z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/02/28 ساعت 08:28 توسط بابائی

                                     تعلیم باب و بهاء


   از موارد دیگری که نشان از تحصیل علی محمد شیرازی دارد، اعتراف مبلغین این فرقه ضاله است که نتوانسته اند این حقیقت را پنهان داشته و به ناجار به آن اقرار و اعتراف نمودند.


    دکتر جی ای اسلمنت از بهائیان آمریکا و از میلغین این فرقه در کتاب بهاءالله و عصر جدید صفحه 283 سطر 17 در باره سواد آموزی علی محمد شیرازی معروف به باب و حسینعلی نوری معروف به بهاء می نویسد: «باب و بهاء .... سوای مختصر تعلیم ابتدائی به علوم و معارف غربی دسترسی نداشتند».


    این مختصر تعلیم ابتدائی چیست که دکتر اسلمنت به آن اقرار و اعتراف می کند، اما بهائیان زیر بار آن نمی روند؟ آیا اسلمنت یک فرد مسلمان و شیعه است که بر علیه علی محمد شیرازی و میرزا حسینعلی نوری این حرف را زده است یا از خود این فرقه گمراه است؟


برای دیدن کتاب بهاءالله و عصر جدید روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/02/25 ساعت 08:08 توسط بابائی
به کانال تلگرامی بهائیت شناسی ما ملحق شوید.

http://s9.picofile.com/file/8292688776/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C.jpg

ارسال شده در 1396/02/23 ساعت 08:35 توسط بابائی

                                        تقیه در بهائیت


    یکی از احکامی که میرزا حسینعلی نوری برای پیروان خویش به ارمغان آورده است حرمت تقیه در این کیش باطل است که احدی از بهائیان حق ندارند مرام و مسلک خود را مخفی کنند. حتی عبدالحمد اشراق خاوری در کتاب گنینه حدود و احکام صفحه 456 باب هفتاد و دوم را در نهی از تقیه و کتمان عقیده بحث نموده است.


    شوقی ربانی در کتاب توقیعات مبارکه جلد 2 صفحه 45 سطر 5 در این باره می نویسد: «چندی قبل تلگرافی از ارض اقدس به عنوان آن محفل نورانی ارسال گردید و در آن تأکید گردید که راجع به سجل احوال و قید مذهب و آئین، احبای الهی در تمام نقاط امریه در آن سرزمین اگر چنانچه مجبور و مکلف بر تعیین و قید مذهب گردند، البته کتمان ننمایند و به تظاهر و تصنع متشبث نشوند. عقیده خویش را در کمال جرأت و وضوح اظهار نمایند و از عواقب و نتایج بیان حقیقت و ابراز ما فی الضمیر خائف و نگران نشوند».


    اما در تاریخ این فرقه گمراه می بینیم که خود رهبران این فرقه از ترس جان بی مقدارشان به آن عمل نمی کردند. طرازالله سمندری در کتاب طراز الهی جلد 1 صفحه 115 سطر 24 از خاطرات خویش در عکا می نویسد: «شبی دیگر در محضر عبدالبهاء به مسجد جامع کبیر رفتیم. شعاع و غلام هم آمدند. هنگامی که در صف نماز ایستاده بودیم، این دو نفر بسیار بی ادبی نمودند و خنده های زننده کردند. حرکات آنها فوق العاده باعث رنجش من شد و از آن روز به بعد از معاشرت و ملاقات با شعاع خودداری کردم».


    ملاحظه می کنید که عبدالبهاء از ترس اینکه مبادا مردم مسلمان عکا به آنها کافر و بی دین خطاب کنند، همیشه به مسجد جامع آن شهر می رفت و به همراه مردم نماز می خواند؛ هم نماز یومیه مسلمین را می خواند و هم در جماعت آنها شرکت می کرد؛ یعنی همان چیزی که پدرش حسینعلی نوری حکمش را تغییر داد و نمازی غیر از نماز مسلمان برای بهائیان وضع نمود و نماز جماعت را نیز ممنوع اعلام کرد!


برای دیدن کتاب گنجینه حدود و احکام و توقیعات مبارکه و طراز الهی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/02/21 ساعت 08:21 توسط بابائی


      اعتراض بهائیان نسبت به پخش تبریک نیمه شعبان از تویزیون



    در زمان محمد رضا شاه پهلوی تلویزیون ایران، براساس هدف‌هائی از پیش تعیین شده برنامه‌ریزی شده بود و تشکیلات بهائیت هرگونه فعالیتی جز در چهارچوب دستورات تشکیلاتی را بر نمی‌تابید؛ از این رو بود که در سال 1342 شمسی در نامه‌ای به «محفل مقدس روحانی ملی بهائیان ایران» که حبیب ثابت نیز از اعضای آن بود، نوشته شد: « از قرار اطلاعاتی که به این هیئت رسیده، در شب نیمۀ شعبان از طرف مؤسسۀ تلویزیون، تبریک به عموم شیعیان جهان گفته شده است. چون این دستگاه منتسب به امرالله است، مایۀ کمال تأسف شد که چرا از طرف مؤسسۀ تلویزیون به چنین اقدامی مبادرت گردیده است؟ متمنی است از جناب آقای حبیب ثابت تحقیق شود که چگونه کارکنان آن مؤسسه به چنین عملی مبادرت ورزیده‌اند و برای جلوگیری از این قبیل اقدامات، چه رویّه‌ای را اتخاذ نموده‌اند؟».


    به دلیل همین ایرادهای تشکیلاتی بود که وی در اردیبهشت ماه سال 1344 شمسی، در نامه‌ای که برای «محفل» نوشت، توضیح داد که: « غرض اصلی و هدف اساسی بنده از تأسیس تلویزیون ایران، گذشته از فراهم نمودن موجبات اشتغال برای جمعی از یاران، آن بود که اولاً به نام یک فرد وطن‌دوست بهائی، خدمتی از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نسبت به کشور مقدس ایران انجام گیرد و ثانیاً متدرجاً امکاناتی برای نشر افکار روحانی و معارف و حکم الهی و رفع تعصبات واهی به وجود آید و خوشبختانه در این منظور اساسی تا حد قابل توجهی موفقیت به دست آمده است.

    هنگام تصویب قانون تأسیس تلویزیون ایران ضمن مواد مختلفه، ماده‌ای مورد تصویب مجلس شورای ملی قرار گرفت مبنی بر اینکه تلویزیون ایران از لحاظ فنی تابع مقررات وزارت پست و تلگراف و از لحاظ تنظیم برنامه‌ها تابع دستورات اداره کل انتشارات و تبلیغات است. براساس همین ماده مصوبه، اولیاء دولت، گذشته از اخبار ایران و جهان که همه روزه توسط خبرگزاری پارس تنظیم می‌شود، گاهگاه اجرای بعضی از برنامه‌های مصاحبه را به وسیله وزارت اطلاعات که سابقاً اداره کل انتشارات و تبلیغات نامیده می‌شد، در برنامه‌ها منظور می‌کنند و تلویزیون ایران از نظر مقررات مملکتی مجبور به اجرای برنامه‌های مزبور می‌باشد. این قبیل برنامه‌ها حداکثر بیش از پنج درصد کل برنامه‌های تلویزیون ایران نیست و بقیه برنامه‌ها به وسیله یک شورای داخلی مرکب از مدیران برنامه‌های تلویزیون ایران، تهیه و تنظیم و به مرحله اجرا گذاشته می‌شود.

   این برنامه‌ها شامل قسمت‌های اخلاقی. اجتماعی. فرهنگی. هنری. تاریخی. تعلیم و تربیت. علوم و مسائلی از این قبیل است. توصیه‌های این بنده نیز در منظور نمودن مباحث اخلاقی و معنوی و عدم مداخله در امور سیاسی و مراحلی که برخلاف اصول و مصالح عالیه امر است، توسط همین شورا جامه عمل می‌پوشد و در برنامه‌ها منظور می‌شود. خوشبختانه آن قسمت از برنامه‌ها که حائز جنبه‌های مزبور نیست و به وسیله دستگاه‌های دولتی تنظیم و برای اجرا به تلویزیون ایران داده می‌شود، کاملاً مشخص است و همه بینندگان تلویزیون وقوف و اطلاع دارند که برنامه‌های مزبور جنبه مملکتی و دولتی دارد.

    با عرض مراتب بالا، تصور می‌کنم موضوع بر آن امنای الهی کاملاً روشن و مصرح است و اطمینان می‌دهم که هیچ‌گاه موجباتی پیش نخواهد آمد که مصالح عالیه امرالله ملحوظ نظر این بنده و متصدیان امر قرار نگیرد.   با تقدیم تحیات. حبیب ثابت»

    مراجع بزرگوار تقلید و روحانیون شیعه و به تبعیت از آنان، مردم متدین و مذهبی، که شاهد این حرکت حساب شده بودند، به انحاء مختلف با آن به مقابله می‌پرداختند؛ ولی این مخالفت‌ها راه به جائی نداشت، چرا که شاهِ مملکت و دیگر رجال حکومتی، که بخش قابل توجهی از آنان را بهائیان تشکیل می‌دادند، حامی تلویزیون ایران و حبیب ثابت بودند.

    حجت‌الاسلام و المسلمین فلسفی (ره) که در این ایام، در مقابله با تشکیلات بهائیت دارای تلاشی چشمگیر بود، درباره‌ی تلویزیون بهائیان و چگونگی فعالیت آنان، در دوم دی ماه سال 1341 شمسی، در یکی از سخنرانی‌های خود گفت: « الآن چند وقتی است که یک عده جاسوس ممالک دیگر درست شده به نام بهائی... دولت هم به آنها پر و بال می‌دهد و دست و بال ما را می‌بندد. الآن چهارصد نفر از تجار محترم و متدین هستند که تلویزیون و رادیو ملی درست کنند، دولت اجازه نمی‌دهد، اما به یک جاسوس مزدور [حبیب ثابت] اجازه داده می‌شود تلویزیون بیاورد و با بی‌ آبروئی در این مملکت مشغول جاسوسی باشد.»

منبع: روزنامه کیهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/02/20 ساعت 08:17 توسط بابائی

                               

                            حسینعلی بهاء یک دروغگوست!

 

    دلیل پنجمی که مخالفین حسینعلی نوری بر علیه او اقامه کردند که وی نمی تواند موعود کتاب بیان و من یظهره الله باشد این است که علی محمد شیرازی وصیّت کرده که میرزا یحیی صبح ازل برادر حسینعلی نوری کتاب بیان  او را تکمیل نماید و قلب او را مستعدّ الهام خداوند شمرده و خطاب به وی در کتاب بیان فارسی صفحه 330 سطر 13  نوشته است: « إذَا انقطع عن ذلک العرش تتلوا من آیات ربک ما یلقی الله علی فؤادک ذکراً من عند الله إنه هوالمهیمن القیوم»


    یعنی چون عرش ازآن منقطع شد (پیوند عرش با علی محمد قطع شد) آیات خدای خود را که بر قلب تو القاء می کند، بر می خوانی که تذکاری از سوی خدا بوده و او همان خدای گواه و کارگزار است.


   در اولین نقد ملاحظه کردید که میرزا یحیی نوری برادر حسینعلی نوری نخستین کسی بود که برادرش حسینعلی را تکذیب کرد. پس چگونه حسینعلی نوری می تواند موعود کتاب بیان و من یظهره الله باشد با آنکه تکمیل کننده کتاب بیان او را کاذب شمرده است؟

 

برای دیدن کتاب بیان فارسی روی ادامه مطلب کلیک کنید.   



موضوع : نقد ادعاهای بهاء , 
ارسال شده در 1396/02/19 ساعت 08:23 توسط بابائی
به کانال تلگرامی بهائیت شناسی بپیوندید.

http://s8.picofile.com/file/8294416700/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpghttp://s8.picofile.com/file/8294416700/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpg
ارسال شده در 1396/02/16 ساعت 08:41 توسط بابائی

      تیمسار ایادی عامل پرورش بهائیان در ایران


   وی نقش مهمی در تحکیم مواضع فرقه بهائیت در نهادهای نظامی رژیم پهلوی داشت و با نفوذ نزد شاه بهائی ها را به مقامات عالی رساند.

    

    عبدالکریم ایادی فرزند محمد تقی در سال ۱۲۸۶ در تهران متولد شد. ۱ پدر وی از رهبران برجسته بهائی در ایران و جزء افراد نزدیک عبدالبهاء">عباس افندی به شمار می رفت. ایادی در فرانسه ابتدا دانشجوی دامپزشکی بود. پس از مدتی تغییر رشته داد و در پزشکی مشغول تحصیل گردید و پس از پایان تحصیلات راهی ایران شد و به خدمت ارتش درآمد. ابتدا پزشک مخصوص علیرضا پهلوی بود. سپس پزشک مخصوص محمدرضا پهلوی شد و در سالهای بعد یکی از دوستان بسیار نزدیک شاه بود.


    ایادی از چهره های مرموز دربار بود که به فساد اخلاقی و مالی شهرت داشت. پس از مرگ ارنست پرون در دربار همان نقشی را برعهده گرفت که قبلاً پرون عهده دار آن بود و به لقب راسپوتین ایران شهرت یافت. در زمان ثریا که پای بختیاریها به دربار باز شد موفق شد نظر مثبت ثریا را جلب کند و خود را در جمع بختیاریها جا دهد. پس از آن همواره در زندگی خصوصی محمد رضا و زنان و اطرافیانش رسوخ داشت. او در کلیه مسافرتهای خارجی به عنوان پزشک مخصوص همیشه در کنار شاه دیده می شد و در بسیاری موارد مورد مشورت شاه قرار می گرفت. بدین ترتیب ایادی یکی از بانفوذترین افراد دربار کشور شد.


    وی علاوه بر اینکه مدت ۲۵ سال پزشک مخصوص شاه بود مدیریت و مالکیت چند شرکت خصوصی ازجمله شرکت معدنی سنبل و شیلیت را عهده دار بود و در امور دولتی منصب بازرسی ویژه بهداری ارتش، ریاست شورای عالی پزشکی و ریاست سازمان اتکا را در اختیار داشت که بخش عمده ای از خریدهای ارتش از طریق او صورت می گرفت، همچنین سازمان دارویی کشور نیز تماماً تحت امر او اداره می شد. وی به مرد ۸۰ شغله در ایران مشهور بود. علاوه بر موارد ذکرشده سهامدار چندین شرکت ازجمله شرکت پاریس بود و از طرف شاه نیز امتیاز انحصار صید میگو به او داده شد.


    ایادی عامل اصلی جاسوسی انگلیس در ایران و مطلع ترین منبع اطلاعاتی سرویس های آمریکا و انگلیس در دربار و کشور بود. کلیه مقامات مهم مملکتی اعم از وزیر و نماینده مجلس دستورات او را که نخست به صورت خواهش بود و اگر اجرا نمی شد به صورت امر صادر می شد اجرا می کردند. وی نقش مهمی در تحکیم مواضع فرقه بهائیت در نهادهای نظامی رژیم پهلوی داشت و با نفوذ نزد شاه بهائی ها را به مقامات عالی رساند ازجمله در رساندن امیرعباس هویدا به نخست وزیری نقش اصلی را ایفا نمود، همچنین توسط وی صدها افسر بهائی توانستند در ارتش ایران درجه بگیرند و مقامات مهمی را اشغال کنند. در زمان نخست وزیری هویدا تا توانست وزیر بهائی وارد کابینه کرد، این وزرا بدون اجازه او حق هیچ کاری را نداشتند. در این دوران تعداد بهائیهای ایران به سه برابر رسید و اکثریت آنها در مشاغل مهم قرار داشتند. به طور کلی در دوران محمدرضا پهلوی و نفوذ ایادی در دربار؛ بهائیهای ایران بسیار ترقی کردند و ثروتمند شدند و ایادی هرچه از دستش برآمد در کمک و حمایت از آنها کوتاهی نکرد، آنها هم در اقتصاد ایران نفوذ فراوانی یافتند. ۲


   سال ۱۳۴۴ آقای فلسفی در پی حملات شدید به بهائیت خواستار برکناری ایادی از کار شد. محمدرضا پهلوی برای آرام کردن مردم دستور داد ایادی از ایران خارج شود. وی مدت نه ماه به ایتالیا رفت و زمانی که اوضاع آرامتر شد مجدداً بازگشت و در سفری که شاه به مکه داشت او را همراه برد و لباس احرام پوشاند تا افکار عمومی را فریب دهد.۳


    بنابر گزارش بانک مرکزی ایران مقامات دولتی تنها در چند ماه میلیاردها تومان ارز از کشور خارج نموده اند که از این مبلغ ۲۷۵ میلیون تومان توسط ایادی از ایران خارج شد. با اوجگیری تظاهرات مردم در سال ۱۳۵۷ رژیم شاه در مهر همان سال به بهانه اصلاحات، ایادی را از کار برکنار و وی را بازنشسته نمود. وی پس از برکناری به سوئیس رفت و در بیمارستان ژنو به علت بیماری سرطان بستری شد. عبدالکریم ایادی سرانجام از ژنو به پاریس رفت و نزد برادرش که سالیان دراز در آنجا زندگی می کرد، رفت ۳ و در همان جا در سال ۱۳۵۹ درگذشت. ۴

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

۱. اسناد موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

۲. حسین فردوست. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۲، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۰، ص ۱۹۹- ۲۰۴ و ۳۷۴ .

۳. مصطفی الموتی، ایران در عصر پهلوی، ج ۵، لندن: بی نا، ۱۳۶۸، ص ۳۱۴ .

۴. محمود حکیمی، مسابقه غارتگری، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، انتشارات مدرسه، ۱۳۸۳، ص ۹۱


منبع: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر- رجال



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/02/13 ساعت 08:12 توسط بابائی
عباس عبدالبهاء رهبر بهائیان در میان پیروانش

http://s8.picofile.com/file/8292286634/148.jpg



موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/02/10 ساعت 08:23 توسط بابائی
نام کتاب: بابیگری، بهائی گری و کسروی گرائی

نوشته: یوسف فضائی
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download


موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/02/7 ساعت 08:17 توسط بابائی

                                  جان دادن بفرمان مبارک است!       


    از موارد دیگری که بهائیان و پیروان میرزا حسینعلی نوری مازندرانی قائل به الوهیت و خدائی او هستند و تمام کارهای الهی از جمله میراندن و زنده کردن را نیز به او نسبت می دهند، خاطراتی است که میرزا باقر خوشمشرب فرزند ملاعباس بهائی نقل می کند و نام آن را مجذوب باده عشق می گذارد.


    در مجله آهنگ بدیع که از توسط موسسه ملی مطبوعات امری و برای جامعه بهائی چاپ شده است، در صفحه 199 به قلم فریبرز صهبا می نویسد:« جناب ملاعلی شهید یادش بخیر باد... بخاطر دارم شبی به پدرم می گفت جناب ملاعباس اگر مرا بردند شهید کنند، من تا جمال مبارک (حسینعلی نوری) امر نفرماید جان نخواهم داد. چه دنیائی داشت دیری نپائید روزی پدرم را دیدم کتاب ایقان می خواند و اشک می ریزد موضوع را پرسیدم، گفت او را همانطور که خواسته بود کشتند و بی شک او به فرمان جمال مبارک جان سپرده است».


    آیا هیچیک از بهائیان در برابر این ادعاها از مبلغین خود توضیح خواسته اند؟ آیا تا کنون از محفل روحانی محل که این مجلات را از تهران دریافت می کند و در اختیار اغنام (1) می گذارد تقاضا کرده اند مقصود از نوشتن این همه اباطیل چیست؟ مگر می شود میراندن و زنده کردن را جز به فرمان دارنده جهان و راننده چرخ و زمان خداوند حی توانا دانست که خود را چنین معرفی می نماید؟ "قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم الی یوم القیامة لاریب فیه و لکن اکثر الناس لا یعلمون" ای رسول ما در جواب آنها بگو خدا بمیراند و باز زنده کند سپس تمام شما را جمع گرداند برای روز قیامت که آن روز بی شک و ریب بیاید ولی اکثر مردم نمی دانند. (سوره مبارکه جاثیه آیه شریفه 26)


    آیا جان دادن به فرمان کسی است که به سقارت روس پناه می برده و آیا جان دادن به دستور موجودی است که امانت سفیر روس بوده است؟ وقتی عده ای از مردم زحمتکش ایران حتی معدودی از روستا نشینان که تحت تأثیر تبلیغات سوء ریاست طلبان قرار گرفته و یا ندانسته در این راه قدم گذاشته اند، مبالغی از درآمد خود را به محفل و به اصطلاح بیت العدل بهائیان تقدیم می دارند و افرادی که محتاج تر از هر کس دیگر برای مصرف دست رنجشان می باشند، پول هائی به عناوین مختلف از جمله مهاجرت برای خوشگذرانی می پردازند، مسلماً سود جویانی پیدا خواهند شد تا از این موقعیت بهره ها ببرند.


1- اغنام جمع غنم یعنی گوسفند. شخص حسینعلی نوری پیروانش را اغنام خطاب می کرد و مخالفی خود را گرگ اغنام خود نامید. (مجموعه الواح صفحه 380)


برای دیدن مجله آهنگ بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/02/6 ساعت 08:08 توسط بابائی
با کانال بهائیت شناسی در تلگرام ما را همراهی فرمائید.

http://s9.picofile.com/file/8292688776/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C.jpg


                 قونسول روس در مجلس محاکمه حسینعلی!

 

    در اسناد قبل مشاهده کردید که به اعتراف شوقی ربانی امام دوم فرقه گمراه دخالت پرنس دالگورکی سفیر روس بجمیع وسائل در آزادی حسینعلی از زندان کوشید و سعی بلیغی را در این زمینه مبذول داشت که به آزادی حسینعلی انجامید. برای اینکه شما خواننده محترم نقش اساسی وزیر مختار روس در آزادی این خائن به دین و میهن را بیشتر درک کنید به گزارش مجلس تحقیق و استنطاق که در حضور شخص ناصر الدین شاه تشکیل شده توجه کنیم.


     عبدالحسین آواره از مبلّغین بهائی در کتاب الکواکب الدریّه جلد 1 صفحه 336 سطر 18 و صفحه 337 سطر2 می نویسد: « چون حضرتش را  در حضور سلطان استنطاق کردند فرمود بر هر عاقلی مبرهن است که جسارتی که بر حضرت شهریاری واقع شده کار مردان جاهل و بی تدبیرهای کاهل است نه مرد عاقل و انسان کامل ... و چون شطری از این بیانات را اظهار فرمود قونسول روس بر صحت بیان و استحکام برهان آن حضرت تصدیق نمود و خود ناصر الدین شاه از قوّت قلب و حسن تقریر و عظمت شأن آن حضرت در شگفت شد ».


در این گزارش چند نکته حائز اهمیت است:

   1 -  بازجوئی و تحقیق حسینعلی در حضور ناصر الدین شاه بوده! آیا سایر متهمان هم در حضور شاه، محامکه می شده اند یا خون وی رنگین تر بوده؟ آیا ویژگی خاصی در او وجود داشته که باید در حضور سلطان استنطاق شود؟ یا اعمال فشار جناب سفیر روس موجب تشکیل چنین مجلسی گشته؟


    2-  شوقی در سند پنجمی که نقل کردیم گفته بود آخرین عاملی که باعث آزادی حسینعلی از زندان شد تأئید بی گناهی حسینعلی از سوی « مراجع و مجامع تحقیق » بود که همان نمایندگان دولت روسیه بودند اما در اینجا می بینیم که سخنی از مراجع و مجامع تحقیق وجود ندارد جز تصدیق عالیجناب دالگورکی.


    3-  در مورد شگفت زدگی ناصر الدین شاه جای سؤال است که این شگفتی از چه بابت بوده؟ از جهت قوّت قلب یا حسن تقریر و عظمت شأن حسینعلی که قطعاً نبوده، بلکه تعجب ناصر الدین شاه از این جهت بوده که حسینعلی چه خدمات شایانی به دشمن انجام داده و ارزش آن خدمات در چه حدّی بوده که با این شدّت و فشار از او دفاع می شود؟


    بین او و سفیر چه مناسبات عمیقی است که چنین بی باکانه دولت را بخاطر او تهدید می کند؟ اکنون که وابستگی حسینعلی لو رفته و به اصطلاح به یک مهرۀ سوخته تبدیل شده، چرا هنوز باید با چنگ و دندان از او دفاع کنند؟


    حسینعلی چه اسرار پنهانی را می داند که مأموران سفارت به هیچ وجه وی را تنها نمی گذارند؟ برای آیندۀ حسینعلی چه نقشه هائی ریخته شده که حاضر نیستند حتّی به خاطر شخص شاه و روابط دو کشور ایران  روسیه او را قربانی کنند؟


     و از همه مهمتر اینکه روسیه تزاری چند مهرۀ دیگر در این کشور دارد که در آب نمک خیسانده  است تا در موقع لازم آنها را رو کند؟ آری اگر شاه دچار شگفتی شده باشد به خاطر سر درگمی وی در پاسخ به چنین سؤالات بی پاسخی است که او را رنج می داد و نمی توانست با تمام قدرتی که دارد چنین مرتد خائنی را کیفر دهد.



برای دیدن کتاب الکواکب الدریّه روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دخالت حسینعلی نوری در ترور ناصرالدین شاه قاجار , 
ارسال شده در 1396/02/1 ساعت 08:14 توسط بابائی

                                     عید رضوان بهائیان

 

   هر سال بهائی ۹ روز به نام روزهای حرام وجود دارد که یاد بود مهمترین روزها و وقایع تاریخی در این آئین باطل می باشد‌ و فرقه ضالّه کارهای اداری، مالی و تجاری خود را در این ایام تعطیل می کنند‌. یکی از این ایام، امروز اول اردیبهشت ماه است که از آن به عنوان عید رضوان یا عید گُل نام می برند و از آن به سلطان اعیاد نیز تعبیر می کنند.

 

    حسینعلی نوری که به اتهام دخالت و دست داشتن در ترور ناصرالدین شاه قاجار دستگیر و زندانی شد، با دخالت های پرنس دالگورکی سفیر روس تبرئه و در ۲۲ دی ۱۲۳۲ شمسی از ایران تبعید می شود. وی به همراه چند تن از خانواده خویش و مأمور دولت ایران و نماینده سفارت روس به طرف بغداد حرکت می کند و در ۱۹ فروردین ۱۲۳۳ شمسی وارد بغداد می شود .مدت نُه سال حسینعلی و دیگر بابیان در بغداد به حالت تبعید بسر می برند اما در تمام این مدت بین حسینعلی نوری و برادرش یحیی با پیروانشان درگیری و منازعه برقرار بود. دولت عثمانی نیز بدنبال این درگیری و کشمکشها تصمیم به تبعید آنان از بغداد می گیرد و بهمین جهت دراول اردیبهشت سال ۱۲۴۲ شمسی حسینعلی و همراهانش را به مدت ۱۲ روز دربیرون شهربغداد و در باغی به نام نجیبیه اسکان می دهد.


    حسینعلی نوری در همان روز ورود به باغ نجیب پاشا خود را من یظهره الله مینامد ومدعی می شود که من همان موعودی هستم که علی محمد شیرازی (باب) و جمیع انبیاء پیشین به ظهور وی بشارت داده اند. به همین خاطر فرقه ضالّه بهائیت چنین روزی را مبعث میرزا حسینعلی نوری دانسته و با تعطیلی کسب و کار، به جشن و پایکوبی می پردازند و این روز را اوّل عید اعظم رضوان می نامند. نخستین کسی در مقابل ادعای حسینعلی نوری ایستاد و به شدّت ادعایش را تکذیب و باطل دانست، میرزا یحیی نوری برادر حسینعلی است. وی معتقد بود که علی محمد شیرازی او را بعنوان جانشین خود برگزیده است. یحیی نوری با مخالفت خود نسبت به ادعای برادرش مورد نفرت و غضب او و پیروانس قرار گرفته و به «اَوَّلُ مَن اَعرَضَ عَنِ الله» نیز ملقب گردید.



    هرچند برخی از مورخین بهائی، اول اردیبهشت ۱۲۴۲ را شروع ادعای میرزا حسینعلی نوری و آغاز بعثت وی قلمداد می کنند، اما بعضی نیز شروع نبوت او را سال ها قبل از این تاریخ می دانند، زمانی که وی به اتهام ترور ناصرالدین شاه قاجار دستگیر و در زندانی در تهران بسر می برد.

    
محمد علی فیضی یکی از مبلغین بهائی درکتاب حضرت بهاءالله صفحه ۹۳ می نویسد: « تاریخ دقیق نزول وحی در اولین بار معلوم نیست، و در آثار آن حضرت نیز تصریح به این موضوع نشده است. ولی قدر مسلّم آن است که دو ماه پس از مسجونیت، یعنی ماه محرم سال ۱۲۶۹ قمری (۱۲۳۲ شمسی) سنه تسع شروع می گردد». فیضی از خود حسینعلی نوری در مورد کیفیت نزول وحی در زندان تهران نیز نقل کرده می نویسد: « در ایام و لیالی درسجن مذکور در اعمال و احوال و حرکات حزب بابی تفکر می نمودیم که .... شبی از شبها در عالم رؤیا از جمیع جهات این کلمه علیا اصغا شد إنَّا نَنصُرُکَ بِکَ وَبِقَلَمِکَ لَاتَحزَن عَمَّا وَرَدَ عَلَیکَ وَ لَا تَخَف اِنَّکَ مِنَ الآمِنِینَ؛ سَوفَ یَبعَثَ اللهُ کُنُوزَ الاَرض ... حسینعلی در اینجا مدعی است که ابتدای نزول وحی در همان زندان تهران اتفاق افتاد، اما آن چیزی که باعث تعجب همگان است زمان دقیق بعثت وی است که مجهول مانده و تا امروز هم کسی از بهائیان نتوانسته روز خاصی را برای بعثت حسینعلی بیان کند!


     آیا ممکن است که خداوند متعال کسی را مبعوث کند اما وی خودش ازاین موضوع بی خبرباشد وبعد از۱۰ سال ادعای پیامبری نماید!؟ در حالی که تاریخ بعثت پیامبراعظم صلّی الله علیه وآله وسلّم بر همگان روشن و معلوم است و در بین شیعه و سنی اختلافی نیست که بعثت آن وجود نازنین روز ۲۷ رجب، سیزده سال قبل از هجرت آن حضرت از مکه به مدینه منوّره اتفاق افتاد.


برای دیدن کتاب حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : باغ رضوان , 
ارسال شده در 1396/01/31 ساعت 08:21 توسط بابائی
به کانال تخصصی بهائیت شناسی ما بپیوندید.

http://s9.picofile.com/file/8294460234/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85.jpg

ارسال شده در 1396/01/29 ساعت 08:49 توسط بابائی

                                       ارشاد العوام


    از موارد دیگری که ثابت می کند حسینعلی نوری سواد خواندن و نوشتن را داشته گلایه ای است که وی از محمد کریم خان کرمانی می کند. چون محمد کریم خان کرمانی نیز همانند علی محمد باب داعیه جانشینی سید کاظم رشتی را داشته لذا حسینعلی از او تنفر داشته و از او به نیکی یاد نمی کند.


    حسینعلی نوری در کتاب ایقان صفحه 121 سطر 18 می نویسد:« در کتاب یکی از عباد (محمد کریم خان کرمانی) که مشهور به علم و فضل است و خود را از صنادید قوم شمرده و جمیع علمای راشدین را ردّ و سبّ نموده چنانچه در همه جای از کتاب او تلویحاً و تصریحاً مشهود است و این بنده چون ذکر او را بسیار شنیده بودم اراده نمودم که از رسائل او قدری ملاحظه نمایم. هرچند این بنده اقبال به ملاحظه کلمات غیر نداشته و ندارم و لکن چون جمعی از احوال ایشان سؤال نموده و مستفسرشده بودند لازم گشت قدری در کتب او ملاحظه رود و جواب سائلین بعد از معرفت و بصیرت داده شود. باری، کتب عربیه او بدست نیفتاد تا اینکه شخصی روزی ذکر نمود کتابی از ایشان (محمد کریم خان کرمانی) که مسمّی به "ارشاد العوام" است در این بلد یافت می شود... با وجود این کتاب را طلب نموده چند روز معدود نزد بنده بود و گویا دومرتبه در او ملاحظه شد، از قضا مرتبه ثانی جائی بدست آمد که حکایت معراج سید لولاک بود. ملاحظه شد...».


    ملاحظه می کنید که میرزا حسینعلی نوری با صراحت می گوید کتاب ارشاد العوام محمد کرین خان کرمانی را گرفته و مطالعه کرده است! کدامیک از انبیای الهی را سراغ دارید که سواد خواندن داشته و کتاب دیگران را می گرفت و مطالعه می نموده است و در عین حال مدعی أمی بودن هم داشته باشد؟


برای دیدن دو نسخه از کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1396/01/26 ساعت 08:11 توسط بابائی


                                       اعترافی دیگر


    با تمام انکار پیروان فرقه ضاله بهائیت نسبت به اُمی بودن مبشر حسینعلی بهاء، اما موارد فراوانی وجود دارد که نشان از تحصیل رهبر بابیان دارد. از موارد دیگری که خدمت شما ارائه می دهیم، کلام اسدالله فاضل مازندرانی می باشد که به صراحت از تحصیل علی محمد شیرازی ملقب به باب در عراق خبر داده است.


    فاضل مازندرانی از مبلغین بهائی در کتاب اسرارالآثار جلد 1 صفحه 191 سطر 17 می نویسد: «چون تلمذ سید باب به صغر سن در مکتب شیراز نزد معلمی کامل به وضع و مقدار در خور آن ایام مسلم  در تاریخ و حضور چندی در محضر درس حاجی سید کاظم رشتی به کربلا در ایام شباب نیز مصرّح در کلمات خودشان است و آثار خطی به غایت زیبایشان در دسترس عموم می باشد...».


     ملاحظه می فرمائید که فاضل مازندرانی تصریح می کند که علی محمد شیرازی هم در مکتبخانه شیراز نزد معلم سواد خواندن و نوشتن را فرا گرفتند و هم درجوانی  کربلا از محضر سید کاظم رشتی تلمذ کردند. حتی فاضل مازندرانی ادعا می کند که این شاگردی از محضر سید رشتی در تصریح شده کلمات  خود علی محمد شیرازی نیز می باشد. هرچند این تلمذ تا حد مرجعیت علمی وی منجر نشده است. درهر صورت سواد خواندن و نوشتن را در کلاس درس گذراندند و این مسئله ای مسلم است.


برای دیدن کتاب اسرارالآثار روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : علی محمد شیرازی , 
ارسال شده در 1396/01/23 ساعت 08:41 توسط بابائی

                                  بهاءالله یک دروغگوست!


    دلیل چهارمی که مخالفین حسیعلی مازندرانی بر علیه او اقامه کردند که وی نمی تواند موعود کتاب بیان و من یظهره الله باشد این بود که علی محمد شیرازی در کتاب بیان فارسی و عربی، احکامی را مقرر داشته که سلاطین بابی باید آن را اجرا کنند و هنوز پادشاهان بابی نیامدند تا این احکام مورد اجرا قرار بگیرد لذا حسینعلی نوری در ادعایش یک دروغگوست.


    علی محمد شیرازی در کتاب بیان فارسی باب شانزدهم از واحد هفتم صفحه 262 سطر 13 می نویسد: « أنّ الله قَد فَرَضَ عَلَی کُلِّ مَلَکٍ یَبعَثُ فِی دِینِ البَیَانِ أن لَا یَجعَلَ اَحَدٌ عَلَی أرضِهِ مِمَّن لَم یُدِن بِذَلِکَ الدِّین...» یعنی خداوند بر هر پادشاهانی که در آئین بیان برانگیخته می شود واجب کرده تا کسی را که به آئین مزبور عقیده ندارد، در سرزمین خود باقی نگذارد.


    وی همچنین در کتاب بیان عربی صفحه 31 سطر 8 می نویسد: « ثمّ التّاسع، مَن یَبعَثُ فِی ذَلِکَ الدِین مِن َ المَلِکِ یَبنِی بَیتَاً لِلّهِ عَلَی أبوَابِ خَمسَةِ ثُمَّ تِسعِین ثمّ فی تلقائه علی ابواب تسعین...» یعنی کسی که در این دین (دین بابی) به پادشاهی برسد، خانه ای برای خدا بنا کند که دارای پنج در باشد سپس نود در...


    اما هنوز بیست سال از مرگ باب نگذشته و آئین باب قوت نگرفته و پادشاهان بابی ظهور نکردند حسینعلی نوری پیدا شده و قوانین مذکور را نقض کرده و خود را موعود کتاب بیان و من یظهره الله می نامد! پس این احکام مورد بحث که علی محمد صادر کرده برای چه کسانی صادر شده و به چه درد می خورده است؟

 

برای دیدن کتاب بیان فارسی و عربی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد ادعاهای بهاء , 
ارسال شده در 1396/01/20 ساعت 08:14 توسط بابائی

                                  احكام و عقاید بهائیت


    وقتی در قرن 13 هجری قمری شخصی به نام علی محمد شیرازی ادعای نیابت و باب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را كرد، با حمایت مستقیم كشورهای سلطه طلب توانست بین مردم ایران اختلاف اندازد و بر پایه همین حمایت ها بود كه بعد ادعای مهدویت و سپس نبوت كرد و در آخر ادعا نمود كه او خدا است و خداوند در او ظهور كرده و دورة دین اسلام به پایان رسیده است و در نهایت بر اثر واكنش علمای اسلام، در سال 1266 قمری در تبریز اعدام گردید و بعد از او میرزا حسینعلی ملقب به بهاء الله ادعای جانشینی او را كرد و گفت منم خدای عزیز كه باب مژده آمدنم را داده بود و در كتاب هایی كه نازل كرد تنها مقداری از احكام باب را نسخ كرد و پس از او پسرش عباس معروف به عبدالبها جانشین او شد.[1]


    در این نوشته قبل از بیان عقاید و احكام بهائیت اشاره ای خیلی كوتاه به حمایت های بیگانه گان از این فرقه می كنیم:


1. حمایت روسیه: سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه  حمایت می كرد. به عنوان مثال دالگوركی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان پادرمیانی كرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود.


2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود  را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند به طوری كه پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی كه عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر (Sir) و بزرگترین نشان خدمت گزاری، نایت هود (Knight Hood) را دریافت كرد.


3. آمریكا: در اثر حمایت های آمریكا، بهائیگری به ستون پنجم و یكی از ابزارهای استكباری آمریكا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.


4. پادشاه عثمانی: برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل كرده و از او تشكر نمود.


5. دولت غاصب اسرائیل: بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همكاری داشت، به طوری كه دكتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در كتاب مقارنة الادیان الیهودیه می آورد كه هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 میلادی رابطه شوقی افندی را با حكومت اسرائیل اعلام داشت.[2]


    با توجه به مطالب فوق معلوم می شود كه فرقه بهائیت از اول تأسیس تا زمان حال همیشه وسیله ای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولت های استعماری بوده است.


     اما در مورد عقاید آنان باید گفت كتاب هائی كه بهاء الله یعنی میرزا حسینعلی نوری مازندرانی به گمان خودش نازل كرده و عقاید و احكامش را گفته است به عنوان نمونه اشاره می كنیم:

1. الایقان 2. مجموعة الالواح 3 . الشیخ 4. اقدس 5. نبذة من تعالیم حضرت البهاء[3]


عقا ئد بهائیت:

بیشتر عقاید بهائیت در محور بهاء الله است كه در اینجا به چند نمونه اشاره می كنیم:


1. شناخت: اولین چیزی كه بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحی و طلوع امرالله است، یعنی معرفت به میرزا حسینعلی بهاء الله كه در اثر این شناخت اعمال قبول می شود.

2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقی افندی خدا شد.

3. بهاء مژده انبیاء گذشته و باب است، یعنی سید علی محمد شیرازی باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن اوقیامت نزدیك می شود.

4. اسماء، صفات و افعالی كه برای خداوند تبارك و تعالی ذكر می شود رموزی است برای اشخاصی كه آنها مظهر الله هستند (یعنی خدا در آنها ظهور كرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.

5. بهاء الله، احد و واحد است و شریكی در ملك برای او نیست، چرا كه خداوند در او ظهور كرده است و این ظهور برای شناخت بیشتر خداوند است كه در حجاب غیب از نظرها پوشیده است.

6. بهائیت از همه ادیان گذشته بهتر است، چرا كه خداوند در بهاء الله ظهور كرده است و ادیان دیگر با ظهور بهاء تمام می شوند  و به مرحله كمال می رسند.

7. دین اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن كریم هیچ گونه اعجازی ندارد و توسط باب نسخ شده است.

8. بهاء الله یك معجزه است، زیرا بدون اینكه به مدرسه برود توانسته الواح مقدس فارسی و عربی را املاء نماید.

9. شریعت بهائی فقط پس از هزار سال قابل تغییر است یعنی خداوند تبارك و تعالی می تواند بعد از هزار سال در شخص دیگری ظهور كند و دین بهائیت را نسخ كند، همچنانكه با ظهور خود در بهاء، دین اسلام را نسخ كرد.[4]


احكام:

بهائیت برای خود احكامی را هم به گمان خویش نازل شده، دارند كه به چند نمونه مهم اشاره می كنیم:


1. نماز: صبح و ظهر و شام 9 ركعت به صورت فرادی نماز می خوانند و قبله شان شهر عكا است كه قبر میرزا حسینعلی بهاء (خدایشان) در آنجاست. در بهائیت نماز آیات نسخ شده و كسی كه آب ندارد به جای وضو ، پنج بار می گوید: بسم الله الاطهر الاطهر.


2. روزه: بهائیت می گویند هر سال 19 ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه 19 روز در آخرین ماه سال واجب است كه عید نوروز عید فطرشان می شود.


3. حج: زیارت محل تولد علی محمد شیرازی (باب) در شیراز و خانه حسینعلی میرزا در بغداد در همه ایام به جای زیارت كعبه قرار داده شده است.


4. ازدواج: بیش از یك زن جایز نیست، ازدواج با زن پدر حرام ولی با بقیه محارم مانند مادر، خواهر و .... حلال است.


5. طهارت: همه اشیاء روی دنیا پاك است مانند: بول، غائط، منی، سگ و ... و این موهبت بهاء به بندگان اوست.


6. مراكز اجتماع: «حظیرة القدس» در عشق آباد و «مشرق الاذكار» در نزدیك شیكاگوی آمریكا و چند مشرق الاذکار در گوشه و کنار جهان از مراكز اجتماع بهائیت به شمار می آیند.


7. تربیت اولاد: درس و یاد دادن احكام به فرزند بر عهده پدر است و اگر فقیر باشد هزینه آن از بیت العدل داده می شود.


8. یك سوم از دیه كسی كه كشته شده است حق بیت العدل بهائیان است نه صاحب دم.


9. زنا: حد زنا در مرحله اول 9 مثقال طلا و در مرحله بعد 18 مثقال به حساب بیت العدل واریز می شود.


10. مهمانی: هر ماه یكبار مهمانی بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالی.


11. بهداشت: هر هفته یك بار غسل و ناخن گرفتن واجب است.


12. عید: هر سال دو عید هست: كه عبارت اند از روز بعثت علی محمد باب (ادعای بابیت) و روز ولادت میرزا حسینعلی بهاء.


13. دفن اموات: مرده ها باید در بلور، سنگهای قیمتی و چوب های محكم و لطیف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.


14. آداب و معاشرت: با ادیان دیگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوی خوش رحمان (بهاء الله) را بیابند.


15. ارث: سهم دختر و پسر مساوی است همچنان كه بلوغ هر دو در 15 سالگی است.


16. اسباب منزل: هر نوزده سال یك بار، باید اثاثیه منزل تغییر یابد.[5]


    با توجه به حمایت های علنی استكبار و ادعاهای بی منطق بهائیت باید بگوئیم بهائیت دین نیست بلكه نقشة استعماری است برای ضربه زدن به امت اسلامی و غلبه بر كشورهای اسلامی. زیرا اگر مردم این مكتب را بپذیرند دیگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهی از منكر مفهوم خودش را از دست می دهد و باید اشیای قیمتی را به حساب بهائیت در بیت العدل كه به جای بیت المال رائج در دین اسلام است بریزند تا استكبار با خیال راحت بر كشورهای بزرگ اسلامی تسلط یابد و هیچ رقیبی هم نداشته باشد.

____________________________________________________

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، اسماعیل رائین.

2. بهائیت در ایران، تهران، زاهد زاهدانی.[1] . حسین طباطبائی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، تهران، روزنه، دوم، 1379 شمسی، ص 45.

رك: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، تهران، مهرفام، دهم، 1381 شمسی، ص 271.

و: امین، شریف یحیی، فرهنگنامه فرقه های اسلامی، ترجمه: موحدی، محمد رضا، تهران، باز، اول، 1378 شمسی، ص 69، ص 84.

[2] . تاریخ جامع بهائیت، ص 271 و 298 و 323 و 563.

رك: ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب كلامی، قم، امیر، اول، 1377 شمسی، ص 341.

و: شلبی، احمد، مقارنة الادیان الیهودیه، قاهره، مكتبة النهضة المصریه، سوم، 1973 میلادی، ص 336.

[3] . همان.

[4] . مقارنة الادیان (الیهودیه)، ص 331، و رك: تاریخ جامع بهائیت، ص 345.

[5] . فرق و مذاهب كلامی، ص 343



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/01/17 ساعت 08:39 توسط بابائی
منزل حسینعلی نوری (پیامبر بهائیان) در تهران

http://s9.picofile.com/file/8291142384/16.jpg

موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1396/01/14 ساعت 08:26 توسط بابائی
نام کتاب: بسوی نور

نوشته:
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download



موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1396/01/12 ساعت 08:42 توسط بابائی
ارسال شده در 1396/01/11 ساعت 08:16 توسط بابائی

                                        دستور خدا


    حسینعلی نوری رهبر بهائیان در طول حیات خود ادعاهای مختلفی داشته مانند ادعای من یظهره اللهی، رجعت حسینی، رجعت مسیح، پیامبری و در نهایت ادعای خدائی که پیروانش گمراهش نیز آن را باور کرده و پذیرفته بودند.


     حسینقلی میرزا یکی از بهائیانی است که وقتی بیمار شد، از حسینعلی بهاء مهلت خواست تا زنده بماند و کارهای نیمه تمامش را به اتمام رساند! پس ازآن بنا به گفته خدا که باید هر نوزده سال یک بار وسائل زندگی را فروخت واثاثیه نو به جای آنها خریداری کرد، اقدام به فروش اسباب خانه خود نمود. زیرا حسینعلی نوری که بهائیان او را خدا می دانند به یارانش دستور داده است هر نوزده سال یک بار اثاث البیت را تجدید کنند.


     عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 2 صفحه 439 سطر 15 می نویسد: «باری این شاهزاده آزاده (حسینقلی میزرا) به همین روش مادام الحیات به خدمت احباب و هدایت نفوس قیام داشت تا آنکه از اواخر سال 1312 یا اوائل 1313 هجری قمری به سکته ناقض مبتلا شده بستری گردید. چون مرضش سخت و خطرناک بود روزی بعضی از فرزندانش از پشت در اطاق شنیدند که جناب موزون به صدای بلند به بارگاه جمال قدم می نالد و با حال تضرع عرض می کند که ای جمال مبارک تو می دانی که من بعضی کارهای ناتمام دارم، اگر ممکن است سه ماه به من مهلت بده تا امور خود را انجام دهم بعد مرا از این عالم ببر... روزی مقداری از اسباب خانه را از قبیل فرش و ظرف و غیره جمع کرده به بازار برد. اعضای عائله سؤال کردند که قصدت از این کار چیست؟ جواب داد که می خواهم بفروشم گفتند چرا؟ گفت چون حکم خداست»!

 

    به عقیده فرقه ضاله بهائیت از جمله حسینقلی میرزا کسی که می تواند انسان را زنده نگه دارد، و یا بمیراند، آقای حسینعلی نوری است که در سال 1309 قمری در گذشت.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 

 

                                         عوامل آزادی

 

    آخرین عاملی که شوقی ربانی امام دوم فرقه ضالّۀ برای خلاصی پدر بزرگش حسینعلی نوری مازندرانی از زندان ناصرالدین شاه قاجار در تهران برمی شمارد، مراجع و مجامع تحقیق است. وی در کتاب قرن بدیع صفحه 224 سطر 14 می نویسد: « و بالاخره تأیید بیگناهی و بی تقصیری آن وجود اقدس از طرف مراجع تحقیق، همۀ این عوامل دست بدست یکدیگر داده موجبات استخلاص و نجات هیكل مبارک را از چنگال دشمنان لدود فراهم آورد ».


    تائید بی گناهی حسینعلی نوری از سوی مراجع تحقیق که شامل نمایندگان دولت روس و نمایندگان دولت ایران است، بدون هیچ توضیحی روشن است که در رأی نمایندگان دولت ایران بر آزادی حسینعلی، نقش تهدید و تطمیع و حلال مشکلات (پول) چقدر می توانسته کار ساز باشد! یعنی در واقع « مراجع و مجامع تحقیق» نمایندگان دولت روسیه هستند و بس.


     ملاحظه می کنید این پنج عاملی که شوقی ربانی امام دوم این فرقه برشمرده، در واقع تماماً تشریفات و نمایشی از یک عامل بودند که آن هم عبارتست از قدرت و اقتدار وزیر مختار دولت بهیّۀ روسیۀ تزاری، یعنی همان پرنس دالگورکی. برای درک نقش اساسی وزیر مختار در آزادی حسینعلی روسی در سند بعد مطلب خواهیم نوشت.


برای دیدن کتاب قرن بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : دخالت حسینعلی نوری در ترور ناصرالدین شاه قاجار , 
ارسال شده در 1396/01/5 ساعت 08:25 توسط بابائی

                                          اکثر کتب


     از مواردی که می توان به سواد داشتن شخصی پی برد، این است که وی مدعی شود که من این مطلب را در فلان کتاب خوانده ام یا دیده ام. زیرا کسی که سواد نداشته باشد، در کل نمی داند این مطلبی در چه کتاب یا کتاب هائی آمده ست.


     حسینعلی نوری پیامبر بهائیان در کتاب ایقان در صفحه 4 سطر 14 در مورد حضرت نوح علیه السلام مطلبی را متذکر می شود و بعد هم ادعا می کند: «چنانچه تفصیل آن در اکثر کتب مشهوره ثبت شده و البته به نظر عالی رسیده یا می رسد. تا آنکه باقی نماند از برای آن حضرت مگر چهل نفس و یا هفتاد و دو نفس چنانکه در کتب و اخبار مذکور است».


     آیا شما از این سخن میرزا خنده تان نمی گیرد که از طرفی وی مدعی می شود من به مدرسه ای نرفتم و سوادی کسب نکردم. ااز طرفی هم مدعی می شود که این مطلبی که گفتم در اکثر کتب علما و روایات معصومین علیهم السلام وجود دارد!

 

برای دیدن کتاب ایقان روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : تحصیلات حسینعلی بهاء , 
ارسال شده در 1395/12/24 ساعت 08:24 توسط بابائی

                                          حقوق نساء


    شریعت می بایست با فطرت و طبیعت مطابقت کرده و احکام و حدود دینی لازم است که موافق مقتضیات و خصوصیات موضوعات خارجی تنظیم گردد. و چون زن از لحظ خلقت اصلی و از نظر صفات نفسانی و وظائف طبیعی و خارجی که دارد در نقطه مقابل مرد واقع شده است، ناچار احکام و حدود و وظائف دینی او نیز به تناسب مقام او بوده، و با خلقت و فطرت او وفق خواهد داشت.


     در کتب رهبران بهائی از تساوی کامل بین زن و مرد زیاد سخن گفته اند، همانطور که دکتر جان. ای. اسلمنت از مبلغین بهائی آمریکائی (تولد 29 اردیبهشت 1253) در کتاب بهاء الله و عصر جدید صفحه 265  سطر 1 در ارتباط با تساوی حقوق زن و مرد می نویسد:"حضرت بهاء الله مساوات رجال و نساء را در باب مسئولیت ها و حقوق و امتیازات اعلام فرمودند ... و زنان به سرعت تمام در احراز مقام واقعی خود در مساوات شریک و همعنان مردان شدند".


    با همه این تبلیغات وسیعی که در این فرقه باطله در باره تساوی حقوق زنان و مردان به گوش می رسد، اما حسینعلی نوری در کتاب اقدس صفحه 50 سطر 2 می نویسد:" یا رجال العدل کونوا رعاة أغنام الله فی مملکته" یعنی ای مردان عدالت (بیت العدل)، گوسفند چرانان گوسفندان خدا در کشور او باشید.   یعنی در بیت العدل فقط مردان حق عضویت دارند نه زنان


    پس کجاست آن تساوی بین رجال و نساء که اسلمنت ادعا می کند: بهاء مساوات رجال و نساء را در باب مسئولیت ها و حقوق و امتیازات اعلام فرمودند؟ حسینعلی مازندرانی در حکم کتاب اقدس، بیت العدل را مختص رجال و مردان می داند نه زنان! این است آنچه اسلمت گفته: زنان به سرعت تمام در احراز مقام واقعی خود در مساوات شریک و همعنان مردان شدند؟


برای دیدن کتاب بهاءالله و عصر جدید و اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.




موضوع : تناقضات رهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/12/21 ساعت 08:34 توسط بابائی

                                   حسینعلی من یظهره الله نیست

 

    دلیل سومی که مخالفین حسینعلی نوری بر علیه او اقامه کردند که وی نمی تواند موعود کتاب بیان و « مَن یُظهِرُهُ الله » باشد، این بود که علی محمد شیرازی توقیعی نوشته و دستور داده که آن را در مکتب خانه ها بیاویزند تا وقتی که من یظهره الله به مکتب خانه می رود آن را بخواند.


    صورت توقیع مزبور را عزیه خانم خواهر حسینعلی نوری در رساله تنبیه النائمین صفحه 59 سطر 14 آورده چنین است: « درمکتب خانه من یظهره الله منور فرمائید هو الأبهی، الله لا اله الّا هو العزیز المحبوب له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و هو المهیمن القیوم و انّه لکتاب من الله المهیمن القیوم الی الله العزیز المحبوب علی انّ البیان و من فیه هدیّة منّی إلیک موقتاً علی أن لا اله الّا أنت و انّ الأمر و الخلق لک...


    یعنی اوست نیکوتر، خدا است که معبودی جز او نبوده و چیره و دوست داشتنی است. هرچه در آسمان ها و در زمین و میان آن دو وجو دارد، از آن اوست و او گواه و کارگزار عالم است. و این کتابی است از سوی خدای گواه و کارگزار به سوی خدای چیره و دوست داشتنی با این پیام که کتاب بیان و هر چه در آن است، هدیه ای از طرف من به تو می باشد در حالی که من یقین دارم هیچ معبودی جز تو نیست و امر و خلق این عالم برای توست...


     مخالفین حسینعلی نوری می گویند علی محمد شیرازی موقعی این دستور را داده که حسینعلی نوری مردی دارای ریش و سبیل بوده و بچه نبود تا به مکتب خانه برود و این لوح را ببیند. ثانیاً حسینعلی مازندرانی ادعا کرد که من در دوران کودکی به مکتب خانه نرفتم بنابراین ادعای من یظهره اللهی از طرف او دروغی آشکار شمرده می شود و ما زیر بار این دروغ نمی رویم.

 

برای دیدن کتاب تنبیه النائمین روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : نقد ادعاهای بهاء , 
ارسال شده در 1395/12/18 ساعت 08:46 توسط بابائی
خانه علی محمد شیرازی (مدعی بابیت) در شیراز

http://s8.picofile.com/file/8289360492/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg


موضوع : تصاویررهبران بهائی , 
ارسال شده در 1395/12/15 ساعت 08:36 توسط بابائی

تاریخچه کوتاه مدت مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر

1. در ایران

شیخیه، بابیه، بهاییه (1)

    شیخ احمد احسایی ( 1166 - 1241 قمری) در احسا متولد شد، طیّ تحصیلات اولیه، در سال 1186 به کربلا رفت و از دروس بزرگانی همچون صاحب ریاض و سید بحرالعلوم بهره گرفت. او از برخی علوم طبیعی وتجربی نیز آگاهی داشت. در سال 1209 به زادگاهش بازگشت. در سال 1221، به خراسان و سپس یزد رفت و شهرت فراوانی کسب کرد. پس از آن به دربار فتحعلی شاه قاجار دعوت شد و مورد احترام فراوان قرارگرفت. پس از مدتی به قزوین رفت و محبوب مردم و علما بود، تا آن که با طرح عقاید خاصّ خود در زمینه معاد و انجام مناظره علمی، توسط ملامحمد تقی برغانی (شهید ثالث) و عده ای دیگر تکفیر شد. شیخ احمد سرانجام در 21 ذی قعده 1241 درگذشت و در بقیع دفن شد.


     پس از او شاگردش سید کاظم رشتی (1203- 1256 قمری) به عنوان شیعه کامل و واسطه فیض، جانشین وی شد و حوزه درسی اش را ادامه داد. وی آثار وکتاب های شیخ احمد را اِحیا کرد و در برخی از آنها به غلوّ در مورد ائمه پرداخت. پس از مرگ او حاج محمد کریمخان کرمانی( 1225- 1288ق) فرزند ظهیرالدوله، داماد فتحعلی شاه، از مدعیان جانشینی او بود و در نشر عقاید احسایی و ترویج شیخی گری کوشید و آثاری ارائه کرد. رقیب او علی محمد شیرازی (معروف به باب) است که با کمک برخی از یارانش و نقشه ای خاص، ابتدا مدعی جانشینی سید کاظم و سپس مدعی بابیت و مهدویت شد، ولی حاج محمد کریم خان در ردّ او کتاب نوشت.


    پس از مرگ حاج محمدکریمخان، طبق وصیت او، پسرش حاج محمد خان بیشتر مورد توجه واقع شد. از آن پس بر اثر نارضایتی گروهی از شیخیه در نوع جانشینی و ریاست و بر اثر اختلافات دیگر، انشعاب هایی انجام شد که از ذکر آن صرف نظر می کنیم.


     مهم این نکته است که براساس عقاید پیروان شیخی مسلک، شیخ احمد و دیگر رهبران شیخی، دارای مقام شیعه کامل، یا رکن رابع، یا حتی به عبارتی نیابت خاصّ هستند(2)؛ مانند دیگر غالیان در مورد پیشوایان دینی، غلوّ کرده اند(3) و نیز همچون صوفیه در کلمات رمزگونه و شطحیات(4)، با استناد قرار دادن خواب و رؤیا و به اصطلاح کشف و شهود، عقاید نادرستی را ابداع کرده اند.


    علی محمد باب که از شاگردان درس شیخیه بود، اندکی از تحصیلات ابتدایی را در شیراز گذراند و سالیانی در بوشهر اقامت داشت. از همان آغاز، به کارهای غیرمتعارف، همچون: ریاضت های غیرشرعی، و ذکر اوراد و طلسمات می پرداخت. سپس رهسپار عراق شد و درکربلا از شاگردان سیدکاظم رشتی و مریدان خاصّ او شد. پس از مرگ سید کاظم رشتی، طبق برخی اسناد، مانند خاطرات کینیازدالگورکی (سفیر روس)، تحت تأثیر تطمیع بیگانگان، ادعای نیابت را مطرح کرد. وی و یارانش در ایران آشوب های فراوان راه انداختند. پس از مدتی ادعای مهدویت و حتی نبوت و الوهیت و خدا آفرینی کرد؛ اما بر اثر فشار علماء و مردم متدین بازداشت و زندانی شد. یک بار نیز توبه کرد ولی به دلیل ادامه ادعاها و پافشاری برآنها در جلسات مناظره علما، به دستور امیرکبیر در تبریز اعدام شد.


    وی کتاب هایی به عنوان وحی نوشته است که بیان فارسی و بیان عربی از آن جمله هستند. پس از اعدام، براساس وصایایش، میرزا یحیی صبح ازل، جانشین او شد، اما میرزا حسینعلی(1233- 1310ق) برادر بزرگتر وی پس از چندین سال تبعیت از صبح ازل او را منزوی، و خود را جانشین (و مظهر الهی وعده داده شده توسط باب) معرفی و مسلک جدید بهاییت را تأسیس کرد. وی با آن که متهم به شرکت در ترور نافرجام ناصرالدین شاه وآشوبهای بابیه بود، با حمایت استعمارگران به آسانی از ایران خارج شد و بعدها بر اثر بدرفتاری متقابل او و برادرش، وی را به عکاء تبعید کردند؛ لذا فلسطین اشغالی مأوا و مرکز بهاییان تاکنون است.


    پس از مرگ وی عباس افندی برادر بزرگترش براساس وصیت جانشین او شد و لقب عبدالبهاء گرفت. وی سفرهایی به اروپا و آمریکا داشت و فرقه بهاییت را از لحاظ محتوایی و سیاسی گسترش داده، از طرف انگلستان به دلیل خدماتش در اشغال فلسطین، لقب« سِر» گرفت (1914م). پس از او شوقی افندی (نوه دختری عبدالبهاء) تا 1957 ریاست کرد و برخلاف وعده عبدالبها به آمدن 24 ولیّ امر و وصیّ الهی در به اصطلاح « دین بهایی»، رهبری به یک شورای 9 نفره به نام بیت العدل در اسرائیل محول شد.


     حسینعلی بها نیز با ادعای موعود بودن و نیز نبوت و الوهیت، کتاب های به اصطلاح وحیانی به نام اقدس و ایقان دارد و احکام و عقاید خاصّ خود را که ناسخ اسلام است، در آنها آورده است. اکنون نیز این فرقه ضاله در ایران و برخی مناطق دیگر فعالیت دارد.


فعالیت غیر قانونی

     در دهه های اخیر نیز مدعیان و گروه هایی خاصّ بروز کردند؛ از جمله گروه های مهمّ آن جریان ع.ی. است که به نوعی ادعای مستجاب الدعوه بودن و وساطت فیض در زمان غیبت را دارد و با شیوه تفسیر قرآن و نیز به اصطلاح عارف پروری کار کرده است. جریان نام بُردار به سید حسن الف. نیز تقریباً با همان جریان به اصطلاح عارف پروری، ادعای ارتباط خاصّ با امام زمان در زمان غیبت را عنوان کرده است. نمونه دیگر: جریان کاظمینی بروجردی است که مدعی زمینه سازی خاصّ ظهور، تطبیق علائم ظهور با حوادث مربوط به خانواده خود و به نوعی نیابت از امام یا ائمه بوده است. تفصیل مطالب در این مورد و نیز مدعیان دیگر خواهد آمد.


2. در هند و پاکستان

    غلام احمد قادیانی(1255- 1326ق) در قادیان (ایالت پنجاب هند) متولد شد. وی نیز علایق صوفیانه داشته؛ اهل ریاضت کشی های غیرشرعی و از ابتدا به تشنجات عصبی مبتلا بود. او در پنجاه سالگی ادعای خواب نما شدن و مورد الهام قرار گرفتن کرد و بر اثر سابقه نیکویش در مناظره های علمی با مسیحیان و دیگر افراد غیرمسلمان، مورد توجه مردم قرار گرفت. وی با طیّ چند مرحله، ادعای مهدویت و رجعت مسیح، مورد وحی قرار گرفتن، مظهر پیامبر اسلام بودن و سرانجام نبوت و آوردن شریعت جدید را مطرح و به نوعی خود را مظهر مسیح و حضرت محمد9  و نیز جلوه ای ازکریشنای هندوان معرفی کرد. او تألیفات متعددی اعم از کتاب و مجله داشت. پس از مرگ غلام احمد نیز انشعاب هایی واقع شد. البته گروهی از پیروان قادیانیه غلام احمد را فقط، مجدّد دین اسلام و نه نبی مستقل، می دانند. پس از این ادعاها، وی مورد حمایت استعمارگران قرار گرفت و مانند برخی مدعیان دیگر، جهاد اسلامی را منسوخ اعلان کرده، به حمایت از استعمار پرداخت.


3. در سودان

     محمد احمد سودانی در جزیره نبت در 1848 میلادی متولد شد. وی پس از طیّ دوران مدرسه و طرد شدن توسط اقوام خود، مانند سایر مدعیان، وارد جریان های صوفی مسلک شد که در سودان شهرت داشتند. او با زیرکی و قدرت بیان، پس از مدتی مردم را به بازگشت به اسلام اصیل و مبارزه با ظلم فراخواند. سپس براساس آمادگی مردم سودان برای ظهور مهدی موعود، تدریجاً خود را مهدی موعود خواند و با فراهم ساختن ارتشی از پیروان و یاران خود به تدریج خارطوم را تصرف کرد و حکومتی مقتدر تشکیل داد. وی نیز مورد بهره برداری سیاسی استعمار انگلستان در تفرقه افکنی بین مسلمانان و تخریب آموزه مهدویت واقع شد. پس از مرگش در سال 1885م براساس وصیت او خلیفه هایش حکومت کردند و تا مدتی حکومت مهدویون در آنجا برقرار بود. تفصیل مطالب و منابع آن در بخش سودانی خواهد آمد.

پی‌نوشت‌ها:

1.« فرق و مذاهب کلامی»، ص 338-352 با تلخیص و تصرف.

2. شیخی گری و بابی گری/73 و 75 و قصص العلما/ 44 و 50.

3. روضات الجنات، الخوانساری/ 285-287.

4. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج2، ص 589-590.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/12/12 ساعت 08:06 توسط بابائی
نام کتاب: تبارشناسی بهائیت

نوشته: جمعی از نویسندگان
 
 

برای دریافت کتاب روی دریافت کلیک کنید.


download



موضوع : کتب ردیه بهائیت , 
ارسال شده در 1395/12/9 ساعت 08:14 توسط بابائی

                                         خدا ظاهر شد! 


    از ادعاهای مختلف و متضاد حسینعلی نوری معروف به بهاءالله می توان فهمید که وی یک فرد دروغگو و خودخواهیست که استعمارگران او را برای مردم قرن اتم جهت ضلالت و گمراهی آنان فرستاده است.


     عزیزالله سلیمانی از  مبلغین بهائی در کتاب مصابیح هدایت جلد 1 صفحه 226 سطر 7 می نویسد: «خانم (دخترحسینعلی نوری) اذن جلوس داده به عزیزالله (فرزند میرزا علی محمد ملقب به ورقاء) فرمودند: در ایران چه می کردید؟ برادرش روح الله به جواب مبادرت نموده عرض کرد تبلیغ می کردیم... و گفت شما خودتان تصدیق دارید».


    ملاحظه می کنید که دختر حسینعلی نوری ملقب به ورقه علیا از گفتار مبلغ بت پرستی مانند روح الله فرزند ورقاء در شگفت می ماند و بعد که در می یابد افرادی مانند روح الله عقلشان را از دست داده و اسیر نادانی و غفلت و پول شدند، می خندد. چرا ورقه علیا با داشتن مبلغانی مانند ورقا و پسرش نخندد؟ خنده به طرز فکر و خیال باطل و جهل آنها و پیروزی نقشه های استعمارگران.


    مطلب دیگری که می توان دریافت این است که چون ورقه علیا روح الله را از گفتن سخنان مزبور منع نکرد بنابراین یا به خدائی پدرش معترف بوده و یا حقیقة می خواسته او را در جهل مرکب نگه داشته یا سبب شود جاهلانی را بدور خود جمع نموده و دستگاه خدائی و دین سازی خاندان میزرا حسینعلی نوری رونق بیشتری داشته باشد و گرنه مسلم است که خدا را نمی توان دید، چون پروردگار متعال جسم نیست که قابل رؤیت باشد «لاتدرکه الأبصار و هو اللطیف الخبیر» او را هیچ چشمی درک ننماید و حال آنکه بینندگان را مشاهده می کند و او لطیف و نامرئی و به همه چیز خلق آگاه است. سوره انعام 103

به بینندگان آفریننده را     نبینی مرنجان دو بیننده را

 

برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 


تعداد صفحات : 22

 | ... |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  10 |  11 |  ... |