z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/06/1 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                                      خدای جالس

 

     از ابتدای ظهور اسلام تا به امروز بت پرستان و مستکبرین عالم لحظه ای از مخالفت خود با پیامبر اعظم و مسلمانان دست برنداشته و دشمنی خود روز به روز گسترش دادند. استعمارگران که از وحدت امت اسلامی ترس داشتند و اتحاد و اتفاق مسلمانان پشت آنان را به لرزه در آورده بود، با علم کردن فرقه ضاله بابیت و بهائیت هدفی جز تضعیف نیروی این همبستگی و روح تعاون و همکاری بین مسلمانان را داشتند؟


    پیروان گمراه و جاهل میرزا حسینعلی نوری مازندرانی که چشم و گوش بسته انقیاد خود را از رهبرانشان نشان می دهند، با کمال بی شرمی برای او مقام خدائی قائل شده و به جای خلاق متعال از وی نام می برند.


    عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 1 صفحه 382 می نویسد: «یکی از بهائیان به نام فاضل شیرازی در خراسان شبی در عالم رؤیا دید که در ملازمت حضرت رضا علیه السلام به عرش رفت و در آنجا مشاهده کرد که سه بزرگوار حضور دارند یکی در وسط و دو تا در طرفین... در همانجا دریافت آنکه در وسط است خدای یگانه عالم آفرینش است و آنانکه در یمین و یسارش می باشند دو تن از مقربان حضرتند و در همان موقع از جانب خدا کتابی توسط یکی از آن دو به فاضل داده شد که آن را تصحیح کند... مدتی می گذرد و فاضل به عکا می رود و در آنجا... از خم و پیچ کوچه ای که می رفت از پشت سر چشمش به آن جماعت افتاده از قفا هیکل مبارک (عبدالبهاء) را شناخت، زیرا دید عین یکی از آن دو وجود مقدسی است که آنان را موقع رؤیای خراسان در حضور خدا در عرش زیارت کرده است. لکن از شرط ادب دور دانست که از پشت سر خود را به حضور برساند».

 

    فاضل شیرازی بهائی در کوچه های عکا عبدالبهاء را که در حضور خدا در خواب دیده بود از پشت سر شناخته چون عبدالبهاء مقرب درگاه پدرش میرزا حسینعلی بهاء بوده بنابراین مقصود فاضل از دیدن خدا کسی جز میرزا حسینعلی نوری نیست.

 

    ملاحظه می کنید که بهائیان میرزا حسینعلی بهاء را می پرستند نه خدا را با این عقیده بهائیان قطعا مشرک و نجس هستند. همانگونه که در استفتائاتی که از مراجع عظام تقلید شده است، همه آنان فرموده اند که بهائیان محکوم به کفر و نجاست هستند و اجتناب از آنان واجب است.


    اما امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 90 نهج البلاغه می فرماید: " الحمد لله المعروف من غیر رؤیة و الخالق من غیر رؤیة الذی لم یزل قائماً دائماً... حمد و سپاس خداوندی را سزاست که بدون دیده شدن به چشم شناخته شده است و بدون فکر و اندیشه آفریننده است. خداوندی که همیشه بوده و باقی و برقرار است.


    امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند: عالمی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و گفت: پروردگارت را هنگام پرستش او دیده ای؟ حضرت فومود: من آن نیستم که پروردگاری را که ندیده ام بپرستم. عرض کرد چگونه او را دیده ای؟ فرمود: دیدگان هنگام نظر افکندن او را درک نکنند ولی دلها با حقائق ایمان او را دیده اند.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1398/03/18 ساعت 08:40 توسط بابائی

                                 ادعای عصمت کبری بهاء

 

    میرزا حسینعلی نوری پیامبر خودخوانده بهائیان چون می دانست یکی از امتیازات انبیای الهی از دیگر مردمان، خودداری آنان از ارتکاب گناهان و معاصی است، برای خود نیز همانند دیگر پیامبران الهی مقام عصمت کبری قائل شده به گونه ای که هرچه به خورد پیروان ناآگاه خود بدهد آنان نیز تبعیت محض داشته و هیچگونه اعتراضی نمی کنند.


     حسینعلی مازندرانی در کتاب اشراقات صفحه 58 سطر 4 در این مورد می گوید: «و اما العصمة الکبری لمن کان مقامه مقدساً عن الاوامر و النواهی و منزهاً عن الخطاء والنسیان انه نور لا تعقبه الظلمة و صواب لا یعتریه الخطا لو یحکم علی الماء حکم الخمر و علی السماء حکم الارض و علی النور حکم النار حق لا ریب فیه و لیس لاحدٍ ان یعترض علیه او یقول لم و بم». یعنی اما عصمت کبری برای کسی است که مقام او مقدس از هرگونه اوامر و نواهی بوده و پاک و منزه از هر نوع خطا و نسیانی می باشد او نوری است که ظلمت و تاریکی در پی او نمی باشد و صوابی است که خطا و نادرستی به آن راه پیدا نمی کند. اگر بر آب حکم شراب نماید و بر آسمان حکم زمین و بر نور حکم آتش، حق است و هیچ شکی در آن وجود ندارد و هیچ احدی را نشاید که بر او اعتراض نماید یا چون و چرا بگوید.


     راستی حکایت غریبی است که میرزا حسینعلی چون ملاحظه نموده که نمی تواند از عادت بشری خویش بگذرد و قطعاً کارهائی انجام خواهد داد که منافی عصمت است در حالی که عصمت شرط عمده انبیا می باشد، لهذا عصمت را چنین معنا کرده که انبیاء مظهر یفعل ما یشاء هستند و هر کاری بکنند مانع عصمت ایشان نیست و استدلال کرده که هر یک از انبیاء الهی نیز کارهائی انجام داده اند که در ظاهر گناه و مخالف دستورات الهی بود.


    حسینعلی نوری با چنین عقیده باطلی در کتاب اقدس صفحه 45 سطر 4 نیز می گوید: «لیس لمطلع الامر شریک فی العصمة» یعنی برای مظهر امر شریکی در عصمت نیست و خلاصه گفتار میرزای نوری این است که فقط خود میرزا حسینعلی است که هر کاری می تواند بکند و هیچ عملی مانع عصمت او نیست اما بعد از او احدی حق این رتبه و مقام را ندارد و شریک در این مقام نیست و نخواهد بود.


    اما بهائیان به نصوص کتاب رهبران خود نیز معتقد نبوده و بعد از میرزا حسینعلی عیناً این مقام را در حق جانشین وی عبدالبهاء نیز قائل شده اند بطوری که هر کس خواست آن آیه کتاب اقدس را بخواند، گفتند او کافر و ناقض شده است و چون دیدند که پیشرفت کردند! این قضیه را در حق شوقی نیز اعمال کرده می گویند که او نیز همچون اخلافش سهو و خطاء و گناه از او سر نمی زند و هر کاری انجام دهد مختار است چرا که مظهر یفعل ما یشاء است و خوب شد که شوقی ربانی مقطوع النسل بود و فرزندی نداشت وگرنه این مقام الی الابد در عائله او نیز اجرا می شد زیرا مقام وراثت او چنین اقتضاء می کرد که این حکم نسلاً بعد نسل در سلاله او نیز ساری و جاری باشد.


    دستورالعمل کتاب اقدس که بهائیان آن را بسیار بالاتر از قرآن و تورات و انجیل نیز می دانند حتی در زمان حیات حسینعلی نوری هم اجرا نشد و بعد از مرگ او عبدالهاء بسیاری از آیات این کتاب را تغییر داد و بسیاری را هم نسخ کرد و بسیاری را نیز تصحیح نمود که هنوز هم این تصحیح و تبدیل به دست بیت العدل و نویسندگان بهائی در حال اجرا است.


برای دیدن کتاب اشراقات و اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1398/02/11 ساعت 08:38 توسط بابائی

                                   حسینعلی بهاء جل جلاله!

 

    همانطور که همه ما مسلمانان نسبت به خداوند متعال عرض می کنیم خداوند جل جلاله چنین فرموده است و با این تعبیر از خدای بزرگ و منان با عظمت نام می بریم، نویسندگان و مؤلفین بهائی نیزهمین تعابیر را برای میرزا حسینعلی نوری مازندرانی بکار برده، حتی بیش از آن از او به خداوندی یاد می کنند!


    بهائیان آنچنان قدر و منزلت میرزا حسینعلی نوری را بالا برده و می برند که از وی تعبیر می کنند: جمال قدم جل جلاله، جل ذکره، جل کبریائه، قوله تعالی و عزوجلّ. همچنانکه عبدالحمید اشراق خاری در کتاب قاموس ایقان جلد 1 صفحه 298 سطر 18 می نویسد: « جمال قدم (حسینعلی) جل جلاله در کتاب ایقان خاتم النبیین را به اصرح بیان تفسیر و توجیه فرموده اند...».


     اشراق خاوری همچنین در کتاب قاموس ایقان جلد 1 صفحه 203 سطر 10 می نویسد: «از جمال قدم جل جلاله سؤال کرده و لوح مفصلی در این موضوع از قلم مبارک نازل شده و بیان فرموده اند که...».


    حمید واعظی از نویسندگان فرقه ضاله بهائیت در کتاب قاموس مختصر ایقان که تلخیص شده چهار جلد کتاب قاموس ایقان عبدالحمید اشراق خاوری می باشد، در صفحه 203 سطر 19 می نویسد: «این آیه مبارکه (و لکن الله یفعل کما هم یعملون) از قلم و لسان جمال قدم جل جلاله جاری شده و خلاصه مفهوم آن این است که...».


    سید عباس علوی از مبلغین این فرقه گمراه (استاد خانم عهدیه محمد حسینی که به تازگی به دین اسلام مشرف شد) در کتاب بیان حقائق صفحه 383 سطر 10 نیز همین تعابیری که مسلمانان در مورد خداوند تبارک و تعالی بکار می برند، را بیان کرده می نویسد: «علاوه بر بیانات صریحه واضحه حضرت بهاءالله جل ذکره هم به کلی مغایر و مباین است. هنگامی که حضرت بهاءالله جل ذکره بفرماید: قوله عز اسمه...».


    اگر تعجب نمی کنید باید بگوئیم میرزا حسینعلی نوری مدعی است که وی همه مردم را از خاک آفریده است! همچنانکه عنایت الله سهراب در کتاب حیات بهائی صفحه 160 سطر 16 از قول میرزا حسینعلی مازندرانی نقل می کند که وی گفته است: «خلقناکم من تراب واحد». حسینعلی نوری همچنین دستور می دهد که پیروانش در وقت عبادت رو به قبر او بایستند و نماز بخوانند(1) وی همینطور ادعای گزافی کرده که خدائی جز من نیست.(2)


     اما مسلمانان به هنگام عبادت دلهایشان متوجه خدائی است که دیده نمی شود (قال لن ترانی(3). برتر از خیال و وهم و قیاس است (و سبحان ربک رب العزة عما یصفون(4) و همیشه و در همه جا با انسان است (و هو معکم این ما کنتم(5)


برای دیدن کتب قاموس ایقان، قاموس مختصر ایقان، حیات بهائی و بیان حقائق روی ادامه مطلب کلیک کنید.


------------------------------------------------------------
1- دروس الدیانه، ص 13
2- آثار قلم أعلی، ج 1، صص 13، 37، 56، 229، 233، 244، 245، 310، 396، 405، 417، 421، و مکاتیب عبدالبهاء، ج 2، ص 254 و...
3- سوره مبارکه احزاب، آیه شریفه 143
4- سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 180
5- سوره مبارکه حدید، آیه شریفه 4


موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1397/11/8 ساعت 09:47 توسط بابائی

                        نویسنده ایقان می تواند خدا باشد


    میرزا حسینعلی نوری مازندرانی پیامبر خود خوانده بهائیان زمانی که در بغداد به حالت تبعید بسر می برد، در سال 1278 قمری برابر با 1861 میلادی کتابی در جواب سوالات حاجی سید محمد خال دائی علی محمد شیرازی و در اثبات ادعای علی محمد باب که خود را قبلاً از پیروان او می دانست، در طی دو شبانه روز نوشت. این کتاب معروف به رساله خالویه بود که بعدها به اسم ایقان نامیده شد.


    حسینعلی مازندرانی با ذکر مطالب خلاف واقع و یک سلسله تحریفات در آیات و احادیث اسلامی در این مجموعه هدف انتقادات دانشمندان و افراد محقق و متدین قرار گرفته است. اما آنان که چشم و گوش بسته تسلیم عقائد مورد بحث میرزا حسینعلی نوری شده اند، ایقان را وحی منزل دانسته و اعتراف نموده اند که صاحب این کتاب می تواند ادعای خدائی کند.


    میرزا حیدرعلی اصفهانی از پیروان فرقه ضاله بهائیت در کتاب بهجت الصدور صفحه 198 سطر 4 می نویسد: «یکی از بهائیان می گوید کتاب مبارک ایقان را فرستاد... کتاب را باز نمود و فرمود: تا حال کتاب به خوبی و تمامی و فصیحی این کتاب نوشته نشده است. انبیاء و حکماء و عرفا و علما کل عاجزند از آوردن یک سطر و یک مطلبش و صاحب این کتاب و لو ادعای خدائی کند حقش است و ثابت می فرماید و کل باید تصدیق نمایند».


برای دیدن کتاب بهجت الصدور روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1397/09/10 ساعت 09:28 توسط بابائی

                         دعوت انبیا به خدا و دعوت بهاء به خودش

 

    عبودیت، مقام و مرتبه شریفی است و قرآن در جای جای مصحف شریف بندگان خدا را به عبودیت و پرستش خداوند یکتا دعوت می کند. از جمله آیاتی که به مقام رفیع و شریف عبودیت اشاره دارد، این کلام نورانی حضرت حق است که در سوره مبارکه طه آیه شریفه 14 می فرماید: «إننی أنا اللّه لا إله إلا أنا فاعبدنی و أَقم الصلاة لذكری» من خداوند یکتایم، جز من معبودی نیست، فقط مرا بپرست! و نماز را (با شرایط ویژه اش) برای توجه قلبی به من برپادار.


    در تفسیر آیه شریفه گفته شده خداوند بی همتا در این آیه شریفه حضرت موسی علیه السلام را پس از توحید به بندگی و عبودیت فرمان می دهد. زیرا توحید ریشه و اصل است و بندگی تنۀ آن، توحید درخت است وعبودیت و بندگی میوه و محصول آن و قوام و پابرجائی برای یکی از آن دو جز با حصول دیگری ممکن نیست.

 

    بنابر کلام خداوند در قرآن کریم هدف از بعثت پیامبران و انبیای الهی نیز دعوت به بندگی و پرستش ذات باری تعالی و اجتناب ازعبودیت غیر خدا و طاغوت است همانطور که در سوره مبارکه نحل آیه شریفه 36 می فرماید: «و لقد بعثنا فی كل أُمة رسولا أن اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت» همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم (تا اعلام کند) که خدا را بپرستید، و از (پرستش) طاغوت بپرهیزید!»

 

     هرگز سزاوار و شایسته نیست معبودی غیر از خداوند بزرگ و مهربان عبادت و پرستش شود.اما در فرقه ضاله بهائیت، مؤسس و پیامبر خود خوانده بهائیان در تمام کتب و آثارش به جای دعوت مردم به پرستش خداوند متعال، آنها را به پرستش خود دعوت نموده و اعلان داشته که معبودی غیر از من نیست!


     حسینعلی نوری در کتاب آثار قلم أعلی (مبین) جلد 1 صفحات 17 و 37 و 56 و 421 و 244 و 245 و 233 و 310 و 396 و 405 و 417 ادعای الوهیت کرده، در صفحه 229 کتاب آثار قلم أعلی (مبین) می گوید: «ان استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعة المحنة والابتلاء من سدرة القضاء أنه لا إله إلا أنا المسجون الفرید». یعنی بشنو آنچه را از سوی محل محنت و رنج از سدره قضاء وحی می شود که: هیچ معبودی نیست مگر من، که زندانی و تنهایم.


    در این جمله میرزا حسینعلی نوری به روشنی دیده می شود که وی (که مدعی بود دین الهی جدیدی آورده) خود را خدا می خواند! این تعبیر در حقیقت اعتقاد همه خداپرستان را به تمسخر گرفته و بیانگر این نکته است که هر کس تا کنون به خدا اعتقاد داشته و او را می پرستیده، در حقیقت میرزا حسینعلی مازندرانی را می پرستیده است و پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله و همه پیامبران پیشین هم که بنده خدا خوانده شده اند، در حقیقت بنده میرزا حسینعلی نوری بوده اند. اما هیچ عاقلی نمی پذیرد که یک انسان با تمام ضعف و ناتوانی، خدایش باشد. انسانی که امور خویش را در دست ندارد، چه رسد به امور سایر خلایق.


    جالب اینجاست که در همین جمله (که ایشان ادعای خدائی کرده) به ضعف و ناتوانی خویش هم اعتراف کرده است. تعبیر مسجون به معنای زندانی، به روشنی به عجز و درماندگی جناب میرزا حسینعلی دلالت دارد.


    البته ما نمی دانیم که این خدای عاجز و درمانده در زمانی که در سیاه چال تهران زندانی بوده، هنوز به آن مقامات عالیه خدائی رسیده بود یا خیر؟ ولی به نظر می رسددر زندان تهران هنوز قدرت قاهره خدائی ایشان رخ ننموده است، چون در زندان تهران کاری با او کردند که خودش از یادکرد آن خجالت می کشد. «وردوا علیّ ما أستحیی أن أذکره» بر من وارد کردند چیزی را که از ذکر آن حیا می کنم.

 

برای دیدن کتاب مبین روی ادامه مطلب کلیک کنید.     



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1397/07/25 ساعت 09:14 توسط بابائی

                                      تقلید بهاء از باب!

 

    در لابلای کتاب های میرزا حسینعلی نوری می بینیم که حسینعلی از خدائی خود دم زده و خود را خدای جهانیان، خدای زندانی، خدای خالق آسمان و زمین و خدای زمین گیر معرفی کرده است. باید دید که این ادعاها از کجا سر چشمه گرفته و از قلم وی جاری شده است.


   با کمی بررسی می توان دریافت که حسینعلی مازندرانی در این ادعای الوهیت از علی محمد شیرازی (باب) مؤسس فرقه ضالّه بابیت پیروی نموده است. همانگونه که حسینعلی نوری نیز در کتاب خویش به این واقعیت تصریح کرده می کند. وی در کتاب بدیع صفحه 154 سطر 8 می نویسد: « إنّه یقول حینئذِ إنّنی أنا الله لا إله الا أنا، کما قال النقطة من قبل ». یعنی او (حسینعلی نوری) در این هنگام می گوید: همانا من خدا هستم، جز من خدائی نیست. همان طور که پیش از این، نقطه اولی (علی محمد باب) چنین سخنی بر زبان راند.


   بنابراین روشن می شود که میرزا حسینعلی در این ادعای خدائی برای اینکه از علی محمد شیرازی کم نیاورد، چرا که علی محمد در ابتدا ادعای بابیت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را داشت. بعد از چهار سال ادّعای مهدویت نمود و بعد هم ادّعای نبوّت کرد و در اواخر عمر خویش نیز ادعای الوهیت نمود. از این جهت میرزا حسینعلی نوری  مازندرانی که خود را از او بالاتر می دانست، در این زمینه نیز از وی تقلید نموده و خود را خدای جهانیان و خالق آسمان و زمین معرفی می کند!

 

برای دیدن کتاب بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/11/11 ساعت 09:32 توسط بابائی


                                         ربوبیت جمال قدم


     هر کسی با هر دین و آئینی که دارد و به آن معتقد است، در برخورد با همکیش خود کلماتی را برای تحیت او بکار می برد که آن کلمه در نزد ما مسلمانان سلام و درود می باشد. اما بهائیان بدستور رهبران خود عبارت مرموزی را بکار می برند.


     علی محمد شیرازی در کتاب بیان صفحه 196 سطر 9 می نویسد: «باب پنجم از واحد ششم بیان در حكم تسلیم است كه سلام بدهند مردها به الله اكبر و جواب بدهند به الله أعظم و اما زن ها سلام بدهند به الله أبهی و جواب بدهند به الله أجمل».


     اما در فرقه ضاله بهائیت گویا این دستور باب باعث درگیری بین بهائیان شده و بابیان بهائی تحیت الله ابهی را در میان خود شایع کردند. در زمان عبدالبهاء عده ای از بهائیان به این دلیل که لقب عبدالبهاء غصن اعظم است، الله ابهی را به الله اعظم تغییر دادند. در این بین جماعتی گفتند مگر امر دین بازیچه است که هر روز در شأنی از شئون تبدیل و تحولی عارض آن گردد؟ خلاصه بین این دو گروه نزاعی در گرفت و مناقشات مضحکی رخ داد. وقتی خبر به عبدالبهاء رسید، برای رعایت جوانب تواضع و فروتنی نسبت پدرش حسینعلی بهاء، الله ابهی را امضاء کرد و در سؤالی که بهائیان از او نمودند که فرق بین الله ابهی و الله اعظم چیست


     عبدالبهاء در کتاب مکاتیب عبدالبهاء جلد دوم صفحه 245 سطر 11 در جواب آنها می گوید: «هرچند مقصود از "الله أعظم" نیز جمال قدم روحی لاحبائه الفداست؛ چه که اوست اسم اعظم و نیّر اعظم و ظهور أعظم، اما این تحیت "الله أبهی" کوس ربوبیت جمال غیب أحدیت است که در قلب امکان تاثیر می نماید».


     رهبر دوم بهائیان معتقد است که پدرش حسینعلی مازندرانی همان خدای واحدی است که خالق این جهان می باشد. و مقصود بهائیان از تحیّتی که در برخوردشان دارند و "ألله أبهی" می گویند، منظور از الله همان جمال قدم یعنی میرزا حسینعلی نوری می باشد. اما با این دستوری که عبدالبهاء به پیروان خویش دادند، در جائی که غیر بهائی حضور داشته باشد، بنظر شوقی نباید این جمله را بر زبان جاری کرد!.


    دکتر داریوش و گریس شاهرخ در کتاب اصول دیانت بهائی ترجمه مینو ثابت (درخشان)، صفحه 57 سطر 12 می نویسد:« الله أبهی بعنوان سلام بین بهائیان بکار می رود. ولی بر طبق بیان حضرت ولی امرالله موقعی که غیر بهائیان حضور دارند، باید از گفتن الله أبهی خودداری کنند. زیرا بخصوص در ممالک غرب بصورت یک کلمه مرموز شرقی تلقی می شود».

.

برای دیدن کتاب بیان، مکاتیب عبدالبهاء و اصول دیانت بهائی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/09/20 ساعت 09:13 توسط بابائی

                                          ابن الله!


     موارد متعددی از اسناد و مدارکی که بهائیان نسبت خدائی به میرزا حسینعلی نوری می دهند، تقدیم کاربران عزیز شد. نمونه دیگری که خدمت عزیزان ارائه می دهیم، از اشراق خاوری می باشد که وی از میرزا بزرگ خراسانی ملقب به بدیع نقل می کند که وی میرزا حسینعلی را الله و خدا دانسته و عبدالبهاء را پسر خدا معرفی می کند.


     عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغین فرقه ضاله بهائیت می باشد که در کتاب رحیق مختوم جلد 2 صفحه 171 در پاورقی آن راجع به بدیع می نویسد: جناب میرزا بزرگ ملقب به بدیع جوانی بود به سن 17 سال که حامل لوح مبارک (حسینعلی نوری به ناصرالدین شاه قاجار) گردید. در سنین طفولیت و آغاز رشد و جوانی از آثار ثبوت و انجذابی مشهود نبود... در سال 1286 قمری ورود به عکا نموده سرگردان بود. تا هنگام غروب به جامعی (مسجد جامع) رسید. و جمعی ایرانی دید دانست که حضرت غصن اعظم برای امامت صلوة حاضر شده و عده ای از اصحاب به آن حضرت اقتدا می کنند لذا با سرور تمام رباعی ذیل را بر روی قطعه کاغذی نوشته تقدیم نمود.


     اقتدا می کنم به ابن الله                         ساجدم من برای سرّالله

     نیست حقی بجز بهاءالله                         وحده لا اله الا الله


     از چنین عبارات بخوبی روشن می شود که نامیده شدن میرزا حسینعلی نوری به الله و خدا خیلی عادی بوده و منعی نیز از بکار بردن آن در کار نبوده است.


برای دیدن کتاب رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/08/1 ساعت 09:52 توسط بابائی

                                        استمداد از بهاء


    شیعه معتقد است که تنها باید سر تعظیم به آفریدگار پاک و منزه فرود آورد و او را عبادت کرد و از او درخواست کمک و شفای امراض را خواست، البته با واسطه و شفیع قرار دادن اهلبیت علیهم السلام. شیعه در هیچ دعا و زیارت، استقلالی برای خاندان رسالت علیهم السلام قائل نبوده و نیست. اما از نظر فرقه ضالّه بهائیت، پیامبر خود خوانده آنان جناب میرزا حسینعلی نوری فوق همه این حرفهاست. حتی احیاء و اماته و شفای مریضها نیز بدست بی کفایت اوست.


     عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 5 صفحه 44 سطر 1 در مورد شخصی بنام میرزا عبدالمجید بهائی سخن می گوید که وی سه شبانه روز در مهمان سرائی اقامت کرد. موقع خداحافظی وقتی میزبان فهمید که وی طبیب است از او درخواست نمود تا مریضش را مداوا نماید. عبدالمجید که از تشخیص مرض عاجز گشته از اطاق بیرون رفت و در فضای خانه روی دل را بشطر اقدس (فلسطین) توجه داده از جمال قدم (میرزا حسینعلی) تأئید طلبید.


     در فرقه ضالّه بهائیت خداوند متعال و خالق کریم و ذات احدیت ربوبی جائی نداشته، هرچه هست فقط میرزا حسینعلی نوری مازندرانی است که بهائیان در تمام کارها حتی موقع نماز نیز باید قلباً به او توجه نمایند و مریضها یشان را نیز توسط او بهبود بخشند.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/06/19 ساعت 08:21 توسط بابائی

                                     پناه بردن به میرزا بهاء!

    تمامی انسان ها وقتی در گرفتاری و مشکلات قرار می گیرند و از کمک مردمی نا امید می شوند، رو به درگاه الهی آورده و از آن وجود نامتناهی استمداد می کنند تا آنها را نجات دهد. اما در فرقه ضاله بهائیت امر برعکس بوده و تنها چیزی که به آن توجه نمی شود، خدای یکتا و وجود بالذات است.

    عزیزالله سلیمانی از مولفین بهائی در مورد یکی از بهائیان به نام ملابهرام اختر خاوری که در عباس آباد حوالی پیشکوه یزد گرفتار می شود. در کتاب مصابیح هدایت جلد 4 صفحه 420 سطر 7  می نویسد:«... ملابهرام و سایرین که دیدند راه گریز مسدود است، تن به قضا دادند و پناه به جمال قدم (حسینعلی نوری) بردند».

    ملابهرام در روستای یزد به کسی پناه می برد که سال ها قبل از آن در عکا مُرده، بنابراین ملّای زردشتی الاصل، میرزا حسینعلی مازندرانی را پناه دهنده و نجات دهنده و خدا می دانسته!، اما موحدان و یکتا پرستان را عقیده بر این است باید به خدائی پناه برد که همیشه زنده است و چرت و خواب هم او را فرا نمی گیرد" الله لا اله الا هو القیوم لا تأخذه سنة و لا نوم... آیه شریفه 255 سوره مبارکه بقره

برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/05/13 ساعت 08:48 توسط بابائی

                         سال تولد خدائی که خالق کائنات است


    محمد زرندی معروف به نبیل که به قول خودش چوپانی بود که مختصر سوادی داشت و بیشتر نتوانست درس بخواند، افسانه هائی جمع آوری کرده که مقداری از آن به نام تلخیص تاریخ نبیل در دسترس بهائیان است. این کتاب با نظر و موافقت میرزا حسینعلی نوری نوشته شده و از معتبرترین تاریخ بهائی بشمار می آید. مندرجات تاریخ مذکور شامل تناقضات و دروغ ها و اهانت ها به بزرگان اسلام است. محمد زرندی با وجود اینکه ادعا کرده سواد و معلوماتی ندارد، همه مجتهدین اسلام را دروغگو پنداشته است!


    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 403 سطر 16  می نویسد: «پای منبر مجتهدین که از نجف وارد می شدند می نشستم و به مجلس درس آنها می رفتم و به سخنان آنها و مجادلاتشان گوش می دادم و به تدریج فهمیدم که هرچه می گویند دروغ می گویند».


    محمد نبیل زرندی اشعاری در تولد و عظمت حسینعلی نوری سروده و در یک رباعی تاریخ تولد میرزا حسینعلی نوری را چنین ذکر می کند که اشراق خاوری در کتاب گنجینه حدود و احکام، صفحه 403 و محمد علی فیضی در کتاب حضرت بهاءالله، پاورقی صفحه 10 آن را نقل کرده اند:

در اول غربال زسال فرقان                   دوم سحر محرم اندر تهران

از غیب قدم بملک امکان بگذاشت        شاهی که بود خالق من فی الامکان


     غربال به حساب ابجد 1233 می شود و مقصود از سال فرقان سنه هجری قمری است. در باره اشعار فوق دقت فرمائید تا بهتر بتوانید این فرقه گمراه را بشناسید.

 

برای دیدن کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی و گنجینه حدود و احکام و حضرت بهاءالله روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/04/1 ساعت 08:37 توسط بابائی

                                       حضرت کردگار


    مسلمانان خداوند متعال را پروردگار و کردگار می خوانند اما در نظر بهائیان، میرزا حسینعلی نوری مازندرانی حضرت کردگار است و شهر تهران نیز موطن حضرت کردگار توصیف می کنند!.


     عزیزالله سلیمانی از نویسندگان فرقه ضاله بهائیت درکتاب مصابیح هدایت جلد 6 صفحه 263 سطر 5 به نقل از عباس علوی مبلغ بهائی می نویسد: «به قصرشیرین حرکت نموده مهمان حکومت که یکی از احباب (بهائیان) بود شدیم. بعد از توقف مختصری به کرمانشاه مراجعت نموده و از آنجا به موطن حضرت کردگار رهسپار شدیم». ملاحظه می کنید که بهائیان حسینعلی نوری را خدای خود دانسته و از او تعبیر به حضرت کردگار می کنند!


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/03/6 ساعت 08:15 توسط بابائی

                     بهاء به انسان مرگ و زندگی می دهد!


    از آنجائی که فرقه ضاله بهائیت میرزا حسینعلی نوری را خدا می دانند، کارهائی که تمام مردم مسلمان و مسیحی و یهودی و ادیان دیگر اعتقاد دارند که تنها از دست خداوند متعال بر می آید، آنان می گویند که از ست با مفایت حسینعلی نوری هم بر می آید؛ مانند اعطای مرگ و زندگی به انسانها!


    عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 6 صفحه 47 سطر 15 و صفحه 48 سطر 5 می نویسد:« آخوندی در تهران بود معروف به شیخ صلواتی.... همه روزه بعد از ظهر که از امور خویش فراغتی داشت به دکان بزازی متوجه (سید حسن متوجه، یکی از بهائیان) می آمد و به حسب ظاهر سلام و تعارف می نمود... قریب یک ساعت.... لعن می نمود و با این کار دنیا را در نظر متوجه تاریک و قلب او را پر خون می کرد. روزی در این زمینه بقدری هرزگی نمود و حرف های قبیح بر زبان راند که حال متوجه از هر روز بدتر شد و بعد از آنکه دکان را بسته به خانه رفت.... گریه کنان از جمال مبارک (حسینعلی نوری) خواستار شد که یا خود او را مرگ بدهد و یا به طریق دیگر از آن عذاب خلاصش کند....».


     ملاحظه می کنید که این فرقه گمراه تمام هستی خود را مدیون میرزا حسینعلی نوری می دانند حتی مرگ و زندگی خویش را ! و چنین است که می گوئیم حسینعلی مازندرانی درکتاب هایش خود را خدا عالمیان دانسته و بندگان گمراهش را به عبادت خویش فرخوانده است.

 

برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/02/7 ساعت 08:17 توسط بابائی

                                  جان دادن بفرمان مبارک است!       


    از موارد دیگری که بهائیان و پیروان میرزا حسینعلی نوری مازندرانی قائل به الوهیت و خدائی او هستند و تمام کارهای الهی از جمله میراندن و زنده کردن را نیز به او نسبت می دهند، خاطراتی است که میرزا باقر خوشمشرب فرزند ملاعباس بهائی نقل می کند و نام آن را مجذوب باده عشق می گذارد.


    در مجله آهنگ بدیع که از توسط موسسه ملی مطبوعات امری و برای جامعه بهائی چاپ شده است، در صفحه 199 به قلم فریبرز صهبا می نویسد:« جناب ملاعلی شهید یادش بخیر باد... بخاطر دارم شبی به پدرم می گفت جناب ملاعباس اگر مرا بردند شهید کنند، من تا جمال مبارک (حسینعلی نوری) امر نفرماید جان نخواهم داد. چه دنیائی داشت دیری نپائید روزی پدرم را دیدم کتاب ایقان می خواند و اشک می ریزد موضوع را پرسیدم، گفت او را همانطور که خواسته بود کشتند و بی شک او به فرمان جمال مبارک جان سپرده است».


    آیا هیچیک از بهائیان در برابر این ادعاها از مبلغین خود توضیح خواسته اند؟ آیا تا کنون از محفل روحانی محل که این مجلات را از تهران دریافت می کند و در اختیار اغنام (1) می گذارد تقاضا کرده اند مقصود از نوشتن این همه اباطیل چیست؟ مگر می شود میراندن و زنده کردن را جز به فرمان دارنده جهان و راننده چرخ و زمان خداوند حی توانا دانست که خود را چنین معرفی می نماید؟ "قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم الی یوم القیامة لاریب فیه و لکن اکثر الناس لا یعلمون" ای رسول ما در جواب آنها بگو خدا بمیراند و باز زنده کند سپس تمام شما را جمع گرداند برای روز قیامت که آن روز بی شک و ریب بیاید ولی اکثر مردم نمی دانند. (سوره مبارکه جاثیه آیه شریفه 26)


    آیا جان دادن به فرمان کسی است که به سقارت روس پناه می برده و آیا جان دادن به دستور موجودی است که امانت سفیر روس بوده است؟ وقتی عده ای از مردم زحمتکش ایران حتی معدودی از روستا نشینان که تحت تأثیر تبلیغات سوء ریاست طلبان قرار گرفته و یا ندانسته در این راه قدم گذاشته اند، مبالغی از درآمد خود را به محفل و به اصطلاح بیت العدل بهائیان تقدیم می دارند و افرادی که محتاج تر از هر کس دیگر برای مصرف دست رنجشان می باشند، پول هائی به عناوین مختلف از جمله مهاجرت برای خوشگذرانی می پردازند، مسلماً سود جویانی پیدا خواهند شد تا از این موقعیت بهره ها ببرند.


1- اغنام جمع غنم یعنی گوسفند. شخص حسینعلی نوری پیروانش را اغنام خطاب می کرد و مخالفی خود را گرگ اغنام خود نامید. (مجموعه الواح صفحه 380)


برای دیدن مجله آهنگ بدیع روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1396/01/11 ساعت 08:16 توسط بابائی

                                        دستور خدا


    حسینعلی نوری رهبر بهائیان در طول حیات خود ادعاهای مختلفی داشته مانند ادعای من یظهره اللهی، رجعت حسینی، رجعت مسیح، پیامبری و در نهایت ادعای خدائی که پیروانش گمراهش نیز آن را باور کرده و پذیرفته بودند.


     حسینقلی میرزا یکی از بهائیانی است که وقتی بیمار شد، از حسینعلی بهاء مهلت خواست تا زنده بماند و کارهای نیمه تمامش را به اتمام رساند! پس ازآن بنا به گفته خدا که باید هر نوزده سال یک بار وسائل زندگی را فروخت واثاثیه نو به جای آنها خریداری کرد، اقدام به فروش اسباب خانه خود نمود. زیرا حسینعلی نوری که بهائیان او را خدا می دانند به یارانش دستور داده است هر نوزده سال یک بار اثاث البیت را تجدید کنند.


     عزیزالله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 2 صفحه 439 سطر 15 می نویسد: «باری این شاهزاده آزاده (حسینقلی میزرا) به همین روش مادام الحیات به خدمت احباب و هدایت نفوس قیام داشت تا آنکه از اواخر سال 1312 یا اوائل 1313 هجری قمری به سکته ناقض مبتلا شده بستری گردید. چون مرضش سخت و خطرناک بود روزی بعضی از فرزندانش از پشت در اطاق شنیدند که جناب موزون به صدای بلند به بارگاه جمال قدم می نالد و با حال تضرع عرض می کند که ای جمال مبارک تو می دانی که من بعضی کارهای ناتمام دارم، اگر ممکن است سه ماه به من مهلت بده تا امور خود را انجام دهم بعد مرا از این عالم ببر... روزی مقداری از اسباب خانه را از قبیل فرش و ظرف و غیره جمع کرده به بازار برد. اعضای عائله سؤال کردند که قصدت از این کار چیست؟ جواب داد که می خواهم بفروشم گفتند چرا؟ گفت چون حکم خداست»!

 

    به عقیده فرقه ضاله بهائیت از جمله حسینقلی میرزا کسی که می تواند انسان را زنده نگه دارد، و یا بمیراند، آقای حسینعلی نوری است که در سال 1309 قمری در گذشت.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1395/12/9 ساعت 09:14 توسط بابائی

                                         خدا ظاهر شد! 


    از ادعاهای مختلف و متضاد حسینعلی نوری معروف به بهاءالله می توان فهمید که وی یک فرد دروغگو و خودخواهیست که استعمارگران او را برای مردم قرن اتم جهت ضلالت و گمراهی آنان فرستاده است.


     عزیزالله سلیمانی از  مبلغین بهائی در کتاب مصابیح هدایت جلد 1 صفحه 226 سطر 7 می نویسد: «خانم (دخترحسینعلی نوری) اذن جلوس داده به عزیزالله (فرزند میرزا علی محمد ملقب به ورقاء) فرمودند: در ایران چه می کردید؟ برادرش روح الله به جواب مبادرت نموده عرض کرد تبلیغ می کردیم... و گفت شما خودتان تصدیق دارید».


    ملاحظه می کنید که دختر حسینعلی نوری ملقب به ورقه علیا از گفتار مبلغ بت پرستی مانند روح الله فرزند ورقاء در شگفت می ماند و بعد که در می یابد افرادی مانند روح الله عقلشان را از دست داده و اسیر نادانی و غفلت و پول شدند، می خندد. چرا ورقه علیا با داشتن مبلغانی مانند ورقا و پسرش نخندد؟ خنده به طرز فکر و خیال باطل و جهل آنها و پیروزی نقشه های استعمارگران.


    مطلب دیگری که می توان دریافت این است که چون ورقه علیا روح الله را از گفتن سخنان مزبور منع نکرد بنابراین یا به خدائی پدرش معترف بوده و یا حقیقة می خواسته او را در جهل مرکب نگه داشته یا سبب شود جاهلانی را بدور خود جمع نموده و دستگاه خدائی و دین سازی خاندان میزرا حسینعلی نوری رونق بیشتری داشته باشد و گرنه مسلم است که خدا را نمی توان دید، چون پروردگار متعال جسم نیست که قابل رؤیت باشد «لاتدرکه الأبصار و هو اللطیف الخبیر» او را هیچ چشمی درک ننماید و حال آنکه بینندگان را مشاهده می کند و او لطیف و نامرئی و به همه چیز خلق آگاه است. سوره انعام 103

به بینندگان آفریننده را     نبینی مرنجان دو بیننده را

 

برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1395/11/14 ساعت 09:14 توسط بابائی

                                            دیدن خدا


    سند دیگری که در مورد ادعای الوهیت حسینعلی نوری و باور آن از طرف بهائیان ارائه می دهیم، شرح ملاقات میرزا علی محمد ملقب به ورقاء فرزند ملا مهدی یزدی (از جمله مبلغان این فرقه) با میرزا حسینعلی نوری است.


    عزیز الله سلیمانی در کتاب مصابیح هدایت جلد 1 صفحه 253 سطر 8 می نویسد: ورقا به اتفاق پدر و برادرعازم ساحت اقدس (عکا) شد ... روزی هنگام تشرف به او خطاب فرمودند که ورقا اصنام اوهام را بسوزان. ورقا از این جمله بیاد آورد که وقتی کودکی بیش نبود شبی در خواب دید که در باغچه منزل مشغول عروسک بازی است و در بین بازی خدا آمد و عروسک ها را از دستش گرفته و در آتش افکند و او فورا بیدار شد و صبح به پدر و مادرش گفت: که من دیشب خدا را در خواب دیدم. والدین به او پرخاش کردند که این چه حرفی است مگر خدا را می توان دید که تو او را دیده باشی و این رؤیا  به مرور زمان از خاطرش محو شده بود تا موقعی که جمال مبارک نام سوزاندن اوهام اصنام را بردند. جناب ورقا به حکم تداعی معانی سوختن عروسک به یادش آمد و تعبیر خود را در عالم شهود مشهود دید.


    شرحی به این مطلب که در کتاب های بهائیان با اجازه محفل چاپ شده و بنابر آنچه ذکر شد مورد قبول پیروان حسینعلی نوری است، اضافه نمی کنیم و تنها قضاوت را به عهده شما خواننده گرامی می گذاریم.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1395/10/17 ساعت 09:17 توسط بابائی

                                      خدای دوآتشه!


    حسینعلی نوری مازندرانی از وقتی که ادعای ظهور کرد، بدنبال آن ادعاهای زیادی مطرح کرد، ولی درحقیقت تنها ادعای او ادعای الوهیت است و کسی که سالها درمیان آنها زندگی کند به جائی می رسد که صریحا می گوید حسینعلی بهاء خدای مطلق است وخالق آسمان و زمین و مرسل رسل و او هست کسی که در کوه طور با حضرت موسی علیه السلام تکلم کرد.


    حسینعلی نوری در ملحقات کتاب اقدس خود صفحه 38 سطر 9 می نویسد:« شهد الله انه لا اله الا هو، له الامر و الخلق. قد اظهر مشرق الظهور و مکلم الطور». یعنی خداوند شهادت می دهد که خدائی جز او نیست. امر و خلق این جهان متعلق به اوست. بتحقیق که او ظاهر کرده مشرق ظهور و تکلم کننده کوه طور را.



    اگر فاعل اظهر خدا باشد، مکلم الطورکه مفعول می شود چه کاره است؟ گویا حسینعلی نوری دوخدا در اینجا قائل شده است. می گوید خدا مکلم طور را ظاهر کرد آیا مکلم طور غیر از خداست؟ کسی که با حضرت موسی در کوه طور صحبت کرد، او خدا بود. پس خدائی که حسینعلی نوری را ظاهر کرد کیست؟ و حسینعلی نوری اگر خدا نیست چرا مکلم طور است؟ معلوم می شود حسینعلی بهاء خدای دوآتشه است که از یک طرف خدا او را ظاهر کرد و از طرفی مکلم طورش هم ساخته است. و عجیب است که از مفهوم این عبارت اثبات دو خداست و شرک است.


    در این عبارت بطور وضوح نی توان فهمید که حسینعلی نوری ادعای الوهیت کرده است و چنین جمله ای دو پهلوئی را برای نماز بهائیان از خود در آورده است. زیرا تمام مسلمین و یهودیان معتقدند کسی که در کوه طور با حضرت موسی صحبت کرده خداست در حالی که بهائیان می گویند آنکه در کوه طور با حضرت موسی بود و با او تکلم نمود، جناب حسینعلی نوری مازندرانی است.

   

  برای دیدن ملحقات کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1395/09/17 ساعت 09:31 توسط بابائی

                                      وحدانیت جمال اقدس!


    در اینکه فرقه ضاله بهائیت میرزا حسینعلی نوری را به عنوان خدای جهانیان قبول دارند و او را می پرستند، شکی وجود ندارد. زیرا در عبارات مبلغین این فرقه گمراه نیز مطالبی این چنینی به وفور یافت می شود.


    عزیزالله سلیمانی از مبلغین بهائیت در کتاب مصابیح هدایت جلد اول صفحه 3 سطر 1 می نویسد:« پس از اقرار و اعتراف بوحدانیت جمال اقدس ابهی (حسینعلی نوری) و اظهار نیستی و فنا بساحت مقدس حضرت مولی الوری عبدالبهاء و... بکمال خضوع حضور دوستان معروض می دارد که این ذره بی مقدار....».


    ملاحظه می کنید که مسئله الوهیت میرزا حسینعلی نوری مازندرانی مورد قبول عامه بهائیان بوده و به هنگام نماز به طرف قبر وی رو آورده و در دل به یاد او باشند و او را خالق این جهان و خدای عالمین بدانند.


برای دیدن کتاب مصابیح هدایت روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1395/08/7 ساعت 09:32 توسط بابائی

 

                                         خدای خدایان!


    عباس عبدالبهاء در مورد قضیه بدشت (اطراف شاهرود) می گوید: بابیان در آنجا جمع شدند و ادعای نسخ اسلام نمودند، هر کدام از بابیان ادعای خدائی کردند؛ امثال قدوس (محمد علی بار فروشی) و طاهره ( قرة العین) و این ادعای آنان گوش فلک را پُر کرده بود؛ چرا که به اعلی ندا فریاد می زدند: من خدا هستم!! اما جمال مبارک (حسینعلی نوری) در قصیده ورقائیه اش می گوید: همه خدایان از رشحات دستور و فرمانم به خدائی رسیدند و همه پروردگاران از لبریزی حکمم پروردگار شدند!


    عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 254 سطر 14 می نویسد: « چه كه اظهار الوهیّت و ربوبیّت بسیاری نموده حضرت قدّوس روحی له الفداء یك كتاب در تفسیر صمد نازل فرمودند از عنوان كتاب تا نهایتش انی انا اللّه است و جناب طاهره انی انا اللّه را در بدشت تا عنان آسمان باعلی النداء بلند نمود و همچنین بعضی احبّاء در بدشت و جمال مبارك در قصیده ورقائیه می فرماید:

كلّ الالوه من رشح امری تألهت                كلّ الربوب من طفح حكمی تربّت ».


    حسینعلی نوری خودش را خدای خدایان می نامد و مدعی است که همه خدایان را نیز او به وجود آورده است و عبدالبهاء از نسبت دادن این ادعا به پدرش ابائی ندارد! اینها حزب شیطان هستند که عاقبت شیطان بر آنان مسلط گشته و به هر سوئی که می خواهد می کشاند. پناه می بریم به خداوند متعال از شیطان رانده شده.

 

برای دیدن کتاب مکاتیب روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1395/07/7 ساعت 09:27 توسط بابائی

                                          مقام شارعیّت!   

    

   میرزا ابوالفضل گلپایگانی یکی از میلغین مشهور بهائی در کتاب خویش، مقام حسینعلی نوری را مقام خلافت و امامت ندانسته بلکه حسینعلی مازندرانی را ظهور کلی می داند که مقام شارعیت و الوهیت است!


    وی در کتاب الفرائد صفحه 282 سطر 6 از حسینعلی نوری مطلبی نقل می کند و در ادامه می گوید: « این جمله صریح است بر اینکه اینچنین ظهور عظیمی مقام او مقام نیابت و خلافت و امامت نیست بل ظهور کلی الهی است و مقام شارعیت و سلطنة الهیه!! »


    معلوم نیست ابوالفضل گلپایگانی که دینش را به دنیای حسینعلی بهاء فروخته، چقدر از رهبران بهائیت پست و مقام یا ملک و املاک دریافت نموده است؟ اگر کسی از فرقه ضاله بهائیت بگوید: این کلمات را باید توجیه کرد؛ در جواب می گوئیم: تفسیر این کلمات تنها و تنها کار ابوالفضل گلپایگانی و سِر عبدالبهاء است که متأسفانه دست ما به آنها نمی رسد! و بقیه عناصر بهائی نیز طبق دستور حسینعلی حق تفسیر کلمات بزرگانشان را ندارند.

 

برای دیدن دو نسخه از کتاب الفرائد روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1395/03/12 ساعت 08:39 توسط بابائی
 

                                     ادعای الوهیّت!

 

    حسینعلی نوری مازندرانی در ادعاهای باطلش کار را به جائی رسانده که زبان از گفتن آن شرم دارد و آن ادعای الوهیت و خدائی است. این مرد دیوانه که واقعاً باید گفت دیوانه بود. در کتاب آثار قلم أعلی جلد 1 (کتاب مبین) صفحه 13 سطر 21 می نویسد:

     « قل لا یرى فى هیکلی الّا هیکل اللّه و لا فى جمالی الّا جماله و لا فى کینونتى الّا کینونته و لا فى ذاتى الّا ذاته و لا فى حرکتى الّا حرکته و لا فى سکونى الّا سکونه و لا فى قلمى الّا قلمه العزیز المحمود. قل لم یکن فى نفسى الّا الحقّ ولا یرى فى ذاتى الّا اللّه.  لم ازل کنتُ ناطقاً فى جبروت البقآء اننّى انا اللّه لا اله الّا انا المهیمن القیّوم و لا ازال انطق فى ملکوت الاسمآء اننّى انا اللّه لا اله الّا انا العزیز المحبوب. قل انّ الرّبوبیّة اسمى قد خلقت لها مظاهر فى الملک. فاعرفوا کلّ الاسماء ان انتم تعرفون ».


    یعنی بگو در هیکل من جزهیکل خدا دیده نمی شود و نه در زیبائی من جز زیبائی او، و نه در هستی من جز هستی او، و نه در ذات من جز ذات او، و نه در حرکت من جز حرکت او، و نه در سکون من جز سکون او، و نه در قلم من جز قلم چیره و ستوده او دیده نمی شود! بگو نفس من حق است و ذات من خداست! من همیشه در جبروت بقا بودم و می گفتم که من الله هستم!!!....


   از ترجمه این عبارات سخیف شرمنده ام، عزیزان مرا ببخشند؛ از ادامه ترجمه عذرخواهی می کنم. حسینعلی مازندرانی وقتی دید پیروان ناآگاه وی چشم و گوش بسته مثل گوسفند هر آنچه را که وی بیان کند می پذیرند، خود را خدای بالذات معرفی کرده تا بهائیان بهتر او را سواری دهند.

 

برای دیدن دو نسخه از آثار فلم أعلی (مبین) روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1395/02/28 ساعت 08:27 توسط بابائی

                                         عصمت بهاء!


    حسینعلی نوری رهبر بهائیان مانند انبیاء الهی برای خود مقام عصمت کبری الهی قائل شده به گونه ای که هرچه او بگوید، پیروانش باید از او تبعیت محض داشته باشند و کسی هم حق هیچگونه اعتراضی ندارد.


    حسینعلی بهاء در کتاب اشراقات صفحه 58 سطر 4 می گوید: « و أما العصمة الکبری لمن کان مقامه مقدساً عن الأوامر و النواهی و منزهاً عن الخطاء و النسیان إنه نورٌ لا تعقبه الظلمة و صوابٌ لا یعتریه الخطاء. لو یحکم علی الماء حکم الخمر و علی السماء حکم الأرض و علی النور حکم النار حقٌ لا ریب فیه و لیس لأحدٍ أن یعترض علیه او یقول لم و بم».


    یعنی و اما عصمت کبری برای کسی است که مقام او مقدس از هر گونه اوامر و نواهی بوده و پاک و منزه از هر نوع خطا و نادرستی به آن راه پیدا نکند. اگر بر آب حکم شراب نماید، و بر آسمان حکم زمین و بر نور حکم آتش، حق است و هیچ شکی در آن وجود ندارد و هیچ أحدی را نشاید که بر او اعتراض نماید یا چون و چرا بگوید!.


     ملاحظه می کنید که میرزا حسینعلی نوری مازندرانی نه تنها خوش را معصوم می داند، بلکه عصمت کبرای الهی را برای خود قائل است. اما با رفتار و کردار و گفتاری که از خود به نمایش گذاشته است، شما می توانید خود قضاوت کنید به این انسان نمای جیره خوار وطن فروش و مزدور.

 

برای دیدن کتاب اشراقات روی ادامه مطلب کلیک کنید.    




موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1392/12/25 ساعت 09:30 توسط بابائی

                                     الهام شیطانی! 

 

    ابوالفضل گلپایگانی از مبلغان مشهور بهائی بود که از طرف عبدالبهاء به لقب ابوالفضائل ملقب گشت. وی در کتاب الفرائد صفحه 26 سطر 1 در مورد لوحی که حسینعلی نوری به ناصرالدین شاه قاجار نوشته و در آن ادعای نبوت کرده می نویسد: « از جمله در لوح حضرت شاهنشاه مبرور که در سوره هیکل نازل شده است می فرماید: کنت نائماً علی مضجعی مرّت علیّ نفحات ربی الرّحمن ایقضتنی من النوم و امرنی بالنداء بین الارض و السّماء لیس هذا من عندی بل من عنده ...»

 

    حسینعلی مازندرانی در این لوحی که به ناصرالدین شاه قاجار نوشته مدعی است من تو رختخواب خوابیده بودم که نفحات پروردگارم بر من وزیدن گرفت و مرا از خواب بیدار کرد و بین آسمان و زمین به من دستوری داد. این مطلب از پیش خودم نیست بلکه از جانب اوست.

 

    انسانی که خواب باشد و الهامی به او شده باشد و کسی با او صحبت کند، معلوم نیست وحی الهی باشد. ممکن است الهام شیطانی باشد وشیطان با او سخن گفته باشد. همانطور که در قرآن مجید سوره مبارکه انعام آیه 121 می فرماید:« و إن الشیطان لیوحون إلی أولیائهم لیجادلوکم» شیاطین به دوستان خود مخفیانه مطالبى القا مى كنند تا با شما به مجادله برخیزند. از این آیه شریفه معلوم می شود که شیاطین، قدرت وسوسه و القا دارند و این وسوسه های شیاطین، تنها در اولیاى آنان نافذ است، نه در اولیاى خدا؛ چون فرموده « لیوحون الى أولیائهم».


   از کارهای حسینعلی بهاء روشن می شود که این الهام او، شیطانی بود نه رحمانی! بدلیل اینکه حسینعلی نوری برای رسیدن به قدرت از چه جنایاتی که فرو گزار نکرد. و از همان ابتدا دولت روسیه حامی اصلی وی بود، با آن دفاعی که سفیر روس در قضیه آزادیش از زندان داشت، و نگذاشت که دولت ناصرالدین شاه وی را اعدام کند و به تبعید از وی بجای قتل همت گماشت. و در ادامه دولت انگلیس به پشتیانی از این فرقه پرداخت تا جائی که به عبدابهاء لقب سِر داد. و تا امروز که حامی اصلی این گروه ضاله آمریکای جنایتکار است. همه اینها نشان دهنده این است که حسینعلی نوری وابسه به خارج بوده و در ادعای خودش نیز حمایت آنها را دارا بود.

 

برای دیدن آیه قرآن دو نسخه از کتاب الفرائد روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1392/12/9 ساعت 09:39 توسط بابائی

                              

                                               انبیای شیطانی!

 

     عباس عبدالبهاء امام اول فرقه ضاله بهائیت و جانشین حسینعلی بهاء، در کتاب مفاوضات خویش وقتی از انبیای بزرگ الهی سخن می راند، می نویسد: کلیه انبیاء بر دو قسمند، قسمی نبی بالاستقلالند و متبوع، اینها مؤسس دین جدید هستند و صاحب کتاب می باشند. قسمی دیگر از انبیا تابعند و مروّج، زیرا فرعند نه مستقل. بعد در شمردن انبیاء قسم اول با کمال وقاحت و بی شرمی تمام، علی محمّد شیرازی و پدرش حسینعلی نوری مازندرانی را هم در عداد آنان شمرده و در صفحه 116 سطر 16 می نویسد: « آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمّد و حضرت اعلی و جمال مبارک»

 

     منظور عبدالبهاء از حضرت اعلی، علی محمّد شیرازی و منظور از جمال مبارک، حسینعلی نوری است! چه کسی تا بحال علی محمّد شیرازی و حسینعلی نوری را بعنوان انبیای الهی معرفی کرده جز پیروان آنان؟ آیا علی محمّد شیرازی که اولین بار داعیه بابیت داشت، بعد ادعای مهدویت و بعد هم نبوت و در آخر هم مدعی الوهیت داشت! کسی او را جزء پیامبران الهی می شمارد؟ یا حسینعلی مازندرانی که در ابتدا دولت روسیه از او حمایت و پشتیبانی کرد، بعد هم دولت بریتانیا؟ نام آنان در کدام کتب آسمانی آمده است؟

 

برای دیدن کتاب مفاوضات روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1392/11/25 ساعت 09:34 توسط بابائی

                              

                                                رسول شیطانی!

 

      عبد الحمید اشراق خاوری از مبلغین معروف بهائی در کتاب مائده آسمانی جلد 7 صفحه 18 سطر 6 از قول حسینعلی بهاء می نویسد: « فوالذی نطق فی صدری و بعثنی بالحقّ و ارسلنی علی العالمین » یعنی پس قسم به آن کسی که در سینه ام صحبت کرد و مرا بحق مبعوث کرد بر جهانیان !!

  

     باید از میرزا حسینعلی نوری پرسید نام تو را کدام پیامبر آسمانی در کتابش برده و به ظهور شما مژده داده است؟ قطعاً خداوند بزرگ با شما سحن نگفته بلکه شیطان در سینه ات ترا وسوسه کرده چنین ادعای احمقانه ای داشته باشی. چون تمام مردم مسلمان جهان می دانند که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم آخرین فرستاده الهی است، هرچند بعد از پیامبر اکرم عده ای از مردم نادان نیز ادعای پیامبری کردند مثل سجاح، مسیلمه کذاب، طلحه بن خویلد اسدی، حارث کذاب و ... که جز رسوائی خود به چیزی دست نیاوردند.

     در دوران اخیر نیز عده ای ادعای نبوت داشته اند که از سرشناس ترین آنها می توان به علی محمد شیرازی معروف به باب و حسینعلی نوری معروف به بهاء الله و میرزا احمد قادیانی اشاره کرد که توانسته اند به ترتیب فرقه هائی با نام بابیه و بهائیت و قادیانیه را راه اندازی کنند. و حسینعلی نوری نفر آخری نیست که چنین ادعائی می کند.


برای دیدن کتاب مائده آسمانی روی ادامه مطلب کلیک کنید



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1392/11/12 ساعت 09:22 توسط بابائی

                           

                      

                                آیا پیامبران الهی 124001 هستند؟

 

     عبدالحمید اشراق خاوری از مبلغین بهائی در کتاب مائده آسمانی جلد 7 صفحه 58 سطر 1 در باره اربابش حسینعلی نوری از قول وی نقل می کند که گفته است: « تا الله لیس هذا من عندی بل من لدن من ارسلنی و بعثنی بالحقّ و جعلنی سراجاً للعالمین » یعنی بخدا سوگند این حرف هائی که می زنم از طرف خودم نیست، بلکه از طرف کسی است که مرا فرستاده و مبعوث کرده و مرا چراغ برای جهانیان قرار داده است!


     باید از حسینعلی پرسید چه کسی شما را فرستاده است؟ به یقیقن خداوند قادر متعال نیست. چون خداوند متعال در قرآن کریم پیامبر اسلام حضرت محمّد را خاتم النّبیین معرفی کرده که دیگر پیامبری بعد از او نخواهد آمد. و شخص پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز در مواضع متعددی به آقا امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: تو نسبت بمن بمنزله هارون نسبت به موسی بن عمران هستی الّا اینکه بعد از من پیامبری نخواهد آمد.


     پس معلوم می شود که میرزا حسینعلی نوری مازندرانی از طرف خداوند متعال نیامده است. باید دید که چه کسی او را برای گمراه نمودن مردم ایران قرستاده است؟ و روشن است که فرستنده ابتدائی وی دولت روسیه است و ادامه دهنده آن دولت انگلیس و در حال حاضر نیز آمریکا می باشد که از مطالب قبل اسناد آن را مشاهده فرمودید و لقب سِر که دولت انگلستان به عبد البهاء اهدا کرده نشان از سر سپردگی آنان نسبت به این دولت استعمارگر دارد.

 

برای دیدن کتاب مائده آسمانی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1392/11/4 ساعت 09:35 توسط بابائی

                                 

                                       پیامبری بنام حسینعلی!

 

    حسینعلی نوری در جای جای کتابش خود را فرستاده خدای متعال می پندارد و بطور صریح ادعای نبوت می کند. وی در کتاب اقتدارات صفحه 54 سطر 1 می نویسد:« قد بعثنی الله و ارسلنی الیکم بایات بینات و اصدق ما بین ایدیکم من کتب الله و صحائفه و ما نزل فی البیان....» یعنی خدا مرا مبعوث کرده و با آیات بینات به سوی شما فرستاده است!


    باید از حسینعلی پرسید که آیات بینات و معجزات شما چیه؟ با چه چیز مردم شما را باور کردند؟ آیا معجزه ای به مردم نشان داده ای؟ بهائیان منطق اعجاز را بعنوان نشانه پیامبری ندانسته و در آن تردید ایجاد می کنند، آنها راه شناخت انبیاء را چهار چیز می دانند که اگر یک مدّعی نبوّت آنها را دارا باشد، پس او پیامبر است و اگر نداشته باشد پیامبر نیست!.


     آن چهار چیز عبارتند از: ادّعا، کتاب، استقامت و نفوذ. این را دلیل تقریر می دانند و قائلند هر کس این چهار صفت را داشته باشد، از جانب خدا فرستاده شده و پیامبر می باشد و هر کس این صفات چهارگانه را نداشته باشد او نبی نیست و یک فرد دروغگو می باشد! لهذا آنها معجزه را بعنوان نشانه پیامبری قبول ندارند. و از حسینعلی بهاء باید پرسید که معجزه تو کتاب است؟ و اگر چنین است، کدام کتاب معجزه است؟ آیا ایقان معجزه است که در اثبات دعاوی علی محمد شیرازی نوشته ای؟ یا کتاب اقدس معجزه است که پر از احکام غلط و اشتباه که با هیچ معیاری قابل مقایسه نیست.


      خلاصه عرض می کنیم که خداوند متعال انبیاء و پیامبرانی که برای هدایت بشر فرستاده است، همه آنها صاحب کتاب نبودند؛ بلکه تعداد کمی از آنها آورنده کتاب بودند. هر نبی و پیامبری که رسول هم بود صاحب کتاب بود و تنها یک کتاب داشت نه کتابهای متعدد. در حالی که پیامبر قرن اتم (بقول بهائیان) نه یک کتاب بلکه بیش از چهل کتاب برای پیروانش بیادگار گذاست و بخش عظیمی از نوشته های خویش را نیز از بین برده است.


برای دیدن کتاب اقتدارات  و کتاب اقدس روی ادامه مطلب کلیک کنید



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1392/10/22 ساعت 09:32 توسط بابائی

                       

                                          پیامبر دروغی!

     

    عباس عبدالبهاء در کتاب خود در بیان مظاهر الهیه بعد از اینکه انبیاء اولوالعزم را می شمارد، نام پدرش را هم به آن اضافه می کند و بدین ترتیب حسینعلی نوری را همردیف پیامبران خدا معرفی می کند!

 

    وی در کتاب مجموعه خطابات عبد البهاء جلد 3 صفحه 7 سطر 12 می نویسد:« ... جمیع مظاهر الهیه چنین بودند. حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت مسیح و حضرت محمد و حضرت باب و حضرت بهاء الله در هیچ مدرسه ای داخل نشدند لکن کتبی از آنها صادر که جمیع شهادت دادند بر اینکه بیمثل بوده اند»

 

     این که گفت: تمام مظاهر الهی در هیچ کجا درس نخوانده اند، حرف درستی است نه برای علی محمد شیرازی و حسینعلی نوری. اما اینکه علی محمد شیرازی (باب) و پدرش حسینعلی نوری را هم اضافه می کند که آنها هم جائی درس نخوانده اند، نقض آن را ما در همین سایت در قسمت درس خواندن حسینعلی آوردیم با چندین سند و مدرک از خود حسینعلی و دیگر رهبران بهائی تصریح کردند: حسینعلی مدتی را به یادگیری و تحصیل مقدمات پرداخت.

 

 برای دیدن مجموعه خطابات عبد البهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 
ارسال شده در 1392/10/7 ساعت 11:10 توسط بابائی


                                              پیامبری از خطه مازندران!


      عباس عبد البهاء در کتاب مفاوضات وقتی که انبیای الهی را نام می برد،  حسینعلی نوری را هم در ردیف پیامبران بزرگ الهی می شمارد! وی در کتاب مفاوضات صفحه 36 سطر 2 می نویسد: « این قدس الاقداس است که جوهر شریعت آدم و شریعت نوح  و شریعت ابراهیم و شریعت موسی و شریعت مسیح و شریعت محمد و شریعت حضرت اعلی (علی محمد شیرازی) و شریعت جمال مبارک (حسیتعلی نوری) است ».

     

     ملاحظه می فرمائید که عباس فرزند حسینعلی پدرش را هم رتبه و هم درجه با پیامبران اولوالعزم معرفی می کند!! آیا کسی دیده یا شنیده که نام حسینعلی در کتاب های آسمانی آمده باشد؟ همانطوری که حضرت عیسی به حواریون گفت: بعد از من پیامبری خواهد آمد بنام احمد (نام پیامبر اعظم در آسمانها). نام حسینعلی مازندرانی در کدام کتاب آسمانی آمده است و کدام پیامبر الهی به نام او اشاره کرده و بشارت داده اند؟


برای دیدن کتاب مفاوضات روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : ادعاهای بهاءالله , 


تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |