میرزا حسینعلی بهاء و تلاش برای رهائی وی از زندان را داده بود. در نتیجه پیگیری ها، تهدید ها و دخالت های مستمر وی که شوقی ربانی در قرن بدیع و عبدالحمید اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی به آن اعتراف نموده است، میرزا حسینعلی نوری از زندان آزاد و راهی عراق گردید. با یک جستجوی ساده در گوگل این مطلب را باور کنید.


برای دیدن کتاب آثار قلم أعلی و قرن بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت ,  گذشته حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1399/02/15 ساعت 08:17 توسط بابائی
بهائیت شناسی در ایتا را متفاوت با وبسایت ببینید.

http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg

ارسال شده در 1399/02/14 ساعت 08:17 توسط بابائی
عبدالبهاء در مراسم دریافت نشان خوش خدمتی به دولت انگلیس
                                                                              
http://s10.picofile.com/file/8395692768/sir_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1.jpg


موضوع : تصاویر رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1399/02/10 ساعت 08:42 توسط بابائی

                                 نوکری عبدالبهاء برای انگلستان

 

    طبق گفته مورخین بهائی عباس نوری ملقب به عبدالبهاء پیشوای دوم فرقه ضالّه بهائیت در سن 9 سالگی و همزمان با تبعید میرزا حسینعلی نوری از ایران، به همراه خانواده عازم بغداد شد و پس از آن به ترکیه و در نهایت به عکا در فلسطین تبعید گردید. میرزا حسینعلی در بغداد ادعای من یظهره اللهی کرد و در عکا ادعاهایش را گسترش داد تا آنجا که مقامی کمتر از الوهیت برای خویش قائل نشد و بدین وسیله اغنام الله را مورد لطف و مرحمت خاصه خویش قرار داد.

                                                           

    عباس عبدالبهاء بعنوان فرزند بزرگ میرزا حسینعلی در ترویج بساط پدر سخت می کوشید و چنان در راه آئین ساختگی حسینعلی بهاء کمرهمّت بست که پدر را از خویش کاملا راضی و خشنود ساخت. میرزا حسینعلی بهاء نیز در مقابل این خدمت خالصانه پاداش خوبی به وی عطا کرده او را بر همه فرزندان دیگرش مقدّم دانسته و به او لقب غصن اعظم داد و در کتاب عهدی (وصیت نامه) نیز او را به جانشینی خویش برگزید و اغنام الله را به اطاعت و پیروی از او دعوت نمود.


    در زمانی که انگلستان با دولت عثمانی وارد جنگ شد، پیروان حسینعلی بهاء در عکا و حیفا به ریاست عبدالبهاء تمام گندم و آذوقه های خود را به سربازان و قشون دولتی انگلیس پیشکش کرده با این کار پیروزی نیروهای انگلیسی بر دولت عثمانی را رقم زدند.


    در همین ایام، جمال پاشا فرمانده کل قوای عثمانی که از خیانت رهبر بهائیان نسبت به قوای عثمانی آگاهی یافت، تصمیم به قتل پیشوای بهائیان و یاران وی، به خاطر کمک و حمایت بی دریغ آنان به ارتش بریتانیا و انهدام مرکز بهائیان درعکا و حیفا می گیرد، چرا كه ازنقش این فرقه و رهبران آن درتحقق توطئه‌ها آگاه است.

  

     شوقی ربانی ولی امر بهائی در کتاب قرن بدیع صفحه 620 در این باره می نویسد: «جمال پاشای غدار و سفاک عدو صائل و خصم لدود شریعة الله نظر به تلقینات و تحریکات مغرضین و سوء ظنّ شدید که نسبت به امر الهی حاصل نموده بود، به مخالفت بی منتهی برخاست و به انعدام کلمة الله مصمم گردید. حتی صریحاً اظهار داشت که چون از دفع دشمنان خارج فراغت یابد، به تصفیه امور داخل اقدام و در اولین قدم حضرت عبدالبهاء را علی ملاءالاشهاد مصلوب و روضه مبارکه را منهدم و با خاک یکسان خواهد نمود».


    پیشوای سوم بهائیان در ادامه این جریان در صفحه 623 سطر 11 می نویسد: «از جمله احبّای انگلستان چون بر خطرات شدیده‏ای که حیات مبارک را تهدید می نمود اطّلاع یافتند، بلادرنگ برای تأمین سلامت آن وجود اقدس اقدامات و مساعی لازمه مبذول داشتند. لرد کرزن و سایر اعضاء کابینهء انگلستان نیز رأساً و مستقیماً از وضع مخاطره آمیز حیفا استحضار حاصل نمودند».

 

    شوقی در ادامه می نویسد: «از طرف دیگر لرد لامینگتون با ارسال گزارش  فوری و مخصوص به وزارت خارجهء آن کشور انظار اولیای امور را به شخصیّت و اهمّیّت مقام حضرت عبدالبهاء جلب نمود و چون این گزارش به لرد بالفور وزیر امور خارجهء وقت رسید، در همان یوم وصول دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگلیز در فلسطین صادر و تأكید اکید نمود که "بجمیع قوی در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد".

 

    آخرین ولی امر بهائی درادامه می نویسد: «متعاقب آن دستور، جنرال النبی تلگرافی پس از فتح حیفا به لندن مخابره و ازمصادر امور تقاضا نمود "صجت و سلامت مبارک را به دنیا اعلام نماید"  ضمناً فرمانده جبهه حیفا را مأمور ساخت که تصمیمات لازم جهت حفظ جان مبارک اتخاذ و ازاجراء نقشه پلید جمال پاشا که طبق اخبار واصله به دایره اطلاعات انگلستان بر آن تصمیم بوده  که در صورت تخلیهء شهر و عقب نشینی قوای ترک "حضرت عبدالبهاء و عائلهء مبارکه را در کوه کرمل مصلوب سازد"  جلوگیری نماید».

 

    همانطور که ملاحظه می کنید دولت انگلستان به تلافی کمک های بی دریغ عبدالبهاء از قشون انگلیس، به حمایت جدی از پیشوای بهائیان برخاست و لرد بالفور وزیر خارجه انگلیس در تلگرافی به ژنرال النبی فرمانده ارتش بریتانیا در‌ فلسطین دستور داد با جمیع قوا در حفظ و صیانت عبدالبهاء و خانواده  و دوستان وی بكوشد. بدین ترتیب جان بی مقدار عبدالبهاء از طرف حاکم ترک در امان ماند و عبدالبهاء نیز در 25 آذر 1297 شمسی در نامه ای به ژرژ پنجم پادشان انگلستان از وی تشکر نموده و برای عظمت پادشاه وی و ادامه تسلط آن کشور در فلسطین دست به دعا برداشت و ارادت خالصانه اش را به پادشاه و دولت انگلستان ابراز داشت. همچنان که در کتاب مکاتیب عبدالبهاء جلد 3 صفحه 347 سطر 2 آمده است:


     «اللّهمّ انّ سرادق العدل قد ضربت اطنابها علی هذه الارض المقدّسة فی مشارقها و مغاربها و نشکرک و نحمدک علی حلول هذه السلطة العادلة و الدولة القاهرة الباذلة القوّة فی راحة الرعیّة و سلامة البریّة. اللّهمّ ایّد الامپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انگلترا بتوفیقاتک الرحمانیّة و ادم ظلّها الظلیل علی هذا الاقلیم الجلیل بعونک و صونک و حمایتک انّک أنت المقتدر المتعالی العزیز الکریم». حیفا ١٧ دسمبر ١٩١٨ ع‌ ع


    یعنی: بارالها، سرا پرده عدالت در شرق و غرب این سرزمین مقدس برپا شده است و من ترا شکر و سپاس می گویم که این حکومت دادگستر و دولت مقتدر به اینجا وارد شده و نیروی خود را در راه آسایش ملت و سلامت خلق به کار گرفته است پروردگارا امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت مؤید بدار و سایه بلند پایه ی او را براین اقلیم جلیل (فلسطین) پایدار ساز!


     در تیر ماه 1298 شمسی مقامات دولتی انگلیس در فلسطین، از حکومت لندن درخواست کردند تا به پاس خدمات مستمر و صادقانه عبدالبهاء به آرمان بریتانیا نشان شوالیه ای به وی تقدیم گردد. دولت استعمارگر بریتانیا که وابستگی سرکردگان بهائی به خود را دید، در هفتم اردیبهشت 1299 شمسی طی مراسمی با حضور جمعی از مسئولین محلی و تعدادی از بهائیان و با حضور ژنرال آلنبی حاکم نظامی حیفا و فرمانده قوای بریتانیا لقب اشرافی سِر Sir (درجه نجابت و بزرگی) و نشان پهلوانی (Knight hood) را به عبدالبهاء عنایت کرد. همچنانکه شوقی ربانی اولین و آخرین ولی امر بهائی در کتاب خویش بر این امر اعتراف کرد.


    شوقی در کتاب قرن بدیع صفحه 624 سطر 18 می نویسد: «پس از اختتام جنگ و اطفاء نایرهء حرب و قتال اولیاء حکومت انگلستان از خدمات گران بهائی که حضرت عبدالبهاء در آن ایّام مظلم نسبت به ساکنین ارض اقدس و تخفیف مصائب و آلام مردم آن سرزمین مبذول فرموده بودند در مقام تقدیر برآمدند و مراتب احترام و تکریم خویش را با تقدیم لقب "نایت هود" و اهداء نشان مخصوص از طرف دولت مذکور حضور مبارک ابراز داشتند و این امر با تشریف و تجلیل وفیر در محل اقامت حاکم انگلیز در حیفا برگزار گردید و در آن احتفال پر احتشام جمعی از رجال و اعاظم قوم از ملل و شعوب مختلفه حضور بهم رسانده و در انجام مراسم شرکت نمودند».

 

    این خواست و تقدیر حتمی الهی است که آئین های ساختگی و شیطانی توسط رهبران خود رسوا شده و به مرور زمان هویت واقعی خویش را برملا کرده و در هر عصر و زمانی بطور شفاف و علنی به حامیان و پبروان خویش نشان دهند، تا همگان به حقیقت و کُنه چنین ادیان کاذب پی برده به دام آنها گرفتار نشوند و دنیا و آخرتشان را تباه نسازند. چرا که حقیقت برای همیشه پنهان نخواهد ماند.


برای دیدن کتاب قرن بدیع و مکاتیب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1399/02/6 ساعت 08:45 توسط بابائی

                                        تناقض در گفتار و عمل بهاء

 

    موهای سر چه برای زنان و چه برای مردان تأثیر زیادی در زیبائی چهره شان دارد بهمین جهت هر کسی دوست دارد موهای زیبائی داشته باشد. در طب سنتی بیشتر از اینکه به بلند کردن موها توصیه شود، به کوتاه بودن توصیه شده است. به اعتقاد طب سنتی، تراشیدن موی سر دارای خواص فراوانی است که زیاد شدن نور چشم، جلوگیری و رفع شوره، از بین رفتن چربی اضافه، رفع سردرد و تقویت پیاز مو از جمله آنهاست. چرا که بعد از تراشیدن موی سر، پیاز مو تحت تاثیر تشعشعات مستقیم نور خورشید قرار گرفته و قوی می شود. هرچند طب جدید در این مورد با طب سنتی موافق نیست. اما در عین حال متخصصین پوست و مو می گویند کوتاه کردن موها باعث کاهش آسیب های محیطی به ساقه مو شده و در نتیجه مواقعی که ریزش مو ناشی از کشش یا شکستن ساقه مو باشد، به درمان آن کمک می کند.


     در دین مبین اسلام نیز روایات و احادیث فراوانی در مورد موی سر وارد شده که اهمیت آن را برای هر مسلمانی بیان می کند. همان طوری که در احادیث وارد شده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «هر که موی سر را بلند بگذارد، نیکو رعایت و تربیتش کند یا آنکه از ته ببرد و بلند نگذارد. همچنانکه خود حضرت، موی سر را به اندازه چهار انگشت می گذاشتند و در حج و عمره آن را می تراشیدند».


     میرزا حسینعلی نوری بعنوان پیامبر خود خوانده فرقه ضاله بهائیت در احکامی که در کتاب اقدس برای پیروان خویش نازل کرده است، مواردی از مسائل عجیب و غریب دیده می شود که در عین اینکه وی از طرف خدای نفسش آن را بر اغنام الله فرض نموده است، اما خود را قابل حکمش ندانسته و همانند موضوع تعدد زوجات (که برای پیروانش بیش از دو همسر را جایز ندانسته هرچند خود چهار همسر اختیار کرده) نفس خویش را از عمل به احکامش مستثنی نموده است!حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 42 سطر 4 در مورد موی سر می نویسد: «لا تحلقوا رؤوسکم قد زیّنها الله بالشّعر و فی ذلک لایات لمن ینظر الی مقتضیات الطّبیعة من لدن مالک البریّة انه لهو العزیز الحکیم ولا ینبغی ان یتجاوز عن حدّ الاذان هذا ما حکم به مولی العالمین». یعنی سرتان را نتراشید زیرا خداوند آنها را با مو زینت داده است... اما سزاوار نیست که موها از حد گوش ها تجاوز کند. این حکمی است از طرف مولای عالمیان.

 

     با توجه به فوائد تراشیدن سر که طب سنتی آن را برشمرده و در کتاب ها نیز بیان شده است، اما عباس عبدالبهاء پیشوای دوم این فرقه در بیان علت حرمت تراشیدن موی سر اظهار می دارد که حلق و تراشیدن موی سر چون ضرر داشته بدین خاطر پدرش میرزا حسینعلی نوری مازندرانی آن را حرام کرده است!


    همچنانکه عبدالحمید اشراق خاوری از مؤلفین فرقه ضاله بهائیت در کتاب گنجینه حدود و احکام صفحه 313 می نویسد: «باب چهل و پنجم در نهی از سر تراشیدن و گیسو گذاشتن مردان در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی: "لا تَحُلِقوُا رُؤسَکُمْ قد زَیَّنَهَا اللّهُ بالشَعْر و فی ذلک لآیاتٌ لمن ینظُرُ الی مُقتَضیاتِ الطّبیعةِ من لَدُن مالک البریّةِ انّه لهو العزیزُ الحکیم.و لا ینبغی ان یتجاوَزَ عن حَدِّ الآذانِ هذا ما حکم به مولی العالمین."

    

     حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح گوهر تاج رفسنجانی حرم ثابت مراغه میفرمایند قوله العزیز: "آیه که می فرماید و فی ذلک لآیات لمن ینظر الی مقتضیات الطّبیعةِ یقین ایجاد در نهایت کمال است مادام سر را مو خلق شده یقین است که در آن حکمتی است لهذا حَلْق راس مضرّ است چنانچه طبّاً و فنّاً این ثابت."


     اما در عمل می بینیم که خود عبدالبهاء همانند پدرش میرزا حسینعلی نوری نه تنها موی سر را از نرمه گوش بلندتر کرد، بلکه دیگر خاندان و پیروان فرقه ضاله بهائیت نیز این حکم را نادیده انگاشته و موهای سرشان را از حد گوش بلندتر می نمودند. همچنانکه تصاویر موبوط به حسینعلی بهاء، عبدالبهاء، مشکین قلم از خواص حسینعلی بهاء و از کاتبان او و همچنین میرزا مهدی فرزند میرزا حسینعلی و محمد علی فرزند دیگر وی این امر نشان می دهد که آنان وقعی به حکم کتاب أقدس ننموده و برخلاف حکم أقدس رفتار می کردند! در حقیقت رفتار حسینعلی نوری (بهاءالله) و عبداس عبدالبهاء (غصن أعظم) و میرزا مهدی (غصن أطهر) و محمد علی (غصن أکبر) و کاتب حسینعلی تماماً در تضاد با حکم نازل شده در کتاب اقدس است که کاربران عزیز تصاویر آنها را در ادامه خواهید دید.


برای دیدن کتاب أقدس و گنجینه حدود و احکام روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : احکام بهائیّت ,  تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1399/01/30 ساعت 08:49 توسط بابائی

                              اعترافات بهائیان به خاتمیت پیامبر اسلام


    فرقه ضالّه بهائیت از علی محمد شیرازی تعبیر به نقطه أولی و ذکر کرده همچنین او را حضرت ذکر خطاب می کنند به نظر آنان علی محمد، امام دوازدهم شیعیان است که شریعت جدید به نام‌ شریعت بیان آورده است. (زیرا نام کتاب وی بیان می باشد) بعد از علی محمد، میرزا حسینعلی نوری مازندرانی معروف به بهاءالله پیامبر اولوالعزم بعدی بهائیان محسوب می شود.

 

    به اعتقاد این فرقه گمراه، حسینعلی مازندرانی با آوردن کتاب ایقان، کتاب بیان را نسخ کرده است زیرا با آمدن حسینعلی بهاء، علی محمد باب و شریعت او مورد عمل نخواهد بود. بعد از حسینعلی نوری فرزندش عباس افندی معروف به عبدالبهاء و بعد از او نیز شوقی ربانی (نوه دختری عبدالبهاء) معروف به ولیّ أمرالله (اولین ولی أمر فرقه ضالّه) جانشین حسینعلی نوری شد، و بنا بود بعد از شوقی پسر بعد از هر پسری ولی امر بهائیان شوند، که این امر محقق نشد. چرا که شوقی عقیم بود و صاحب فرزند نشد، لذا بعد از او تشکیلات بیت العدل (واقع در فلسطین اشغالی) رهبری جامعه بهائیان را بعهده دارد.

 

    در آثار رهبران فرقه ضالّه بهائیت اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام (ص) فراوان دیده می شود. در آثار مبلغین بهائی مانند عبدالحمید اشراق خاوری (که فرد حوزوی بود ولی به بهائیان پیوست و کتاب های زیادی نیز در باره بهائیان و رهبرانش به رشته تحریر در آورد) در کتاب رحیق مختوم جلد ۱ صفحه ۱۰۶ ذیل کلمه خاتمیت چنین می نویسد:

 

     «در قرآن سورة الاحزاب (آیه ۴۰) "محمّد رسول الله" را "خاتم النبیّین" فرموده، جمال مبارک (حسینعلی) جلّ جلاله در ضمن این جمله مزبور می فرمایند: مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است زیرا نبوت بظهور "محمّد رسول الله" که خاتم النبیین بود ختم گردید. و این دلیل است که ظهور موعود عظیم (یعنی ظهور حسینعلی) ظهورالله است و دوره نبوت منطوی گردید زیرا رسول الله خاتم النبیین بودند».

 

 

    به نظر اشراق خاوری ظهور حسینعلی از انبیای گذشته نیز بالاتر است. چرا که نبوت و خاتمیت به پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله به پایان رسید، بنابراین ظهور بعد از پیامبر اسلام (ص) ظهور نبوتی نیست و نمی تواند باشد، چون رسول الله خاتم النبیین بود. بلکه ظهور بعد از پیامبر اعظم ظهورالله است. بنابراین اشراق خاوری همانند دیگر پیروان فرقه ضاله خاتمیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را قبول دارد.

 

    حسینعلی بهاء نیر در کتاب "اشراقات" که توسط مؤسسه أمری (متعلق به فرقه ضاله) چاپ گردیده، به خاتمیت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم تصریح کرده و در صفحه ۲۹۳ می نویسد: "الصلاة و السلام علی سیّد العالَم و مربّی الامم الذی به انتحت الرسالة والنبوّتة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً". درود و سلام بر آقای جهان و مربی همه امت ها آن شخصی که رسالت و نبوت به او ختم و پایان گرفته است.

 

    مبلغین فرقه ضالّه که نتوانستند جمله حسینعلی نوری را نفی کنند، به توجیه آن اقدام کرده می گویند: منظور از "خاتم النبیین" ختم نبوت است و ختم رسالت را شامل نمی شود در حالی که [ما در خاتمیت پیامبر اعظم (ص) قسمت ۳ گفتیم] نبوت أعم از رسالت است. وقتی ختم نبوت باشد، قطعاً ختم رسالت نیز شده است. بنابراین خاتمیت هم شامل نبوت است و هم شامل رسالت. در نتیجه پس از پیامبر اعظم (ص) از طرف خداوند متعال نه امکان آمدن نبی وجود دارد و نه رسول.



موضوع : خاتمیت پیامبر أعظم (ص) , 
ارسال شده در 1399/01/25 ساعت 08:37 توسط بابائی

                            رطب خورده منع رطب می کند!

 

    بنابر آنچه در تاریخ فرقه ضاله بهائیت و مورخین و مبلغین بهائی امثال حسن موقر بالیوزی در کتاب بهاءالله شمس حقیقت صفحه 20 آمده است، میرزا عباس نوری پدر مؤسس و پیامبر خود خوانده میرزا حسینعلی نوری دارای هفت عیال بود که چهار نفر از آنان دائمی و بقیه صیغه ای بودند و جناب حسینعلی از دومین همسر میرزا بزرگ نوری بنام خدیجه خانم متولد شد.

 

    خود میرزا حسینعلی مازندرانی نیز همانند پدرش دارای چهار همسر دائمی بود که در طول عمر با آنان ازدواج کرد. وی مجموعا چهارده فرزد داشت که تنها هفت نفر از آنها به سن بلوغ رسیدند. اما طبق آنچه که پیامبر خود خوانده در کتاب اقدس برای پیروانش بیان داشته ازدواج بیش از دو همسر برای هر بهائی در آن واحد را جایز ندانسته هرچند خود به چنین حکمش عمل ننموده است.


    فاضل مازندرانی از مبلغین این فرقه در کتاب رهبران و رهروان جلد 2 صفحه 533 و ریاض قدیمی از مؤلفین فرقه ضاله بهائیت در کتاب حضرت بهاءالله صفحه 19 و 20 در مورد همسران و فرزندان پیامبر خود خوانده بهائیان جناب میرزا حسینعلی نوری چنین می نویسند: همسر اول، آسیه خانم دختر میرزا اسماعیل وزیر نام داشت که حسینعلی در مهر ماه 1214 شمسی در سن 18 سالگی با وی ازدواج نمود و او را به نواب خانم، ورقه علیا و أمّ الکائنات لقب داد. حاصل این ازدواج هفت فرزند بود، پنج  پسر و دو دختر که فقط سه تن از آنان زنده ماندند که عبارتند از: عباس که از طرف پدر غصن أعظم لقب گرفت. هرچند وی بعد از نشستن بر جای پدر لقب عبدالبهاء را بر خود برگزید. مهدی که از طرف پدر به غصن أطهر ملقب شد و فاطمه که به بهائیه خانم و ورقه علیا ملقب گشت.


    دومین همسر حسینعلی، فاطمه نام داشت که مشهور به بی بی و ملقب به مهدعلیا اهل نور مازندران بود و در ایران با وی ازدواج کرد و صاحب شش فرزند شد چهار پسر و دو دختر بنام های میرزا محمد علی غصن أکبر (که حسینعلی بهاء در کتاب عهدی یا وصیت نامه خود پس از عباس وی را به جانشینی برگزید)، میرزا بدیع الله، میرزا علی محمد، میرزا ضیاءالله، سازجیه خانم و صمدیه خانم.

 

    سومین همسر حسینعلی، گوهر خانم اهل کاشان بود که در بغداد با وی ازدواج کرد و از او صاحب دختری بنام فروغیه شد و چهارمین همسر میرزا حسینعلی هم جمالیه خانم نام داشت که دختر خادم مسافرخانه ای در عکا بود که از سیزده سالگی در خانه حسینعلی نوری بعنوان خدمتکار مشغول بکار شد و چون به سن شانزده سالگی رسید، میرزا که خود هفتاد سال از عمرش می گذشت با داشتن سه همسر، او را نیز به همسری خود برگزید تا همانند پدرش در همسران دائمی تساوی را رعایت کرده باشد. اما با کمال تعجب در کتاب أقدس به پیروان فرقه ضاله بهائیت سفارش می کند که بیش از دو همسر در آن واحد برای یک مرد بهائی جایز نیست.

 

    حسینعلی بهاء در کتاب أقدس صفحه 57 سطر 6 می نویسد: «قد کتب علیکم النکاح ایاکم ان تجاوزوا عن الاثنتین والذی اقتنع بواحدة من الإماء استراحت نفسه و نفسها». یعنی خدا چنین امر کرده که بیش از دو زن به همسری نگیرید و اگر کسی به یک زن قناعت کرد، موجبات آسایش خود و همسرش را ایجاد نموده است.


    سوالی که اینجا مطرح می شود این است که اگر تعدد زوجات خوب نیست، چرا خود میرزا مرتکب شد؟ اگر اول نمی دانست و بعداً متوجه ضرر و زیان آن شده، یعنی اول نسبت به بدی آن جاهل بوده است! این چه پیامبری است که اول جاهل است و مرتکب عملی می گردد، اما وقتی عالم به بدی هایش می شود، آن را نه برای خود که برای دیگران منع می کند! به قول معروف رطب خورده منع رطب کی کند؟ کسی که خودش چهار همسر اختیار کرده، نباید آن را برای دیگران منع کند، بخصوص که خودش را پیامبر هم بداند!

 

برای دیدن کتاب رهبران و رهروان، حضرت بهاءالله و کتاب أقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : احکام بهائیّت ,  تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1399/01/20 ساعت 08:54 توسط بابائی

                                              خلف وعده باب


   بعد از واقعه اجتماع عامّه ناس در مسجد وکیل شیراز و احضار حضرت باب در مسجد و شنیدن خطابه آن حضرت، چندی آن حضرت از معاشرت و رفت و آمد مردم در منزل حاج سید علی خال عزلت اختیار نموده و فقط با عائله ی مبارکه خود بسر می بردند، تا اوّلین عید نوروز بعد از اعلان امر حضرتش فرا رسید.

 

    روز نوروز سال ۱۲۲۴ شمسی مطابق بود با روز دهم ربیع الاوّل سال ١٢٦١ هجری، حضرت باب قبلاً در ضمن توقیعی به پیروان خویش فرموده بودند که پس از سفر مکّه، هیکل مبارک به عتبات تشریف خواهند برد. لذا جمعی از مؤمنین در آن اقلیم منتظر ورود هیکل مبارک بودند‌.

 

    مدّت قلیلی که از نوروز ۱۲۲۴ شمسی سپری شد، توقیعی از حضرت أعلی از طریق بصره برای أحبّائی که در عتبات منتظر بودند، رسید؛ وی در آنجا تصریح فرمودند که آمدن من به عتبات ممکن نیست و به أحباء فرمودند بروند در اصفهان بمانند تا تعلیمات لازمه به آنها برسد. از جمله فرمودند: اگر مصلحت شد شما را به شیراز خواهیم خواست و الّا در اصفهان بمانید تا ارادهء خداوندی بوقوع پیوندد.


    وصول این توقیع منیع که امتحانی شدید برای اهل ایمان بود، اثرات عجیبی در مؤمنین ایجاد کرد. بعضی در این امتحان لغزیدند و گفتند: چطور شد که سید باب به وعدهء خود وفا نکرد؟ آیا این خلف وعده خود را هم به امر خدا می داند؟ عده‌ای از مؤمنین در این امتحان ثابت قدم ماندند و اطاعت أمر مولای خود را فرض و واجب شمرده گوش به اغراض متمرّدین ندادند و حسب الأمر مبارک به طرف اصفهان عزیمت نمودند.


    خلاصه اینکه ثابتین بر أمر مبارک، حسب الأمر حضرت باب از عتبات به اصفهان توجّه نمودند. چون به کنگاور رسیدند، جناب ملّاحسین و برادر و همشیره زاده‌اش را در آنجا ملاقات کردند و خیلی از این ملاقات خوشحال شدند. این سه نفر نیز به کربلا می رفتند که جزء منتظرین باشند و در کنگاور چون از أمر مبارک مطّلع شدند، با سایرین همراه و عازم اصفهان گردیدند. چون نزدیک اصفهان رسیدند، ملاحسین به اصحاب فرمود:

 

    همه یک مرتبه با هم داخل شهر نشوید زیرا موجب خوف اهالی می گردد، هر چند نفر با هم از یک دروازه وارد شوید. پس از ورود به اصفهان، خبر ممنوع بودن حضرت أعلی از ملاقات مؤمنین و مشکلاتی که در شیراز بوقوع پیوسته بود، در اصفهان به اصحاب رسید. بنابراین رفتن آنها به شیراز ممکن بود بر شدّت بلیّات بیفزاید؛ لکن ملاحسین به این اخبار اعتنائی نکرده عازم شیراز شد.

 

    وی مقصود خود را با چند نفر از همراهان در میان نهاد و سپس عبا و عمامه را بیرون آورده و مثل افراد ایل هزارهء خراسان جبّه و کلاه پوشیده و به جانب مدینهء مولای محبوب خویش روانه گشت. هر که او را می دید خیال می کرد از ایل هزاره و مردم قوچان است. برادر و همشیره زاده‌اش نیز با او همراه بودند. جناب ملا حسین چون به دروازهء شهر نزدیک شد، شبانه برادرشان را به شهر فرستادند تا به منزل جناب خال رفته و ورود او را به وسیلهء خال به حضور مبارک عرض کند.


    روز دیگر به او خبر رسید که هنگام غروب آفتاب حاجی میرزا سیّد علی خال در خارج دروازه قرآن منتظر ملاقات او است. باب الباب در ساعت معین به آن نقطه شتافتند و با مصاحبت خال به منزل او رفتند. شب ها حضرت باب به منزل خال تشریف می آوردند و تا طلوع صبح باب الباب در خدمت حضرتش بسر می بردند.


    پس از مدّتی حضرت باب به عدّه ا‌ی از اصحاب که در اصفهان منتظر دستور بودند، اجازه فرمودند که به تدریج عازم شیراز شوند و به آنها دستور فرمودند که نهایت حکمت را مراعات کرده از دروازهء شهر با هم وارد نشوند. پس از ورود به شیراز در کاروانسراها دور از هم منزل کنند و به کاری مشغول شوند مبادا ورودشان جلب نظر اهالی کند و موانعی ایجاد گردد.


    چون مردم مسلمان از ورود ملاحسین به شیراز مطّلع شدند، آشوب و غوغای جدیدی در شهر برپا شد. زیرا می دانستند که ملاحسین از پیروان صمیمی سید باب است و می گفتند: این شخص بار دیگر به شیراز آمده تا بنیان اسلام را متزلزل سازد و شریعت مقدسه را از بنیان براندازد.

 

    لذا از والی فارس خواستند تا آنان را از شهر بیرون کند. از این جهت مشکلات بسیار ایجاد شد و کار بر حضرت باب به اندازه‌ای سخت گردید که به ملاحسین امر فرمودند از راه یزد به خراسان برود. سایر اصحاب را نیز فرمودند که به اصفهان مراجعت نمایند.


دروازه قرآن در دوران قاجار

                                                


http://s7.picofile.com/file/8391915776/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1399/01/18 ساعت 08:08 توسط بابائی
کانال "بهائیت شناسی" را در ایتا ملاحظه فرمائید.
                                                                                        
http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg
                                                                        

ارسال شده در 1399/01/14 ساعت 08:49 توسط بابائی

                                          انکار قیامت

 

   یکی از پایه ها و اساس همه ادیان الهی، معاد و برانگیخته شدن انسان ها در روز قیامت است چرا که در این دنیا، پاداش و جزای افراد بطور کامل داده نمی شود و نمی تواند داده شود چون محدودیت های عالم ماده اقتضای پاداش کامل در این عالم مُلک را ندارد.

 

   انسان های جنایتکاری همانند صدّام با کشتن قریب به یک میلیون نفر صفحات تاریخ را با ظلم و جنایتش سیاه کرده است، درمقابل آن فقط جزای یک قتل را دریافت نمود وآن هم یک بار کشته شدن بود، اما بقیه جنایات او در این دنیا داده نشد چرا که هر کسی یک بار به دنیا می آید و یک بارهم از دنیا می رود.

 

    همینطور انسان نیکوکار و مومن نیز پاداش کامل اعمالش به او داده نمی شود، چون دنیا و ما فیها پاداش یک عمل حسنه آنها نیست چه رسد به کلّ پاداش اعمال آنان. بنابراین لازمه عدال و حکمت خداوند متعال این است که باید پس از مرگ روز دیگری در میان باشد تا به حساب و کتاب اعمال بندگان الهی بطور کامل رسیدگی شود.

 

    آنچه در فوق گفته شد مربوط به دین مبین اسلام نیست بلکه همه آئین الهی وادیان حَقّه اعم از یهودیت و مسیحیت از چنین روزی سخن رانده اند و یوم قیامت را یکی از اصول اولیه دین خود محسوب داشته اند.

 

    در این میان قرآن کریم بیش از همه کتب آسمانی در باره معاد و رستاخیز و برانگیختن مردگان از قبر و کیفر و پاداش انسان ها و چگونگی بهشت و دوزخ و حساب و میزانی  که در سنجش اعمال بکار خواهد رفت سخن گفته است و نشانه های قیامت را که عبارت است از بهم خوردن نظم این جهان،  گرفتن خورشید، تیرگی ماه، کنده شدن کرات از جای خود، زلزله سخت زمین، فرو ریختن ستاره ها و... در قرآن کریم مانند سوره مبارکه شمس بیان نموده است، تا حدی که مفسرین قریب یک سوم آیات قرآن کریم را مربوط به قیامت و معاد دانسته اند.


    خداوند متعال در قرآن مجید مانند سوره مبارکه واقعه آیات شریفه 47 تا 50 می فرماید: «و کانوا یقولون أئِذا متنا و کنا تراباً و عظاماً أءِنا لمبعوثون. اوآباونا الأولون. قل إن الأولین و الآخرین. لمجموعون إلی میقات یوم معلوم». دوزخیان می گویند آیا ما پس از مردن و خاک شدن دوباره برانگیخته می شویم؟ و آیا پدران گذشته ما محشور می شوند؟ بگو که همه مردم از گذشتگان و آیندگان در وقت معلوم و روز موعود در صحرای محشر جمع خواهند شد. در منابع روائی ما نیز آمده است که هر کس ضروری دین را نپذیرد و انکار کند، از قلمرو دین خارج است.


    مدعیان حُقه امثال رهبران فرقه ضالّه بابیت و بهائیت به پیروان خویش چنین القا می کنند که با مرگ انسان ها همه چیز به پایان می رسد و کتاب زندگی آنان بسته می شود و چیزی به نام رستاخیز قیامت و زنده شدن انسان ها بعد از مرگ وجود ندارد. در واقع این همان عقیده ماتریالیست هاست که مرگ را فنا و نابودی دانسته و به حیات پس از مرگ اعتقادی ندارند. در حقیقت می شود گفت که آنان در این عقیده با زنادقه مشترکند.


   علی محمد شیرازی مؤسس فرقه بابیه و مدعی بابیت و قائمیت و میرزا حسینعلی نوری مؤسس فرقه بهائیت برخلاف تعالیم الهی و گفته های انبیاء و پیامبران در مورد معاد و زنده شدن انسان ها پس از مرگ را باور نداشته می گویند قیامت یعنی قیام مظهر امر(ظهورپیامبر)، و مردم بعد از ظهور هر پیامبری دو دسته می شوند یا به او ایمان می آورند و یا کفر می ورزند. آنهائی که ایمان آوردند در ناز و نعمت بسر می برند و خوشحال هستند و آن دسته از کسانی که به پیامبر خویش ایمان نیاوردند، در کفر خود معذبند.


    مدعیان دروغین در عین اینکه منکر قیامت و رستاخیز هستند، با کمال جهل و نادانی اظهار می دارند احدی از شیعیان حتی بزرگان و دانشمندان اسلام و تمام مفسرین قرآن نیز تا کنون معنای قیامت را نفهمیده و کسی از جهان پس از مرگ اطلاعی ندارد.


    علی محمد باب در کتاب بیان فارسی، باب هفتم از واحد دوم، صفحه 30 سطر 8 در باره روز قیامت می گوید: «مراد از یوم قیامت یوم ظهور شجره حقیقت است و مشاهده نمی‌شود که احدی از شیعه یوم قیامت را فهمیده باشد. بلکه همه موهوماً امری را توهّم نموده که عندالله حقیقت ندارد؛ و آنچه عندالله و عند عرف اهل حقیقت مقصود از یوم قیامت است اینست که از وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان بهر اسم الی حین غروب آن یوم قیامت است. مثلاً از یوم بعثت عیسی تا یوم عروج آن، قیامت موسی بود که ظهورالله (حضرت عیسی) در آن زمان ظاهر بود به ظهور آن حقیقت که جزا داد هرکس مؤمن به موسی بود بقول خود و هر کس مؤمن نبود جزا داد بقول خود. زیرا که ما شهدالله در آن زمان ما شهد الله فی الإنجیل بود؛ و بعد از یوم بعثت رسول الله تا یوم عروج آن (حضرت)، قیامت عیسی بود که شجره حقیقت (پیامبر اسلام) ظاهر شده در هیکل محمدیّه و جزا داد هر کس که مؤمن به عیسی بود و عذاب فرمود بقول خود هر کس که مؤمن به آن نبود؛ و از حین ظهور شجره بیان (علی محمد باب) الی ما یغرب (فوت باب) قیامت رسول الله هست که در قرآن خداوند وعده فرموده (است)».

 

    مدعی بابیت و مهدویت تمام آیات قرآن کریم که مربوط به قیامت، بعث و حشر، بهشت و دوزخ و کیفر و پاداش است را تأویل نموده می گوید: قیامت یعنی ظهور پیامبر جدید همانطور که با ظهور حضرت عیسی قیامت پیروان حضرت موسی شروع شد و با ظهور پیامبر اسلام قیامت پیروان حضرت عیسی شروع شد و ­با آمدن من قیامت اسلام نیز شروع شد و تا وقتی من زنده هستم، قیامت اسلام باقیست. آن روزی که  من از دنیا رفتم، قیامت اسلام نیز به پایان می رسد. با این حساب آنچه خداوند متعال در باره بهشت و اوصاف بهشتیان در قرآن مجید (مانند سوره مبارکه الرحمن) بیان فرموده یا در مورد عذاب دوزخیان بیان فرموده، تمام این حرف ها کشک بوده و مطلقا از این خبرها نیست.


برای دیدن کتاب بیان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : اعتقادات بهائیان , 
ارسال شده در 1399/01/9 ساعت 08:35 توسط بابائی
تناقضات حسینعلی بهاء در مورد نسخ کتاب بیان

[https://www.aparat.com/v/H6mRT]


موضوع : فیلم ,  تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1399/01/4 ساعت 08:32 توسط بابائی
عبدالبهاء پیشوای دوم فرقه ضالّه بهائیت در حیفا (فلسطین)
                                                                                     
http://s6.picofile.com/file/8389730484/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4.jpg


موضوع : تصاویر رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/12/28 ساعت 08:41 توسط بابائی


                                 نو بهائی ها و نو کشمیری ها


1  
- برای انگلیس و آمریکا و اسرائیل چه فرقی می‌کند مأمورانش طاهره قرة العین‌ها باشند یا اشرف پهلوی‌ها، پری‌ بلنده‌های کودتای 28 مرداد 32 و شیرین عبادی‌های کشف حجاب کرده روزگار ما باشند و یا ساندویچ خورهای سال 88 و کشف حجابی‌های مدل 94. معدل که بگیری از این بد کاره‌های سیاسی از دلش بی‌غیرتی و بی‌وطنی در‌ می‌آید. برای انگلیس چه فرقی می‌کند از فرخ نگهدار و نوری‌زاده پذیرایی کند یا از مهاجرانی و کدیور و شبه اصلاح‌ طلبان جدید. برای جریان استعمار خیلی تفاوت نمی‌کند که وهابیت را در میان سنی‌ها راه بیندازد و بعد به نسخه القاعده و داعش ارتقا دهد یا بابیت و بهائیت را در ایران شیعه تأسیس کند و سپس به انجمن حجتیه و اسلام نهضت آزادی و سروش و خاتمی و کدیور توسعه دهد تا آن جا که یکی مثل سروش مدعی شعر بودن نبوت شود!

 
2   
- اگر کلاهی و کشمیری کار ویژه ترور فیزیکی داشتند، «نوکشمیری»ها کارهای پیچیده‌تری باید انجام دهند و اگر بهائیت در سده پیش از انقلاب اسلامی یک مأموریت داشته، «نوبهائی»ها مأموریت به روز رسانی شده‌ای دارند که باید در نقشه بزرگ مقابله با انقلاب و جمهوری اسلامی دیده شود. بنابراین بی خود نیست در حالی که واقعیت فتنه 88 هر روز بیشتر آشکار می‌گردد و کار به حرمت‌شکنی بی‌سابقه روز عاشورا رسیده بود، میرحسین موسوی آفتابی ‌شد و بازداشتی‌های عضو شبکه انگلیسی _ صهیونیستی بهائیت را «مردمان خداجو« نامید. نه این اظهار نظر تصادفی بود، نه آن سخنان مدیر کل مطبوعات داخلی دولت اصلاحات که گفت: «ب
هائیان باید بتوانند در انتخابات نامزد شوند» و «اغلب اصلاح‌طلبان، برخلاف سال های اول انقلاب دیگر علاقه‌ای به آقای خمینی ندارند» و نه عضو حزب کارگزاران سازندگی با یکی از سران بازداشتی باند فرقه ضاله بهائیت.


3   - خانم کذا به سادگی آب خوردن آمریکا و انگلیس می‌رود. خبرنگار شبکه بی‌بی‌سی فارسی بر سر موضوع ویزا با آمریکا به مشکل برمی‌خورد اما این خانم نه. درست چند روز قبل از انتخابات عازم سفر آمریکا می‌شود. که چه؟ فکر بد نکنید. شاید هوس ساندویچ مک‌دونالد کرده است. و مرداد 91 به سادگی آب خوردن عازم انگلیس می‌شود. چنانچه خودش می‌گوید: «می‌روم تا مسابقات المپیک را ببینم» اما وکیل او به باشگاه خبرنگاران می‌گوید: «این یک سفر خانوادگی است و خانم ...رفته تا به فرزندش که در انگلیس مشغول تحصیل است سر بزند». دری به تخته می‌خورد برادرش هم چند سال به بهانه سرکشی به فلان مجموعه دانشگاه بهمان، سر از لندن در می‌آورد اما بعدها خبرهائی منتشر می‌شود حاکی از اینکه همین جناب پیگیر تشدید تحریم‌ها علیه ایران به عنوان سوخت فتنه سبز بوده است. روزنامه شرق (31 مرداد 94) به همین خانم می‌گوید: دوره اصلاحات در انگلیس چه می‌کردی؟ می‌گوید: «در انتخابات مجلس ششم رأی نیاوردم، فرصت خوبی بود تا زبان انگلیسی یاد بگیرم. فکر کردم بروم انگلیس تا زبانم تقویت شود. یک سال و نیم رفتم بیرمنگام. با پسرم رفتم. دختر و همسرم هم می‌آمدند و می‌رفتند «.تقویت زبان انگلیسی با یک سال و نیم اقامت در انگلیس، انگار که شما تا سر کوچه‌تان بروید و برگردید!


4    - این تعابیر از مولی الموحدین امیر المؤمنین علیه‌ الصلاة و السّلام است: «از جایگاه‌های تهمت و مجالسی که گمان بد به آن می‌رود. بپرهیز؛ چرا که هم‌نشین بد، هم نشین خود را تغییر می‌دهد». «هم نشینی خوبان، اشرار را به خوبان ملحق می‌کند و هم‌نشینی خوبان با فاجران، آنها را به فاجران می‌رساند. پس اگر وضعیت کسی بر شما مبهم است و از دین او آگاه نیستید، به دوستان و هم‌نشینان او نگاه کنید، اگر با دوستان خدا هم‌نشین است، او را از مؤمن بدانید و اگر با دشمنان حق هم‌نشین است، هیچ بهره‌ای از دین خدا ندارد» و «هرکس خود را در موضع تهمت قرار دهد (و متهم شود) نباید کسی را جز خود سرزنش کند». یا به تعبیر امام صادق علیه‌ السلام «سزاوارترین مردم به تهمت کسی است که با متهمان هم‌نشینی کند».

 

    به ویژه در طول دو دهه اخیر با جماعتی روبرو هستیم که هم‌نشینی با فاسقان و فاجران و جفاپیشگان و خیانتکاران در حق اسلام و انقلاب و ایران تبدیل به خط مشی آنها شده است؛ ابتدا دزدکی و با تأئید و تکذیب و انکار و به تدریج؛ هم‌پیمانی آشکار سیاسی و فرهنگی و اقتصادی. نهضت آزادی کجا (که امام خمینی ره فرمود: اگر سرکار می‌ماندند سیلی به اسلام و قرآن می‌زدند که کشور تا قرن‌ها سربلند نمی‌کرد) و برخی مدعیان خط امام که تدریجاً مدعی اصلاح‌طلبی و اعتدال شدند کجا؟! ادعای ارادت به امام کجا و دوستی با متهم‌کنندگان حاج سید احمد آقا ره کجا؟ مدعی دوستی با امام کجا و پیوند با دشمنان ولایت فقیه کجا؟ ادعای اسلام و انقلاب کجا و پیوند دامنه‌دار با طیفی از عناصر چپ و راست گروهکی کجا؟ در اینجا نه با یک اتفاق بلکه با فساد و افساد سازمان یافته روبرو هستیم که حرف اول آن را بی‌غیرتی و خودفروشی و دین‌فروشی و وطن‌فروشی می‌زند. شاید فلان خانم نامزد حتی بی‌خبر باشد که کجای بازی بی‌غیرتی است؟ اما آنها که عکس کشف حجاب وی در یک جمع عمومی در خارج کشور در حضور مرد نامحرم را دسترسی دارند چرا همین عکس حرمت‌ شکنانه را تا پس از انتخابات نگه می‌دارند و بعد به خیال اینکه او به مجلس راه یافته و نمی‌شود مانع رفتنش به مجلس شد، منتشر می‌کنند؟ آیا این بخشی از پروژه قداست‌زدائی و قبح‌ شکنی نقض احکام مسلم اسلامی نیست؟


5  
- در ماجرای دیدار اخیر عضو مرکزیت حزب کارگزاران سازندگی با یکی از سران شبکه صهیونیستی بهائیت، آقای هاشمی رفسنجانی در اظهار نظری (خطی و نه بیشتر) گفت «فائزه اشتباه بدی کرده و باید آن را تصحیح و جبران کند». او هم پاسخ داد اشتباهی نکرده‌ام و پشیمان نیستم! «فرقه ضاله بهائیت یک فرقه استعمار ساخته و منحرف است که همیشه با همین انحراف شناخته شده و ما همیشه از این فرقه تبری جسته و می‌جوییم». اکنون مجال آن نیست که بپرسیم پس چگونه این فرقه استعماری ضاله با سران فتنه سبز در یک پروژه مشترک به هم رسیدند و کدام «سنخیت» علت آن «تجانس» شد؟ اما می‌توان پرسید که آیا اکنون زمان اعلام برائت از بهائیت است که آوازه نحوست و نجاست، خباثت و خیانت و جنایت‌های آن عالمگیر است یا وقت اعلام برائت از پیوند خوردگان ارگانیک با بهائیت؟


   آیا امثال محسن کدیور و فاضل میبدی و مجمع محققین و مدرسین حوزه و برخی اعضای باند مهدی هاشمی در دفتر آقای منتظری نبودند که گام اول برای تبرئه بهائیت و تراشیدن حقوق و امنیت برای این شبکه اصالتاً جاسوس و تحریف‌گر دین را برداشتند و برخی از همان‌ها از تل‌آویو و لندن سردر آوردند؟ اگر بهائیت منکر خاتمیت و مهدویت است مگر نه اینکه آقای سروش به انکار رسالت پیامبر اعظم (ص) پرداخت و هم‌ مسلکانش منکر وجود امام عصر (عج) شدند؟ و آیا همین جماعت در لندن اتاق فکر جنبش سبز را راه‌اندازی نکردند؟ «بهائیت یک فرقه ضاله و استعمار ساخته است». همین و تمام؟! باید بررسی کرد که اگر کشمیری‌ها و کلاهی‌ها و زهره عطریانفرها و فهیمه اروانی‌های سازمان تروریستی منافقین (که این روزها صحبت تعقیب آنهاست)، بهشتی و باهنر و رجائی را ترور کردند، نوکشمیری‌ها و نوبهائی‌ها و نوحجتیه‌ای‌ها دقیقاً مشغول چه کاری هستند، از کدام مراکز حساس سربازگیری کرده‌اند و کدام نقشه‌ها را عملیاتی می‌کنند؟


6    - خداوند به اندوخته معارف حضرت آیت‌الله جوادی آملی دام‌ظله برکت دهد. ایشان کسی نیست که به سادگی قضاوت کند یا حکم و هشدار دهد. باید احساس خطر کرد وقتی ایشان در دیدار با آقای عارف هشدار صریح می‌دهد: «در فرهنگ قرآنی غیرت را سه عنصر معرفت، هویت و غیر زدائی تشکیل می‌دهند؛ غیر زدائی به این معنا است که اجازه ندهیم بیگانه به حریم ما نفوذ کند و خودمان هم در کار دیگران تجسس نکنیم. بیگانه را در حریم خود راه دادن و وارد حریم غیر شدن با غیرت سازگار نیست. کشور غنی و برخوردار از نعمات و مواهب الهی است، با وجود این همه منابع غنی در داخل کشور، واردات برخی کالاها که در کشور امکان تولید آن وجود دارد، دلیلی جز سوء مدیریت و در برخی موارد بی‌غیرتی ندارد... کسانی که راه نفوذ بیگانگان را در فضای اقتصادی و یا سیاسی به روی کشور می‌گشایند، از غیرت اقتصادی و یا سیاسی برخوردار نبوده و دیوث هستند«

   

    اکنون سؤال مهم که به همه ارادتمندان اسلام و انقلاب بلکه حتی دوستداران وطن برمی‌گردد این است: با جریان بی‌غیرت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی که مشغول شبکه‌ سازی و حزب‌ سازی و سرمایه‌ اندوزی است، چه باید کرد؟ یعنی همین که ما جزو آن بی‌غیرت‌ها نباشیم و عملگی‌شان را نکنیم (که متأسفانه برخی رجال غفلت می‌کنند) کافی است یا اینکه همه صاحبان غیرت انقلاب و اسلام و کشور، مسئولیتی بزرگ متوجهشان است که به سینه بی‌غیرت‌ها بکوبند و مانع انتقال عفونت آنها به جامعه و سیاست و مدیریت و فرهنگ و اقتصاد شوند؟ شاید یک مفهوم انقلابی بودن و انقلابی ماندن که طی 7-8 ماه اخیر از سوی رهبر معظم انقلاب مورد تأکید قرار می‌گیرد و سخنان آیت‌الله جوادی آملی نیز در تداوم آن است، همین مسئله است.


7    - وقوع برخی اتفاقات ضد فرهنگی و ضد ارزشی در ماه‌های أخیر که چند مورد آن ذکر شد، فرع بر واقعیت مهمتری است و آن اینکه در میانه یک جنگ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تمام عیار با دشمنان تاریخی ملت ایران هستیم. حمیت، در وسط میدان بودن، تشخیص مسئولیت مواجهه با هجوم ناتوی فرهنگی _ سیاسی دشمن و اقدام و عمل به هنگام، همان مسئولیت بزرگی است که از قاطبه دل سپردگان به اسلام و انقلاب (فارغ از تقسیم‌ بندی‌های مبتذل و نارسای سیاسی) انتظار می‌رود. امیر المؤمنین سلام الله علیه چندین جا تصریح می‌کنند که هر کس به مسئولیت جهاد و امر به معروف و نهی از منکر) در سلسله مراتب قلب و زبان و دست) عمل نکند، «مرده‌ای میان زندگان» و کسی است که فضیلت‌ها و رذیلت‌ها (شخصیت) در او زیر و رو شده و بالای او جای پائینش و پائین او جای بالای وی نشسته است. (فمن لم یعرف بقلبه معروف و لم ینکر منکرا، قُلِبَ فَجُعِلَ أعلاه أسفله و أسفله أعلاه. کلمه قصار 375 نهج‌البلاغه). اسلام، باغیرت بی‌طرف و بی‌تفاوت را سراغ ندارد و به رسمیت نمی‌شناسد.


8   - اقدام و عمل را باید در تراز فهم امیر المؤمنین علیه السّلام شناخت و انجام داد که مدام می‌فرمود: «قلت لکم اُغزوهم قبل ان یُغزوکم... یُغار علیکم و لا تُغیرون، و تُغزون و لاتَغزون ... به شما گفتم با دشمنان بجنگید پیش از آن که با شما بجنگند، به شما حمله می‌کنند و می‌جنگند اما شما حمله نمی‌کنید» (خطبه 27 نهج البلاغه) و «برای شما نقشه می‌کشند اما نقشه نمی‌کشید و مرزهای شما را در می‌نوردند اما ناراحت نمی‌شوید. چشم از شما بر نمی‌دارند و در غفلت غوطه‌ورید» (خطبه 34). گویا خطاب آن حضرت در بحبوحه نبرد صفین خطاب به ما هم هست: «از جا کنده شدن و فرار شما را دیدم. فرومایگانی گمنام و بادیه‌نشینان از شام شما را عقب می‌راندند در حالی که شما از بزرگان و سرشناسان و شرافتمندان پیشرو هستید... و لقد شَفی و حاوَحَ صدری أن رأیتکم بأخرة تحوزونهم کما حازوکم... و همانا سوز سینه فرو نشست آن هنگام که دیدم آنان را هزیمت دادید و صفهایشان را در هم شکستید و راندید همانگونه که شما را رانده بودند...» (خطبه 106نهج البلاغه) دشمن بی‌محابا به میدان آمده است. منظور، آدم‌های دم دستی و تفاله‌های سیاسی و فرهنگی غیر قابل بازیافت نیستند. مقصود دیدن آن اتاق فرماندهی دشمنان است که صف‌آرائی و نقشه‌ چینی می‌کند. اگر منطق «اِرمِ ببصرک أقصی القوم، عمق سپاه دشمن را ببین» حق است که همین هم هست، باید فهمید دشمن مشغول کدام طراحی و عملیات است و بی‌معطلی و رودربایستی به میانه میدان آمد. مرز «مروت» و ناجوانمردی و بی‌غیرتی، همین بودن یا نبودن امروز در میانه میدان است.


فائزه رفسنجانی در بین دوستان بهائی اش

                                                                               
http://s7.picofile.com/file/8390335492/%D9%81%D8%A7%D8%A6%D8%B2%D9%87.jpg



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1398/12/24 ساعت 08:29 توسط بابائی

                                       ریمی ریم رم

 

    هر کدام از انبیای الهی که زندگی آنان مورد مطالعه قرار گیرد، برای خواننده ثابت می گردد که آنان قبل از بعثتشان فردی راستگو، مورد قبول عموم مردم و مورد اعتماد آنان بوده و همچنین در کارشان انسان های خداترسی بودند که جز بندگی خدا و اعتقاد به قیامت و رفاه زندگی مردم در زندگی آنان نمود نداشت و خداوند نیز چنین انسان های صادق، امین و دلسوز را برای هدایت انسان ها برگزید.

 

    در این میان اما کسانی بودند که جز به فکر منفعت خویش به چیز دیگری فکر نمی کردند و اینان نه تنها ادعاهای متعدد و متضادی داشتند، بلکه دائماً در صدد بودند تا در وحله اول منافع مادی خود و خانوادشان را مد نظر قرار دهند و از عوام الناس در جهت مطامع دنیوی بیگاری بکشند.


    یکی از این مدعیان حُقه میرزا حسینعلی نوری مازندرانی ملقب به بهاءالله می باشد که ادعاهای خویش را از من یظهره اللهی کتاب بیان علی محمد شیرازی (باب)، رجعت حضرت عیسی و امام حسین علیه السلام گرفته تا ادعای نبوت و الوهیت به پیش برده است و پیروان گمراه او نیز نسبت به وی چنین ادعائی را قائل بوده و پذیرفته بودند.

 

   فضل الله صبحی از منشیان مخصوص عبدالبهاء که مدت 12 سال نزد وی مشغول بکار بود و بعد از مرگ عبدالبهاء و روی کار آمدن شوقی بخاطر شناخت کامل از رهبر جدید بهائیان و انحراف وی از این فرقه بیزاری جست و به دامان پاک اسلام روی آورد و کتاب هائی در این زمینه به رشته تحریر در آورد که یکی از آنها پیام پدر می باشد. وی در این کتاب به مناسبتی در مورد میرزا عنایت علی آبادی بهائی چنین می نویسد:

    «روزی میرزا عنایت به پیشگاه بهاء رفت و با آنکه می بایستی چون دیگران در نزد او فروتن و خاموش باشد، گستاخی کرد و این (شعر) را خواند:

ای بار خدائی که خدائی ست ترا کم        آنان که خدایند تو را بنده محکم

حالا که چنین است من بندهء بی غم       گاهی ریمی ریم ریم کنم و گه ریمی ریم رم

    بهاء خنده اش گرفت و دیگران که نزدش بودند لب گزه رفتند. بهاء گفت: میرزا عنایت چه می خواهی بگوئی؟ ریمی ریم رم چیست؟ گفت: می خواهم بگویم که از شکوه و بزرگی خدائی تو من رم می کنم».

 

    کاربران نکته سنج و  دقیق ملاحظه می فرمائید که مسئله خدائی میرزا حسینعلی نوری مازندرانی موضوع جا افتاده ای در بین بهائیان بود و آنان میرزا حسینعلی را خدای خود می دانستند بگونه ای که آن را در همه جا مخصوصاً نزد خود میرزا بیان می کردند و او نه تنها آنان را از این کار منع نکرد، بلکه برای تأئید کلامشان به چهره أغنام (پیروان حسینعلی بهاء) تبسم می کرد و می خندید!

 

برای دیدن کتاب پیام پدر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1398/12/19 ساعت 08:07 توسط بابائی
کانال بهائیت شناسی را در ایتا تجربه کنید.
                                                      
http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg

ارسال شده در 1398/12/15 ساعت 08:14 توسط بابائی
نام کتاب: چگونه بهائیت پدید آمد؟

مؤلف: نورالدّین چهاردهی

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download


موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1398/12/11 ساعت 08:27 توسط بابائی

                                      نقض تحرّی حقیقت


   رهبران فرقه ضاله بهائیت با وجود اینکه تأکید بسیار زیادی بر نو و جدید بودن تعالیم دوازده گاه خویش خصوصاً تحری حقیقت بعنوان بهترین آوردگاه خود اعلام می کنند، اما این اصل مهم در آثار و گفته­ های خودشان و همچنین در احکامی که برای اغنام الله وضع نموده اند، اصلاً جایگاهی ندارد، با مطالعه آثار رهبران فرقه در کمال تعجب شاهد تناقضات فراوانی در این زمینه هستیم که طی روزها و ماه های آینده به سمع و نظر شما کاربران محترم گذاشته می شود. اما به عنوان نمونه به یکی از این تناقضات فرقه ضاله اشاره می کنیم.


    عباس عبدالبهاء در کتاب الواح وصایای خود صفحه 12 و 13 می­ گوید: «ایادی امراللّه (جانشینان ما) باید بیدار باشند به محض اینکه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولی امرالله گذاشت، فوراً آن شخص را اخراج از اهل بها نمایند و ابداً بهانه ئی از او قبول ننمایند چه بسیار که باطل محض به صورت خیر در آید تا القای شبهات کند».


    اگر تحری حقیقت راه وصول به حقیقت و واقعیت است، همانطور که خود عبدالبهاء و پدرش میرزا حسینعلی نوری بیان نموده اند، حتماً در ابتدای راه شبهاتی برای شخص متحرّی پیش می آید که باید رهبرانش آن را حل و فصل نمایند. اگر کسی به صرف داشتن سؤال یا ارائه شبهه ای مرتد شناخته شود، چگونه راه وصول به حق را پیدا کرده آن را طی نماید؟ زیرا مقدمه رسیدن به حق، وجود شک و شبهه و بدنبال آن تحقیق و جستجو و رسیدن به حقیقت است. ضمن اینکه این سخن عبدالبهاء یک تهدیدی برای تک تک بهائیان است تا کسی با وصول به حق و بطلان بهائیت، از ترس اخراج از جمع بهائیان و خانواده اش، به دنبال حقیقت نرود.


   در واقع رهبر دوم فرقه ضالّه بهائیت با کهولت سنش نفهمیده کسی که مسبت به مسئله یا حکمی اعتراض می کند، شاید واقعاً قصدش تحری حقیقت است و می خواهد با یقین و خاطر جمع به آن ایمان آورد. پس چرا هر کسی که بنای اعتراض و مخالفت با ولی امرالله را گذاشت، باید فوراً او را از جمع اهل بها اخراج کرد و هیچ توجیهی را از او قبول نکرد؟ آیا مصداق تحری حقیقت بستن راه تحقیق و تفحص بر حقیقت جو و جلوگیری از پرسش و اعتراض است؟


برای دیدن کتاب الواح وصایا روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد تعالیم دوازده گانه ,  تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/12/7 ساعت 08:39 توسط بابائی

                                بهاء و خط شکسته نستعلیق

 

    با مطالعه کتاب های پیروان فرقه ضاله بهائیت به نکاتی برمی خوریم که مؤلف آن کتاب بی اختیار مطالبی را بیان کرده که دانش پژوه مطمئن است که نویسنده قطعاً فکر نمی کرد این جمله بر خلاف معتقدات و باورهای آنان باشد. از جمله این مطلب، تحصیل میرزا حسینعلی نوری مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیت است.

 

    عبدالحمید اشراق خاوری از مؤلفین این فرقه در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 84 و 85 به نقل از ملاحسین بشرویه ای می نویسد: «... در مسافرت به تهران در مدرسه میرزا صالح معروف به مدرسه پامنار در گفتگوئی که با ملامحمد معلم نوری داشت، از او در مورد فامیل میرزا بزرگ نوری (پدر حسینعلی نوری) و از فرزندان او پرسید، ملا محمد در جواب گفت: در میان پسران او یکی از همه ممتازتر و در رفتار شبیه پدرش است... اسم مبارکش حسینعلی است. خط شکسته نستعلیق را خوب می نویسد».

 

   کاربران نکته سنج و دقیق، این مواردی که از لابلای کتاب های رهبران و پیروان این فرقه گمراه در مورد تحصیلات میرزا حسینعلی مازندرانی می بینید، که مؤلف آن با اشاره ای از آن عبور کرده، جای هیچ شک و شبهه برای احدی باقی نمی گذارد که رهبر فرقه ضاله بهائیت در دوران کودکی و نوجوانی سواد خواندن و نوشتن را در مکتب خانه ها کسب نموده و با تمرین و پشتکار فراوان خط نستعلیق را همانند پدرش به خوبی رسم می کرد.

 

برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1398/12/1 ساعت 08:20 توسط بابائی

                                    تحصیل باب تا سیزده سالگی


    از اموری که به روشنی بر این مطلب صحه می گذارد که رهبر فرقه ضاله بابیت علی محمد شیرازی در سنین کودکی در مکتب خانه به کسب علم و دانش مشغول گردید و چند سال نیز در آن مکتب رفت و آمد داشت، این است که کتب پیروان این فرقه بر این موضوع گواهی می دهد.

 

    ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین کتاب را به رشته تحریر درآوردذند به نام دیانت بهائی که پریوش سمندری (خوشبین) و روح الله خوشبین آن را به فارسی ترجمه کردند. این دو مؤلف در صفحه 19 سطر 4 می نویسند: «اگر چه ایشان (علی محمد باب) فقط مقدمات خواندن و نوشتن را که معمول اقلیت مختصری از ایرانیان بود و اکثریت مردم از این مقدار تحصیل نیز محروم بودند، فراگرفتند... حضرت باب مدرسه را قبل از وصول به سن سیزده سالگی ترک فرمودند».

 

    ملاحظه می فرمائید با آن همه تلاشی که فرقه ضاله بهائیت در امّی نشان دادن رهبران خود دارد، اما این حقیقت همانند خورشیدی که هیچگاه پشت ابر مخفی نخواهد ماند، خود را بروز داد و پیروان این مکتب و آئین من درآوردی نیز به آن تصریح می کنند که علی محمد شیرازی مثل حسینعلی نوری در سنین کودکی و نوجوانی همانند دیگر کودکان این مرز و بوم به مکتب رفت و مقدمات خواندن و نوشتن را فراگرفتند و تا سن سیزده سالگی نیز به مدرسه و مکتب رفتن پایبند بود.

 

برای دیدن کتاب دیانت بهائی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1398/11/26 ساعت 08:49 توسط بابائی

                                 حرف های زشت شوقی ربانی

 

    اعضای فرقه ضاله بهائیت بنابر دستور رهبران بهائی موظف به رعایت ظواهر و حُسن برخورد با دیگران هستند چرا که میرزا حسینعلی نوری پیامبر خود خوانده بهائیان و فرزندش عبدالبهاء به پیروان خود امر کردند با مردم به نیکی رفتار کنند هرچند خود حسینعلی بهاء و عبدالبهاء با خانواده و برادرانش مانند یک دشمن خونی برخورد کردند و با آنها به نزاع و دعوا پرداخته و انواع رذالت ها را در حقشان به خرج دادند.

 

    عبدالحسین آواره از مبلغین و مؤلفین این فرقه که بعد از سپری کردن عمری در این فرقه به آغوش اسلام بازگشت. در کتاب الکواکب الدریه که به دستور مستقیم رهبر بهائیان عبدالبهاء آن را تنظیم و تالیف نمود، در صفحه 498 سطر 6 می نویسد: "بر حسب فرمان حضرت مؤسس یعنی بهاءالله این طایفه در حق احدی بد نمی گویند حتی در حق اعدای خویش چه که سبّ و لعن و زشت گوئی حرام قطعی است تا چه رسد به بزرگان شیعه که در جلالت قدر و علو شأن ایشان شبهه ای نیست".

 

    اما شوقی ربانی سومین و آخرین ولی امر بهائی که به گفته فضل الله مهتدی صبحی مفعول نیز واقع شده است، در توقیع 101 بدیع به احبای شرق که آن را لوح قرن نامید، خود را از انسانیت به زیر آورده و در سطح یک فرد عامی دانسته، در جای جای این لوح به همه بزرگان ایران و علمای شیعه ناسزا گفته و حرف زشت و قبیح از او صادر شده و سبّ و لعنی نمانده که از لسان این مرد وقیح هتاک که پیروان فرقه ضاله او را ولی امر خود می دانند، خارج نشده باشد.


    شوقی ربانی آخرین ولی امر بهائی در صفحه 181 لوح قرن میرزا تقی خان أمیرکبیر صدرأعظم ایران را "تقی سفاک بی باک" می نامد که حکم اعدام علی محمد باب را صادر کرد، "وی در حمام فین به اسفل السافلین راجع شد".


    در صفحه 182 سعیدالعلماء بارفروش را "اشقی الأشقیاء" لقب داد که حکم جهاد با پیروان علی محمد باب در قلعه شیخ طبرسی را صادر نمود. "وی به مرض عجیب مبتلا گشت و از برد شدید به حدی متألم که فریاد و فغانش مرتفع گشت و در این حال پر و بال به اشد حرمان و خذلان به سقر راجع شد".


     در صفحه 182 میرزا علی اصغر شیخ الإسلام از علمای شیخیه تبریز را که علی محمد شیرازی (مدعی بابیت و مهدویت) را در تبریز تعزیر کرد، "شیخ الاسلام خبیث" می نامد.

   

     در صفحه 185 شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقیین از علمای شیعه و از شاگردان برجسته مرحوم صاحب جواهر و مورد اعتماد امیرکبیر و از مبارزین علیه بابیت و بهائیت و نماینده ناصرالدین شاه قاجار در بازسازی عتبات عالیات در عراق را "شیخ خبیث و مردود دارَین و مبغوض ثقلین" یاد کرده که از دشمنی عمیق وی حکایت می کند.

    

     در صفحه 187 در مورد برادر حسینعلی نوری، میرزا یحیی که دعوی حسینعلی نوری را باطل دانسته بود، "یحیی بی شرم و حیا و وسواس خناس" نامید.


     در صفحه 187 ناصرالدین شاه قاجار را "ظالم عجم ناصر جائر و رئیس الظالمین" نامید.


     در صفحه 188 سلطان عبدالحمید پادشاه عثمانی را "عبدالحمید پلید خصم الد" نامید.


     در صفحه 187 سید محمد اصفهانی را که به دست بهائیان درعکا کشته شد، "سید لئیم خبیث اصفهانی" نامید.


     در صفحه 189 در مورد سید جمال الدین اسدآبادی نیز می گوید: "سید افغانی عدو لدود و حقود به مرض سرطان مبتلا شد و زبانش مقطوع گشت".


     شوقی همچنین در صفحه 179 سطر 7 ایرانیان را مردمی قسی القلب و شقی یاد کرده می گوید: "افراد ملت ایران که به قساوتی محیرالعقول و شقاوتی مبین به تنفیذ احکام ولاة امور و رؤسای شرع اقدام نمودند و ظلم و اعتسافی مرتکب گشتند که به شهادت قلم میثاق در هیچ تاریخی از قرون أولی و اعصار وسطی از ستمکارترین اشقیاء حتی برابره آفریقا شنیده نشد، به جزای اعمالشان رسیدند و در سنین متوالیه آسایش و برکت از آن ملت متعصب جاهل ستمکار بالمرّه مقطوع گشت و آفات گوناگون از قحطی و وباء و بلیات أخری کل را از وضیع و شریف احاطه نمود و ید منتقم قهار چندین هزار نفس را به باد فنا داد..."

 

برای دیدن کتاب الکواکب الدریه و لوح قرن روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1398/11/23 ساعت 08:13 توسط بابائی
بهائیت شناسی را در کانال ایتا متفاوت ببینید.
                                            
http://s7.picofile.com/file/8381981018/%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7.jpg

ارسال شده در 1398/11/19 ساعت 08:41 توسط بابائی

                             اعتراف باب به خاتمیت پیامبر اسلام


    از نظر فرقه ضالّه بهائیت، کتب رهبران بهائی و همچنین آثار مبلغین بهائی در صورتی که موسسه مطبوعات امری (زیر نظر بیت العدل) چاپ کرده باشد، اعتبار الهی داشته و مورد قبول آنها می باشند.

 

    فرقه ضاله معتقد است، کتب الهی و آسمانی قابل تحریف نیست. از نظر آنان تورات، انجیل، قرآن و آثار بیان تحریف نشده همچنین آثار شریعت حسینعلی نوری نیز تحریف ناپذیر است. مراد آنان از تحریف، تحریف لفظی (کم و زیاد کردن) نبوده بلکه معنوی می باشد. یعنی کسی نمی تواند کتب  آسمانی را توجیه و تفسیر کرده و به دلخواه خود معنا کند.

 

   بهائیان معتقد هستند در برداشت از آثار الهی باید مدلول لفظ و آنچه که ازظاهر لفظ به دست می آید، گرفته شود و کسی حق توجیه و تاویل آن را ندارد. زیرا توجیه و تاویل آثار الهی منحصر به رهبران الهی بوده و بهائیان و مبلّغین بهائی حق توجیه و تفسیر ندارند و باید به ظاهر لفظ متعبّد باشند.

 

   آنان همچنین معتقدند از آنجائی که رهبران الهی از طرف خدا فرستاده شده اند، نباید در کار خود تقیه نمایند زیرا تقیه بر آنها حرام وممنوع می باشد. فرقه ضاله از تقیه تعبیر به حکمت کرده میگویند تقیه در شریعت ما حرام می باشد چون بواسطه آن مردم گمراه شده مطلب را بر خلاف‌ دستور آن می فهمند.

 

   علی محمد شیرازی (باب) از سال۱۲۶۰ تا ۱۲۶۴ قمری یک فرد شیخی مذهب بود و معتقدات شیخیه را نیز درآثارش مطرح کرده است. اما از سال ۱۲۶۴ قمری در مجلس ولیعهد تبریز ادعای مهدویت کرد و از شیخیگری فاصله گرفت. لهذا بهائیان آثار او را چاپ نمی کنند، چون بر خلاف معتقدات آنها می باشد.

 

   در آثار علی محمد شیرازی مدعی بابیت، قائمیت و نبوت همانند آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی اعتقاد به خاتمیت پیامبر اعظم فراوان دیده می شود؛ مانند صحیفه عدلیه و رساله ابلاغیه الف که مربوط به قبل از سال ۱۲۶۴ قمری است که علی محمد شیرازی یک فرد شیخی مذهب بوده و تا آن زمان ادعائی نداشت.

 

    کتاب صحیفه عدلیه چاپ شده و در آثار مبلغین بهائی نیز گاهی از آن نسخه مطالبی نقل می کنند، اما رساله ابلاغیه الف به طور مستقل چاپ نشد، اسدالله فاضل مازندرانی مبلغ بهائی در کتاب اسرارالآثار جلد اول صفحه ۱۷۹ سطر 18 به نقل از علی محمد شیرازی (باب) در رساله ابلاغیه الف می نویسد: "لا اعتقد فی شان الّا بما نزلت فی القرآن علی حبیبک محمّد رسول الله و خاتم النبیبن" خداوندا من در هیچ شانی اعتقادم جز این نیست که تو در قرآن بر حبیبت حضرت محمد (ص) که خاتم النبیین است نازل کردی. من معتقدم که قرآن و احکام پیامبرت تا قیامت ادامه دارد و شریعت او نسخ نشده و راه پیامبر تبدیل نمی شود. کسی که از شریعت پیامبر چیزی را کم و زیاد کند، بلافاصله از دین تو بیرون خواهد رفت. وحی که بر پیامبر (ص) نازل می شد، آن وحی بعد ازپیامبر قطع شد.

 

    طبق این عبارات، آمدن پیامبر بعدی ممکن نمی باشد، و توجیه و تفسیر کلام نیز جایز نیست. بنابراین پیامبر أعظم (ص) خاتم النبیین است و شریعت و قرآن او نیز ابدی بوده و کسی حق آوردن کتاب جدید و شریعت جدیدی را ندارد. بنابر این آنچه علی محمد شیرازی و حسینعلی نوری ادعا کرده اند، کذب محض بوده و کتابی که آورده اند، از طرف شیطان می باشد.


برای دیدن کتاب اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : خاتمیت پیامبر أعظم (ص) , 
ارسال شده در 1398/11/12 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                    لعنت های باب به خودش


    صبح روز جمعه مردم دسته دسته در مسجد وکیل حاضر شدند، به قسمی جمعیت در مسجد زیاد شد که شبستان و صحن و پشت بام ها حتی گلدسته های مسجد از مخلوق پُر بود. شخص حکومتی و علما و تجار و محترمین داخل شبستان نزدیک منبر سنگی نشسته بودند.

 

    شیخ ابوتراب امام جمعه شیراز بالای منبر رفت و به وعظ مشغول بود، ناگهان حضرت باب به همراهی جناب خال با کمال عظمت و جلال قدم به مسجد گذاشت، تمام دیده ها به چهره مبارک دوخته شده و بی اختیار جمعیت را برای ورود آن حضرت به طرف داخل شبستان مسجد و جلوی منبر باز می کردند.

 

   چون امام جمعه آن حضرت را دید، با کمال خوش روئی و احترام از حضرت در خواست نمود بالای منبر تشریف برده و بیاناتی بفرمایند. حضرت باب نیز به درخواست امام جمعه به پله اوّل منبر که از سنگ مرمر یک پارچه و دارای چهارده پله اشاره به چهارده معصوم است، قرار گرفتند ولی به اصرار امام جمعه به آخرین پله بالای منبر تشریف برده ایستادند و شروع به بیانی فرمودند که یک دفعه تمام مخلوق ساکت وصامت شدند مثل آنکه احدی در مسجد وجود ندارد.

 

   حضرت باب ابتدا شروع به خطبه کرده فرمودند: "ألحَمدُ لِلّهِ الَذِّی خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَ الأرضَ بِالحَقّ" ناگهان سیّد شش پَری که عصا دار امام جمعه بود، فریاد برآورد: این کلمات بی ‌معنی را کنار بگذار و آنچه را باید بگوئی بگو. امام جمعه از جسارت سیّد شش پری خشمناک گردیده و او را امر به سکوت نمود. آنگاه از حضرت باب درخواست کرد که برای تسکین هیجان عموم مردم بیان خود را مختصر بفرمایند.


    حضرت باب روی به جمعیّت کرده فرمود: لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند. لعنت خدا برکسی که مرا منکر نبوّت "حضرت رسول" بداند. لعنت خدا برکسی که مرا منکرانبیاء الهی بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیر المؤمنین وسایرائمّه اطهار بداند.

 

    پس از این گفتار امام جمعه به حضرت باب گفت بهتر آن است که به منزل تشریف ببرید و نماز را در منزل بخوانید زیرا عائله ی شما با نهایت بی‌صبری انتظار دارند که فوراً مراجعت کنید تا از سلامتی شما مطمئنّ شوند. بعد به حاجی میرزا سیّد علی خال گفت که ایشان را به منزل خود برسانید، این بهتر است و آن حضرت به اتفاق جناب خال به همان نحو که تشریف آورده بودند به منزل مراجعت فرمود.

 

    مقصود امام جمعه این بود که مبادا مردم شورش کنند! و پس از خاتمه ی نماز به حضرت باب اذیّتی برسانند و بطور قطع اگر امام جمعه حضرت باب را به منزل بر نمی گرداند پس از ختم نماز، مفسدین سبب می شدند تا مردم نادان شورش کنند و به حضرت باب اذیّت و آزار وارد نمایند! در حقیقت امام جمعه به منزلهء ید غیبی الهی بود که در آن روز به حفظ شخص حضرت باب قیام کرد.

 

    (این است آن مهدی موعود فرقه ضالّه بهائیت که از ترس جان بی مقدارش و با یک تَشَر، پنج مرتبه به خودش لعنت کرد تا مردم کاری به او نداشته باشند. پس چرا بعدها بر خلاف اعتراف و لعنت هایش مدعی قائمیت و مهدویت شد؟ فرقه ضالّه بهائیت در این مورد روزه سکوت گرفته اند).


مسجد وکیل شیراز که علی محمد باب بر فراز آن بر خود لعنت فرستاد

                             

http://s6.picofile.com/file/8385043626/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B1%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84.jpg



موضوع : تاریخچه بهائیت , 


تعداد صفحات : 24

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... | 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic