z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1398/07/6 ساعت 08:51 توسط بابائی

                                       حفاظت خداوند متعال

      

    آیه دیگری که در مورد خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن کریم وجود دارد، آیه شریفه ۹ سوره مبارکه حجر می باشد: "اِنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ" ما این قرآن را نازل کردیم و برای همیشه حافظ و پاسدار آن هستیم.

 

    نگهداری می کنیم یعنی چه؟ آیا مثلا در کتابخانه ها نسخه اش را نگهداری می کنیم؟ یا این قرآن را همین طوری که در میان مردم است، زنده نگهداری می کنیم. مسلماً دومی مراد است. یعنی قرآن برای همیشه در میان مردم خواهد بود. زیرا ابن کتاب ابدی است و منسوخ شدنی نیست.

 

حفظ قرآن از دستبردها!

    به دنبال بهانه‏ جوئی هاى كفار و حتى استهزاى آنها نسبت به پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن كه در آیات گذشته آمده بود، در آیه مورد بحث یك واقعیت بزرگ و پر اهمیت را به عنوان دلدارى به پیامبر اعظم از یك سو و اطمینان خاطر همه مؤمنین راستین از سوى دیگر بیان می كند و آن اینكه: ما این قرآن را كه مایه تذكر است نازل كردیم، و ما به طور قطع و یقین آن را حفظ خواهیم كرد. چنان نیست كه این قرآن بدون پشتوانه باشد، و آنها بتوانند آفتاب وجودش را با گل بپوشانند و یا نور و شعاعش را با پف كردن خاموش كنند كه این چراغى است كه ایزد آن را برافروخته است، این آفتابى است كه غروب و افول نخواهد داشت.

 

    این گروه اندك و ناتوان كه سهل است، اگر همه جبّاران و زورمندان و سیاستمداران ستمگر و اندیشمندان منحرف و رزم‏ آوران جهان دست به دست هم بدهند كه نورش را خاموش كنند، نمی توانند، زیرا خداوند حفظ و پاسدارى از آن را به عهده گرفته است.

 

    در اینكه منظور از محافظت و پاسدارى قرآن در برابر چه امورى است؟ ممکن است در برابر تحریف و تغییر و زیاده و نقصان است. ممکن است در برابر فنا و نابودى تا آخر جهان باشد و ممکن است در برابر منطق هاى گمراه كننده ضد قرآنى باشد.

 

    تمام اینها نه تنها با هم تضادى ندارند، بلكه در مفهوم عام "إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏" داخلند، زیرا این محافظت و پاسدارى را به صورت مطلق و به اصطلاح با حذف متعلق آورده است، و لذا در یك بُعد خاص محصور و محدود نمی شود.

 

    حق این است كه، خداوند طبق ظاهر آیه فوق وعده داده كه آن را از هر نظر حفظ و پاسدارى كند: محافظت از هر گونه تحریف و محافظت از فنا و نابودى و محافظت از سفسطه ‏هاى دشمنان وسوسه ‏گر.

 

    اصولا پس از قبول خاتمیت پیامبر أعظم صلوات الله علیه و آله و اینكه آئین اسلام آخرین آئین الهى است و رسالت قرآن تا پایان جهان بر قرار خواهد بود، چگونه می ‏توان باور كرد كه خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسدارى نكند؟! آیا تحریف قرآن با جاودانگى اسلام طى هزاران سال و تا پایان جهان مفهومى می ‏تواند داشته باشد؟

مصطفی را وعده داد الطاف حق       گر بمیری تو نمیرد این نَسَق

من کتاب و معجزت را حافظم             بیش و کم کن را‌ ز قرآن مانعم


http://s3.picofile.com/file/8372847518/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D8%AC%D8%B1_9.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1398/05/1 ساعت 08:52 توسط بابائی

                                 آیات خاتمیت پیامبر أعظم (ص)

 

   از آیات دیگری که در مورد خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآن کریم سخن به میان آمده، آیه شریفه ۱۴۳ سوره مبارکه بقره است."و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا".

 

    این آیه شریفه به روشنی دلالت می کند بر اینکه امت پیامبر اسلام امت وسط است، امت معتدل است، بالاترین امت هاست. امت کامل و معتدل، امتی که دیگر امتی بالاتر از آن نمی تواند در دنیا وجود داشته باشد. این هم خودش ختم نبوت را می رساند.

 

    اگر پیامبری بعد از این پیامبر بیاید، آن پیامبر و آن امت نمی تواند ناقص تر از این امت و پیامبرش باشد. و اگر بعد بخواهد امتی بیاید و پیامبری، باید کاملتر باشند. ولی قرآن می فرماید: دیگر امتی بالاتر از امت اسلام که تربیت شده به تعالیم اسلام باشد، فرض نمی شود. بنابراین پیامبر اسلام آخرین پیامبد الهیست.

 

اما چرا امت اسلام امت وسط و معتدل نامیده شده است؟

 

   کلمه وسط در لغت هم‌ به معنی حد متوسط در میان دو چیز آمده، و هم به معنی جالب، زیبا، عالی و شریف، و این هر دو ظاهراً به یک حقیقت باز می گردد، زیرا معمولا شرافت و زیبائی در آن چیزی است که از افراط و تفریط دور باشد و در حد اعتدال قرار گیرد.

 

    در آیه مورد بحث به قسمتى از فلسفه و اسرار تغییر قبله اشاره شده است. نخست می ‏گوید: همانگونه (كه قبله شما یك قبله میانه است) شما را نیز یك امت‏ میانه قرار دادیم، امتى كه از هر نظر در حد اعتدال باشد، نه كندرو باشد و نه تندرو، نه در حد افراط باشد و نه تفریط، یک امتی الگو و نمونه.

 

    امتی که می تواند از هر نظر الگو باشد، اگر آنچه را در معنی امت وسط بیان شده در ملتی جمع باشد، بدون شک طلایه داران حقند؛ و شاهدان حقیقت. زیرا برنامه های آنها میزان و معیاری است برای بازشناسی حق از باطل.

 

    اما چرا قبله مسلمانان، قبله میانه است؟ زیرا مسیحیان تقریبا به سمت مشرق می ‏ایستادند، به خاطر اینكه بیشتر ملل مسیحى در كشورهاى عربى زندگى می كردند و براى ایستادن به سوى محل تولد حضرت عیسى (ع) كه در بیت المقدس بود، ناچار بودند به سمت مشرق بایستند و به این ترتیب جهت مشرق قبله آنان محسوب می ‏شد. ولى یهود كه بیشتر در شامات و بابِل و مانند آن به سر می بردند، رو به سوى بیت المقدس كه براى آنان تقریبا در سمت غرب بود می ‏ایستادند، و به این ترتیب نقطه غرب قبله آنان بود. اما امت اسلامى یك امت میانه‏ است.

 

   چه تعبیر جالبى قرآن در باره امت اسلامى كرده است، آنها را یك امت میانه و معتدل نامیده. معتدل از" نظر عقیده" كه نه راه "غلو" را می پیمایند و نه راه "تقصیر و شرك"، نه طرفدار"جبرند" و نه"تفویض"، نه در باره صفات خدا معتقد به"تشبیهند" و نه"تعطیل". معتدل از نظر ارزشهاى معنوى و مادى، نه به كلى در جهان ماده فرو می ‏روند كه معنویت به فراموشى سپرده شود، و نه آن چنان در عالم معنى فرو می ‏روند كه از جهان مادّه به كلى بى خبر گردند، نه همچون گروه عظیمى از یهود جز گرایش مادى چیزى را نشناسند، و نه همچون راهبان مسیحى به كلى ترك دنیا گویند.

 

    معتدل از نظر علم و دانش، نه آن چنان بر دانسته‏ هاى خود جمود دارند كه علوم دیگران را پذیرا نشوند، و نه آنگونه خود باخته ‏اند كه به دنبال هر صدائى برخیزند. معتدل از نظر روابط اجتماعى، نه اطراف خود حصارى می كشند كه از جهانیان به كلى جدا شوند، و نه اصالت و استقلال خود را از دست می ‏دهند كه همچون غرب‏ زدگان و شرق ‏زدگان در این ملت و آن امت ذوب شوند.

 

    تعبیر به حد وسط، تعبیرى است كه از یك سو مسئله شاهد و گواه بودن امت اسلامى را مشخص می ‏سازد، زیرا كسانى كه در خط میانه قرار دارند می ‏توانند تمام خطوط انحرافى را در چپ و راست ببینند! و از سوى دیگر تعبیرى است كه دلیل مطلب نیز در آن نهفته است، و می گوید: اگر شما گواهان خلق جهان هستید به دلیل همین اعتدال و امت وسط بودنتان است‏.

 

    جالب اینكه در روایات متعددى كه از ائمه اهلبیت علیهم السلام براى ما نقل شده می ‏خوانیم: "نحن الامة الوسطى، و نحن شهداء اللّه على خلقه و حججه فى ارضه ... نحن الشهداء على الناس ... الینا یرجع الغالى و بنا یرجع المقصر" مائیم امت میانه، و مائیم گواهان خدا بر خلق، و حجت هاى او در زمین، مائیم گواهان بر مردم غلوّ كنندگان باید به سوى ما باز گردند و مقصران باید كوتاهى را رها كرده و به ما ملحق شوند.


http://s8.picofile.com/file/8366814942/%D8%A2%DB%8C%D9%87_143_%D8%A8%D9%82%D8%B1%D9%87.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1397/12/15 ساعت 08:33 توسط بابائی
                                                            یا ایهاالناس

   

   از شواهد دیگر قرآن کریم بر خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله آیاتی بی شماری است که در آن تعبیر "یَا اَیُّهَاالنَّاس" شده است، و این خود دلیل بر عمومیت دعوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است. زیرا در تورات و انجیل تعبیر یا بنی اسرائیل آمده است، اما خداوند متعال در قرآن مجید نفرمود: "یَا اَیُّهَاالمَکّیُّون" و "یَا اَیُّهَاالمَدَنِیُّون".

 

   در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینكه آیا از جمله "لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها" استفاده نمی ‏شود كه هدف از نزول قرآن انذار مردم مكه و اطراف آن است؟ آیا این تعبیر با جهانى بودن اسلام تضاد ندارد؟

 

    پاسخ این سؤال با توجه به یك نكته روشن می شود، و آن اینكه: كلمه"اُمّ القُرى" كه یكى از نام هاى مكه است از دو واژه تركیب یافته است، "اُم" به معنى اساس و ابتدا و آغاز هر چیزى است (و مادر را هم به همین جهت "اُم" می ‏گویند كه اساس و اصل فرزندان است). و"قُرى" كه جمع "قریه" به معنى هر گونه آبادى و شهر است، اعم از شهرهاى بزرگ و كوچك یا روستاها، و شواهد زیادى نیز در قرآن بر این معنى وجود دارد.

 

    اكنون ببینیم چرا "مكه" را "اُمّ القُرى" نامیده‏ اند؟ (مادر و اصل همه آبادیها).

روایات اسلامى تصریح می ‏كند كه همه زمین نخست زیر آب غرق بود و خشكی ها تدریجا سر از آب بیرون آوردند (علم امروز نیز این مطلب را پذیرفته است).

 

    این روایات می ‏گویند: نخستین نقطه ‏اى كه از زیر آب سر برآورد"كعبه" بود، و سپس خشكی هاى زمین از كنار آن گسترش یافت كه از آن به عنوان دَحوُالارض (گسترش زمین) یاد شده است. با توجه به این تاریخچه روشن می ‏شود كه"مكه" اصل و اساس و آغاز همه‏ آبادی هاى روى زمین است، بنابراین هرگاه گفته شود"اُمّ القُرى وَ مَن حَولَها" پیداست كه تمام مردم روى زمین را شامل می شود.

 

  از این گذشته می دانیم که اسلام تدریجا گسترش یافت. پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نخست مامور بود بستگان نزدیك خود را انذار كند، چنانكه در آیه ۲۱۴ سوره مبارکه شعرا می ‏خوانیم: "وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِین"َ‏، آغاز دعوت پیامبر اسلام خویشان نزدیکش بودند تا هسته ‏بندى اسلام محكم شود، و آماده گسترش گردد.

 

    سپس در مرحله دوم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مامور شد ملت عرب را تبلیغ و انذار كند، چنانكه در آیه ۳ سوره مبارکه فصلت آمده: "قُرآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏" این قرآنى است عربى براى قومى كه می ‏فهمند و درك می ‏كنند. و در آیه ۴۴ سوره زخرف نیز آمده است: "وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ‏" این قرآن مایه تذكر تو و قوم تو است.

 

    هنگامى كه پایه ‏هاى اسلام در میان این قوم قوى و مستحكم شد، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ماموریت گسترده‏ ترى یافت‌ تا جهانیان را انذار کند، چنانكه در آیه اول سوره فرقان می خوانیم: "تَبارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیرا" جاوید و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده ‏اش نازل كرد تا همه جهانیان را انذار كند (و آیات فراوان دیگر).

 

   به خاطر همین ماموریت بود كه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نامه ای به سران بزرگ جهان آن روز در خارج از شبه جزیره عربستان نوشت، و كسراها و قیصرها و نجاشی ها را به اسلام دعوت كرد. و نیز بر اساس همین خط و برنامه بود كه پیروانش براى تبلیغ اسلام بعد از او به همه جهان مانند اُندلس گام نهادند، و تعالیم اسلام را در دنیا منتشر ساختند.

 

    بدون شك براى دست زدن به یك برنامه انقلابى گسترده باید از حلقه‏ هاى كوچكتر و فشرده ‏تر شروع كرد، و چه بهتر اینكه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله نخستین دعوت‏ خود را از بستگانش شروع كند كه هم سوابق پاكى او را بهتر از همه می ‏شناسند و هم پیوند محبت خویشاوندى نزدیك ایجاب می ‏كند كه به سخنانش بیش از دیگران گوش فرا دهند، و از حسادتها و كینه ‏توزی ها و انتخاب موضع خصمانه، دورترند.

 

   بعلاوه این امر نشان می ‏دهد كه پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلم هیچگونه مداهنه و سازشكارى با هیچكس ندارد حتى بستگان مشرك خود را از دعوت به سوى توحید و حق و عدالت استثنا نمی كند.

 

    بر اساس آنچه در تواریخ اسلامى آمده، پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله در سال سوم بعثت مامور ابلاغ این دعوت شد زیرا تا آن زمان، دعوت مخفیانه انجام می ‏گرفت، و تعداد كمى از مردم اسلام را پذیرا شده بودند، اما هنگامى كه آیه‏ "وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِین"َ‏ و آیه "فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ‏" (سوره حج آیه ۹۴) نازل گردید پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله مامور شد دعوت خود را آشكار سازد، و نخست از خویشاوندان شروع كند.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1397/10/2 ساعت 08:27 توسط بابائی

                    قسمت هشتم

 

    از آیات دیگری که صراحتا مسئله خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را مطرح می کند، آیه شریفه ۱ سوره مبارکه فرقان است که می فرماید: "تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا" مبارک است آن خدائی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد تا برای جهانیان انذار کننده باشد (و آنها را از عذاب الهی بترساند).

 

    قرآن، اشاره به مجموع این کتاب آسمانی است و فرقان عنوانی است که بر محکمات قرآن اطلاق می شود. کلمه عالمین نیز تک تک آحاد مردم دنیا را شامل می شود و مردم زمان های بعد نیز مصداق عالمین به حساب می آیند.

 

    تعبیر "للعالمین" روشنگر این مطلب است كه آئین اسلام جنبه جهانى دارد و مخصوص به منطقه، نژاد و قومیت معینى نیست، زیرا کلمه "عالمین" نه فقط از نظر مكانى محدود نیست، بلكه از نظر زمانى نیز قیدى ندارد و همه آیندگان را شامل می شود. و این همان خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد.


سوره مبارکه فرقان، آیه شربفه 1

http://s9.picofile.com/file/8345708476/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%81%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1397/09/3 ساعت 08:37 توسط بابائی

                         میلاد خاتم الأنبیاء حضرت محمد (ص)

 

    با اینکه میرزا حسینعلی نوری موسس فرقه ضاله بهائیت در کتاب های خویش مسئله خاتمیت پیامبر اسلام را تصریح نموده اما بهائیان آن را انکار کرده و در توجیه نفی خاتمیت پیامبر اعظم می گویند هرچند پیامبر اسلام خاتم انبیا هست و آیه 40 سوره احزاب قرآن نیز این مسئله را تائید می کند. اما خاتمیت پیامبر همانند دیگر کمالات آن حضرت امر نسبی بوده و منافاتی ندارد که بعد از او پیامبری بیاید. مانند شخص آخری که وارد کلاس شود، می گوئیم او آخرین فردی است که آمده و اگر فرد دیگری بعد از او بیاید، باز می گوئیم او آخرین فرد است.


     یا مانند مُدل خودرو که هر سال تغییر می کند. مثلاً می گوئیم بنز مدل 2018 آخرین مدل هست. سال بعد آخری مدل 2019 و بعد هم 2020 و همینطور... بنابراین در موضوع خاتمیت پیامبر اسلام نیز آخر بودن، امر مطلق نیست بلکه نسبی است یعنی پیامبر اسلام نسبت به پیامبران قبل از خود خاتم النبیین است، اما اینکه بعد از او پیامبری می آید یا نه؟ آیه قرآن در این جهت ساکت است.


    علاوه بر اینکه در زیارتنامه حضرت علی (ع) در روز غدیر که به پیامبر اسلام هم سلام می دهید، می گوئید: "الخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل". پیامبر اسلام ختم کننده سابقین از پیامبران قبل از خود و آغازگر حجت های آینده است.


    بنابراین خاتمیت پیامبر اسلام امری نسبی است و این در تمام انبیا بود. یهودیان به حضرت عیسی ایمان نمی آورند و می گویند حضرت موسی خاتم انبیا بود و مسیحیان نیز به پیامبر اسلام ایمان نیاورده می گویند حضرت عیسی خاتم انبیا هست. ولی حضرت موسی و حضرت عیسی خاتم انبیاء نسبت به انبیاء قبل از خودشان بودند. نتیجه اینکه پیامبر اسلام نیز خاتم انبیاست منتها خاتم انبیای قبل از خودش است و آغازگر انبیای بعد از خود.

 

     فرقه ضاله بهائیت گاهی این مطلب را با مسئله دور و کور نیز مطرح می کنند. آنان می گویند تاریخ جهان به چند کور تقسیم می شود. هر کوری در درون خود دورهائی نیز دارد که این دور زیر مجموعه آن کور محسوب شده و جزئی است اما کور کلی و کلان می باشد‌.


     تاریخ انبیاء نیز چند کور دارد. اول کور حضرت آدم علیه السلام که از آدم شروع شد و حضرت محمد خاتم انبیای کور آدم است. کور دوم کور آئین بهاء است که آغازگر این کور میرزا حسینعلی نوری مازندرانی است و لذا خاتمیت پیامبر اسلام با پیامبری حسینعلی بهاء تعارض و منافاتی ندارد زیرا حضرت محمد خاتم کور حضرت آدم است و میرزا حسینعلی نوری پیامبر کور دوم است.


     خلاصه اینکه فرقه ضاله بهائیت خاتمیت پیامبر اسلام را می پذیرد و آن را مفهوم نسبی قلمداد می کند و با ذکر مثال هائی مانند ورود و خروج افراد به کلاس و مُدل ماشین و لباس ها و همچنین حدیث "الخاتم ‌لما سبق و الفاتح لما استقبل" شاهد می آورند که خاتمیت پیامبر اسلام هم امری نسبی است. همچنین آنان خاتمیت را به همه ادیان سرایت می دهند و آن را اختصاص به دین اسلام نمی دانند و معتقدند هر پیامبری خاتم ‌پیامبران پیش از خودش بوده و مفهوم نسبیت خاتمیت را در بحث کور و دور مطرح می کنند.


     اما پاسخ این است که فرقه ضاله بهائیت علی محمد شیرازی (باب) را موعود قرآن کریم می دانند و میرزا حسینعلی بهاء را موعود کتاب بیان. چنین اعتقادی با نسبی بودن خاتمیت که مطرح می کنند، هیچ تطابقی ندارد.


    ثانیاً، رهبران فرقه بهائی تعبیر دور و کور را آن طوری که مبلغین بهائی می گویند، لحاظ نمی کنند. زیرا عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد ۲ صفحه ۷۵ سطر 14 می گوید: «و آن دور و کور محمدی بود که بعد از غروب نجوم ولایت تا ظهور حضرت أعلی هزار سال است. او در مورد پیامبر اسلام باید دور را بکار می برد نه کور. زیرا کور حضرت آدم دور حضرت خاتم می شود».


    عبدالبهاء همچنین در کتاب مفاوضات صفحه 114 سطر 12 نیز می گوید: ما در دوره ای هستیم که بدایتش آدم است و ظهور کلیه اش جمال مبارک (حسینعلی نوری). وی آئین بهائیت را جزء کور حضرت آدم حساب کرده درحالی که کور حضرت آدم با آمدن خاتم پیامبران حضرت محمد به اتمام رسیده است. و چون اسلام خاتم همه انبیا و ادیان الهی است بنابراین بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد و هر کس مدعی پیامبری شود، دروغگو می باشد.


    ثالثاً، اصطلاح دور و کور نه در مکتب اسلام وجود دارد و نه در آئین یهود و مسیحیت. هرچند در آثار منتسب به ادیان الهی هست. مثلاً در آثار اخوان الصّفا که شیعه اسماعیلیه هستند، چنین تعبیری آمده، علتش نیز این است که فلسفه آنان برگرفته از مذاهب و فرهنگ های گوناگون از یونان، ایران، مسیحیت و یهودیت است. همچنین در آثار زرتشتیان در هند و ایران باستان نیز چنین تعبیری وجود دارد که تاریخ بشر را به چند دوره کلّی تقسیم می کنند و هر دوره نیز به چند دوره دیگر. بنابراین تعبیر دور و کَور، یک اصطلاح دینی و اسلامی نیست


    رابعاً، تعابیری که در قرآن مجید و احادیث اهلبیت علیهم السّلام و حتی در آثار مربوط به رهبران فرقه ضالّه بهائیت در شان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و خاتمیت او مطرح گردیده، نشانگر خاتمیت مطلق است نه نسبی.‌ و چنین تعبیراتی می رساند که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله خاتم همه ادیان، کتب و شرایع الهی می باشد و بعد از او پیامبری نخواهد آمد.


    امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه در وقت تجهیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: "بابی أنت و أمی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة و الإنباء و أخبار السماء" پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، با فوت تو چیزی پایان یافت و قطع شد که با فوت دیگران اتفاق نیفتاد. یعنی با رحلت شما وحی و نبوت قطع گردید که با فوت دیگر انبیای الهی وحی و نبوت قطع نشده بود. از این تعبیر نیز معلوم می گردد، خاتمیت پیامبر امری مطلق است نه نسبی

 

    امام صادق علیه السّلام نیز در کتاب اصول کافی (۴جلدی) جلد ۲ صفحه ۱۰ می فرمایند: "ان الله عز ذکره ختم بنبیکم النبیین فلا نبی بعده ابدا". یعنی خدای متعال ختم کرد و پایان داد نبوت را به پیامبر شما حضرت محمد صلوات الله علیه و آله که بعد از او پیامبری نخواهد آمد. امام صادق علیه السلام خاتمیت پیامبر را توصیف نموده به "فلا نبی بعده ابدا" .


    اگر حضرت عبارت "فلا نبی بعده ابدا" نمی فرمودند، جای توجیه داشت که خاتمیت شاید امری نسبی باشد. اما فاء نتیجه (فلا) معلوم می کند که خاتمیت، خاتمیت مطلق است نه نسبی و در ادامه نیز حضرت فرمودند: "و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا" و خدای متعال با قرآن شما ختم کرد و پایان داد و بعد از قرآن کریم نیز هیچ کتاب دیگری نخواهد آمد. و این خاتمیت قرآن کریم را نیز بعنوان آخرین کتاب آسمانی می رساند.


    امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه خطبه ۱۸۹ در وصف قرآن کریم می فرماید: "و لا انقطاع لمدته" مدت و دوام قرآن پایان پذیر نیست. یعنی تا روز قیامت دوام دارد و باقی است. اگر خاتمیت امر نسبی بود، حضرات معصومین علیهم السلام هرگز با صراحت نمی فرمودند: "فلا نبی بعده ابدا و لا کتب بعده ابدا". و شاهدش نیز تعابیر رهبران فرقه ضاله بهائیت است که به صراحت از خاتمیت پیامبر اسلام (ص) سخن گفته اند.


     حسینعلی نوری (بهاء) در کتاب اشراقات صفحه ۲۹۳ سطر 2 می گوید: "الصّلاة و السّلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه". درود و سلام بر آقای جهان و مربی همه امتها، آن کسی که رسالت و نبوت به او خاتمه و پایان پذیرفته است. این تعبیر حسینعلی نشان می دهد که وی خاتمیت را مطلق می داند نه نسبی.

 

    عبدالحمید اشراق خاوری در کتاب قاموس توقیع منیع جلد ۲ صفحه ۳۷۷ در بحث خاتمیت می گوید: "ختمیت یعنی آخر بودن و این صفت مختص به پیامبر اسلام است". بنابراین تمام انبیای الهی مسئله خاتمیت را نداشتند و این از فضائل انحصاری پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله است. بنابراین حضرت موسی خاتم انبیاء نبود و اگر یهودیان چنین چیزی می گویند، اشتباه می کنند. و همچنین حضرت عیسی. بنابراین خاتمیت به تمام انبیاء و شرایع الهی تعمیم ندارد.

 

    اشراق خاوری همچنین در کتاب رحیق مختوم جلد ۱ صفحه ۱۰۶ سطر 13 از حسینعلی نوری نقل می کند: "در قرآن سوره احزاب خداوند حضرت محمد را خاتم النبیین فرموده است. زیرا نبوت به ظهور حضرت محمد ختم گردید. و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهورالله است و نبوتی دیگر نخواهد بود و دوره نبوت منطوی گردید زیرا رسول الله خاتم النبیین بودند". از این تعبیر حسینعلی نیز معلوم می گردد که وی خاتمیت را مطلق دانسته است. زیرا مطلق بودن خاتمیت با نسبی بودن آن قابل جمع نیست. مانند اینکه شرکت خودرو  خط تولید بنزش را تعطیل کند و اعلام نماید: بنز مدل ۲۰۱۸ آخرین مدل می باشد. یعنی آخری مطلق است نه نسبی.

 

    در زیارت امیرالمؤمنین هم که به پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله سلام می دهیم. که بهائیان از "خاتم" نسبیت فهمیدند، اشتباهی بزرگ است. زیرا عبارت چنین است: "السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم اما سبق و الفاتح لما ایستقبل و المهیمن علی ذلک کله و رحمة الله و برکاته" سلام بر حضرت محمد فرستاده الهی و آقای تمام انبیای و برگزیده پروردگار جهانیان. امین خدا بر وحی او کسی که ختم کننده و پایان دهنده است آنچه را که در سابق بوده از ادیان، کتب، مصاحف و ضلالات. و شریعت و دین پیامبر اسلام غالب و پیروز خواهد بود بر آنچه در آینده در جوامع بشری نفوذ خواهد کرد از ادیان و ضلالات و گمراهی ها. که در عبارت "خاتم النبیین" آمده، بنابراین اسلام دین جاودانی است که در آینده نیز می ماند.

 

   علاوه بر اینکه کلمه "فاتح" به معنای غالب و پیروز است نه آغازگر. مانند سلطان محمد فاتح، جوان‌ ترین پادشاه عثمانی که دست به جنگ بزرگی برای فتح قسطنطنیه (استانبول فعلی) زد و نهایتاً آن را فتح نمود. او توانست پس از نبردی طاقت‌ فرسا و مقاومت سرسختانه یونانیان و رومیان، سرانجام قسطنطنیه را فتح و آن شهرِ را که قدمت ۲۰۰۰ ساله داشت برای اولین بار تصرف کند. از این رو او را فاتح و پیروز لقب دادند. در کتاب های لغت نیز مانند لسان الغیب "الفاتح" را به معنی "الحاکم" معنا کرده که دین پیامبر اسلام حاکم خواهد بود بر تمام ادیان، همانند آنچه خدای متعال سه مرتبه در قرآن کریم بشارت داده که اسلام تمام ادیان را غالب خواهد شد "لیظهره علی الدین کله".

 

    و اگر فاتح را به معنای آغازگر بدانیم، معنایش می شود پیامبر اسلام پایان دهنده جاهلیت سابق بود و آغازگر و گشاینده نور، هدایت، ابواب ایمان و ولایت از جانب خداوند تا روز قیامت می باشد. که باز هم حرف بهائیان ثابت نمی شود. فرضاً اگر کلمه "خاتم" در حدیث زیارت ظهور در معنای خاصی نداشته باشد، باید متشابه را به محکمات ارجاع داد که محکمات، آیه شریفه خاتمیت در قرآن کریم است که در سوره احزاب آیه شریفه 40 می فرماید: "ما کان محمد أبا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما".


برای دیدن کتاب مکاتیب، مفاوضات، اشراقات، رحیق مختوم روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1397/07/13 ساعت 08:49 توسط بابائی

                                      پیامبر همه ی جهانیان


    از آیات دیگری که قرآن کریم در مورد خاتمیت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم و عمومیت نبّوت او به همه انسانها اشاره دارد، آیه شریفه ۲۸ سوره مبارکه سباء می باشد که خداوند متعال در این آیه می فرماید: "وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرَاً وَ نَذِیراً وَ لَکِنَّ اَکثَرَ النَّاسِ لَا یَعلَمُونَ". ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداش های الهی) بشارت دهی و از (عذاب او) بترسانی، ولی اکثر مردم نمی دانند.


    کلمه" كَافّةً" یا از ماده "كفّ" به معنی همان كف دست است، و از آنجا كه انسان با دست خود همه اشیاء را می ‏گیرد یا از خود دور می ‏كند، لذا این تعبیر بکار برده شده است. و مفهوم آیه همانست كه در بالا گفتیم كه "ما تو را جز براى مجموع مردم جهان نفرستادیم" و این عبارت اُخری خاتمیت و جهانى بودن دعوت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم و هدایت همه ی مردم جهان را شرح می ‏دهد.


    یا اینکه "كَافّةً" به معناى جمیع است. یعنى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلّم پیامبر همه ی مردم جهان است، كه این معنا نیز عمومیت نبّوت و رسالت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلّم را می رساند و با آیات و روایات دیگر نیز تأئید می ‏شود.


    روایات متعددى كه در تفسیر آیه از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده بسیار است که همین تفسیر را تقویت می كند. به عنوان نمونه در حدیثى كه بعضى از مفسران به تناسب آیه فوق ذكر كردند، عمومیت دعوت پیامبر أعظم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان یكى از افتخارات بزرگش منعكس شده است، آنجا كه می ‏گوید: «اعطیت خمسا و لا اقول فخرا بعثت الى الاحمر و الاسود، و جعلت‏ لى الارض طهورا و مسجدا، و احل لى المغنم و لا یحل لاحد قبلى، نصرت بالرعب فهو یصیر امامى مسیرة شهر، و اعطیت الشفاعة فادخرتها لامتى یوم القیامة».


    پنج چیز خداوند به من مرحمت فرموده و این را از روى فخر و مباهات نمی ‏گویم (بلكه بعنوان شكر نعمت می ‏گویم) من به تمام انسان ها از سفید و سیاه مبعوث شده ام و زمین براى من پاك و پاك كننده و همه جاى آن مسجد و معبد قرار داده شده است. غنیمت جنگى براى من حلال است در حالى كه براى هیچكس قبل از من حلال نشده بود، من به وسیله رعب و وحشت در دل دشمنان یارى شده‏ ام (و خداوند رعب ما را در دل خصم ما افكنده) بطورى كه در پیشاپیش من به اندازه یك ماه راه طى طریق می ‏كند، و همچنین مقام شفاعت به من داده شده و من آن را براى امتم در قیامت ذخیره كرده‏ ام.

ادامه دارد...



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/12/24 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                    آیات دیگر خاتمیت 

            

    برخلاف آنچه که مخالفین خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مانند فرفه ضاله بهائیت فکر می کنند که تنها آیه شریفه ۴۰ سوره مبارکه احزاب خاتمیت پیامبر اعظم را مطرح کرده و آن را توجیه می کنند، آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که مسئله خاتمیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیان نموده است‌.


    از جمله این آیات، آیه شریفه ۱۹ از سوره مبارکه انعام است که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله و سلم را پایان بخش همه انبیاء الهی و قرآن مجید را به عنوان آخرین کتاب آسمانی معرفی نموده است."قُل... اُوحِیَ اِلَیّ هَذَا القُرآنُ لِاُنذِرَکُم بِهِ وَ مَن بَلَغَ". بگو ای پیامبر که این قرآن به من وحی می شود، تا من به وسیله این قرآن هم شما را انذار کنم، و هم "مَن بَلَغ" را (کسانی که در آینده می آیند). این تبلیغ انذار "مَن بَلَغ" ادعای عمومیت دعوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را می رساند که پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله پیامبر تمام زمانهاست و دین مبین اسلام نیز دین ابدی می باشد.


    نتیجه اینکه امت پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله محدود به زمان خاصی نیست و تا روز قیامت ادامه دارند. بنابراین"وَ مَن بَلَغ" عطف بر"کُم"در کلمه "لِاُنذِرَکُم" می باشد که آیندگان را نیز شامل می شود و این همان مسئله خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است.


    در ذیل آیه شریفه معنای تاویلی است که ممکن است دستاویز مخالفین قرار بگیرد و آن اینکه "وَ مَن بَلَغ" عطف بر فاعل "لِاُنذِرَکُم" گرفته شود که فاعل اول "اُنذِرَ" پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است که با قرآن مردم را انذار می کند و فاعل دوم ائمّه معصومین می باشند که از امیر المومنین سلام الله علیه تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه نیز امت پیامبر را به وسیله قرآن انذار می کنند.


    معنای دیگر خاتمیت که در ترجمه اول بود، با این تاویل بر نمی آید و این معنای تاویلی با معنای تفسیری آیه نیز قابل جمع نیست. اما مبلّغبن بهائی از این تاویل سوء استفاده کرده رهبران خویش را نیز در زمره انذار کننده گان قرار می دهند و بدین ترتیب قائل به نبوت و مظهریت برای میرزا حسینعلی نوری هستند.


http://s8.picofile.com/file/8320389534/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/10/8 ساعت 08:33 توسط بابائی

                                         مَا وُضِع لَه خَاتم

    با مراجعه به فرهنگ لغت می ببنیم کلمه"خَاتَم" و"خَاتِم" را جمع خواتم و ختوم دانسته اند، یعنی در لغت بین این دو کلمه فرقی نگذاشتند و معنای آن را پایان بخش گرفته اند، نه اینکه خاتِم به معنای پایان بخش و خاتَم به معنای زینت باشد، همانطور که فرقه ضاله بهائیت می گویند. بلکه هر دو کلمه به معنای پایان بخش است.

 

    ثانیاً، اگر در عبارتی کلمه ای بکار برده شود، قاعده اولیه این است که معنای "مَا وُضِع لَه" و معنای اصلی آن کلمه مراد است نه مصادیق استعمالی آن و اگر معنای کلمه ای روشن نباشد، در آن صورت سراغ مصادیق استعمالی آن می روند.

 

     نتیجه اینکه در آیه قرآن "و لکن رسول الله و خاتم النبیین" چه کلمه خاتم را به فتح تاء بخوانیم یا به کسر آن در معنا هیچ تفاوتی نمی کند و هر دو پایان بخش معنا می شوند و زینت بخش معنای ثانوی است که در روایات اهلبیت علیهم السلام نیزاین معنا بکار برده نشده است.

 

     بنابراین آیه شریفه قرآن، در نفی ابوت پیامبر نسبت به مردان جامعه است. نه نفی فرزندی جناب قاسم و ابراهیم که در دوران کودکی از دنیا رفتند یا نفی بنوت امام حسن و امام حسین علیهما السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم. چون آنها از نظر سنی رجال نبودند بلکه رجال کامل آن زمان را نفی می کند که امثال جناب زید بن حارثه است.

 

     موضوع آیه شریفه قرآن نیز در باره ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با همسر زید است و خاتَم با خاتِم نیز هیچ فرقی ندارد و سلسله نبوت طبق آیه شریفه که شامل رسالت نیز می شود، به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ختم شده است. و این نصی از طرف پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم نیز در این مسئله می باشد.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/08/19 ساعت 08:08 توسط بابائی

                                               معنای خاتم


    آنچه مخالفین خاتمیت از قادیانی ها و بهائیان در باره آیه فوق می گویند، در مورد معنای "خَاتَم" است. آنها قائلند که خاتَم به معنای نگین انگشتر است. مانند خاتَم کاری صنعت گران اصفهانی که به معنای انگشتر سازی است. و قرآن کریم در آیه ۴۰ سوره احزاب نمی خواهد بگوید که وحی با پیامبر اسلام به اتمام رسید و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پایان بخش انبیاء الهی است؛ بلکه منظور قرآن کریم این است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم زینت بخش انبیاء الهی است، همانطور که انگشتر در میان انگشتان مایه زیبائی دست می باشد.


    اگر آیه شریفه قرآن "خَاتِم" می گفت، به معنای ختم کننده پیامبران بود و در آن صورت حرف مسلمانان درست بود که پیامبر اسلام (ص) ختم کننده و پایان دهنده انبیاء الهیست و دیگر پیامبری بعد از او نخواهد آمد.


    پاسخ این شبهه این است که الفاظ و کلمات عربی دو گونه معنا می شوند، یکی "مَا وُضِعَ لَه" و دیگری "مَا استُعمِلَ فِیه" و این دو معنا با یکدیگر فرق دارند. معنای مَا وُضِعَ لَه هیچ گاه عوض شدنی نیست و یک معنا بیشتر ندارد؛ و کلمه ختم یک معنا بیشتر ندارد نه دو معنا برخلاف لفظ عَین که چندین معنا دارد. لفظ ختم یک معنا دارد و آن هم به معنای پایان دادن است که همان معنای "مَا وُضِع لَه" می باشد. اما معنای "مَا استُعمِلَ فِیه" آن بیش از یک معناست مانند هر کلمه عربی دیگر که در گذر زمان معانی مختلفی پیدا کرد. برخلاف کلمه ختم که فقط به معنای پایان دادن گرفته اند.


    و چون بزرگان و سلاطین ‌و حاکمان در زمان های گذشته و مراجع عظام تقلید در حال حاضر، پایان نامه و استفتاء خود را با انگشتر مُهر می کردند و می کنند (که امضای خود یا اسم خود را روی انگستر حَک می نمودند و آن انگشتر پایان بخش نامه بود) بدین جهت به انگشتر نیز خاتم گفته اند. بنابر این در همه الفاظ و کلمات عربی معنای ریشه ای لفظ محفوظ است.


    در زبان عربی به پائین ترین ستون فقرات کمر انسان نیز خاتَم می گویند که با آن ستون فقرات پایان می پذیرد همچنین به سفیدی پائین پای اسب نیزخاتم می گویند چون پایان دهنده است. بنابراین مصادیق "مَاوُضِعَ لَه" به مرور زمان بیشتر شده است نه معنای آن.


    گاهی در رشد یک زبان ارتباط معنای استعمالی با معنای لغوی باعث می شود که آن لفظ در معنای دیگر نیز استعمال شود. مثلاً ختم به معنای پایان دادن است و انگشتر هم چون پایان دهنده نامه هاست به آن خاتم گفته اند و همین انگشتر چون وسیله زیبائی نیز هست، به آن خاتم می گویند.


    خلاصه اینکه خاتم به معنای دوم زینت معنا میشود و به معنای اول پایان دهنده و چون همین پایان دهنده زینت هم محسوب می شود، لذا به انگشتر دست نیز خاتم گفته اند.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/07/4 ساعت 08:29 توسط بابائی

                                                  قادیانی ها


    چرا قرآن کریم از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با دو لقب "رسول الله" و "خاتم النبیین" تعبیر کرد، اما با لقب "خاتم المرسلین" تعبیر نکرد؟ جواب این است که خداوند متعال با این عبارت جواب منکرین خاتمیت پیامبر (ص) مانند قادیانی ها و بهائیان را داده است. قادیانی ها پیروان غلام احمد قادیانی هستند. که غلام احمد ادعای نبوت تبلیغی (نه تشریعی) داشت.‌


    بهائیان هم که منکر خاتمیت پیامبر اسلام هستند، استناد می کنند که طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اسلام "خاتم النبیین" بود نه "خاتم المرسلین" که خاتمیت را صفت برای نبوت پیامبر می دانند نه صفت رسالت؛ در نتیجه پس از پیامبر اسلام، نبی نخواهد آمد اما آمدن رسول ممکن می باشد.


    جوابش این است که پیامبران الهی اول به مقام نبوت می رسند بعد به مقام رسالت می رسند. نبوت اعم از رسالت است یعنی هر رسولی قطعا نبی هست (تا نبی نباشد رسول نمی شود) ولی هر نبی به مقام رسالت نمی رسد.


     رابطه نبی و رسول مثل کارمند و معلم است که همه کارمندان معلم نیستند، بلکه بعضی از کارمندان معلم هستند. اگر دولت اعلان کرد روز شنبه کارمندان تعطیل هستند، معلمین هم تعطیل می باشند. واگر اعلان کرد روز شنبه معلمین آموزش و پرورش تعطیل هستند، کارمندان تعطیل نمی باشند بلکه ففط معلمین تعطیل هستند. معلم بلاتشبیه مثل رسول است و کارمند مثل نبی است. پس کارمند اعم از معلم است و هر حکمی که برای کارمند صادر می شود آن حکم شامل معلمین نیز می شود.


    اگر خداوند می فرمود: "و خاتم المرسلین" پیامبر رسول خداست و پایان بخش رسولان است؛ مبلغین قادیانی می گفتند: پیامبر ما (غلام احمد) رسول نیست بلکه نبی هست و نبوت تبلیغی دارد نه تشریعی. اما قرآن کریم اعلان رسالت پیامبر کرد (و لکن رسول الله) و خاتمیت نبوت را فرموده (و خاتم النبیین) پس شامل رسالت هم می شود و لذا بعد از پیامبر نه نبی می تواند باید که ظاهر لفظ است و نه رسول که لازمه لفظ است.


    وقتی نبوت خاتمه یافته باشد، رسول هم نمی تواند بیاید. در روایات معصومین علیهم السلام تعبیر "خاتم المرسلین" زیاد آمده است، اما آیه شریفه قرآن می تواند پاسخگوی شبهه قادیانی ها و بهائیان باشد.

غلام احمد قادیانی

--
http://s9.picofile.com/file/8306419776/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/05/30 ساعت 08:18 توسط بابائی

                     خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله


    در صدر اسلام بانوان زیادی بودند که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می توانست با آنان ازدواج کند، اما خداوند متعال پیامبرش را مامور ازدواج با دخترعمه اش می نماید، تا بدبن طریق با حکم جاهلیت مبارزه کند.


     خداوند متعال با چنین دستوری می خواست نشان دهد که همسر فرزند خوانده، عروس انسان به حساب نمی آید. لذا با انقضای عده طلاق چنین زنی، وی می تواند با هرکسی که خواست ازدواج نماید حتی با پدرخوانده همسرسابقش. بدین ترتیب بود که پیامبر اعظم به دستور الهی با زینب ازدواج کرد.


    اما دشمنان پرکینه پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم هم بهانه خوبی بدست آوردند تا با استهزاء و منزوی کردن پیامبر، جایگاه اجتماعی او را پائین بیاورند، لذا در جامعه آن روز این حرف را پخش نمودند که پیامبر خدا با عروسش ازدواج کرده است و داستان های عشقی نیز برای آن جعل کردند که سلمان رشدی مرتد نیز آن داستان ها را در کتاب آیات شیطانی خویش نقل کرده است که روزی پیامبر از کوچه زید بن حارثه عبور می کرد، در خانه زید هم باز و همسرش در حال استحمام بود که چشم پیامبر به زینب افتاد،  بدین ترتیب زید همسرش را طلاق داد تا پیامبر با او ازدواج نماید.


    خداوند متعال در مقام دفاع از پیامبرش آیه 40 سوره احزاب را نازل فرمود: "ما کان محمد ابا احد من رجالکم" پیامبر پدر هیچ کدام از مردان شما نیست. یعنی زید بن حارثه فرزند صلبی پیامبر نیست و حکم فرزندی بر او پیاده نمی شود، در نتیجه همسر سابق زید نیز عروس پیامبر نیست و ازدواج پیامبر با او در حکم ازدواج شخص با عروسش نخواهد بود.


    قرآن کریم در ادامه آیه شریفه می فرماید: "و لکن رسول الله" یعنی پیامبر اعظم در ازدواج با زینب ماموریت الهی داشت و ازدواجش عشقی نبوده و پیامبر دلداده دخترعمه اش نشده بود بلکه این یک دستور الهی بود چون پیامبر رسول الله است و در این ازدواج رسالت الهی داشت.


    طبق آیه شریفه قرآن، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم خاتم النبیین و خاتم انبیاست؛ یعنی این حکم (که فرزند خوانده فرزند نیست و ازدواج با همسر سابق او نیز مانعی ندارد)، یک حکم ابدی است و قابل تغییر نیست؛ زیرا پیامبری بعد از او نخواهد آمد تا این حکم را تغییر دهد.



موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) , 
ارسال شده در 1396/04/15 ساعت 08:31 توسط بابائی

                         خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

    خاتمیت از اختصاصات پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم می باشد که قرآن کریم در آیه 40 سوره مبارکه احزاب می فرماید: "ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما". پیامبر پدر هیچیک از مردان شما نیست، (کسی نمی تواند ادعا کند که من فرزند پیامبرم؛
یعنی پیامبر اعظم، پسری که به سن مردی برسد، نداشته و از پیامبر اکرم نسل پسر باقی نمانده است) بلکه او فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران الهی است.

   کلمات و مفهوم این آیه شریفه با همدیگر همخوانی ندارد. برای فهم بیشتر آیه باید شان نزول آیه را دید، هر چند تفسیر آیه به شان نزول مربوط نمی شود؛ اما شان نزول به فهم آیه کمک زیادی می کند.

   آیه شریفه قرآن در رابطه با ازدواج پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم با زینب بنت جحش نوه حضرت عبدالمطلب است که دختر عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و از بنی هاشم نیز می باشد.

   پیامبر اعظم غلامی به نام زید بن حارثه داشت که خیلی پیامبر را دوست داشت و از او جدا نشد. وقتی خواست ازدواج کند، پیامبر خدا واسطه شد و دختر عمه اش را به ازدواج زید درآورد اما اخلاق این زوج باهم خوب نبود چرا که هر دو کم صبر بودند.

   پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم هرچه تلاش کرد تا زندگی به آنها روی خوش نشان دهد، فایده ای نداشت و بالاخره زید همسرش را طلاق داد. وقتی که عده طلاق زینب تمام شد، خداوند به پیامبرش ماموریت داد تا با زینب بنت جحش ازدواج کند.

   حکمت دستور خدا این بود که در عرب جاهلی پسر خوانده را به منزله پسر می دانستند و تمام احکام پسر را نیز بر او بار می کردند مانند محرمیت برای همسر انسان و ارث بردن. و همسر آن پسر نیز عروس آن خانواده بود و محرم آن خانواده محسوب می شد و حرام ابد بر پدر آن خانواده می دانستند.

    بنابراین برداشت مردم جاهلی این بود که زینب نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محرم است چون عروس او به حساب می آید. اما خداوند این حکم جاهلی را رد کرد و اعلام کرد که فرزند خوانده با فرزند متفاوت است و احکام فرزند بر او بار نمی شود.

برای دیدن آیه شریفه قرآن روی ادامه مطلب کلیک کنید.


موضوع : خاتمیت پیامبر اعظم (ص) ,