تبلیغات
بهائیت شناسی - مطالب حقیقت بهائیت z
بهائیت شناسی
www.Baha9.ir
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

" بسم الله الرّحمن الرّحیم "
اینجانب تلاش می کنم با استفاده از کتابهای رهبران بهائی، احکام، اعتقادات و تناقضات بهاء و عبد البهاء و شوقی را از کتابهای آنها استخراخ کرده با سند و مدرک در اختیار این فرقه گمراه قرار دهم، تا حقیقت بر آنان روشن گشته به آغوش اسلام عزیز باز گردند.
وَ السّلَامُ عَلَی مَن اِتَّبَعَ الهُدَی.
« بابائی »
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
logo-samandehi
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
ارسال شده در 1397/08/19 ساعت 08:32 توسط بابائی

                                  بهائیان و شب عاشورا


    آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی، عضو جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم و تولیت سابق حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، در کتاب خاطرات خویش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است، در مورد جنایات فرقه ضالّه بهائیت در صفحه 229 چنین می نویسد: در حدود سالهای ۱۳۳۹ و ۴۰ شمسی بهائیان در باغ ارتشبد غلامعلی اویسی قم محفل های شبانه ای داشتند. گاهی اوقات برنامه هائی که داشتند، بسیار فجیع و دلخراش بود. از جمله شب های عاشورا، یک بچّه ی مسلمان را با خود به باغ می بردند و او را در حین جشن و پایکوبی به قتل می رساندند و هلهله می کردند.

 

    بنده با یک واسطه از فردی که خود شاهد این ماجرا بوده نقل می کنم که می گفت: یک بار در یکی از این محافل، عدّه ی زیادی از بهائیان جمع شده بودند و چند سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند. آنان پسر بچه ای حدوداً ۱۰ ساله را از تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند.

 

    این ماجرا را رئیس ژاندارمری قم برای رفیق ناقل خبر گفته بود که شب عاشورا بود و من در محل کارم در ژاندارمری نشسته بودم که یکی از دوستانم آمد و گفت: محفلی در باغ اویسی برقرار است. مایلی برای تماشا برویم؟ من موافقت کردم و به اتفاق به باغ مذکور رفتیم و از پشت ساختمان ها نظاره می کردیم. دیدیم که دختر و پسر در آن باغ می زنند و می رقصند و غلغله ای است و پسری را هم وسط صحنه روی میز گذاشته اند و تمام افرادی که دور میز هستند، هر کدام درفشی در اختیار دارند و هم زمان با میگُساری و خوانندگی ضربه ای هم به تن آن پسر می زنند.

 

    من (رئیس ژاندارمری) دیدم که در میان آن جماعت سرهنگی نشسته است که گویا از همه بیشتر از این منظره لذت می برد! یک لحظه فکر کردم که الان برخی از مردم در مجالس عزای امام حسین علیه السّلام دارند به سر و سینه ی خود می زنند و یک عده از خدا بی خبر هم در اینجا مشغول عیش و عشرت هستند. با این اندیشه خونم به جوش آمد و کنترل از دستم خارج شد. به رفیقم گفتم: علی الله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را کشیدم و یک گلوله در مغز سرهنگ خالی کردم! سرهنگ نقش زمین شد و جماعت جیغ کشیدند و مراسم آنها هم بهم خورد. بعد به اتفاق دوستم جلو رفتیم و من افراد را با اسلحه تهدید کردم. در همان حال که دستانشان را به نشانۀ تسلیم بالاگرفته بودند، آنان را در یکی از اتاق های باغ زندانی کردیم و در را بستیم. بعد نگران شدیم که جنازه ی سرهنگ را چکار کنیم؟

 

    این جا بود که او را زیر مقادیر زیادی کود حیوانی که در باغ تلنبار کرده بودند، پنهان کردیم. بچه ی مسلمان هم که مصدوم شده بود را هم به تهران فرستادیم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خیال راحت به یکی از مجالس روضۀ ابی عبدالله علیه السّلام رفتیم و صبح روز بعد سر کارمان حاضر شدیم، انگار نه انگار. مدتی بعد افرادی با داد و قال وارد شدند و گفتند: یک مشت آدم گم کرده ایم، شما ندیده اید؟ گفتیم: نه! مگر آنها را به دست ما سپرده بودید؟ در نهایت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهائی را به دوش ما بیندازند.


    آیت الله مسعودی در پایان سخنانش یادآور می شود که بهائیان افراد بسیار مسأله دار و مسأله سازی بودند. آنان زن ها و دختران زیبا رو را به جوانان ما عرضه می کردند تا آنان را به دام عقائد خود بیاندازند. متأسفانه در حال حاضر هم مشاهده می کنیم که تبلیغات آنان برای جلب و جذب جوانان مسلمان زیاد شده است و خیلی باید مواظب بود.


برای دیدن کتاب خاطرات آیة الله مسعودی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1396/12/12 ساعت 08:35 توسط بابائی

                                طبل رسوائی بهائیان

    دیروز تولد شوقی ربّانی سوّمین و آخرین رهبر و پیشوای فرقه ضالّه بهائیت بود. به همین خاطر کانال تلگرامی بهائیان ایران پستی را به نمایش گذاشت که باورم نمی شد این فرقه به عنوان زاد روز تولّد شوقی از آن استفاده کند. هر چند مطلب چندان مخفی نبوده و نیست؛ اما در حقیقت بهائیان با این پست آئین من درآوردی خود را به نمایش گذاشته و بی اعتباری بهائیت را به همگان ثابت کردند.

    مطلبی که انیس غلامپور از بهائیان سرسخت و متعصّب آن را در این کانال و در معرض دید عموم قرار داد، جمله ای از کتاب الواح وصایای عبدالبهاء صفحه ۱۱ می باشد که عبدالبهاء در تعریف و تمجید از نوه اش شوقی با تعابیری او را چنین توصیف می نماید: "شوقی ربّانی آیت الله و غصن ممتاز و ولیّ أمرالله و مرجع جمیع أغصان و أفنان و أیادی أمرالله و أحبّاء الله است و مبیّن آیات الله و من بعده بکراً بعد بکر یعنی در سلاله او".

    عبدالبهاء در این وصیت خود به پیروانش دستور أکید می نماید که باید از شوقی تبعیت و پیروی نمایند چرا که او غصن ممتاز و... می باشد. این عبارت به دو چیز اشاره دارد. اول اینکه جانشین عبدالبهاء کسی جز شوقی ربّانی نیست. در حالی که طبق کتاب عهدی (وصیت نامه حسینعلی نوری) اولین جانشین بهاء عبدالبهاست بعد از او برادرش محمد علی می باشد. اما عبدالبهاء به محض روی کار آمدن و تکیه زدن به میز ریاست، اولین کاری که انجام داد، برکنار نمودن برادرش از جانشینی پدر بود، کاری که بر خلاف دستور صریح حسینعلی بهاء انجام گرفت.

   دوّمین نکته ای که در انتصاب شوقی ربّانی به ریاست این فرقه فهمیده می شود، این است که شوقی در میان بهائیان از وجهه خوبی برخوردار نبود. زیرا به اعتراف دوستان و اطرافیان شوقی، وی از لحاظ اخلاقی مورد تائید دیگران نبود و عبدالبهاء نیز از این موضوع بی خبر نبود؛ اما برای کنار گذاشتن محمد علی از جانشینی پدر چاره ای جز انتخاب نمودن شوقی نبود. اما انتصاب شوقی به ریاست بهائیان باعث جدائی عدّه ای از مبلّغین بهائی از این فرقه گردید که از جمله آنها می توان به میرزا احمد سهراب، عبدالحسین تفتی آواره (آیتی)، فضل الله صبحی مهتدی، میرزا حسن نیکو و میرزا صالح اقتصاد مراغه ای اشاره کرد.

   فضل الله صبحی کاتب عبدالبهاء در مورد اخلاق ناپسند شوقی در کتاب پیام پدر صفحه 143 سطر 16 می نویسد: "در میان نواده های عبدالبهاء در روزهای نخست من با شوقی آشنا شدم و او را دارای سرشت و نهاد ویژه ای یافتم که نمی توانم درس برای شما بگویم. خوی مردی در او کم بود و پیوسته می خواست با مردان و جوانان نیرومند دوستی و آمیزش کند! شبی با او و دکتر ضیاء بغدادی فرزند یکی از بهائیان نامور که در آمریکا کارش پزشکی بود و برای دیدار عبدالبهاء به حیفا آمده بود، در عکا گرد هم نشسته و صحبت می کردیم. در میان گفتگو من برای کاری از اطاق بیرون رفتم، وقتی بازگشتم دیدم دکتر ضیاء کار ناشایستی کرده... من برآشفتم و گفتم: دکتر! این چه کاری است که می کنی؟ شوقی رو به من کرد و گفت: اگر تو هم مردی داری نشان بده. مانند این سخنان و کارها چند بار از او شنیدم و دیدم و دریافتم که باید کمبودی داشته باشد".


    شوقی که عمل قوم لوط را انجام می داد و در این زمینه مفعول هم واقع می شد، در توجیه کار خود اظهار می داشت که حکم این عمل بیان نشده است. ناصر افندی پسر خاله شوقی می گوید: از او پرسیدند چرا ترک این حرکات ننگین نمی کنی؟ جواب داد: جمال مبارک (حسینعلی نوری) نهی نفرمودند

    نکته مهمّ دیگری که در پست بهائیان دیده می شود، این است که طبق گفته عبدالبهاء، شوقی باید در حال حیاتش جانشین بعد از خود معرّفی نماید آن هم جانشینی که از صلب خودش باشد، بکراً بعد بکر! در حالی که شوقی عقیم بود و صاحب فرزندی نشد تا جانشین وی گردد و این یکی از دهها پیش بینی غلط جناب عبدالبهاء است که مطابق با واقع نگردیده و بطالت این آئین شیطانی را روشن می سازد.

    چرا که عبدالبهاء در کتاب مفاوضات صفحه ۴۴ سطر 16 گفته بود: "در هر دوری اوصیاء و اصفیاء دوازده نفر بودند. در ایام حضرت موسی دوازده نقیب رؤسای اسباط بودند. در ایام حضرت مسیح دوازده حواری بودند و در ایام حضرت محمد (ص) دوازده امام بودند و لکن در این ظهور أعظم بیست و چهار نفر هستند دو برابر جمیع، زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضاء نماید". پس چه شد آن بیست و دو نفر باقیمانده ای که می بایست بعد از شوقی می آمدند و ولایت امر بهائی را بر عهده می گرفتند؟ آیا عبدالبهاء از عقیم بودن شوقی خبر نداشت؟ آیا نمی دانست که شوقی آخرین جانشین این فرقه و آخرین ولیّ امر بهائی است که بعد از فوت او جامعه بهائی بی سرپرست می شود؟

    بنابراین چرا رهبر بهائیان دروغی را در کتابش مطرح کرد که در این ظهور که آن را ظهور اعظم می شمارد، بیست و چهار نفر هستند دو برابر جمیع! پس چه شد آن باقی نفرات که شصت سال بعد از مرگ شوقی هنوز از آنها خبری نیست؟ و این در حقیقت این یک اشتباه بزرگی است که بر دامن رهبران بهائی نشسته و تا قیام قیامت کوس رسوائی آنها را به همگان نشان می دهد.


http://s8.picofile.com/file/8320736876/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D9%86.jpg

برای دیدن کتاب الواح وصایا و مفاوضات روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1396/08/13 ساعت 08:23 توسط بابائی

                                 به مناسبت فوت شوقی


    شوقی ربّانی سومین رهبر فرقه ضالّه بهائیت، روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۲۷۵ شمسی برابر با ۲۷ ماه رمضان ۱۳۱۴ قمری و اول مارس ۱۸۹۷ میلادی در سرای عبدالله پاشا در عکّای فلسطین بدنیا آمد. مادرش ضیائیه دختر بزرگ عبدالبهاء و پدرش میرزا هادی افنان شیرازی بود.‌ نام شوقی و فامیلی ربّانی را عبدالبهاء برای وی انتخاب کرد.


    شوقی تا سن ۱۱ سالگی در عکّا محل زندگی و تبعیدگاه جدّ مادری خود (حسینعلی نوری) بسر برد و تحصیلات ابتدائی خود را نزد معلّمه ایتالیائی در همان شهر آغاز کرد اما بعد از سقوط حکومت عثمانی در سال ۱۲۸۷ شمسی، عبدالبهاء به همراه خانواده اش به شهر حیفا در ۱۲ کیلومتری عکّا نقل مکان کرد و شوقی در این شهر تحصیلات خود را ادامه داد.

     

وی دوره دبیرستان را در مدرسه شبانه روزی کاتولیکی بیروت گذراند و به دانشگاه بیروت وارد شد تا با تسلط کامل به زبان انگلیسی بعنوان منشی پدر بزرگش عبدالبهاء نامه های او را ترجمه کند. وی سرانجام در سال ۱۲۹۸ شمسی برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه آکسفورد در لندن شد و در کالج بالیول قصد ادامه تحصیل داشت، اما به خاطر بازگشت اجباری به حیفا در پی مرگ عبدالبهاء (۷ آذر۱۳۰۰)، تحصیل او ناتمام ماند و موفق به اخذ مدرک از این دانشگاه نشد

   

    طبق الواح وصایای عبدالبهاء، او به عنوان ولی امر و جانشین عبدالبهاء باید امور بهائیان را بدست می گرفت، اما غم از دست دادن عبدالبهاء به قدری بر او گران آمد که برای فائق آمدن بر آن، از همه کناره گرفت و از حیفا نیز خارج شد و بعد از هشت ماه دوری و کناره گیری، در ۴ دیماه ۱۳۰۱ شمسی به حیفا بازگشت و اداره امور بهائیان را برعهده گرفت.


     رهبری شوقی در میان بهائیان مشاجرات و انشعابات تازه ای را دامن زد و باعث شد شمار قابل توجّه ای از مبلغین مشهور بهائی راه خود را از شوقی جدا کرده و از بهائیت برگردند. افرادی مانند:

۱- حسن نیکو، وی با نگارش کتاب « فلسفه نیکو» به شرح حال وچگونگی ورود وخروج خود به فرقه بهائی می ‌پردازد. وی درآن، اسراری را ازاین فرقه افشا می ‌کند که بهائیان را شرمنده وعصبانی ودیگران را غرق درحیرت وشگفتی ازانبوه رذالتهای یک مجموعه ظاهراً دینی می ‌كند.


۲- احمد سهراب، وی ازیاران قدیمی و پرکارعبدالبهاء بود اما با انتخاب شوقی خود را از تشکیلات شوقی جدا کرده به تشکیل سازمان انسان ‌دوستانه غیرمذهبی روی آورد. کاروان خاور و باختر را وی بنیان گذارد. برخی نویسندگان، فرقه ‌ای به نام سهرابیه را به وی منتسب می ‌دانند.


۳- عبدالحسین آواره، وی درزمان بهائیت، آواره نامیده شد وپس ازبازگشت به اسلام، خود را آیتی نامید. وی مهمترین کتاب درتاریخ بهائیت به نام « الکواکب‌الدرّیة فی مآثرالبهائِیه » را نگاشته بود که عبدالبهاء آن را تأیید كرد. پس ازتوبه وی، شوقی افندی آن را بی ‌اعتبارخواند. کتاب «کشف‌الحیل» در واقع، توبه ‌نامه آیتی ازمنجلاب بهائیت است.

۴- فضل الله صبحی مهتدی، خاندان وی ازقدیمی ترین خاندانهای بابی - بهائی کاشان وخود او نیز ازمقربان درگاه عبدالبهاء ومنشی وکاتب مخصوص وی بود. پیام پدروخاطرات صبحی ازمعروفترین آثاروی درمعرفی ونقد فرقه بهائی است. از نوشته‌های وی معلوم می ‌شود شوقی به عادتی زشت دچار بود که حسینعلی بها درکتاب اقدس از بیان حکم آن، خجالت کشید و مبهم باقی ماند.


۵- میرزا صالح اقتصاد مراغه‌ای، او منشی محفل روحانی بهائیان بود که پس از رسیدن به مقام « مبلغی امر الله و ناشر نفحات الله » و آشنایی با احوال بهائیان وآثارآنها، از بهائیت روی گرداند. وی به آغوش اسلام بازگشت وکتاب « ایقاظ » را دررد پیروان بهاء نگاشت.
و
...

      مساعی بی شمار و همکاری صمیمانه شوقی و یارانش با صهیونیسم جهانی برای ایجاد دولتی یهودی در قلب جامعه اسلام، سبب شد تا این مسلک باطل در آنجا رسمیت یافته، املاک و اموال بهائیان نیز تحت حمایت آن دولت درآید و از مالیات و عوارض معاف گردد و بهائیت وجهه انگلیسی اسرائیلی خود را به دنیا نشان دهد.


    در اواخر مهر ماه ۱۳۳۶ کسالت و ناراحتی در وجود شوقی پدیدار گشت و به تجویز پزشکان محلی و تشویق یاران نزدیکش، برای یک چکآپ کلی وی به همراه همسرش به لندن مسافرت کرد. اما پس از دو هفته اقامت در لندن، آثار یک آنفلوانزای شدیدی در وی ظاهر گشت و او را سخت به وحشت انداخت. همین بیماری باعث شد که وی بعد از ۳۶ سال ولایت بر بهائیان، در روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۳۶ شمسی با یک حمله قلبی در سن ۶۰ سالگی بطور ناگهانی از دنیا برود.


     بعد از مرگ شوقی، بوسیله تلگرافی خبر فوت او را به حیفا اعلام می شود و جهت حمل جنازه او به حیفا و انجام مراسم، هماهنگی های لازم نیز صورت می گیرد؛ اما دولت انگلستان از تحویل جنازه خودداری کرده، جسد را در لندن دفن می کند.


     عبدالبهاء در مورد ولی امر بهائی بعد از خود یعنی شوقی و ذکور از اولاد او در کتاب الواح وصایا صفحه ۱۱ سطر 13 می نویسد: «ای یاران مهربان، بعد از مفقودی این مظلوم باید اغصان و افنان سدره مبارکه و ایادی امرالله و احبای جمال ابهی توجه بفرع دو سدره که از دو شجره مقدسه مبارکه انبات شده و از اقتران دو فرع دوحه رحمانیه بوچود آمده یعنی (شوقی افندی) مایند زیرا آیت الله و غصن ممتاز و ولی امرالله و مرجع جمیع اغصان و افنان و ایادی امرالله و احباءالله است و مبین آیات الله و من بعده بِکْراً بَعدَ بِکْرِِ یعنی در سلاله او و فرع مقدس و ولی امرالله و بیت عدل عمومی که...


    وی همچنین در مورد تعیین ولی امر بهائی در زمان زنده بودنش در صفحه ۱۳ الواح وصایا سطر 6 می نویسد: «ای احبای الهی باید ولی امرالله در زمان حیات خویش مَنْ هُوَ بَعْدَهُ (کسی که بعد از او می آید) را تعیین نماید تا بعد از صعودش (مرگش) اختلاف حاصل نگردد


     اما شوقی ربانی با اینکه در سال ۱۳۱۶ شمسی ۲۰ سال قبل از مرگ، با مری مکسول )روحیه) ازدواج کرد، ولی ثمری از این ازدواج بدست نیاورد. چرا که وی عقیم بود و فرزندی از او پدیدار نگشت. لذا طبق گفته عبدالبهاء که او باید ولی امر بعد از خودش را در زمان حیات خود انتخاب می کرد.


     اما مرگ ناگهانی شوقی باعث شد که نه تنها جانشینی برای خود انتخاب نکند، بلکه بیت العدل را نیز بی سرپرست و بدون ولی امرالله رها کرده در عالم قبر جای گرفت و این تناقضی است در فرقه ضالّه بهائیت که هیچگاه به آن جواب داده نشد.


برای دیدن کتاب الواح وصایای عبدالبهاء روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1396/03/8 ساعت 08:47 توسط بابائی
        امروز مصادف است با فوت حسینعلی نوری پیامبر دروغین بهائیان

    میرزا حسینعلی نوری مازندرانی موسس فرقه ضاله بهائیت، و معروف به بهاءالله فرزند میرزا عباس معروف به میرزا بزرگ نوری در روز چهارشنبه دوم محرم ۱۲۳۳ قمری، مطابق با ۲۱ آبان ۱۱۹۶ شمسی و ۱۲ نوامبر ۱۸۱۷ میلادی در تهران و در خانواده ای ثروتمند متولد شد.

    به گفته مورخین بهائی، میرزا عباس نوری در دربار محمد شاه قاجار سمت منشی گری داشت و حتی او را وزیر دربار نیز می شمرند. طبیعی است که در چنین خانواده ای حسینعلی باید طبق مرسوم آن روزگار شروع به درس خواندن و گذراندن مراحل تحصیل نماید که مدارک فراوانی نیز در این زمینه وجود دارد که در همین وبسایت بهائیت شناسی در قسمت تحصیلات حسینعلی بهاء آمده است.

    در سال ۱۲۲۳ شمسی که علی محمد شیرازی ادعای بابیت کرد، حسینعلی نوری در ۲۷ سالگی به وی ایمان آورد و در زمره پیروان علی محمد باب درآمد و به عنوان یک فرد بابی قضایای بدشت را پی ریزی و ساماندهی و فرماندهی کرد.

    پس از اعدام علی محمد شیرازی در ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ قمری مطابق با ۱۸ تیر ۱۲۲۹ شمسی و ۱۰ ژوئیه ۱۸۵۰ میلادی، حسینعلی نوری به خاطر دخالت در ترور ناصرالدین شاه قاجار به زندان افتاد و مدت چهار ماه در زندان بسر برد. (در همین زندان بود که حسینعلی بعدها اعلام داشت که در آن زندان به من وحی شده بود).

    بعد از دخالت و حمایت سفیر روس، حسینعلی از زندان آزاد و به همراه خانواده اش به بغداد که جزو قلمرو دولت عثمانی بود، تبعید شد. وی در بغداد به خدمت برادرش یحیی مشغول بود چرا که علی محمد شیرازی او را به جانشینی خود معرفی کرده بود. اما با بروز کدورت و ناراحتی و اختلاف بین او و برادرش، حسینعلی به مدت دو سال به کوههای سلیمانیه عراق رفت. در مدت این دو سال کسی از جایگاه وی مطلع نبود. تا اینکه از طرف برادرش دستور بازگشت صادر شد و حسینعلی به بغداد بازگشت و همچنان در خدمت برادرش بود، تا اینکه دولت عثمانی تصمیم به خروج آنان از بغداد گرفت. بدین جهت آنها را در اول اردیبهشت ۱۲۴۴ شمسی در باغ نجیب پاشا در بیرون شهر بغداد که بعدها به "باغ رضوان" معروف شد، اسکان داد.

    در این باغ بود که حسینعلی در بین خانواده خویش و ۲۶ نفر از پیروانش اظهار کرد که من موعود کتاب بیان و موعود جمیع انبیاء پیشین هستم که به ظهور من بشارت داده اند، یعنی من یظهره الله کتاب بیان و هم چنین "پیامبر الهی" و مظهر امر جدید می باشم. این ادعاء میرزا حسینعلی با مخالفت جدی برادرش یحیی نوری روبرو شد.

    دنبال دعوا و مشاجره لفظی و عملی بین این دو برادر، دولت عثماتی آنها را به مدت پنج ماه در اسلامبول (استانبول)، و سپس به مدت پنج سال در ادرنه اسکان داد و نهایتاً حسینعلی و طرفدارانش را به زندانی در شهر "عکا" آخرین نقطه قلمرو دولت عثمانی واقع در اراضی فلسطین که به گفته بهائیان محلی بسیار بد آب و هوا بود، تبعید نمود و برادرش یحیی و پیروانش را نیز به قبرس فرستاد.

    یحیی صبح ازل در قبرس از خود فعالیتی نشان نداده فلذا با فوت او پیروانی هم برای او باقی نماند. اما حسینعلی در عکا بیکار ننشسته و شروع به نوشتن الواح و کتاب هائی کرد که آمار آن به یک صد جلد بالغ می گردد. برخی از کتاب های حسینعلی نوری عبارتند از کتاب اقدس، ایقان، بدیع، آثار قلم اعلی، جواهرالاسرار، چهار وادی، هفت وادی، آیات الهی، ادعیه حضرت محبوب، کلمات مکنونه، لوح احمد، لوح ابن الذئب، اشراقات، اقتدارات، طرازات و...

    حسینعلی مازندرانی علاوه بر ادعای من یظهره اللهی، ادعای نبوت، مسیحیت و الوهیت نیز داشت. تا اینکه در شب یازدهم شوال ۱۳۰۹ قمری برابر با هجدهم اردیبهشت ۱۲۷۱ شمسی و هشتم می ۱۸۹۲ میلادی بیماری شیگلوز در وجود میرزا نمودار شد تا اینکه وی با همین بیماری در روز یکشنبه دوم ذیقعده ۱۳۰۹ قمری مطابق با هشتم خرداد ۱۲۷۱شمسی و ۲۹می ۱۸۹۲ میلادی چشم از جهان فرو بست.

    این مدعی نبوت و الوهیت بعد از ۲۴ سال سکونت در عکا، هیکلش به بیماری مبارک و شکوهمند اسهال خونی دچار گردید و در سن ۷۶ سالگی در"قصر بهجی" در عکای فلسطین از دنیا رفت و در همان محل مدفون گردید و مقبره ایشان در عکا به نام روضه مبارکه قبله بهائیان است.

    چند روز بعد از مرگ میرزا حسینعلی نوری، فرزندش عباس عبدالبهاء تمام فرزندان حسینعلی را جمع کرد و وصیت نامه او را برای بستگان و پیروان وی قرائت نمود. میرزا حسینعلی نوری وصیت کرد که پسرم عباس ملقب به غصن اعظم جانشین اول و بعد از او پسر دیگرم محمد علی ملقب به غصن اکبر جانشین بعدی، همین طور یکی پس از دیگری تا ۲۴ نفر ولی امرالله خواهند بود.

    اما عبدالبهاء امام اول فرقه ضاله صاحب فرزند پسر نشد تا جانشین پدر باشد، از این جهت فرزند دخترش شوقی را جانشین خود اعلام کرد و با این کار، وصیت پدرش راجع به جانشینی محمد علی نوری را به کناری نهاد. اما شوقی ربانی صاحب فرزندی نشد تا جانشین وی گردد، فلذا با مرگ شوقی سلسله ولی امراللهی بهائیان نیز برچیده شد و بهائیت الان ولی امری ندارند و بیت العدل کارهای بهائیان را رسیدگی می کند.


موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1395/10/2 ساعت 08:36 توسط بابائی

                              نهم ربیع یا پنجم جمادی؟


    در تمام کتب تاریخی این فرقه ضاله آمده است که علی محمد شیرازی در شب چهارشنبه پنجم جمادی الاولی سال 1260 هجری در شهر شیراز و نزد ملا حسین بشروئی ادعا کرد که من جانشین و باب امام زمان هستم و به اصطلاح بهائیان علی محمد شیرازی برای ملاحسین بشروئی اظهار امر کرد.


    شوقی ربانی قرن بدیع در صفحه 43 سطر 5 می نویسد: «این ابلاغ عظیم در لیله پنجم جمادی الأولی سنة 1260 هجری قمری مطابق با 22 می 1844 میلادی در بیت مبارک در شهر شیراز واقع شد».


    عبدالبهاء در کتاب مکاتیب جلد 2 صفحه 138 سطر 4 می نویسد: «بنص شریعت الهیه و أمر مبرم پنجم جمادی الأولی روز مبعث حضرت اعلی روحی له الفداست... پس جز ذکر بعثت حضرت اعلی روحی له الفدا درآنروز یعنی یوم پنجم جمادی الأولی جایزنه (نیست)».


     عبدالبهاء همچنین در کتاب مکاتیب جلد 5 صفحه 227 سطر 9 می نویسد: «دیروز که روز پنجم جمادی الأولی یوم بعثت حضرت اعلی بود».


     اشراق خاوری در کتاب تلخیص تاریخ نبیل زرندی صفحه 414 سطر 9 می نویسد: « نوروز مطابق بود با روز پنجم جمادی الأولی 1266 که عید بعثت حضرت اعلی هم بود».


    اشراق خاوری وی همچنین درباره گفتگوی علی محمد شیرازی با ملاحسین بشرویه ای در صفحه 49 سطر 18 می نویسد: « پنجم جمادی هزار و دویست و شصت هجری بود... در آینده این شب و این ساعت از بزرگترین اعیاد محسوب خواهد شد».


    و در صفحه 43 سطر 17 می نویسد: « این جریان که ذکر شد، شب پنجم جمادی الأولی سال 1260 هجری بود».


    و در نهایت که بعدها ادعا کرد من خود امام زمان هستم که ظهور کردم، به اتفاق کتب علمای شیعه مثل کتاب اصول کافی مرحوم کلینی، شهادت امام حسن عسکری در روز هشتم ربیع الاول 260 هجری اتفاق افتاد و علی القاعده علی محمد شیرازی که خود را امام دوازدهم شیعیان معرفی کرده، باید روز نهم ربیع الاول سال 260 هجری اظهار امر می کرد. نه سال 1260 هجری؛ بر فرض اینکه هزار سال بعد ظهور کرده باید در روز نهم ربیع الاول 1260 هجری ظهور می کرد نه پنجم جمادی الاولی 1260 هجری؛ بهائیان این فاصله 58 روز (از نهم ربیع الاول 1260 هجری تا پنجم جمادی الاولی 1260 هجری) را چگونه توجیه می کنند؟


برای دیدن کتاب قرن بدیع، مکاتیب عبدالبهاء و تلخیص تاریخ نبیل زرندی و اصول کافی روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1393/01/20 ساعت 08:32 توسط بابائی
فرقه ضاله بهائیت

[http://www.aparat.com/v/kTXb7]


موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/11/29 ساعت 08:10 توسط بابائی
بیت العدل بدون ولی امرالله

[http://www.aparat.com/v/YHw2m]


موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/11/16 ساعت 08:40 توسط بابائی
فرقه ضاله بهائیت

[http://www.aparat.com/v/INyVo]


موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/09/19 ساعت 08:55 توسط بابائی
غارت منابع مالی ایران

[http://www.aparat.com/v/niHQz]



موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/08/9 ساعت 08:20 توسط بابائی
حمایت های انگلیس از باب و بهاء

[http://www.aparat.com/v/zGOhy]


موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/07/5 ساعت 08:39 توسط بابائی

                

                                      حسینعلی درویش!


      حسینعلی نوری قبل از اینکه به علی محمد شیرازی میل پیدا کند در سلک متصوفه و دراویش بود که بقول پسرش عبدالبهاء بر سر کلاه و بر دوش موی پریشان داشته است و بنا به قول برخی هنوز نشانه های دوران درویشی او از قبیل تبرزین، جبّه درویشی، کلاه ترمه ای سوزن زده و غیره در خانواده او نگهداری می شود. وقتی که علی محمد شیرازی ادّعای بابیت کرد حسینعلی به او پیوست.

     عباس عبدالبهاء در کتاب مقاله شخصی سیّاح صفحه 34 سطر 10 می نویسد: « باری با وجود این احوال و اطوار چون بر سر کلاه داشت و بر شانه موی پریشان... چون مسئله باب شیوع یافت آثار میلان از او ظاهر گشت».


برای دیدن کتاب مقاله شخصی سیّاح روی ادامه مطلب کلیک کنید.



موضوع : حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/04/1 ساعت 08:02 توسط بابائی
دکترحسن رحیم پور ازغدی در جمع دانشجویان دانشگاه درتهران

[http://www.aparat.com/v/3UWw0]



موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/03/27 ساعت 08:51 توسط بابائی
بیت العدل و بهائیان

[http://www.aparat.com/v/Y39Uj]


موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/03/24 ساعت 08:56 توسط بابائی
احمدی نژاد به بهائیان پاسخ می دهد.

[http://www.aparat.com/v/eyO6E]


موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/01/29 ساعت 08:40 توسط بابائی
دکتر جمشید صداقت  از جنایت بهائیان می گوید.
                     
[http://www.aparat.com/v/mfg9s]



موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت , 
ارسال شده در 1392/01/21 ساعت 08:51 توسط بابائی
اغتشاش گران فتنه سال 1388
             
[http://www.aparat.com/v/Duo0d]


موضوع : فیلم ,  حقیقت بهائیت ,