z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات حسینعلی بهاء، عبدالبهاء و شوقی را از کتاب های آنها استخراخ نموده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم تا حقیقت بر آنان روشن گشته، به آغوش اسلام باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/07/10 ساعت 08:21 توسط بابائی
نظر آیة الله منتظری در مورد بهائیان

http://s2.picofile.com/file/8374786226/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A1_%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C.jpg


موضوع : استفتاء , 
ارسال شده در 1396/07/4 ساعت 08:29 توسط بابائی

                                                  قادیانی ها


    چرا قرآن کریم از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با دو لقب "رسول الله" و "خاتم النبیین" تعبیر کرد، اما با لقب "خاتم المرسلین" تعبیر نکرد؟ جواب این است که خداوند متعال با این عبارت جواب منکرین خاتمیت پیامبر (ص) مانند قادیانی ها و بهائیان را داده است. قادیانی ها پیروان غلام احمد قادیانی هستند. که غلام احمد ادعای نبوت تبلیغی (نه تشریعی) داشت.‌


    بهائیان هم که منکر خاتمیت پیامبر اسلام هستند، استناد می کنند که طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اسلام "خاتم النبیین" بود نه "خاتم المرسلین" که خاتمیت را صفت برای نبوت پیامبر می دانند نه صفت رسالت؛ در نتیجه پس از پیامبر اسلام، نبی نخواهد آمد اما آمدن رسول ممکن می باشد.


    جوابش این است که پیامبران الهی اول به مقام نبوت می رسند بعد به مقام رسالت می رسند. نبوت اعم از رسالت است یعنی هر رسولی قطعا نبی هست (تا نبی نباشد رسول نمی شود) ولی هر نبی به مقام رسالت نمی رسد.


     رابطه نبی و رسول مثل کارمند و معلم است که همه کارمندان معلم نیستند، بلکه بعضی از کارمندان معلم هستند. اگر دولت اعلان کرد روز شنبه کارمندان تعطیل هستند، معلمین هم تعطیل می باشند. واگر اعلان کرد روز شنبه معلمین آموزش و پرورش تعطیل هستند، کارمندان تعطیل نمی باشند بلکه ففط معلمین تعطیل هستند. معلم بلاتشبیه مثل رسول است و کارمند مثل نبی است. پس کارمند اعم از معلم است و هر حکمی که برای کارمند صادر می شود آن حکم شامل معلمین نیز می شود.


    اگر خداوند می فرمود: "و خاتم المرسلین" پیامبر رسول خداست و پایان بخش رسولان است؛ مبلغین قادیانی می گفتند: پیامبر ما (غلام احمد) رسول نیست بلکه نبی هست و نبوت تبلیغی دارد نه تشریعی. اما قرآن کریم اعلان رسالت پیامبر کرد (و لکن رسول الله) و خاتمیت نبوت را فرموده (و خاتم النبیین) پس شامل رسالت هم می شود و لذا بعد از پیامبر نه نبی می تواند باید که ظاهر لفظ است و نه رسول که لازمه لفظ است.


    وقتی نبوت خاتمه یافته باشد، رسول هم نمی تواند بیاید. در روایات معصومین علیهم السلام تعبیر "خاتم المرسلین" زیاد آمده است، اما آیه شریفه قرآن می تواند پاسخگوی شبهه قادیانی ها و بهائیان باشد.

غلام احمد قادیانی

--
http://s9.picofile.com/file/8306419776/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر أعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/07/1 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                 

                                         شب پنجم جمادی


     از جمله کسانی که علی محمد شیرازی در مجلس درس سید کاظم رشتی در کربلا با او آشنا شد، جناب ملا حسین بشرویه ای بود؛ طبق نقل منابع فرقه ضاله بهائیت، در مجالس روضه ای که در کربلا برگزار می شد، سید کاظم رشتی با تعدادی از شاگردانش مانند ملاحسین بشرویه ای و علی محمد شیرازی نیز در آن مجالس حضور می یافتند.


     بدین جهت بود که بعد از فوت سید کاظم رشتی، ملاحسین بشرویه ای جهت پیدا کردن حضرت موعود به طرف شیراز حرکت کرد و در دروازه کازرون شیراز با علی محمد شیرازی برخورد کرد. بعد از سلام و احوال پرسی، علی محمد شیرازی مانند یک دوست قدیمی او را به منزلش دعوت کرد، ولی ملا حسین عذر آورده گفت: همراهان من در مسجد ایلخانی منتظرم هستند. اما علی محمد با چرب زبانی او را راضی کرده با هم به خانه اش رفتند.


     طبق نقل مورخین بهائی، وقتی به درخانه علی محمد رسیدند دق الباب کردند. غلام حبشی در را باز کرد. سید جوان وارد خانه شد و ملاحسین را به خانه خود دعوت کرده و این آیه را تلاوت نمود "فَادخُلُوهَا بِسَلَام آمِنِین" آنگاه هر دو از پله های ساختمان بالا رفته و به حجره بالا خانه وارد شدند.


     ملاحسین بشروئی می گوید: این اوّلین منزلی بود که من در آن شهر وارد شدم. هوای این شهر از اوّل ورود سرور و نشاطی عجیب در من ایجاد کرد که هر چه بخواهم وصف کنم نمی توانم. با خود گفتم آیا ممکن است که در این شهر به مقصودم برسم؟ آیا ممکن است این پیش آمد به حصول مقصود من کمک کند و به دوره ی انتظار من خاتمه بخشد. بعد از نشستن ما آن جوان دستور داد تا آفتابه و لگن بیاورند تا من دست و پایم را بشویم. آن بزرگوار با دست خود آب ریخت و من دست و پایم را شستم بعد ظرفی از شربت برای من آورد، آنگاه فرمود: سماور و چای حاضر نمایند.


    ملاحسین در ادامه می گوید: پس از صرف چای و شربت از او اجازه خواستم تا مرخّص شوم، لذا عرض کردم که وقت مغرب نزدیک است و همراهانم منتظر من هستند، من به آنها قول داده ام که هنگام غروب در مسجد ایلخانی نزد شما خواهم آمد. آن جوان گفت: بهتر است همین جا توقف کنید و نماز بخوانید. من برخاسته وضو گرفتم و به نماز ایستادم آن حضرت نیز به تلاوت نماز مشغول شدند. در بین نماز به این پیش آمد خود فکر می کردم و قلباً  مناجات می کردم و می گفتم خدایا، تا کنون در جستجوی حضرت موعود کوتاهی نکرده‌ ام و لکن هنوز به مقصود خود نرسیدم و حضرت موعود را نیافته‌ام تو ظهور او را وعده فرموده‌ای و تخلّف در وعده ی تو نیست. (آیا قرار است که مردم به جستجوی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بپردازند و او را پیدا کنند؟ یا هر زمان که خداوند متعال مصلحت بداند، حضرت ظهور خواهد کرد)


    ملاحسین می گوید: این جریان که ذکر شد، در شب پنجم جمادی الاولی سال ١٢٦٠ هجری نیم ساعت از شب گذشته بود که آن جوان بزرگوار با من به مکالمه پرداخت. بعد از من سؤال کرد: بعد از فوت سید کاظم رشتی مرجع مُطاع شما کیست؟ عرض کردم مرحوم سیّد در آخر عمر سفارش می کردند که بعد از وفاتشان هر یک از شاگردان باید ترک وطن گویند و در اطراف عالَم به جستجوی موعود محبوب بپردازد؛ این است که من برای انجام امر استاد بزرگوارم به ایران مسافرت کردم و هنوز هم که هست به جستجوی موعود مشغولم.


     مسائلی که آن شب مورد گفتگوی ما قرار گرفته بود، در اطراف وفات سید کاظم رشتی و وعده هائی بود که شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی به قرب ظهور موعود منتظر داده بودند. تا بالاخره سخن ما به اینجا رسید که جناب سید کاظم رشتی کسی را به سمت جانشینی خود تعیین نکرد و تاکید نمود که جمیع تلامیذ بعد از ایشان قیام نموده به مجاهده بپردازند تا مولای خود را بیابند و علامت و نشانه هائی را معین نمود که تا کنون با هیچیک از مدعیان نیابت سید مطابقت ندارد.


     ملاحسین می گوید: آن جوان از من سؤال کرد، آیا استاد شما برای آن حضرت موعود اوصافی مخصوص و امتیازاتی به خصوص معیّن فرموده‌اند یا نه؟ عرض کردم آری، می فرمودند که حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است. از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلام است. سنّ مبارکش وقتی که ظاهر می شود کمتر از ٢٠ و متجاوز از ٣٠ سال نیست. (در کدام حدیث آمده که حضرت مهدی سلام الله علیه در وقت ظهور بین 20 تا 30 سال دارند؟ پر واضح است که در تمام روایات مربوط به حضرت آمده که در وقت ظهور همانند مرد 40 ساله ظاهر خواهند شد هرچند سن مبارکش بیش از هزار سال است) دارای علم الهی است. قامتش متوسّط است. از شرب دخان برکنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است.

بعد از گفتن این موارد، ملاحسین می گوید: میزبان من لمحه‌ای سکوت کرد، بعد با لحن بسیار متینی فرمودند: نگاه کن این علامات را که گفتی در من نمی بینی؟ بعد یکایک علامات را ذکر کرد و به خودش تطبیق داد.

منابع:

کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری ۴۱ - ۴۵ نشر ۱۳۴ بدیع

کتاب حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی ۱۱۱ - ۱۱۵ نشر ۱۴۳ بدیع، آذر ۱۳۵۲ 

درب منزل علی محمد شیرازی

http://s9.picofile.com/file/8306413900/%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg

اتاقی که علی محمد با ملاحسین گفتگو کرد.

http://s8.picofile.com/file/8306413968/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg



ارسال شده در 1396/06/28 ساعت 08:45 توسط بابائی

                                  کد خدای بهائیان چه کسی بود؟


     این تسهیلات، توسط دولت اسدالله علم، که بهائیان شیراز در یکی از جلسات محفلی خود او را «کدخدای بهائیان» لقب داده بودند، در اختیار تشکیلات بهائیت قرار گرفت که امام خمینی (ره) در این باره، در نامه‌ای خطاب به علمای یزد نوشت: «از چیزهائى كه سوء نیت دولت حاضر را اثبات مى‏ كند، تسهیلاتى است كه براى مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرقه ضاله قائل شده است و به هر یك، پانصد دلار ارز داده‏ اند و قریب هزار و دویست تومان تخفیف در بلیت هواپیما داده‏ اند؛ به مقصد آنكه این عده در محفلى كه در لندن از آنها تشكیل مى‏ شود و صد در صد ضد اسلامى است، شركت كنند. در مقابل، براى زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشكلات كه ایجاد نمى ‏كنند و چه اجحافات و خرج ‏تراشی‌ها كه نمى‏ شود. آقایان باید توجه فرمایند كه بسیارى از پست هاى حساس به دست این فرقه است كه حقیقتاً عُمّال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل براى اسلام و ایران بسیار نزدیك است. پیمان با اسرائیل در مقابلِ دول اسلامى یا بسته شده یا مى‏ شود. لازم است علماى اعلام و خطباى محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند كه در موقعش بتوانیم جلوگیرى كنیم. امروز روزى نیست كه به سیره سلف صالح بتوان رفتار كرد. با سكوت و كناره ‏گیرى همه چیز را از دست خواهیم داد».

     حبیب ثابت در تشکیلات بهائیت، همواره یکی از اعضایِ اصلی‌ ترین کانون‌ های تصمیم‌ گیری بهائیان ایران، تحت عنوان «محفل ملی» بود، که برخی از جلسات آن را در منزل خود، برگزار می‌ نمود. او که در جریان فعالیت‌ های اقتصادی، با حمایت‌ های بسیاری که از وی صورت می‌ گرفت، به ثروت فراوانی دست یافته بود، در آبان ماه سال 1356 شمسی، درست دو هفته پس از آنکه در جریان مرگ شهادت‌ گونه‌ آیت‌ الله حاج آقا مصطفی خمینی (ره) کشور ایران دستخوش نا آرامی‌ های سراسری شده بود، در حالی که خود در خارج از کشور به سر می‌برد، طی نامه‌ای دو قطعه از زمین‌های خود را به شرکت امناء واگذار کرده می نویسد: «خانواده ثابت مفتخر است که اراضی مجاور سیاه چال را به مساحت 2500 متر مربع به پلاک‌ های 3/297 و 1/433 به جامعه بهائی تقدیم می‌ کند. به پیوست این نامه اسناد مالکیت آن به شماره 239394 و 249756 به انضمام وکالت نامه شماره 92053 دفترخانه 25 تهران و گواهی‌ نامه دارائی و شهرداری جهت انتقال ایفاد می‌گردد. با تقدیم احترام. حبیب‌اله ثابت».

مشاغل و فعالیت‌ها

    حبیب ثابت، از جمله افرادی است که پیچیدگی‌های فراوانی در رفتار و فعالیت‌های او وجود دارد. پیچیدگی‌هائی که با فریب‌کاری‌های متفاوتی درهم آمیخته است. وی در نقل خاطرات خود، هم از تدریس خصوصی به «غلامحسین مصدق در منزل دکتر محمد مصدق» سخن می‌گوید و هم از رانندگی برای آصف السلطنه. وی در این زمینه می نویسد: «در همین سال (1298 شمسی)، یکی از شرکت‌های بیمه و حمل و نقل، چهار اتومبیل ... برای فروش وارد کرده ... در این روزها خانم و آقای آصف‌ السلطنه از رجال مشهور دوره قاجاریه، پدر امیر هوشنگ دولو، توجه به خرید یکی از این اتومبیل‌ها پیدا کردند؛ اما نبودن راننده، مشکل بزرگ ایشان بود .... استاد محمد تقی خان ... مرا معرفی کرد ... روزی آقای میرزا احمد قزوینی که بعداً نام فامیلی راسخ اختیار کردند و جناب دکتر شاپور راسخ فرزند برومند ایشان است و در آن وقت مشاور و سرپرست کلیه امور و املاک آقای آصف السلطنه بودند، با من تماس گرفت ... پنجاه تومان ماهیانه برای من مقرر داشت ... اتومبیل را تحویل گرفتم ... امیر هوشنگ دولو و برادرش قاسم خان بیش از همه به اتومبیل سواری علاقه داشتند و از ساعت ورودم یک دقیقه مرا تنها نمی‌گذاشتند ... در مدت یک سال که با آنها بودم همان آسایش خاطر که در منزل خود داشتم در خانه ایشان احساس می‌نمودم».

     حبیب ثابت از دوران تحصیل، کارگری در مغازه دوچرخه‌ سازیِ فردی به نام محمد تقی تام را که بهائی بود، آغاز نمود و در مغازه‌ او، که اولین ماشین را از یکی از انگلیسی‌ های مقیم ایران خریداری کرد، رانندگی یاد گرفت. رانندگی، یکی از توانائی هائی بود که در این موقع و موقعیت، در موفقیت‌ های بعدی حبیب ثابت دارای نقش اساسی بود. همین توانائی بود که او را پس از تغییر سلسله قاجاریه و به قدرت رسیدن رضاخان در سال 1304 شمسی، برای پیگیری اهداف تشکیلاتی به دفعات راهی حیفا و دیدار با شوقی ربانی رهبر فرقه ضاله بهائیت نمود. خود وی در این باره می نویسد: «با همان ماشین (خرید ماشین فورد از بیروت از شخصی به نام شارل قرم) برای دیدار مجدد به مدینه منوره حیفا یا ارض اقدس واقع در سرزمین فلسطین که همان ارض موعود قوم یهود است، مسافرت کردم و به زیارت مقامات مقدسه بهائی توفیق یافتم.»
منبع: روزنامه کبهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/06/27 ساعت 08:29 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را از دست ندهید.

http://s9.picofile.com/file/8292688776/2.jpg

ارسال شده در 1396/06/25 ساعت 08:43 توسط بابائی
عبدالبهاء در مسافرت به آمریکا، مهر ماه 1291 شمسی

http://s8.picofile.com/file/8306408118/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1.jpg


موضوع : تصاویر رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/06/22 ساعت 08:33 توسط بابائی
نام کتاب: کتاب الفاضلیه - جلد 4

نوشته: سید یوسف فاضل
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download 

موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/06/19 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                     پناه بردن به میرزا بهاء!

    تمامی انسان ها وقتی در گرفتاری و مشکلات قرار می گیرند و از کمک مردمی نا امید می شوند، رو به درگاه الهی آورده و از آن وجود نامتناهی استمداد می کنند تا آنها را نجات دهد. اما در فرقه ضاله بهائیت امر برعکس بوده و تنها چیزی که به آن توجه نمی شود، خدای یکتا و وجود بالذات است.

    عزیزالله سلیمانی از مولفین بهائی در مورد یکی از بهائیان به نام ملابهرام اختر خاوری که در عباس آباد حوالی پیشکوه یزد گرفتار می شود. در کتاب مصابیح هدایت جلد 4 صفحه 420 سطر 7  می نویسد:«... ملابهرام و سایرین که دیدند راه گریز مسدود است، تن به قضا دادند و پناه به جمال قدم (حسینعلی نوری) بردند».

    ملابهرام در روستای یزد به کسی پناه می برد که سال ها قبل از آن در عکا مُرده، بنابراین ملّای زردشتی الاصل، میرزا حسینعلی مازندرانی را پناه دهنده و نجات دهنده و خدا می دانسته!، اما موحدان و یکتا پرستان را عقیده بر این است باید به خدائی پناه برد که همیشه زنده است و چرت و خواب هم او را فرا نمی گیرد" الله لا اله الا هو القیوم لا تأخذه سنة و لا نوم... آیه شریفه 255 سوره مبارکه بقره

برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : ادعاهای حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/06/18 ساعت 08:33 توسط بابائی
http://s9.picofile.com/file/8302269892/9.pnghttp://s9.picofile.com/file/8302269892/9.png

در تلگرام نیز ما را همراهی فرمائید.

ارسال شده در 1396/06/15 ساعت 08:47 توسط بابائی

 

                                     تبعید میرزا حسینعلی!

 

     بعد از ثابت شدن دخالت حسینعلی نوری در ترور ناصرالدین شاه قاجار و دخالت سفیر روسیه در آزادی حسینعلی بهاء، شاه قاجار اجازه ماندن وی را در ایران نداده و بعد از فاصله یک ماه او را از کشور تبعید کرد.

  

     عبدالحمید اشراق خاوری در تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 589 سطر 4 می نویسد: « در روز اوّل ماه ربیع الثّانی 1269 هجری به بغداد عزیمت فرمودند. مأمورین دولت ایران و نمایندگان دولت قنسول روس تا بغداد با حضرتش همراه بودند».


    اشراق خاوری فاصله ای را که حسینعلی از کربلا به ایران بازگشت (یعنی ماه رجب سال 1268 هجری) تا مرتبه دوم که به بغداد رفت (یعنی اول ماه ربیع الثانی سال 1269 هجری) حدود 9 ماه می داند که وی در این مدت به فکر ترور ناصرالدین شاه و پناهندگی وی به سفارت روسیه وچند ماهی که در حبس بسر برد و مدتی که از او بازجوئی شد روی همرفته 9 ماه طول کشید.


     در این عبارت هم از قول حسینعلی اعلام می دارد که به همراه مأمورین دولت ایران و نمایندگان دولت قنسول روس تا بغداد رفت در حالی که خواهیم دید که حسینعلی به همراه یک سرباز ایرانی و یک نفر از مأمورین سفارت روسیه بطرف بغداد رهسپار شد.



برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/06/12 ساعت 08:18 توسط بابائی
عبدالبهاء در مسافرت به غرب

[http://www.aparat.com/v/tJbae]




موضوع : فیلم , 
ارسال شده در 1396/06/9 ساعت 08:27 توسط بابائی

                                اکثر کتب مشهوره


    از موارد و نمونه ای دیگر که دلالت دارد بر اینکه جناب میرزا حسینعلی نوری مازندرانی به دستور پدر در صغر سن به تحصیل سواد اقدام کرد و از این جهت سواد خواندن و نوشتن را نیز به خوبی برخوردار بودند، اقرار خود میرزا حسینعلی بهاء مبنی بر مطالعه آثار و کتب دیگران بوده است.


    کتاب ایقان از آثار حسینعلی نوری شارع آئین بهائی است که به اعتقاد خود، این کتاب را در اواخر دوره اقامتش در بغداد و در طی مدت فقط دو شبانه روز نوشته است. بهائیان معتقدند این کتاب مانند دیگر آثار حسینعلی نوری وحی منزل می باشد.


    حسینعلی نوری در کتاب ایقان صفحه 6  سطر 6 می نویسد: « ... چنانچه تفصیل آن در اکثر مشهوره ثبت شده ... چنانچه در کتب و اخبار مذکور است».

 

    ملاحظه می کنید که میرزا حسینعلی نوری در کتاب ایقانی که خودش نوشته اولاً سواد خواندن و نوشتن را داشته ثانیاً معلوم می شود که وی اکثر کتابهای مشهور علما را مطالعه کرده و دیدند که این مطلب را به آنها نسبت می دهند.

 

برای دیدن دو نسخه از کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.  



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/06/6 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                 شیخ عابد معلم ایام طفولیت !


    تا حال چندین سند از کتب فرقه ضاله در مورد سوادآموزی علی محمد شیرازی مؤسس فرقه ضاله بابیت خدمت کاربران ارائه گردید. از موارد دیگری که نشان از سواد آموزی علی محمد شیرازی در دوران کودکی و نوجوانی وجود دارد، کلامی است که مولفین این فرقه ضاله نیز به آن اقرار و اعتراف نموده اند.


     محمد علی فیضی در کتاب حضرت نقطه اولی صفحه 176 سطر 10 در این زمینه می نویسد: « و همچنین ایمان یافتن جناب شیخ عابد معلم ایام طفولیت آن حضرت است که از همان لحظات سنین صباوت خاطراتی بس شگفت انگیز در قلبش بجا نهاده بود تا منتهی به ایمان و اطمینان این مرد بزرگوار گردید».

 

برای دیدن کتاب حضرت نقطه اولی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/06/5 ساعت 08:35 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را جذاب تر ببینید.

http://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpghttp://s9.picofile.com/file/8302269818/7.jpg
ارسال شده در 1396/06/3 ساعت 08:20 توسط بابائی

                                             تبعید یا ...

 

    در جای جای کلمات و آثار میرزا حسینعلی نوری تناقضات فراوانی به چشم می خورد که چنین تناقضات از فرد عادی بروز نمی کند تا چه رسد از کسی که مدعی نبوت و مظهریت الهی باشد. یکی از این تناقضات در مورد تبعید وی به بغداد است که در جائی خود از تبعیدی خویش اعتراف می کند و در جای دیگر آن را رد می کند.


     حسینعلی نوری در لوح خطاب به آقا نجفی صفحه 15 سطر 9 می نویسد:"« این مظلوم در ایّامی که حضرت سلطان أیّده اللّه ربّه الرّحمن عزم توجّه به اصفهان نموده اذن حاصل کرده قصد زیارت بقاع مقدّسه منوّره ائمّه صلوات اللّه علیهم نموده است».


     اما در تاریخ این فرقه مطلب طور دیگری نقل شده است. عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی در صفحه 552 سطر 18 می نویسد:" « حضرت بهاءاللّه علّت مسافرت خود را از طهران به کربلا برای من چنین حکایت فرمودند. " امیر نظام یک روز ما را به منزل خود دعوت کرد و با نهایت احترام از ما پذیرائی نمود و گفت:  سبب ملاقات شما این بود که اکنون می گویم من بیقین مبین میدانم که اگر مساعدت و تدبیر و اقدامات مهمّهء شخص شما نبود هرگز ملّا حسین و یارانش که از جنگ جوئی بهیچ وجه اطّلاعی نداشتند نمیتوانستند مدّت هفت ماه در مقابل اردوی شاهنشاهی پایداری نمایند من از مهارت و زبر دستی شخص شما که اینگونه دستورات عجیبه میدهید بسیار متعجّبم ولی تا کنون نتوانسته‌ام نشانه ای  که اشتراک شما را در این شورش‌ها ثابت کند بدست بیاورم خیلی متأسّفم که امثال شما اشخاص مدبّر چرا باید بشاه و وطن خود خدمت نکرده و از دربار بر کنار باشند اینک از شما تقاضا دارم در این ایّام که شاه عازم اصفهان است موقّتاً بکربلا عزیمت کنید و در نظر دارم که چون شاه مراجعت کند برای شما منصب امیر دیوانی را از شاه تقاضا نمایم زیرا کسی دیگر مانند شما برای این منصب لایق نیست».

 

برای دیدن کتاب لوح خطاب به نجفی و تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/05/30 ساعت 08:18 توسط بابائی

                     خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله


    در صدر اسلام بانوان زیادی بودند که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می توانست با آنان ازدواج کند، اما خداوند متعال پیامبرش را مامور ازدواج با دخترعمه اش می نماید، تا بدبن طریق با حکم جاهلیت مبارزه کند.


     خداوند متعال با چنین دستوری می خواست نشان دهد که همسر فرزند خوانده، عروس انسان به حساب نمی آید. لذا با انقضای عده طلاق چنین زنی، وی می تواند با هرکسی که خواست ازدواج نماید حتی با پدرخوانده همسرسابقش. بدین ترتیب بود که پیامبر اعظم به دستور الهی با زینب ازدواج کرد.


    اما دشمنان پرکینه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم هم بهانه خوبی بدست آوردند تا با استهزاء و منزوی کردن پیامبر، جایگاه اجتماعی او را پائین بیاورند، لذا در جامعه آن روز این حرف را پخش نمودند که پیامبر خدا با عروسش ازدواج کرده است و داستان های عشقی نیز برای آن جعل کردند که سلمان رشدی مرتد نیز آن داستان ها را در کتاب آیات شیطانی خویش نقل کرده است که روزی پیامبر از کوچه زید بن حارثه عبور می کرد، در خانه زید هم باز و همسرش در حال استحمام بود که چشم پیامبر به زینب افتاد،  بدین ترتیب زید همسرش را طلاق داد تا پیامبر با او ازدواج نماید.


    خداوند متعال در مقام دفاع از پیامبرش آیه 40 سوره احزاب را نازل فرمود: "ما کان محمد ابا احد من رجالکم" پیامبر پدر هیچ کدام از مردان شما نیست. یعنی زید بن حارثه فرزند صلبی پیامبر نیست و حکم فرزندی بر او پیاده نمی شود، در نتیجه همسر سابق زید نیز عروس پیامبر نیست و ازدواج پیامبر با او در حکم ازدواج شخص با عروسش نخواهد بود.


    قرآن کریم در ادامه آیه شریفه می فرماید: "و لکن رسول الله" یعنی پیامبر اعظم در ازدواج با زینب ماموریت الهی داشت و ازدواجش عشقی نبوده و پیامبر دلداده دخترعمه اش نشده بود بلکه این یک دستور الهی بود چون پیامبر رسول الله است و در این ازدواج رسالت الهی داشت.


    طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم خاتم النبیین و خاتم انبیاست؛ یعنی این حکم (که فرزند خوانده فرزند نیست و ازدواج با همسر سابق او نیز مانعی ندارد)، یک حکم ابدی است و قابل تغییر نیست؛ زیرا پیامبری بعد از او نخواهد آمد تا این حکم را تغییر دهد.



موضوع : خاتمیت پیامبر أعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/05/26 ساعت 08:32 توسط بابائی
                                     حضرت موعود!


    بعد از فوت سید کاظم رشتی رهبر فرقه شیخیه در کربلا و دفن جسدش در اطراف حرم‌ مطهر امام حسین علیه السلام، شاگردانش چند روزی به عزاداری و سوگواری برای استادشان پرداختند. بعد از پایان عزاداری، ملّا حسین بشرویه ای که از بزرگ ترین شاگرد سید کاظم رشتی محسوب می شد، دیگر شاگردان سیّد کاظم را جمع کرد و از آنان پرسید: استاد ما در آخر عمر چه وصیّتی داشت و آخرین نصیحتش چه بود؟ گفتند: وی چند مرتبه این حرف را تکرار کرد که بعد از وفات وی ترک خانه و کاشانه کنیم و در بلاد پخش شویم و به جستجوی حضرت موعود بپردازیم چرا که ظهور موعود نزدیک است، لذا باید خود را آماده کنید.


     سید کاظم حتّی می گفت حضرت موعود الان در میان شماست، ظاهر و آشکار است. اما میان شما و آن بزرگوار حجاب هائی مانع است؛ قیام کنید و جستجو کنید تا حُجُب مانعه را از میان خود بردارید و بدانید که تا نیّت خود را خالص نکنید و بدعا و مناجات نپردازید و استقامت را شعار خود نسازید، به مقصود خود نخواهید رسید.
وقتی ملّاحسین این کلام را از شاگردان سیّد شنید، به آنها گفت: با وجود این همه تأکیداتی که از استاد بزرگوار شنیده‌اید، پس چرا تا کنون در کربلا مانده‌اید و به جستجوی حضرت موعود نپرداخته‌اید؟


    گفتند: همه ی ما مقصّریم و اقرار و اعتراف به تقصیر خود داریم، اما شخص تو را صاحب رتبه ی عظیم و مقام عالی می شماریم؛ اینک هرچه شما بگوئی ما اطاعت می کنیم حتّی اگر خودت را حضرت موعود معرّفی کنی، ما از تو قبول می کنیم. خلاصه هر چه بگوئی ما حاضریم و به اطاعت از تو کمر بسته ایم. ملّا حسین گفت: ما همه بندهء آستانیم، هرگز من چنین ادّعائی نمی کنم، ولی اوّلین چیزی که بر من و شما واجب است این است که به اجرای وصایای سیّد رشتی اقدام کنیم و آنچه که وی گفته قولاً و عملاً بکار بندیم.

     ملّاحسین پس از این گفتار جهت ملاقات با میرزا حسن گوهر و میرزا محیط کرمانی که از شاگردان مشهور سیّد کاظم بودند و در نجف اقامت داشتند رفت و سفارش‌های استادش را به آنها گوشزد کرد و گفت: برخیزید تا در جستو جوی موعود به اطراف بلاد برویم. اما آن دو به سفارش سید رشتی اعتنائی نکرده بهانه ای برای همراهی اش آوردند.



    
ملّاحسین به همراه برادر و پسر دائی خود به طرف کوفه حرکت کرد و مدّت چهل شبانه روز در مسجد کوفه معتکف شد و به عبادت و راز و نیاز پرداخت و آرزوی دیدار حضرت موعود را طلب می کرد.
بعد از سپری شدن چهل شبانه روز اعتکاف، ملاحسین به طرف ایران حرکت کرد. ابتدا به بوشهر رفت (جائی که علی محمد شیرازی مدت چهار سال در آنجا به تجارت مشغول بود) وقتی از پیدا کردن فرد مورد نظرش در آن شهر ناامید شد، به طرف شیراز حرکت کرد.

    
    
پس از ورود به شیراز، از همراهان خود جدا شده به آنها گفت: شما به مسجد ایلخانی شهر بروید و در آنجا منتظر من بمانید و من نیز هنگام غروب نزد شما خواهم آمد.
با رفتن آن دو، ملّاحسین مدتی در خارج شهر به گشت زدن پرداخت تا اینکه جوان بیست و پنج ساله ای را دید که عمّامه سبزی بر سر‌ گذاشته جلو آمد، وقتی به ملّا حسین رسید به او سلام کرد.

منابع:
۱- تلخیص تاریخ نبیل زرندی، عبدالحمید اشراق خاوری. صص ۳۶ تا ۴۱ نشر ۱۳۴ بدیع

۲- حضرت نقطه اولی، محمد علی فیضی، صص ۱۰۹ تا ۱۱۱ نشر ۱۴۳ بدیع، آذر ۱۳۵۲ 

آرامگاه سید کاظم رشتی

http://s9.picofile.com/file/8303855068/%D9%82%DB%8C%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B4%D8%AA%DB%8C.jpg


موضوع : تاریخچه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/23 ساعت 08:36 توسط بابائی
               برای ارائه تسهیلات بیشتر به بهائیان رئیس گمرک شد!


    هرمز ثابت، پس از جدائی از ایران خسرو شاهی، برای بار دوم در سال 1350 شمسی، با فردی به نام «والری ایرن اسپرینگر اوزبون» که انگلیسی بود، ازدواج کرد و این ازدواج، در هشتم مهرماه در دفتر فرقه ضاله بهائیت ثبت شد: «باسم ربنا الاعلی امضا کنندگان ذیل، حبیب ثابت و باهره ثابت والدین هرمز ثابت بدین وسیله موافقت خود را با ازدواج هرمز ثابت و بانو والری ایرن اسپرینگر اعلام می‌داریم. حبیب ثابت».

    نام همسر ایرج، فرزند بزرگتر حبیب ثابت، در فرم بیوگرافی مورخه 1347/4/20 شمسی «نیکارنری» نوشته شده است و این درحالی است که حبیب ثابت در خاطرات خود می‌گوید: «ایرج با فائقه رمزی در سنه 1957 میلادی (1336 شمسی) در تهران ازدواج کرد.»

    یکی از نکات قابل توجه در وابستگی‌های سببی و نسبی حبیب ثابت، که از نگاه تمامی افرادی که در باره‌ی وی مطلبی نوشته اند، مغفول مانده است و خودِ او نیز در نقلِ خاطرات خود به آن هیچ اشاره‌ای ننموده، «قرابتِ» با خانواده‌های: «شریف امامی. علاء و پیرنیا» می‌باشد، که در فرم استعلامیه‌ای که در ساواک تنظیم گردیده، به آن اشاره شده است.

حبیب ثابت و جایگاه تشکیلاتی در بهائیت
     حبیب ثابت از جمله بهائیانی بود که در آغاز سلطنت رضاخان، در سازماندهی تشکیلات بهائیت تلاش قابل توجهی داشت. ترددهای مکرر او به حیفا و ملاقات با سران بهائیت در سرزمین اشغالی فلسطین، او را به عنوان یکی از سرانِ اصلی بهائیت در ایران مطرح کرد، تا جایی که پس از مرگ شوقی افندی و تبدیل رهبری فردی به رهبری شورایی تحت عنوان «بیت‌العدل»، زمانی که در سال 1337 شمسی شرکتی به نام «امناء» برای رتق و فتق امور اقتصادی بهائیت در ایران شکل گرفت، حبیب ثابت به عنوان رئیس‌ هیئت مدیره‌ی آن منصوب شد.

     در راستای همین فعالیت‌های سازمان یافته بود که در سال 1320 شمسی که تصمیم به خروج از کشور گرفت، از سویِ تشکیلات بهائیت مأموریت یافت تا با فردی به نام «اگنس الکساندر» دیدار نماید: «دیدار یک خانم بهائی به نام «آگنس الکساندر» که از طرف حضرت شوقی ربانی به مقام ایادی امرالله به مفهوم معاونت و اجرای وظائف خطیرۀ آن آئین روحانی انتخاب شده بودند. ما نشانی مسکن این خانم را در تهران به دست آورده و همراه داشتیم و اینک با اشتیاق تمام در جستجوی او بودیم.»

     حبیب ثابت، تا سال 1328 شمسی در آمریکا بود و با بهائیان ساکن آنجا ارتباط گرفت و با استفاده از موقعیت آنان، فعالیت های اقتصادی خود را با هدف آماده نمودنِ بازار برای محصولات آمریکائی، در خیابان راکفلر پلازا آغاز کرد، که تأسیس شرکت فیروز و ارسال لوازم آرایشی و بهداشتی به ایران یکی از اقدامات او بود: «بهترین راهی که به نظرم آمد، گشایش شرکتی شخصی و خصوصی در تهران به نام شرکت فیروز با همراهی و مواظبت پدرم عبدالله بود... جوراب‌های زنانه و مردانه و لوازم آرایش... به تهران فرستادیم. این کار توسعه یافت و تشکیلات گسترده تری نیاز داشتیم، بنابراین شرکتی بزرگتر به نام ثابت پاسال تشکیل گردید... علی اصغر پناهی، امیل عبود، الکساندر سافیان و محسن لک در تهران شرکتی به نام پاسال تأسیس نمودند و از ترکیب حروف اول نام فامیل خود، کلمه پاسال را برای نام شرکت انتخاب کرده... در تماس با من نظر دادند که شرکتی در ایران به نام ثابت پاسال تشکیل دهیم.»

     به واسطه‌ی همین شراکت بود که بازار ایران، به بازار مصرف کالاهای آمریکائی تبدیل گردید و حبیب ثابت نیز، به عنوان «ثابت پاسال» مشهور شد.

     در سال 1341 شمسی، که برنامه‌ ریزی تشکیلات فرقه ضاله بهائیت برای برگزاری مراسم جشنی تحت عنوان صدمین سال میرزا حسینعلی نوری در لندن آغاز گردید، قرار شد تعدادی از بهائیان ایران نیز در این مراسم شرکت نمایند. گزارش این اقدام به شرح زیر به ثبت رسید: «بهائیان در نظر دارند جشن صدمین سال بهاء را در لندن برپا کنند. ضمناً از ایران هم تعدادی در حدود 2 الی 3 هزار نفر از بهائیان جهت شرکت در این جشن دعوت خواهند شد که این دعوت از طرف حبیب ثابت به عمل خواهد آمد و ایاب و ذهاب این عده، به عهده نامبرده است. ضمناً جهت تسهیلات بیشتر برای رفت و آمد این اشخاص، با اِعمال نفوذ از طرف حبیب ثابت، اخیراً رئیس‌ گمرک مهرآباد تعویض گردیده و یک نفر بهائی به نام حصار امیری به این سمت منصوب شده است.»

منبع: روزنامه کبهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/21 ساعت 08:44 توسط بابائی
کانال تلگرامی بهائیت شناسی را از دست ندهید.

http://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/1.jpg
ارسال شده در 1396/05/16 ساعت 08:26 توسط بابائی
نام کتاب: کتاب الفاضلیه - جلد 3

نوشته: سید یوسف فاضل
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download

موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/13 ساعت 08:48 توسط بابائی

                         سال تولد خدائی که خالق کائنات است


    محمد زرندی معروف به نبیل که به قول خودش چوپانی بود که مختصر سوادی داشت و بیشتر نتوانست درس بخواند، افسانه هائی جمع آوری کرده که مقداری از آن به نام تلخیص تاریخ نبیل در دسترس بهائیان است. این کتاب با نظر و موافقت میرزا حسینعلی نوری نوشته شده و از معتبرترین تاریخ بهائی بشمار می آید. مندرجات تاریخ مذکور شامل تناقضات و دروغ ها و اهانت ها به بزرگان اسلام است. محمد زرندی با وجود اینکه ادعا کرده سواد و معلوماتی ندارد، همه مجتهدین اسلام را دروغگو پنداشته است!


    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 403 سطر 16  می نویسد: «پای منبر مجتهدین که از نجف وارد می شدند می نشستم و به مجلس درس آنها می رفتم و به سخنان آنها و مجادلاتشان گوش می دادم و به تدریج فهمیدم که هرچه می گویند دروغ می گویند».


    محمد نبیل زرندی اشعاری در تولد و عظمت حسینعلی نوری سروده و در یک رباعی تاریخ تولد میرزا حسینعلی نوری را چنین ذکر می کند که اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام، صفحه 403 و محمد علی فیضی در کتاب حضرت بهاءالله، پاورقی صفحه 10 آن را نقل کرده اند:

در اول غربال زسال فرقان                   دوم سحر محرم اندر تهران

از غیب قدم بملک امکان بگذاشت        شاهی که بود خالق من فی الامکان


     غربال به حساب ابجد 1233 می شود و مقصود از سال فرقان سنه هجری قمری است. در باره اشعار فوق دقت فرمائید تا بهتر بتوانید این فرقه گمراه را بشناسید.

 

برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی و گنجینه حدود و احکام و حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/05/10 ساعت 08:42 توسط بابائی

                                   تبعید حسینعلی به بغداد!

 

    با آزادی حسینعلی مازندرانی از زندان، ناصرالدین شاه هم همان مزه تلخی را تجربه کرد که پدرش محمد شاه قاجار و دو صدراعظم پیشین، (حاج میرزا آقاسی و امیرکبیر) چشیده بودند و ناصرالدین شاه قدر قدرت قوی شوکت! تنها کاری که توانست انجام دهد تبعید حسینعلی ازایران بود که البته بعد از کسب اجازه و مشورت با حامی قدرتمند حسینعلی نوری یعنی دولت روسیه تزاری!

      

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل صفحه 588 سطر 7 و صفحه 589 سطر 1 می نویسد: « حکومت ایران بعد از مشورت به حضرت بهاء اللّه امر کرد که تا یک ماه دیگر ایران را ترک نماید و به بغداد سفر کنند. قنسول روس چون این خبر شنید از حضرت بهاء اللّه تقاضا کرد که به روسیّه بروند و دولت روس از آن حضرت پذیرائی خواهند نمود. حضرت بهاء اللّه قبول نفرمودند و توجّه به عراق را ترجیح دادند».

       

    ظاهر عبارت نبیل نشان می دهد که مکان تبعید چندان مورد قبول دولت روسیه نبوده است چون سفیر می دانست که امپراطوری عثمانی زخم خورده دولت روسیه و دائم در حال جنگ و جدال با آن بوده است پس همین که بداند این تبعیدی عنصر روسیه است، کار را بر او سخت خواهد گرفت لذا سفیر روسیه پیشنهاد کرد که حسینعلی به روسیه برود.

     

    اما حقیقت مطلب این است که دولت روسیه از تبعید حسینعلی به خاک عراق راضی است چرا که می داند جاسوس کهنه کار و ورزیده ای چون حسینعلی نوری در هر کجا که باشد با جذب و سازماندهی نیرو به خدمت در راستای اهداف این امپراطوری بپردازد ولی لازم نیست دولت ایران این مطلب را بداند لذا در ظاهر مخالفت می کند تا اوّلاً حساسیت دولت عثمانی برانگیخته نشود و ثانیاً مکان تبعید عوض نشود چون ممکن است دولت عثمانی وی را به مکان دوری مثلاً به آفریقا تبعید کند ویا به جزیره ای که امکان تماس و آزادی عمل از وی سلب شود. بنابراین سفیر روسیه پیشنهاد خاک روسیه را به حسینعلی می دهد.


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تبعید حسینعلی بهاء از ایران , 
ارسال شده در 1396/05/9 ساعت 08:38 توسط بابائی
به کانال تخصصی بهائیت شناسی ملحق شوید.

http://s9.picofile.com/file/8293293542/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_13.jpg

ارسال شده در 1396/05/7 ساعت 08:28 توسط بابائی

                                 اقرار مورخین بهائی


    عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغین و مولفین فرقه ضاله بعد از ابوالفضل گلپایگانی در میان بهائیان از اهمیت بالائی برخوردار است. وی از لحاظ  نوشتن کتاب در باره فرقه ضاله دومین فرد به حساب می آید. خاوری تالیفات فراوانی دارد که از جمله آنها کتاب تلخیص شده تاریخ نبیل زرندی می باشد.

 

     اشراق خاوری در مقدمه کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی می گوید: شکر خداوند را که مرا به نگارش این اوراق تایید فرمود و آن را به این موهبت متبارک و مشرف ساخت که حضرت بهاءالله بنفسه الجلیل تفضّل و عنایت فرمودند و این اوراق را مراجعه نمودند، میرزا آقاجان کاتب وحی در حضور مبارک این اوراق را قرائت نمود و به رضا و قبول هیکل مقدسش فائض و مفتخر گشت.


    بنابراین ارزش این کتاب در این است که حسینعلی نوری صحت این کتاب را از اول تا به آخرش را امضا کرده است. اشراق خاوری در صفحه 85 سطر 1 می نویسد:« اسم مبارکش حسینعلی است خط شکسته نستعلیق را خوب می نویسد و اوقات خود را در میان جنگلهای زیبا به گردش می گذراند».


    بنابراین طبق گفته مورخ این فرقه ضاله که از حسینعلی نوری شناخت کامل دارد اعتراف می کند که وی سواد خواندن و نوشتن را داشت و حتی خط نستعلیق را نیز همانند پدرش به خوبی و زیبائی می نوشت.


برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/04/28 ساعت 08:48 توسط بابائی
نظر آیة الله علوی گرگانی در مورد بهائیان

http://s2.picofile.com/file/8374784100/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A1_%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg


موضوع : استفتاء , 
ارسال شده در 1396/04/23 ساعت 08:29 توسط بابائی
                                         اقرار باب

    از موارد دیگری که نشان از تحصیل و سواد آموزی علی محمد شیرازی (باب) دارد، این است که وی در کتاب خویش نیز از استاد و معلم دوران تحصیل خود به صراحت نام برده و از کلمه معلمی  استفاده می کند و نسبت به کتک و تنبیه معلم مکتب خانه اش نسبت به وی به تلخی یاد می کند
.

    علی محمد در کتاب بیان عربی صفحه 25 سطر می نویسد: «قل ان یا محمد معلمی، فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمسة سنة و لو بطرف عین فان قلبی رقیق رقیق و بعد ذلک ادبنی و لا تخرجنی عن حد و قری و اذا اردت ضرباً فلا تتجاوز عن الخمس و لا تضرب علی اللحم الا و ان تحل بینهما ستراً فان تعدیت یحرم علیک زوجک تسعة عشر یوماً».

    یعنی بگو ای محمد معلم من، قبل از اینکه من به سن پنج سالگی برسم، مرا نزن
حتی به چشم بر هم زدنی هم مرا نزن زیرا پوست من خیلی رقیق است و بعد از اینکه به سن پنج سالگی رسیدم، مرا تأدیب کن ولی از حد متعارف تجاوز نکن. وقتی مرا می زنی، بیش از پنج ضربه کتک نزن. همچنین شلاق را بر پوست و گوشت بدنم نزن مگر اینکه حائلی روی آن بیاندازی و اگر بیشتر از حد مرا بزنی؛ همسرت نوزده روز بر تو حرام می شود.

    این اقرار و اعتراف از علی محمد شیرازی در حالی است که پیروان وی بر این باورند که علی محمد باب هیچ گاه به مکتب خانه نرفته و نزد احدی از معلمین هم سواد خواندن و نوشتن را نیاموخته است.

برای دیدن کتاب بیان عربی روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/04/20 ساعت 08:15 توسط بابائی

                                      اقرار بهائیان


    از جمله مواردی که می توان به آن استناد نمود برای تحصیل حسینعلی نوری مازندرانی رهبر فرقه ضاله بهائیت، اعتراف خود این فرقه باطله است که در تمام وبسایت و کانال تلگرامی خویش به این مطلب اقرار کردند.

 

   کانال رَشحِ عَماء از کانال های این فرقه گمراه، تصویر قلمی که حسینعلی بهاء با آن کتاب و الواحش را می نوشت؛ در کانالش به تماشا گذاشته و در زیرنویس آن آورده است: «اگر جه آن وجود مقدس اغلب الواح آثار و رقیمه ها را به منشی یا کاتب دیکته می فرمودند، ولی بسیاری از الواح را نیز به خط مبارک می نوشتند. عکس فوق قلم نیِ تراشیده شده و قاسقک جوهر آن حضرت را نشان می دهد».


برای دیدن صفحه کانال بهائی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/04/19 ساعت 08:35 توسط بابائی
کاربران عزیز، به کانال تلگرامی بهائیت شناسی ما ملحق شوید.
    

http://s9.picofile.com/file/8294460234/تلگرام.jpg
ارسال شده در 1396/04/17 ساعت 08:26 توسط بابائی
                            مبارزه آیت الله بروجردی با بهائیت


    روحانیت‌ و مرجعیت‌ شیعه‌ در طول‌ تاریخ‌ به‌ مسائل‌ و حوادث‌، اشخاص‌، فرقه‌ها، احزاب‌، و ملل‌ و نحل‌ مختلف‌ با نگاهی‌ دینی‌ و موضعی‌ از جایگاه‌ مذهب ‌نگریسته‌ است‌. حتی‌ در مبارزات‌ ضد استعماری‌ علما، هیچ‌گاه‌ احساسات‌ ناسیونالیستی‌ دخالتی ‌نداشته‌ است‌.

    نگاه‌ مرجعیت‌ شیعه‌ بعد از شهریور 1320 به‌ فرقه ضاله بهائیت‌ نیز یك‌ نگاه‌ دین‌ مدارانه‌ بود. از آن ‌جهت‌ مخالف‌ بودند كه‌ آنها را یك‌ گروه‌ بدعت‌گذار و دین‌ساز می‌دانستند كه‌ مكتب‌ آنها بر هیچ ‌بنیاد دینی‌ و كتاب‌ آسمانی‌ بنیان‌ نیافته‌ بود. افزون‌ بر وابستگی‌ آنها به‌ بیگانگان‌ و قدرتمند شدن ‌تدریجی‌ آنها در ایران‌، بیم‌ آن‌ می‌رفت‌ كه‌ بر مؤمنان‌ سلطه‌ یابند؛ لذا روحانیت‌ در همه‌ حال‌ با بابیت‌ و بهائیت‌ مخالف‌ بود، ولی‌ به‌ دلیل‌ فعالیت‌ زیاد بهائیت‌ بعد از دهه‌ی‌ 1320، مخالفت‌ روحانیت‌ نیز مضاعف‌ گردید.   

    شاهدان‌ عینی‌ از گستاخی‌های‌ بهائیان‌ در ایران داستان هائی را‌ نقل‌ می کنند‌ که روحیه‌‌ تهاجمی این فر‌قه ضاله‌ را نشان‌ می‌دهد. حجت‌الاسلام‌ ارسنجانی‌ که‌ در رمضان‌ سال‌ ۱۳۲۹ شمسی برای‌ تبلیغ‌ به‌ سروستان ‌فارس‌ رفته‌ بود، نقل‌ می‌کند‌ بهائیان‌ حتی‌ چاه‌ حمام‌ مسجد محل‌ را پرکردند و به‌ حمام‌ زنانه ‌هجوم‌ برده و زن‌ کدخدا را لخت‌ از حمام‌ بیرون‌ آوردند.

    مبلغین‌ این فرقه‌ آزادانه‌ به شهرها و روستاها می‌رفتند و علناً مردم‌ مسلمان‌ را به‌ کیش‌ بهائیت ‌دعوت‌ می‌کردند. آنان‌ سعی‌ می‌کردند از زنان‌ زیبا برای‌ تبلیغ‌ استفاده‌ کنند که‌ بتوانند جوانان‌ را بیشتر جذب‌ کنند. اقدامات‌ دکتر برجیس‌ بهائی‌ در کاشان‌ در بی ‌احترامی‌ به‌ قرآن‌ و هتک‌ ناموس‌ مردم‌ و تبلیغ‌ بهائیگری‌ در آن‌ سالها داستانی‌ افسانه‌ای‌ شده‌ بود.

    بهائیان‌ در سرتاسر این کشور ساختمان هائی‌ را به ‌نام‌ محفل‌ تأسیس‌ کرده‌ بودند و عده‌ای‌ از مردم‌ ساده‌ لوح‌ را دور خود جمع‌ کرده‌ و به‌ اصطلاح‌ آنها را بهائی‌ کرده‌ بودند. در تهران‌ نیز مرکزی‌ بزرگ‌ به‌ نام‌ حظیره ‌القدس‌ داشتند که‌ دارای‌ گنبد و تالاری‌ بزرگ‌ بود.

    بهائیان‌ چنان‌ در بدنه‌‌ حکومت‌ نفوذ کرده‌ بودند که‌ حتی‌ پزشک‌ مخصوص‌ شاه‌، فردی‌ بهائی‌ به‌ نام‌ دکتر ایادی ‌بود. فردوست‌ یارشاه‌ در مورد ایادی‌ می‌گوید: می‌توان‌ کتابی‌ نوشت‌ که‌ آیا ایادی‌ بهائی‌ بر ایران‌ سلطنت‌ می‌کرد یا محمد رضا پهلوی‌؟ تمام‌ ایرانیان‌ رده‌‌ بالا چه‌ در ایران‌ باشند و چه‌ خارج‌، خواهند پذیرفت‌ که‌ سلطان‌ واقعی‌ ایران‌ ایادی‌ بود در زمان‌ حاکمیت‌ ایادی‌ بود که ‌بهائی‌ها در مشاغل‌ مهم‌ قرار گرفتند و در ایران‌ بهائی‌ بیکار وجود نداشت.

    به‌ هر حال‌ رفتار گستاخانه‌‌ بهائیان‌، تبلیغ‌ و ترویج‌ بهائیت‌ بین‌ مسلمانان‌، نفوذ و گسترش ‌آنها بین‌ سازمان‌های‌ دولتی‌، موجی‌ از حساسیت‌ و مخالفت‌ را بین‌ مردم‌ ایران‌ برانگیخت‌ و مردم ‌با ارسال‌ طومارهای‌ مفصل‌ و بسیار از شهرهای‌ مختلف‌ به‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ پناه‌ آوردند.

    به ‌گفته‌‌ مرحوم‌ فلسفی‌، آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ در یک‌ فشار شدید افکار عمومی‌ واقع‌ شده‌ بود. مرتباً از ولایات‌ نامه‌ می‌آمد که‌ مثلاً فرماندار اینجا بهائی‌ است‌ و یا رئیس‌ فلان‌ اداره‌ بهائی‌ است‌ و ببینید چه ‌ها که‌ نمی‌کند. مرحوم آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ خود در وقتی‌ كه‌ در بروجرد بودند، شاهد نفوذ و جسارت‌ بهائیان نیز ‌بودند. فرقه‌‌ ضاله‌ بهائیت‌ فعالیت‌ های‌ خود را در بروجرد‌ و به ‌خصوص‌ در ادارات‌ دولتی‌ تشدید كرده‌ بودند. گستاخی‌ بهائیان به‌ جائی‌ رسید كه‌ یكی‌ از مدارس‌ دینی‌ شهر را تخریب‌ و به ‌جای‌ آن‌ دبیرستانی‌ بنا نهادند.

    حضرت آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ از راه های‌ قانونی‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات ‌آنها هر چه‌ تلاش‌ كرد، موفق‌ نشد تا اینكه‌ به ‌عنوان‌ اعتراض‌ به‌ این‌ امر از شهر خارج‌ شدند. خبر عزیمت‌ ایشان‌ در اندك‌ مدتی‌ مردم‌ شهر و نواحی‌ اطراف‌ را به‌ تظاهرات‌ و اجتماع‌ در تلگراف خانه ‌واداشت‌. تا اینكه‌ دولت‌ «احساس‌ خطر نموده‌ و سعی‌ در مراجعت‌ ایشان‌ به‌ شهر می ‌نماید» و دست‌ به‌ انتقال‌ بهائیان‌ از ادارات‌ آن شهر می‌زند.

    به‌ هرحال‌ فشارهای‌ روز افزون‌ مردمی‌ باعث‌ شد، تا آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ دست‌ به‌ اقدام‌ شود. ابتدا روحانیون‌ را برای‌ خنثی‌ سازی‌ تبلیغات‌ بهائیان به‌ محل‌ فعالیت های‌ تبلیغاتی‌ آنها ‌فرستاد و هم‌ زمان‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات‌ خشونت ‌آمیز بهائیان‌، طبق‌ روش‌ سیاسی‌ خود به‌ دولت‌ های‌ وقت‌ متوسل‌ ‌شدند.

    در ابتدا آیت‌ اللّه‌ با ارسال‌ نامه‌‌ از آقای‌ فلسفی‌ می‌خواهند كه‌ موضوع‌ را به‌ نخست ‌وزیر (رزم‌ آرا) تذكر دهد. حضرت آیت‌اللّه‌ بروجردی در این‌ نامه‌ نوشتند: «... چند روز است‌ كه‌ از اطراف‌ به‌ وسیله‌ مكاتبه‌ و تلگرافات‌ به‌ من‌ شكایات‌ از فرقه‌ ضاله‌‌ بهائی‌ می‌كنند.از جمله‌ مكتوبی‌ است‌ كه‌ از اطراف‌ كرمان‌ رسید، و تلگرافی‌ است‌ كه‌ از الیگودرز مخابره‌ شده ... از این نامه ها چنین‌ معلوم می‌شود كه آقای‌ بخشدار و سایر رؤسای‌ ادارات‌ از فرقه‌‌ ضاله‌‌ بهائیت‌ حمایت‌ می‌كنند. خواهشمند است‌ جنابعالی‌ جناب‌‌ آقای‌ نخست ‌وزیر را ملاقات‌ كنید و مطلب‌ را به‌ ایشان ‌برسانید كه‌ هرچه‌ زودتر این قضیه‌ را خاتمه‌ دهند كه‌ منجر به‌ نزاع‌ و مقابله‌ و خونریزی‌ نشود».

    تذكر مرحوم آیت ‌اللّه‌ العظمی بروجردی‌ به‌ رزم ‌آرا اثر نکرد. پس‌ از نخست ‌وزیری‌ دکتر مصدق، آیت ‌اللّه‌ بروجردی به‌ مرحوم فلسفی‌ مأموریت‌ دادند تا با مصدق در باره‌ فعالیت‌ بهائیان‌ صحبت‌ كنند. آقای‌ فلسفی‌ نزد مصدق رفت‌ و پیام‌ آیت ‌اللّه‌ بروجردی را ابلاغ‌ كرد و گفت‌: شما رئیس‌ دولت‌ اسلامی‌ ایران‌ هستید و الان بهائی ها در شهرستانها فعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده اند، لذا مرتباً نامه هائی از آنان به عنوان شکایت به آیت اللّه‌ بروجردی‌ می‌رسد. ایشان‌ لازم‌ دانستند كه‌ شما در این‌ باره‌ اقدامی‌ بفرمائید.

     دكتر مصدق به‌ گونه‌ای‌ تمسخر آمیز قاه‌قاه‌ با صدای‌ بلند خندید و گفت‌: آقای‌ فلسفی‌ از نظر من‌ مسلمان‌ و بهائی‌ فرقی‌ ندارند، همه‌ از یك‌ ملت‌ و ایرانی‌ هستند. نظر آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ همچنان‌ مورد بی‌ اعتنائی‌ دولتها قرار می‌گرفت‌ تا اینكه‌ اخبار نگران ‌كننده‌ای‌ به‌ آیت ‌اللّه‌ رسید. وی‌ بعد از ماه رمضان‌ سال‌ ۱۳۳۳ شمسی نامه‌ای‌ به‌ مرحوم‌ فلسفی‌ نوشت‌ تا شاه‌ را ملاقات‌ و با وی‌ مذاكره‌ نماید.

    مرحوم آیت ‌اللّه‌ العظمی بروجردی در این‌ نامه‌ نوشتند: «به‌ عرض عالی‌ می ‌رساند چندی‌ قبل‌ از آبادان‌ مكتوبی‌ از بعضی‌ وكلای‌ حقیر رسیده‌ بود و اظهار داشته‌ بودند كه‌ تقریباً اداره‌ امور نفت‌ آبادان‌ با فرقه‌‌ بهائیه‌ شده‌... نمی‌دانم‌ اوضاع‌ ایران‌ به‌ كجا منجر خواهد شد؟ مثل‌ آنكه‌ اولیای‌ امور در ایران‌ در خواب‌ عمیقی‌ فرو رفته‌اند، شاید بشود در موقعی‌ بعضی‌ اولیای‌ امور را بیدار كنید و متنبه‌ كنید كه‌ قضایای‌ این‌ فرقه‌ كوچك‌ نیست‌. عاقبت‌ امور ایران‌ را از این‌ فرقه‌ حقیر خیلی‌ وخیم‌ می‌بینم‌. به‌ اندازه‌ای‌ اینها در ادارات‌ دولتی‌ راه‌ دارند و مسلط‌ بر امور هستند كه‌ داد گستری‌ جرأت‌ اینكه‌ یك‌ نفر از اینها را كه‌ ثابت‌ شده‌ است‌ قاتل‌ بودن‌ او در ابرقو، پنج‌ مسلمان‌ بی گناه‌ را، مجازات‌ نمایند. به‌ هر تقدیر اگر صلاح‌ دانستید از دربار وقت‌ بخواهید و مطالب‌ را به‌ عرض‌ اعلیحضرت‌ برسانید اگرچه‌ من گمان‌ ندارم‌ اندك‌ فایده‌ای‌ مترتب‌ شود. به‌ كلی‌ حقیر از اصلاحات‌ این‌ مملكت‌ مأیوس‌ هستم‌».

    به‌ هر حال‌، هیچ‌ یك‌ از اقدامات‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ مؤثر واقع‌ نشد، آقای‌ فلسفی‌ پیشنهاد كرد كه‌ در ماه رمضان‌ ۱۳۳۴ شمسی كه‌ سخنرانی‌ وی‌ از رادیو به‌ طور مستقیم‌ پخش‌ می‌شود، دست‌ به‌ یك‌ تبلیغ ‌علیه‌ بهائیت‌ زده‌ شود. آیت‌اللّه‌ العظمی بروجردی‌ این‌ پیشنهاد را پسندیدند و اضافه‌ كردند که بهتر است‌ این‌ مسئله‌ به‌ شاه‌ گفته‌ شود كه‌ «بعداً مستمسك‌ به‌ دست‌ او نیاید كه‌ كار شكنی‌ بكند و پخش‌ سخنرانی ‌از رادیو قطع‌ گردد، زیرا این‌ مطلب‌ برای‌ مسلمانان‌ خیلی‌ گران‌ خواهد بود و باعث‌ تجری‌ هر چه‌ بیشتر بهائی‌ها می‌شود».

    آقای‌ فلسفی‌ با شاه‌ ملاقات‌ كرد و نظر آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌ را به‌ شاه ‌اطلاع‌ داد. شاه‌ در پاسخ‌ گفت‌: «بروید بگوئید». آقای‌ فلسفی‌ موضوع‌ را به‌ وعاظ تهران‌ نیز ابلاغ‌ كرد كه‌ در ماه‌ رمضان‌ همه‌‌ مساجد علیه فرقه ضاله ‌بهائیت‌ دست‌ به‌ تبلیغ‌ بزنند.

    ماه‌ مبارک رمضان‌ فرار سید. با آغاز ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ كه‌ ماه‌ عبادت‌ و اجتماع‌ مسلمین‌ در مساجد و تكایا و استماع‌ وعظ‌ و خطابه‌‌ روحانیون‌ و وعاظ‌ است‌، موضوع‌ مبارزه‌ با بهائیان و خطر فرقه‌ ضاله‌ بهائی‌ در رأس‌ كلیه‌‌ مطالب‌ مورد بحث‌ اكثر آقایان ‌وعاظ‌ و روحانیون‌ قرار گرفت‌ و هماهنگی‌ روحانیون‌ در مبارزه‌ علیه‌ بهائیان و مخصوصاً اظهارات‌ شدید آقای‌ فلسفی‌ واعظ‌ مشهور كه‌ مستقیماً از رادیو تهران‌ پخش‌ می ‌شد كم‌كم‌ به‌ طوری ‌افكار و اذهان‌ عمومی‌ را به‌ خود جلب‌ كرد كه‌ موضوع‌ خطر بهائیان و مبارزه‌ علیه‌ آنان‌ یك‌ هفته ‌بعد از آغاز ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ كلیه‌‌ مسائل‌ سیاسی‌ و وقایع‌ جاری‌ كشور را تحت‌ الشعاع‌ خود قرار داد.

    آقای‌ فلسفی‌ و سایر وعاظ‌ در این‌ سخنرانی ها‌ مردم‌ را دعوت‌ به‌ آرامش‌ كرده‌ و می‌گفتند: اظهار این‌ مطالب‌ برای‌ هوشیاری‌ دولت‌ (است‌) و از طریق‌ قانونی‌ و رسمی‌ برای‌ بستن‌ مراكز بهائیان و جلوگیری‌ از فعالیت های‌ آنان‌ اقدام‌ خواهد شد.

    همچنین،‌ حضرت‌ آیت‌ اللّه ‌العظمی بروجردی‌ طی‌ مصاحبه‌ای‌ در قم‌ اظهار داشتند كه‌ «باید در جریان‌ مبارزه‌ علیه‌ فرقه‌‌ ضاله‌ ‌بهائیت‌ نظم‌ و آرامش‌ در سراسر كشور برقرار باشد.» با همه‌‌ این‌ سفارشها مردم‌ كه ‌از جسارتها و خصومت های‌ بهائیان به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند، فرصت‌ را مغتنم‌ شمردند و بسیاری‌ از محافل‌ بهائیان‌ را در شهرها تخریب‌ كردند و در تهران‌ نیز مركز بهائیان‌ را به ‌نام‌ حظیره ‌‌القدس ‌تصرف‌ كردند.

    شاه‌ و دولت‌ كه‌ عكس ‌العمل‌ مردم‌ را پیش‌ بینی‌ نكرده‌ بودند ابتدا سعی‌ كردند تا هدایت ‌مبارزات‌ مردمی‌ را خودشان در دست‌ بگیرند لذا فرمانداری‌ نظامی‌ حظیره‌‌القدس‌ را تصرف‌ كرد و طی‌ اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ كرد: «چون‌ تظاهرات‌ و تبلیغات‌ فرقه‌‌ بهائی‌ موجب‌ تحریك‌ احساسات‌ عمومی‌ شده‌ است‌، لذا به‌ منظور حفظ‌ نظم‌ و انتظامات‌ عمومی‌، دستور داده‌ شد قوای ‌انتظامی‌، مراكز تبلیغات‌ این‌ فرقه‌ را كه‌ حظیره ‌‌القدس‌ نامیده‌ می ‌شود اشغال ‌نمایند كه‌ از هرگونه‌ پیشامدهای‌ احتمالی‌ جلوگیری‌ شود. اینك‌ فرمانداری ‌نظامی‌ شهرستان‌ تهران‌ از همه هم میهنان عزیز انتظار دارد در این مورد نیز مراعات نظم عمومی را نموده و از هر گونه تظاهرات و حرکات خودسرانه که مخل انتظامات عمومی است، جداً بپرهیزند و یقین‌ داشته‌ باشند كه‌ دولت‌ در اجرای‌ منویات‌ اعلیحضرت‌ همایونی‌‌ به‌ احساسات‌ و تمایلات ‌مردم‌ توجه‌ داشته‌ و همواره‌ در اندیشه‌‌ آسایش‌ و برآوردن‌ نیازمندی های عمومی ‌است‌».


     به ‌دنبال‌ بسته‌ شدن‌ حظیره‌‌ القدس‌ و شدت‌ یافتن‌ مبارزات‌ روحانیت‌ علیه‌ بهائیان‌، سیل ‌طومارها و تلگرافات‌ در حمایت‌ از مبارزات‌ سرازیر شد. طبق‌ اعلام‌ آقای‌ فلسفی‌ در مصاحبه‌ با مطبوعات‌ «تقریباً روزی‌ دویست‌ نامه‌ و تلگراف‌ به‌ من‌ می رسد و چهار ساعت‌ وقت‌ من‌ صرف مطالعه‌ آنها می‌شود و قریب‌ همین‌ تعداد در روز جواب‌ تلفن‌ می‌دهم‌.

     خبرنگار پرسید: آیا این‌ نامه‌ها و تلگرافها و تلفنها همه‌ تأئید است‌؟ جواب‌ دادند بالاتفاق تأئید این‌ امر است‌». آقای ‌فلسفی‌ برای‌ تأئید ادّعای‌ خود خبرنگاران‌ را به‌ اتاق مجاور برد و طومارهای‌ انباشته‌ شده در آن را به خبرنگاران نشان داد.

     آیت‌ اللّه‌ حاج سید عبدالهادی‌ شیرازی‌ از نجف اشرف‌ در تأئید مبارزات‌ آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ اعلامیه‌ای ‌صادر كرد و آقای‌ فلسفی‌ آن‌ را در منبر قرائت‌ كرده‌ و از رادیو نیز پخش‌ شد. از سرتاسر ایران ‌طومارهائی‌ ارسال‌ كردند كه‌ بزرگترین‌ آنها طوماری‌ بود كه‌ از كرمانشاه‌ رسیده‌ بود كه‌ ۶۰ ـ ۷۰ هزار نفر امضا كرده‌ بودند.

     آیت‌اللّه‌ بهبهانی‌ طی‌ تلگرافی‌ به‌ شاه‌ از «بستن‌ كانون‌ فساد دینی‌ و مملكتی ‌... به‌ وسیله‌‌ ارتش ‌اسلام‌» تشكر كرد. شاه‌ نیز در پاسخ‌ آیت ‌اللّه‌ بهبهانی‌ نوشت‌: به‌ طوری‌ كه‌ از ما شنیده‌اید، همیشه ‌خود را به‌ اجرای‌ مقررات‌ اسلام‌ موظف‌ دانسته‌ و ادامه‌ این‌ توفیق‌ را از خداوند متعال ‌خواهانیم‌.

     آیت ‌اللّه‌ بهبهانی‌ همچنین طی‌ تلگرافی‌ به‌ آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌، روز تصرف‌ حظیره ‌‌القدس‌ را عید دانست‌. از سوئی‌ دیگرچند نفر از علمای‌ تهران‌ به‌ حضور شاه‌ رسیدند و از بستن ‌حظیره‌ القدس‌ تشكر كردند.

     با همه‌‌ این‌ تشكرها و تعارفات‌ نفوذ بهائیان‌ در كنگره‌ آمریكا موجب‌ شد كه‌ شاه‌ را تحت ‌فشار قرار دهند. تصمیم‌ گرفته‌ شد كه‌ آقای‌ فلسفی‌ را از ادامه‌ سخنرانی‌ علیه‌ بهائیان‌ منع‌ نمایند. لذا سرلشكر علوی‌ مقدم‌ رئیس‌ كل‌ شهربانی‌ و سرتیپ‌ تیمور بختیار فرماندار نظامی‌ تهران‌، مأمور شدند تا از طرف‌ شاه‌ به‌ آقای‌ فلسفی‌ اخطار كنند كه‌ از ادامه‌‌ بحث‌ خودداری‌ كند. آقای ‌فلسفی‌ قاطعانه‌ از پذیرفتن نطر شاه‌ خودداری‌ كرد و عمل‌ به‌ یكی‌ از چهار طرح‌ را پیشنهاد كرد:

۱- قطع‌ پخش‌ سخنرانی‌ از رادیو. ۲- دستگیری‌ و زندانی‌ كردن‌ من‌. ۳- اعلام‌ پیام‌ شاه‌ توسط‌ مقدم‌ وبختیار روی‌ منبر ۴- ادامه‌‌ سخنرانی‌ به‌ سبك‌ سابق‌. آن‌ دو نفر این‌ طرحها را نپذیرفتند و گفتند به ‌اعلیحضرت‌ توهین‌ می‌شود. آقای‌ فلسفی‌ در پاسخ‌ گفتند: اگر بگویم‌ اعلیحضرت‌ گفته‌اند به ‌ایشان‌ اهانت‌ می‌شود؛ اما اگر اسلام‌ و مسلمانان‌ و آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌ و من‌ مورد اهانت‌ واقع‌ شویم‌ مانعی‌ ندارد مذاكره‌ بی‌نتیجه‌ قطع‌ شد و آقای‌ فلسفی‌ تا آخر ماه‌ رمضان‌ به‌ سخنرانی ‌خود علیه‌ بهائیان‌ ادامه‌ دادند.

     حجت الاسلام محمد تقی فلسفی‌ در یكی‌ از سخنرانی های‌ خود پیكان‌ حمله‌ را به‌ طرف‌ شخص‌ شاه‌ روانه ‌ساخت‌ و گفت‌: «اعلیحضرت‌! مملكت‌ ما این‌ همه‌ طبیب‌ مسلمان‌ دارد. مردم‌ ناراحتند از اینكه‌ دكتر ایادی‌ بهائی‌ طبیب‌ مخصوص‌ شماست‌. او را عوض‌ كنید».‌

     با پیگیری های مجدانه مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه شاه تسلیم شد و دولت در ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه روز اول خرداد ۱۳۳۲ فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه ای که از رادیو ملی پخش می شد اعلام کرد: چون‌ تظاهرات‌ و تبلیغات‌ فرقه‌‌ بهائی‌ موجب‌ تحریك‌ احساسات‌ عمومی‌ شده‌ است‌، لذا به منظور حفظ‌ نظم‌ و انتظامات‌ عمومی‌، دستور داده‌ شد قوای ‌انتظامی‌ مراكز تبلیغات‌ این‌ فرقه‌ را كه‌ حظیره ‌‌القدس‌ نامیده‌ می ‌شود اشغال ‌نمایند.

     به دنبال این جریان و با پیگیری های مستمر آیت الله بروجردی مبنی بر تخریب این معبد، اجازه تخریب صادر شد و مرحوم حجت الاسلام محمد تقی فلسفی در روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۴ اولین کلنگ تخریب این لانه جاسوسی را به زمین زد.
منبع: پایگاه مرکز انقلاب اسلامی

برای دیدن ساختمان حظیرة القدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/04/15 ساعت 08:31 توسط بابائی

                         خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

    خاتمیت از اختصاصات پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم می باشد که قرآن کریم در آیه 40 سوره مبارکه احزاب می فرماید: "ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما". پیامبر پدر هیچیک از مردان شما نیست، (کسی نمی تواند ادعا کند که من فرزند پیامبرم؛
یعنی پیامبر اعظم، پسری که به سن مردی برسد، نداشته و از پیامبر اکرم نسل پسر باقی نمانده است) بلکه او فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران الهی است.

   کلمات و مفهوم این آیه شریفه با همدیگر همخوانی ندارد. برای فهم بیشتر آیه باید شان نزول آیه را دید، هر چند تفسیر آیه به شان نزول مربوط نمی شود؛ اما شان نزول به فهم آیه کمک زیادی می کند.

   آیه شریفه قرآن در رابطه با ازدواج پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با زینب بنت جحش نوه حضرت عبدالمطلب است که دختر عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و از بنی هاشم نیز می باشد.

   پیامبر اعظم غلامی به نام زید بن حارثه داشت که خیلی پیامبر را دوست داشت و از او جدا نشد. وقتی خواست ازدواج کند، پیامبر خدا واسطه شد و دختر عمه اش را به ازدواج زید درآورد اما اخلاق این زوج باهم خوب نبود چرا که هر دو کم صبر بودند.

   پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم هرچه تلاش کرد تا زندگی به آنها روی خوش نشان دهد، فایده ای نداشت و بالاخره زید همسرش را طلاق داد. وقتی که عده طلاق زینب تمام شد، خداوند به پیامبرش ماموریت داد تا با زینب بنت جحش ازدواج کند.

   حکمت دستور خدا این بود که در عرب جاهلی پسر خوانده را به منزله پسر می دانستند و تمام احکام پسر را نیز بر او بار می کردند مانند محرمیت برای همسر انسان و ارث بردن. و همسر آن پسر نیز عروس آن خانواده بود و محرم آن خانواده محسوب می شد و حرام ابد بر پدر آن خانواده می دانستند.

    بنابراین برداشت مردم جاهلی این بود که زینب نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محرم است چون عروس او به حساب می آید. اما خداوند این حکم جاهلی را رد کرد و اعلام کرد که فرزند خوانده با فرزند متفاوت است و احکام فرزند بر او بار نمی شود.

برای دیدن آیه شریفه قرآن روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : خاتمیت پیامبر أعظم (ص) , 


تعداد صفحات : 24

 | ... |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  10 |  11 |  ... | 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic