تبلیغات
بهائیت شناسی - مطالب مقالات بهائیت z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1396/12/15 ساعت 08:31 توسط بابائی

                                در بدشت چه گذشت‌؟

    در بدشت (نزدیک شاهرود) اعلام نسخ اسلام بود. قرة العین در انجمن بابیان می‌گفت‌: «ای یاران‌، این روزگار «ایام فترت‌» است‌. امروز تكالیف شرعیه ساقط شده است‌. روزه و نماز كاری بیهوده و احمقانه است‌. هنگامی كه علی محمد باب اقالیم هفتگانه را مسخر كرد و ادیان مختلف را یكی گردانید، آن وقت شریعتی تازه خواهد آورد و هر تكلیفی كه بیاورد بر مردم روی زمین واجب خواهد بود. بنابراین امروز زحمت تكلیف را برخود روا مدارید، بلكه زنان و اموالتان را با یكدیگر شریك و سهیم سازید كه در دوره فترت بر این امور عقوبتی نخواهد بود.

    بنابر همین تفكر، قرة العین همه مجتهدان و روحانیون را واجب‌ القتل می‌دانست چنان كه عمویش ملا محمد تقی را كه شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی را تكفیر كرده و علی محمد و فرستادگانش را هم لعن می‌فرستاد و آنها را تكفیر می‌كرد، تهدید كرده و می‌گفت‌: «دهانش را پرخون می كنم‌» سرانجام هم به دستور او چند نفر از بابیان عمویش را در مسجد قزوین با ضربات چاقو به قصد قتل‌، مضروب كردند. ملا محمد تقی برغانی در همان روز از دنیا نرفت و تا سه روز بعد زنده ماند. او برای اینكه فتنه و آشوبی نشود، وصیت كرد تا به كسی تعرض نكنند؛ زیرا او قاتلین را بخشیده است اما با این وجود حكومت وقت به خاطر ملاحظه افكار عمومی قاتلین را دستگیر و روانه تهران كرد و قرة‌ العین هم تحت نظر گرفته شد.

    در این زمان میرزا حسینعلی نوری برای نجات زندانیان دست به كار شد و با پول و رشوه زیادی كه داد توانست زمینه فرار میرزا صالح كرمانی را فراهم كند. اما كلانتر تهران آگاه شد و میرزا حسینعلی را به زندان انداخت اما آشنایان میرزا، مانند «آقاخان نوری‌» و برادرش جعفر قلی خان وساطت كردند و او آزاد شد. وقتی قاتلین «ملا محمّد تقی قزوینی‌» دستگیر می‌شدند، میرزا هادی فرهادی كه یكی از آنها بود، فرار كرد و به تهران رفت‌. او خبر مراقبت حكومت از قرة العین را به بابیان كه حسینعلی نوری در رأس آنها بود، رساند و تصمیم بر این شد كه میرزا هادی به هر ترتیب شده خود را به قزوین برساند، قرة العین را ربوده و به تهران بیاورد. میرزا هادی به قزوین بازگشت و به كمک زنان فامیلش توانست قرة العین را فراری دهد. آنها مستقیم به «اندرمان‌» در نزدیكی شاه عبد العظیم رفتند و نامه ورودشان را به حسینعلی نوری دادند.

    در جمادی الاول سال 1264 هـجری قمری حاجی میرزا آقاسی، فرمان داد تا علی محمد شیرازی را از ماكو به چهریق كه قلعه‌ای در نزدیكی شهر شاهپور آذربایجان بود منتقل كنند تا كمتر در دسترس مریدانش كه با رشوه و پول در كمال آزادی با او ملاقات می‌كردند، قرار بگیرد. این كار سبب شد تا یارانش تصمیم به شورش بگیرند. در سال 1264 قمری یاران علی محمد در دشت «بدشت‌» اجتماع معروفشان را برپا كردند.

    اجتماعی كه آنها برپا كردند دو موضوع را بررسی می‌كرد، اول اینكه چطور باب را خلاص كنند و دوم آنكه آیا تكالیف دینی و فروعات اسلامی تغییر خواهد كرد یا نه‌؟ به عبارت دیگر آنها می‌خواستند تكلیف اسلام را روشن كنند. تعداد بابیان را در آن اجتماع هشتاد نفر عنوان می‌كنند كه برای 22 روز در آن دشت زیبا، میهمان میرزا حسینعلی نوری بودند كه به همراه قرة العین به بدشت آمده بودند. میرزا حسینعلی جوان هر روز جانماز پهن می‌كرد و پیشنماز این جماعت می‌شد. شب‌ها قرة العین‌، میرزا حسینعلی و میرزا محمد علی بار فروش ملقب به قدّوس‌ كه از خراسان به آنها پیوسته بود، جلسه برگزار می‌كردند و حاصل این جلسه‌ها را به سبک آثار باب در جمع بابیان می‌خواندند. سرانجام مذاكرات این شد كه در نهایت دیانت اسلام را منسوخ و حكم بر بی‌تكلیفی كنند.

     پس یك روز قرة العین برای فراهم كردن زمینه اعلام نسخ دین اسلام گفت كه من زن هستم و ارتداد زنان در اسلام سبب قتلشان نیست‌، بلكه باید ایشان را نصیحت كرد و پند داد تا به اسلام بازگردند. او ادامه داد كه در غیاب قدوس این مطلب را گوشزد می‌كنم اگر مقبول افتاد كه چه بهتر وگرنه قدوس سعی كند مرا نصیحت كند.

    در آن سخنرانی معروف بود كه قرة العین با برداشتن حجاب از چهره‌اش و برانداختن پرده‌ای كه پشت آن می‌نشست و با جمع سخن می‌گفت‌، نسخ اسلام را اعلام كرد. این رفتار باعث آشفته شدن برخی از بابیان و تردید تعدادی دیگر شد و برخی هم فرصت را غنیمت شمرده و روی از اطاعت قرآن برگرداندند و به بهانه دوره فترت احكام و تكالیف اسلامی را كنار گذاشتند. قدوس هم در تابعیت از قرة العین با او هم كجاوه شده و اشعار و تصنیف‌های پرالتهاب سرودند.

    با اعلام نسخ اسلام توسط «زرین تاج برغانی‌» و اظهارات وی كه دوران فطرت از راه رسیده و لاجرم باید از اسلام گذر كرد، فضای اردوگاه بابی‌ها كاملاً وضعیت بحرانی به خود گرفت و از كنترل خارج شد. «محمدعلی بارفروشی‌» تمام سعی خود را به كار بست تا شاید بتواند آرامش را به اردوگاه برگرداند ولی نتوانست‌. تعدادی از افراد گروه كه به دروغ سركردگان این جریان آگاهی یافته بودند، از این جمع جدا شده و شروع به افشاگری كردند.

    مردم روستای بدشت كه با درز اطلاعات از درون اردوگاه بابی‌ها متوجه اهداف و اقدامات آنها شدند، شب هنگام به آنان حمله و آنها را تارومار كردند و بساط این معركه پس از 22 روز با فرار رهبران این جریان در عمل از هم پاشید.

    گفتار و رفتار قرة العین در بین مردمی كه در آن نواحی زندگی می‌كردند هم خشم زیادی برانگیخت‌، مردم بر آنها حمله‌ور شدند و در نزدیكی قریه‌ نیالا (نزدیک گلوگاه بهشهر) آنها را سخت تنبیه كردند. قرة العین و حسینعلی بهاء به نور مازندران فرار كردند و چند صباحی در منزل ییلاقی میرزا حسینعلی ماندند. پس از این جریان میرزا حسینعلی نوری راهی تهران و زرین تاج برغانی به همراه محمد علی بارفروشی رهسپار خطه مازندران شدند. از این تاریخ به بعد است كه جریان بابیگری وارد برهه جدیدی شد و حوادث تلخ و ناگواری را به جامعه ایران تحمیل كرد.

    بابی‌ها همراه دو تن از لیدرهای جریان انحرافی تا اراضی هزار جریب بهشهر واقع در شرق مازندران حركت كردند. لیكن اهالی روستاهای آن سامان كه از وقایع‌، رخدادها و نیز اعمال غیراخلاقی كه در روستای بدشت به وقوع پیوسته بود، آگاه شدند با ایشان به مقابله پرداختند.. افراد بابی از ترس مقابله مردم روستاها و مناطق دیگر پا به فرار گذاشته و صحنه را ترك گفتند. زرین تاج كه اوضاع را چنین دید به همراه «میرزا حسینعلی نوری‌» به نور مازندارن فرار كرد.

    محمد علی بارفروشی و همراهانش نیز عازم بارفروش (بابل) شدند كه در بین راه مسلمانان بر آنها تاختند، پس از فرار یاران محمد علی‌، وی تنها شد و جز تسلیم در برابر مسلمانان چاره‌ای ندید. مردم مازندران پس از دستگیری محمد علی بارفروشی‌، وی را به ساری روانه كردند.

     از سوئی ملاحسین بشرویه‌ای در پی ایجاد بلوا و آشوب در مشهد رضوی كه منجر به كشته و زخمی شدن تعدادی از شهروندان شده بود، به دستور حاكم وقت از آن شهر اخراج شد. وی پس از مدتی كوتاه به همراه برخی از بابی‌ها خود را از مسیر چشمه علی مازنداران به منطقه بارفروش رساند و به گروه بابی‌هائی كه بعد از دستگیری محمد علی بارفروشی در منطقه پراكنده شده بودند، ملحق شد.

    این وضعیت ادامه داشت تا اینكه اولین بحران نظامی‌ امنیتی در قائمشهر، روستای افرا توسط این جریان برای كشور پدید آمد. در شرائطی كه زرین تاج به نور آمده بود و شروع به تبلیغ اوهامات می‌كرد، به واسطه اعمال خارج از عرف و اخلاق وی و همچنین اعلام رسمی خروج از اسلام بابی‌ها، صبر مردم لبریز می‌شد و مردم رفته رفته تحمل پذیرش این گروه مرتد را از دست می‌دادند.

    به شهادت تاریخ بابی‌ بهائی كه توسط بابی‌های حاضر در صحنه نوشته شده است‌، هیچگاه مردم شمال كشور آنها را نپذیرفتند و به هر شهری كه وارد می‌شدند، جز با مخالفت مردم روبرو نمی‌شدند.

    رهبران جریان بابی گروه را به سمت حوالی قائمشهر روستای افرا سوق داده بودند، شاید بتوانند با استفاده از وضعیت بحرانی كه كشور به‌ خاطر، فشار اقتصادی و بیماری محمد شاه قاجار با آن روبرو بود، از این گروه به‌ عنوان بازوی اعمال فشار بر حكومت برای رسیدن به خواسته‌های خود استفاده كنند.

http://s8.picofile.com/file/8321067718/%D8%A8%D8%AF%D8%B4%D8%AA.jpg


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/09/29 ساعت 08:26 توسط بابائی

                                  پا جای پای اشرف پهلوی!


      همکار سابق نشریات اصلاح‌ طلب معتقد است برخی رفتارهای هنجار شکن فائزه هاشمی، شبیه کج‌ رفتاری های اشرف پهلوی است.

    داریوش سجادی می‌نویسد: ظاهرا صبیه ارشد هاشمی رفسنجانی مبتلا به موود ( (Mooخود خاص‌ بینی شده‌اند. دختری که دوست دارد و لو به قیمت دهان‌ کجی به نُرم‌ های جامعه خودش را متفاوت و سنت‌ شکن و آوانگارد نشان دهد بدون آنکه از لوازم خاص بودن برخوردار باشد!. کسی که بدش نمی‌آید ادای «امیلی برونته» را در آورد اما به دلیل فقر بضاعت‌ اندیشگی ماجرا به همان ادا در آوردن محدود می‌ماند. اداهائی که به دل نمی‌نشیند و عمق پیدا نمی‌کند و در حد همان ادا باقی می‌ماند. اشرف دو قلوی شاه هم به نوعی مبتلا به این سندروم بود اما با استعدادتر و تحمل‌ پذیرتر از فائزه رفتار می‌کرد.

   

    سجادی می‌افزاید: اداهای فائزه از آن جهت تصنعی و ناخوشایند است که در بطن خود حامل کنتراست و واجد ناروائی است. قدر مسلّم آنکه نمی‌توان به بهانه مجالست با بهائیان از سنگر دفاع از حقوق‌ بشر برای خود پوزیشن نوعدوستی و اخلاق‌گرائی جعل کرد و از سوی دیگر ابوی را همزاد و هم‌سان و هم‌ تراز امیرکبیر به خورد خلق‌الله داد!

   

     قدر مسلّم آنکه امیری که تا زنده بود در کانون خصم و عداوت بهائیان بود و تاکنون در نقطه تنفر ایشان قرار دارد و امیری که فخر خود را در آوردن چشم فتنه بابیه و اعدام گسترده بهائیان می‌دانست! برای صبیه کبیره رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام چنان امیری و انتساب چنان امیری به ابوی منطقا نمی‌تواند پوزیشن نوع دوستی و بهائی‌ نوازی مشارالیها را مسموع و مفهوم و مقبول کند!

فائزه هاشمی سرپل ارتباط حامیان بهائیت با هاشمی


      یک سایت خبری نزدیک به اصلاح‌ طلبان با ادعای اینکه فائزه هاشمی آدم مهمی نیست خواستار نادیده گرفتن رسوائی اخیر وی در دیدار با یکی از سران بازداشتی شبکه صهیونیستی بهائیت شد.

 

     خبر آنلاین می‌نویسد: هیچ آدمی ملاقات چند روز پیش فائزه هاشمی با عضو گروهک صهیونیستی بهائیت و انتشار عکس آن را نمی‌پسندد. قاطبه مردم متدین هم که این فرقه گروهکی کافر را دشمن دین و وطن‌شان می‌دانند از این ملاقات ناراحتند. خانم فائزه هاشمی یک دوره نماینده مجلس بوده. مدتی هم یک روزنامه داشته. روزگاری برای دوچرخه‌ سواری بانوان هم فعالیت داشته. چند صباحی هم به دلیل نشر اکاذیب و توهین و... زندان رفته. دیگر چه؟ جامعه پر است از این افرادی که روزی کاره‌ای بوده‌اند و الان کنج‌ دنجی نشسته‌اند و کسی هم یادشان نمی‌کند. خانم فائزه هاشمی اصلا در سپهر سیاسی و اجتماعی این مملکت چه نقشی داشته و دارد؟ در کجای معادلات سیاسی کشور به حساب می‌آید؟ از چه درجه فرهیختگی برخوردار است؟ و خلاصه اینکه کیلویی چند است؟


    خبر آنلاین می‌افزاید: عکس فائزه و آن جماعت بهائی را چه کسی پخش کرده؟ به این موضوع فکر کرده‌اید؟ آن را خود بهائی‌ها منتشر کرده‌اند. که چه بشود؟ معلوم است. دنبال‌ این‌ هستند که بگویند ما هستیم. برای اثبات اینکه بگویند ما هستیم انتشار یک عکس، حتی با فائزه هاشمی برایشان کافی است. اگر ما رسانه‌ها آن عکس را منتشر نمی‌کردیم و اصلا بهش محل نمی‌گذاشتیم، الان مجبور نبودیم پای این همه سخنران و صاحب‌ نظر و شخصیت خرد و کلان را وسط بکشیم تا رفتار یک چهره دست صدم سیاسی را محکوم کنیم. عجب رودستی خوردیم ما رسانه‌چی‌ها و عجب پاس گلی دادیم به بهائیانی که اتفاقا آنها هم در سپهر سیاسی و اجتماعی ما عددی نیستند.

 

     خبر آنلاین البته تجاهل‌ العارف کرده وگرنه فائزه هاشمی از یک سو عضو مرکزیت حزبی است که شریک اصلی دولت محسوب می‌شود و از سوی دیگر دختر آقای هاشمی‌ رفسنجانی است که واسطه می‌شود تا گروهک انجمن دفاع از مطبوعات به سرکردگی عیسی سحرخیز را به ملاقات هاشمی ببرد و با هم عکس یادگاری بگیرند و منتشر کنند، سحرخیزی هم تصریح کرد: «اغلب اصلاح‌طلبان برخلاف اول انقلاب هیچ علاقه‌ای به آقای خمینی ندارند» و هم با حمایت صریح از بهائیت مدعی شد آنها باید بتوانند حتی نامزد انتخابات بشوند.


     از قبل همین کانال‌ کشی و سرپل‌ها بود که انگلیسی‌ ها ماه‌ها و سالها مهدی و فائزه هاشمی را به بهانه تحصیل و رسیدگی به شعبه آکسفورد دانشگاه آزاد و... تر و خشک کردند و مهره پلیدی مانند عبدالحسین هراتی (توهین‌ کننده به امام خمینی«ره») سر از حلقه مشاوران خاص هاشمی درآورد.
بله فائزه هاشمی شخصا آدم بی‌ ارزش و یک تفاله سیاسی تمام عیار است اما باید توجه داشت که میوه گندیده داخل یک سبد می‌تواند تمام آن سبد را به عفونت بکشاند چنان که در باره برخی اعضای خانواده آقای هاشمی شاهدیم.


فائزه هاشمی رفسنجانی در کنار فریبا کمال آبادی بهائی

   
http://s9.picofile.com/file/8314886268/%D9%81%D8%A7%D8%A6%D8%B2%D9%87_%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/08/10 ساعت 08:11 توسط بابائی
                                   فائزه هاشمی و بهائیت

    رئیس روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام به جای اعتراض به هم پیوند فائزه هاشمی با گروهک صهیونیستی بهائیت، علما و مراجع معترض را مورد تخطئه قرار داد.

    رضا سلیمانی در مقاله‌ای که به شکل زنجیره‌ای از سوی روزنامه‌ های آرمان، اعتماد، قانون و سایت‌های انتخاب، آفتاب، جماران، شفقفا و... منتشر شده می‌نویسد: صرف‌نظر از اقدام خانم فائزه هاشمی که شاید ناخواسته در دام یک توطئه و سناریوی از پیش طراحی شده افتاده باشد که البته به هیچ‌ وجه قابل دفاع هم نبوده و بنا به گفته شخص مرحوم هاشمی رفسنجانی، «اشتباه بدی انجام شده و باید به نحوی جبران شود»، ولی چند ابهام به ذهن انسان می‌ رسد که در این مقال به دو مورد آن که به سادگی نمی‌توان از کنار آن گذشت، اشاره می‌شود.

     بر اساس اسناد و سوابق زندان، خانم فائزه هاشمی برای اولین بار نبوده که با یک فرد بهائی دیدار داشته است، بلکه حدود شش ماه، دوره محکومیت خود را در زندان اوین با این فرد، هم سلول بوده و آنگونه که قبلاً خود وی نیز اعلام کرده بود، متاسفانه شب و روز خود را با این خانم بهائی و منافقینی که دستشان به خون فرزندان این مملکت آغشته است، گذرانده و به عبارتی با این جماعت زندگی کرده است. آنهم نه به اختیار و میل خود، بلکه به اجبار حکم قضائی و جبر قانون زندان.

    وی می‌افزاید: اگر واقعا آنگونه که این چند روز خانم فائزه هاشمی و به تبع آن، شخص هاشمی رفسنجانی که اقدام فرزندش را تقبیح نیز کرده است، باید به خاطر یک ملاقات کوتاه سرزنش و آماج حملات و توهین‌ های ریز و درشت، آن هم به صورت زنجیره‌ای و ادامه‌ دار از تریبون‌ های رسمی نظام، مجلس شورای اسلامی، رسانه ملی، سایت‌ های خبری، روزنامه‌ها و حتی برخی مراجع دینی قرار گیرند، بهتر نیست قبل از هر چیز، به این سوال منطقی پاسخ داده شود که چطور ممکن است یک خانم شیعه محجبه و فرزند یکی از شخصیت‌ های نظام جمهوری اسلامی ایران، بالاجبار، حدود 6 ماه با یک خانم عضو فرقه ضالّه و ساخته استعمارگران برای ایجاد شبهه و اختلاف در دین اسلام، در یک بند، هم سفره و هم‌ نشین شده باشد؟!

     سوال بعدی که امیدوارم منصفانه، غیر جناحی و سیاسی به آن پاسخ داده شود، اینکه، بینی‌ و‌ بین‌ الله اگر فائزه هاشمی دختر هاشمی رفسنجانی نبود و هدف تخریب شخصیت برجسته و مورد اعتماد امام‌ (ره)، رهبری و مردم، به ویژه پس از انتخابات اخیر نبود، باز هم همین موضع‌ گیری‌ها و توهین‌ ها علیه ایشان و پدرشان به خاطر این ملاقات انجام می‌شد؟

      در پاسخ این تقلای رسانه‌ای برای رد گم کنی و تحریف صورت مسئله باید گفت: اوّلاً، ماجرا از ملاقات فائزه هاشمی با یکی از سران بازداشتی گروهک صهیونیستی انگلیسی بهائیت شروع شده اما آقای مدیر روابط عمومی ترجیح می‌دهد داستان را از میانه آن آغاز کند آن هم با یک کلمه «صرف‌نظر از اقدام خانم هاشمی»! چرا؟! چرا باید صرف‌ نظر کرد در حالی که همین خانم دو بار پیش از این در مصاحبه با روزنامه‌ های بهار و فیگارو تصریح کرده بازداشتی‌ های گروهک تروریستی منافقین و حزب بهائیت را دوستان خوب خود می‌داند و اصرار دارد به منافقین «سازمان مجاهدین خلق بگوید!» کجای این قصه را می‌توان «افتادن ناخواسته در دام یک توطئه و سناریوی از پیش طراحی شده» قلمداد کرد؟ او که حتی بعد از توصیه پدرش هم گفت اشتباهی مرتکب نشده‌ام!

    ثانیاً، آیا برای هر طیف از زندانیان ضدانقلاب باید یک زندان اختصاصی ساخت؟ سابقه ارتباط فائزه هاشمی با سلطنت‌ طلب‌ها، سازمان منافقین و... به سال‌ های دور بر می‌گردد و یک ارتباط سازمان یافته تعریف شده است که به تعبیر مهدی هاشمی یک تقسیم کار در انجام وظایف است. آقای سلیمانی می‌گوید دست سازمان منافقین به خون فرزندان مملکت آغشته است اما از خود یا فائزه هاشمی نمی‌ پرسد که چرا خانم فائزه، همین جماعت را حاضر نیست منافقین بخواند و دوستان خوب سازمان مجاهدین خلقی توصیف می‌کند! قضیه بو دار نیست؟!

    آیا عجیب نیست فائزه هاشمی در همان فتنه آمریکائی انگلیسی نقش‌ آفرینی می‌کرد و بازداشت شده که برخی اعضای شبکه بهائیت (‌از جمله در ماجرای هتاکی عاشورای 88)؟! اما آقای سلیمانی به نحوی در باره فائزه هاشمی سخن می‌گوید (یک خانم شیعه محجبه) که انگار با بی‌ گناهی یا مثلاً بدهکاری و عدم امکان به تامین چک برگشت خورده به زندان افتاده است! فتنه‌گر،‌ فتنه‌گر است و بهائی و کارگزارانی و مشارکتی و سلطنت‌ طلب و نهضت‌ آزادی‌، ندارد. نه به جمهوریت و اسلامیت جمهوری اسلامی، شعار علنی این جماعت بود که دور اسلام خط کشیدند و گفتند انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است.

ثالثاً، سؤال برعکس مطرح می‌شود. چرا باید دختر رئیس‌ مجمع تشخیص مصلحت مدام دوز آلودگی و پیوند با ضد انقلاب را به خاطر احساس حاشیه امنیت پدری ارتقا دهد و کار را به اظهار دوستی با منکران خاتمیت و مهدویت و شبکه جاسوسی اسرائیل برساند؟ ‌اما اگر او دختر آقای هاشمی و عضو مرکزیت حزب صاحب سهم در دولت نبود یک تفاله سیاسی در عداد بسیاری از تفاله‌ های ضد انقلاب محسوب می‌شد و اگر مورد اعتراض واقع می‌شود، اعتراضی به قبح‌ زدائی از ارتباط با شبکه جاسوسی دشمن است ضمن اینکه ماهیت فتنه سبز بیشتر آشکار می‌ شود و معلوم می‌گردد فتنه 88 حقیقتا فتنه‌ای ضدانقلابی و ضد اسلامی بود و نه دعوای انتخاباتی. بنابراین از حقوق‌ بگیر رسمی روابط عمومی یک نهاد ارشد وابسته به جمهوری اسلامی انتظار می‌رود به جای شخص‌ گرائی و حزب‌ زدگی، مدافع اصل اسلام و انقلاب باشد یا دست کم تبدیل به میرزا بنویس فاسدان و مفسدان آلوده به بهائیت نشود و سکوت کند. ضمن اینکه دیدار و ملاقات مجدد فائزه هاشمی در آخر شهریور 96 با «مهوش ثابت» یکی از عناصر فرقه ضالّه بهائیت که از جمله محکومان امنیتی بوده و به تازگی از زندان آزاد شده، تمام بافته های رضا سلیمانی را بی اثر کرده است.

http://s9.picofile.com/file/8310986392/%D9%81%D8%A7%D8%A6%D8%B2%D9%87_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C.jpg


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/06/28 ساعت 08:45 توسط بابائی

                                  کد خدای بهائیان چه کسی بود؟


     این تسهیلات، توسط دولت اسدالله علم، که بهائیان شیراز در یکی از جلسات محفلی خود او را «کدخدای بهائیان» لقب داده بودند، در اختیار تشکیلات بهائیت قرار گرفت که امام خمینی (ره) در این باره، در نامه‌ای خطاب به علمای یزد نوشت: «از چیزهائى كه سوء نیت دولت حاضر را اثبات مى‏ كند، تسهیلاتى است كه براى مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرقه ضاله قائل شده است و به هر یك، پانصد دلار ارز داده‏ اند و قریب هزار و دویست تومان تخفیف در بلیت هواپیما داده‏ اند؛ به مقصد آنكه این عده در محفلى كه در لندن از آنها تشكیل مى‏ شود و صد در صد ضد اسلامى است، شركت كنند. در مقابل، براى زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشكلات كه ایجاد نمى ‏كنند و چه اجحافات و خرج ‏تراشی‌ها كه نمى‏ شود. آقایان باید توجه فرمایند كه بسیارى از پست هاى حساس به دست این فرقه است كه حقیقتاً عُمّال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل براى اسلام و ایران بسیار نزدیك است. پیمان با اسرائیل در مقابلِ دول اسلامى یا بسته شده یا مى‏ شود. لازم است علماى اعلام و خطباى محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند كه در موقعش بتوانیم جلوگیرى كنیم. امروز روزى نیست كه به سیره سلف صالح بتوان رفتار كرد. با سكوت و كناره ‏گیرى همه چیز را از دست خواهیم داد».

     حبیب ثابت در تشکیلات بهائیت، همواره یکی از اعضایِ اصلی‌ ترین کانون‌ های تصمیم‌ گیری بهائیان ایران، تحت عنوان «محفل ملی» بود، که برخی از جلسات آن را در منزل خود، برگزار می‌ نمود. او که در جریان فعالیت‌ های اقتصادی، با حمایت‌ های بسیاری که از وی صورت می‌ گرفت، به ثروت فراوانی دست یافته بود، در آبان ماه سال 1356 شمسی، درست دو هفته پس از آنکه در جریان مرگ شهادت‌ گونه‌ آیت‌ الله حاج آقا مصطفی خمینی (ره) کشور ایران دستخوش نا آرامی‌ های سراسری شده بود، در حالی که خود در خارج از کشور به سر می‌برد، طی نامه‌ای دو قطعه از زمین‌های خود را به شرکت امناء واگذار کرده می نویسد: «خانواده ثابت مفتخر است که اراضی مجاور سیاه چال را به مساحت 2500 متر مربع به پلاک‌ های 3/297 و 1/433 به جامعه بهائی تقدیم می‌ کند. به پیوست این نامه اسناد مالکیت آن به شماره 239394 و 249756 به انضمام وکالت نامه شماره 92053 دفترخانه 25 تهران و گواهی‌ نامه دارائی و شهرداری جهت انتقال ایفاد می‌گردد. با تقدیم احترام. حبیب‌اله ثابت».

مشاغل و فعالیت‌ها

    حبیب ثابت، از جمله افرادی است که پیچیدگی‌های فراوانی در رفتار و فعالیت‌های او وجود دارد. پیچیدگی‌هائی که با فریب‌کاری‌های متفاوتی درهم آمیخته است. وی در نقل خاطرات خود، هم از تدریس خصوصی به «غلامحسین مصدق در منزل دکتر محمد مصدق» سخن می‌گوید و هم از رانندگی برای آصف السلطنه. وی در این زمینه می نویسد: «در همین سال (1298 شمسی)، یکی از شرکت‌های بیمه و حمل و نقل، چهار اتومبیل ... برای فروش وارد کرده ... در این روزها خانم و آقای آصف‌ السلطنه از رجال مشهور دوره قاجاریه، پدر امیر هوشنگ دولو، توجه به خرید یکی از این اتومبیل‌ها پیدا کردند؛ اما نبودن راننده، مشکل بزرگ ایشان بود .... استاد محمد تقی خان ... مرا معرفی کرد ... روزی آقای میرزا احمد قزوینی که بعداً نام فامیلی راسخ اختیار کردند و جناب دکتر شاپور راسخ فرزند برومند ایشان است و در آن وقت مشاور و سرپرست کلیه امور و املاک آقای آصف السلطنه بودند، با من تماس گرفت ... پنجاه تومان ماهیانه برای من مقرر داشت ... اتومبیل را تحویل گرفتم ... امیر هوشنگ دولو و برادرش قاسم خان بیش از همه به اتومبیل سواری علاقه داشتند و از ساعت ورودم یک دقیقه مرا تنها نمی‌گذاشتند ... در مدت یک سال که با آنها بودم همان آسایش خاطر که در منزل خود داشتم در خانه ایشان احساس می‌نمودم».

     حبیب ثابت از دوران تحصیل، کارگری در مغازه دوچرخه‌ سازیِ فردی به نام محمد تقی تام را که بهائی بود، آغاز نمود و در مغازه‌ او، که اولین ماشین را از یکی از انگلیسی‌ های مقیم ایران خریداری کرد، رانندگی یاد گرفت. رانندگی، یکی از توانائی هائی بود که در این موقع و موقعیت، در موفقیت‌ های بعدی حبیب ثابت دارای نقش اساسی بود. همین توانائی بود که او را پس از تغییر سلسله قاجاریه و به قدرت رسیدن رضاخان در سال 1304 شمسی، برای پیگیری اهداف تشکیلاتی به دفعات راهی حیفا و دیدار با شوقی ربانی رهبر فرقه ضاله بهائیت نمود. خود وی در این باره می نویسد: «با همان ماشین (خرید ماشین فورد از بیروت از شخصی به نام شارل قرم) برای دیدار مجدد به مدینه منوره حیفا یا ارض اقدس واقع در سرزمین فلسطین که همان ارض موعود قوم یهود است، مسافرت کردم و به زیارت مقامات مقدسه بهائی توفیق یافتم.»
منبع: روزنامه کبهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/05/23 ساعت 08:36 توسط بابائی
               برای ارائه تسهیلات بیشتر به بهائیان رئیس گمرک شد!


    هرمز ثابت، پس از جدائی از ایران خسرو شاهی، برای بار دوم در سال 1350 شمسی، با فردی به نام «والری ایرن اسپرینگر اوزبون» که انگلیسی بود، ازدواج کرد و این ازدواج، در هشتم مهرماه در دفتر فرقه ضاله بهائیت ثبت شد: «باسم ربنا الاعلی امضا کنندگان ذیل، حبیب ثابت و باهره ثابت والدین هرمز ثابت بدین وسیله موافقت خود را با ازدواج هرمز ثابت و بانو والری ایرن اسپرینگر اعلام می‌داریم. حبیب ثابت».

    نام همسر ایرج، فرزند بزرگتر حبیب ثابت، در فرم بیوگرافی مورخه 1347/4/20 شمسی «نیکارنری» نوشته شده است و این درحالی است که حبیب ثابت در خاطرات خود می‌گوید: «ایرج با فائقه رمزی در سنه 1957 میلادی (1336 شمسی) در تهران ازدواج کرد.»

    یکی از نکات قابل توجه در وابستگی‌های سببی و نسبی حبیب ثابت، که از نگاه تمامی افرادی که در باره‌ی وی مطلبی نوشته اند، مغفول مانده است و خودِ او نیز در نقلِ خاطرات خود به آن هیچ اشاره‌ای ننموده، «قرابتِ» با خانواده‌های: «شریف امامی. علاء و پیرنیا» می‌باشد، که در فرم استعلامیه‌ای که در ساواک تنظیم گردیده، به آن اشاره شده است.

حبیب ثابت و جایگاه تشکیلاتی در بهائیت
     حبیب ثابت از جمله بهائیانی بود که در آغاز سلطنت رضاخان، در سازماندهی تشکیلات بهائیت تلاش قابل توجهی داشت. ترددهای مکرر او به حیفا و ملاقات با سران بهائیت در سرزمین اشغالی فلسطین، او را به عنوان یکی از سرانِ اصلی بهائیت در ایران مطرح کرد، تا جایی که پس از مرگ شوقی افندی و تبدیل رهبری فردی به رهبری شورایی تحت عنوان «بیت‌العدل»، زمانی که در سال 1337 شمسی شرکتی به نام «امناء» برای رتق و فتق امور اقتصادی بهائیت در ایران شکل گرفت، حبیب ثابت به عنوان رئیس‌ هیئت مدیره‌ی آن منصوب شد.

     در راستای همین فعالیت‌های سازمان یافته بود که در سال 1320 شمسی که تصمیم به خروج از کشور گرفت، از سویِ تشکیلات بهائیت مأموریت یافت تا با فردی به نام «اگنس الکساندر» دیدار نماید: «دیدار یک خانم بهائی به نام «آگنس الکساندر» که از طرف حضرت شوقی ربانی به مقام ایادی امرالله به مفهوم معاونت و اجرای وظائف خطیرۀ آن آئین روحانی انتخاب شده بودند. ما نشانی مسکن این خانم را در تهران به دست آورده و همراه داشتیم و اینک با اشتیاق تمام در جستجوی او بودیم.»

     حبیب ثابت، تا سال 1328 شمسی در آمریکا بود و با بهائیان ساکن آنجا ارتباط گرفت و با استفاده از موقعیت آنان، فعالیت های اقتصادی خود را با هدف آماده نمودنِ بازار برای محصولات آمریکائی، در خیابان راکفلر پلازا آغاز کرد، که تأسیس شرکت فیروز و ارسال لوازم آرایشی و بهداشتی به ایران یکی از اقدامات او بود: «بهترین راهی که به نظرم آمد، گشایش شرکتی شخصی و خصوصی در تهران به نام شرکت فیروز با همراهی و مواظبت پدرم عبدالله بود... جوراب‌های زنانه و مردانه و لوازم آرایش... به تهران فرستادیم. این کار توسعه یافت و تشکیلات گسترده تری نیاز داشتیم، بنابراین شرکتی بزرگتر به نام ثابت پاسال تشکیل گردید... علی اصغر پناهی، امیل عبود، الکساندر سافیان و محسن لک در تهران شرکتی به نام پاسال تأسیس نمودند و از ترکیب حروف اول نام فامیل خود، کلمه پاسال را برای نام شرکت انتخاب کرده... در تماس با من نظر دادند که شرکتی در ایران به نام ثابت پاسال تشکیل دهیم.»

     به واسطه‌ی همین شراکت بود که بازار ایران، به بازار مصرف کالاهای آمریکائی تبدیل گردید و حبیب ثابت نیز، به عنوان «ثابت پاسال» مشهور شد.

     در سال 1341 شمسی، که برنامه‌ ریزی تشکیلات فرقه ضاله بهائیت برای برگزاری مراسم جشنی تحت عنوان صدمین سال میرزا حسینعلی نوری در لندن آغاز گردید، قرار شد تعدادی از بهائیان ایران نیز در این مراسم شرکت نمایند. گزارش این اقدام به شرح زیر به ثبت رسید: «بهائیان در نظر دارند جشن صدمین سال بهاء را در لندن برپا کنند. ضمناً از ایران هم تعدادی در حدود 2 الی 3 هزار نفر از بهائیان جهت شرکت در این جشن دعوت خواهند شد که این دعوت از طرف حبیب ثابت به عمل خواهد آمد و ایاب و ذهاب این عده، به عهده نامبرده است. ضمناً جهت تسهیلات بیشتر برای رفت و آمد این اشخاص، با اِعمال نفوذ از طرف حبیب ثابت، اخیراً رئیس‌ گمرک مهرآباد تعویض گردیده و یک نفر بهائی به نام حصار امیری به این سمت منصوب شده است.»

منبع: روزنامه کبهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/04/17 ساعت 08:26 توسط بابائی
                            مبارزه آیت الله بروجردی با بهائیت


    روحانیت‌ و مرجعیت‌ شیعه‌ در طول‌ تاریخ‌ به‌ مسائل‌ و حوادث‌، اشخاص‌، فرقه‌ها، احزاب‌، و ملل‌ و نحل‌ مختلف‌ با نگاهی‌ دینی‌ و موضعی‌ از جایگاه‌ مذهب ‌نگریسته‌ است‌. حتی‌ در مبارزات‌ ضد استعماری‌ علما، هیچ‌گاه‌ احساسات‌ ناسیونالیستی‌ دخالتی ‌نداشته‌ است‌.

    نگاه‌ مرجعیت‌ شیعه‌ بعد از شهریور 1320 به‌ فرقه ضاله بهائیت‌ نیز یك‌ نگاه‌ دین‌ مدارانه‌ بود. از آن ‌جهت‌ مخالف‌ بودند كه‌ آنها را یك‌ گروه‌ بدعت‌گذار و دین‌ساز می‌دانستند كه‌ مكتب‌ آنها بر هیچ ‌بنیاد دینی‌ و كتاب‌ آسمانی‌ بنیان‌ نیافته‌ بود. افزون‌ بر وابستگی‌ آنها به‌ بیگانگان‌ و قدرتمند شدن ‌تدریجی‌ آنها در ایران‌، بیم‌ آن‌ می‌رفت‌ كه‌ بر مؤمنان‌ سلطه‌ یابند؛ لذا روحانیت‌ در همه‌ حال‌ با بابیت‌ و بهائیت‌ مخالف‌ بود، ولی‌ به‌ دلیل‌ فعالیت‌ زیاد بهائیت‌ بعد از دهه‌ی‌ 1320، مخالفت‌ روحانیت‌ نیز مضاعف‌ گردید.   

    شاهدان‌ عینی‌ از گستاخی‌های‌ بهائیان‌ در ایران داستان هائی را‌ نقل‌ می کنند‌ که روحیه‌‌ تهاجمی این فر‌قه ضاله‌ را نشان‌ می‌دهد. حجت‌الاسلام‌ ارسنجانی‌ که‌ در رمضان‌ سال‌ ۱۳۲۹ شمسی برای‌ تبلیغ‌ به‌ سروستان ‌فارس‌ رفته‌ بود، نقل‌ می‌کند‌ بهائیان‌ حتی‌ چاه‌ حمام‌ مسجد محل‌ را پرکردند و به‌ حمام‌ زنانه ‌هجوم‌ برده و زن‌ کدخدا را لخت‌ از حمام‌ بیرون‌ آوردند.

    مبلغین‌ این فرقه‌ آزادانه‌ به شهرها و روستاها می‌رفتند و علناً مردم‌ مسلمان‌ را به‌ کیش‌ بهائیت ‌دعوت‌ می‌کردند. آنان‌ سعی‌ می‌کردند از زنان‌ زیبا برای‌ تبلیغ‌ استفاده‌ کنند که‌ بتوانند جوانان‌ را بیشتر جذب‌ کنند. اقدامات‌ دکتر برجیس‌ بهائی‌ در کاشان‌ در بی ‌احترامی‌ به‌ قرآن‌ و هتک‌ ناموس‌ مردم‌ و تبلیغ‌ بهائیگری‌ در آن‌ سالها داستانی‌ افسانه‌ای‌ شده‌ بود.

    بهائیان‌ در سرتاسر این کشور ساختمان هائی‌ را به ‌نام‌ محفل‌ تأسیس‌ کرده‌ بودند و عده‌ای‌ از مردم‌ ساده‌ لوح‌ را دور خود جمع‌ کرده‌ و به‌ اصطلاح‌ آنها را بهائی‌ کرده‌ بودند. در تهران‌ نیز مرکزی‌ بزرگ‌ به‌ نام‌ حظیره ‌القدس‌ داشتند که‌ دارای‌ گنبد و تالاری‌ بزرگ‌ بود.

    بهائیان‌ چنان‌ در بدنه‌‌ حکومت‌ نفوذ کرده‌ بودند که‌ حتی‌ پزشک‌ مخصوص‌ شاه‌، فردی‌ بهائی‌ به‌ نام‌ دکتر ایادی ‌بود. فردوست‌ یارشاه‌ در مورد ایادی‌ می‌گوید: می‌توان‌ کتابی‌ نوشت‌ که‌ آیا ایادی‌ بهائی‌ بر ایران‌ سلطنت‌ می‌کرد یا محمد رضا پهلوی‌؟ تمام‌ ایرانیان‌ رده‌‌ بالا چه‌ در ایران‌ باشند و چه‌ خارج‌، خواهند پذیرفت‌ که‌ سلطان‌ واقعی‌ ایران‌ ایادی‌ بود در زمان‌ حاکمیت‌ ایادی‌ بود که ‌بهائی‌ها در مشاغل‌ مهم‌ قرار گرفتند و در ایران‌ بهائی‌ بیکار وجود نداشت.

    به‌ هر حال‌ رفتار گستاخانه‌‌ بهائیان‌، تبلیغ‌ و ترویج‌ بهائیت‌ بین‌ مسلمانان‌، نفوذ و گسترش ‌آنها بین‌ سازمان‌های‌ دولتی‌، موجی‌ از حساسیت‌ و مخالفت‌ را بین‌ مردم‌ ایران‌ برانگیخت‌ و مردم ‌با ارسال‌ طومارهای‌ مفصل‌ و بسیار از شهرهای‌ مختلف‌ به‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ پناه‌ آوردند.

    به ‌گفته‌‌ مرحوم‌ فلسفی‌، آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ در یک‌ فشار شدید افکار عمومی‌ واقع‌ شده‌ بود. مرتباً از ولایات‌ نامه‌ می‌آمد که‌ مثلاً فرماندار اینجا بهائی‌ است‌ و یا رئیس‌ فلان‌ اداره‌ بهائی‌ است‌ و ببینید چه ‌ها که‌ نمی‌کند. مرحوم آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ خود در وقتی‌ كه‌ در بروجرد بودند، شاهد نفوذ و جسارت‌ بهائیان نیز ‌بودند. فرقه‌‌ ضاله‌ بهائیت‌ فعالیت‌ های‌ خود را در بروجرد‌ و به ‌خصوص‌ در ادارات‌ دولتی‌ تشدید كرده‌ بودند. گستاخی‌ بهائیان به‌ جائی‌ رسید كه‌ یكی‌ از مدارس‌ دینی‌ شهر را تخریب‌ و به ‌جای‌ آن‌ دبیرستانی‌ بنا نهادند.

    حضرت آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ از راه های‌ قانونی‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات ‌آنها هر چه‌ تلاش‌ كرد، موفق‌ نشد تا اینكه‌ به ‌عنوان‌ اعتراض‌ به‌ این‌ امر از شهر خارج‌ شدند. خبر عزیمت‌ ایشان‌ در اندك‌ مدتی‌ مردم‌ شهر و نواحی‌ اطراف‌ را به‌ تظاهرات‌ و اجتماع‌ در تلگراف خانه ‌واداشت‌. تا اینكه‌ دولت‌ «احساس‌ خطر نموده‌ و سعی‌ در مراجعت‌ ایشان‌ به‌ شهر می ‌نماید» و دست‌ به‌ انتقال‌ بهائیان‌ از ادارات‌ آن شهر می‌زند.

    به‌ هرحال‌ فشارهای‌ روز افزون‌ مردمی‌ باعث‌ شد، تا آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ دست‌ به‌ اقدام‌ شود. ابتدا روحانیون‌ را برای‌ خنثی‌ سازی‌ تبلیغات‌ بهائیان به‌ محل‌ فعالیت های‌ تبلیغاتی‌ آنها ‌فرستاد و هم‌ زمان‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات‌ خشونت ‌آمیز بهائیان‌، طبق‌ روش‌ سیاسی‌ خود به‌ دولت‌ های‌ وقت‌ متوسل‌ ‌شدند.

    در ابتدا آیت‌ اللّه‌ با ارسال‌ نامه‌‌ از آقای‌ فلسفی‌ می‌خواهند كه‌ موضوع‌ را به‌ نخست ‌وزیر (رزم‌ آرا) تذكر دهد. حضرت آیت‌اللّه‌ بروجردی در این‌ نامه‌ نوشتند: «... چند روز است‌ كه‌ از اطراف‌ به‌ وسیله‌ مكاتبه‌ و تلگرافات‌ به‌ من‌ شكایات‌ از فرقه‌ ضاله‌‌ بهائی‌ می‌كنند.از جمله‌ مكتوبی‌ است‌ كه‌ از اطراف‌ كرمان‌ رسید، و تلگرافی‌ است‌ كه‌ از الیگودرز مخابره‌ شده ... از این نامه ها چنین‌ معلوم می‌شود كه آقای‌ بخشدار و سایر رؤسای‌ ادارات‌ از فرقه‌‌ ضاله‌‌ بهائیت‌ حمایت‌ می‌كنند. خواهشمند است‌ جنابعالی‌ جناب‌‌ آقای‌ نخست ‌وزیر را ملاقات‌ كنید و مطلب‌ را به‌ ایشان ‌برسانید كه‌ هرچه‌ زودتر این قضیه‌ را خاتمه‌ دهند كه‌ منجر به‌ نزاع‌ و مقابله‌ و خونریزی‌ نشود».

    تذكر مرحوم آیت ‌اللّه‌ العظمی بروجردی‌ به‌ رزم ‌آرا اثر نکرد. پس‌ از نخست ‌وزیری‌ دکتر مصدق، آیت ‌اللّه‌ بروجردی به‌ مرحوم فلسفی‌ مأموریت‌ دادند تا با مصدق در باره‌ فعالیت‌ بهائیان‌ صحبت‌ كنند. آقای‌ فلسفی‌ نزد مصدق رفت‌ و پیام‌ آیت ‌اللّه‌ بروجردی را ابلاغ‌ كرد و گفت‌: شما رئیس‌ دولت‌ اسلامی‌ ایران‌ هستید و الان بهائی ها در شهرستانها فعال هستند و مشکلاتی را برای مردم مسلمان ایجاد کرده اند، لذا مرتباً نامه هائی از آنان به عنوان شکایت به آیت اللّه‌ بروجردی‌ می‌رسد. ایشان‌ لازم‌ دانستند كه‌ شما در این‌ باره‌ اقدامی‌ بفرمائید.

     دكتر مصدق به‌ گونه‌ای‌ تمسخر آمیز قاه‌قاه‌ با صدای‌ بلند خندید و گفت‌: آقای‌ فلسفی‌ از نظر من‌ مسلمان‌ و بهائی‌ فرقی‌ ندارند، همه‌ از یك‌ ملت‌ و ایرانی‌ هستند. نظر آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ همچنان‌ مورد بی‌ اعتنائی‌ دولتها قرار می‌گرفت‌ تا اینكه‌ اخبار نگران ‌كننده‌ای‌ به‌ آیت ‌اللّه‌ رسید. وی‌ بعد از ماه رمضان‌ سال‌ ۱۳۳۳ شمسی نامه‌ای‌ به‌ مرحوم‌ فلسفی‌ نوشت‌ تا شاه‌ را ملاقات‌ و با وی‌ مذاكره‌ نماید.

    مرحوم آیت ‌اللّه‌ العظمی بروجردی در این‌ نامه‌ نوشتند: «به‌ عرض عالی‌ می ‌رساند چندی‌ قبل‌ از آبادان‌ مكتوبی‌ از بعضی‌ وكلای‌ حقیر رسیده‌ بود و اظهار داشته‌ بودند كه‌ تقریباً اداره‌ امور نفت‌ آبادان‌ با فرقه‌‌ بهائیه‌ شده‌... نمی‌دانم‌ اوضاع‌ ایران‌ به‌ كجا منجر خواهد شد؟ مثل‌ آنكه‌ اولیای‌ امور در ایران‌ در خواب‌ عمیقی‌ فرو رفته‌اند، شاید بشود در موقعی‌ بعضی‌ اولیای‌ امور را بیدار كنید و متنبه‌ كنید كه‌ قضایای‌ این‌ فرقه‌ كوچك‌ نیست‌. عاقبت‌ امور ایران‌ را از این‌ فرقه‌ حقیر خیلی‌ وخیم‌ می‌بینم‌. به‌ اندازه‌ای‌ اینها در ادارات‌ دولتی‌ راه‌ دارند و مسلط‌ بر امور هستند كه‌ داد گستری‌ جرأت‌ اینكه‌ یك‌ نفر از اینها را كه‌ ثابت‌ شده‌ است‌ قاتل‌ بودن‌ او در ابرقو، پنج‌ مسلمان‌ بی گناه‌ را، مجازات‌ نمایند. به‌ هر تقدیر اگر صلاح‌ دانستید از دربار وقت‌ بخواهید و مطالب‌ را به‌ عرض‌ اعلیحضرت‌ برسانید اگرچه‌ من گمان‌ ندارم‌ اندك‌ فایده‌ای‌ مترتب‌ شود. به‌ كلی‌ حقیر از اصلاحات‌ این‌ مملكت‌ مأیوس‌ هستم‌».

    به‌ هر حال‌، هیچ‌ یك‌ از اقدامات‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ مؤثر واقع‌ نشد، آقای‌ فلسفی‌ پیشنهاد كرد كه‌ در ماه رمضان‌ ۱۳۳۴ شمسی كه‌ سخنرانی‌ وی‌ از رادیو به‌ طور مستقیم‌ پخش‌ می‌شود، دست‌ به‌ یك‌ تبلیغ ‌علیه‌ بهائیت‌ زده‌ شود. آیت‌اللّه‌ العظمی بروجردی‌ این‌ پیشنهاد را پسندیدند و اضافه‌ كردند که بهتر است‌ این‌ مسئله‌ به‌ شاه‌ گفته‌ شود كه‌ «بعداً مستمسك‌ به‌ دست‌ او نیاید كه‌ كار شكنی‌ بكند و پخش‌ سخنرانی ‌از رادیو قطع‌ گردد، زیرا این‌ مطلب‌ برای‌ مسلمانان‌ خیلی‌ گران‌ خواهد بود و باعث‌ تجری‌ هر چه‌ بیشتر بهائی‌ها می‌شود».

    آقای‌ فلسفی‌ با شاه‌ ملاقات‌ كرد و نظر آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌ را به‌ شاه ‌اطلاع‌ داد. شاه‌ در پاسخ‌ گفت‌: «بروید بگوئید». آقای‌ فلسفی‌ موضوع‌ را به‌ وعاظ تهران‌ نیز ابلاغ‌ كرد كه‌ در ماه‌ رمضان‌ همه‌‌ مساجد علیه فرقه ضاله ‌بهائیت‌ دست‌ به‌ تبلیغ‌ بزنند.

    ماه‌ مبارک رمضان‌ فرار سید. با آغاز ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ كه‌ ماه‌ عبادت‌ و اجتماع‌ مسلمین‌ در مساجد و تكایا و استماع‌ وعظ‌ و خطابه‌‌ روحانیون‌ و وعاظ‌ است‌، موضوع‌ مبارزه‌ با بهائیان و خطر فرقه‌ ضاله‌ بهائی‌ در رأس‌ كلیه‌‌ مطالب‌ مورد بحث‌ اكثر آقایان ‌وعاظ‌ و روحانیون‌ قرار گرفت‌ و هماهنگی‌ روحانیون‌ در مبارزه‌ علیه‌ بهائیان و مخصوصاً اظهارات‌ شدید آقای‌ فلسفی‌ واعظ‌ مشهور كه‌ مستقیماً از رادیو تهران‌ پخش‌ می ‌شد كم‌كم‌ به‌ طوری ‌افكار و اذهان‌ عمومی‌ را به‌ خود جلب‌ كرد كه‌ موضوع‌ خطر بهائیان و مبارزه‌ علیه‌ آنان‌ یك‌ هفته ‌بعد از آغاز ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ كلیه‌‌ مسائل‌ سیاسی‌ و وقایع‌ جاری‌ كشور را تحت‌ الشعاع‌ خود قرار داد.

    آقای‌ فلسفی‌ و سایر وعاظ‌ در این‌ سخنرانی ها‌ مردم‌ را دعوت‌ به‌ آرامش‌ كرده‌ و می‌گفتند: اظهار این‌ مطالب‌ برای‌ هوشیاری‌ دولت‌ (است‌) و از طریق‌ قانونی‌ و رسمی‌ برای‌ بستن‌ مراكز بهائیان و جلوگیری‌ از فعالیت های‌ آنان‌ اقدام‌ خواهد شد.

    همچنین،‌ حضرت‌ آیت‌ اللّه ‌العظمی بروجردی‌ طی‌ مصاحبه‌ای‌ در قم‌ اظهار داشتند كه‌ «باید در جریان‌ مبارزه‌ علیه‌ فرقه‌‌ ضاله‌ ‌بهائیت‌ نظم‌ و آرامش‌ در سراسر كشور برقرار باشد.» با همه‌‌ این‌ سفارشها مردم‌ كه ‌از جسارتها و خصومت های‌ بهائیان به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند، فرصت‌ را مغتنم‌ شمردند و بسیاری‌ از محافل‌ بهائیان‌ را در شهرها تخریب‌ كردند و در تهران‌ نیز مركز بهائیان‌ را به ‌نام‌ حظیره ‌‌القدس ‌تصرف‌ كردند.

    شاه‌ و دولت‌ كه‌ عكس ‌العمل‌ مردم‌ را پیش‌ بینی‌ نكرده‌ بودند ابتدا سعی‌ كردند تا هدایت ‌مبارزات‌ مردمی‌ را خودشان در دست‌ بگیرند لذا فرمانداری‌ نظامی‌ حظیره‌‌القدس‌ را تصرف‌ كرد و طی‌ اطلاعیه‌ای‌ اعلام‌ كرد: «چون‌ تظاهرات‌ و تبلیغات‌ فرقه‌‌ بهائی‌ موجب‌ تحریك‌ احساسات‌ عمومی‌ شده‌ است‌، لذا به‌ منظور حفظ‌ نظم‌ و انتظامات‌ عمومی‌، دستور داده‌ شد قوای ‌انتظامی‌، مراكز تبلیغات‌ این‌ فرقه‌ را كه‌ حظیره ‌‌القدس‌ نامیده‌ می ‌شود اشغال ‌نمایند كه‌ از هرگونه‌ پیشامدهای‌ احتمالی‌ جلوگیری‌ شود. اینك‌ فرمانداری ‌نظامی‌ شهرستان‌ تهران‌ از همه هم میهنان عزیز انتظار دارد در این مورد نیز مراعات نظم عمومی را نموده و از هر گونه تظاهرات و حرکات خودسرانه که مخل انتظامات عمومی است، جداً بپرهیزند و یقین‌ داشته‌ باشند كه‌ دولت‌ در اجرای‌ منویات‌ اعلیحضرت‌ همایونی‌‌ به‌ احساسات‌ و تمایلات ‌مردم‌ توجه‌ داشته‌ و همواره‌ در اندیشه‌‌ آسایش‌ و برآوردن‌ نیازمندی های عمومی ‌است‌».


     به ‌دنبال‌ بسته‌ شدن‌ حظیره‌‌ القدس‌ و شدت‌ یافتن‌ مبارزات‌ روحانیت‌ علیه‌ بهائیان‌، سیل ‌طومارها و تلگرافات‌ در حمایت‌ از مبارزات‌ سرازیر شد. طبق‌ اعلام‌ آقای‌ فلسفی‌ در مصاحبه‌ با مطبوعات‌ «تقریباً روزی‌ دویست‌ نامه‌ و تلگراف‌ به‌ من‌ می رسد و چهار ساعت‌ وقت‌ من‌ صرف مطالعه‌ آنها می‌شود و قریب‌ همین‌ تعداد در روز جواب‌ تلفن‌ می‌دهم‌.

     خبرنگار پرسید: آیا این‌ نامه‌ها و تلگرافها و تلفنها همه‌ تأئید است‌؟ جواب‌ دادند بالاتفاق تأئید این‌ امر است‌». آقای ‌فلسفی‌ برای‌ تأئید ادّعای‌ خود خبرنگاران‌ را به‌ اتاق مجاور برد و طومارهای‌ انباشته‌ شده در آن را به خبرنگاران نشان داد.

     آیت‌ اللّه‌ حاج سید عبدالهادی‌ شیرازی‌ از نجف اشرف‌ در تأئید مبارزات‌ آیت ‌اللّه‌ بروجردی‌ اعلامیه‌ای ‌صادر كرد و آقای‌ فلسفی‌ آن‌ را در منبر قرائت‌ كرده‌ و از رادیو نیز پخش‌ شد. از سرتاسر ایران ‌طومارهائی‌ ارسال‌ كردند كه‌ بزرگترین‌ آنها طوماری‌ بود كه‌ از كرمانشاه‌ رسیده‌ بود كه‌ ۶۰ ـ ۷۰ هزار نفر امضا كرده‌ بودند.

     آیت‌اللّه‌ بهبهانی‌ طی‌ تلگرافی‌ به‌ شاه‌ از «بستن‌ كانون‌ فساد دینی‌ و مملكتی ‌... به‌ وسیله‌‌ ارتش ‌اسلام‌» تشكر كرد. شاه‌ نیز در پاسخ‌ آیت ‌اللّه‌ بهبهانی‌ نوشت‌: به‌ طوری‌ كه‌ از ما شنیده‌اید، همیشه ‌خود را به‌ اجرای‌ مقررات‌ اسلام‌ موظف‌ دانسته‌ و ادامه‌ این‌ توفیق‌ را از خداوند متعال ‌خواهانیم‌.

     آیت ‌اللّه‌ بهبهانی‌ همچنین طی‌ تلگرافی‌ به‌ آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌، روز تصرف‌ حظیره ‌‌القدس‌ را عید دانست‌. از سوئی‌ دیگرچند نفر از علمای‌ تهران‌ به‌ حضور شاه‌ رسیدند و از بستن ‌حظیره‌ القدس‌ تشكر كردند.

     با همه‌‌ این‌ تشكرها و تعارفات‌ نفوذ بهائیان‌ در كنگره‌ آمریكا موجب‌ شد كه‌ شاه‌ را تحت ‌فشار قرار دهند. تصمیم‌ گرفته‌ شد كه‌ آقای‌ فلسفی‌ را از ادامه‌ سخنرانی‌ علیه‌ بهائیان‌ منع‌ نمایند. لذا سرلشكر علوی‌ مقدم‌ رئیس‌ كل‌ شهربانی‌ و سرتیپ‌ تیمور بختیار فرماندار نظامی‌ تهران‌، مأمور شدند تا از طرف‌ شاه‌ به‌ آقای‌ فلسفی‌ اخطار كنند كه‌ از ادامه‌‌ بحث‌ خودداری‌ كند. آقای ‌فلسفی‌ قاطعانه‌ از پذیرفتن نطر شاه‌ خودداری‌ كرد و عمل‌ به‌ یكی‌ از چهار طرح‌ را پیشنهاد كرد:

۱- قطع‌ پخش‌ سخنرانی‌ از رادیو. ۲- دستگیری‌ و زندانی‌ كردن‌ من‌. ۳- اعلام‌ پیام‌ شاه‌ توسط‌ مقدم‌ وبختیار روی‌ منبر ۴- ادامه‌‌ سخنرانی‌ به‌ سبك‌ سابق‌. آن‌ دو نفر این‌ طرحها را نپذیرفتند و گفتند به ‌اعلیحضرت‌ توهین‌ می‌شود. آقای‌ فلسفی‌ در پاسخ‌ گفتند: اگر بگویم‌ اعلیحضرت‌ گفته‌اند به ‌ایشان‌ اهانت‌ می‌شود؛ اما اگر اسلام‌ و مسلمانان‌ و آیت‌ اللّه‌ بروجردی‌ و من‌ مورد اهانت‌ واقع‌ شویم‌ مانعی‌ ندارد مذاكره‌ بی‌نتیجه‌ قطع‌ شد و آقای‌ فلسفی‌ تا آخر ماه‌ رمضان‌ به‌ سخنرانی ‌خود علیه‌ بهائیان‌ ادامه‌ دادند.

     حجت الاسلام محمد تقی فلسفی‌ در یكی‌ از سخنرانی های‌ خود پیكان‌ حمله‌ را به‌ طرف‌ شخص‌ شاه‌ روانه ‌ساخت‌ و گفت‌: «اعلیحضرت‌! مملكت‌ ما این‌ همه‌ طبیب‌ مسلمان‌ دارد. مردم‌ ناراحتند از اینكه‌ دكتر ایادی‌ بهائی‌ طبیب‌ مخصوص‌ شماست‌. او را عوض‌ كنید».‌

     با پیگیری های مجدانه مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه شاه تسلیم شد و دولت در ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه روز اول خرداد ۱۳۳۲ فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه ای که از رادیو ملی پخش می شد اعلام کرد: چون‌ تظاهرات‌ و تبلیغات‌ فرقه‌‌ بهائی‌ موجب‌ تحریك‌ احساسات‌ عمومی‌ شده‌ است‌، لذا به منظور حفظ‌ نظم‌ و انتظامات‌ عمومی‌، دستور داده‌ شد قوای ‌انتظامی‌ مراكز تبلیغات‌ این‌ فرقه‌ را كه‌ حظیره ‌‌القدس‌ نامیده‌ می ‌شود اشغال ‌نمایند.

     به دنبال این جریان و با پیگیری های مستمر آیت الله بروجردی مبنی بر تخریب این معبد، اجازه تخریب صادر شد و مرحوم حجت الاسلام محمد تقی فلسفی در روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۴ اولین کلنگ تخریب این لانه جاسوسی را به زمین زد.
منبع: پایگاه مرکز انقلاب اسلامی

برای دیدن ساختمان حظیرة القدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/04/10 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                   فرار عروس ثابت پاسال

خانواده
     براساس خاطرات خود حبیب ثابت از افراد فرقه ضاله بهائی، او در سال 1306 شمسی، تصمیم به ازدواج گرفت و قرار شد تا با دختر دائی بزرگِ خود، که «مقبوله» نام داشت، ازدواج نماید؛ ولی بر اثر تأخیری که در این ازدواج پیش آمد، خواستگاری متموّلتر بر سر راه دختر دائی وی ظاهر شد و همین مسئله، موجب گردید تا این وصلت سر نگیرد: «در این فاصله، داوطلب دیگری برای مقبوله، به وسیله آشنایان پیدا شد که از فرزندان جناب دهقان شیراز بود و برتری مالی بر من داشت. روزی دائی جان مرا به دفتر خود که در اداره پست بود، دعوت کردند و اظهار داشتند که با تأسف باید به تو بگویم که تو انتظار ازدواج با مقبوله را نداشته باش.»

    همین شکست، موجب شد تا حبیب ثابت، پیش از آنکه ازدواج دختر دائی‌اش با دیگری سر بگیرد، به فکر ازدواج بیفتد و این مسئله از طریق فردی به نام «محمد پرتوی» که دامادِ سید احمد باقراف بود و خواهر زنِ خود را برای ازدواج به او پیشنهاد داد، حل شد: «به خود گفتم: تو کجا و باقراف کجا؟ رفتم و گفتم زود اقدام کن. آقای باقراف و تمام خانواده‌شان از رشت به تهران می‌آمدند که در گراند هتل، متعلق به پسر عمویش آقا سید نصرالله باقراف سکونت و برای دیدار و گردش یک هفته در تهران توقف نمایند... به اتفاق آقای فتح الله مشیراوبهی با اتومبیل داج خود به رشت رفتیم و در تابستان 1929 عروسی کردیم.»

    حبیب ثابت بهائی در دوران تثبیت حکومت رضاخان، بدون اینکه خانواده‌ وی در ازدواجش نقشی داشته باشند، با باهره باقراف (فرزند سید احمد باقراف که بعدها نام فامیل خویش را به «خمسی» تغییر داد)، ازدواج نمود. حاصل این ازدواج، دو فرزند پسر به نامهای: ایرج و هرمز بود که اولی در سال 1310 شمسی و دومی در سال 1316 شمسی به دنیا آمدند.

    این خانواده‌ چهار نفره، پس از اشغال ایران در شهریور سال 1320 شمسی، راهی آمریکا شدند و در آنجا سکونت نمودند. فرزندان وی در جریان این انتقال، به گونه‌ای با فرهنگ غربی خو گرفتند که با وجود بازگشت به ایران در سالهای 1336 و 1337 شمسی، هرگز با زبان فارسی آشنایی نیافتند؛ کما اینکه در سال 1339 شمسی، که هرمز ثابت برای هماهنگ نمودنِ تعطیلات تلویزیون با تعطیلات رسمی کشور به ساواک فراخوانده شد، به علت عدم آشنایی با زبان فارسی، تعهدنامه‌ خویش را به زبان انگلیسی نوشت و در بازجویی گفت: «بخشنامه‌ای که راجع به تعطیلی ایام محرم آورده بودند، نخواندم؛ چون سواد فارسی (خواندن و نوشتن) را ندارم و از مضمون نامه اطلاع پیدا کردم.»

    عدم آشنایی فرزندان حبیب ثابت با زبان فارسی، در نامه‌ای که همسرش از آمریکا برای هرمز و همسر اولش، «ایران خسروشاهی»، نوشته، به خوبی مشهود است:
«هرمز جان و ایران، خواستم به انگلیسی بنویسم، غلط می‌نوشتم. در (اسپیل). گفتم باز بهتر است فارسی بنویسم، کسی برای شما بخواند.»

    تربیت تمام‌ عیار غربی به گونه‌ای بود که در ازدواج هرمز ثابت نیز تأثیر گذاشت تا ازدواج اول وی با ایران خسروشاهی، که دارای پدری ایرانی به نام «مرتضی» و مادری آمریکائی به نام «فلیس» بود و خود در «نیویورک» متولده شده بود، پس از آنکه دارای فرزندی به نام «رجاء» نیز بودند، به متارکه کشیده شود.

    در جریان همین جدائی بود که یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی، به نام امیر جلیل مژدهی که داماد ملک الشعرای بهار بود، در مراسم مهمانی منزل خود گفت: «همسرِ پسرِ کوچک ثابت پاسال، چندی قبل جهت استراحت تصمیم به رفتن اروپا می‌گیرد و پس از تهیه گذرنامه و مقدمات کار، یک روز خانم مزبور به عنوان گردش و تفریح با کیف دستی خود از منزل خارج، ولی فوراً خود را به فرودگاه مهرآباد می‌رساند و با هواپیما از ایران خارج می‌شود. چون غیبت مشارالیها طولانی می‌گردد، بعداً اعضاء خانواده متوجه می‌شوند که وی مبلغ چهار میلیون تومان طلا و جواهرات ثابت پاسال را با خود به سرقت برده است و اکنون آقای ثابت پاسال از این بابت سخت ناراحت و حالت پریشانی پیدا نموده، ولی دیگر مرغ از قفس پریده است و خانم کوچولو، با مبلغ چهار میلیون تومان مسروقه، در اروپا با رفیقه مشغول عیش و خوش‌ گذرانی می‌باشد و حالیه ثابت پاسال از غصه نزدیک است هلاک شود.»

حبیب ثابت پاسال

   
http://s8.picofile.com/file/8298626684/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84.jpg
منبع: روزنامه کیهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/03/17 ساعت 08:28 توسط بابائی

                                       حبیب ثابت پاسال

زندگینامه

     حبیب ثابت در سال 1282 شمسی از پدری به نام «عبدالله» و مادری به نام «کشور»، که از خاندانِ بهائی مشهور به ارجمند بود، در یکی از محلات جنوبی شهر تهران به دنیا آمد. پدرِ او که از یهودیان کاشان بود و به شغل پارچه فروشی اشتغال داشت، پس از شکل‌گیری بهائیت، به عضویت این تشکیلات درآمد.
حبیب ثابت در خاطرات خود، ضمن نقل این مطلب که: «پدرم متولد طهران بود، ولی اجداد پدر و مادرم اهل کاشان بودند، که مدت‌ها پیش به طهران آمده و در این شهر ساکن شده بودند»، پدرِ پدرش را معرفی نکرده، ولی درباره‌ پدرِ مادرش که در شکل‌گیری زندگیِ آنان نقش داشته، می‌نویسد: «پدرِ مادرم جناب میرزا خلیل در خیابان جنت گلشن واقع در جنوب امیریه سابق[خانه‌ای] ساخته بود، داخل حیاط کوچکی دو اطاق هم به پدر و مادر من داده بودند.»
 
     محله‌ای که حبیب ثابت در آن به دنیا آمد و پرورش یافت، به محله کلیمی‌ها شهرت داشت که همجواری مغازه‌ پدرِ وی با مغازه‌ «القانیان‌ها»، صحت آن را تأیید می‌کند: «پدرم دکان بزازی... داشت. او پارچه‌های نخی انگلیسی را از بازرگانان عمده فروش بازار می‌خرید و در دکان کوچک خود، خرده فروشی می‌کرد... در همسایگی دکان پدرم مغازه‌های متعدد دیگر... دیده می‌شد که یکی دو مغازه از آنها مال پدر القانیان‌ها بود.»
 
    حبیب ثابت که در شهریور ماه 1320 شمسی (مصادف با اشغال ایران و سرنگونی رضاشاه) به یکی از سرمایه داران مطرح تبدیل شده بود، بنا به دلایلی نامشخص (تحت عنوانِ «خطری که در ایران اقلیت‌های مذهبی را سخت تهدید می‌نمود، احساسِ مصونیت نداشتم) بخشی از دارائیهای خود را فروخت و سرپرستی بقیه‌ اموال و دارائیهای خویش را به پدر 61 ساله‌اش سپرد و همراه همسر و دو فرزندش که در سنین نه و پنج سالگی بودند، به آمریکا رفت.

     آنچه در این عدمِ «احساسِ مصونیت» جالب توجه است و خروج وی از ایران به آن نسبت داده می‌شود، به نظر می‌رسد به نقشِ پنهانِ حبیب ثابت در فعالیت‌های صهیونیستی و تشکیلاتی بهائیت در ایران در دوره رضاخان مربوط است؛ وگرنه پدر و مادر و همچنین دایی‌های وی، که دارای سابقه‌ای دیرینه‌تر از او در پیوستن به بهائیت بودند، نه تنها در ایران مورد هیچ‌گونه آزار و اذیتی واقع نشدند که از دارایی‌های او نیز محافظت نمودند. این موضوع، در بخش حبیب ثابت و خاندان پهلوی مورد بررسی قرار گرفته است.

     تحصیلات از چگونگی و میزانِ تحصیلات حبیب ثابت، جز آنچه در خاطرات وی نقل شده، اطلاع دیگری در دست نیست. وی در این باره، ضمن اشاره به تحصیل در مدارس تربیت و سن‌لوئی می‌نویسد: «در مدارس تربیت پسران و دختران، معلم‌های بهائی آمریکایی هم تدریس می‌کردند و توجه به تعلیم زبان انگلیسی در این مدرسه، بیش از زبان فرانسه بود ... دوره شش ساله مدرسه تربیت پایان یافت ... و گواهینامه کلاس ششم ابتدائی را ... به دست آوردیم و من پس از آن، یک سال دیگر هم در مدرسه تربیت تحصیل خود را ادامه دادم و در کلاس هفتم زبان انگلیسی بیشتر آموختم ... لازم بود به مدرسه دیگر نیز بروم ... مدرسه سن لوئی در خیابان لاله‌زار کوچه بابی‌ها.»

     و این ادعا درحالی است که در سوابق وی، در مقابل گزینه‌ «تحصیلات»، گاهی عبارتِ «تحصیلات ندارد» و گاهی عبارتِ «دیپلم متوسطه» نوشته شده است؛ و به نظر می‌رسد فعالیت‌های تشکیلاتی او در جریان کودتای 1299 شمسی و پس از آن، موجب ترک تحصیل وی و پرداختن به امور دیگر شده باشد.
 
حبیب ثابت پاسال

http://s8.picofile.com/file/8296080342/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA.jpg
منبع: روزنامه کیهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/02/21 ساعت 08:21 توسط بابائی


      اعتراض بهائیان نسبت به پخش تبریک نیمه شعبان از تویزیون



    در زمان محمد رضا شاه پهلوی تلویزیون ایران، براساس هدف‌هائی از پیش تعیین شده برنامه‌ریزی شده بود و تشکیلات بهائیت هرگونه فعالیتی جز در چهارچوب دستورات تشکیلاتی را بر نمی‌تابید؛ از این رو بود که در سال 1342 شمسی در نامه‌ای به «محفل مقدس روحانی ملی بهائیان ایران» که حبیب ثابت نیز از اعضای آن بود، نوشته شد: « از قرار اطلاعاتی که به این هیئت رسیده، در شب نیمۀ شعبان از طرف مؤسسۀ تلویزیون، تبریک به عموم شیعیان جهان گفته شده است. چون این دستگاه منتسب به امرالله است، مایۀ کمال تأسف شد که چرا از طرف مؤسسۀ تلویزیون به چنین اقدامی مبادرت گردیده است؟ متمنی است از جناب آقای حبیب ثابت تحقیق شود که چگونه کارکنان آن مؤسسه به چنین عملی مبادرت ورزیده‌اند و برای جلوگیری از این قبیل اقدامات، چه رویّه‌ای را اتخاذ نموده‌اند؟».


    به دلیل همین ایرادهای تشکیلاتی بود که وی در اردیبهشت ماه سال 1344 شمسی، در نامه‌ای که برای «محفل» نوشت، توضیح داد که: « غرض اصلی و هدف اساسی بنده از تأسیس تلویزیون ایران، گذشته از فراهم نمودن موجبات اشتغال برای جمعی از یاران، آن بود که اولاً به نام یک فرد وطن‌دوست بهائی، خدمتی از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نسبت به کشور مقدس ایران انجام گیرد و ثانیاً متدرجاً امکاناتی برای نشر افکار روحانی و معارف و حکم الهی و رفع تعصبات واهی به وجود آید و خوشبختانه در این منظور اساسی تا حد قابل توجهی موفقیت به دست آمده است.

    هنگام تصویب قانون تأسیس تلویزیون ایران ضمن مواد مختلفه، ماده‌ای مورد تصویب مجلس شورای ملی قرار گرفت مبنی بر اینکه تلویزیون ایران از لحاظ فنی تابع مقررات وزارت پست و تلگراف و از لحاظ تنظیم برنامه‌ها تابع دستورات اداره کل انتشارات و تبلیغات است. براساس همین ماده مصوبه، اولیاء دولت، گذشته از اخبار ایران و جهان که همه روزه توسط خبرگزاری پارس تنظیم می‌شود، گاهگاه اجرای بعضی از برنامه‌های مصاحبه را به وسیله وزارت اطلاعات که سابقاً اداره کل انتشارات و تبلیغات نامیده می‌شد، در برنامه‌ها منظور می‌کنند و تلویزیون ایران از نظر مقررات مملکتی مجبور به اجرای برنامه‌های مزبور می‌باشد. این قبیل برنامه‌ها حداکثر بیش از پنج درصد کل برنامه‌های تلویزیون ایران نیست و بقیه برنامه‌ها به وسیله یک شورای داخلی مرکب از مدیران برنامه‌های تلویزیون ایران، تهیه و تنظیم و به مرحله اجرا گذاشته می‌شود.

   این برنامه‌ها شامل قسمت‌های اخلاقی. اجتماعی. فرهنگی. هنری. تاریخی. تعلیم و تربیت. علوم و مسائلی از این قبیل است. توصیه‌های این بنده نیز در منظور نمودن مباحث اخلاقی و معنوی و عدم مداخله در امور سیاسی و مراحلی که برخلاف اصول و مصالح عالیه امر است، توسط همین شورا جامه عمل می‌پوشد و در برنامه‌ها منظور می‌شود. خوشبختانه آن قسمت از برنامه‌ها که حائز جنبه‌های مزبور نیست و به وسیله دستگاه‌های دولتی تنظیم و برای اجرا به تلویزیون ایران داده می‌شود، کاملاً مشخص است و همه بینندگان تلویزیون وقوف و اطلاع دارند که برنامه‌های مزبور جنبه مملکتی و دولتی دارد.

    با عرض مراتب بالا، تصور می‌کنم موضوع بر آن امنای الهی کاملاً روشن و مصرح است و اطمینان می‌دهم که هیچ‌گاه موجباتی پیش نخواهد آمد که مصالح عالیه امرالله ملحوظ نظر این بنده و متصدیان امر قرار نگیرد.   با تقدیم تحیات. حبیب ثابت»

    مراجع بزرگوار تقلید و روحانیون شیعه و به تبعیت از آنان، مردم متدین و مذهبی، که شاهد این حرکت حساب شده بودند، به انحاء مختلف با آن به مقابله می‌پرداختند؛ ولی این مخالفت‌ها راه به جائی نداشت، چرا که شاهِ مملکت و دیگر رجال حکومتی، که بخش قابل توجهی از آنان را بهائیان تشکیل می‌دادند، حامی تلویزیون ایران و حبیب ثابت بودند.

    حجت‌الاسلام و المسلمین فلسفی (ره) که در این ایام، در مقابله با تشکیلات بهائیت دارای تلاشی چشمگیر بود، درباره‌ی تلویزیون بهائیان و چگونگی فعالیت آنان، در دوم دی ماه سال 1341 شمسی، در یکی از سخنرانی‌های خود گفت: « الآن چند وقتی است که یک عده جاسوس ممالک دیگر درست شده به نام بهائی... دولت هم به آنها پر و بال می‌دهد و دست و بال ما را می‌بندد. الآن چهارصد نفر از تجار محترم و متدین هستند که تلویزیون و رادیو ملی درست کنند، دولت اجازه نمی‌دهد، اما به یک جاسوس مزدور [حبیب ثابت] اجازه داده می‌شود تلویزیون بیاورد و با بی‌ آبروئی در این مملکت مشغول جاسوسی باشد.»

منبع: روزنامه کیهان


موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/02/16 ساعت 08:41 توسط بابائی

      تیمسار ایادی عامل پرورش بهائیان در ایران


   وی نقش مهمی در تحکیم مواضع فرقه بهائیت در نهادهای نظامی رژیم پهلوی داشت و با نفوذ نزد شاه بهائی ها را به مقامات عالی رساند.

    

    عبدالکریم ایادی فرزند محمد تقی در سال ۱۲۸۶ در تهران متولد شد. ۱ پدر وی از رهبران برجسته بهائی در ایران و جزء افراد نزدیک عبدالبهاء">عباس افندی به شمار می رفت. ایادی در فرانسه ابتدا دانشجوی دامپزشکی بود. پس از مدتی تغییر رشته داد و در پزشکی مشغول تحصیل گردید و پس از پایان تحصیلات راهی ایران شد و به خدمت ارتش درآمد. ابتدا پزشک مخصوص علیرضا پهلوی بود. سپس پزشک مخصوص محمدرضا پهلوی شد و در سالهای بعد یکی از دوستان بسیار نزدیک شاه بود.


    ایادی از چهره های مرموز دربار بود که به فساد اخلاقی و مالی شهرت داشت. پس از مرگ ارنست پرون در دربار همان نقشی را برعهده گرفت که قبلاً پرون عهده دار آن بود و به لقب راسپوتین ایران شهرت یافت. در زمان ثریا که پای بختیاریها به دربار باز شد موفق شد نظر مثبت ثریا را جلب کند و خود را در جمع بختیاریها جا دهد. پس از آن همواره در زندگی خصوصی محمد رضا و زنان و اطرافیانش رسوخ داشت. او در کلیه مسافرتهای خارجی به عنوان پزشک مخصوص همیشه در کنار شاه دیده می شد و در بسیاری موارد مورد مشورت شاه قرار می گرفت. بدین ترتیب ایادی یکی از بانفوذترین افراد دربار کشور شد.


    وی علاوه بر اینکه مدت ۲۵ سال پزشک مخصوص شاه بود مدیریت و مالکیت چند شرکت خصوصی ازجمله شرکت معدنی سنبل و شیلیت را عهده دار بود و در امور دولتی منصب بازرسی ویژه بهداری ارتش، ریاست شورای عالی پزشکی و ریاست سازمان اتکا را در اختیار داشت که بخش عمده ای از خریدهای ارتش از طریق او صورت می گرفت، همچنین سازمان دارویی کشور نیز تماماً تحت امر او اداره می شد. وی به مرد ۸۰ شغله در ایران مشهور بود. علاوه بر موارد ذکرشده سهامدار چندین شرکت ازجمله شرکت پاریس بود و از طرف شاه نیز امتیاز انحصار صید میگو به او داده شد.


    ایادی عامل اصلی جاسوسی انگلیس در ایران و مطلع ترین منبع اطلاعاتی سرویس های آمریکا و انگلیس در دربار و کشور بود. کلیه مقامات مهم مملکتی اعم از وزیر و نماینده مجلس دستورات او را که نخست به صورت خواهش بود و اگر اجرا نمی شد به صورت امر صادر می شد اجرا می کردند. وی نقش مهمی در تحکیم مواضع فرقه بهائیت در نهادهای نظامی رژیم پهلوی داشت و با نفوذ نزد شاه بهائی ها را به مقامات عالی رساند ازجمله در رساندن امیرعباس هویدا به نخست وزیری نقش اصلی را ایفا نمود، همچنین توسط وی صدها افسر بهائی توانستند در ارتش ایران درجه بگیرند و مقامات مهمی را اشغال کنند. در زمان نخست وزیری هویدا تا توانست وزیر بهائی وارد کابینه کرد، این وزرا بدون اجازه او حق هیچ کاری را نداشتند. در این دوران تعداد بهائیهای ایران به سه برابر رسید و اکثریت آنها در مشاغل مهم قرار داشتند. به طور کلی در دوران محمدرضا پهلوی و نفوذ ایادی در دربار؛ بهائیهای ایران بسیار ترقی کردند و ثروتمند شدند و ایادی هرچه از دستش برآمد در کمک و حمایت از آنها کوتاهی نکرد، آنها هم در اقتصاد ایران نفوذ فراوانی یافتند. ۲


   سال ۱۳۴۴ آقای فلسفی در پی حملات شدید به بهائیت خواستار برکناری ایادی از کار شد. محمدرضا پهلوی برای آرام کردن مردم دستور داد ایادی از ایران خارج شود. وی مدت نه ماه به ایتالیا رفت و زمانی که اوضاع آرامتر شد مجدداً بازگشت و در سفری که شاه به مکه داشت او را همراه برد و لباس احرام پوشاند تا افکار عمومی را فریب دهد.۳


    بنابر گزارش بانک مرکزی ایران مقامات دولتی تنها در چند ماه میلیاردها تومان ارز از کشور خارج نموده اند که از این مبلغ ۲۷۵ میلیون تومان توسط ایادی از ایران خارج شد. با اوجگیری تظاهرات مردم در سال ۱۳۵۷ رژیم شاه در مهر همان سال به بهانه اصلاحات، ایادی را از کار برکنار و وی را بازنشسته نمود. وی پس از برکناری به سوئیس رفت و در بیمارستان ژنو به علت بیماری سرطان بستری شد. عبدالکریم ایادی سرانجام از ژنو به پاریس رفت و نزد برادرش که سالیان دراز در آنجا زندگی می کرد، رفت ۳ و در همان جا در سال ۱۳۵۹ درگذشت. ۴

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

۱. اسناد موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

۲. حسین فردوست. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۲، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۰، ص ۱۹۹- ۲۰۴ و ۳۷۴ .

۳. مصطفی الموتی، ایران در عصر پهلوی، ج ۵، لندن: بی نا، ۱۳۶۸، ص ۳۱۴ .

۴. محمود حکیمی، مسابقه غارتگری، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، انتشارات مدرسه، ۱۳۸۳، ص ۹۱


منبع: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر- رجال



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1396/01/20 ساعت 08:14 توسط بابائی

                                  احكام و عقاید بهائیت


    وقتی در قرن 13 هجری قمری شخصی به نام علی محمد شیرازی ادعای نیابت و باب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را كرد، با حمایت مستقیم كشورهای سلطه طلب توانست بین مردم ایران اختلاف اندازد و بر پایه همین حمایت ها بود كه بعد ادعای مهدویت و سپس نبوت كرد و در آخر ادعا نمود كه او خدا است و خداوند در او ظهور كرده و دورة دین اسلام به پایان رسیده است و در نهایت بر اثر واكنش علمای اسلام، در سال 1266 قمری در تبریز اعدام گردید و بعد از او میرزا حسینعلی ملقب به بهاء الله ادعای جانشینی او را كرد و گفت منم خدای عزیز كه باب مژده آمدنم را داده بود و در كتاب هایی كه نازل كرد تنها مقداری از احكام باب را نسخ كرد و پس از او پسرش عباس معروف به عبدالبها جانشین او شد.[1]


    در این نوشته قبل از بیان عقاید و احكام بهائیت اشاره ای خیلی كوتاه به حمایت های بیگانه گان از این فرقه می كنیم:


1. حمایت روسیه: سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه  حمایت می كرد. به عنوان مثال دالگوركی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان پادرمیانی كرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود.


2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود  را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند به طوری كه پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی كه عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر (Sir) و بزرگترین نشان خدمت گزاری، نایت هود (Knight Hood) را دریافت كرد.


3. آمریكا: در اثر حمایت های آمریكا، بهائیگری به ستون پنجم و یكی از ابزارهای استكباری آمریكا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.


4. پادشاه عثمانی: برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل كرده و از او تشكر نمود.


5. دولت غاصب اسرائیل: بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همكاری داشت، به طوری كه دكتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در كتاب مقارنة الادیان الیهودیه می آورد كه هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 میلادی رابطه شوقی افندی را با حكومت اسرائیل اعلام داشت.[2]


    با توجه به مطالب فوق معلوم می شود كه فرقه بهائیت از اول تأسیس تا زمان حال همیشه وسیله ای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولت های استعماری بوده است.


     اما در مورد عقاید آنان باید گفت كتاب هائی كه بهاء الله یعنی میرزا حسینعلی نوری مازندرانی به گمان خودش نازل كرده و عقاید و احكامش را گفته است به عنوان نمونه اشاره می كنیم:

1. الایقان 2. مجموعة الالواح 3 . الشیخ 4. اقدس 5. نبذة من تعالیم حضرت البهاء[3]


عقا ئد بهائیت:

بیشتر عقاید بهائیت در محور بهاء الله است كه در اینجا به چند نمونه اشاره می كنیم:


1. شناخت: اولین چیزی كه بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحی و طلوع امرالله است، یعنی معرفت به میرزا حسینعلی بهاء الله كه در اثر این شناخت اعمال قبول می شود.

2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقی افندی خدا شد.

3. بهاء مژده انبیاء گذشته و باب است، یعنی سید علی محمد شیرازی باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن اوقیامت نزدیك می شود.

4. اسماء، صفات و افعالی كه برای خداوند تبارك و تعالی ذكر می شود رموزی است برای اشخاصی كه آنها مظهر الله هستند (یعنی خدا در آنها ظهور كرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.

5. بهاء الله، احد و واحد است و شریكی در ملك برای او نیست، چرا كه خداوند در او ظهور كرده است و این ظهور برای شناخت بیشتر خداوند است كه در حجاب غیب از نظرها پوشیده است.

6. بهائیت از همه ادیان گذشته بهتر است، چرا كه خداوند در بهاء الله ظهور كرده است و ادیان دیگر با ظهور بهاء تمام می شوند  و به مرحله كمال می رسند.

7. دین اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن كریم هیچ گونه اعجازی ندارد و توسط باب نسخ شده است.

8. بهاء الله یك معجزه است، زیرا بدون اینكه به مدرسه برود توانسته الواح مقدس فارسی و عربی را املاء نماید.

9. شریعت بهائی فقط پس از هزار سال قابل تغییر است یعنی خداوند تبارك و تعالی می تواند بعد از هزار سال در شخص دیگری ظهور كند و دین بهائیت را نسخ كند، همچنانكه با ظهور خود در بهاء، دین اسلام را نسخ كرد.[4]


احكام:

بهائیت برای خود احكامی را هم به گمان خویش نازل شده، دارند كه به چند نمونه مهم اشاره می كنیم:


1. نماز: صبح و ظهر و شام 9 ركعت به صورت فرادی نماز می خوانند و قبله شان شهر عكا است كه قبر میرزا حسینعلی بهاء (خدایشان) در آنجاست. در بهائیت نماز آیات نسخ شده و كسی كه آب ندارد به جای وضو ، پنج بار می گوید: بسم الله الاطهر الاطهر.


2. روزه: بهائیت می گویند هر سال 19 ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه 19 روز در آخرین ماه سال واجب است كه عید نوروز عید فطرشان می شود.


3. حج: زیارت محل تولد علی محمد شیرازی (باب) در شیراز و خانه حسینعلی میرزا در بغداد در همه ایام به جای زیارت كعبه قرار داده شده است.


4. ازدواج: بیش از یك زن جایز نیست، ازدواج با زن پدر حرام ولی با بقیه محارم مانند مادر، خواهر و .... حلال است.


5. طهارت: همه اشیاء روی دنیا پاك است مانند: بول، غائط، منی، سگ و ... و این موهبت بهاء به بندگان اوست.


6. مراكز اجتماع: «حظیرة القدس» در عشق آباد و «مشرق الاذكار» در نزدیك شیكاگوی آمریكا و چند مشرق الاذکار در گوشه و کنار جهان از مراكز اجتماع بهائیت به شمار می آیند.


7. تربیت اولاد: درس و یاد دادن احكام به فرزند بر عهده پدر است و اگر فقیر باشد هزینه آن از بیت العدل داده می شود.


8. یك سوم از دیه كسی كه كشته شده است حق بیت العدل بهائیان است نه صاحب دم.


9. زنا: حد زنا در مرحله اول 9 مثقال طلا و در مرحله بعد 18 مثقال به حساب بیت العدل واریز می شود.


10. مهمانی: هر ماه یكبار مهمانی بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالی.


11. بهداشت: هر هفته یك بار غسل و ناخن گرفتن واجب است.


12. عید: هر سال دو عید هست: كه عبارت اند از روز بعثت علی محمد باب (ادعای بابیت) و روز ولادت میرزا حسینعلی بهاء.


13. دفن اموات: مرده ها باید در بلور، سنگهای قیمتی و چوب های محكم و لطیف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.


14. آداب و معاشرت: با ادیان دیگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوی خوش رحمان (بهاء الله) را بیابند.


15. ارث: سهم دختر و پسر مساوی است همچنان كه بلوغ هر دو در 15 سالگی است.


16. اسباب منزل: هر نوزده سال یك بار، باید اثاثیه منزل تغییر یابد.[5]


    با توجه به حمایت های علنی استكبار و ادعاهای بی منطق بهائیت باید بگوئیم بهائیت دین نیست بلكه نقشة استعماری است برای ضربه زدن به امت اسلامی و غلبه بر كشورهای اسلامی. زیرا اگر مردم این مكتب را بپذیرند دیگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهی از منكر مفهوم خودش را از دست می دهد و باید اشیای قیمتی را به حساب بهائیت در بیت العدل كه به جای بیت المال رائج در دین اسلام است بریزند تا استكبار با خیال راحت بر كشورهای بزرگ اسلامی تسلط یابد و هیچ رقیبی هم نداشته باشد.

____________________________________________________

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، اسماعیل رائین.

2. بهائیت در ایران، تهران، زاهد زاهدانی.[1] . حسین طباطبائی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، تهران، روزنه، دوم، 1379 شمسی، ص 45.

رك: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، تهران، مهرفام، دهم، 1381 شمسی، ص 271.

و: امین، شریف یحیی، فرهنگنامه فرقه های اسلامی، ترجمه: موحدی، محمد رضا، تهران، باز، اول، 1378 شمسی، ص 69، ص 84.

[2] . تاریخ جامع بهائیت، ص 271 و 298 و 323 و 563.

رك: ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب كلامی، قم، امیر، اول، 1377 شمسی، ص 341.

و: شلبی، احمد، مقارنة الادیان الیهودیه، قاهره، مكتبة النهضة المصریه، سوم، 1973 میلادی، ص 336.

[3] . همان.

[4] . مقارنة الادیان (الیهودیه)، ص 331، و رك: تاریخ جامع بهائیت، ص 345.

[5] . فرق و مذاهب كلامی، ص 343



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/12/15 ساعت 08:36 توسط بابائی

تاریخچه کوتاه مدت مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر

1. در ایران

شیخیه، بابیه، بهاییه (1)

    شیخ احمد احسایی ( 1166 - 1241 قمری) در احسا متولد شد، طیّ تحصیلات اولیه، در سال 1186 به کربلا رفت و از دروس بزرگانی همچون صاحب ریاض و سید بحرالعلوم بهره گرفت. او از برخی علوم طبیعی وتجربی نیز آگاهی داشت. در سال 1209 به زادگاهش بازگشت. در سال 1221، به خراسان و سپس یزد رفت و شهرت فراوانی کسب کرد. پس از آن به دربار فتحعلی شاه قاجار دعوت شد و مورد احترام فراوان قرارگرفت. پس از مدتی به قزوین رفت و محبوب مردم و علما بود، تا آن که با طرح عقاید خاصّ خود در زمینه معاد و انجام مناظره علمی، توسط ملامحمد تقی برغانی (شهید ثالث) و عده ای دیگر تکفیر شد. شیخ احمد سرانجام در 21 ذی قعده 1241 درگذشت و در بقیع دفن شد.


     پس از او شاگردش سید کاظم رشتی (1203- 1256 قمری) به عنوان شیعه کامل و واسطه فیض، جانشین وی شد و حوزه درسی اش را ادامه داد. وی آثار وکتاب های شیخ احمد را اِحیا کرد و در برخی از آنها به غلوّ در مورد ائمه پرداخت. پس از مرگ او حاج محمد کریمخان کرمانی( 1225- 1288ق) فرزند ظهیرالدوله، داماد فتحعلی شاه، از مدعیان جانشینی او بود و در نشر عقاید احسایی و ترویج شیخی گری کوشید و آثاری ارائه کرد. رقیب او علی محمد شیرازی (معروف به باب) است که با کمک برخی از یارانش و نقشه ای خاص، ابتدا مدعی جانشینی سید کاظم و سپس مدعی بابیت و مهدویت شد، ولی حاج محمد کریم خان در ردّ او کتاب نوشت.


    پس از مرگ حاج محمدکریمخان، طبق وصیت او، پسرش حاج محمد خان بیشتر مورد توجه واقع شد. از آن پس بر اثر نارضایتی گروهی از شیخیه در نوع جانشینی و ریاست و بر اثر اختلافات دیگر، انشعاب هایی انجام شد که از ذکر آن صرف نظر می کنیم.


     مهم این نکته است که براساس عقاید پیروان شیخی مسلک، شیخ احمد و دیگر رهبران شیخی، دارای مقام شیعه کامل، یا رکن رابع، یا حتی به عبارتی نیابت خاصّ هستند(2)؛ مانند دیگر غالیان در مورد پیشوایان دینی، غلوّ کرده اند(3) و نیز همچون صوفیه در کلمات رمزگونه و شطحیات(4)، با استناد قرار دادن خواب و رؤیا و به اصطلاح کشف و شهود، عقاید نادرستی را ابداع کرده اند.


    علی محمد باب که از شاگردان درس شیخیه بود، اندکی از تحصیلات ابتدایی را در شیراز گذراند و سالیانی در بوشهر اقامت داشت. از همان آغاز، به کارهای غیرمتعارف، همچون: ریاضت های غیرشرعی، و ذکر اوراد و طلسمات می پرداخت. سپس رهسپار عراق شد و درکربلا از شاگردان سیدکاظم رشتی و مریدان خاصّ او شد. پس از مرگ سید کاظم رشتی، طبق برخی اسناد، مانند خاطرات کینیازدالگورکی (سفیر روس)، تحت تأثیر تطمیع بیگانگان، ادعای نیابت را مطرح کرد. وی و یارانش در ایران آشوب های فراوان راه انداختند. پس از مدتی ادعای مهدویت و حتی نبوت و الوهیت و خدا آفرینی کرد؛ اما بر اثر فشار علماء و مردم متدین بازداشت و زندانی شد. یک بار نیز توبه کرد ولی به دلیل ادامه ادعاها و پافشاری برآنها در جلسات مناظره علما، به دستور امیرکبیر در تبریز اعدام شد.


    وی کتاب هایی به عنوان وحی نوشته است که بیان فارسی و بیان عربی از آن جمله هستند. پس از اعدام، براساس وصایایش، میرزا یحیی صبح ازل، جانشین او شد، اما میرزا حسینعلی(1233- 1310ق) برادر بزرگتر وی پس از چندین سال تبعیت از صبح ازل او را منزوی، و خود را جانشین (و مظهر الهی وعده داده شده توسط باب) معرفی و مسلک جدید بهاییت را تأسیس کرد. وی با آن که متهم به شرکت در ترور نافرجام ناصرالدین شاه وآشوبهای بابیه بود، با حمایت استعمارگران به آسانی از ایران خارج شد و بعدها بر اثر بدرفتاری متقابل او و برادرش، وی را به عکاء تبعید کردند؛ لذا فلسطین اشغالی مأوا و مرکز بهاییان تاکنون است.


    پس از مرگ وی عباس افندی برادر بزرگترش براساس وصیت جانشین او شد و لقب عبدالبهاء گرفت. وی سفرهایی به اروپا و آمریکا داشت و فرقه بهاییت را از لحاظ محتوایی و سیاسی گسترش داده، از طرف انگلستان به دلیل خدماتش در اشغال فلسطین، لقب« سِر» گرفت (1914م). پس از او شوقی افندی (نوه دختری عبدالبهاء) تا 1957 ریاست کرد و برخلاف وعده عبدالبها به آمدن 24 ولیّ امر و وصیّ الهی در به اصطلاح « دین بهایی»، رهبری به یک شورای 9 نفره به نام بیت العدل در اسرائیل محول شد.


     حسینعلی بها نیز با ادعای موعود بودن و نیز نبوت و الوهیت، کتاب های به اصطلاح وحیانی به نام اقدس و ایقان دارد و احکام و عقاید خاصّ خود را که ناسخ اسلام است، در آنها آورده است. اکنون نیز این فرقه ضاله در ایران و برخی مناطق دیگر فعالیت دارد.


فعالیت غیر قانونی

     در دهه های اخیر نیز مدعیان و گروه هایی خاصّ بروز کردند؛ از جمله گروه های مهمّ آن جریان ع.ی. است که به نوعی ادعای مستجاب الدعوه بودن و وساطت فیض در زمان غیبت را دارد و با شیوه تفسیر قرآن و نیز به اصطلاح عارف پروری کار کرده است. جریان نام بُردار به سید حسن الف. نیز تقریباً با همان جریان به اصطلاح عارف پروری، ادعای ارتباط خاصّ با امام زمان در زمان غیبت را عنوان کرده است. نمونه دیگر: جریان کاظمینی بروجردی است که مدعی زمینه سازی خاصّ ظهور، تطبیق علائم ظهور با حوادث مربوط به خانواده خود و به نوعی نیابت از امام یا ائمه بوده است. تفصیل مطالب در این مورد و نیز مدعیان دیگر خواهد آمد.


2. در هند و پاکستان

    غلام احمد قادیانی(1255- 1326ق) در قادیان (ایالت پنجاب هند) متولد شد. وی نیز علایق صوفیانه داشته؛ اهل ریاضت کشی های غیرشرعی و از ابتدا به تشنجات عصبی مبتلا بود. او در پنجاه سالگی ادعای خواب نما شدن و مورد الهام قرار گرفتن کرد و بر اثر سابقه نیکویش در مناظره های علمی با مسیحیان و دیگر افراد غیرمسلمان، مورد توجه مردم قرار گرفت. وی با طیّ چند مرحله، ادعای مهدویت و رجعت مسیح، مورد وحی قرار گرفتن، مظهر پیامبر اسلام بودن و سرانجام نبوت و آوردن شریعت جدید را مطرح و به نوعی خود را مظهر مسیح و حضرت محمد9  و نیز جلوه ای ازکریشنای هندوان معرفی کرد. او تألیفات متعددی اعم از کتاب و مجله داشت. پس از مرگ غلام احمد نیز انشعاب هایی واقع شد. البته گروهی از پیروان قادیانیه غلام احمد را فقط، مجدّد دین اسلام و نه نبی مستقل، می دانند. پس از این ادعاها، وی مورد حمایت استعمارگران قرار گرفت و مانند برخی مدعیان دیگر، جهاد اسلامی را منسوخ اعلان کرده، به حمایت از استعمار پرداخت.


3. در سودان

     محمد احمد سودانی در جزیره نبت در 1848 میلادی متولد شد. وی پس از طیّ دوران مدرسه و طرد شدن توسط اقوام خود، مانند سایر مدعیان، وارد جریان های صوفی مسلک شد که در سودان شهرت داشتند. او با زیرکی و قدرت بیان، پس از مدتی مردم را به بازگشت به اسلام اصیل و مبارزه با ظلم فراخواند. سپس براساس آمادگی مردم سودان برای ظهور مهدی موعود، تدریجاً خود را مهدی موعود خواند و با فراهم ساختن ارتشی از پیروان و یاران خود به تدریج خارطوم را تصرف کرد و حکومتی مقتدر تشکیل داد. وی نیز مورد بهره برداری سیاسی استعمار انگلستان در تفرقه افکنی بین مسلمانان و تخریب آموزه مهدویت واقع شد. پس از مرگش در سال 1885م براساس وصیت او خلیفه هایش حکومت کردند و تا مدتی حکومت مهدویون در آنجا برقرار بود. تفصیل مطالب و منابع آن در بخش سودانی خواهد آمد.

پی‌نوشت‌ها:

1.« فرق و مذاهب کلامی»، ص 338-352 با تلخیص و تصرف.

2. شیخی گری و بابی گری/73 و 75 و قصص العلما/ 44 و 50.

3. روضات الجنات، الخوانساری/ 285-287.

4. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج2، ص 589-590.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/11/20 ساعت 08:11 توسط بابائی

                         «ادوارد براون» در قامت یک مبلغ


    پس از مطالعه‌ی کتاب مذاهب و فلسفه در آسیای میانه نوشته‌ی «کنت دوگوبینو» -که بخش اعظم آن در مورد بابیه و بهاییت بود- مشتاق شدم تحقیق در مورد بهاییت را ادامه دهم.» این بخشی از اعتراف براون درباره‌ی یکی از اهداف اصلی سفرش به ایران است.


    واقعیت این است که هیچ‌کس به اندازه‌ی براون در خدمت بابی‌گری و بهایی‌گری نبوده است و به اندازه‌ی او فرقه‌ی ضاله و منحرف بهاییت را نمی‌شناسد. او در نوشته‌های خود تمام علمای اصولی و رهبران ملی و مستقل ایران را مورد اهانت قرار می‌دهد. ولی فدایی و مخلص فراماسونرهای ایرانی نظیر «تقی‌زاده، میرزا ملکم‏خان، پیرزاده، میرزا یحیی دولت‌آبادی و رؤسای ازلی و بهایی» است. جمع‌آوری کتب و متون بهاییت به منظور تصحیح، چاپ، تدوین و انتشار آنها، فعالیتی بود که براون تا آخر عمر خود ادامه داد و هر بهایی که کتابی می‌نوشت برای ادوارد براون در دانشگاه کمبریج می‌فرستاد.


    براون با کمک مالی سازمان جاسوسی انگلیس این کتب را چاپ و توزیع می‌کرد. براون آمده بود توان بهاییت را برای حفظ منافع انگلستان بسنجد، برای همین پس از ایران به «قبرس» و «عکا» می‌رود و با «یحیی صبح ازل» و «میرزا حسینعلی نوری» ملاقات می‌کند و دولت انگلستان را متقاعد می‌نماید که از بهاییان حمایت نماید و هم اوست که مقدمات اعطای لقب «سر» و نشان «نایت هود» را برای «عباس افندی» فراهم می‌کند.[1]


    مجله‌ی «جمعیت آسیایی پادشاهی انگلستان» پس از مرگ عباس افندی در سال 1922م. به قلم ادوارد براون، مرگ «سِر عباس افندی» - نوکر استعمار و حامی تشکیل دولت یهودی در فلسطین- را ضایعه‌ای بزرگ برای بشریت دانسته و می‌نویسد: «مرگ «عبدالبها» ایران را از زبده‌ترین فرزندان خویش و شرق را از شخصیت ممتاز و فوق‌العاده‌ای محروم نمود.»


    اکثر محققین حتی افرادی نظیر «کسروی»، «ذبیح‌الله منصوری» و «مجتبی مینوی» تقویت فرقه‌گرایی و تفرقه‌افکنی و تحکیم بنای پوسیده‌ی بهاییت را از اهداف اصلی توجه براون به ایران می‌دانند. کسروی در صفحه‌ی 121 کتاب بهایی‌گری می‌نویسد: «چاپ کتاب‌های بهاییان توسط ادوارد براون گرچه در قالب دلسوزی برای تاریخ ایران انجام شده است ولی انگیزه‌ی نهایی او حمایت و پشتیبانی از ازل، بابیان و بهاییان بوده است.»


     «ذبیح الله منصوری» می‌نویسد: «هدف براون در ایران صرفاً تحقیق در مورد بهاییان نبوده است، بلکه تبلیغ بهاییت بوده است. او در سفرنامه‌اش تمام فکر و ذکرش بابی‌ها و بهایی‌ها بود لکن با زرنگی و رندی فعالیت تبلیغی خود را، فعالیت تحقیقاتی نشان داده است.»[2]


    «مجتبی مینوی» -که از دوستان صمیمی براون است- در کتاب «نقد حال» می‌نویسد: «اهمیت فرقه‌ی بابیت و بهاییت برای براون به قدری زیاد بود که حدود نیمی از نوشته‌های مفصل براون به بهاییان اختصاص دارد.» مینوی ادامه می‌دهد: «تحقیق و تتبع در مورد فرقه‌های مذهبی ایران برای ادوارد براون به قدری مهم بود که چندین کتاب و مقاله‌ی مستقل در خصوص اسماعیلیه، حروفیه، شیخیه، بابیه، ازلیه و بهاییت نوشت و منتشر نمود. همچنین اکثر کتب بهاییت را می‌خرید و چاپ و تدوین می‌نمود.»[3]


     «دنیس راس» - دوست قدیمی براون- هم می‌گوید: «براون در کتب تاریخ ادبیات ایران و سفرنامه‌ی خود به مناسبت‌های مختلف به شرح حال بهاییان پرداخته است. از سال 1887م. که براون به ایران وارد شد، همواره با اقلیت‌های زرتشتی، بهاییت، اسماعیلیه، شیخیه و دراویش حشر و نشر داشت.»


    در واقع براون وظیفه داشت کار ناتمام جاسوسان قبلی انگلستان یعنی «مانکجی لیم‌جی هوشنگ هاتریا» و «دو گوبینو» فرانسوی و سایر جاسوسان ایرانی و انگلیسی مأمور از طرف «لرد کرزن» را تکمیل و زمینه‌ی انعقاد قرارداد ننگین 1919م. «وثوق الدوله» را فراهم نمایند. این مأموران قصد داشتند با تضعیف اسلام و تشیع و تقویت فرقه‌های منحرف و مزدور، ایران را تحت الحمایه و مستعمره‌ی انگلستان نمایند.


     این جاسوسان بسیار شبیه به هم عمل می‌کردند. به عنوان نمونه مانکجی هاتریا قبل از براون در سال 1270ه.ق./ 1854م. در بغداد با «میرزا حسینعلی نوری» به عنوان «معاون صبح ازل» دیدار کرده و این ارتباط تا 1890م. با سران بهاییت به خصوص «ابوالفضل گلپایگانی» - مبلغ مشهور بهاییان- ادامه داشت. مانکجی هم مثل براون به کرمان علاقه‌ای خاص داشت و در ماهان کرمان با شیخیه و دراویش نعمت‌اللهی رابطه‌ای عمیق برقرار کرد و از «رحمت علی‌شاه» - قطب نعمت‌اللهی لقب «درویش فانی» را گرفت.


    مانکجی زرتشتی و براون مسیحی - دو جاسوس انگلیسی- در نامه‌های خود به دراویش، از لقب طریقتی «درویش فانی» و «مظهر علی» استفاده می‌کردند. مانکجی هم مثل براون به کتاب‌های خطی، آثار باستانی و اشیای عتیقه‌ی ایران و قاچاق آن به خارج کشور علاقه‌ی بسیاری داشت و مانند براون، ضدشیعه و ضدعلمای اصولی و مراجع شیعه و حامی و طرفدار فرقه‌های ضد اسلام و منحرف بود.


    از رفتارهای عجیب براون، توجه نکردن او به یهودیان و مسیحیان ایرانی است؛ به نحوی که هیچ مطلبی درباره‌ی این دو اقلیت دینی و آزادی عمل پیروان این دو دین در ایران ننوشته است. در حالی که براون مسیحی باید در ایران بیشتر به سراغ هم‏مسلکان مسیحی خود می‌رفت و درباره‌ی آنان کتاب می‌نوشت. به نظر می‌رسد مسیحیان ایرانی بسیار با شرف‌تر و با غیرت‌تر از بهاییان و دراویش بوده‌اند و به راحتی تن به همکاری با جاسوسی مثل براون نمی‌داده‌اند و شاید براون اگر در مورد مسیحیان و یهودیان در ایران دست به قلم می‌برد، باید به آزادی عمل آنان و برخورد خوب اسلام با این دو اقلیت اعتراف می‌کرد؛ از این رو اصلاً به این دو اقلیت دینی نپرداخته است.


    به طور کلی انگلستان در همان دورانی که «حسینعلی نوری» معاون برادر کوچکتر خود «یحیی نوری» بود، متوجه قابلیت‌های وی در جاسوسی و ضدیت با اسلام شد. بدین سبب از این عنصر بی‌غیرت و بی‌وطن حمایت نمود و پس از ظاهر شدن بهاییت، جاسوسان خود و جریان شوم فراماسونری را به او نزدیک کرد.


    از سال 1887م. نیز که بهاییت رقبای خود را از میدان بیرون نمود و سرپل مناسبی ایجاد کرد، ادوارد براون را برای تقویت این شجره‌ی ملعونه به ایران فرستاد. براون با ذره‌بین بهایی یابی وارد ایران شد و همه جا در جست‌وجوی بهاییان بود و به هر شهری که وارد می‌شد، سران بهاییت را می‌شناخت و به سراغ آنها می‌رفت. براون به قدری با بابیان و بهاییان محشور بود که قسمت اعظم سفرنامه‌اش به بابی‌ها، بهایی‌ها و سایر فرقه‌های منحرف اختصاص دارد و بهتر بود نام سفرنامه‌ی خود را «یک‌سال در میان فرقه‌های ضداسلام» می‌گذاشت.


     او در ابتدای ورود به ایران[4] در تبریز به سراغ محل اعدام «علی محمد باب» می‌رود و در سفرنامه برای او مرثیه‌سرایی می‌کند. براون در سفرنامه‌ی خود می‌نویسد: «من در تهران به قدری علاقه‌مند به ملاقات با بهایی‌ها بودم که با یک گفتار بی‌موقع، معلم خود «میرزا اسدالله سبزواری» را که روابطی با بابیه داشت، از خود رنجاندم.»


     البته براون در تهران با بهاییانی رابطه داشت که زیر پر و بال ماسون‌ها زندگی می‌کردند و صلاح نبود براون به نام آنها -که بعضاً از شاهزادگان عیاش قاجار بودند- اشاره کند. وی در قم با دو برادر به نام «آقا محسن» و «آقا محمد صادق» توسط نفر ثالثی رابطه می‌گیرد که رابطه‌اش را با آقا محسن که بهایی بوده است، ادامه می‌دهد.


    او در طول مسافرت به خصوص در تبریز، زنجان، اصفهان، یزد و کرمان اول به سراغ بابی‌ها و بهایی‌ها می‌رود و به رسم ادب بر سر مزار کشتگان بابی و بهایی حاضر می‌شود و از آنان به خصوص «علی محمد باب»، «قره العین»، «میرزا حسین» و «میرزا حسن اصفهانی» و غیره به عنوان «قهرمانان برجسته» و «شهید» تعریف و تمجید می‌نماید.


    براون در صفحه‌های 269 و270 سفرنامه‌ی خود مطلبی آورده که کاملاً بر جاسوس بودن او صحه می‌گذارد؛ چون او تصریح می‌کند که قبل از سفر به شیراز جاسوس دیگری تصادفاً!!! به او ملحق می‌شود و بر فعالیت اطلاعاتی و جاسوسی خود و رابطه با فرد مهمی که به صورت مستعار او را «میرزا محمد» می‌نامد، مواجه می‌شود. بد نیست به بخش کوچکی از نوشته‌ی براون در این مورد اشاره شود.


    براون می‌نویسد: «به محض اینکه من وارد شیراز شدم تصمیم گرفتم بدون اینکه توجه کسی را جلب نمایم خود را با آن بابی که مقیم شیراز بود مربوط نمایم. آن شخص در شیراز شغل نسبتاً مهمی داشت ولی من نمی‌توانم به نام واقعی و شغل او اشاره کنم و او را میرزا محمد می‌خوانم که این سطور برای او تولید زحمت نکند.»


     وی قبل از ورود به یزد، رهبر زرتشتیان و رئیس بهاییان را می‌شناسد و ابتدا به سراغ آنان می‌رود و از ذکر نام بهاییانی که در یزد به ملاقات آنان رفته است، خودداری می‌کند و بزرگ بهاییان را به نام «سید میم» معرفی می‌کند. ارتباط او با بهاییان در اصفهان بسیار مشکوکتر به نظر می‌رسد. براون تلاش بسیاری می‌کند خود را به قبر دو نفر از بهاییان معدوم برساند و سعی دارد از دو تاجر رباخوار و زمین‌دار که توسط «ظل السلطان» اعدام شده‌اند، امامزاده بسازد.


     وی مخفیانه بر مزار «میرزا حسین» و «میرزا حسن بهایی» که بهاییان آنان را «سلطان الشهدا» و «محبوب الشهدا» لقب داده‌اند، حاضر می‌شود و به یک فرد بهایی مبلغی می‌دهد که برای این دو، زیارت‌نامه بخواند و در نهایت دو عدد سنگریزه به عنوان تبرک از مزار این دو زالوی رباخوار بر می‌دارد.


     براون در سفرنامه‌ی خود با ابراز تنفر از «ناصرالدین شاه» و علمای اصفهان، آنان را ظالم و قدار و پیروان فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت را که به نیابت از روس و انگلیس، سه جنگ داخلی به کشور تحمیل نموده و موجبات سقوط «امیرکبیر» را فراهم کرده‌اند و ترورهای متعددی به دست ناپاک آنان صورت گرفته، مظلوم و محترم می‌خواند.


     اگر مطالب کتاب «نورین نیرین اشراق خاوری» و زیارت‌نامه‌هایی را که بها و عباس افندی برای این دو تاجر رباخوار نوشته‌اند، مطالعه نماییم و به رفتار زائر انگلیسی قبرآنان، یعنی ادوارد براون توجه کنیم در می‌یابیم که استعمار انگلیس سعی داشته با تحریک احساسات مردم و فریب عامه برای این دو برادر که به ظاهر از سادات زواره‌ی اصفهان بوده‌اند؛ در آینده زیارتگاهی ساخته و مردم را متوجه بهاییت نماید.


    با توجه به اینکه این دو برادر بهایی توسط نیروهای دولتی گردن زده شدند و اجازه‌ی دفن اجساد به اقوام آنان داده نشد. سران فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت و اربابان انگلیسی آنان سعی کردند با مظلوم نمایی و نوشتن زیارت‌نامه و زیارت قبر آنان به تبلیغ بهاییت بپردازند.


     براون در معرفی این دو برادر معدوم بهایی هیچ اشاره‌ای به رباخواری و ثروت اندوزی این دو تاجر که ملبس به لباس روحانیت هم بوده‌اند، نکرده و سعی نموده از آنان چهره‌های خیرخواه و سخاوتمند ارائه دهد در حالی که این دو در قحطی 1288ﻫ.ق. با سوء استفاده از فقر مردم، املاک زیادی را ضبط کردند.


    آنان هیچ تشخص علمی و انسانی نداشتند، تنها فرق این دو با سایر معدومین بهایی این بود که دختر عمویشان همسر عباس افندی بود. این جاسوس هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکرده که «سیدحسین» و «سیدحسن نهری»[5] تعداد زیادی از فقرا و نیازمندان را مورد تبلیغ قرار داده و از آیین تشیع منصرف کرده‌اند و املاک زیادی از مسلمین را در قبال نزول پول و بهره‌ی وام ضبط کرده‌اند.


    به طور کلی فعالیت‌های ادوارد براون در خصوص بابی‌گری و بهاییت نشانگر این مطلب است که انگلستان وی را به عنوان احیاگر فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت مبلغ مسلکی که پیامبر آن ایرانی است و برای ایرانیان بهترین دین است، به ایران فرستاده است.


    آنچه از نوشته‌های براون استنباط می‌شود این است که او و بسیاری از مأموران انگلیسی فکر کرده‌اند بهاییت می‌تواند با حمایت‌های استعمارگران و جریان شوم فراماسونری به دین جدید ایرانیان مبدل شود، از این رو سعی نمودند ضمن تبلیغ این فرقه، متون آنان را نیز تصحیح و باب طبع استعمارگران تدوین و منتشر نمایند. بنابراین جمع‌آوری کتب بابیان و بهاییان توسط براون و چاپ و انتشار آنها و اعزام «جان فرابی» به «حیفا» و قالب کردن این مسیحی انگلیسی به عنوان یکی از ایادی «امرالله» و نوشتن کتاب «خلق جدید» و «صنع بدیع» او در همین راستا تحلیل پذیر است.


     لازم به ذکر است جان فرابی نیز مثل براون فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج بوده که به دروغ بهایی شده و در سال 1973م. در انگلستان با ایمان به دیانت مسیحی مرده است و به رسم مسیحیت در انگلستان دفن شده است ولی هنوز بهاییان کم اطلاع او را بهایی و از ایادی امرالله می‌دانند در حالی که بعضی محققان، «جان فرابی»، «روحیه ماکسول» و «حسن موقر بالیوزی» را قاتل «شوقی افندی» می‌دانند.


همکاران براون، حامیان بهاییت؛

    به نظر می‌رسد مأموریت براون در راستای مأموریت «لرد کرزن» در عقد قرارداد ننگین 1919م. طراحی شده است، زیرا لرد کرزن در کتاب «ایران و مسئله‌ی ایران» توجه خاصی به فرقه‌های ضداسلام به خصوص بابیه داشته است. همچنین قبل از ادوارد براون، «نیکلا» و «دوگوبینو»ی فرانسوی که هر دو مدتی وزیر مختار فرانسه در ایران بوده‌اند، درباره‌ی بابیت و بهاییت کارکرده بودند. برخی محققین نوشته‌اند، نیکلا به دروغ به مسلک بابیه پیوست و کنت دو گوبینو در رشد و ترقی دادن بابیان با لرد کرزن انگلیسی کاملاً همفکر و همکار بود.


    نیکلا پس از اینکه مدعی گردید بابی شده است، سرگذشت «علی محمد باب» و فعالیت‌های بابیان را به رشته‌ی تحریر درآورد. ولی کتاب «مذاهب و فلسفه‌ی آسیای وسطی» اثر «گوبینو» که بخش عمده‌ی آن در معرفی بابیت و بهاییت است، بیشترین تأثیر را در مطالعات براون داشته است.


     به جرئت می‌توان ادعا کرد اگر تلاش‌های گوبینوی فرانسوی و ادوارد براون انگلیسی نبود. بهاییت نیز مانند شیخیه، اسماعیلیه و ... کم رونق و مبانی سست بهایی‌ها افسانه و حکایات بچه‌گانه می‌شد. زیرا این فرقه‌ی منحرف مثل اسماعیلیه و شیخیه به بدنه‌ی شجره‌ی طیبه‌ی اسلام وصل نیست و اگر کمک‌های مادی و معنوی شیاطین فراماسونر نبود، زودتر خشک و پژمرده می‌شد. به علاوه متون اصلی بابیت و بهاییت بسیار ضعیف‌تر و غیرعلمی‌تر از سایر مسلک‌های دروغین می‌باشد.


     یکی دیگر از حامیان بهاییت در کمبریج، «نیکلسون» - جانشین براون در کمبریج- است. او تا پایان عمر در تقویت فرقه‌های ضداسلام به خصوص بهاییت و دراویش به راه براون ادامه داد و چاپخانه‌ی دانشگاه را رایگان در اختیار بهاییت قرار داد. «سر ادوارد دنیس راس» -کشیش زاده‌ی سیاسی‏کار و معاند اسلام- نیز از دوستان و همکاران صمیمی براون بود و در تقویت و تبلیغ بهاییت تلاش زیادی کرد.


     افزون بر مستشرقین و چهره‌های علمی مرتبط با براون، بعضی مستشاران اداری، نظامی و سیاسی نظیر «ژوزف رابینو»، «جرج چرچیل»، «الن چارلز ترات» و غیره نیز ادامه دهنده‌ی راه ادوارد براون بوده و در تقویت فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت سعی و تلاش زیادی داشته‌اند. این افراد و نیروهای زیادی که از غرب همراه آنان به ایران آمده بودند از تمامی امکانات خارجی و داخلی برای تقویت فرقه‌های ضداسلام و تضعیف اسلام فقاهتی استفاده می‌کردند.


     به عنوان مثال ژوزف رابینو -دوست صمیمی و همکار جاسوس براون از یهودیان فرانسه- حدود 18 سال در ایران اقامت داشته و اولین رئیس بانک شاهنشاهی انگلیس در تهران بوده است و افزون بر اختلاس و خیانت مالی، کمک زیادی به فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت نموده است. ژوزف، جاسوسی تمام عیار بود و اطلاعات نظامی صفحات شمالی کشور را مکتوب و در اختیار وزارت جنگ انگلیس قرار می‌داد.


     «جرج چرچیل» که از سال 1907م. دبیر شرقی سفارت انگلیس در ایران بود و رابطه‌ای مرموز و سّری با براون داشت، همان راه براون را طی کرد و جاسوسی خود را در پوشش ادبیات ایران انجام داد. او به قدری ظریف و مخفی از فرقه‌ها حمایت می‌کرد که خیلی معروف نیست ولی با تمام اقشار رابطه داشت و فارسی را خوب می‌نوشت و صحبت می‌کرد و هزاران بیت شعر حفظ بود.


     وی مانند استادش ادوارد براون مقدار زیادی از نفایس، عتیقه‌ها و کتاب‌های قدیمی ایران را گردآورد و به انگلستان منتقل نمود. به طور کلی همکاران و همراهان ادوارد براون اکثراً فراماسونر و سرسپردگان فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت و معاند با اسلام ناب محمدی بودند. به قول محقق گرانقدر «سید مجید پورطباطبایی»: «براون مأمور مخفی حاکم بزرگ برای ترویج و تقویت بهاییت بوده است.»


     آقای «انجوی شیرازی» می‌نویسد: «بعضی براون را مستشرقی ایران دوست و ادیب می‌دانند ولی مردم از باطن شیطانی کارهای او آگاه نیستند. باطن کار او ترویج و تبلیغ فرقه‌ها به خصوص بهاییت بود.»


    آقای «محمود- محمود» در کتاب «روابط سیاسی ایران و انگلیس» می‌نویسد: «براون در قالب برادری ماسونی و جاسوسی برای سازمان اطلاعاتی انگلیس شبکه‌ی منظمی ایجاد نموده بود و هرجا کار همکارانش گره می‌خورد به حل مشکل می‌پرداخت. پس از اینکه تقی‌زاده و دوستان ماسون او ترور آیت‌الله «بهبهانی» و اعدام «شیخ فضل‏الله» را تأیید کردند، مورد تکفیر «آخوند خراسانی» و آیت‌الله «عبدالله مازندرانی» قرار گرفتند. براون برای شفاعت از تقی‌زاده و نواب، نامه‌ای چاپلوسانه به آخوند خراسانی نوشت و تقی‌زاده دوباره به ایران برگشت و به مدارج بالای حکومتی رسید.»


     آقای «شفیعی کدکنی» در مقدمه‌ی ترجمه‌ی کتاب «تصوف نیکلسون» می‌نویسد: «اگر مستشرقی بگوید ماست سفید است فکر می‌کنم یا می‌خواهد سفیدی ماست را بگیرد و یا در صدد تثبیت سیاهی است.»


    به طور کلی غربی‌ها هر جا اسم فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت را می‌شنوند، براون را متخصص این فرقه می‌دانند، زیرا براون عمر خود را در خدمت به بابیت و بهاییت صرف کرد. براون کتاب‌های بهاییان و بعضی فرق دیگر را با صندوق مخصوص، توسط پست رسمی انگلستان به کمبریج می‌برد و با چاپ و تدوین، آنها را ماندگار می‌کرد. همچنین حتی پس از مرگ براون شاگردان و جانشین او از جمله نیکلسون در خدمت بهاییت بودند.


    براون در زمان حیات خود 68 نسخه از کتب شیخیه، بابیه و بهاییت را جمع‌آوری و بعضی از آنها را تصحیح و چاپ نمود که می‌توان به کتاب «نقطه الکاف»، «تاریخ جدید بابیه»، «خاطرات شورش بابیان زنجان» و مقاله‌ی «سیاح» نوشته‌ی «عباس افندی» اشاره کرد. همچنین آقای براون در مجله‌ی «انجمن سلطنتی آسیایی» و نشریه‌ی «دانشگاه کمبریج» مقاله‌های متعددی در دفاع و تبلیغ بابیت و بهاییت چاپ و منتشر نموده است.


    البته براون در سایر کتب خود نظیر «تاریخ ادبیات» و «سفرنامه» و غیره نیز به مناسبت‌های مختلف به معرفی و تبلیغ فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت پرداخته است. براون به موازات تبلیغ و ترویج فرقه‌گرایی در تضعیف اسلام ناب و تشیع بسیار کوشا بوده است؛ او با «علامه مجلسی» بسیار کینه توزانه برخورد می‌کند و از علمای اصولی، نظیر «شیخ قربانعلی زنجانی» و غیره با لفظ یاغی یاد می‌کند.


     از چهره‌های فاسدی چون «علی محمد باب»، «حسینعلی بها» و «قره العین» به نیکی یاد می‌کند و با مظلوم نمایی به تبلیغ آنان می‌پردازد. او قره العین را جزو زنان نادر روزگار دانسته و به توجیه روابط نامشروع او با بابیه و ترک شوهر و فرزندانش می‌پردازد. براون و سلف ناصالحش گوبینو- مقابله‌ی قره العین با علما و مراجع و مخالفت او با حجاب را مورد ستایش قرار می‌دهند و برای قتل او مرثیه‌ سرایی می‌کنند.


     او در ایران مثل تمامی غربی‌ها از توده‌ی مردم شیعه گریزان بود و با شاهزادگان فاسد قاجار و حاکمان ظالم و صاحبان قدرت و ثروت حشر و نشر داشت و به ندرت از مظالم و جنایات حاکم کرمان، یزد و غیره سخنی به میان می‌آورد.


     براون تا سال 1926م. (1304ش) با ایران ارتباط داشت و با کمک سفارت انگلیس و مستشاران غربی و دوستان فراماسونر خود مثل تقی‌زاده، عیسی صدیق و اقطاب دراویش و سران بهاییان سرگرم جمع‌آوری کتب خطی، قدیمی و اشیای نفیس و عتیقه بود.


     حتی پس از مرگ او در سال 1926م. شاگردان فراماسونر او کماکان به تقویت فرقه‌های منحرف به خصوص بهاییت پرداختند و در حال حاضر نیز همچنان شاهد نفوذ استعماری این جاسوس بزرگ انگلیسی و شاگردان منحرف او در محیط‌های دانشگاهی کشور هستیم و ناچاریم نام او را بر خیابانی در غرب دانشگاه تهران تحمل کنیم. به امید روزی که نام این جاسوس تفرقه افکن از خیابان ذکر شده حذف شود.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. لازم به ذکر است میرزا یحیی نوری جزو حقوق بگیران انگلیس بوده و انگلستان بی‌میل به ازلی‌ها نبوده است، به علاوه آخرین رییس ازلی‌ها میرزا یحیی دولت آبادی یکی از دوستان صمیمی براون بوده است ولی براون برای تداوم تفرقه افکنی میان شیعیان، بها و پسرش عباس افندی را ترجیح می‌دهد گرچه اختلافات صوری و ظاهری هم به‌واسطه‌ی انتشار کتاب «نقطه الکاف» و جوابیه‌ی بهاییان با کتاب «کشف الغطاء» میان براون و عباس افندی وجود داشت به نحوی که معمولآً ملاقات‌های براون، تقی‌زاده و سایر نوکران انگلیسی با عباس افندی غیرعلنی برگزار می‌شد.

«محمود زرقانی» -منشی عباس افندی- بدگویی برضد براون را مصلحتی می‌داند و مدعی است براون در دیدارهای مکررش نسبت به عباس افندی اظهار خضوع می‌نمود و هنگام رفتن دست وی را می‌بوسید و هرگاه با هم مواجه می‌شدند با محبت و رأفت برخورد می‌کردند و حرف‌هایی که در غیاب هم می‌زدند به زبان نمی‌آوردند و لذا جنگ زرگری حیله‌ای برای مستقل جلوه دادن رییس بهاییان بود به علاوه جمیع نسخه های کتاب کشف‌الغطاء که مایه‌های ضدانگلیسی داشت قبل از فتح فلسطین توسط عباس افندی جمع شد و فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت این جنگ زرگری را هم جایز ندانست.

[2]. برگرفته از کتاب سیری در سفرنامه‌ها نوشته فواد فاروقی

[3]. کتاب نقد حال نوشته مجتبی مینوی صفحه 404

[4]. براون از مرز عثمانی وارد ایران شده است. او از خوی به تبریز، زنجان، قزوین، تهران، قم، کاشان، اصفهان، شیراز و از آنجا به یزد و کرمان رفت، حدود دو ماه در کرمان ماند و دوستان زیادی از میان بابیهای کرمان پیدا کرد. در این شهر بیمار شد و به تریاک روی آورد که شرح تریاکی شدن خود را آورده است و سرانجام از کرمان به تهران آمده و پس از سپردن محمولهیقاچاق خود به پست رسمی انگلستان در تهران که شامل کتب خطی و اشیای عتیقه بود، از راه دریای خزر عازم انگلستان شده برگشت.

[5]. میرزا حسین متولد 1251 و میرزا حسن متولد 1352 فرزندان میرزا ابراهیم نهری بهایی در اصفهان متولد شدند و در سال 1296 ﻫ.ق با دستگاه ظل السلطان درگیر شدند و پس از دستگیری ظل السلطان و علما کوشیدند این دو برادر را به اسلام باز گردانند ولی سماجت آنان در تبلیغ بهاییت و ثروت اندوزی از راه حرام موجب شد ظل السطان سر از بدنشان جدا کند. بها آنان را سلطان الشهدا و محبوب الشهدا نامید و عباس افندی در زیارت‌نامه‌ای مفصل آنها را با شهدای کربلا مقایسه کرد و به فرزندان‌شان قول داد روزی بقعه و بارگاهی عظیم بر مزار آنان ساخته خواهد شد. رؤسای فرقه‌ی ضاله به قدری برای این دو بهایی بیارزش، تبلیغ کردند که جاسوس انگلیسی براون- راهی مزار این دو بهایی منفور شد.



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/10/23 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                   امپریالیسم خبری و بهائیت


    نقش راهبردی و تأثیرگذار وسائل ارتباط جمعی به ویژه رسانه های جهانی و همچنین ماهیت استکباری آنها بر اهل نظر پوشیده نیست چرا که با گسترش ارتباط و تبدیل کره ارض به دهکده جهانی، وضعیت عالم به شکلی در آمده که هر کس بر جریان اطلاعات سیطره داشته باشد، بر جهان سیطره پیدا می کند و دقیقاً به همین دلیل، استکبار جهانی کوشیده است با ایجاد رسانه های وابسته به خود و یا با نفوذ در رسانه های مستقل، به تدریج سلطه ی خبری خود را به همه ی جهان دیکته کند، تا آنجا که می توان از مخالفت یا موافقت امپریالیسم خبری با جنبشها و جریانهای معاصر به خوبی اصالت یا وابستگی آنها را به کانونهای استکباری دریافت. به عنوان نمونه می توان از مخالفت هماهنگ آن ها با دستیابی ایران به انرژی هسته ای، حمایت یکپارچه از جریانهای صهیونیستی در برابر جنبش مقاومت اسلامی ( حماس) و حمایت از دولت وابسته فواد سینیوره در لبنان و موارد فراوان دیگر یاد کرد.


     در حقیقت، بخش عمده ای از نبرد نظام سلطه با ممالک شرقی و اسلامی و جنبشهای اصیل آن، نبرد و تهاجم فرهنگی است که در این معرکه، رسانه ها بار عظیمی از حملات سیاسی و تبلیغاتی را بر دوش می کشند.


     وابستگی بهائیت به قدرتهای استکباری، از این منظر می توان مورد بررسی و دقت قرار گیرد چرا که در کنار حمایتهای صریح رؤسای جمهور امریکا (همچون لیندون جانسون، ریگان و... ) و سران رژیم صهیونیستی ( همچون بن گوریون، اسحاق بن زاوی، ژالمان شازار، آریل شارون، ایهود اولمرت و... ) از بهائیت، رسانه های استکباری هم به پشتیبانی گسترده از این فرقه پرداخته اند که در این مقال و با مجال اندک، صرفاً به بیان جلوه هایی از این حمایتها بسنده می کنیم. البته شایسته است که محققان عالم و حقیقت جو، گام همت فراپیش نهند و تحقیقی جامع و عمیق را در باب ماهیت این مطبوعات و خبرگزاریها و ارتباط آنها با نظام سلطه غرب، سامان دهند.


1. رسانه های انگلیسی


    این رسانه ها همپای سیاستمداران این کشور استعمارگر، از حامیان دیرین بهائیت به شمار می روند که به ذکر یکی دو مورد اکتفا می کنیم:


    الف) در اردیبهشت سال 1342- که اعضای نخستین دوره ی بیت العدل بهائیان در اسرائیل انتخاب شدند - کنفرانس مفصلی در لندن ( محل دفن شوقی افندی) برگزار کردند که در مطبوعات آن کشور انعکاس فراوان یافت. از جمله در یکی از جلسات این کنفرانس دو مبلغ بهائی به نامهای «هینزورث» و «ویلیام سیرز» به ایراد سخن پرداختند که به نوشته ی نشریه بهائیان: « روزنامه ی معروف تایمز که از جراید درجه اول انگلستان است، قسمت اعظم بیانات دو ناطق فوق الذکر را نقل کرد. »(1)


    همچنین فردی به نام بهیه مظفری نژاد ( افلاطونی) که در اجلاس مزبور شرکت کرده بود، می نویسد: « چند روزنامه انگلیسی از جمله تایمز، ابزرور و سانادی تایمز اخباری راجع به آن کنگره درج می کردند ولی تنها روزنامه ای که مشتری پر و پا قرص کنگره مزبور بود، روزنامه ایوینینگ نیوز بود که هر روز اخبار کنگره را به قول خودمان «با عکس و تفصیلات» درج می کرد... (2)


     البته حمایتهای رسانه های انگلیسی از بهائیت فقط به جراید، آن هم در ایام برگزاری این کنفرانس محدود نمی شود و همه رسانه ها حتی رادیو بی بی سی نیز به هر بهانه ای به تعریف و تمجید از آن فرقه می پردازند از جمله به نوشته ی نشریه محفل ملی بهایئان ایران: در یک برنامه رادیویی که در بنگاه سخن پراکنی بی بی سی انگلستان انعقاد یافت... تحت عنوان «پیامی از لندن به موریس»... خانم مهرانگیز منصف یکی از احبای [= بهائیان] ساکن لندن مؤکداً موضوع عدالت اجتماعی و جهانی و رفع تعصبات و تبعیضات را که بهائیان سراسر جهان برای نیل به استقرار جهانی آن، شب و روز می کوشند، گوشزد کرد و در آخر، پیام تحیات خود را به دوستان [= بهائیان] شرکت کننده در کنفرانس موریس از طریق فرستنده رادیو بی بی سی فرستاد. (3)


2. وسائل ارتباط جمعی امریکائی


    رسانه های امپریالیستی امریکایی نیز در کنار سیاستمداران این کشور به حمایت از بهائیت پرداخته و با بهانه های گوناگون و به روشهای مختلف ( مستقیم و غیر مستقیم) و ضمن استفاده از همه ی انواع رسانه ها ( مکتوب، دیداری، شنیداری و... ) به تبلیغ بهائیت می پردازند که نمونه هایی بسیار اندک از آنها را می خوانیم:

   

    الف) به نوشته ی نشریه رسمی بهائیان ایران، در فیلمی که توسط یکی از کمپانیهای معروف فیلمبرداری امریکا که با نام «اسرائیل از دریا» تهیه شده بود، صحنه هایی از قبر باب و مرکز جهانی بهائیت به چشم می خورد. (4) این امر نمونه ای از تبلیغ غیر مستقیم بهائیت در رسانه های امریکایی به شمار می رود و آن قدر شاخص است که بهائیان را به بیان آن واداشته است.


    ب) در جریان کنفرانس بهائیان در شهر شیکاگو، رسانه های آن کشور به طور یکپارچه و با هماهنگی کامل، به پوشش خبری آن مراسم پرداختند تا آنجا که به نوشته فردی به نام جلال صحیحی از بهائیان شرکت کننده در آن اجلاس: اخبار مربوط به کنفرانس در قریب چهار صد روزنامه منتشر گردید. (5)


     اما این حمایتها آنجا شکل علنی تری به خود می گیرد که نشریه کنگره امریکا به حمایت از این فرقه برمی خیزد؛ آن هم در مقاله ای به قلم سنایور کیتینگ. به نوشته نشریه رسمی بهائیان ایران در 18 فوریه سال 1963 سناتور مزبور در مقاله ای به حمایت از بهائیانی برخاسته که در آن ایام در مراکش دستگیر و به جرم اقدامات سوء خود به اعدام محکوم شده بودند(6)


   ج) نشریات مهم امریکایی همچون تایم، لوس آنجلس تایمز، دیلی نیوز و خبرگزاری هایی همچون آسوشیتدرپس نیز به هر بهانه ای به تبلیغ بهائیت می پردازند. به عنوان مثال روزنامه تایم در شماره 26 آوریل 1963 در مقاله مشروحی که دو ثلث یک صفحه را اشغال کرده بود به معرفی این فرقه و درج مصاحبه ای با روحیه ماکسول (همسر شوقی) مبادرت می ورزد. (7) همچنین در زمستان سال 1346 یکی از سران بهائیت به نام طراز الله سمندری برای تبلیغ به امریکا سفر کرد و چهار ماه در آن مناطق حضور داشت که با انعکاس رسانه ای مفصلی همراه بود. از جمله روزنامه دیلی نیوز شیکاگو مصاحبه ای از او چاپ کرد که عنوان جانبدارانه «پیام دیانت بهائی؛ صلح و عدالت» را بر آن نهاده بود. همچنین به نوشته ی بهائیان: «علاوه بر اعلانات و اخباری که در این مورد در روزنامه ها، رادیوها و تلویزیونها انتشار یافت و طی آن شمه ای از شرح حال... جناب سمندری... پخش گردید، شرح مبسوطی نیز به وسیله ی «جورج کورنل» سردبیر مذهبی خبرگزاری آسوشیتدپرس انتشار یافت، این نشریه سپس می افزاید که جورج کورنل مصاحبه ای با سمندری ترتیب داد که : «در پیش از 4000 روزنامه مختلف در سراسر امریکا و کشورهای مجاور از جمله پاناما منتشر گردید. »(8) به راستی آیا این پوشش وسیع جز با هماهنگی کامل امپریالیسم خبری ممکن است؟


3. رسانه های فرانسوی


    در فرانسه نیز همچون انگلیس و امریکا شاهد پوشش تبلیغی گسترده ای برای بهائیت هستیم. در این زمینه ذکر یک مثال ما را در نیل به مقصود یاری، و از بیان سایر مصادیق تا حدی بی نیاز می سازد.


    در مرداد 1355 کنفرانس بین المللی بهائیان در پاریس برگزار شد. در مورد بازتابهای این کنفرانس در نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران چنین آمده است: « مطالب بسیاری است که در حاشیه اخبار مربوط به کنفرانس باید به عرض خوانندگان عزیز برسد. اولین مطلب، انعکاس کنفرانس از وسائل ارتباط جمعی فرانسه بود. در کلیه جلسات کنفرانس، مخبرین جراید و رادیو و تلویزیون حاضر بودند و اخبار کنفرانس را پخش می کردند و تلویزیون فرانسه فیلم کنفرانس را نشان می داد. جراید معتبر فرانسه مانند لوموند، سوسواکسپرس، فیگارو چند شماره مقالات و مطالبی درباره ی کنفرانس و تعالیم بهایی درج کردند. »(9)


4. دیگر رسانه ها


    در سایر کشورهای اروپایی نیز این حمایتها به اشکال مختلف مشاهده می شود که به دلیل جلوگیری از تطویل کلام از بیان آن در می گذریم و تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که مواردی از گشاده دستی و سخاوتهای غیر معمول دولتهای غربی نسبت به این فرقه در خلال اسناد و مدارک موجود مشاهده می شود که برای آشنایان با دیپلماسی «سوداگر» حاکم بر کشورهای ماورای بحار، دقیقاً بده بستانهای پشت پرده را نشان می دهد. به عنوان مثال به کنفرانس بهائیان در لوکزامبورگ اشاره می کنیم که شهریور 1331 برگزار شد و به گفته منابع بهائی «بزرگ ترین کنفرانس سالیانه اروپا» بود. پیرامون بازتاب رسانه ای این اجلاس در نشریه بهائیان می خوانیم: «... و همچنین در رادیو لوکزامبورگ تفصیل کنفرانس را مفصلاً درج می نمودند... و همچنین در رادیو لوکزامبورگ که قوی ترین فرستنده رادیویی اروپاست و برای هر دقیقه وقت آن مبلغ هنگفتی باید پرداخت، مجاناً و رسماً مصاحبه رادیویی با 3 نفر از نمایندگان بهایی در کنفرانس لوکزامبورگ به عمل آوردند که در روز جمعه 14 شهریور 31، بیست و پنج دقیقه بعدازظهر به وقت محلی در رادیوی مزبور انتشار یافت و صوت آن را نیز در صفحه [= گرامافون] ضبط نمودند. »(10)


    در پایان به عنوان حسن ختام این مقال به ذکر موردی می پردازیم که کاملاً از حمایتهای پشت پرده و زد و بندهای امپریالیسم رسانه ای غرب با فرقه حکایت دارد و اتفاقاً خبر آن را نیز منابع بهایی لو داده اند.


    جریان از این قرار است که مقرر بوده در روز 21 ژانویه 1968 ( اول بهمن 1346) اجتماعی از بهائیان در سود برگزار شود. اما جالب اینکه اخبار مربوط به همایش، یک روز قبل از برگزاری آن، یعنی در روز 30 دی ماه از رادیو پخش شده است. یعنی گزارش همایش از قبل تهیه و با هماهنگیهای لازم در اختیار رادیو سوئد قرار گرفته بود و آنها نیز به دلیل اشتباهی که رخ داده، خبر آن را یک روز قبل از وقوع، منتشر کرده اند. نشریه رسمی بهائیان ایران در این زمینه با تعجب می نویسد: « یک اجتماعی عمومی که در روز 21 ژانویه منعقد می شد، در دو روزنامه که صبح منتشر می شوند، اعلان گردید. اعلانات این اجتماعی به کلیه روزنامه های صبح منطقه و همچنین برای برنامه اخبار محلی رادیو ارسال گردید... با نهایت تعجب متوجه شدیم که اخبار، یک روز قبل از اجتماع در رادیو پخش شده بود. »(11)


پی‌نوشت‌ها:

1. آهنگ بدیع، سال 1342، ش 3 تا 6، صص 180- 187 و 190.

2. همان، صص 225- 228 و 229.

3. اخبار امری، سال 1349، ش 10، صص 285- 286.

4. همان، تیر 1344، ش 4، ص 244.

5. آهنگ بدیع، سال 1332، ش 6- 7، ص 123.

6. اخبار امری، آبان - آذر 1342، ش 8 و 9، ص 504.

7. همان.

8. آهنگ بدیع، سال 1347، ش 5 و 6، صص 150- 151.

9. اخبار امری، سال 1355، ش 11، صص 302- 303.

10. آهنگ بدیع، سال 1331، ش 9، ص 6.

11. اخبار امری، شهریور- مهر 1347، ش 6 و 7، ص 441.



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/09/26 ساعت 08:28 توسط بابائی

                                            اعدام باب

     در سال 1260 ه.ق در شیراز شخصی به نام «علی محمد شیرازی» ادّعای نیابت امام عصر عجل الله تعای فرجه الشریف را نمود و خود را «باب» (راه دسترسی) ایشان معرّفی کرد. بدین روی عدّه‎ای سخنان او را قبول کردند، پیرو او شده و «بابی» نام گرفتند. اینان به سبب سخنان تحریک آمیز باب که آنان را به زمینه سازی ظهور ترغیب می‎کرد، دست به اعمال خشونت آمیزی زدند که به سه جنگ خونین داخلی منجر شد. البته باب در طی چند سال ادعاهای خویش را عوض کرد و ادعای امام زمان بودن و حتّی پیامبری و آوردن دین جدید نمود. به علت این جنگها و آشوب‎های داخلی، امیرکبیر، نخست وزیر وقت خواستار اعدام باب شد. این مقاله به مختصری از علل، عاملان و وقایع پیرامون اعدام باب می‎پردازد.


انگیزه‎ی اعدام:


     باب در آثار خود همواره پیروانش را به جنگ و قتل مخالفانش (که آنان را کافر می‎خواند) ترغیب و تشویق می‎کرد تا جایی که نویسندگان و مبلغان بهائی به خشونت و شدّت برخورد در عبارات باب معترف هستند:


     حکم جهاد با کفّار و تأکید در شدّت رفتار با آنان در کتاب قیّوم الاسماء (تفسیر سوره یوسف) کرارا و مراراً از قلم اعلی نازل وکمتر سوره‌ای است که در این کتاب مبارک شامل این حکم نباشد. و در کتاب بیان مبارک نیز حکم ضرب رقاب (زدن گردن‎ها) و نجاست احزاب و اخراج کفّار از قطع خمس و... و ... و ... نازل گردیده ...» (گنجینه حدود و احکام ص 272 و 273. تفسیر سوره یوسف اولین کتاب باب است که آن را به ملا حسین بشرویی ارائه کرد. در واقع این کتاب بیان کننده‎ی اولین ادعاهای باب است).


     باب با تحریک پیروانش به زمینه سازی برای ظهور امام زمان عجل الله تعای فرجه الشریف سبب ایجاد آشوب و بلوا در کشور شد که در این ماجرا خون مردم بی‌گناه نیز بر زمین ریخته شد. بابیان حتی ملا محمد تقی قزوینی (که بعداً به شهید ثالث ملقب گردید) را به جهت مخالفت او با باب در هنگام نماز به قتل رساندند.(در کتاب کشف الغطاء ص 108 و تاریخ نبیل ص 267 و 270) و همین طور سه جنگ داخلی نیز بر پا کردند که عبارت‌اند از: جنگ قلعه‎ی طبرسی (1265 ه.ق) ، جنگ نیریز (1266 ه.ق) و جنگ زنجان (1266 و 1267 ه.ق). (به کتاب مطالع الانوار (تلخیص تاریخ نبیل) فصل‎های حوادث مازندران، حوادث نیریز و حوادث زنجان مراجعه نمایید).


     این جنگها ضرر و زیانهای زیادی بر کشور وارد نمود و در حالی که پس از جنگهای نافرجام ایران و روس، مردم و حکومت وقت با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‎کردند، باعث افزایش مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور گردید. به همین علّت «محمد تقی خان امیر کبیر» بر آن شد تا عامل اصلی ناآرامی‎ها یعنی باب را از جریان حوادث خارج کند. از آنجا که با زندانی شدن باب آشوبها به آرامش بدل نگشته بود، نهایتا امیرکبیر چاره را در اعدام باب دید.


      در همین باره شوقی افندی می‎نویسد: {میرزا تقی خان امیر کبیر} برای نیل به این مقصود معتقد گردید که در مقام اوّل باید به انعدام نفسی که مؤسّس این نهضت و محرّک این قیام و رستاخیز است مبادرت ورزد تا این فتنه خاموش گردد و این سیل بنیان کن از جریان و سریان باز ماند.» (قرن بدیع ص 132)

   

     همچنین در تاریخ «حقایق الاخبار ناصری» آمده است: « چون فتنه‌ی بابیه به مرتبه‌ی کمال و در امور ممالک محروسه نهایت اختلال بهم رسید جمعی کثیر از عوام رعیت و چاکران دولت ضایع و تلف گردید. کارگزاران درگاه را افناء (نابودی) میرزا علی‌محمد لازم و واجب آمد؛...» (حقایق الاخبار ناصری ص 75)


عاملان اعدام:

     امیرکبیر به عنوان نخست وزیر وقت خواهان اعدام باب بود و به همین علت باید از علمای وقت نیز فتوا‎ی اعدام را می‎گرفت. امّا بسیاری از علمای شیعه حکم اعدام را امضا نکردند. زیرا باب را شخصی دارای اختلالات فکری و عدم تعادل روانی تشخیص دادند. شبهه‌ای که دو سال قبل و به هنگام محاکمه‌ی باب و توبه‌ی او در مجلس ناصرالدین میرزا نیز مطرح شده بود و به همین سبب، یعنی شبهه‌ی خبط دماغ و عدم تعادل روانی، جان باب در این دو سال حفظ شده بود. گلپایگانی در کتاب کشف الغطا عین نوشته‌ی علمای تبریز در آن دوران را ذکر کرده است. (کشف الغطاء ص 205 جواب علمای تبریز درباره توبه نامه باب: «... سید علیمحمد شیرازی شما ... اقرار بمطالب چندی کردی که هر یک جداگانه باعث ارتداد شما است و موجب قتل ... و چیزی که موجب تأخیر قتل شما شده است شبهه خبط دماغ [= آشفتگی فکر و جنون] است که اگر آن شبهه رفع بشود بلاتأمل احکام مرتد فطری بر شما جاری می شود...» ) امّا چند نفر از علمای تبریز (شهر محل اعدام باب) حکم به قتل او دادند که عبارتند از:


• ملا محمّد ممقانی: او از بزرگان علمای شیخی مسلک بوده که در منابع شیخی از او به عنوان برترین شاگردان شیخ احمد احسائی و به نیکی یاد شده است. در ماجرای اعدام باب نیز به عنوان یکی از فتوا دهندگان به کفر باب از او یاد شده است و او به علت این که باب در دین اسلام تغییرات فراوانی ایجاد کرده بود، حکم به لزوم قتل او داد. (اعلام مدرسة الشیخ الاوحد ص 380 و ص 381  موقف الحجّة الاسلام من الباب)


• ملا مرتضی قلی: این شخص از علمای شهیر شیخی بوده که در منابع اعلام شیخیّه از او به عنوان یکی از شاگردان شیخ احمد احسایی یاد شده است. (اعلام مدرسة الشیخ الاوحد ص 418)


• میرزا علی اصغر شیخ الاسلام: این فرد نیز از بزرگان شیخیه تبریز و شیخ الاسلام آن شهر بوده است و درکتب شیخی از او به عنوان یکی از فتوا دهندگان به اعدام باب یاد شده (اعلام مدرسة الشیخ الاوحد ص 381) و در کتب تاریخ بهائی نیز از او به عنوان کسی که در تبریز با باب و پیروان او دشمنی بسیاری کرده و آنها را مورد آزار و اذیّت قرار داده یاد شده است. (مطالع الانوار تلخیص تاریخ نبیل ص286 – 288)


ماجرای اعدام:


     سرانجام پس از این که حکم اعدام صادر شد، در تاریخ بیست و هشتم شعبان سال 1266 ه.ق (قرن بدیع ص 137) در تبریز باب را به همراه یکی از مریدانش (میرزا محمّد علی زنوزی ملقّب به انیس) در کنار دیوار سربازخانه از طناب آویزان کردند. عده‎ای سرباز به سمت آنان نشانه گیری کرده و تیراندازی کردند، امّا پس از شلیک گلوله ها و تیرباران، وقتی دود و گرد و غبار ناشی از شلیک گلوله‎ها نشست، کسی باب را ندید و عدّه‎ای گمان کردند که باب غایب شده است، ولی پس از اندکی جستجو مشخّص شد که در هنگام تیراندازی، یکی از گلوله‎ها به طناب خورده و آن را پاره کرده و باب نیز به داخل سربازخانه فرار کرده است. (قرن بدیع ص 135) مأموران پس از پیدا کردن او، بار دیگر وی را بستند و به سمت او تیراندازی کردند و این بار گلوله‎ها به هدف اصابت کرده و باب از پای درآمد. (تاریخ مذاهب و فلسفه در آسیای مرکزی ص 229)


وقایع پس از اعدام:


     مأموران پس از این‌که مطمئن شدند باب کشته شده است، جسد او را در خندقی که در اطراف شهر بود انداختند و چند سرباز بر آن گماشتند؛ جسد نیز خوراک درندگان شد و از بین رفت. کتب تاریخی غیر بهائی از جمله «مذاهب و فلسفه در آسیای مرکزی» نوشته‎ی «کنت دو گوبینو» فرانسوی و «حقایق الاخبار ناصری»، مؤید این مطلب هستند. در«حقایق الاخبار ناصری» آمده است: «چند دسته از دلاوران فوج بهادران حاضر باش نموده [باب را] هدف گلوله‎اش ساختند جسد پلیدش در خارج شهر انداخته طعمه وحوش آمد.» (حقایق الاخبار ناصری ص 76)


     خندق برداشته شده و در یک کارگاه حریربافی که متعلق به شخصی به نام حاجی احمد میلانی که از بابیان بوده مخفی شد و سپس بعد از 60 سال، به حیفا حمل شده و آن‌جا در جایی که امروزه به مقام اعلی در بین بهائیان مشهور است دفن شده است. (قرن بدیع ص 138) البته در صورت صحیح بودن این داستان افسانه‌وار، یکی از موارد قابل تأمل این است که حاجی احمد میلانی، مخفی کننده‏‎ی جسد باب، بنا به اعتراف نویسنده‎ی کتاب الکواکب الدریّه تحت الحمایه‎ی دولت روسیه بوده است.(کواکب الدریه ج1 ص249)


     آنچه در ماجراهای پس از اعدام باب جلب توجه می‎کند این است که در کتاب الکواکب الدریه آمده است که کنسول روسیه ماجرای اعدام را پیگیری کرده، بر سر جسد باب آمده و برای آن اشک ریخته است.


     سینه چندان آماج تیرگشته بود که شمردن آن غیر ممکن بود. جمعی از این قضیه محزون و دلخون شدند و قونسول روس اظهار افسوس نموده رقّت آورده بود و گریه کرده ...» (الکواکب الدریّه ج1 ص 248)


     همچنین شوقی افندی در کتاب قرن بدیع به حضور کنسول روسیه بر سر جسد باب اشاره می‎کند: صبح روز بعد قنسول روس در تبریز با یک نفر نقّاش در محلّ حاضر شده و نقش اجساد را بهمان وضع که در کنار خندق افکنده شده بود برداشت.» (قرن بدیع ص 137)


     سؤال اصلی آن است که کنسول کشوری مانند روسیه که سال‎ها با ایران جنگیده و بسیاری از مردمان آن را کشته و اموال آنان را غارت کرده است، چگونه و به چه علّتی بر سر جسد باب آمده و بر آن اشک می‎ریزد؟ آیا اعدام باب یک مسأله‌ی داخلی ایرانیان نبوده است؟ یا آنکه دولت روسیه در ماجرای باب، ذی نفع محسوب می‌شده است؟ اگر دولت روسیه ذی نفع بوده، کدامین منفعت را تعقیب می‌کرده و چرا چنین اظهار تأسف عمیقی را ابراز کرده در حالی که برای کشته شدگان در جنگ‌های ایران و روس حتی متأسف نیز نبوده است؟


    به نظر می‎رسد علت این اقدام جناب کنسول آن بوده که باب خواسته یا ناخواسته به دولت روس خدمت می‎کرده و در جهت منافع آنان گام برمی‎داشته و کنسول روسیه برای از دست دادن یکی از عوامل خویش ناراحت بوده است.


    در هرحال آنچه در جریان اعدام باب مسلم است آن است که اعدام وی به سبب ایجاد جنگ‎های داخلی و آشوب‎هایی بود که پیروانش به سبب تحریک او ایجاد کرده بودند و اعدام او با انگیزه‌ی مذهبی صورت نپذیرفته است. دومین مسأله آن است که رفتار تعجب آور کنسول روسیه در تبریز، این فرضیه که فتنه‎ی باب از مقطعی با هدایت عوامل استعماری به پیش می‌رفته را تقویت می‌کند. سومین مسأله آن است که اعدام او به هیچ عنوان دلیل بر حقانیت وی و مدعیان جانشینی اش، یعنی بها الله و میرزا یحیی صبح ازل نخواهد بود. چرا که اصولا اعدام باب با انگیزه سیاسی و نه دینی انجام پذیرفته و حکم عالمان شیخی، تنها دستاویزی برای اجرای حکم توسط امیرکبیر بوده است.



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/08/16 ساعت 08:29 توسط بابائی

                          عمل نکردن پیامبر بهائیان به اصول خود


    حسینعلی نوری مازندرانی پیامبر بهائیان در دورانی که رهبری عده ای را به عهده گرفت در اصول دینی خود مطالبی را شعار خود قرار داد که یا از پایه غلط است و یا خود به آن عمل نکرده است. وی پیروان خود را اغنام الله نامیده و آنها را گوسفندان الهی تلقی کرده و چون خود رهبر آنان است پس چوپان آنان معرفی می شود.


    همانطور که می دانید پیامبران الهی رفتارشان با گفتارشان هیچ تناقضی نداشت و کاملا عاقلانه رفتار می کردند و دینی که به مردم عرضه کردند کاملا مطابق با عقل سلیم بود و اگر امروزه تناقضی هر چند کوچک در ادیان الهی ببینید بخاطر تحریفی است که به مرور زمان صورت گرفته است .

 

    از آنجا که دروغگو حافظه ندارد و بعلت اینکه دروغ های زیادی تحویل مردم می دهد، می توان شاهد تناقض های زیادی در گفتار و یا رفتار او بود. حسینعلی نوری مانند چوپان دروغگو، کذاب بود. او حرف هایی زد که با عقل سلیم و مسلم همخوانی نداشت و اعمالی داشت که با حرف های خودش مطابقت نداشت .


    عقلی نیست یک انسان اول پیامبر باشد و سپس تبدیل به خدا شود اما حسینعلی نوری یک همچنین ادعایی را کرده بود. اصول دوازده گانه اش را که اینقدر بهائیان روی آن مانور می دهند یا با عقل سازگار نیست یا سخن بدی نیست اما خود حسینعلی نوری خلاف آن عمل کرده است.

   

    اولین اصلی که بهائیان خیلی روی آن مانور می دهند تحری حقیقت است . یعنی اینکه انسان آزاد است با عقل خود درباره ی همه ادیان تحقیق کند و هر کدام را که دوست داشت برای خود اختیار کند. اما اگر به جامعه بهائیان نگاه کنید متوجه می شوید اگر یک بهائی از آیین خود بازگردد از خانواده خود طرد می شود و حتی ممکن است توسط بهائیان کشته شود.

 

    اصل دیگری که آنها دارند تساوی حقوق زن و مرد است که سخن بسیار زیبا و فریبنده است . اما اگر به سخنان حسینعلی نوری نگاه کنیم می بینیم که او زنان را از لحاظ مقام پست تر از مردان می داند و تنها خواسته از این طریق طرفدارانی برای خود دست و پا کند. اگر امروزه به رهبران بهائی که تشکیل شده از شورای نه نفره است بنگرید یک زن در میان آنها پیدا نمی کنید چرا که زنان حق کاندید شدن برای رهبریت جامعه بهائیت را دارا نیستند و اصل تساوی حقوق زن و مرد در بهائیت فقط یک حرف است و همانطور که می دانید بین حرف و عمل پیامبران تناقض نیست، پس حسینعلی نوری پیامبر نیست.


    در باطل بودن پیامبری حسینعلی نوری همین بس که بشارت داده بود دوازده فرزند از نسل او یکی پس از دیگری که اولین آنها عباس فرزند اوست رهبری بهائیان را در دست خواهند گرفت . اما این بشارت به همان اولی خاتمه یافت چون عباس فرزند پسر نداشت و امروزه شما شاهد یک شورای نه نفره بعنوان رهبران بهائی هستید .


    ما سه اشکال از رهبران بهائی را در اینجا مطرح کردیم ،اما آنان هزاران اشکال در کتب و اعمال خود دارند که در پست های دیگر به آنها اشاره شده است و می توان به راحتی پی به باطل بودن بهائیان برد.


   فرقی  که بین چوپان دروغگو و حسینعلی نوری می توان پیدا کرد اینست که؛ در قصه چوپان دروغگوی ما، مردم پس از شنیدن دو یا سه دروغ از چوپان دیگر حرف او را باور نکردند، اما با این که حسینعلی نوری و علی محمد باب این همه دروغ پر واضح به مردم تحویل داده اند باز عده ای به اینان ایمان دارند.



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/07/16 ساعت 08:15 توسط بابائی

نزدیک بیست سال است سلمان رشدی به خاطر اهانت به پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و سلم،مورد خشم و نفرت مسلمانان جهان است.اعطای لقب سر(sir) از سوی دربار انگلیس به او ،چه معنائی دارد یا می تواند داشته باشد؟ طبق عرف انگلیس ،لقب "سر" و نشان "شوالیه گری "(Knighthood) به کسانی اعطا می شود که کارها و خدمات برجسته و ارزشمندی برای دولت انگلیس انجام داده باشند.

سوال:

    عباس عبدالبها ء و سلمان رشدی ،چه خدمات برجسته ای برای انگلیس انجام داده اند ؟ که از دید دربار انگلیس شایسته دریافت چنین نشان خدمتگزاری بزرگ شده اند و باید مورد ستایش و تقدیر قرار گیرند؟! دولت انگلیس با چه انگیزه ای به نویسنده کتاب موهن آیات شیطانی (که نه تنها خشم و اعتراض مسلمانان بلکه همه پیروان ادیان توحیدی را برانگیخت) چنین لقب برجسته ای را تقدیم می کند؟! آیا این تقدیر از رشدی به عنوان توهین کننده به اسلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،نشان از اسلام ستیزی دربار انگلیس ندارد؟!


اما نمونه دیگر اعطای این نشان در گذشته:

    در بحبوحه جنگ جهانی اول نیز دولت انگلیس لقب سر و نشان شوالیه گری( نایت هود) را به رهبر بهائیان عباس عبدالبهاءداد.دقیقا در زمانی که قوای استعماری انگلیس در حال نابود کردن دولت مسلمان عثمانی و تسخیر سرزمین های فلسطین بودتا مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم کند رهبر جامعه بهائی را شایسته دریافت نشان شوالیه و لقب SIR دانسته و این نشان را به او اعطا می نماید.


    جالب است دانسته شود یکی از کسانی که این نشان را دریافت نمود جاسوس دو جانبه ای به نام "اولگ بوردیوسکی " بود که هم برای روسیه کار می کرد و هم برای انگلیس جاسوسی می نمود!! جناب عبدالبها که خود را مدافع مظلومان می شمرد در پشت پرده با انگلیس چه راز و رمزی داشته که باید به این نشان نواخته شود؟!


    دریافت خفت بار این نشان از دست فرمانده سپاه اشغالگر انگلیس در فلسطین در کنار پرچم انگلیس توسط عبدالبهاءرا تصور کنید و بعد مقایسه کنید آن را با شاعر آزاده هندی به نام "رابیندرانات تاگور" که وقتی خواستند این نشان را به او بدهند نامه ای به نایب السلطنه انگلستان در هند به نام "لرد چلمس فورد"نوشت و گفت: "این نشان شوالیه را که به من داده اید نمی خواهم.بیخ ریش صاحبش بماند.آن نامه از سطر سطرش، درد و داغ می جوشد و نار و پودتان را آتش خواهد زد."


    اما عبدالبها هم در همان زمان با نگارش نامه ای خطاب به جورج پنجم امپراطور انگلیس برای او دعا می کند و تاییدش را از خدا می خواهد و آرزو می نماید سایه اش بر سر سرزمین فلسطین هماره مستدام باشد!!


    در بحبوحه جنگ جهانی اول که قشون غاصب انگلیس برای درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت خلق ستمدیده فلسطین ( که در آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود ) به حیفا وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو شده و در خطر شکست قرار میگیرد. عباس عبدالبهاء که این موضوع را متوجه می شود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج میکند و میگوید : " من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید " و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود. ( کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام " the chosen highway " صفحه 210 ناشر این کتاب در پاورقی همین صفحه اضافه میکند که خانم بلامفیلد اکثرا یادآوری میکرد که این مخازن گندم عبدالبهاء در زمان سلطه قشون عثمانی مخفیگاه خوبی برای حفظ گندم ها بوده است!)


    و بدین ترتیب راه برای تحکیم تسلط ارتش انگلیس و مقدمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین هموار می گردد. جالب تر آنکه عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین به " برپا شدن خیمه های عدالت " تعبیر نموده و بر این نعمت عظمی خدای را سپاس میگذارد و تاییدات جرج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو می کند!!! ( به نقل از کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 347)


    عبدالبها نامه به شرح متن زیر را خطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است:"اللهم اید الامبراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الظلیل علی هذا الاقلیم الجلیل"(مکاتیب جلد 3 ص 347 نوشته عبدالبها) یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین ( فلسطین ) همیشگی و جاودانه دار ..!! این موضوع اثرات فراوانی بر مبارزان فلسطینی میگذارد بطوریکه جمال پاشا حاکم دولت عثمانی که در مقابل سپاه انگلیس مقاومت مینمود آنقدر از این موضوع عصبانی میشود که میگوید : " هرطور میل عباس افندی باشد بین دارزدن و کشتن مختار است هرکدام را خواست او را مجری کنم .(خاطرات حبیب جلد 1 صفحه 446)


    عبدالبهاء مراحم عالیه خویش را نثار یهودیان میکند بلکه پیشگوئی می کند که:" اینجا فلسطین است اراضی مقدسه است عنقریب قوم یهود باین اراضی بازگشت خواهند نمود سلطنت داودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی ندارد قوم یهود عزیز میشود در ظل امر وارد میشود و تمام این اراضی بایر آباد و دائر خواهد شد تمام پراکندگان یهود جمع میشوند و تردیدی در آن نیست مقام اعلی به بهترین طرزی ساخته خواهد شد، دعا و مناجات انبیای الهی به هدر نمی رود و وعده های الهی تماما تحقق خواهد یافت. اسارت و دربدری و پراکندگی یهود مبدل به عزت ظاهری آنها میشود حتی بحسب ظاهر عزیز خواهند شد" (خاطرات حبیب جلد1 صفحه 20)


    و سپس زمانی که پیروزی اسرائیل مسجل میشود عبدالبهاء دست به آستان الهی برداشته برای عزت اسرائیل و شوکت یهودیان که توانسته اند مردم فلسطین را آواره و دربدر نمایند دعا میکند و میگوید : "اسرائیل عنقریب جلیل گردد و این پریشانی بجمع مبدل شود، شمس حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از راههای دور با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند".


    و سپس از صمیم قلب بزرگی یهود را از خداوند بزرگ مسئلت دارد که:" ای پروردگار وعده خویش آشکار کن و سلاله حضرت جلیل را بزرگوار فرما توئی مقتدر و توانا و توئی بینا و شنوا و دانا " (خاطرات حبیب جلد1 صفحه 53)


    در مقابل دولت اسرائیل بسیار نمک ناشناس خواهد بود اگر به این الطاف پاسخ نگوید. این است که وظیفه خویش را عمل نموده همه گونه وسائل راحتی و آسایش اهل بهاء را فراهم می آورد. شوقی افندی می گوید:" دولت اسرائیل وسائل راحتی ما را فراهم کرد" (اخبار امری سال 107 بدیع شماره 8 صفحه 2)


    و سپس در حالی که در اغلب کشورهای اسلامی شعائر امر بهائی ممنوع اعلام گردیده دولت اسرائیل همه گونه آزادی را به بهائیان ارزانی داشته حتی آنها را از مالیاتهای گزاف معاف می کند : " در ارض قدس شعائر امریه بی پرده و حجاب مجری گشت و تسجیل عقدنامه بهائی در دوائر حکومتی و معافیت مقامات و توابع آن از رسوم دولت از طرف اولیای امور تصویب گردید". ( توقیعات مبارکه نوروز 101 بدیع صفحه 159 )


     می دانید که برای کشوری که در حال جنگ است کمک های مالی بسیار حیاتی است تا بتواند دشمن را از پای درآورد، دولت اسرائیل هم که در آن زمان با ملت محروم فلسطین در حال جنگ بوده به این کمک های مالی بسیار محتاج بوده و در پی جمع آوری اعانات مختلف از یهودیان و دول اروپائی بوده است، اما یادش نمیرود که هرگز به " دوستان خودش" فشاری وارد نیاورد و " متحدانش " را در مضیقه نگذارد به این خاطر تمام مصالح ساختمانی سنگین قیمت بهائیان را که از خارج (بخصوص ایتالیا) برای ساختن مقام اعلی (مقبره علی محمد باب) و دیگر ساختمانهای مقر بهائیان در حیفا و عکا وارد میشود از گمرکی های سرسام آور بکلی معاف میکند : " دولت اسرائیل برای مصالح ساختمانی مقام اعلی گمرک نمی گیرد" (اخبار امری شهریور 1330 شماره 5 ص 11 ستون دوم)


    و از همه جالبتر، سخنان خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکائی شوقی ربانی است که الحق در مقام کنیز بهاالله (امه البهاء) حرف آخر را در مورد رابطه بهائیت با اسرائیل و صهیونیسم ادا کرده است و ابراز داشته که : " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان ( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است" (اخبار امری دیماه 1340 شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانویه 1962، آخرین پاراگراف صفحه)


    واقعا چشم خلق های مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتما شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر " متحدان اسرائیل " شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست. که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است؟ دقت کنید : " حلقه های یک زنجیر" یعنی این دو همراه و همگام ، با تمامی قوا از اهداف خویش دفاع می کنند و بسوی یک آرمان گام برمیدارند!!!

صحنه آخر!

آخرین پرده این صحنه درام و شگفت انگیز را می توان در فوت عبدالبها دید:

    دولت انگلیس که یکی از بزرگترین دوستان وفادارش (عبدالبها) را از دست داده است اشک می ریزد...و تلگرافی جهت همدردی به فلسطین مخابره می نماید. از زبان شوقی می شنویم : « ... وزیر مستعمرات حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان "مستر وینسون چرچیل" به مجرد انتشار این خبر پیامی به مندوب سامی فلسطین " سرهربرت ساموئل" صادر و از معظم له تقاضا نمود مراتب همدردی و تسلیت حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید. مندوب سامی مصر و ایکونت النبی نیز مراتب تعزیت و تسلیت خویش را بوسیله مندوب سامی فلسطین ببازماندگان فقید سر عبدالبها عباس افندی و جامعه بهائی تسلیت صمیمانه مرا بمناسبت فقدان قائد جلیل القدرشان ابلاغ نمائید...(قرن بدیع نوشته شوقی افندی جلد ۳ ص ۳۲۱)


    با ورق زدن صفحات تاریخ با استناد به کتب خود رهبران بهائیت به ارتباطات رهبری تشکیلات بهائیت با حکومت استعمارگر انگلیس در آستانه تشکیل دولت یهودی اسرائیل در خاک فلسطین آشنا شدیم. در پرده بعدی این نمایش تاریخی به ارتباطات عمیق تر جانشین عبدالبها یعنی شوقی افندی با رهبران رژیم تازه تاسیس یهودی اسرائیل در خاک اشغال شده فلسطین آشنا می شویم.هربرت ساموئل نخستین کمیسر عالی (یا مندوب سامی) در فلسطین به شمار می رود. ساموئل در خانواده ای اشرافی - یهودی ارتدوکس - که پیشه بازرگانی داشتند به دنیا آمد.


     ساموئل هربرت نخستین وزیر یهودی است که با تحصیلات سنتی و مذهبی انگلستان راه یافت. ساموئل هربرت در سال ۱۹۲۴ طرحی را مبنی بر تاسیس یک دولت یهودی ارائه داد که در ضمن از منافع انگلستان هم در منطقه پاسداری کند از این رو در سال ۱۲۹۴-شمسی ( برابر با ۱۹۲۵ -م ) طرحی را در مورد آینده فلسطین به هیات وزیران مجلس بریتانیا داد و بلافاصله پیشنهاد دیگری را پیرامون تاسیس یک کشور یهودی در فلسطین به پارلمان انگلستان تقدیم داشت. وی در آن پیشنهاد متذکر گردید که فلسطین به صورت کشور تحت الحمایه انگلستان درآید تا یهودیان بتوانند به خرید زمین و بسط خاک و برپائی یهودی نشینان بپردازند. وی ضمنا خواستار الویت هائی برای مهاجرت یهودیان به فلسطین گردید. ساموئل به علت داشتن خوی و منش صهیونیستی و استعماری بسیار قوی به عنوان اولین کمیسر عالی انگلستان در فلسطین برگزیده شد.


    حقیقتا خیلی جالب است این سخن همسر شوقی روحیه خانم ماکسول که بهائیان حتی به خود اجازه نمی دهند در باره آن حرفی بزنند و هرچه از آنان در این سایت پرسیده شد هیچ پاسخی ندادند..!: "من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان ( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است "!! و سر عبدالبهاء راه را برای این موضوع هموار نموده است...



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/03/21 ساعت 08:36 توسط بابائی

                      اجتماع بدشت لکه ننگی بر پیشانی طاهره قزوینی قره العین


   در ماه جمادی الاولی سال 1264 میرزا آقاسی صدر اعظم وقت (زمان محمد شاه قاجار) امر نمود سید علی محمد باب را از ماکو به چهریق[1] منتقل ساختند تا کمتر در دسترس مریدان باشد و به آرامی ذکر بابیت به فراموشی سپرده گردد. این کار خشم باب و بابیان را برانگیخت. لذا حوادثی در پی داشت که نخستین آنها در بدشت انجام گردید که در این مقاله، به اختصار اشاره­ای به گردانندگان، اتفاقات و تاثیرات بدشت خواهد شد.

   بدشت نام دشتی زیبا در کنار شهر شاهرود است و بابیان که شاهد دستگیری و زندان علی محمد باب بودند به تحریک طاهره قزوینی، میزبانی میرزا حسینعلی نوری  و کارگردانی میرزا علی بارفروش اجتماعی را در این دشت  برپا نمودندکه این اجتماع در اقدامات حکومت نسبت به بابیان تأثیر قطعی داشت و می­توان از آن به عنوان یکی از نقاط عطف تاریخ بهائیت نام برد.

طاهره قزوینی که بود؟

   در ابتدای شکل گیری جریان بابیت در قزوین شخصی به نام ملا محمد تقی قزوینی که بعدا به شهید ثالث معروف شد امورات دینی مردم را در دست داشت و از علمای بزرگ در آن محل به شما می­آمد.[2]  وی دو برادر داشت به نامهای ملاصالح قزوینی  و ملامحمدعلی برقانی که از شیخیه دفاع می­کرد. ملا صالح دختری ماهر و زیبا روی به نام زرین تاج داشت که بعدها به قره العین و طاهره شهرت یافت. [3] این دختر در خانه پدر مقداری از علوم و فنون آموخته بود و همچنین دارای بیان رسا نیز بود. زرین تاج به ازدواج پسر عمویش (پسر شهید ثالث) در آمده بود ولی بعدا در اثر تبلیغات عمویش  ملا محمد علی در مسلک مریدان شیخ احسایی و سید رشتی در آمد. لذا شوهر و فرزندان را رها کرده و به عتبات رفت تا در درس سید کاظم رشتی شرکت کند. او تا زمانی که سید کاظم درگذشت در آنجا بود و پس از درگذشت او مجلس درسی به پا کرد و در آن پیرامون عقاید شیخیه و آراء ویژه خود سخن می­راند.

   زرین تاج و یارانش با شنیدن ندای بابیت میرزا علی محمد به او گرویدند. پس از چند سال به ایران بازگشتند و به قزوین رفتند.[4]

اهداف تشکیل بابیت:

   علت تجمع بابیان در بدشت برای آزاد سازی باب از قلعه ماکو بود اما اتفاق اصلی و شاه بیت ماجرای بدشت، توطئه و دسیسه چینی گردانندگان ماجرا برای نسخ شریعت اسلام بود که بدون اطلاع باب صورت گرفت و کمترین نتیجه آن اجتهاد قره العین بود که خود او  برای اجرای این نقشه پیشقدم گردید و «بدون حجاب، با آرایش و زینت» به مجلس وارد شد و رو به حاضران گفت: خوب فرصتی دارید غنیمت بدانید جشن بگیرید. امروز روز عید و جشن عمومی است؛ روزی است که قیود تقالید سابقه شکسته شده، همه برخیزید با هم مصافحه کنید.[5]

   آنروز تاریخی، تغییر عجیبی در رویّه و عقاید حاضرین داد، روز پر هیجانی بود، در عبادات طریقهء خاصّی ایجاد شد و رویّه و عقاید قدیمه متروک گشت. بعضی همراه بودند، بعضی این تغییر را کفر و زندقه می­پنداشتند و می­گفتند احکام اسلامی هیچوقت نسخ نمی­شود. عدّه‌ای می­گفتند اطاعت حضرت طاهره واجب است هر چه بفرماید لازم الاجرا است.[6]

  همانطور که از منابع بهائی ذکر گردید بابیان بسیاری از این حرکت ناخشنود بودند. از جمله ملا حسین بشرویه­ای؛ اولین مومن به باب، از این حرکت به شدت برآشفت و یکی از بابیان بنام عبدالخالق اصفهانی با بریدن گلوی خود اعتراضش را از این حرکت ابراز کرد. شوقی افندی ولی امر بهائیان می­نویسد:

   حضار از ملاحظه این منظره سخت دچار حیرت و دهشت گشتند... خوف و غضب افئده را فرا گرفت و قدرت تکلم از جمیع سلب شد بحدی که عبدالخالق اصفهانی از کثرت هیجان و اضطراب با دست خویش گلوی خود را چاک داد و در حالی که آغشته بخون بود دیوانه وار خود را از آن صحنه دور ساخت.

   برخی دیگر از اصحاب نیز مجلس را ترک گفته و دست از امر الهی کشیدند  و گروهی با قلبهای آکنده... تسکین خاطر یافتند.[7]

نکته­ های بدشت:

   از اتفاقات عجیب در این اجتماع، حراج القابی بود که یاران بین خود تقسیم می­نمودند. محمد علی بارفروشی به قدوس، قره العین به طاهره و میرزا حسینعلی به بهاءالله ملقب شدند.[8] در کتب بهائی هیچ اشاره­ای به اینکه این القاب از سوی چه کسی ساخته و پرداخته می­شد نگردیده است.

    از دیگر موارد قابل تامل در جریان بدشت هزینه­های آن می­باشد که  کلیه مخارج حاضرین را  میرزا حسین علی نوری بهاءالله بر عهده می­گیرد. شایان ذکر است حدود هشتاد نفر به مدت 22 روز در مجمع بدشت حاضر بودند که هزینه قابل توجهی را به دنبال خواهد داشت. و همیشه این سوال مطرح است که  قرار است چه سودی در قبال این خرج کلان نصیب بهاء الله گردد.

   از دیگر نکات بدشت، عربده کشی­های مستانه رهبران بابی بود که بدون هیچ ملاحظه­ ای خدا و خداپرستی را به استهزاء گرفته بودند. عباس افندی (عبدالبها) می‏نویسد: جناب طاهره، انی انا اللّه را در بدشت تا عنان آسمان به اعلی الندا بلند نمود...[9]

    سران بدشت که تزلزل و نابسامانی را در بابیان می­دیدند در نیمه شعبان 1264 تصمیم به خروج از بدشت و حرکت به سمت مازندران نمودند و جالب اینکه در این راه میرزا علی بارفروش و طاهره قزوینی هم­کجاوه گردیدند. وقتی بدشتیان به نزدیکی قریه نیالا رسیدند ‌مردم با دیدن منظره غیر مترقبه طاهره و قدوس در یک کجاوه که با صدای بلند اشعاری می­خواندند برآشفتند و به آنان حمله کردند. به این ترتیب بدشتیان پراکنده شدند و سران بابی گریختند. عملکرد بابیان به حدی رسوا بود که برخی مورخان بهائی، این برخورد را به «غضب الهی» در نتیجه رفتار غیر اخلاقی بابیها در بدشت تعبیر کرده­اند.

   نویسنده مطالع الأنوار فارسی در این باره می­نویسد: بعضی از پیروان، چون دیدند که حضرت طاهره حجاب صورت را به یکسو نهاده، این طور نتیجه گرفتند که ممکن است بر حسب هوای نفس بمناهی و سیّئات مشغول شوند و از مسئلهء نسخ شریعت، بخیال باطل خود این طور تصوّر کردند که حریّت مضرّه را پیشه­ی خویش سازند؛ از حدود آداب تجاوز کنند و با هوای نفس خویش مشغول شوند. این خیال باطل و سودای خام که برای کوته نظران حاصل شده بود سبب شد که خشم خدا بر آنها نازل گردید و مورد غضب پروردگار واقع شدند.[10]

   میرزا حسینعلی به سختی از این غائله نجات یافت و همراه با قره العین به سوی زادگاه  پدری خود قریه تاکر در  نور مازندران گریخت.[11]

   به هر حال پس از جریان بدشت سید باب نیز مصلحت در ادعای قائمیت دید. این مسأله نیز زیاد روشن نیست که سید باب در اصل طرح و نحوه موضع­گیری، دخالت داشته یا اینکه حسینعلی نوری و دست اندرکاران اصلی، حرکت را طوری تنظیم کردند که باب راهی جز این نیافت.

    شوقی افندی، ولی امر بهائیان در کتاب خود می­نویسد: چیزی از این مقدمه (بدشت) نگذشت که حضرت باب... با اظهار مقام قائمیت و اثبات استقلال و اصالت امر مبارک، قیام پیروان خود را در احتفال بدشت تأئید و نظرات و معتقدات آنها را نسبت به شریعت الهیه تقویت و تصویب نمودند.[12]

    آنچه از این متن و با الهام از منابع بهائی بدست آمد و ضرورت بحث از بدشت را نیز به دنبال دارد اشاره به این موضوع می­باشد که این اولین رویدادی است که پیروان و امت، اول تصمیم گرفتند و اعلام استقلال امر کردند و نقطه اولی، بعدا تصویب و تائید فرمودند. ولی مگر نه این است که اگر آئین جدیدی بیاید صاحب آئین باید احکام و دستورات را با گرفتن از وحی اعلام کند ولی در اینجا امر به عکس شده است.

[1] ـ قلعه ای در نزدیکی شهر شاپور آذربایجان

[2] ـ وی شیخ احمد احسائی را انکار و حکم به تکفیر شیخ احسایی و سید کاظم رشتی دادند و علی محمد باب را نیز روی منبر لعن و نفرین می کرد .

[3] ـ شوقی افندی، قرن بدیع، مترجم نصرالله مودت، صفحه 94، چاپ دوم ، 149 بدیع، 1992 میلادی، چاپ موسسه معارف بهائی

[4] ـ مطالع الأنوار، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ترجمه عبدالحمید اشراق خاوری، صفحه 66 و 67، چاپ و انتشارات مرآت، 124 بدیع

[5] ـ مطالع الأنوار، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ترجمه عبدالحمید اشراق خاوری، صفحه 264،چاپ و انتشارات مرآت،124 بدیع

[6] ـ همان

[7] ـ شوقی افندی، قرن بدیع، مترجم نصرالله مودت، صفحه 95، چاپ دوم ، 149 بدیع، 1992 میلادی، چاپ موسسه معارف بهائی

[8] ـ مطالع الأنوار، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ترجمه عبدالحمید اشراق خاوری، صفحه 269،چاپ و انتشارات مرآت،124 بدیع

[9] ـ مکاتیب، عباس افندی عبدالبهاء، جلد 2، صفحه 255، بیتا، بیجا .

[10] ـ مطالع الأنوار، تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ترجمه عبدالحمید اشراق خاوری، صفحه 266،چاپ و انتشارات مرآت،124 بدیع

[11] ـ همان صفحه 267 .

[12] ـ شوقی افندی، قرن بدیع، مترجم نصرالله مودت، صفحه 97، چاپ دوم ، 149 بدیع، 1992 میلادی، چاپ موسسه معارف بهائی



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/02/22 ساعت 08:29 توسط بابائی

                                      تشکیلات بهاییت


    آنان که بهائیت را مانند یکی از احزاب سیاسی معرفی میکنند سخن به گزاف نگفته اند ، تشکیلات  اداری  بهائیت درست مانند یک سازمان سیاسی به کنترل اعضا و نیروهای طرفدار خود پرداخته و در فرصت های مناسب بهره خود را از آنها برمی گیرد

    ساختار تشکیلات بهائیت بسیار پیچیده است ومبتنی بر اطاعت بی‌چون چرا و تأکید بر اطاعت و پیروی محض ، نقض که به عنوان مهم ترین گناه محسوب میشود اتهام کسی است که سر از فرامین  تشکیلات بر تابد و این گناه مجازات سختی در پی دارد [۱]  و این خود روشن کننده ماهیت استبدادی ، ضد دموکراسی و معارض با آزادی تشکیلات بهائیت است

    بهائیان معتقدند که بر اساس کتاب اقدس( ام الکتاب بهاءالله )بهائیت باید به صورت تشکیلاتی وسازمانی اداره شود لازم به ذکر است  حکم  کتاب اقدس به هیچ وجه ناظر به یک تشکیلات جهانی نیست و تنها از بیوت عدل محلی سخن به میان آمده است تنها منشاء این تشکیلات  الواح وصایای عبدالبهاء است که در آنجا بیت العدل اعظم جهانی  مورد توجه قرار گرفته است و البته عبدالبها بنا به گفته خودش حق تشریع ندارد کتاب اقدس بهاءالله و هیئتی مرکب از نه نفر سرپرستی فرقه را برعهده داشته باشند

بیت العدل

     میرزا حسینعلی  در کتاب اقدس دستور تشکیل بیت العدل را صادر کرده و مینویسد : قد کتب اللّه علی کلّ مدینة ان یجعلوا فیها بیت العدل و یجتمعَ فیها النّفوُس علی عدد البهآء   [۲]  وخدا وند مقرر کرد تا در هر شهری بیت العدلی تأسیس گشته و افرادی به تعداد عدد بها در آن (برای انجام امورات جار ی بهائیان ) جمع شوند

     وی در توقیع مورخه سوم شهر البهاء ٢٣ مارس درباره علت تأسیس و اعلام وظایف و حدود اختیارات  اعضای بیت العدل  میگوید : امور ملّت معلّق است برجال بیت عدل الهی .......... چونکه هر روز را امری و هر حین را حکمی مقتضی ، لذا امور بوزرای بیت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند ......ایشان ملهمند بالهامات غیبی الهی ، بر کلّ اطاعت لازم امور سیاسیّه کلّ راجع است به بیت العدل و عبادات بما انزله اللّه فی الکتاب .[۳]

    بیت العدل مسئولیت امور روحانی و اداری جامعه بین‌المللی بهائی را بر عهده دارد که مسئولیت حفظ اماکن و سایر املاک بهائی در عکا وحیفارا نیز بر عهده دارد   .

    این تشکل از سوی بنیانگذار این فرقه ، بعنوان نهادی با توانائی تشریع در امورات غیر عبادی تعیین گردیده است بهاءالله به بیت العدل اختیار داده‌است که در مواردی که کتب وآثار بهائی ذکرشان را ننموده قوانینی وضع نمایداین  مجمع از نه نفر تشکیل شده است که هر پنج سال یک‌بار از طرف جمیع اعضاء محافل ملّی بهائیان جهان انتخاب می‌شود.و البته به ضرورت و صلاحدید ممکن است تعداد افزایش یابد اما کاسته نمیشود

    واحدهای سازمانی بیت العدل از دار التبلیغ بین المللی شروع ، و به هیئت ها و لجنه های محلی ختم میگردد بالاترین مرجع تصمیمی گیری بیت العدل ، دار التبیلیغ بین المللی است علاوه بر دار التبلیغ واحدهای دار الآثار، هیأت مهاجرین ، دفتر بین المللی بهائی ، دارالآثار بین المللی بهائی با شرح وظایف مخصوص مستقیماً زیر نظر بیت العدل ادای وظیفه میکنند

    علاوه بر محافل ملی و محلی ، هیأتها ولجنه ها از دیگر واحدهای سازمانی بیت العدلند که زیر نظر محفل ملی و محلی ، و متناسب با نیازها و ضرورتهای ملی و منطقه ای بهائیان تأسیس می گردند و هر هیأت و لجنه در حوزه تعریف شده ای فعالیت میکند در واقع ملموسترین واحد سازمانی برای آحاد بهائی هیأتها ، لجنه ها و محافل محلی اند این واحد ها بر کلیه فعالیت های اجتماعی فردی و احوال شخصی بهائیان نظارت و اشراف کامل دارد

     اولین انتخابات بیت العدل در سال  ۱۹۶۳ و آخرین انتخابات در سال ۲۰۱۳ برگزار گردیده‌است.محل  بیت‌العدل اعظم در اسرائیل در شهر حیفا  برفراز کوه کرمل است. بهاءالله در سال ۱۸۹۰، حدود ۶۰ سال قبل از ایجاد دولت اسرائیل، دریکی از الواحش به نام لوح کرمل، در حالی که به اجبار امپراتوری عثمانی، حکومت وقت، در این محل در تبعید بود، این مکان را برای استقرار مراکز اداری و روحانی بهائی انتخاب کرد.تشکیل بیت العدل فصل جدیدی در تاریخ  بهائیت است.

     اوّلین حاکم بر نهاد رهبری بهائی در حیفا  شخص بهاءاللّه بود و و پس از وی پسر ارشدش عباس افندی که نزد بهائیان به مرکز میثاق  و از سوی خودش ملقب به عبدالبهاء بود بر اریکه قدرت تکیه زد  و قرار بود که بعد از وی محمد علی برادرش ریاست بهائیان را بر عهده داشته باشد اما بعلت بروز اختلافات شدید که منجر به تکفیر و تفسیق برادران از سوی یکدیگر گردید این اتفاق نیفتاد و نیز بعلت آنکه عبدالبها فاقد فرزند ذکور بود نوه دختریش شوقی افندی  با عنوان ولی امرالله رهبری بهائیان را عهده دار شد وتمام الواح واحکام بدست رهبران  صادر و به بهائیان جهان واصل می‌شد اما بعد از درگذشت شوقی افندی تا شش سال سازمان بین المللی ایادی به عنوان جنین بیت العدل اعظم به رتق وفتق امور بهائیان جهان می پرداخت و از سال ۱۹۵۳ که بیت العدل اعظم تأسیس شدو  هدایت جامعه بهائی توسط ۹ گروه نه نفره ای که  منتخب بهائیان سراسر جهانند انجام می پذیرد طبق گفته های بهاءاللّه و عبدالبهاء قوانینی که بیت العدل اعظم تشریع می‌کند همان اعتبار و صلاحیّت آثار آنان  را دارد با این تفاوت که بیت العدل اعظم مختار است که چون مقتضیات زمان ایجاب نماید آنچه را خود تشریع نموده تعدیل یا لغو نماید. ولیکن قوانینی که در آثار بهاءالله و عبدالبها  آمده‌است قابل تغییر نیست.

     عبدالبهاء می‌گوید: هر امری که در آثار رهبران نخستین بهائی نباشد راجع بیت العدل عمومی است و آنچه به اتفاق و یا به اکثریت آراءاعضای بیت العدل تحقق یابد همان حق و مرادالله‌ است.

تفسیرمتون‌ و آثار بهاءالله، عبدالبهاء و شوقی افندی و توضیح مسائل مبهمه.

تشریع قوانین و احکام غیر منصوصه به مقتضای زمان.

اداره امور جامعه بهائیان در سراسر دنیا.

ایجاد موسسات تبلیغی و اعلان و انتشار و تبلیغ بهائیت و ترویج مصالح بهائیان

سرکوب اختلافات به وجود آمده در جامعه بهائی [۴]

نکته دیگر انکه طبق قوانین کتاب اقدس فقط مردان می‌توانند عضو بیت‌العدل اعظم باشند.مقر بیت‌العدل در شهر حیفای اسرائیل در کوه کرمل است. بهاءالله در سال ۱۸۹۰ در لوح کرمل، کوه کرمل را برای ساختمان مرقد و مدفن استخوانهای باب و هم چنین مقر بیت‌العدل انتخاب نمود [۵]

مقالات مرتبط:

اعضای جدید بیت العدل بهائیان انتخاب شدند

بحران مشروعیت تشکیلاتی در بهاییت

محفل روحانی

بیت العدل

پی نوشت :

 

۱.عبدالبهاء در لوح عمومی امریکا :".... جمال مبارک در جمیع الواح و رسایل احبّای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان عهد باب (که به بهاءالله نپیوستند)منع فرمود که نفسی نزدیکی به آنان نکند زیرا نَفَسشان مانند سَمِّ ثُعبان میماند فوراً هلاک میکند. گنجینه حدود و احکام ص ۴۵٠

۲.اقدس بند  ۳۰ ص ٢١۴

۳.حسینعلی نوری آیات الهی جلد اوّل - لجنهء نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی-  لانگنهاین _ آلمان  ١٤٨  - بدیع، ص۳.

۴.ارکان نظم بدیع، صفحات ۳۲۱ -۳۲۰

۵.در جستجوی حقیقت علیرضا روزبهانی ص ۱۱۵

موضوع: بهائیت در عصر حاضر

تشکیلات و رهبری



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/02/4 ساعت 08:23 توسط بابائی

                                    

                                        دلیل بر نجاست بهائیان


    حسینعلی نوری که بهائیان پیرو او هستند خود را خدا معرفی کرده و فرزند امام حسن عسکری را امام دوازدهم نمی داند، بلکه علی محمد باب را امام دوازدهم ما می دانند.


    قریب به اتفاق فقهاء تعداد نجاسات را یازده و برخی دوازده مورد اعلام كرده اند، از جملة آنها كه همه بالاتفاق آنرا ذكر كرده اند نجاست كافر است، كافر یعنی كسیكه منكر خدا باشد و یا برای خداوند متعال شریك قائل باشد. و یا اینكه رسالت حضرت خاتم الانبیاء محمد بن عبدالله ـ صلی الله علیه و آله ـ را قبول نداشته باشد و نیز به كسی كافر می گویند كه ضروری دین یعنی، چیزی را مثل نماز و روزه كه همة مسلمانان آنرا جزء دین اسلام می دانند منكر شود. فقهاء در این زمینه به آیة شریفة «انما المشركون نجسٌ» و روایات متعدد دیگری، از جمله این روایت كه از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است «من نصب دیناً غیر دین المومنین(دین اسلام) فهو مشرك»استناد می كنند. و از فروعاتی كه برای این مسئله ذكر كرده اند این است كه تمام بدن كافر حتی مو و ناخن و رطوبتهای او نجس است.


 حال كه روشن شد چه كسانی در فقه اسلام و شیعه نجس می باشند به كنكاش در آثار بهائیان می پردازیم .

    علی محمد باب و حسینعلی نوری در کتب خود ادعای الوهیت کرده اند لذا برای الله شریک قائل شده اند ؛که این خود موجب شرک است. بهائیان دین اسلام را منسوخ می دانند و منکر خاتمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله شده اند و این خود تنها انکار ضروریات دین است بلکه انکار اصل دین مبین اسلام است . و همچنین روایات زیادی در مورد امام زمان عجل الله آمده که آن حضرت را دقیقا توصیف کرده و اینکه ایشان فرزند حسن بن علی علیه السلام امام یازدهم شیعیان است اما بهائیان منکر وجود همچین شخصی هستند و علی محمد باب را امام دوازدهم ما شیعیان می دانند.


    با بیان این توصیفات از بهائیان روشن می شود که آنان کافر نسبت به دین اسلام هستند و برای مسلمانان با بقیه نجاسات هیچ فرقی ندارند ،حتی خوردن باقی مانده غذای آنان هم حرام است و هیچ راهی برای پاک کردن آنان جز قبول اسلام وجود ندارد. و ما در این سایت فتوای فقهای عظام تقلید را در مورد نجاست بهائیان نقل کردیم.



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1395/01/17 ساعت 08:24 توسط بابائی

                             آواره در کشف الحیل می گوید:


     اینست كه مشاهده میشود بهائیان در مقابل تمام كتب و رسائلی كه بعقیده من تمامش در محل خود صحیح است و تزلزل آنها درتعبیرات جزئیه است و اینگونه تزلزل در هر سخن و بیانی موجود و دراستدلالات خود بهائیان بیشتر و قویتر موجود است با وجود این بر اثرتزلزلات در تعبیر كلام بهانه بدست گرفته گفته و می گویند كه نویسنده فلان كتاب بی اطلاع بوده و گوینده فلان كلام مغرض كاشف فلان مقصد طماع بوده و واقف بر فلان مطلب مبغض در حالیكه هیچ شبهه ندارد كه هر كس هر چه را نگاشته از روی وجدان بوده است و اگرتمامش را نتوان صحیح شمرد چنانكه گفتیم این حالت در همه كتب ورسائل و در رسائل بهائیان بیش از همه موجود است

     بر ارباب بصیرت و خبرت پوشیده نیست كه هشتاد سال است مملكت ایران مبتلا به یك دسیسه هفت رنگی شده كه صورت در لباس مذهب جلوه كرده و باطنًا بر اساس خیانت و طنی تأسیس و با اسم مذهب بابی و بهائی ایران و اهل آن را دچار مشكلات بسیار نموده ومینماید : و تا كنون حقائق آن بر اكثر خلق مستور مانده هر كس دراطراف آن تصوری نموده و پیروان این مذهب هم یا از روی جهل وسهو یا بر اثر منافع خویش عمدًا نعلهای واژگونه بر سمند مقصود زده هر روز یكدسته از خزعبلات و لا طائلات را در جامعه انتشار داده مردم متعصب ایران را به هیجان انداخته معدودی را در دام قتل و غارت افكنده و فوری این را غنیمت شمرده فریاد مظلومیت كشیده عموم ایرانیان را بتوحش متهم و مصادر امور را دچار محظور ساخته بهیچ قسم هم نمیخواهند كه به این دسیسه های هفت رنگ و خدعه و نیرنگ خود خاتمه داده ملك و ملت را بحال خود بگذارند و قدمی در راه اصلاح و خیر بردارند!

     با اینكه در عین استتار و پنهان كاری حضرات باز مردمان هشیار گاهی از آثار پی بموثر و از شهود پی بغیب مقصود برده واحیانًا از كتب و رسائل ایشان كه بدست آمده از طرفی بطلان عقائدمذهبی ایشان را از روی علم و منطق تشخیص داده و از طرفی در زیرپرده كلمات مقاصد خائنانه ایشان را یافته و قلم بر رد ایشان و كشف مقاصد خفیه شان كشیده اند ولی تاثیری كه باید و شاید از آن كتب ردیه ظاهر نشده بلكه گاهی هم بالعكس نتیجه داده است و علت عمده این بوده و هست كه او لا آگاهی و اطلاعات تامه بر مرام و مقصدی كه قوم خاصه قومیكه اسرارشان در زیر پرده خفا مستور است موكول بحشر و معاشرت تامه و نه تنها معاشرت بلكه موقوف بر محرمیت وحتی ورود در كارهای اساسی و حل و عقد امور آن قوم است و ثانیًابعد از معاشرت و محرمیت باز شرط است كه متاثر از تظاهرات ایشان نشده محبت های ساختگی ایشان سبب انحراف او از مقاصد اولیه نشودو با هر استفاده و لذتی كه در بین ایشان حاصل كرده باشد باز قلم رااز بیان حقیقت و لو پس از بیست سال باشد باز ندارد و بالاخره اوآكل باشد نه ماكول و فاعل باشد نه مفعول . ثانیًا با همه این احوال شرط عمده كار یافتن حقیقت است از روی یقین نه حدس و تخمین و كسانیكه تا كنون قلم بر رد حضرات و كشف حقائق ایشان كشیده اند دارای این شرایط نبوده مگر عده قلیلی كه بعضی از شرایط را تا حدی دارا شدهاین شرایط نبوده مگر عده قلیلی كه بعضی از شرایط را تا حدی داراشده ولی بسر حد كمال نرسانیده براحاطه تامه صبر نیاورده اند و دروسط كار اقدام به ابراز مطلب نموده اند .اینست كه مشاهده میشود بهائیان در مقابل تمام كتب و رسائلی كه بعقیده من تمامش در محل خود صحیح است و تزلزل آنها درتعبیرات جزئیه است و اینگونه تزلزل در هر سخن و بیانی موجود و دراستدلالات خود بهائیان بیشتر و قویتر موجود است با وجود این بر اثرتزلزلات در تعبیر كلام بهانه بدست گرفته گفته و می گویند كه نویسنده فلان كتاب بی اطلاع بوده و گوینده فلان كلام مغرض كاشف فلان مقصد طماع بوده و واقف بر فلان مطلب مبغض در حالیكه هیچ شبهه ندارد كه هر كس هر چه را نگاشته از روی وجدان بوده است و اگرتمامش را نتوان صحیح شمرد چنانكه گفتیم این حالت در همه كتب ورسائل و در رسائل بهائیان بیش از همه موجود است و هنوز كتابی نوشته نشده كه جمیع مسائلش مورد قبول همه عقول و افهام باشد وبالاخره كتب ردیه و تاریخیه كه بر اهل بهاء نوشته شده پس ازمعاشرت با ایشان بیشتر معلوم می شود كه اكثریت آن كتب بر صحت است . اما رافع بهانه بهائیان نشده این بهانه را همواره دستاویز كرده میگویند این شخص وارد در این جمع نبوده و از حقایق بی خبر است .سالها است این بنده را آروز بوده كه شخصی پیدا شود كه فیال حقیقه بهایی بلكه از مبلغین كامل بهائیان باشد و حب جاه و مال وحرص و شهوت و اسرار و تناقضات ادعا و بیان و عقائد و اعمال وسرائر امور و رفتارشان خبردار نموده تباینات و تصنعات و ساخا وسازهای بی حقیقت را كه پی برده بی پرده نماید . اما صاحب یك همچو وجدانی دیده نمیشد . بلی از ابتدای بروز داعیه بابا و بهاء تا كنون عده كثیری كه در این كتاب بعضًا اشاره خواهد شد از این امر برگشته اندولی از آنجائیكه شرح حال خود وحضرات را ننگاشته و در دنیا ودیعه نگذاشته اند بهائیان بهریك وصله چسبانیده و عذری تراشیده اند تا اینكه از تفضلات الهی در این دو سه ساله آنچه مقصود ما بود جلوه نمود و درنهایت درجه كمال عرض اندام فرمود و چنانكه ذیلا ملاحظه می شود این مقصد مقدس باین صورت بحیز شهود و بروز رسید .

آواره

     آواره تخلص كه مدت بیست سال با كمال صمیمیت در میان بهائیان بوده و خدمت بایشان مینموده اخیرًا بسبب وقوع خرقه ای عجیبه و افتضاحات دیده كه دیگر هیچ وصله و التیامی برای آنها نجسته پس از بیست سال بهائیت آن حوزه پر از فساد را بدرود گفته در مقام كشف حقائق رساله نوشته موسوم به (كشف الحیل) و چون این رساله بهترین كاشف حقیقت است ما غنیمت داشته آنرا بمعرض طبع و نمایش عامه می گذاریم 



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/12/17 ساعت 08:10 توسط بابائی

                             علی محمد شیرازی باب گمراهی


    علی محمد شیرازی محوری ترین شخصیت قصه بابیت و آغاز گر داستانی است  که هر سطرش رنج نامه ای برای ایران و اسلام است. وی در ۱۲۳۵هـ ق  در شیراز به دنیا آمد. او فرزند سید محمد رضا بزاز و فاطمه بیگم که احتمالاً از سادات حسینی شیرازن بود، درکودکی پدر را از  دست داد و سرپرستی اش بر عهده مادر و دائی او سید علی  افتاد.

    با رسیدن به سن مکتب او را به مکتب خانه قهوه اولیاء که امروزه بیت العباس نامید میشود فرستادند او سالیانی چند را در این مکتب به تحصیل پرداخت گلپایگانی مبلغ بهائی مدت تحصیل او را در این مکتب ۵سال دانسته است.

     معلم این مکتبخانه شیخ محمد عابد بود که به او خواندن ، نوشتن فارسی و سیاه مشق را آموخت .گرچه سید علیمحمد باب شاگرد درس خوانی نبود و گاه بگاه نیز در مکتب خانه کتک تنبیه میشد به گونه ای که تا پایان عمر خاطره آن کتک ها او را می آزرد وی در کتاب بیان نیز این مسئله را یاد آور شده و می نویسد: قل ان یا محمد معلمی فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمسة سنه ولو بطرف عین فإن قلبی رقیق رقیق وإذا أرَدتَ ضَرباً فَلا تَتَجاوزَ عَن الخَمس ولا تَضرِب عَلی اللَّحم.

     شیخ عابد، از مریدان ودوستداران  شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی بود و از همان دوران، سید علی محمد را با نام رؤسای شیخیه آشنا کرد.

     علی محمد در پانزده سالگی  همراه با دائیش  برای تجارت راهی بوشهر شد . و پنج سال در این شهر ماند اقامت باب در بوشهر برای محققان از دو جهت حائز اهمیت است :

     وی در تابستانهای بوشهر و درگرمترین ساعات شبانه روز، به پشت بام  میرفت و رو به سوی آفتاب به گفتن اذکار واوراد میپرداخت . نبیل زرندی مورخ بهائی در مورد آن چنین آورده است :

     حضرت باب غالب اوقات در بوشهر بتجارت در شرکت ساسون مشغول بودند و با آنکه هوا در نهایت درجهء حرارت بود هنگام روز چند ساعت بالای پشت بام منزل تشریف میبردند و بنماز مشغول بودند....  حضرت باب در هنگام طلوع آفتاب بقرص شمس نظر میفرمودند و مانند عاشقی بمعشوق خود باوتوجّه کرده با لسان قلب با نیّر اعظم براز و نیاز میپرداختند گوئی نیّر اعظم را واسطه میساختند ............ مردم نادان و غافل چنان می‌پنداشتند که آن حضرت آفتاب پرست هستند و نیّر اعظم را ستایش میکنند با آنکه توجّه بشمس ظاهر ،رمز از توجّه حضرتش بشمس جمال محبوب مستور بود .(۱)

      این شرکت با  مدیریت (دیوید) ساسون اداره میشد  که از یهودیان بغداد و عامل آشکار سیاست های امپراطوری بریتانیا بشمار می رفت این شرکت یهودی انگلیسی در زمینه کشت و خرید تریاک  در منطقه برای صادرات به چین فعالیت می کرد (۲)

بنا به تحلیل برخی از محققین سیدعلی محمد باب در این دوره روابطی نسبتاً نزدیک با تشکیلات ساسونها داشته است(۳ ).

علی محمد در سن نوزده سالگی برای ادامه تحصیل به کربلا رفت، در درس سید کاظم رشتی حاضر شد(۴ )

درسال ۱۲۵۷ به شیراز بازگشت  اما باز هم ازمطالعه و اگاهی بر اندیشه های مختلف خودداری نمی کرد.

سال۱۲۵۹ سید کاظم رشتی بدرود حیات گفت و آنگونه که قبلاً نیزگفته شد که با مرگ سید کاظم رشتی میان برخی از شاگردان سید کاظم برای  کسب مقام جانشینی او رقابتی آغاز شد .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

۱. عبدالحمید اشراق خاوری / تلخیص تاریخ نبیل زرندی / صص۶۳.۶۴

۲.ـ عبدالله شهبازی  جستارهائی از تاریخ بهائیگری در ایران . كتابخانه الكترونیك سایت شهبازی ص۲۱

۳.همان جا ،

۴.ـ اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصى، ج ۱، ص ۱۹۲ـ ۱۹۳)



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/11/25 ساعت 08:24 توسط بابائی

                                        ادعای حسینعلی بهاء بدون معجزه


      یکی از نشانه های پیامبران معجزه است و ما در طول تاریخ داریم که پیامبران الهی پس از ادعا کارهای خارق العاده ای کردند تا توانستند ثابت کنند که فرستاده ی خداوند متعال هستند.


       ادعای نبوت و پیامبری به معنای ادعای نزول وحی و گفتگو با خداوند است و واضح است که این ادعا از سوی حس و تجربیات قابل اثبات نبوده ،پس اگر پیامبری راست می گوید واجب است باید با نیروی ما فوق طبیعت با خداوند متعال در ارتباط باشد و لذا بتواند با کمک و یاری خداوند از نیروی بی انتهای او،کارهای فوق العادی که بقیه انسانها از انجام آن عاجز و ناتوان هستند انجام داده و این همان معجزه و براساس منطق است و هر گاه کسی ادعای نبوت و پیامبری کرد مردم از او انتظار معجزه و کارهای خارق العاده دارند.


        حال ممکن است کسی از خود سوال کند که از کجا فرق معجزه و سحر را تشخیص دهیم .ما در اینجا به فرق های معجزه و سحر می پردازیم: ۱-معجزه به تعلیم نیاز ندارد ولی سحر و امثال آن در گرو تعلیم است. ۲-معجزه معارضه ندارد ولی سحر و امثال آن قابل معارضه هستند. ۳-پیامبران با معجزه دنبال اهداف عالی اند بر خلاف ساحر که با سحرش به دنبال شهرت و مال و غیره است. ۴-معجزه محدودیت مشخصی ندارد اما سحر درمحدودیت است.


        حضرت نوح علیه السلام پیشگویی سیل و طوفان را کرده بود و پس از آن سیل عظیم هر کس با پیامبر خدا بود زنده ماند و رستگار شد.حضرت ابراهیم علیه السلام را در آتش انداختند و نه تنها نسوخت بلکه آن آتش بزرگ تبدیل به گلستان شد.عصای حضرت موسی علیه السلام هم که معروف است،حتی ساحران آن زمان که بهترین ساحران بودند توان مقابله با آن را نداشته،پی به معجزه بودن آن برده بودند و سر تعظیم فرود آوردند.حضرت عیسی علیه السلام مرده زنده می کرد و مریض شفا می داد که این کار از هیچیک از جادوگران بر نمی آید.پیامبر گرامی اسلام هم ماه را به دو نیم کرده ،مرده زنده کرده و درخت با اذن ایشان ریشه از جا کنده و شروع به حرکت کرده است. حال اثری از این معجزات باقی نمانده و تمام آنها برای انسان های زمان خودش بوده است.اما پیامبر اسلام حضرت محمد صل الله علیه معجزه جاودان هم داشته که قرآن است و تا روز قیامت باقیست و مبارز می طلبد.قرآن از ما انسانها خواسته تا یک آیه مثل آن بیاوریم البته اگر می توانیم،با اینکه انسان های زیادی به مبارزه پرداختند اما نتوانستند حتی یک آیه مانند قرآن بیاورند و این خود چیزی جز معجزه نیست .


      حال سوال می شود که حسینعلی نوری که خود را پیامبر خوانده چرا معجزه ای نیاورده است ؟ آیا صلاح ندیده یا توانائیش را نداشته است ؟ مگر معجزه سیره ی تمام انبیاء نیست ؟ پس چرا به سیره ی انبیاء عمل نکرد؟ اگر کسی از او می خواست تا معجزه ای بیاورد جوابش را چه می داد؟ نکند حرفهای به ظاهر زیبایی را که هر کس می تواند بگوید و از لحاظ عقل و منطق پر اشتباه است را معجزه نامیده؟



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/10/30 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                   تعصب در دین و یا ترک آن


    انسان ها از همان موقعی که خلق شدند تا به حال همواره به دنبال سعادت و کمال بوده اند.راههای زیادی امتحان کرده اند بعضی ها به نتیجه رسیده و بعضی ها راه را اشتباه طی کردند.اگر به آن دسته از انسانهایی که راه را درست رفته اند بنگریم و یا در کلام بزرگان تأملی داشته باشیم؛متوجه میشویم که تنها راهی که باعث سعادت و کمال انسان میشود راهیست که به خدا ختم شود.


     خداوند متعال برای آنکه انسان بتواند راحت تر به سر منزل مقصود برسد دین را هدیه کرده تا انسان بتواند اعتقادات خود را درست و به دستورات الهی عمل کند و راه کمال انسان غیر از این نیست.


     برای آنکه انسان بتواند در دین خود استوار باشد تا راه کمال را طی کند باید در همه جا و در همه زمان نسبت به دین خود تعصب داشته باشد و پایبند به آن در همه ی موقعیت ها باشد.شاید کلمه ی تعصب برای شما خوشایند نباشد اما هر تعصبی که جاهلانه و اشتباه نیست ؛بلکه تعصباتی که از غیرت انسان برآید بسیار پسندیده است .در تمام ادیان الهی تعصب و پا فشاری نسبت به دین سفارش شده است .حتی بعضی ها بخاطر اظهار عقائد خود کشته شده اند؛اما پیامبران و اولیاء الهی آنها را بخاطر کارشان مورد تایید قرار داده اند.تنها یکسری فرقه و یا گروهک هایی که می خواهند بی دینی را در جهان گسترش دهند تعصبات دینی را بکل یک امری جاهلانه و پوچ معرفی کرده اند که باعث سست شدن انسان ها در راه کمال و سعادت شوند.


     ز جمله فرقه هایی که تعصب را امری جاهلانه نامیده است؛فرقه ی ب ائیت است که ترک تعصب را جزء اصول دوازده گانه ی خود می داند.


     عبدالبهاء در رابطه با ترک تعصب چنین می گوید: ای احباء الهی!از رائحه تعصب جاهلانه و عداوت و بغض عامیانه و اوهام جنسیه و وطنیه و دینیه که به تمامه مخالف دین الله و رضای الهی و سبب محرومی انسانی از مواهب رحمانی است بیزار شوید.....و به هر نفسی از هر ملت و هر آیین و هر طایفه و هر جنس و هر دیار ادنی کرهی نداشته باشید؛بلکه در نهایت شفقت و دوستی باشید...


     ظاهر این جمله زیباست و هر انسان آزاد اندیشی آنرا قبول می کند،اما بر اساس گفته عبدالبهاء تفاوتی میان تعصب و غیرتمندی که نبی بزرگوار اسلام (صل الله علیه و آل)و سایر پیامبران(علیهم السلام) تاکید کرده اند وجود ندارد. بنابراین بهائیان باید درباره ی نوامیس مختلف مادی و معنوی خود کاملا بی تفاوت باشند و در صورت تجاوز به آنها تعصبی از خود نشان ندهند. این تذکر لازم است که اگر مقصود از این تعالیم پیراستن جان از قید جهالت باشد، باید پیش از بهائیت در تمام ادیان آسمانی و به ویژه اسلام بیان می شد.


     حتی روانشناسان گفته اند که اگر پیمودن راهی دارای اصول و قوائد باشد با تعصب و پافشاری بهتر و سریع تر می توان آن راه را پیمود و به مقصود رسید.


     اسلام هم یکسری تعصبات را جاهلانه شمرده است ؛اما یکسری تعصبات را عاقلانه و واجب تلقی کرده که لازمه ی هر مسلمان است که آن تعصبات را در خود بپروراند و بجا از آن استفاده کند.


     پس می توان نتیجه گرفت این اصول هم مانند بقیه ی اصول دوازده گانه فقط جملات زیبا و گول زننده دارد تا مثلا خود را دینی بروز اعلام کند و مریدان خود بیشتر کند،اما از لحاظ علمی لغو است و مخالف سیره ی تمام انبیاء پیشین .

لذا اگر تمام گاف های بهائیت را مانند پازل کنار یکدیگر بگذاریم می توانیم به باطل بودن این فرقه پی ببریم.



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/10/3 ساعت 08:45 توسط بابائی

                         ادعای بهائیان برای اثبات آیین خود


      بهائیان معتقدند که در زمان علی محمد باب دوره اسلام به سر آمده و تاریخ انقضایش پایان یافته است. چون بقول خودشان دیگر در آن دوره اسلام پاسخگوی نیاز های مادی انسان ها نبود و نمی توانستند اسلام را با زندگی خود تطبیق دهند.

 

      شاید با اندکی فکر کردن بگوییم که دلیل بهائیان درست است و اسلام برای زمان خودش و نهایت پانصد سال بعدش است نه هزار و اندی سال بعد.اما اگر بیشتر تامل کنیم متوجه می شویم که دلیل آنها باطل است؛ چون فلسفه نزول دین اینست که برای سعادت انسان آمده است و سعادت انسان چیزی جز نزدیک شدن به خدا نیست. بهائیان سعادت انسان را با سلامت جسمانی و نشاط در دنیا اشتباه گرفته اند در حالی که اصل انسان به روحش است نه این جسم خاکی .


      دلیلی که ما مسلمانان برای بقاء اسلام در حال حاضر می آوریم اینست که آیات و روایات بسیاری داریم که در آن پیامبر ما آخرین فرستاده خدا معرفی شده است و دین اسلام تا روز قیامت پایدار است و بعد از آن دینی از طرف خداوند نخواهد آمد. خود بهائیان هم قرآن ما را بعنوان فرستاده ی الهی قبول دارند و هم روایات ما را ایضا. دلیل بعدی ما اینست که اگر قرار باشد بعد از اسلام آیین جدید و پیامبر دیگر نازل شود، آن دین بهائیت و آن پیامبر حسینعلی نوری نخواهد بود. زیرا آموزه ها و آن شخصیتی که یک پیامبر باید داشته باشد را حسینعلی نوری دارا نبود. هر چند ادیان گذشته بدلیل تحریف اختلاف هایی دارند اما در چند مورد که دلیل برای وجود یک دین است با هم مشترکند، مانند معجزه ی پیامبران الهی و یا اینکه کاری خلاف آیینی که خود آنرا از خداوند دریافت کرده اند نکنند. اما ما در تاریخ معجزه ای از حسینعلی نوری ندیده ایم و بسیار است خلاف هایی که آن پیامبر دروغین انجام داده است. از آن خلاف ها می توان دزدیدن کفش های نمازگزاران در مسجد را مثال زد تا حسینعلی نوری که خود را پیامبر الهی می دانست شکمش از راه حرام پر شود. و مورد هایی که در آن عدم نبوت حسینعلی نوری را ثابت می کند زیاد است.


      و دلیلی که بهائیان برای منقضی شدن اسلام می آورند آنست که پس از گذشت هزار و دویست سال از اسلام نیازهای مردم بکلی تغییر کرده بود و دنیا نسبت به زمان پیامبر گرامی اسلام خیلی پیشرفت کرده بود و دیگر اسلام پاسخگوی نیازهای مردم نبود و تا حدودی هم دست و پا گیر بود. دیگر وقتش بود که خداوند پیامبر با آیینی جدید به بشر هدیه کند تا با روش های زندگی هزار و دویست سال پس از اسلام همخوانی داشته باشد.


      اگر بخواهیم اینطور فکر کنیم که اسلام نمی تواند نیاز انسان را برآورده کند لذا در اینصورت باید بهائیت را هم نسخ شده بدانیم چون امروز با صد و هفتاد سال پیش خیلی فرق می کند و نیازهای انسانهای این دوره با نیاز های انسان های زمان حسینعلی نوری اصلا قابل مقایسه نیست. پس خداوند که دانا و حکیم است باید هر ده سال یکبار پیامبری بفرستد چون نیازهای نسل قدیم با نسل جدید فرق می کند . و اگر بیشتر فکر کنیم به این نتیجه می رسیم که خداوند هر ده سال باید چند پیامبر با آیین ها و قانون های مختلف مبعوث کند چون نیاز های مردم یک دوره با هم فرق می کند و هر منطقه یکجور زندگی خاص و به تبع آن نیاز خاص دارند.


      در نتیجه معلوم می شود که این عقیده ی بهائیت غلط و باطل است و نیاز اصلی تمام انسان ها که مربوط به روح می شود در تمام دوره ها یک چیز است که خداوند به آن بیش از همه عالم است و مثالش دو ضربدر دو است که در همه جا و همه مکان ها جوابش چهار می شود، و به عقیده ی مسلمانان اسلام اگر در جامعه درست عمل شود تا روز قیامت هم نیاز های روحی انسان را در حد اعلا تامین می کند و هم نیازهای جسمی و دنیایی او را.



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/09/2 ساعت 08:36 توسط بابائی


                                            بهائیت و همجنس گرائی

مقدمه

     در سال 1391 بیت العدل برخلاف نصوص گذشته خود ، در پیامی اعلام کرد:"هرگونه تعصب یا انزجار از همجنس گرایان مخالف و مغایر با روح آیین بهایی است. افزون بر این، بهاییان مامورند که مدافع و حامی مظلومین باشند و از کسانی که حقوق اساسی‌شان نقض شده با تمام توان دفاع کنند...بهاییان باید ناگزیر میان وجوهی از امور اجتماعی که با تعالیم بهایی همخوانی دارد و جنبه‌هایی که باتعالیم بهایی سازگاری ندارد تمایز گذارند. در حالت نخست، بهاییان می‌توانند فعالانه از آن امور اجتماعی حمایت کنند ولی در حالت دوم، نه حمایت می‌کنند و نه مخالفت..  در این مقاله بر آنیم دیدگاه آیین بهائی را درباره همجنس گرایی بررسی کنیم.

همجنس گرایی از دیدگاه بزرگان بهائیت

     مقصود از کلمه غلمان در این مورد رابطه جنسی شخص مذکّر با پسران است . حضرت ولیّ امراللّه در تبیین این حکم فرموده‌اند که مراد تحریم همه نوع روابط جنسی بین افراد هم جنس است . روابط جنسی بر حسب تعالیم بهائی منحصراً در ظلّ ازدواج حلّیّت دارد و بنیان جامعه بشری بر آن استوار است و مقصد از این تعالیم مبارکه حمایت و تقویت آن اساس الهی است . بنا بر این شریعت بهائی روابط جنسی را فقط بین زن و مردی که با یکدیگر ازدواج نموده باشند مشروع می شمارد.(حکم الغلمان،بند 107،ص 194)

     در توقیعی که حسب الامر حضرت ولیّ امراللّه تحریر یافته چنین مذکور است:هر قدر عشق و محبّت بین دو هم جنس شدید و خالص باشد ، اگر به روابط جنسی منجر گردد نادرست و خطا است و اگر گفته شود که این روابط کمال مطلوب عشق و محبّت است چنین ادّعائی عذری است نامقبول . حضرت بهاءاللّه هر نوع انحراف و فساد اخلاقی را به کلّی تحریم فرموده‌اند و نیز رابطه نامشروع بین دو هم جنس را علاوه بر آنکه بر خلاف قانون طبیعت است از انحرافات اخلاقی محسوب فرموده‌اند. ابتلا به چنین بلیّه‌ای ثقلی عظیم بر روح هر فرد با وجدانی تحمیل می کند ، امّا نفوس مبتلا قادرند که با مشاوره و مساعدت اطبّاء و اراده و سعی راسخ و دعا و مناجات بر این ضعف و مشکل فایق آیند .(حکم الغلمان،بند 107،ص195)

     حضرت بهاءاللّه تعیین مقادیر حد زنا و لواط را به بیت العدل اعظم محوّل فرموده‌اند (سؤال و جواب ، فقره ٤9 ) "بهاءاله خیلی صریح و قاطع برعلیه این انحراف جنسی شرم آور صحبت کرده، همانطور که برعلیه زنا و کلاً اقدامات ضداخلاقی گفته است. ما باید تلاش و کمک کنیم تا روح ما بر این موارد غلبه کند"

(شوقی افندی 25اکتبر 1945 )

       انجام فعالیت جنسی بین افراد همجنس غلط است. هیچ عذر و بهانه و توجیهی هم ندارد. هرنوع کار غیر اخلاقی از سوی بهاءاله منع شده است، و او روابط همجنس را اینگونه میبیند، ضمن اینکه اینکار خلاف طبیعت است . ارتکاب چنین عملی بار سنگینی بر روح انسانها است. ولی با کمک و مشاوره پزشکان ، با تلاش و پایداری، و از طریق دعا و توسل ، روح میتواند بر این نقیصه غالب شود. (شوقی افندی ، 26مارس 1950)

      همجنس گرایی بر طبق آثار بهاءاله ، از نظر معنوی مذموم است. این بدان معنی نیست که افرادی که چنین کاری انجام دادهاند را نباید کمک و نصیحت کرد، نباید با آنها همدردی کرد. بلکه این بدان معنی است که این را راه مجاز زندگی  نمیدانیم. این دیدگاه موردپذیرش تمام جوامع بشری هم هست.

(شوقی افندی ، 21 مه 1954)​"همجنس گرایی ، از دید بهائی ، امری مذموم و موجب رنج و عذاب فرد است. هر انسانی که مرتکب آن شده باشد باید از طریق دعا و یا هر وسیله دیگر به این نقیصه فایق آید."

 (شوقی افندی ، 6 اکتبر 1954)درباره موضوع... گرایش همجنس گرایی یکی از بهائیان .... چنین اقدامی مورد نکوهش بهاءاله است.... این فرد باید رفتار خود را اصلاح کند... اگر تا 10 روز اصلاحی در رفتارش مشاهده نشده ، باید حق رأی او گرفته شود.

( شوقی افندی ، 20 ژوئن 1953)در بهائیت محروم ساختن فرد از حق رأی ، نوعی مجازات و تحقیر او محسوب میشود. در یک کلام، نوعی طرد است.بیتالعدل این اقدام را بنوعی اخراج از جامعة بهائی میداند.

همجنس گرایی از دیدگاه بیت العدل:

     امور جنسی غیرعادی فراوان است. برخی مردم عقیده دارند که همجنس گرایی غیرعادی نیست و باید به افراد اجازه داد تا با یک یا چند نفر با همجنس خود رابطه داشته باشند... ولی بهائیت ، برعکس ، با صراحت اعلام میدارد که همجنس گرایی کاملاً غیرطبیعی است و برای فرد مرتکب مشکل بزرگی است و باید فرد ، چه زن و چه مرد، بر این مشکل فائق آید. تاثیر اجتماعی چنین نگرشی هم بسیار مهم است. هدف اولیه روابط جنسی بقای نسل است......

(بیت العدل جهانی، 16 مارس 1992 )

     حال عبارت بالا را که در آن بیت العدل میگوید روابط همجنس گرایانه غیراخلاقی است- زیرا برخلاف هدف اصلی روابط جنسی است- با عبارت زیر که آنها از روابط جنسی بین دوجنس مخالف ، که نمیتوانند صاحب فرزند شوند ، چشم پوشی میکنند؛ مقایسه کنید

     " یک زوج که به دلیل ناتوانی فیزیکی نمیتوانند صاحب فرزند شوند البته میتوانند ازدواج کنند، زیرا تولید مثل تنها دلیل ازدواج نیست. ولی در عین حال این خلاف روح تعالیم بهائی است که یک زوج داوطلبانه تصمیم بگیرند هیچگاه صاحب فرزند نشوند"

 (بیت العدل 3 نوامبر 1982 )

     بنابراین  موضوع به روشنی یک تبعیض آشکاربرعلیه روابط همجنس گرایان است. زیراروابط جنسی بین دو غیرهمجنس که شانس برای تولیدمثل ندارند،ازدیدآثاربهائی،اشکالی ندارد. بهائیت همجنس گرایی را بعنوان یک پدیده طبیعی و یا دائمی نمی شناسد. بلکه آن رارفتاری غیرعادی تلقی می کند . بدون شک در آینده هم اصول ممانعت و مداوای آن ظاهر و پدیدار خواهد شد. درحال حاضر کسانی که مبتلا به این رفتار هستند باید بدنبال انتخاب راه زندگی خود باشند، یعنی ترک اعمال و رفتار همجنس گرایی.( بیت العدل 22 مارس 1987 )

     این قانون دلیل نمیشود که بهائیان همجنس گرایان را طرد کنند. اگر آنها بهائی نیستند دلیلی ندارد که از آنها بخواهیم تا قوانین بهائی را اطاعت کنند؛ همانطور که از یک غیر بهائی انتظار نداریم از خوردن نوشیدنی الکلی خودداری نماید.( بیت العدل 16 مارس 1992 )

     ​وضعیت توجه جنسی به فردی از جنس خود ، و نه از جنس مخالف ، از دید بهائیت ، تحریف طبیعت انسانی، و مشکلی است که باید بر آن فایق آمد؛ بدون توجه به اینکه علت فیزیکی و روانی آن چه بوده است. هر فرد بهائی که از چنین ضعفی ( همجنس گرایی) رنج می بردبایدمعالجه شودو باید به اوکمک کرد تا بر این بیماری غلبه کند.

(بیت العدل  11 سپتامبر 1995)

     و نهایتاً دربارة امکان ازدواج دو همجنس و تائید آن از سوی بیت العدل ، بیت العدلعبارت عبدالبهاء را ذکر میکند: بدان که دستور ازدواج جاودانه است. تغییر و تبدیلی در آن نیست. این حکمی الهی و آسمانی است و هیچ تغییر و تبدیلی در آن نیست .(بیت العدل جهانی ، 5 ژوئن 1993 )

نتیجه بحث:

      همانطور که مشاهده شد بیت العدل نظریات خود را در حرمت همجنس گرایی تحت تاثیر بهائیان همجنس گرا و فشار از سوی آنها به طور کلی تغییر داد و این امر را مجاز اعلام نمود اما اینکه چرا بیت العدل علی رغم نظر بزرگان بهائیت در حرمت همجنس گرایی آن را  مجاز نمود جای بسی تعجب است....مسلماً در دنیای حاضر که بهائیت مترصد است تا به هر بهانه‌ای برای خود عِده و عُده‌ای دست و پا کند و تعداد پیروان خود را در آمار و ارقام افزون کند و بدین وسیله گسترش خود را نمایش دهد بروز چنین رفتارهایی برای جذب افرادی که در واقع به هیچ یک از ادیان الهی پایبند نیستند، یک موفقیت محسوب می‌شود.

      در صورتی که هیچ یک از نهادهای رسمی مذهبی در هیچ یک از ادیان آسمانی، حاضر نشده اند در برابر عمل شنیع هم جنس گرایی سکوت کنند. نه کنیسه ها و نه کلیساها و نه مساجد و معابد مسلمانان، هیچ یک حاضر نیستند ازدواج دو هم جنس را ثبت کنند و تمام این نهادها، مخالفت قطعی خود را با چنین عملی ابراز داشته اند.

     حال فرض کنید که هم جنس گرایان بخواهند برای رفتار خود، محملی دینی دست و پا کنند یا آن که در فضایی شبهه دینی، ازدواج خود را ثبت کنند. یا بعد از ازدواج! خود را به دینی معتقد نشان دهند. طبیعتاً به سراغ هیچ یک از ادیان آسمانی و الهی نخواهند رفت، چرا که از نظر آن ادیان، گناهی بسیار زشت مرتکب شده اند و از نظر برخی از آنان، حتی مستوجب مجازات اند.

      در این میان، بهائیت با آغوشی باز به استقبال آنان رفته است و با عدم مخالفت خود با چنین عملی، در واقع چراغ سبزی به آنان نشان داده است تا اگر هیچ دین و مکتب و آیینی پذیرای آنان نبود، بتوانند در آغوش بهائیت جا خوش کنند و از این طریق، هم آرامشی نسبی کسب کنند که بالأخره به دینی متدین اند و هم در آمار و ارقام، تعداد بهائیان افزایش یابد.

      با ادامه این سیاست از سوی جامعه بهائی، هیچ بعید نیست که در سال‌های آینده شاهد اقبال هم جنس گرایان به بهائیت باشیم و این البته نقشه حساب شده‌ای از سوی بیت العدل، برای افزودن بر آمار نفوس مؤمن! به بهائیت است.

      نگارنده‌ی این سطور هیچ تعجب نخواهد کرد که در سال‌های آینده، از سوی بیت العدل و متفکرانی! چون عرفان ثابتی، زنا کردن به تجاوز به دختران خردسال تأویل و تفسیر شود و اساساً از سوی بهائیت آزادی جنسی اعلام شود و حتی هیچ بعید نیست که به پیروی از بعضی روان شناسان در سال‌های بعد، بیت العدل تصمیم به سکوت در برابر خیانت همسران به یکدیگر بگیرد و انحرافات جنسی را یکی پس از دیگری مباح کند...

      چرا که با این کار موفق خواهد شد، بخش عمده ای از منحرفان جنسی بی دین را به خود جذب کند و آمار خود را فزونی بخشد و بدین ترتیب، یکی از مولفه های دلیل تقریر که همان اقبال یک جامعه به یک آیین است را با جمع کردن عده ای هم جنس باز و منحرف را به دور خود فراهم کند...



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/08/9 ساعت 08:35 توسط بابائی

                                     از احکام تا حج یزیدیان


     یزیدیان در پرهیز از پاره ی خوراك ها و ذبیحه تا حدی پیروی از یهود نموده و به دستور شیخ عادی از بعضی مأكولات ویژه در روزهای معینی دوری می گزینند: اما در روزه و قربانی و صدقات و خیریه اصولی از اسلام گرفته اند و به آن عمل می نمایند: در اخلاقیات و نصایح و حلال شمردن شراب از نصاری متابعت می كنند در رویه ی سجود از وثنیه (بت پرستان دوره ی جاهلیت) تقلید می كنند: در تعبیر رؤیا و رقص های مذهبی در ضمن عبادات از شامانیه پیروی كرده اند: طریقه حلول را در امر معاد از صائبیه فرا گرفته اند: یك عقیده ی محكمی هم دارند كه گویا این یك از مبتكرات خودشان است و آن این است كه هر شخص یزیدی یك برادر یا خواهری دارد از جنس فرشته و ملك كه همواره در جهان ملكوت منتظر مقدم اوست تا به مجرد وصول به استقبال او بیاید و تمام كارهای او عهده دار شود و اصلاح كند و نگذارد كمتر زیانی به این آقا یا خانم برسد (به عقیده ی نگارنده در این عقیده یزیدی بر بهائی مزیت دارد زیرا پایه ی كار را به هر یك امید و طیدی گذاشته كه اگر شما هم یقین می كردید كه راست می گوید فوری یزیدی می شدید اما بهائی یعنی رئیس بهائی پایه ی كار را آن قدر سست گذاشته كه اگر شما یقین كنید كه امر بهائی حق است باز قیدی در قبول آن نخواهید داشت زیرا بهاء بهشت را منحصر به لقای خود كرده و جهنم را حصر در فراق خویش و این كلام با آن تعبیرات كه باب در بیان بر حشر و نشر و صراط و میزان و جنت و نار بسته فقط این نتیجه را می دهد كه هر كس مؤمن باشد جزایش جز این نیست كه باب و بهاء از او راضی باشند و در جنت رضا و قرب و لقا بیارامد و العكس بالعكس و حاصل اینكه جز رضا و سخط باب و بهاء جهان دیگری نیست در این صورت كدام عاقل یا جاهلی است كه خود را به زحمت اطاعت اوامر آقا بیندازد و جانبازی كند كه آقا از او راضی باشد؟ هر چند بهاء بعد از این حرف پشیمان شد و سعی كرد هم خودش هم پسرش كه این سخن را تعبیر كنند ولی نگرفت مگر در معدودی ابله كه اگر این تعبیرات هم نبود به یك مرحبا خود را هبا می كرد اما در مردمان چیز فهم تعبیرات ثانوی بی مغزتر از كلمات اولی جلوه كرد و گفتند در جنت لقا و رضای بهاء چه سودی است و در آتش سخط و غضب یا بی میلی آقا چه زیانی است؟ البته هیچ بناء بر این (ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ) بالجمله باید گفت شیخ یزیدی به مراتب عاقل تر از شیخ كبیر یعنی بهاء پیر بوده و بهاء غفلت نموده كه در امر معاد از عادی تقلید نفرموده(!)


كتمان عقاید:

    

     طایفه ی یزیدی در پوشیدن عقائد خود اصراری تام و ابرامی تمام دارند اینان در كتمان عقیده بیش از متصوفه ی قدیم و بابیه ی جدید تأكید كرده می گویند هر یزیدی با هر بیگانه طرف صحبت شود حق ندارد عقائد خود را اظهار نماید بلكه باید اسرار دین و كیش خویش را كاملا مخفی و مستور نگه دارد حتی نماز سری و مخفی را معتبرتر از نمازهای جهر یعنی آشكار می شمارند (مرا گمان است كه این بهانه است برای نخواندن نماز) و نیز می گویند نماز ما محدود نیست (این هم بهانه ی دیگر است تا اگر در غیر وقت نماز برای ریاكاری و فریب كسی خواستند خود را نماز خوان قلم دهند بتوانند و كسی نگوید حالا وقت نماز نیست چنانكه من خود دیدم كه عبدالبهاء هم با مریدانش مشغول صحبت بود ناگهان خبر رسید كه مفتی عكا می آید فوری رو به قبله به نماز ایستاد تا مفتی وارد شد او هم نماز یك ركعتی سلام داد و مفتی هم فهمید كه این نماز خوف است و گفت هنوز ظهر نشده! باری اینگونه كارها از پیشوایان دروغگویان تعجب نیست زیرا همه چیزشان دروغ است.


      طایفه ی یزیدی می گویند كتاب لازم نیست و ملك طاوس بدون كتاب هم می تواند مردم را ارشاد كند چنانكه ما را كرده است(!) و بالاخره می گویند كتاب شریعت را محدود می كند و ما هم محدود نیستیم بلكه هر وقت هر چه لازم شود ملك طاوس به شیخ ما الهام می كند و او به ما می گوید با وجود همه ی این حرف ها باز دو كتاب از طرف مشایخ بین ایشان گذارده شده یكی به نام كتاب جلوه و دیگری به نام مصحفارش یعنی كتاب سیاه و همه ی احكام و اعمال و عقائدشان حتی نشیدهای وجدیه كه در خلال رقص مذهبی می خوانند در این دو كتاب است ولی به دست كسی نمی دهند و در این امر هم بهائیان كپیه ی یزیدیانند خصوصا كتاب احكام كه اقدس است و الواح خاص به نام اشخاص كه حاوی اسرار است حتی المقدور به كسی نمی دهند.

 

افسانه یزیدیان


      یزیدیان یك سلسله افسانه و اسطوره دارند كه آن را مقدس می شمارند و جدا به آنها معتقدند از آن جمله در افسانه تكوین و مبدء خلقت گویند خداوند جسم مركبی را ایجاد نموده و دریاها از طرف آن پدید شد آنگاه دانه ی مروارید بسیار بزرگی را از آن دریا برآورد و آن را تا چهل هزار سال تحت فرمان خود نهاده بالاخره بر آن خشمناك شده آن را پراند به گوشه ای از اثر غضب آلهی آن گوهر سنگ شد و كوه ها از آن موجود گشت و در حینی كه آن را افكند دود و غباری از آن متصاعد گشت و آسمان ها از آن دود به وجود آمد و آن گاه خدا بر آن بالا رفت از بركت پای خدا آن دودها و آسمان ها متراكم و منجمد شد و بدون ستون در فضا قرار گرفت(!)


      اما عقیده ی یزیدی ها در افسانه ی آغاز آفرینش انسان شبیه به اسطوره ی تورات است مگر اینكه یزیدیان عقیده دارند كه ملك طاوس آدم را از خاك آفریده است (نه خدا) و گویند چون ملك طاوس آدم ابوالبشر را از خاك آفرید آب و باد و آتش را در گوش های او دمید تا چهار عنصرش كامل گردید بر پا ایستاد و تا چهل سال در بهشت بود و از پهلوی چپش حوا به وجود آمد و همواره با او بود تا آنكه هر دو را از بهشت بیرون كردند پس ملك طاوس علم معاش و هر چه لازمه ی زندگی بود به وی آموخت و آرد گندم را در شكم هر دو دمید و ایشان را به زمین افكند و از آنجا كه در اسافلشان مخرجی نبود به درد شكم مبتلا شدند و علاج آن را نمی دانستند پس ملك طاوس مرغی كه قلاج نام داشت فرستاد تا به منقار خود اسافلشان را نقر نمود و راحت شدند!! بعد از آن در كار تناسل حیران بودند كه چه كنند با هم قرار دادند كه هر كدام نطفه ی خود را در سبوئی جداگانه بریزند و سرش را بسته مهر كنند و چنین كردند پس از نه ماه آدم سبوی خود را باز كرد دو بچه از آن بیرون آمد یكی نر و یكی ماده اولی را شیث و دومی را هوریه نامید و از پستان مردانه خویش او را شیر داد؛ و طایفه ی یزیدی از آن به وجود آمدند اما حوا همین كه سبوی خود را باز كرد ودیعه ی آن فاسد شده بود پس آدم به او یاد داد چه كند تا سبویش نسل بار آورد و حوا به دستور آدم عمل كرده بار دیگر امانت خود را به سبو ریخت و پس از نه ماه دو بچه یكی نر و یكی ماده از آن به وجود آمد نر را قابین و ماده را هیونه نامید و طوایف دیگر از آن دو به وجود آمدند و از این رو شرافت و مردانگی مر یزیدیان راست و ایشان شریفترین نسل بشرند!!


تذییل


     به طوری كه دیده می شود نتیجه ی این افسانه سرائی ها و خود سازی ها جز این نیست كه عده ای را تحمیق كنند تا به این اوهام پابند شده در این مذهب شریف (!) پابند كنند و برای رؤسا سواری بدهند هر چند اهل بها در این گونه افسانه شباهتی به یزیدیان ندارند ولی باز هم در نتیجه با یزیدی اشتراك مرام دارند زیرا رؤسای بهائی هم برای تحمیق مریدان سخنانی ابداء كرده اند كه هر بهائی گمان می كند از او شریف تر كسی نیست و از مذهب او بهتر مذهبی یافت نمی شود مثلا عبدالبهاء در لوحی گفته است بهائی یعنی جامع جمیع كمالات انسانی (!) این جمله كوتاه یك رشته درازی به دست گوسفندان داده كه در هر جا باد به بروت افكنده آن را تكرار می كنند كه بهائی یعنی جامع جمیع كمالات انسانی و حتی آن را سر لوحه ی دروس اطفال قرار داده اند كه طفل از ابتدای طفولیت هی تكرار كند و در مغزش جایگیر شود و چنان بداند كه سایر طبقات مردم واجد هیچگونه كمالی نیستند و كمالات انسانی منحصر است به مشتی اغنام كه حتی این لقب را هم رئیس خودشان به ایشان داده و ابدا هم به این تناقض بر نمی خورند كه اگر ما گوسفندیم جامع جمیع كمالات انسانی چه معنی دارد و اگر جامع كمالات انسانی مائیم پس اغنام چه معنی دارد؟ این است نشانه ی بطلان و دروغ و بی حقیقتی و اگر افسانه های مبدء خلقت در بهائی تكرار نشده مقتضیات زمان اجازه نداده چه كه مذهب یزیدی در قرن پنجم ساخته شده و بهائی در قرن سیزدهم و گرنه روح هر دو یكی است (الكفر ملة واحدة) (۱) و حال آنكه این بیان بهاء در لوح عید مولودش (الیوم لقد ولد من لم یلد و لم یولد) خدائی كه متولد نمی شد امروز زائیده شد! این سن موهوم روی همه ی اوهام قبایل و اقوام را پوشانیده است.


جالب است اگر بدانید تعطیلات و اعیاد یزیدیان چیست


     روز تعطیل و تقدیس یزیدی ها روز چهارشنبه است مرگ اینكه بعد از وقوع ایشان تحت فشار آل عثمان از دو تقیه چهارشنبه را به جمعه تبدیل كردند و از جشن های مهم و مقدسشان جشن سر سالی است كه نوروز ایشان است و سر سالی نام دارد و آن روز اول آوریل مسیحی و نیسان رومی است و این عید از نصف شب شروع می شود و همان نیم شب باید زنانشان بهترین لباس خود را بپوشند و به نیكوترین پیرایه ها خود را بیارایند (توالت كنند) و با مردان به رقص پردازند و تصنیف های مذهبی بخوانند و تا صبح این اعمال را ادامه دهند زیرا در آن ساعات حتما ملائكه در منازل ایشان فرود می آیند و اگر كسی در خواب غفلت باشد و به عبادات رقص و تغنی و تصنیف نپرداخته باشد موجب قهر ملائكه خواهد شد و اگر به شادی و رقص مشغول باشند ملائكه هم شاد شده بركت به ایشان خواهند داد و از صبح آن شب تا آخر ماه نیسان همه روزه باید جشن بگیرند و محفل بیارایند و مهمانی كنند ولی در آن ماه ازدواج حرام است (خودشان می گویند برای احترام ابنیاء ایشان كه این ماه متعلق به آن ابنیا است عقد و نكاح در آن ماه حرام شده ولی دیگران چیزهای دیگری گفته اند كه ما را از صحت و سقم آن اطلاعی نیست) در این جشن سر سالی ابنیه و عمارات را به پارچه های سبز و گل و شكوفه و شاخه های سبز می آرایند و مخصوصا باید پسران جوان و دختران رسیده به صحرا روند و هر چه از گل و شكوفه و سبزه یافتند بیاورند و بر در و دیوار بیاویزند و تا سقف عمارت را سبزپوش كنند و در روز چهارشنبه اول این ماه (سر سالی) بر همه ی خانواده ها واجب است كه یك حیوان قربانی كنند از گاو گرفته تا مرغ و خروس به تفاوت استطاعت و آن ذبیحه را باید ببرند و دست نزده بر سر قبر اموات خود بگذارند و بروند تا مردگان بی خبر آلت(۲) آن را بخورند (این مهمانی مردگان است) و جشن دیگرشان كه مهم است عید میلاد رئیس اولشان است كه مردم می گویند عید مولود یزید است ولی خودشان می گویند میلاد رئیس و تصریح نكرده اند كه مقصود شیخ عادی است یا میر میران و نام این جشن (بیرانده) است و آن در دسامبر مسیحی و كانون اول رومی است در این عید هم شادی ها دارند و بیش از هر وقت شرب شراب در این جشن متداول هست و هر چند واجب نیست ولی سنت مؤكد است كه بیش از اوقات دیگر شراب بنوشند یك قربانی دیگرشان در روزی است كه گمان می كنند اسحق در آن روز قربانی شده آن روز هم نزدشان عزیز است و باید هر كس به قدر توانائی قربانی بدهد و از خصائص این عید آن است كه هر خانواده باید یك بار هیزم برای مطبخ میر میران تقدیم كند (فكر كنید چه فاید و عایده بزرگی است برای رئیس كه اگر همه عمل كنند از همین چشمه ی دخل ممكن است خرج چندین ساله ی شیخ یا میر فراهم گردد) عید دیگری دارند به نام عید خضر و الیاس و آن نخستین پنجشنبه از ماه شباط رومی است فبرایر مسیحی: و یك عید مهم دیگر دارند كه مصادف است با روز قبل از عید فطر مسلمانان یعنی ۲۸ رمضان كه در آن جشن هم محفل آرائی ها و تزیینات دارند و فلسفه ی آن عید و شادی های بی نظیر آن این است كه می گویند در آن روز یكی از رؤسای ایشان از زندان خلاص شده!


 تذییل:

    

      به قدری اعیاد یزیدیان و قواعد و عوائدشان در آن اعیاد شبیه به اعیاد بهائیان است كه شخص مطلع ناگزیر است از اینكه بگوید قسمت مهم از آداب و سنن بهائیه از یزیدیان اقتباس و تقلید شده از آن جمله همین عید آزادی رئیس مطابق است با عید رضوان یا عید كل از اهل بهاء زیرا این عیدهم برای نجات بهاء از حبس او است كه در باغ نجیب پاشای بغداد بازداشت شده بود كه به اسلامبول ارسال شود و چون در آن حبس خطری نرسید دوازده روز بازداشت را به نام عید رضوان بر اهل بهاء تحمیل كرد ولی حقه بازی او بیشتر بود كه اصلا اسم بازداشت از سر این عید عجیب برداشت و گفت ایام بعثت من است و خلاصه اینكه جشن نجات از توقیف را به عید مبعث تبدیل كرد! و وجه مشابهت دیگر آنكه عید سر سالی یزیدیان از نصف شب شروع می شود بهاء هم تقلید از یزیدیان كرده فرمان داد كه عید رضوان را از دو ساعت بعد از ظهر روز دوم اردیبهشت شروع كنند و چه تناسب دیگر آنكه در عید سر سالی یزیدی ازدواج حرام است. و این حرمت سوء ظن ایجاد كرد بهاء هم در عید رضوان گفت قد رفع الله القلم ایاكم ان تتجاوزوا عن حدالادب یعنی قلم در این عید برداشته شده ولی طوری كنید كه از ادب خارج نباشد این را لازم نیست ما توضیح دهیم خودتان هر چه می فهمید بفهمید وقتی قلم برداشته شد یعنی هیچ عملی گناه نیست و بعد هم نصیحت شد كه از ادب خارج نشوید معلوم است یعنی چه گناه نیست ولی در حضور هم بی ادبی است! انصافا عید رضوان بهاء به مراتب از سر سالی یزیدی آبدارتر است زیرا آنجا جز سوءظن چیزی نیست ولی اینجا مصرح و منصوص است وجه شباهت دیگر اینكه اعیاد یزیدی ها همه در ماه های رومی است مگر عید نجات رئیس كه ۲۸ رمضان و ماه عربی است اعیاد بهاء هم بعضی در ماه های شمسی است و برخی قمری چنانكه روز اول و دوم محرم علی الرغم شیعیان كه موقع سوگواری است آن را عید ولید باب و بها در دو روز متوالی قرار داده اند و این عید كاملا ساختگی و دروغ است و صرف برای مخالفت با اسلام و عزاداری مسلمین است و نیز بعثت باب را در ۵ جمادی الاولی قرار داده اند در صورتی كه رضوانشان در اردیبهشت است زیرا نتوانسته اند ایام قمری را با شمسی تطبیق و تبدیل كنند و گرنه ماه های ۱۹ روزه خودشان شمسی است.


حج یزیدیان:


      كعبه ی این طایفه مقبره ی شیخ عادی است و روز حجشان دهم ایلول رومی است (سپتامبر مسیحی) و آداب آن اجتماع همه ی یزیدیان است در قریه ی باعدری بر سر قبر شیخ و ادای مناسك مخصوصی كه دارند و در این عمل تقلیدی كه از اسلام دارند یك حمل تختی است كه بر سر قبر شیخ می آورند با آداب و سر و صدا و زینت های مخصوص و آن تقلیدی است از محمل شامی و مصری كه در موقع حج به مكه ی معظمه حمل می شود و تقلید دیگر ذبح گاوی است در پیشگاه قبر شیخ كه پس از ذبح بلكه در حین ذبح هجوم می كنند برای ربودن گوشت آن اگر چه به قدر ذره ای باشد در این قربانی و سبقت گرفتن بر هم یك نوع تقلیدی است از شتر قربانی اسلام.


تشابه و تفاوت تذییل بهاییت:


      تقلیدی كه بهاء از یزیدیان كرده این است كه قبر خود را قبله ی اهل بهاء قرار داده اما فرقش این است كه شیخ یزیدیان فقط طواف را برای قبر خود روا داشته ولی نماز و سجده مخصوص اهل بهاء است كه در هر جا باشند رو به عكا و قبر بهاء نماز می گذارند برای اینكه او خود تنصیص كرده اذا اردتم الصلوة توجهوا الی شطر الاقدس المقام و المقدس الخ و عبدالبهاء كه مبین بیان او بود شطر اقدس و مقام مقدس را تفسیر كرد به قبر بهاء و اغنام را به توجه در نماز از راه دور یا نزدیك و سجده ی در برابر قبرش از نزدیك امر كرد و این موحدین خالص (!) هم قبول كرده اگر نمازی بخوانند قبله شان همان اطاق سه ذرعی و باغچه ده متری است كه یك آدم دروغگوی متقلب در آن مدفون است اما احكام حج را برای قبر خود منظور نداشت با این ملاحظه كه عكا از ایران دور است و او تنها ایرانی را برای خدائی خود در نظر داشت و مردم عثمانی را از عرب و ترك قابل قبول این الوهیت نمی شمرد چون هر قدر كوشید حتی یك نفر پیدا نكرد كه رشته ی عبودیت او را بر گردن نهد از این رو مناسك حج را برای یك خانه خرابه ی محقری قرب ایران یعنی در بغداد قرار داد كه ده یازده سال در آن سكونت كرده بود یك مناسك عجیب و غریب هم برای آن قرار داد اما بدبخت آنقدر پیش بینی نكرده بود كه خانه ی مردم را كه چند سال به اجاره گرفته با این مناسك خانه ی كعبه نمی شود و مسلمین مانند اغنام نیستند كه هر جا پای او رسیده آن را ملك مطلق وی بشمارند بالجمله هنوز مركب احكام حج او نخشكیده بود كه صاحبان خانه به صدا در آمدند و با پسرش عباس طرح دعوی ریختند و كار به عدلیه بغداد كشید و پول های زیادی كه به كیسه ی اغنام گوساله حواله شده بود تماما هدر شد و كعبه نساخته خراب گشت زیرا اغتصاب میرزا ثابت و ملكیت صاحبان بیت محرز شد و چون خانه به تصرف مالك مسلمانش در آمد و كعبه اهل بهاء با مناسك آن هباء گشت ازلی های ایران و اهل بیان شادی آغاز كردند برای اینكه آنها معتقد بودند كه خانه باب در شیراز از استحقاق اشته كه مطاف اهل بیان و بها باشد بالاخره بهائی ها هم با اینكه نهایت دوئیت با این ها داشتند ناچار تسلیم شدند و اینك كعبه بابی در شیراز برجا و كعبه ی بهائی در بغداد ابهاء منثباست و بهائی چون یزیدی به همان قبر رئیس قناعت كرده و با اینكه نماز بدان سو گذارد كفایت نمود تا خود فلك از نردچه آرد بیرون.


     مطلبی که ذهن هر آزاد اندیشی را مشغول می کند اینست که مگر می شود یک فرقه یا دین! (به ادعای بهاییت) که ادعای نو بودن و کامل بودن را داردو سعادت بشر را ارمغان آورده  از کنار چنین بی دینی ها و بی عفتی ها که در مطالب بالا دقیقا به آنها اشاره کردیم قوت بگیرد والبته خود را مدیون چنین افرادی بداند؟


     به هر حال ما وظیفه داریم تاریخ را بازگوکنیم و حقایق را به نظر شما گرامیان برسانیم،لذا عبرتهای تاریخ و درس گرفتن از آنها به عهده خوانندگان می باشد.


پی نوشت:

[۱] اسحق انور یهودی و ملا بهرام زردشتی بی سواد و شعبان جگری كاشی و الله قلی اردستانی و ملا ابراهیم شیرازی ممثلین رب البریه اند.

[۲] این هم تصرف مطبعه كه بی خجالت آن را بخورند: چیده است بی خبر آلت آن را بخورند: ما هم آن را تصحیح نمی كنیم!!



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/07/18 ساعت 08:39 توسط بابائی

                  

                               ‌‌استعمار و مسلکهای شبه دینی


       دین‌سازی‌ به‌ عنوان‌ بخشی‌ از اهداف‌ استعماری‌ در دویست‌ سال‌ اخیر، بین‌ صاحبنظران‌ رشته‌ تاریخ‌ و سیاست، محل‌ بحث‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ شدیدی‌ است، اما درهرصورت‌ نمی‌توان‌ انکار کرد که‌ این‌ دو قرن‌ برای‌ کشور ما نمودار تغییر جهتی‌ ژرف‌ در تحولات‌ سیاسی، اجتماعی‌ و فکری‌ بوده‌ که‌ پیامدهای‌ درازمدتی‌ را در برداشته‌ است. یکی‌ از این‌ پیامدها پیدایش‌ مسلکهای‌ شبه‌دینی‌ است‌ که‌ بـی‌تـردید به‌ عنوان‌ ابزاری‌ در دست‌ دولتهای‌ استعماری‌ و حکومت‌های‌ استبدادی‌ در این‌ دو قرن‌ در کشور ما عمل‌ نموده‌اند.‌


‌‌      پیامد ناتوانی‌ نظام‌ سیاسی‌ قاجاریه‌ در حل‌ کم‌رشدی‌ و توسعه‌ نیافتگی‌ ایران‌ و برخی‌ از دگرگونیهای‌ ارتجاعی‌ منورالفکران‌ دلباخته‌ به‌ غرب، فضا را برای‌ وارد آمدن‌ فشار فزاینده‌ بر ساختارهای‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ و از همه‌ مهمتر تشتت‌ فکری‌ آماده‌ کرد. کشمکش‌های‌ پدید آمده‌ در بستر این‌ بی‌اعتمادی، آمیزه‌ای‌ خاص‌ از شیوه‌های‌ زندگی‌ دگرگون‌ شده‌ و شورشهای‌ فکری، سیاسی‌ و شبه‌مذهبی‌ در ایران‌ معاصر بود. این‌ شورشها نه ‌تنها ایران‌ بلکه‌ بخش‌ اعظم‌ دنیای‌ اسلام‌ در پهنه‌ای‌ گسترده‌ از آفریقا و آسیا و از همه‌ مهمتر قلمروهای‌ تحت‌ نفوذ ایران‌ و عثمانی‌ را فـراگرفت. اگر کسی نقش‌ نظامهای‌ استعماری‌ انگلیس، فرانسه، روسیه، و در سده‌اخیر امریکا را در ظهور پاره‌ای‌ از این‌ شورشهای‌ شبه‌مذهبی، فکری‌ و سیاسی‌ انکار کند، درک‌ درستی‌ از تاریخ‌ معاصر ندارد.‌


      ‌‌انگلیس‌ و روسیه‌ در دوره‌قاجار تا جنگ‌ جهانی‌ دوم، و امریکا پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم، برای‌ نفوذ بیشتر در کشورمان‌ (در کنار تمهیدات‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ و نظامی) تحرکات‌ فکری‌ زیانباری‌ را در ایران‌ آغاز کردند. یکی‌ از این‌ تحرکات، ایجاد و حمایت‌ از فرق‌ شبه‌مذهبی‌ است‌ که‌ در عصر قاجار در قالب‌ بابیه‌ و بهائیه‌ بروز کرد.


       هدف‌ از تأسیس‌ این‌ فرقه‌ها وارد کردن‌ ضربه‌ جدی‌ بر رکن‌ و سنگر اصلی‌ مبارزه‌ و مقابله‌ با استعمار ــ یعنی‌ اسلام‌ و آموزه‌های‌ تشیع‌ ــ بود که‌ در سایه‌ فرهنگ‌ عاشورا، تسلیم‌ در برابر بیگانگان‌ را برنمی‌تافت. لذا بابیه‌ و سپس‌ بهائیه‌ با هدف‌ ریشه‌کن‌ ساختن‌ مفاهیم‌ شیعی‌ و دینی‌ در ایران، به‌ کمک‌ بیگانگان‌ سر برآوردند و با ادعاهایی‌ چون‌ بابیت، قائمیت، نبوت‌ و نهایتاً‌ الوهیت! کوشیدند عناصر مقاومت‌ و بیداری‌ را از بین‌ ببرند یا به‌ مسخ‌ و ابتذال‌ بکشند.‌‌‌این‌ تحرک‌ ارتجاعی، انفجاری‌ از تهاجم‌ به‌ دین، هویت‌ ملی‌ و استقلال‌ ایران‌ ایجاد کرد که‌ این‌ تهاجم‌ هم‌ خوشایند استعمار انگلیس‌ و روسیه‌ بود و همه‌ باب‌ طبع‌ استبداد پهلوی.‌


       ‌‌در تهاجم‌ پیروان‌ مسلک‌های‌ استعماری‌ به‌ دین‌ و هویت‌ ملی‌ سه‌ هدف‌ اساسی‌ دنبال‌ می‌شد:

1. خارج‌ کردن‌ دین‌ از حوزه‌اجتماعی‌ و در راس‌ آن‌ سیاست‌ و حکومت

2. توجیه‌ حضور استعمار در کشور به‌ عنوان‌ یگانه‌ عامل‌ تجدد و ترقی

3. تثبیت‌ نـیـروهـای‌ غـربـگـرا در ارکـان‌ سـیـاسـتـگـذاری‌ و تصمیم‌گیری‌ کشور.‌


      ‌‌دو طیف‌ دست‌ در دست‌ یکدیگر انجام‌ این‌ مـأمـوریـت‌ را در ایران‌ به‌ عهده‌ گرفتند: الف) منورالفکران‌ شیفته‌ غرب. ب) دین‌ به‌ دنیافروشان‌ مدعی‌ تجدد دینی. تاریخ‌ دو قرن‌ اخیر ایران‌ آسیبهای‌ جبران‌ناپذیری‌ از این‌ دو طیف‌ متحمل‌ شد. اگر طیف‌ اول‌ با توجیه‌ حضور استعمار در ایران، دلال‌ انـعـقـاد قـراردادهـای‌ اسـتـقـلال‌سـوز و خانمان‌برانداز شد، طیف‌ دوم‌ با تخریب‌ احکام‌ دینی‌ و ایجاد شورشهای‌ شبه‌مذهبی‌ و تهاجم‌ به‌ هسته‌ پویای‌ دین‌ (که‌ حضور اجتماعی‌ و سیاسی‌ اسلام‌ در جامعه‌ است) سالها انرژی‌ فکری‌ جامعه‌ را گرفتار پاسخ‌ به‌ شبهات‌ ارتجاعی‌ و دفع‌ توطئه‌های‌ آنان‌ در کشور کردند.‌


‌‌      هنوز در حافظه‌ تاریخی‌ ملت‌ ایران‌ از یاد نرفته‌ است‌ که‌ در آن‌ شرایط‌ بحرانی‌ که‌ کشور به‌ دلیل‌ بی‌لیاقتی‌ حکومت‌ قاجار و جریانات‌ منورالفکری‌ مدافع‌ آن، بخش‌ قابل‌ توجهی‌ از سرزمینهای‌ خود را از دست‌ داده‌ بود، ظهور مسلک‌ بابیگری‌ و بهائیگری‌ چه‌ آسیبی‌ را به‌ وحدت‌ ملی‌ و انسجام‌ دینی‌ زد و چه‌ جریاناتی‌ پشت‌ این‌ مسلک‌ به‌ جنگ‌ ملت‌ ایران‌ آمدند و چه‌ بلوایی‌ از ادعاهای‌ خرافی‌ و به‌ دور از منطق‌ عقلی‌ و دینی‌ این‌ مسلکها در ایران‌ ایجاد شد؟ داستان‌ ادعای‌ مهدویت، پیامبری‌ و خدایی‌ باب‌ و بهاء و ازل‌ در ایران، داستان‌ عبرت‌آموزی‌ دارد که‌ از جنبه‌ تاریخی‌ کمتر به‌ وجه‌ عبرت‌آموزی‌ آن‌ توجه‌ شده‌ است.


      اگرچه‌ بسیاری‌ هنوز هم‌ می‌کوشند که‌ پیروان‌ این‌ مسلکها را در ذیل‌ تفکر شیعه‌ دیده‌ و به‌ جدلهای‌ درون‌ دینی‌ در فرجام‌شناسی‌ تشیع‌ نسبت‌ دهند و سیاسی‌ شدن‌ آن‌ را وجه‌ متأخرتر این‌ مسلک‌ توجیه‌ نمایند، اما همه آنهایی‌ که‌ درک‌ عمیق‌ و دقیقی‌ از تاریخ‌ معاصر دارند می‌دانند که‌ بابیه‌ و بهائیه‌ و ازلیه‌ در ایران‌ مسلکهایی‌ هستند که‌ دست‌ سیاست، آنها را به‌ صورت‌ دین‌ درآورد و به‌ جان‌ ملت‌ مسلمان‌ ایران‌ انداخت‌ تا از رهگذر تفسیرهای‌ ارتجاعی‌ و خرافاتی‌ آنها، و ایجاد شقاق‌ و نفاق‌ در جامعه‌ متحد اسلامی، هسته‌ پویایی‌ دین‌ اسلام‌ و مذهب‌ تشیع‌ در ایران‌ گرفته‌ شود و راه‌ برای‌ سیطره‌استعمار و استبداد هموار گردد. برای‌ اثبات‌ این‌ ادعا به‌ اندازه‌کافی‌ شواهد و مستندات‌ در تاریخ‌ و تعالیم‌ این‌ مسلک‌ وجود دارد تا فهمیده‌ شود که‌ دین‌سازان‌ عصر مدرنیته، چرا دین‌ به‌ دنیافروشان‌ را به‌ استخدام‌ خود درآوردند و از آنها چه‌ انتظاری‌ داشتند؟‌


      ‌‌هر مسلمان‌ دین‌ آگاهی‌ می‌داند که‌ هسته‌ پویای‌ اسلام‌ فقه‌ است. زیرا به‌ قول‌ حکیم‌ صدرالمتألهین: آن‌ کس‌ که‌ از طرف‌ رسول‌ اکرم‌ (صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله) نیابت‌ داشته‌ باید بتواند ضبط‌ سیاستی‌ که‌ وظیفه‌اش‌ نگاهداری‌ فضای‌ زندگی‌ برای‌ مسلمانان‌ است، بنماید. قرآن‌ در این‌ باره‌ مشتمل‌ بر آیات‌ بسیاری‌ است‌ که‌ بر تو پنهان‌ و پوشیده‌ نیست‌ و آنچه‌ که‌ بدین‌ بخش‌ اشتمال‌ دارد به‌ نام‌ احکام‌ حلال‌ و حرام‌ و حدود احکام‌ نامیده‌ می‌شود. این‌ علم‌ را فقها عمده‌ دارند و آن‌ علمی‌ است‌ که‌ همگی‌ بدان‌ نیازمندند. چون‌ در رابطه‌ با صلاح‌ دنیا است‌ که‌ به‌ واسطه‌ آن‌ به‌ صلاح‌ آخرت‌ می‌رسند.1 فقه، مهمترین‌ معرفت‌ و علمی‌ است‌ که‌ شریعت‌ را به‌ زندگی‌ اجتماعی‌ یک‌ فرد مسلمان‌ و جامعه‌ اسلامی‌ پیوند می‌زند. بنابراین‌ اگر فقه‌ و فقیه، اعتبار، توانایی‌ و حیطه‌ نفوذ خود را بین‌ مسلمانان‌ از دست‌ بدهد و احـکـام‌ اسـتـنباطی‌ او نسبتی‌ با فضای‌ زندگی‌ مسلمانان‌ نداشته‌ باشد، چنین‌ دینی‌ دیگر به‌ عنوان‌ یک‌ دین‌ پویا و زنده‌ در بین‌ پیروانش‌ دوام‌ نخواهد داشت‌ و به‌ حل‌ چالشهای‌ روزمره‌ آنها نخواهد پرداخت.‌


اطاعت‌ از سلطان‌ به‌ هر شکل‌ ممکن‌

       ‌‌اولین‌ تهاجم‌ مسلک‌ بهائیت‌ به‌ پویایی‌ تفکر شیعه، مخالفت‌ با اصلی‌ است‌ که‌ به‌ موجب‌ آن‌ شیعیان‌ (برخلاف‌ اهل‌سنت) هرگز اطاعت‌ از سلطان‌ را همردیف‌ با احکام‌ دینی، و اصلی‌ از فروعات‌ دین، تلقی‌ نمی‌کردند. این‌ قاعده‌ آنچنان‌ در آموزه‌های‌ تشیع‌ شهرت‌ دارد که‌ اغلب‌ شارحان‌ و نقادان‌ اندیشه‌ شیعی، از آن‌ به‌ عنوان‌ اصلی‌ انقلابی‌ در تفکرات‌ شیعه‌ یاد می‌کنند و سلاطین‌ جور نیز از وجود چنین‌ اصلی‌ در آموزه‌های‌ شیعه‌ در هراس‌ بوده‌اند. بویژه‌ بهائیت، در حمایت‌ از حکام‌ وقت‌ و تهاجم‌ به‌ علمای‌ شیعه، در بیشتر آموزه‌های‌ خود به‌ این‌ اصل‌ حمله‌ می‌کند. حسینعلی‌ بهاء (پایه‌گذار بهائیت) می‌گوید: «بعد از معرفت‌ حضرت‌ باری‌ جلّ‌ جلاله، دو امر لازم: خدمت‌ و اطاعت‌ دولت‌ عادله، و تمسّک‌ به‌ حکمت‌ بالغه. این‌ دو، سبب‌ ارتفاع‌ و ارتقاء وجود و ترقی‌ آن‌ است» .2‌


      عباس‌ افندی‌ (عبدالبهاء) جانشین‌ بهاء در رساله‌ سیاسیه‌ می‌نویسد: هر ملتی‌ باید عقاید سلطانش‌ را ملاحظه‌ نماید و در آن‌ خاضع‌ باشد و به‌ امرش‌ عامل‌ و به‌ حکمش‌ متمسک. سلاطین، مظاهر قدرت‌ و رفعت‌ و عظمت‌ الهی‌ بوده‌ و هستند. این‌ مظلوم‌ با احدی‌ مداهنه‌ ننمود، کل‌ در این‌ فقره‌ شاهد و گواهند ولکن‌ ملاحظه‌ شئون‌ سلاطین، مِن‌ عندالله‌ بوده‌ و از کلمات‌ انبیاء و اولیاء واضح‌ و معلوم.4‌


      ‌‌عباس‌ افندی، به‌ دلیل‌ همین‌ اعتقاد، خدمات‌ شایانی‌ را در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ به‌ انگلستان‌ کرد و پس‌ از پایان‌ جنگ‌ به‌ پاس‌ این‌ خدمات، از دربار لندن‌ لقب‌ «سر» و نشان‌ «نایت‌ هود» که‌ بزرگترین‌ نشان‌ خدمتگذاری‌ به‌ انگلیس‌ است‌ گرفت. همان‌طور که‌ پدرش‌ (بهاء) در پیوند با استعماری‌ تزاری‌ قرار داشت‌ و در جریان‌ ترور ناصرالدین‌شاه، حمایت‌ رسمی‌ و جدی‌ سفیر روس‌ پرنس‌ دالگورکی‌ از او آشکار شد. عبدالبهاء در جای‌ دیگر از رساله‌ سیاسیه‌ می‌نویسد: ای‌ احبای‌ الهی، به‌ جان‌ و دل‌ بکوشید و به‌ نیت‌ خالصه‌ و اراده‌صادقه‌ در خیرخواهی‌ حکومت‌ و اطاعت‌ دولت‌ ید بیضا بنمایید. این‌ امر اهم، از فرایض‌ دین‌ مبین‌ و نصوص‌ قاطعه‌ کتاب‌ علّیین‌ است.5‌


       ‌‌از آن‌ زمان‌ تا به‌ امروز پیروان‌ مسلک‌ بهاء از فرمان‌ رهبران‌ خود نه‌تنها سرپیچی‌ نکردند بلکه‌ جرئت‌ و جسارت‌ چون‌ و چرا کردن‌ در آن‌ را هم‌ نشان‌ ندادند. در اغلب‌ نوشته‌هایی‌ که‌ تا به‌ امروز از مرکز بهائیت‌ در اسرائیل‌ صادر می‌شود فرمان‌ اطاعت‌ از حکومت‌ در راءس‌ دستورات‌ قرار دارد. فاضل‌ مازندرانی‌ (یکی‌ از مبلغان‌ مشهور این‌ فرقه) می‌نویسد: ازجمله‌ آداب‌ کریمه‌ و حلیه‌های‌ پرارزش‌ زیبای‌ اخلاقی‌ هیکل‌ انسانی‌ که‌ وظیفه‌ و فرض‌ بر افراد و جماعات‌ خصوصاً‌ بر مذهب‌ و ملت‌ می‌باشد، مراعات‌ احترام‌ عمومی‌ بویژه‌ نسبت‌ به‌ مملکت‌ و حکومت‌ و مراسم‌ و قوانین‌ و شئون‌ کشوری‌ است.6 در نشریه‌ رسمی‌ بهائیان‌ نیز می‌خوانیم: این‌ حزب‌ در مملکت‌ هر دولتی‌ ساکن‌ شوند باید به‌ امانت‌ و صدق‌ و صفا با آن‌ دولت‌ رفتار نمایند... پس‌ اطاعت‌ حکومت‌ و خدمتگذاری‌ مملکت‌ و سعی‌ در اجرای‌ اوامر رسمی‌ و قانونی‌ دولت‌ از قبیل‌ مراعات‌ انتظامات‌ و...، از وظایف‌ مقدسه‌ اهل‌ بهاء و از جمله‌ حقوق‌ مشروعه‌ مدنیه‌ آنان‌ است.7 همان‌ نشریه‌ از قول‌ عبدالبهاء می‌نویسد: بدون‌ اذن‌ و اجازه‌حکومت، جزئی‌ و کلی‌ نباید حرکتی‌ کرد و هر کس‌ بدون‌ اذن‌ حکومت، ادنی‌ حرکتی‌ نماید مخالفت‌ به‌ امر مبارک‌ کرده‌ است.8

این‌ فرقه، از سوی‌ دیگر، مقابله‌ علمای‌ شیعه‌ با حکام‌ جور را نیز به‌ عنوان‌ مداخله‌ در سیاست‌ تخطئه‌ می‌کند. ‌

 

عدم‌ دخالت‌ در سیاست‌

      ‌‌در کنار توصیه‌ به‌ اطاعت‌ از حکومت‌ وقت‌ و پیروی‌ از فرامین‌ حکومت‌ و دولت، اصل‌ دیگری‌ که‌ در سرلوحه‌ رهبران‌ بهائیت‌ قراردارد عدم‌ دخالت‌ در سیاست، و سیاست‌گریزی‌ است. استعمار بزرگترین‌ ضربه‌ را در دنیای‌ اسلام، از سیاست‌پذیری‌ مسلمانان‌ خورده‌ و این‌ امر در دنیای‌ شیعه‌ (خصوصاً‌ در ایران) جلوه‌بارزتری‌ داشته‌ است. تاریخ‌ معاصر ایران، بخوبی‌ گواهی‌ می‌دهد که‌ روس‌ و انگلیس‌ یکی‌ از اهداف‌ اصلی‌ خود در این‌ کشور را تبلیغ‌ جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ قرار داده‌ بودند. ‌


      در این‌ راستا مسلک‌ شبه‌ دینی‌ و دروغینی‌ چون‌ بهائیت‌ در خدمت‌ این‌ سیاست‌ قرار گرفت‌ و از همان‌ ابتدا عدم‌ دخالت‌ دین‌ در سیاست‌ را سرلوحه‌ آموزه‌های‌ خود قرار داد. دول‌ استعماری‌ از بدو نفوذ به‌ سرزمینهای‌ اسلامی‌ در پی‌ آن‌ بودند که‌ فهم‌ (خنثای) مسیحیت‌ از دین‌ و سیاست‌ را به‌ جهان‌ اسلام، و خصوصاً‌ علمای‌ اسلامی، القا کنند. اما می‌دانستند چنین‌ القائاتی‌ بهیچوجه‌ با تعالیم‌ منصوصه‌ از اسلام‌ سازش‌ ندارد. یکی‌ از دلایل‌ اصلی‌ دین‌سازان‌ عصر مدرنیته‌ در واقع‌ به‌ همین‌ اصل‌ تعطیل‌ ناپذیری‌ احکام‌ شریعت‌ در اسلام‌ بازمی‌گشت. از نظر استعمارگران، با وجود بقا و اعتبار تفاسیر سنتی‌ از دین، امکان‌ نداشت‌ جایی‌ برای‌ شعارهایی‌ چون‌ تفکیک‌ دین‌ از سیاست‌ و حکومت‌ بازکرد.‌


      مسلک‌ بهائیت‌ در چنین‌ شرایطی‌ به‌ کمک‌ سیاستهای‌ تخریب‌ دینی‌ استعمار آمد: عباس‌ افندی‌ در رساله‌ سیاسیه‌ می‌نویسد: وظیفه‌ علما و فریضه‌ فقها، مواظبت‌ امور روحانیه‌ و ترویج‌ شئون‌ رحمانیه‌ است‌ و هر وقت‌ علمای‌ دین‌ مبین‌ و ارکان‌ شرع‌ متین‌ در عالم‌ سیاسی‌ مدخلی‌ جستند و رایی‌ زدند و تدبیری‌ نمودند، تشتت‌ شمل‌ موحدین‌ شد و تفریق‌ جمع‌ مؤ‌منین‌ گشت؛ نائر فساد برافروخت‌ و نیران‌ عناد، جهانی‌ را بسوخت.9‌


‌‌     عبدالبها این‌ رساله‌ را درست‌ در دورانی‌ می‌نویسد که‌ ملت‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ روحانیت‌ سرگرم‌ مبارزه‌ با استبداد ‌قاجار در جنبش‌ مشروطیت‌ است. رهبر بهائیت‌ در چنین‌ شرایطی‌ به‌ مدد روس‌ و انگلیس‌ و عناصر نفوذی‌ وابسته‌ به‌ آنان‌ در صفوف‌ جنبش‌ می‌آید و همصدا با تمامی‌ جریانات‌ انحرافی‌ (که‌ به‌ نحوی‌ از انحاء، دنبال‌ آن‌ بودند که‌ روحانیت‌ و باورهای‌ دینی‌ را از صحنه‌ رهبری‌ مبارزات‌ مشروطه‌ خارج‌ کنند) رساله‌ سیاسیه‌ را می‌نویسد. در سراسر این‌ رساله، مبارزه‌ با تمایلات‌ سیاسی‌ علمای‌ شیعی، و تلاش‌ در جهت‌ فردی‌ جلوه‌ دادن‌ احکام‌ دین، کاملاً‌ نمایان‌ است. در ابتدای‌ رساله‌ می‌نویسد: بنیان‌ وظایف‌ مقدسه‌ بر امور روحانی‌ رحمانی‌ و حقایق‌ وجدانی‌ است؛ تعلق‌ به‌ شئون‌ جسمانی‌ و امور سیاسی‌ و شئون‌ دنیوی‌ نداشته.10‌


       ‌‌این‌ سخنان‌ در حالی‌ است‌ که‌ به‌ گواه‌ تاریخ، پیشوای‌ بهائیت‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ به‌ پاس‌ خدمات‌ سیاسی‌ مهمش‌ به‌ دولت‌ بریتانیا، مفتخر! به‌ لقب‌ و نشان‌ حکومتی‌ می‌شود. آیا در این‌ مسلک، حق‌ دخالت‌ در سیاست‌ و بهره‌برداری‌ از تمام‌ امتیازات‌ آن، فقط‌ متعلق‌ به‌ یک‌ فرد (پیشوای‌ بهائیان) است؟! معلوم‌ نیست‌ چگونه‌ کسی‌ که‌ در الواح‌ خود می‌نویسد: «در امور سیاسی‌ ابداً‌ مداخله‌ نداریم‌ و رایی‌ نزنیم، زیرا امر الله‌ را قطعیاً‌ تعلق‌ به‌ امور سیاسیه‌ نبوده‌ و نیست. امور سیاسیه‌ راجع‌ به‌ اولیای‌ امور است، چه‌ تعلق‌ به‌ نفوس‌ دارد؟... مداخله‌ در امور سیاسیه‌ عاقبت‌ پشیمانی‌ است» 11، خود سالها در خدمت‌ سیاستگذاران‌ و حکومت‌های‌ ظلم‌ و چپاولگر، فعالیت‌ سیاسی‌ می‌کند؟!‌


      عدم‌ جواز دخالت‌ بهائیان‌ در سیاست‌ کاملاً‌ آشکار است. زیرا دخالت‌ در امور سیاسی، به‌ منزله‌ آگاهی‌ از اوضاع‌ نابسامان‌ اجتماعی‌ و فکری‌ جامعه‌ است‌ و در مسلک‌ بهاء (همان‌طور که‌ رهبر آن‌ فرقه‌ می‌گوید) عوام، حق‌ دخالت‌ در این‌ امور را ندارند. چرا؟ چون‌ «امور سیاسیه، راجع‌ به‌ اولیای‌ امور است؛ چه‌ تعلق‌ به‌ نفوس» یعنی‌ مردم‌ «دارد» ؟ این‌ مسلک‌ مأموریت‌ داشت‌ دین‌ را تأویل‌ به‌ امر فردی‌ و شخصی‌ نماید. عبدالبهاء در یکی‌ از الواح‌ می‌نویسد: نفوس‌ (مردم) باید در تنظیم‌ حال‌ و تشویق‌ بر اخلاق‌ و کمالات‌ کوشند.12 کوشش‌ در تنظیم‌ حال‌ و تشویق‌ بر اخلاق‌ و کمالات‌ نیز امری‌ شخصی‌ و فردی‌ است. چنین‌ دینی، هیچ‌ تهدیدی‌ برای‌ هیچ‌ قدرتی‌ نیست‌ و این، آن‌ چیزی‌ بود که‌ شدیداً‌ قدرتهای‌ استکباری‌ و استبدادی‌ تشویق‌ و تبلیغ‌ می‌کردند.‌


      ‌‌عبدالبهاء در جای‌ دیگر می‌نویسد: حال‌ نفسی‌ از احباء اگر بخواهد در امور سیاسیه‌ در منزل‌ خویش‌ یا محفل‌ دیگران‌ مذاکره‌ کند اول‌ بهتر است‌ که‌ نسبت‌ خود را از این‌ امر قطع‌ نماید و جمیع‌ بدانند که‌ تعلق‌ به‌ این‌ امر ندارد... هر نفسی‌ را که‌ می‌بینید در امور سیاسی‌ صحبت‌ می‌دارد بدانید که‌ بهائی‌ نیست. این‌ میزان‌ است، زیرا اساس‌ امر بهائی، الفت‌ بین‌ جمیع‌ ملل‌ و ادیان‌ است‌ و مکالمات‌ سیاسی‌ سبب‌ تفرقه‌ و حصول‌ ضدیت‌ و تعصب.13‌

 

مبارزه‌ با اصل‌ مترقی‌ جهاد‌

      بزرگترین‌ مشکل‌ استعمار برای‌ حضور در کشورهای‌ اسلامی‌ ــ علاوه‌ بر ماهیت‌ سیاسی‌ دین، و سیاسی‌ بودن‌ مسلمانان‌ ــ وجود برخی‌ از احکام‌ حماسی‌ و تحرک‌بخش‌ اسلام‌ مثل‌ احکام‌ جهاد بود. بهائیت‌ از این‌ جنبه‌ نیز در خدمت‌ استعمار قرار گرفت.‌ ‌‌حسینعلی‌ بهاء، مثل‌ همتای‌ خود (قادیانی) در هند، مأموریت‌ داشت‌ یکی‌ دیگر از احکام‌ مترقی‌ اسلام‌ یعنی‌ حکم‌ جهاد را بین‌ مسلمین‌ متزلزل‌ سازد تا این‌ مانع‌ بزرگ‌ نیز از سر راه‌ استعمار برداشته‌ شود. او می‌گوید: «این‌ ظهور، رجعیت‌ کبری‌ و عنایت‌ عظمی‌ است. چه، که‌ حکم‌ جهاد را کتاب‌ محو کرده...» .14 در برخی‌ از الواح‌ کراراً‌ مساله‌ لغو جهاد، و لزوم‌ عدم‌ شورش‌ بر ضد حکومت‌ها را متذکر می‌شود. در آموزه‌های‌ این‌ مسلک، آنقدر مستندات‌ تاریخی‌ راجع‌ به‌ این‌ امر وجود دارد که‌ محل‌ تردید و انکار نیست. با تفاصیل‌ فوق، بر اهل‌ بصیرت‌ پوشیده‌ نیست‌ که‌ فرقه‌بازی، دین‌سازی‌ و تشکیل‌ گروههای‌ ذینفوذ در تاریخ‌ معاصر ایران، بی‌تردید سر در آخور بیگانگان‌ دارد و این‌ گونه‌ تشتت‌ها و تفرقه‌افکنی‌ها جز کمک‌ به‌ اهداف‌ استعمار نتیجه‌ دیگری‌ نداشته‌ است.‌ ‌‌با پیروزی‌ انقلاب‌ کبیر اسلامی‌ ایران، بی‌شک‌ شگردهای‌ جدیدی‌ برای‌ این‌ سیاست‌ کهنه‌ (جداسازی‌ دین‌ از سیاست، و سیاست‌ از دین) آغاز شده‌ که‌ ملت‌ هوشیار ما، بی‌گمان‌ در پس‌ هر نقابی، آن‌ را شناخته‌ و قاطعانه‌ طرد خواهد کرد...‌

 

فرقه‌های نوظهور، و شكست اقتدار ملی و دینی كشورهای اسلا‌می‌

       ‌‌بر اساس‌ نظریه‌ ماكس‌ وبر، رشد سرمایه‌داری‌ در اروپا مرهون‌ پیدایش‌ پروتستانیتیسم‌ و نوگرایی‌ در دین‌ بود. از دیگر آثار این‌ نوگرایی‌ مذهبی، رشد ناسیونالیزم‌ (اصالت‌ خاك‌ و خون) و تفكیك‌ اروپا به‌ كشورهایی‌ مستقل‌ از كلیسای‌ كاتولیك‌ مستقر در رم‌ بود. به‌ عبارت‌ دیگر، با شكسته‌ شدن‌ كیان‌ یا اقتدار مذهب‌ كاتولیك‌ در اروپا، مجال‌ برای‌ رشد ملت‌گرایی‌ و جدا شدن‌ قومیت‌های‌ مختلف‌ به‌ عنوان‌ كشورهای‌ مستقل‌ فراهم‌ گردید. به‌ نظر می‌رسد قاعده‌ شكسته‌ شدن‌ كیان‌ یا اقتدار مذهبی‌ و ایجاد زمینه‌ برای‌ پراكنده‌ شدن‌ اجزای‌ یك‌ كشور، توسط‌ سیاست‌مداران‌ روسیه‌ و انگلیس‌ در اوایل‌ قرن‌ نوزدهم‌ در منطقه‌ خاورمیانه‌ و آسیا مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ باشد. آنان‌ با ایجاد و یا استفاده‌ از نوگرایی‌ دینی‌ در كشورهای‌ عثمانی، هند و ایران، در پی‌ شكستن‌ اقتدار ملی‌ آنان‌ و تقسیم‌ این‌ كشورها به‌ قطعات‌ كوچكتر بوده‌اند. ایجاد یا استفاده‌ از وهابیت‌ در عثمانی‌ توانست‌ قسمت‌ جنوبی‌ این‌ كشور را از آنان‌ بگیرد و كشور جدایی‌ ایجاد كند.


       در هندوستان‌ نیز مرام‌ قادیانی‌ تقسیماتی‌ را به‌ وجود آورد. به‌ نظر می‌رسد در ایران‌ كمك‌ به‌ رشد بابیگری‌ و بهائی‌گری، به‌ علت‌ مقاومت‌ دولت، مردم‌ و روحانیت‌ اصیل، (به‌ عنوان‌ سنگربانان‌ مذهب) نتوانست‌ اقتدار ملی‌ را كه‌ همان‌ تكیه‌ بر مذهب‌ شیعه‌ بود در هم‌ بشكند و تفرقه‌ ملی‌ ایجاد كند. پس‌ از ناامیدی‌ از شكستن‌ اقتدار ملی، استثمارگران‌ درصدد استفاده‌ از این‌ مسلك‌ در جهت‌ استقرار نظام‌ اجتماعی‌ وابسته‌ به‌ غرب‌ در ایران‌ برآمدند و از این‌ جنبش‌ در راستای‌ منافع‌ خویش‌ و مقابله‌ با اقتدار اسلامی‌ در منطقه‌ بهره‌ بردند.‌

پی نوشت :

1. ملا صدرا، مفاتیح‌الغیب، ترجمه‌ محمد خواجوی، تهران، مولی، 1363. ص‌ 2/2

2. اشراقات‌ و چند لوح‌ دیگر، انتشارات‌ امری، ص‌ 22

3. همان، ص‌ 22

4. رساله‌ سیاسیه، انتشارات‌ امری، طهران، 1934، ص‌ 13

5. همان، ص‌ 17

6. سالنامه‌ جوانان‌ بهائی‌ ایران. جلد سوم‌ (108-109 بدیع) ص‌ 193

7. اخبار امری، سال‌ سی‌ و نهم، مهر و آبان‌ 1339، شماره7 و 8، ص‌ 501

8. همان، سال‌ 44، مرداد 1344

9. رساله‌ سیاسیه، صص‌ 20-21

10. همان، ص‌ 13

11. به‌ نقل‌ از اخبار امری، سال‌ 1351، ش‌ 6، ص‌ 183

12. همان، ص‌ 183

13. همان، ص‌ 184

14. گنجینه‌ حدود احکام، صفحه‌ 217.‌



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/06/28 ساعت 08:32 توسط بابائی
                       بحران مشروعیت تشکیلاتی در بهاییت


     آنان كه بهاییت را همچون یكی از گروه های سیاسی معرفی می كنند، سخن به گزاف نگفته اند. تشكیلات اداری بهاییت، درست مانند یك سازمانی سیاسی، اعضا و طرفداران خود را كنترل می كند و در فرصت های مناسب از آنها بهره می گیرد. بهاییت به صورت تشكیلاتی و سازمانی اداره می شود و هیئتی نه نفره تحت عنوان بیت العدل سرپرستی فرقه را برعهده دارد.

الف) بیت العدل

     میرزا حسین علی در كتاب اقدس، دستور تشكیل بیت العدل را صادر كرد: البته مقصود وی از بیت العدل به هیچ وجه بیت العدل اعظم كه بر عام بهاییان حاكم باشد نیست و بیت العدل از نظر وی نیز تنها یك نهاد منطقه ای است مانند آنچه امروز بهاییان به آن محفل محلی می گویند .


     چنانچه وی در كتاب اقدس می گوید:  قد كتب اللّه علی كلّ مدینة ان یجعلوا فیها بیت العدل و یجتمعَ فیها النّفوُس علی عدد البهآء.(۱) و خداوند مقرر كرد تا در هر شهری بیت العدلی ساخته شود و افرادی به تعداد عدد بهاء (برای انجام امورات جاری بهاییان) در آن جمع شوند.


     وی در فرمانی كه در تاریخ سوم شهر البهاء، ۲۳ مارس صادر كرد، درباره دلیل ساخت بیت العدل و اعلام وظایف و حدود اختیارات اعضای آن آورده است: امور ملت معلق است به رجال بیت عدل الهی... چون كه هر روز را امری و هر حین را حكمی مقتضی [است]، لذا امور به وزرای بیت عدل راجع [شود] تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند. ...ایشان ملهمند به الهامات غیبی الهی. بر كل، اطاعت لازم؛ امور سیاسیه كل راجع است به بیت العدل و عبادات بما انزله اللّه فی الكتاب.(۲)


     بیت العدل افزون بر مسئولیت اداره امور روحانی و اداری جامعه بین المللی، مسئولیت حفظ اماكن و دیگر املاك بهاییان در عكا و حیفا را نیز بر عهده دارد.


     این فرقه، اجازه صدور حكم در كارهای غیرعبادی را دارد و بهاءالله به بیت العدل اختیار داده است تا در مواردی كه در كتابها و آثار بهایی درباره آنها سخنی گفته نشده، قانون وضع كند. این انجمن از نه نفر تشكیل شده است كه هر پنج سال یك بار تمام اعضای، آنها را برمی گزینند و البته به ضرورت و صلاح دید ممكن است تعداد افزایش یابد، ولی كاسته نمی شود.


     واحدهای سازمانی بیت العدل، از دارالتبلیغ بین المللی آغاز می شود و به هیئت ها و لجنه های محلی می انجامد. بالاترین مقام تصمیم گیری در بیت العدل، دارالتبلیغ بین المللی است. افزون بر آن، واحدهای دار الآثار، هیئت مهاجرین، دفتر بین المللی بهایی و دارالآثار بین المللی بهایی با شرح وظایف مخصوص، به طور مستقیم زیر نظر بیت العدل ادای وظیفه می كنند.


     هیئت ها و لجنه ها نیز از واحدهای سازمانی بیت العدلند كه زیر نظر محفل ملی و محلی و متناسب با نیازها و ضرورتهای ملی و منطقه ای بهاییان شكل می گیرند و هر یك در حوزه تعریف شده ای فعالیت می كنند. در حقیقت، آشناترین واحد سازمانی برای توده های بهایی، هیئت ها و لجنه ها و محافل محلی اند. این واحد ها بر تمام فعالیت های اجتماعی و فردی بهاییان نظارت و اشراف كامل دارند.


نخستین انتخابات بیت العدل در سال ۱۹۶۳و آخرین انتخابات در سال ۲۰۰۱۳ برگزار شده است.

     حسینعلی بهاء در سال ۱۸۹۰، حدود شصت سال پیش از ایجاد دولت اسرائیل، درحالی كه به اجبار امپراتوری عثمانی (حكومت وقت) در این محل در تبعید بود، در یكی از لوح هایش به نام لوح كرمل، این مكان را برای ساخت مراكز اداری و روحانی بهایی برگزید. تشكیل بیت العدل، فصلی جدید در بهاییت است.


      نخستین حاكم نهاد رهبری بهایی در حیفا، شخص حسینعلی نوری بود. پس از وی، پسر ارشدش، عباس افندی كه خود را عبدالبهاء لقب داده بود و نزد بهاییان به مبین آثار بهاء الله معروف بود، بر تخت قدرت تكیه زد. قرار بود پس از وی، برادرش محمدعلی ریاست بهاییان را بر عهده داشته باشد، ولی به دلیل پیدایش اختلاف های شدید میان دو برادر كه به تكفیر و تفسیق آنان از سوی یكدیگر انجامید، چنین نشد. از آنجا كه عبدالبهاء پسر نداشت، نوه دختری اش، شوقی افندی با عنوان ، رهبری بهاییان را بر عهده گرفت. تمام لوح ها و احكام را رهبران صادر می كردند و به بهاییان در سرتاسر جهان می رساندند، ولی پس از درگذشت شوقی افندی، تا شش سال، سازمان بین المللی ایادی به عنوان هسته مرکزی  بیت العدل اعظم امور بهاییان جهان را اداره می كرد. از سال ۱۹۵۳ كه بیت العدل اعظم شكل گرفت، نه گروه نه نفره كه منتخب بهاییان سراسر جهانند، جامعه بهایی را رهبری می كنند.


     بنا بر نظریه بهاءاللّه، قانون هایی كه بیت العدل اعظم وضع می كند، همان اعتبار آثار آنان را دارد، با این تفاوت كه این نهاد می تواند بنا بر شرایط و دگرگونی های زمان، آنچه را خود تشریع كرده است، تعدیل یا لغو كند، ولی قانون هایی كه در آثار بهاءالله و عبدالبهاء آمده است، تغییرپذیر نیست. عبدالبهاء می گوید: هر امری كه در آثار رهبران نخستین بهایی نباشد، به بیت العدل عمومی برمی گردد و آنچه به اتفاق یا به اكثریت آرای اعضای بیت العدل تحقق یابد، همان حق و مرادالله است.

بنابراین، مهمترین وظایف بیت العدل عبارتند از:

۱. تفسیر متون و آثار بهاءالله، عبدالبهاء و شوقی افندی و توضیح مسائل مبهم؛

۲. وضع قوانین و احكام ثابت نشده، متناسب با هر زمان؛

۳. اداره امور جامعه بهاییان در سراسر دنیا؛

۴. ایجاد مؤسسه های تبلیغی و تبلیغ بهاییت و ترویج مصالح بهاییان؛

۵. سركوب اختلاف در جامعه بهایی.(۳)

ب) محافل روحانی ملی و محلی

     در حال حاضر، بهاییان در صورت امكان، در هر شهری یك گروه نه نفره به نام «محفل روحانی محلی» انتخاب می كنند. انتخاب اعضای محافل با رأی پنهانی و آزاد انجام می شود و بدون كاندیدا و تبلیغات. بهاییان ساكن در هر شهر و روستا، چنانچه به حد نصاب نه نفر برسند، وظیفه دارند محفل محلی تشكیل دهند. این محفل، همانند محفل ملی، از نه نفر تشكیل شده و درواقع، زیرمجموعه محفل ملی است و تمامی اختیارات لازم برای اداره و كنترل بهاییان حوزه خود را دارد.

 

     نمایندگان این محافل در هر حوزه، اعضای «محفل روحانی ملی» را از میان تمام اعضای جامعه بهایی آن كشور انتخاب می كنند. محفل ملی، در واقع رابط جامعه بهایی هر كشور با بیت العدل، و اجراكننده سیاست ها و هدف های بیت العدل در آن كشور است. پیروی از دستورهای این محفل، بر بهاییان آن كشور واجب است و سرپیچی از این دستورها، محرومیت های گسترده ای در پی دارد و قانون شكنان به شدیدترین شكل مجازات می شوند (البته به تازگی بر اثر فشارهای موجود، در این مجازات ها تجدید نظر هایی شده است).


      بنابر وصیت های شوقی افندی، محفل های محلی و ملی در هر جامعه برقرار خواهند بود تا زمانی كه این جوامع برای بر پا كردن بیت العدل های محلی و ملی آماده شوند. اعضای محافل می توانند مرد یا زن باشند.

نكته دیگر آن است كه بر اساس قوانین كتاب اقدس فقط مردان می توانند عضو بیت العدل اعظم باشند. بهاءالله در سال ۱۸۹۰ م. در لوح كرمل، كوه كرمل را برای ساختمان مرقد و مدفن استخوان های باب و همچنین جایگاه بیت العدل برگزید.

ج) بحران نامشروع بودن بیت العدل

     یكی دیگر از مشكلات بهاییت، مشروعیت نداشتن بیت العدل به عنوان مهم ترین و بالاترین نهاد مذهبی این فرقه پس از مرگ شوقی افندی و پی آمدهای بحران ساز آن است. امروز پس از پنجاه سال از آغاز به كار اولین بیت العدل، این تشكیلات گسترده به جز توجیه هایی بی ارزش، برای مخالفان خود كه بسیاری از آنها به بهاییت معتقدند، پاسخی نیافته است.


      عبدالبهاء، در پایان عمر، در لوح ها و وصیت های خود برای رهبری بهاییان، قرار تازه ای نهاد و سلسله ولایت امرالله را ساخت. او در این لوح ها مدعی شد كه اولیاء امر بهایی ۲۴ نفرهستند: در هر دوری اوصیا و اصفیا دوازده نفر بودند؛ در ایام حضرت یعقوب، دوازده پسر بودند و در ایام حضرت موسی، دوازده نقیب رؤسای اسباط بودند و در ایام حضرت مسیح، دوازده حواری بودند و در ایام حضرت محمد، دوازده امام بودند. ولكن در این ظهور اعظم، ۲۴ نفر هستند دو برابر جمیع؛ زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضا نماید.(۴) این افراد یكی پس از دیگری خواهند آمد و هریك باید جانشین خود را معین سازد. ایشان روشن كننده آثار بهایی و رهبر همگان و رئیس همیشگی مجلس بیت العدل هستند(۵)

      بر اساس این نوشته، نخستین ولیّ امر، شوقی افندی است و پس از او ۲۳ نفر سلسله اولیاء امر، در نسل پسر او خواهند بود.


      شوقی افندی با لقب «ولی امرالله» می بایست برابر دستورهایی كه عبدالبهاء از آیات بهاءالله استخراج كرده بود، در بالاترین پست بیت العدل، به عنوان تنفیذكننده قوانین مصوبه، حضور داشته باشد. دستور عبدالبهاء این بود: ... ولیّ امراللّه رئیس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل [است] و اگر در اجتماعات بالذات حاضر نشود، نایب و وكیلی تعیین فرماید... . این بیت عدل مصدر تشریع است و حكومت قوّه تنفیذ. تشریع باید مؤیّد تنفیذ گردد و تنفیذ باید ظهیر و معین تشریع شود(۶)


     پس از درگذشت شوقی افندی ، جامعه بهایی رهبری از نسل بهاءالله نیافت و بسیاری از بهاییان بدون توجه به اهمیت ولیّ امر در نظم اداری امرالله، رهبری بیت العدل را بدون ولیّ امر پذیرفتند، درحالی كه بنا به نظر شوقی، بیت العدل بدون وجود ولیّ امر، سازمانی فلج بود


       مؤسسات سه گانه الواح مبارك وصایا : ولی امرالله، مبین آیات الله است، بیت عدل عمومی (بین المللی) قانون گذار است و ایادی امرالله از راه تحقیقات و نمونه بودن زندگی و منش خود به تدریس و تبلیغ می پردازند. چنانچه یكی از این مؤسسات از فعالیت بازماند، نظم اداری امرالله فلج خواهد شد.(۷)

 

       بخشی از بهاییان كه بهاییان ارتدكس نامیده می شوند، بیت العدل حیفا را به دلیل نداشتن ولیّ امری كه از هر خطایی در امان باشد، فاقد مشروعیت می دانند. بیت العدل به صورت كاملاً غیرقانونی به جای ولیّ امر بر بهاییان حكم می راند و با راهكارهای قرون وسطایی راه هرگونه انتقاد را بر خود بسته است. این نهاد، مبارزه وسیعی را با بهاییان ارتدكس آغاز كرده است، ولی جامعه بهاییان ارتدكس با ارائه متون انكارنشدنی، بی اساس بودن و مشروعیت نداشتن آن را بر همگان آشكار ساخته اند. ناگفته نماند كه هر چند بهاییان ارتدكس با این مبارزه، بنای بیت العدل را فرو پاشیدند، ولی متأسفانه خودشان نیز در چنبره توهم ها منتظر تحقق وعده های دروغین عبدالبهاء نشسته اند.


      در وب سایت بهاییان ارتدكس ایران آمده است:در حال حاضر كه نزدیك به زمان نزول كتاب مستطاب اقدس است و احكام آن هنوز كاملاً اجرا نمی¬شود، وضع احكام جدیدی مورد ندارد، لهذا بیت عدل عمومی یا بیت عدل اعظم (حقیقی) در آینده در میقات معین بنا به اراده الهی منطبق با مفاد الواح وصایای حضرت عبدالبهاء تشكیل خواهد شد(۸)

پی نوشتها:

۱. اقدس، ص ۲۱

۲. حسینعلی نوری، آیات الهی، لانگنهاین، آلمان، لجنه نشر آثار امری به زبان فارسی و عربی، ج ۱، ص ۱۴۸.

۳. ارکان نظم بدیع، صص ۳۲۰ و ۳۲۱.

۴مفاوضات، نسخه۴PDF از کتابخانه الکترونیکی جامع آثار بهایی، صص۴۵ و ۴۶.

۵. احمد یزدانی، نظر اجمالی در دیانت بهایی، لجنه ملی نشریات امری، ۱۳۲۷، ص ۶۶.

۶. گنجینه حدود و احکام، ص ۱۲۸؛ بدیع، ص ۲۱۷.

۷. روحیه مكسول، یادداشت¬های حیفا سخنان شوقی افندی، ص ۲۹.

۸. دریافت از سایت بهاییان ارتودکس ایران



موضوع : مقالات بهائیت , 
ارسال شده در 1394/03/24 ساعت 08:25 توسط بابائی

                                جایگاه مطابقت عقل و دین در بهاییت


     یکی از اصول دوازده‏ گانه بهائیت تطابق دین با علم و عقل می‏باشد و در آغاز ضروری است که تعاریفی از سه واژه دین، علم و عقل ارائه و سپس به نقد و بررسی این اصل بپردازیم.

      دین در لغت به معنای اطاعت است [۱] ، و در اصطلاح به معنای (الذین هو وضع الهی لا و الالباب، تناول الاصول و الفروع). که مقصود از اصول، اعتقادات نفسانی باطنی و مقصود از فروع اعمال و عبادات ظاهری است [۲] .


     علم به معنای دانستن و آگاه شدن [۳]  و در اصطلاح به مجموعه دانش و معارف بشری و یا الهی گفته می‏شود که علوم تجربی و علوم عقلی را نیز شامل می‏شود. در غرب علم به معنای عام را KNOWLEDG و معنای خاص آن را SCIENCE گویند.


      عقل به معنای خرد و دانش دریافتن و دانستن ترک قصاص کردن برای دیه و بستن ذراع و ساق شتر می‏باشد [۴]  و در اصطلاح به ابزار و افزار تفکر گویند که موجب تشخیص خوب از بد می‏گردد.


      در آثار بهائیان (اگر بشود آن‏ها را آثار نامید!) اصل تطابق علم و عقل با دین به عنوان یک اصل بدیع و تازه مطرح شده است به منظور رد و یا تأیید این ادعا به سایر آثار ادیان الهی از جمله دین مبین اسلام مراجعه می‏ نماییم و سپس به نقض این اصل در اعمال سران فرقه می‏پردازیم.


      در قرآن مجید در خصوص پیروی از قوه عاقله به آیات بی‏شماری بر می‏ خوریم که در این جا به دو مورد اشاره می‏کنیم:« صم بکم عمی فهم لا یعقلون» جون از قوه عاقله بهره‏گیری نمی‏کنند مثل آن است که حس باصره و سامعه ندارند و نیز گنگ و لال می‏باشند. [۵]. و در سوره‏ ی دیگر «آیا آنان در روی زمین سیر نمی‏کنند و برای آن‏ها راه‏هایی باشد که با آن تعقل کنند» [۶] .


       همچنین روایات فراوانی در خصوص حجت عقلی و علمی تطابق دین با علم و عقل از ائمه اطهار و حضرت رسول اکرم وجود دارد که به چند مورد آن اشاره می‏گردد. حضرت موسی بن جعفر علیه‏ السلام می‏فرمایند: «یا هشام ثم بین ان العقل مع العلم» [۷]  یعنی عقل و علم بایستی توأم باشد. از حضرت رسول اکرم (ص) نقل است: کسی که برود راهی را که طلب کند در آن علمی را، سلوک دهد خدا به او راهی در بهشت [۸] . همچنین می‏فرمایند: چون دیدید، مردی را که نماز بسیار می‏خواند و روزه بسیار می‏گیرد او را بزرگ مشمارید تا اینکه بدست آورید عقلش بر چه پایه ‏ای است. [۹] .


      در احادیث فوق عقل پایه و ملاکی برای سنجش اعمال دینی می‏گردد و کوشش علمی ستایش می‏ شود. حضرت صادق علیه ‏السلام میفرمایند: ستون ونگاه دارنده انسان،عقل اوست [۱۰] )همچنین (عقل راهنما ورهبرمومن است [۱۱] و در خصوص تطابق عقل و دین حضرت امام علی علیه‏ السلام می‏فرمایند: کل ما حکم بالعقل حکم بالشرع و کل ما حکم بالشرع، حکم بالعقل. هر آنچه را عقل به آن حکم کند، شرع نیز همان را حکم کند و هر آن چه را شرع بدان حکم کند عقل نیز همان را حکم کند. و در جای دیگر می‏ فرمایند: «کسی را که حقا دریابم که در او یک خصلت از خصلت های نیکو استوار است من تمام نیکویی‏ ها را بر آن خصلت حمل می‏کنم و فقدان سایر خصلت‏ ها را نادیده می‏گیرم و لیکن من فقدان دین و فقدان عقل را نمی‏توانم نادیده بگیرم. [۱۲] .


      به طور کلی از طرف خداوند در اسلام برای مردم دو حجت قرار داده شده یکی حجت ظاهر و دیگری حجت باطن، که رسل و انبیاء و ائمه علیهم ‏السلام حجت ظاهر، و عقول مردم حجت باطن هستند. و این خود می‏رساند که در بینش اسلامی، عقل و وحی و علم و دین دو چیز مخالف هم که قبول یکی مستلزم نفی دیگری است نمی‏باشند. عقل و وحی هر دو موهبتی هستند از عالم الوهیت به عالم انسانی تا با اتحاد و پیوند آن دو کشتی حیات بشری بر دریای پر تلاطم زندگی به ساحل نجات رهنمون گردد. با توجه به مراتب فوق مشخص می‏شود که دین اسلام خود به بهترین وجه مبین تطابق دین با علم و عقل است و بهائیت این را از اصول اسلامی اقتباس نموده و آن را به عنوان یک اصل بدیع پس از گذشت سیزده قرن از اسلام به نام خود به مردم قالب نموده است!!

      در اینجا ممکن است بهائیان این موضوع را مطرح نمایند که این احادیث، روایات و آیات قرآنی قبلا وجود داشته لیکن در زمان تأسیس بهائیت مورد تحریف واقع شده و بهائیت آن را احیا نموده است. اما این ادعا نیز با ادعاهای قبلی آنها مبنی بر عدم تحریف کلیه ادیان الهی [۱۳]  مغایرت پیدا می‏کند و اگر اذعان نمایند که هیچ کدام از این معارف تحریف نگردیده‏اند این پرسش مطرح می‏شود پس چه لزومی به مطرح شدن مجدد آن تحت یک شریعت دیگر در قرن سیزدهم هجری بوده است؟!

نقض اصل دین باید مطابق علم و عقل باشد، در آثار بهائیت


     حال که متوجه شدیم این اصل که از سوی بهائیان بدیع و نو معرفی شده تازگی نداشته و در معارف اسلامی به وضوح وجود دارد بی‏ مناسبت نیست این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم که آیا این اصل در فرقه بهائیت عملی گشته و یا در حد یک شعار باقی مانده است؟


     ذیلا به گوشه‏ هایی از اظهارات سران بهائیت اشاره می‏گردد: در زمانی که باب ادعای پیامبری نمود از او حجت و معجزه‏ای برای اثبات ادعایش درخواست شد او پاسخ داد که «صرفا ادعا حجت است و نیازی به دلیل و برهان معجزه نیست زیرا اگر ادعای من حق باشد به دل می‏ نشیند و اگر دیدید که به دل ننشسته بدانید باطل است.» به عبارت دیگر وی دلیل حقانیت خود را پذیرش ادعاهایش توسط عده‏ای از هوادارانش می‏ پنداشت!...


      پس از او میرزا حسینعلی نوری مؤسس بهائیت نیز به تبعیت از ایده علی محمد باب صرف ادعاها را دلیل حقانیت دانست و هنگامی که علمای نجف و کربلا از او معجزه ‏ای جهت اثبات پیامبری‏ اش درخواست کردند اظهار داشت که اگر انبیاء الهی معجزه‏ای به واقع داشتند همه مردم دنیا خداپرست می‏شدند و دلیل این که همه مردم به پیامبران نپیوسته ‏اند به این خاطر بوده که معجزات جنبه‏ ی مجازی داشته است. وی در کتاب ایقان آورده است: «مقصود از شمس و قمر که در کلمات انبیاء مذکور آمده است منحصر به این شمس و قمر ظاهری نیست که ملاحظه می‏شود بلکه از شمس و قمر معانی بسیار اراده فرموده ‏اند که در هر مقام به مناسبت آن مقام معنی اراده می‏فرمایند» [۱۴] .«... که اگر در هر عصری علائم ظهور مطابق آنچه در اخبار است در علم ظاهر، ظاهر شود دیگر که را یارای انکار و اعراض می‏ماند و چگونه میان سعید و شقی و مجرم و متقی تفضیل می‏شود. مثلا انصاف دهید اگر این عبارت که در انجیل مسطور است بر حسب ظاهر، ظاهر شود و ملائکه با عیسی بن مریم از سماء ظاهره با ابری نازل شوند دگر که یارای تکذیب دارد و یا که لایق انکار و قابل استکبار باشد بلکه فی الفور همه اهل ارض را اضطراب به قسمی احاطه می‏کند که قادر بر حرف و تکلم نیستند تا چه رسد به رد و قبول» [۱۵] .


      خوانندگان گرامی ملاحظه می‏نمایند که مؤسس بهائیت (حسینعلی نوری) و بابیت (علی محمد شیرازی) چگونه دین را مطابق عقل و علم مطرح می‏نمایند که حتی از آوردن یک دلیل و برهان عقلی برای اثبات ادعای خود عاجز بوده‏اند چه رسد به عملی کردن یک معجزه و یا علامت ظهور که عامه مردم را مجاب نماید!! به طور کلی علت آوردن معجزه از طرف پیامبران و یا هویدا شدن علائم ظهور هر منجی الهی دلیل و گواهی برای صحت مقام نبوت است و الا بدون معجزه هر کسی می‏تواند ادعای پیامبری نماید و اگر چنین باشد طبق اظهارات حسینعلی نوری می‏بایست ادعای همه مدعیان دروغین را هم بپذیریم؟ معلوم نیست وی و جانشینان او چگونه و بر اساس جه برهانی مدعیان جانشینی خود را مردود حساب می‏کرده ‏اند؟!


      یکی دیگر از موارد نقض این اصل توسط سران بهائیت عدم رعایت این اصل در انتخابات شورای ۹ نفره بیت العدل است به این شکل که هر فردی که در این شورا به عضویت انتخاب می‏شود با خواندن یک ورد - به اصطلاح دعا - معصوم می‏گردد. و از آن پس در هنگام تصمیم گیری‏ها در شورای مزبور، از هر گونه اشتباه و خطا مصون می‏ گردد. به عبارت دیگر فرد به محض انتخاب شدن به عنوان نماینده بیت العدل دارای مقام عصمت می‏گردد و احدی حق مخالفت با مصوبات شورای مذکور را پیدا نمی‏کند. برای اطلاع خوانندگان گرامی به اظهارات سران بهائیت و خصوص شواری بیت العدل اشاره می‏ نماییم: عباس افندی می‏گوید: «و بیت العدل عمومی که به انتخاب عمومی تأسیس و تشکیل شود تحت حفظ و صیانت جمال الهی بو حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهما الفداست. آن چه قرار دهند من عند الله است من خالفه و خالفهم فقد خالف الله و عصاهم فقد عصی الله [۱۶]  - اما بیت العدل الذی جعله الله، مصدر کل خیر و مصونا من کل خطا [۱۷]  - باید به انتخاب عمومی یعنی نفوس مومنه تشکیل گردد. [۱۸] .


      سران بهائیت که ادعا دارند دین بایستی با عقل و منطق و علم تطابق داشته باشد و الا هر مطلبی که منطقی عقلی و علمی نباشد دین نیز با آن تعارض و تباین دارد، چطور و با کدام اصل علمی و عقلی موضوع معصوم شدن اعضا بیت العل در زمان تصدی در آن شورا را تطبیق و تصدیق می‏نمایند؟! کدام اصل منطقی این مطلب را تأیید می‏کند که امکان خطا برای هر فرد وجود داشته باشد اما به محض انتخاب در شورای بیت العدل ناگهان معصوم و مصون از خطا می‏گردد؟!!!


      کلیه ادیان الهی و جوامع بشری اتفاق نظر دارند که بشرممکن الخطاست و امکان اشتباه برای هر فرد انسانی در هر لحظه وجود دارد و اگر انسان از روش شورای مشورتی استفاده نماید، امکان اشتباه کمتر می‏شود، اما معلوم نیست بهائیان که مدعی پایبندی اصول علمی و عقلی و انطباق آن با دین هستند، چگونه آن را با دین نیز تطبیق می‏دهند و با اعتقاد به این اصل (یعنی عصمت منتخبین بیت العدل) و راه و روش کذایی آن، هم آبروی علم و عقل و هم آبروی نداشته خود را بر زمین ریخته‏ اند.

 

       اگر بخواهیم موارد دیگر نقض اصل چهارم در متون بهائیت را در این جا ذکر نماییم مثنوی هفتاد من کاغذ می‏گردد و خوانندگان را خسته می‏نماید لذا جهت رعایت اختصار به همین نکات بسنده گردید. عبدالبهاء می گوید : به دلیل این که علم و عقل و دین هر دو از منبعی واحد یعنی خداوند سر چشمه گرفته اند  بنابراین نمی‌توان گفت که علم یک چیز می‌گوید و دین چیز دیگری. بنابراین باید تطابق کامل بین علم و دین وجود داشته باشد. عبدالبها در این مورد میگوید :‏«دیگر آن‌که دین باید مطابق با عقل باشد، مطابق با علم باشد؛ زیرا اگر مطابق با علم و عقل نباشد اوهام است. ‏خداوند قوه‌ی عاقله داده تا به حقیقت اشیا پی ببریم و حقیقت هر شیء‌ را ادراک کنیم. اگر مخالف علم و عقل باشد ‏شبهه‌ای نیست که اوهام است»[۱۹]


     این واقعیت که  دین و علم از منبع واحد سرچشمه گرفته مورد تأیید و قبول مسلمین نیز هست چرا که علم یکی از صفات الهی است و  دین نیز از ناحیه ذات اقدس الهی نازل گردیده است.


      امّا این نکته باید همواره مد نظر باشد که: بنا به نظر دانشمندان رشته های مختلف، هنوز بسیاری از رازهای خلقت برای بشر سر به مهر و غیر قابل دسترسی باقی مانده  است که در مورد آنها چیزی نمی داند ضمن اینکه بسیار دیده شده حجم قابل اعتنائی از علوم که در طی اعصار و قرون مورد قبول و تأیید مجامع علمی دنیا بوده اند گاه وبیگاه مورد تردید و بعضاً مورد انکار واقع شده و می شوند. بنابراین نمی توان گفت دین باید با علم موجود مطابق باشد.


      بنابراین آنچه که عبدالبهاء درباره تطابق علم و دین میگوید که اگر دین مطابق با علم نباشد اوهام است. برای اثبات صحت و حقانیت یک دین باید تمام رموز خلقت کشف شود اما می توان جمله او را چنین اصلاح کرد و مدعی شد هر دینی با قواعد مسلم و غیرقابل تردید علم تعارض داشت آن دین جز خرافه و اوهام چیز دیگری نیست حال ببینیم آیا آئین بهائی با علم و عقل تطابق دارد: بهائیتی که مدعی پیامبری آن برخلاف قواعد ثابت و مسلم ادبی میگوید و می نویسند قطعاً خرافه است. به طور مثال:  بهاءالله  برخلاف نظر همه شیمیدانان و کانی شناسان  معتقد  است مس پس از هفتاد سال تبدیل به طلا میگردد: او در ایقان می نویسد: مثلاً در مادّه نحاسی [۲۰]  ملاحظه فرمائید که اگر در معدن خود از غلبه یبوست محفوظ بماند در مدّت هفتاد سنه به مقام ذهبی می رسد.  اگر چه، بعضی خود نحاس را ذهب می دانند که به واسطه غلبه یبوست مریض شده و به مقام خود نرسیده [۲۱] [۲۲]


      در پایان نظر خوانندگان این مقاله را به اعتراف عبدالبهاء به تطابق قرآن با علم و عقل جلب می کنم باشد که راه حق و حقیقت را در پیش گیریم. در بازخوانی کتاب مکاتبات عبدالبهاء [۲۳]  تقریر دیگری از تطابق دین با علم را دیدم که به نظرم رسید، آن را نقل نمایم و تحلیل مختصری در مورد آن داشته  باشم. او می گوید اگر در یک زمان بین دین و علم روز، مغایرتی به وجود آید، نباید جانب علم را گرفت. بلکه باید در آن موضوع، حق را به دین داد و منتظر ماند تا علم روز، پیشرفت کند و برسد به حرف دین و معلوم شود، حرف دین درست بوده است. حتّی اگر هزار سال هم طول بکشد، عیب ندارد. چون بالاخره در تضادّ علم و دین، حق با دین است نه علم!


     جالب است که مثال این موضوع را از اسلام و قرآن می آورد و بعد از تجلیل فراوان از قرآن کریم می گوید: اهل فنون گمان بردندآراء علمی و ریاضی و فلسفی آن روز که بر قواعد بطلمیوسی و مجسطی -که بر سکون ارض و حرکت افلاک _ استوار بود با نصوص صریح قرآن مخالف است ولی بعد از هزار سال که علما و ریاضیون تحقیق و تدقیق کردند و با ابزار های جدید رصد نجوم نمودند در یافتند که قواعد و قوانین علمی آن روز که آن را قطعی می انگاشتند باطل است و کلام قرآن صحیح و معجزه است...!


      آشفتگی فکری نامبرده در تعلیم "تطابق دین با علم " از این بیان کاملا هویدا می شود که در جنگ امروزه اصحاب علم با اصحاب دین اگر حق با اصحاب دین است -چنانکه در اینجا گفته اید- پس تطابق علم و دین چه معنی دارد؟ بایدبه اصحاب علم بگوئیم به علمتان ننازید زیرا سالها بعد- حتی هزار سال بعد -در این تعارض خواهید فهمید حق با قرآن بوده است نه با شما!


      آیا منظور از این تعلیم و کلمه تطابق این است که اسلام دین حق است ؟! اگر این است ،علم گرایان در همه شاخه ها آن را می پذیرند و اسلام می آورند و می گویند بعدها -حتی هزارسال دیگر -خواهیم فهمید چنانکه عبد البها گفته حق با اسلام است. آیاخود عبدالبها هم می پذیرد که آنچه در قرآن کریم است طبق استدلال خودش همواره حق است و دیگران باید خود را با آن تطبیق دهند؟!


      در این بازار ،مدعیان دروغین دین و پیامبران قلابی اگر همین ادعا را مطرح کنند و تضاد خودشان را با علم به پیشرفت های آینده علم منوط کنند به آنها چه پاسخی باید داد؟!

و سوالات همچنان ادامه خواهد داشت...

پی نوشت :

[۱] ابن اثیر وی یکی از مورخین معروف است که در قرن هفتم هجری می‏زیسته است.

[۲] حکمت. علی اصغر. تاریخ ادیان.

[۳] فرهنگ عربی - فارسی خیام. چاپ هشتم ۱۳۵۷.

[۴] همان مأخذ.

[۵] سوره بقره / آیه ۱۷۱.

[۶] سوره حج / آیه ۴۶.

[۷] اصول کافی / ۱۴، ۱.

[۸] اصول کافی. ج ۱ ص ۳۴.

[۹] اصول کافی. ج ۱ ص ۲۶.

[۱۰] اصول کافی ج ۱ ص ۲۵.

[۱۱] همان مأخذ.

[۱۲] اصول کافی .

[۱۳] بخت آور کمال الدین تاریخ و عقاید ادیان و مذاهب سامی. ج ۱. چاپخانه گیلان. خ فردوسی ۱۳۳۹ (مشارالیه، بهائی مسلک و این کتاب یکی از منابع مورد وثوق بهائیان است.) منبع دوم کتاب ایقان نوشته میرزا حسینعلی نوری. صص ۷۱ - ۷۰.

[۱۴] نوری. میرزا حسینعلی، ایقان. صص ۲۸ چاپ مصر ۱۳۱۸ هجری ۱۹۰۰ میلادی.

[۱۵] نوری، میرزا حسینعلی. ایقان چاپ مصر ۱۳۱۸ هجری ۱۹۰۰ میلادی. صص ۶۷ -۶۸.

[۱۶] ترجمه: کسی که با بیت العدل مخالفت کند با خدا مخالفت کرده و کسی که نافرمانی بیت العدل کند به خدا عصیان کرده است.

[۱۷] ترجمه: بیت العدل را خدا تعیین نموده، مصدر همه نیکی‏ها و مصون از همه خطاها و اشتباهات است.

[۱۸] دهقان، غلامعلی. ارکان نظم بدیع صص ۱۸۹ - ۱۹۰ (وی از نویسندگان مورد وثوق بهائیان است.).

[۱۹] خطابات عبدالبها ، مؤسسه ملی مطبوعات امری ، ج ۲ ص 219

[۲۰] فلز مس.

[۲۱] ایقان ص  ٤١٠بند١٦٥

[۲۲] به سوی حقیقت علیرضا روزبهانی ص ۹۵

[۲۳]مکاتبات عبدالبهاء مجلّد دوم، صفحات ۱۰۸



موضوع : مقالات بهائیت , 


تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |